توحید صدوق، از چند منظر

نویسنده : پديدآورنده : مرتضی خرمی

صفحه (15 صفحه - از 22 تا 36)

نشریه : آینه پژوهش، مهر و آبان 1383 - شماره 88

چکیده :

این کتاب یکی از تصنیفات مهم مرحوم صدوق است که در میان تألیفات اهل علم و حدیث, هیچ کتابی به جامعیّت مطالب آن در زمینه اسماء و صفات و افعال باریتعالی یافت نمی شود; ضمن آنکه بسیاری از احادیث آن در سایر کتب معتبر حدیث با اسناد متعدد نقل شده است.
علامه مجلسی در مقدمه بحارالانوار, آن را جزو کتب شیخ صدوق برشمرده و صحّت انتساب آن را به وی تصدیق کرده, تصریح می کند که نسخه های تصحیح شده ای از آن را در اختیار دارد.

کلیدواژگان : صدوق، التوحید ،توحید صدوق

شروح کتاب
چاپ های کتاب
تعداد احادیث و ابواب کتاب
علت تصنیف
استماع حدیث
راویان عامّی و مجهول
حدیث مرفوع
مضمون عجیب حدیث
تکرار حدیث

نام بردن از سایر کتب
انتخاب موضع حاجت از حدیث
مقارنه با (کافی)
خطبه های توحیدی امیرالمؤمنین(ع)
روایت تفسیری
سخنان مؤلف
پی نوشت ها

توحید جان ایمان است و بهای بهشت۱ و یکی از دو اساس دین.۲ و از سویی, معرفت درجه اول اثبات توحید است۳ و این آغاز دیانت است.۴ خداوند متعال, به لطفش, شناسایی اش را مفطور بشر قرار داده۵ و از آدمی بر این شناسایی که مقدمه عبادت است, پیمان گرفته است۶ تا در تمامی ادوار با تذکر حجج الهی بگوید: آیا می توان معبود دیگری را باور داشت؟ و آنگاه کلمه تهلیل را با دل بگوید و بر زبان جاری سازد. از طرف دیگر, کمال ایمان تسلیم تمامی امور است به ربّ العالمین و این تسلیم با اطاعت کامل از حجت و ولیّ خدا صورت می گیرد و این همان حبل الله است که همه باید بدان چنگ زنند. پس شرط توحید, اقرار به ولایت است و بی آن پذیرفته نشود و به همین سبب, اولین سؤال در قیامت, توحید است و سپس نبوت و ولایت.۷ و به همان دلیل, احدی را یارای توصیف خدای متعال نیست; جز خود او از طریق سفرای برگزیده اش که آنان نیز مردم را به ثقل اکبر رهنمون اند. و این که اصحاب ائمه و علمای امامیه در این امر خطیر, به حجج ظاهری الهی(ع) رجوع کرده اند, درس آموز ماست که تنها راه دریافت صحیح علوم الهی, رجوع به حاملان علوم نبوی است.
شیخ صدوق از زمره کسانی است که به توفیق الهی, موفق به جمع آوری مجموعه ای از کلام نورانی صادره از ناحیه مقدسه این خاندان در خصوص شناخت خداوند و صفات و افعال او شده که اکنون به نام التوحید در اختیار ماست. البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که توحید موضوع مهمی در آثار و تألیفات مشایخ حدیث شیعه به شمار رفته و از دیر باز موضوع بسیاری از کتب ایشان قرار گرفته است. نگاهی به تراجم رجال شیعه, نشان می دهد بزرگان و مؤلفان حدیث شیعه, قبل از صدوق نیز تألیفاتی در این موضوع داشته اند که از جمله مشهورترین آنها می توان به افرادی چون ابوجعفر احمد بن محمد بن عیسی الاشعری, محمد بن ابی عمیر, محمد بن الحسین بن ابی الخطّاب, ابوالنضر عیاشی صاحب تفسیر, هشام بن الحکم کوفی, عبدالله بن جعفر الحمیری, علی بن ابراهیم قمی صاحب تفسیر, علی بن الحسین بن بابویه القمی والدِ صدوق, الحسین بن علی بن الحسین بن بابویه القمی برادرِ صدوق و فضل بن شاذان نیشابوری اشاره کرد.
توحید صدوق
این کتاب یکی از تصنیفات مهم مرحوم صدوق است که در میان تألیفات اهل علم و حدیث, هیچ کتابی به جامعیّت مطالب آن در زمینه اسماء و صفات و افعال باریتعالی یافت نمی شود; ضمن آنکه بسیاری از احادیث آن در سایر کتب معتبر حدیث با اسناد متعدد نقل شده است.
علامه مجلسی در مقدمه بحارالانوار, آن را جزو کتب شیخ صدوق برشمرده و صحّت انتساب آن را به وی تصدیق کرده, تصریح می کند که نسخه های تصحیح شده ای از آن را در اختیار دارد.
شروح کتاب
صاحب الذریعه چهار شرح بر توحید صدوق نام برده است:۸
۱. شرح حکیم قاضی سعید قمی شاگرد فیض کاشانی; که شرح مبسوط و لطیفی حاوی مطالب حکمت آمیز و عرفانی و کلامی بر توحید صدوق می باشد و مؤلف, سال ۱۰۹۹ق از آن فراغت یافته است.۹
۲. شرح سید نعمت الله شوشتری (م۱۱۱۲ق) موسوم به (انس التوحید فی شرح التوحید).
۳. شرح فارسی محقق سبزواری.
۴. شرح امیر محمد علی نائب الصداره قم.
علاوه بر این ها دو نسخه خطی از شرح توحید صدوق در کتابخانه آیت الله مرعشی موجود است که متعلق به دو تن از شاگردان فیض کاشانی به نام های سید محمد خلیل بن رکن الدین مسعود بن سید محمدتقی حسینی کاشانی و محمد بن شمس الدین محمد اصطهباناتی شیرازی می باشد.۱۰
چاپ های کتاب
توحید صدوق تاکنون چهار مرتبه به چاپ رسیده است:
۱. تهران, چاپ سنگی به سال ۱۲۸۵ق.
۲. بمبئی, چاپ سنگی به سال ۱۳۲۱ق.
۳. تهران, چاپ حروفی به سال ۱۳۷۵ق.
۴. قم, چاپ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تصحیح و تعلیق سید هاشم حسینی طهرانی.
تعداد احادیث و ابواب کتاب
تعداد ابواب کتاب, ۶۶ یا ۶۷ باب است و این اختلاف ناشی از تلفیق یا جدا ساختن باب۴۳ یا ۴۹ با ابواب قبلی در برخی نسخه ها می باشد. تعداد احادیث کتاب نیز مجموعاً ۵۸۳ حدیث می باشد.
علت تصنیف
شناخت انگیزه و هدف مؤلف از تألیف یک کتاب, انسان را در بررسی شیوه و روش و اسلوب تدوین و تألیف آن یاری داده, ارزیابی دقیق تری از میزان موفقیت او را در دستیابی به هدفش, به دست می دهد; خصوصاً اگر مؤلف, خود سبب و انگیزه خویش از تألیف کتابش را بیان کند. مرحوم صدوق از جمله مؤلفانی است که معمولاً علت تصنیف کتاب هایش را در مقدمه آنها به اختصار توضیح داده است. از جمله در (التوحید), پس از خطبه کتاب و حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت معصومین(ع) می نویسد:
آنچه مرا به تألیف این کتاب واداشت, این بود که مشاهده کردم گروهی از مخالفان ما, شیعه را به اعتقاد به جبر و تشبیه متهم می کنند; چرا که در کتاب هایشان اخباری می یابند که تفسیرش را نمی دانند و معانیش را نمی فهمند و آن را با قرآن مقابله و مقایسه نمی کنند و لذا مذهب ما را نزد جاهلان وارونه جلوه داده و ایشان را از راه خدا باز می دارند و به انکار اولیای الهی وامی دارند. لذا با تصنیف این کتاب در توحید و نفی تشبیه و جبر به خدای تعالی تقرّب جستم.
مطالعه ابواب و احادیث مطرح شده در کتاب, نشان می دهد که مرحوم صدوق به نحو مطلوبی در تحقق این هدف, موفق شده و توانسته است احادیث گرانقدری از رسول اکرم و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در باب توحید و شناخت اسماء و صفات و افعال باری تعالی و بسیاری از مباحث حِکمی و کلامی جمع آوری و تنظیم نماید تا بدین وسیله از کیان تشیع دفاع و عقیده صحیح شیعی را در خصوص مسأله حیاتی (توحید) تبیین کند.
استماع حدیث
ییکی از نقاط قوت کتاب های مرحوم شیخ صدوق, ذکر مکان استماع حدیث از شیخ حدیث است. این مطلب ضمن آنکه در تشخیص موقعیت ها و مکان های مسافرت وی به اقصا نقاط بلاد اسلامی آن روزگار, سودمند و آرامش بخش است, می تواند به نوع اندیشه ها و نگرش حدیثی محدثان شیعه و سنّی در مناطق مختلف بلاد اسلامی کمک شایانی نماید. از جمله در کتاب توحید, موارد فراوانی وجود دارد که شیخ به مکان استماع حدیث تصریح نموده است. از جمله این مناطق, می توان به بلخ,۱۱ سرخس,۱۲ کوفه,۱۳ نیشابور۱۴ و بغداد۱۵ اشاره کرد.
راویان عامّی و مجهول
صدوق(ره) همانند بسیاری از محدثان متقدّم شیعه, بیشتر از سند, به متن حدیث توجه داشته است. بدین رو در اسناد روایات وی, افراد زیادی از رجال عامّه و یا افراد مجهول و مُهمل دیده می شوند و لذا حدیث, اصطلاحاً در زمره احادیث صحیح قرار نمی گیرد; ولی شامّه متضلّعین در این فنّ, بوی صحت را از متن آنان استشمام می کند. از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. باب۱ حدیث۱۵; که در سند آن نام افرادی چون مخرمة بن بکیر بن عبدالله بن الاشجّ دیده می شود.۱۶
۲. باب۱ حدیث۳۱ و باب۲ حدیث۳۵; که سند آن از طریق عکرمة به ابن عباس متصل می شود.
۳. باب۲۹ حدیث۱۱ و باب۶۲ حدیث۲; که سند از طریق ابوهریرة به پیامبر اکرم(ص) می رسد.
۴. باب۵۳ حدیث۱۰ و باب۵۵ حدیث۱۰; که عبدالله بن عمر از رسول اکرم(ص) روایت کرده است.
۵. باب۶۲ حدیث۱; که انس بن مالک از رسول اکرم(ص) نقل کرده است.
همچنین برخی احادیث کتاب در منابع عامه نیز نقل شده است; از جمله: باب۱ حدیث۲۹ و ۳۰.۱۷
حدیث مرفوع
برخی احادیث در توحید صدوق به سند مرفوع آمده اند; ولی عموماً متن صحیحی دارند که ذیلاً به آنها اشاره می کنیم:
۱. باب۲, حدیث۵; که حدیثی است از امام مجتبی(ع) در توصیف حق تعالی.
۲. باب۵, حدیث۱; که تعریف جامع و مختصری از توحید و عدل به فرموده امام صادق(ع) می باشد.
۳. باب۶, حدیث۲; پاسخ امام هادی(ع) به ابهام یکی از راویان در مورد عقیده هشام بن الحکم و هشام بن سالم. جالب آنکه صدوق همین حدیث را در (امالی) با سند متصل نقل کرده است.
۴. باب۲۶, حدیث۲; توضیح امام صادق(ع) درباره معنای خشنودی و خشم خدای متعال.
۵. باب۴۰, حدیث۲; از امام سجاد(ع) درباره توحید. علی رغم رفع سند, سلسله راویان آن, همگی از اجلاّء اصحاب شیعه به شمار می روند.
۶. باب۴۱, حدیث۲; پاسخ امیرالمؤمنین(ع) به این سؤال که خدای خود را چگونه شناخته است؟
۷.باب۴۲, حدیث۶; مباحثه طولانی امام صادق(ع) با ابن ابی العوجاء. قابل توجه آنکه صدوق این روایت را با یک واسطه از مرحوم کلینی نقل می کند که او این قسمت از مکالمه امام(ع) و ابن ابی العوجاء را به صورت مرفوع در کتاب خویش نقل کرده است.
۸. باب۵۸, حدیث۱; پاسخ امام صادق(ع) به سؤالی پیرامون چگونگی شقاوت تبهکاران. همانند حدیث قبلی, این حدیث نیز با یک واسطه از مرحوم کلینی نقل شده که به همین صورت مرفوعاً از امام صادق(ع) روایت کرده است.
ملاحظه می کنیم که عموماً این احادیث متن صحیح و قابل اعتمادی داشته و حتی بعضاً از غُرر روایات به شمار می آیند و این تئوری گذشته را بیش از پیش ثابت می کند که: محدثان متقدم شیعه اگر متن حدیث را صحیح و مطابق اصول تشخیص می دادند, علی رغم برخی ضعف های جزئی در سند, از نقل آن صرف نظر نمی کردند.
مضمون عجیب حدیث
برخی از احادیثی که مرحوم صدوق در (التوحید) نقل کرده, از مضمون عجیب و غریبی برخوردارند. البته ممکن است بتوان توجیهات فلسفی و عرفانی برای این گونه روایات پیدا کرد, ولی قدر مسلّم این است که قبول ظاهر الفاظ حدیث در این موارد, کمی مشکل است. ما در این قسمت, بدون قضاوتی در مورد صحت و سقم حدیث و یا توجیه آن, به نقل پاره ای از این گونه احادیث می پردازیم:
۱. باب۱, حدیث۲۰:
در این حدیث که همانند دو حدیث قبلی با سندی مشابه شماره ۱۷ نقل شده است, پیامبر اکرم(ص) می فرماید: (خدای عزّوجلّ را عمودی است از یاقوت سرخ که ابتدایش زیر عرش و انتهایش بر پشت ماهی در زمین هفتم قرار دارد. هنگامی که بنده ای گوید: (لا اله الا الله) عرش می لرزد و آن عمود و ماهی به حرکت درمی آیند! خداوند تبارک و تعالی می فرماید: ای عرش من! ساکن باش. عرش می گوید: چگونه ساکن شوم در حالی که تو گوینده این جمله را نیامرزیده ای؟ پس خداوند سبحان می فرماید: ای ساکنان آسمان های من! شاهد باشید که من گوینده آن را آمرزیدم.)
۲. باب۲۹, حدیث۱۴:
در این حدیث که با سند عامّی از پیامبر اکرم(ص) نقل شده, ثواب بسیار فراوانی برای چند جمله دعا ذکر گردیده که تعجب برانگیز است. مانند اینکه: وقتی بنده بگوید: (یا حَسَنَ التّجاوز) خدا از او درگذرد, حتی از گناهان کبیره ای چون سرقت و شرب خمر!
۳. باب۳۸, حدیث۱:
این حدیث طولانی که در بیان عظمت الهی از رسول اکرم(ص) نقل شده, نیاز به تفسیر و توجیه دارد و در برخی فرازها کمی غریب به نظر می رسد.
۴. باب۳۸, حدیث۴:
این حدیث نیز با سند عامی از ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل شده و مضمونی عجیب دارد.
نکته مهم در این قسمت آنکه مرحوم صدوق در این موارد, توضیح و تذییل خاصی ندارد و گویا مضمون حدیث را به دلیل صحت سند یا توجیه عقلایی متن پذیرفته است!
تکرار حدیث
الف. تکرار در (التوحید)
برخی از احادیث کتاب, به تناسب موضوع و به تشخیص مؤلف, در فصول مختلف تکرار شده اند. این تکرار ـ که نه تنها از نقاط ضعف کتاب به شمار نمی رود, بلکه تسلط و دقت مؤلف را می رساند ـ در موارد زیر به چشم می خورد:
۱. باب۱ (ثواب الموحّدین) حدیث۲۴ و باب۶۳ (الامر والنهی والوعد والوعید) حدیث۹.
موضوع حدیث عبارت است از بشارت جبرئیل به امت پیامبر اکرم(ص) مبنی بر اینکه اگر برای خداوند متعال شریکی قائل نشوند, وارد بهشت می شوند, حتی اگر مرتکب گناهان کبیره شده باشند. البته صدوق در هر دو موضع, حدیث را توجیه کرده است.
۲. حدیث۱ از باب۳۶ (الرّدّ علی الثّنویّة والزّنادقة) روایت مفصلی است که بخشی از آن به عنوان حدیث۲ از باب۷ (انّه تبارک و تعالی شیء) و بخشی دیگر به عنوان حدیث۱۰ از باب۱۱ (صفات الذات و صفات الافعال) و بخشی دیگر به عنوان حدیث۳ از باب۲۶ (معنی رضاه عزّوجلّ و سخطه) آمده است. این امر دقت و جامع نگری صدوق را می رساند که سعی کرده به تناسب هر موضوع, حتی الامکان تمام احادیث مربوطه را گردآوری کند.
۳. حدیث ذعلب در باب۴۳ دوبار با سندها و متون مختلف و با همین عنوان و نقل پرسش شخصی به نام (ذعلب) از امیرالمؤمنین(ع) آمده است.
۴. حدیث ۱۸ و۱۹ از باب۱۱ (صفات الذّات و صفات الافعال) به تناسب موضوع و به ترتیب عیناً در شماره های ۱ و ۸ از باب۵۵ (المشیئة والارادة) آمده است.
ب. تکرار در سایر کتب صدوق
استدراک تمام موارد تکرار حدیث در مجموعه کتاب های صدوق کار دشواری است; اما اجمالاً اینکه وی بسیاری از روایات را به تناسب موضوع بحث, در کتاب های خویش تکرار و حتی در مواردی به این مسئله تصریح نموده است. در این قسمت, به نمونه هایی از تکرار احادیث (التوحید) در سایر کتب صدوق اشاره می کنیم:
۱. باب۱, حدیث۱۶ در (امالی) مجلس۱۳, حدیث۶ و (معانی الاخبار) باب (معنی القول الصالح والعمل الصالح). در وجه تکرار حدیث فوق باید گفت: این حدیث از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: (هر که روزه اش را با (قول صالح) یا (عمل صالح) به پایان برد, خداوند روزه اش را می پذیرد. از آن حضرت سؤال شد: قول صالح چیست؟ فرمود: (قول صالح), شهادت به یگانگی خداوند و (عمل صالح), اخراج زکات فطره است.)
مرحوم صدوق این حدیث را در کتاب (التوحید) در باب ثواب و پاداش موحّدان و در کتاب (امالی) به تناسب ایام در روز اول ماه مبارک رمضان و در کتاب (معانی الاخبار) تحت عنوان معنای قول صالح و جهت تعیین مصداق آن نقل کرده است.
۲. باب۲, حدیث۲ در (عیون اخبار الرضا(ع)) باب۱۱, حدیث۵۱. خطبه امام رضا(ع) در توحید.
۳. باب۲, حدیث۲۸ در (عیون اخبار الرضا(ع)) باب۱۵, حدیث۱.
مرحوم صدوق این حدیث را در (التوحید) به میزان نیاز بحث نقل کرده و در پایان, متن کامل آن را به کتاب (عیون) ارجاع می دهد.
۴. باب۸, حدیث۲۴ و باب۹, حدیث۱۴ در همان کتاب و همان موضع.
در واقع, حدیث مشتمل بر گفتگو و سؤالات طولانی مأمون از امام رضا(ع) راجع به عصمت انبیای الهی است که در کتاب العیون به طور کامل و در التوحید به تناسب موضوع باب, بخش هایی از آن انتخاب و نقل شده است. نکته جالب توجه آنکه مرحوم صدوق(ره) در پایان حدیث در کتاب (العیون), آن را به سبب وجود (علی بن محمد بن الجهم) در سند, به سبب بغض و عداوتش با اهل بیت(ع) غریب و بعید می شمرد!
۵. باب۱, حدیث۲۹ در (امالی) مجلس۶۱, حدیث۷. این حدیث در واقع روایت تفسیری ذیل آیه۶۰ سوره رحمن است که پاداش موحّدان را (بهشت) معرفی می کند.
۶. باب۲۶ (معنی رضی الله و سخطه) احادیث ۱تا۳ در معانی الاخبار با همین عنوان باب. در واقع این باب در (التوحید), فقط یک حدیث بیشتر از باب مشابه در (معانی الاخبار) دارد.
۷. باب۵ معنی (التوحید و العدل) حدیث۱ در (معانی الاخبار) با همین عنوان باب حدیث۲.
۸. باب ۴۵ معنی (سبحان الله) حدیث ۱تا۳ در (معانی الاخبار) با همین عنوان باب و همین تعداد حدیث و فقط با جابجایی مکان احادیث.
۹. باب۴۶ معنی (الله اکبر) حدیث ۱و۲ در (معانی الاخبار) با همین عنوان باب و همین احادیث و فقط جابجایی مکان احادیث.
۱۰. باب۴۷ معنی (الاول والاخر) حدیث۱ در (معانی الاخبار) با همین عنوان باب که فقط همین حدیث را در بردارد.
۱۱. باب۷ (انّه تبارک و تعالی شیء) حدیث۱ و۲ در (معانی الاخبار) با همین عنوان باب که فقط همین دو حدیث را در بردارد.
۱۲. باب۴ (تفسیر قل هو الله احد) حدیث۷ و ۱۰ در (معانی الاخبار) باب (معنی الصمد) حدیث۱ و۲.
نام بردن از سایر کتب
همان طور که در قسمت قبلی گفته شد, مرحوم صدوق به تکرار برخی احادیث در سایر کتب خویش, تصریح نموده و این مطلب تقریباً در تمام کتب وی دیده می شود. حسن این شیوه آن است که صحت انتساب برخی کتب به مؤلف را تأیید و شک و تردید راجع به این انتساب را ـ علی رغم در دسترس نبودن کتاب ـ برطرف می سازد. کتاب هایی که مرحوم صدوق در (التوحید) از آنها نام برده, بدین قرار است:
کتاب (تفسیر القرآن);۱۸ کتاب (العظمة);۱۹ کتاب (عیون اخبار الرضا(ع));۲۰ کتاب (النبوّة);۲۱ کتاب (الدلائل والمعجزات);۲۲ کتاب (مقتل الحسین(ع))۲۳ و کتاب (الخصال).۲۴
انتخاب موضع حاجت از حدیث
در (التوحید) مواردی وجود دارد که صدوق تنها مقدار مورد نیاز حدیث را به تناسب موضوع بحث نقل کرده و در واقع حدیث را تقطیع نموده است. البته این تقطیع حدیث, در اغلب موارد, مضر به معنای کلی حدیث نیست; علاوه بر آنکه معمولاً حدیث را به طور کامل در کتاب های دیگر خویش نقل کرده و بعضاً به آنها ارجاع نیز داده است. اما در موارد زیر, مرحوم صدوق تنها بخشی از حدیث را نقل کرده و ارجاعی به سایر کتب نداده است:
۱. باب۲, حدیث۳۴; خطبه طولانی امیرالمؤمنین(ع) در مسجد جامع کوفه.
۲. باب۲۸, حدیث۱۶; حدیث طولانی پرسش های جاثلیق نصرانی از امام علی(ع) که مرحوم صدوق در چند باب, بخش هایی از آن را نقل کرده است.
۳. باب۶۳, حدیث۴.
مقارنه با (کافی)
از جمله موارد مهمی که به پذیرش و تأیید احادیث (التوحید) کمک می کند, وجود برخی از این احادیث در منابع دیگر شیعی خصوص در کتب متقدم نظیر (کافی) است. ضمن اینکه این مطلب تقارب و یا تقابل افکار مکتب قم و بغداد را تا حدی نشان می دهد. با سیری در احادیث (التوحید), ملاحظه می کنیم که تعداد قابل توجهی از این احادیث, در (کافی) نقل شده اند. از جمله:
۱. باب۲, حدیث۳; در (کافی) باب (جوامع التوحید) حدیث۱; خطبه امیرالمؤمنین(ع) در ترغیب مردم برای جنگ با معاویه برای مرتبه دوم. قابل توجه اینکه صدوق(ره) حدیث را با دو سند متصل نقل کرده, ولی حدیث در (کافی) مرفوع است! نکته دیگر اینکه خطبه دلنشین امیرالمؤمنین(ع) توجه کلینی را برانگیخته است; به گونه ای که پس از تمجید سخنان حضرت, به شرح برخی از فقرات آن می پردازد.
۲. باب۲, حدیث۱; در (کافی) باب (جوامع التوحید) حدیث۷; خطبه نسبتاً طولانی امیرالمؤمنین(ع) که حارث اعور آن را نگاشته و از روی نوشته اش برای راوی بعدی, املاء نموده است. صدوق و کلینی هر دو این جزئیات را نقل کرده اند.
۳. باب۲, حدیث۱۸; در کافی باب (جوامع التوحید) حدیث۳ که البته فقط بخشی از حدیث بوده و با سندی دیگر نقل شده است.
۴. باب۳, حدیث۱; در کافی باب (معانی الاسماء) حدیث۱۲ با سند و متنی تقریباً مشابه. البته اختلاف سند خصوصاً در طبقات اول نزد صدوق و کلینی امری طبیعی است و اختلاف الفاظ حدیث هم احیاناً به خاطر نقل به معنای آن توسط راویان می باشد.
۵. باب۴, حدیث۹ و۱۰ در کافی باب (تأویل الصمد) حدیث۲و۱.
نکته جالب توجه آنکه در حدیث شماره۱۰, نام (محمد بن یعقوب (الکلینی)) در سلسله سند صدوق(ره) قرار دارد که نشان می دهد وی از کتاب (کلینی) استفاده برده است.
همچنین کلینی ذیل دومین حدیث, بیان نسبتاً مبسوطی در تبیین بیشتر آن و نفی عقیده مشبهّه دارد.
۶. باب۶ (التوحید) موسوم به (باب انّه عزّوجلّ لیس بجسم و لا صورة) بیست حدیث دارد که هشت حدیث اول آن, عیناً در کافی (باب النهی عن الجسم والصورة) نقل شده است.
۷. باب۷ (التوحید) موسوم به (باب أنّه تبارک و تعالی شیء) هشت حدیث دارد که هفت حدیث اول آن, عیناً در کافی باب (اطلاق القول بأنّه شیء) نقل شده با این تفاوت که حدیث شماره۲ ـ که پاسخ امام صادق(ع) به زندیق را شامل می شود ـ در کافی به طور مبسوط و کامل نقل شده است.
۸. باب۴۰, حدیث۱ در کافی باب (ادنی المعرفة) حدیث۱.
۹. باب۴۱ موسوم به (باب انّه عزّوجلّ لایُعرف الاّ به) نه حدیث دارد که سه حدیث اول آن در کافی باب (انّه لایُعرف الاّ به) عیناً آمده و مرحوم کلینی ذیل حدیث اول, به شرح آن پرداخته است. جالب آنکه صدوق(ره) همین توضیحات کلینی را عیناً با شماره ۵ نقل کرده است.
۱۰. باب۹, حدیث۱ در کافی باب (حدوث العالم) حدیث۴ مباحثه امام صادق(ع) با ابوشاکر دیصانی.
۱۱. باب۱۲, حدیث۳ و ۶ و ۸ در کافی باب (نوادر التوحید) به ترتیب شماره های ۲ و ۳ و۵.
۱۲. باب۲۶, حدیث۲ در کافی باب (نوادر التوحید) حدیث۷; ضمن اینکه حدیث در (التوحید), به طور مرفوع و در کافی به طور مسند نقل شده است.
۱۳. باب۲۶, حدیث۱ در کافی باب (باب الارادة) حدیث۵.
۱۴. باب۲۹, حدیث۲ در کافی باب (باب آخر و هو من الباب الاول) حدیث۲. جالب آنکه در سند روایت در (التوحید), نام (محمد بن یعقوب الکلینی) دیده می شود و سند, متصل است, ولی همین حدیث در کافی, به طور مرسل نقل شده است!
۱۵. باب۲۹, حدیث۷ در کافی باب (معانی الاسماء واشتقاقها) حدیث۷. در (التوحید), روایت مسند است, ولی در کافی, به طور مرفوع نقل شده!
۱۶. باب۲۹, حدیث۱۳ در کافی باب (معانی الاسماء) حدیث۲. صدوق(ره) با یک واسطه, حدیث را از کلینی(ره) نقل کرده است.
۱۷. باب۴۲, (اثبات حدوث العالم) حدیث۴ در کافی باب (حدوث العالم) حدیث یک با اندکی تفاوت در سند.
۱۸. باب۴۳, حدیث شماره۲ مشهور به حدیث (ذعلب) در کافی باب (جوامع التوحید) شماره۴; ضمن اینکه حدیث در کافی مرفوع است و اشعار امیرالمؤمنین(ع) در پایان حدیث را ندارد.
۱۹. باب۴۹, حدیث۱ در کافی باب (العرش والکرسی) حدیث۷.
۲۰. باب۵۴, موسوم به (باب البدأ) ۱۱حدیث دارد که ۹ حدیث اول آن عیناً و البته با ترتیب مختلف, در کافی باب (البدأ) آمده است. در برخی از این موارد, نام (کلینی) در سلسله رجال (صدوق) قرار دارد.
۲۱. باب۵۵ (المشیئة والارادة) حدیث۹ در کافی همین عنوان باب حدیث۵.
۲۲. باب۵۸ (السعادة والشقاوة) احادیث۱ و۴ و۵ در کافی با همین عنوان باب به ترتیب شماره های ۲ و ۳و۱. این باب در (کافی) فقط سه حدیث دارد.
۲۳. باب۵۹ موسوم به (نفی الجبر والتفویض) دوازده حدیث دارد که از آن میان, شش حدیث در کافی باب (الجبر والقدر والأمر بین الأمرین) آمده است.
۲۴. باب۵۶, حدیث۳و۷ در کافی باب (الاستطاعة) به ترتیب شماره های ۴ و۱.
۲۵. باب۵۷, موسوم به (الابتلاء والاختیار) سه حدیث دارد که دو حدیث آن (شماره های۲و۳) در کافی تحت همین عنوان باب آمده است.
۲۶. باب۴۵, حدیث۲و۳ در کافی حدیث۱۰ و۱۱.
۲۷. باب۴۶, حدیث۱و۲ در کافی حدیث۸ و۹.
خطبه های توحیدی امیرالمؤمنین(ع)
ییکی از امتیازات (التوحید), نقل خطبه های توحیدی ائمه(ع) خصوصاً امیرالمؤمنین(ع) است که بعضاً به طور کامل و یا بخشی از آن, توسط مرحوم سید رضی در نهج البلاغه گردآوری شده و برخی نیز در نهج البلاغه نیامده است. این خطبه ها عبارتند از:
۱. باب۲, حدیث۱.
۲. باب۲, حدیث۳; خطبه امیرالمؤمنین(ع) در ترغیب مردم به جنگ با معاویه برای مرتبه دوم.
۳. باب۲, حدیث۱۳; خطبه موسوم به (اشباح) در نهج البلاغه با اندکی اختلاف و زیادتی.
۴. باب۲, حدیث۲۶; خطبه امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه به نقل از حضرت رضا(ع).
۵. باب۲, حدیث۲۷; خطبه امیرالمؤمنین(ع) هفت روز پس از رحلت رسول اکرم(ص) و زمانی که از جمع آوری قرآن کریم فراغت حاصل نموده بود.
۶. باب۲, حدیث۳۴; خطبه امیرالمؤمنین(ع) در مسجد جامع کوفه در پاسخ به مرد یمنی که صدوق(ره) فقط بخشی از این خطبه طولانی را آورده است.
۷. باب۳۸, حدیث۳; خطبه امیرالمؤمنین(ع) در بیان عظمت الهی که زید بن وهب آن را نقل کرده است.
۸. باب۴۳, حدیث۲ مشهور به حدیث (ذعلب) که امیرالمؤمنین(ع) به هنگام ایراد خطبه در مسجد کوفه و در پاسخ به سؤال فردی به نام (ذعلب) بیان فرموده است.
۹. باب۴۴, حدیث۲ مشهور به حدیث (سبخت یهودی) که در واقع بخشی از خطبه شریف امیرالمؤمنین(ع) راجع به اسلام آوردن وی می باشد.
۱۰. باب۲۲, حدیث۲; بخشی از خطبه امیرالمؤمنین(ع).
۱۱. باب۲, حدیث۴; خطبه رسول اکرم(ص) به نقل از امام باقر(ع).
۱۲. باب۲, حدیث۲; خطبه امام رضا(ع) در توحید در حضور مأمون.
روایت تفسیری
شیخ صدوق(ره) ابوابی از کتاب (التوحید) را به نقل روایات تفسیری در خصوص آیاتی که شبهات و سؤالاتی را احیاناً در ذهن خواننده القاء می کند, اختصاص داده است. علاوه بر آن, در برخی موارد, به تناسب موضوع, روایاتی در تبیین معنای آیه ای از قرآن نقل کرده است. نگاهی به فهرست عناوین ابواب کتاب (التوحید) و روایات تفسیری نقل شده ذیل ابواب مورد بحث, نشان می دهد که مرحوم صدوق آیاتی از قرآن را مورد توجه قرار داده که شائبه تشبیه را به ذهن خواننده متبادر ساخته و در واقع از آیات متشابهات به شمار می رود. وی کوشیده با استفاده از روایات تفسیری اهل بیت(ع) معنای روشن تری از آیه به دست دهد تا شائبه های احتمالی مرتفع گردد و در این راه, گاه لازم دانسته بیاناتی از خود, ذیل روایت مربوطه, اضافه نماید که در قسمت های بعدی بدان خواهیم پرداخت. عناوین ابواب مربوط به روایات تفسیری در (التوحید) صدوق, از این قرارند:
۱. باب۱۲: (باب تفسیر قول الله عزّوجلّ: (کلُّ شَیء هالک الاّ وَجهَهُ)۲۵
در این باب, ۱۱ روایت نقل شده که از این تعداد, ۵ حدیث مستقیماً در رابطه با تفسیر آیه و بیان مصداق (وجه الله) از قول ائمه هدی(ع) بوده و بقیه به نوعی با مفهوم (وجه خدا) مرتبطند. ضمناً صدوق(ره) ذیل حدیث شماره۱۰, تعریضی به مشبهه دارد و برداشت نادرست ایشان را از روایت نکوهش می کند.
۲. باب۱۳: (باب تفسیر قول الله عزوجل: (یا ابلیس ما منعک أن تسجَد لما خلقتُ بیدیّ)۲۶
ذیل این آیه شریفه, دو روایت نقل شده که هر دو واژه (ید) را قوّت و قدرت و نعمت معنی کرده اند. ضمناً مرحوم صدوق(ره) در پایان این باب, نحوه قرائت و وقف بر کلمات این آیات را از طریق مشایخ شیعه نیشابور از ائمه(ع) نقل می کند و بدین گونه, معنای خاصی از آیه استنتاج می نماید.
۳. باب۱۴: باب تفسیر قول الله عزوجلّ: (یومَ یُکشَفُ عن ساق و یُدعَون الی السجود)۲۷
در این باب نیز ۳ روایت نقل شده که مجموعاً (کشف ساق) را به معنی کشف حجابی از نور و به سجده افتادن مؤمنان و عدم توانایی کافران و منافقان برای سجده را به خاطر هول و هراس قیامت دانسته اند و خدای متعال را برخلاف برخی روایات اهل سنّت, از داشتن ساق پا تنزیه نموده اند و صدوق(ره) نیز در توضیحات خویش ذیل حدیث دوم و سوم, بر این نکته تأکید ورزیده است.
۴. باب۱۵: باب تفسیر قول الله عزوجل: (الله نور السموات والارض…).۲۸
پنج روایت این باب به تفسیر آیه شریفه نور و بیان مصادیق کلمات آن نظیر: (مشکوة) و (زجاجة) و (مصباح) پرداخته و صدوق(ره) نیز ذیل روایت اول, ضمن نقد اعتقاد مشبهه در تفسیر این آیه, در بیانی طولانی, به تفسیر صحیح آیه می پردازد.
۵. باب۱۶: باب تفسیر قول الله عزوجلّ: (نسو الله فنسیهم).۲۹
۶. باب۱۸: باب تفسیر قول الله عزوجلّ: (کلاّ انّهم عن ربّهم یومئذ لمحجوبون).۳۰
۷. باب۱۹: باب تفسیر قوله عزوجلّ: (وجاء ربّک والملک صفّاً صفّاً).۳۱
۸. باب۲۰: باب تفسیر قوله عزوجلّ: (هل ینظرون الا ان یأتیهم الله فی ظُلل من الغمام والملائکة).۳۲
۹. باب۲۱: باب تفسیر قوله عزوجلّ: (سخر الله منهم)۳۳ و قوله عزوجلّ: (الله یستهزی بهم)۳۴ و قوله عزوجلّ: (ومکروا ومکر الله والله خیر الماکرین)۳۵ و قوله عزوجلّ: (یخادعون الله وهو خادعهم).۳۶
در هرکدام از این ابواب, یک حدیث از امام رضا(ع) نقل شده که معنی صحیح آیه را مشخص و تفسیر انحرافی و شبهات احتمالی پیرامون مفاهیمی چون: (نسیان), (رفت و آمد و انتقال) (مسخره و استهزاء و نیرنگ) در مورد پروردگار متعال را رد می کند.
۱۰. باب۱۷: باب تفسیر قوله عزوجلّ: (والارضُ جمیعاً قبضته یوم القیامة والسموات مطویّات بیمینه).۳۷
۱۱. باب۲۵: باب معنی قوله تعالی: (و قالت الیهود یدالله مغلولة غلّت ایدیهم ولعنوا بما قالوا بل یَداهُ مَبسوطتان)۳۸ که ذیل هرکدام, دو حدیث می کند.
۱۲. باب۲۷: باب معنی قوله عزوجلّ: (و نفختُ فیه من روحی)۳۹ با ۶ حدیث که ۴ حدیث آن مستقیماً به تفسیر این بخش از آیه شریفه می پردازد و دو حدیث دیگر پیرامون مفهوم (روح) آمده است.
۱۳. باب۴۸: باب معنی قول الله عزوجلّ: (الرّحمنُ علی العرش استوی)۴۰ که ۹ حدیث ذیل آن نقل شده و چهار حدیث آن مستقیماً در رابطه با آیه شریفه می باشد.
۱۴. باب۴۹: باب معنی قوله عزوجلّ: (وکان عرشه علی الماء)۴۱ با دو حدیث در تفسیر این قسمت از آیه شریفه.
۱۵. باب۵۲: باب معنی قول الله عزوجلّ: (وسع کرسیّه السموات والارض)۴۲ که هر پنج حدیث آن, پاسخ امام صادق(ع) به سؤال اصحاب پیرامون تفسیر آیه شریفه می باشد.
همان طوری که اشاره شد, هر آنچه شبهه (تشبیه) و (تجسیم) را به ذهن متبادر سازد, به شیوه ای عالمانه و با نقل روایات تفسیری از اهل بیت(ع) در توحید صدوق نفی و رد می شود. بدین ترتیب مشخص می شود که خداوند تبارک و تعالی منزه از آن است که همانند بشر صورت, دست و ساق برای او تصور شود یا نور او به نور حسی شبیه باشد یا فراموشی به او دست دهد یا از جایی به جای دیگر نقل مکان کند یا کسی را مورد استهزاء و فریب قرار دهد. همه آیاتی که احیاناً چنین مضمون هایی را مطرح می کنند, تفاسیر صحیحی دارند و صدوق(ره) می خواهد تفسیر صحیح این آیات را از لسان ائمه هدی(ع) در اختیار طالبان حق قرار دهد.
علاوه بر اینها, صدوق(ره) در مواردی خود به تفسیر آیاتی از قرآن کریم پرداخته است. از جمله:
۱. باب۸ ذیل حدیث۲۲; تفسیر آیه۱۴۳ سوره اعراف. قابل توجه آنکه روایت شماره۲۲ از ابن عباس نقل شده و موقوف است.
۲. باب۲۲ ذیل حدیث۱: تفسیر (عَین) در آیات (تجری باعیننا)۴۳ و (لتصنع علی عینی).۴۴
۳. باب۲۲ ذیل حدیث۲: تفسیر (جَنب الله) در آیه (یا حسرتی علی ما فرّطت فی جنب الله).۴۵
سخنان مؤلف
ییکی از امتیازات تألیفات حدیثی صدوق(ره) بیانات و تذییلات وی ذیل احادیث است که نگاه و تفکر و شیوه حدیثی و کلامی وی را تا حدود بسیاری نشان می دهد; امری که در تألیفات سایر محدثان متقدم کمتر به چشم می خورد. در میان کتب صدوق(ره), (التوحید) از جمله کتاب هایی است که بیانات زیادی ـ حدود ۵۷ مورد ـ از مؤلف را در خود جای داده است که بعضاً بسیار طولانی و مفصل و برخی کوتاه در حدّ یک یا چند جمله می باشند. تحلیل تمام این موارد, از حوصله این مقاله خارج است و لذا ضمن تقسیم بیانات مؤلف به سه گروه, از هر یک نمونه هایی آورده و شیوه های حدیثی و کلامی وی را مورد ارزیابی و بررسی قرار می دهیم:
۱. شرح معنای حدیث
اکثر بیانات صدوق(ره) به شرح و توضیح جمله ای از حدیث یا تبیین کلّی معنای آن و بعضاً رفع ابهام و شبهه از آن اختصاص یافته است. از آن جمله اند:
۱. باب۱, حدیث۲۳; ذیل حدیث مشهور سلسلة الذهب از حضرت رضا(ع) که در پایان آن, امام(ع) دخول در حصن مستحکم الهی برای ایمنی از عذاب را با جمله (بشروطها و أنا من شروطها) مقیّد ساخته اند و صدوق(ره) توضیح می دهد که منظور از این (شروط), اقرار به امامت حضرتش و وجوب اطاعتش بر بندگان است.۴۶
۲. باب۲, شماره۱۸; ذیل حدیثی نسبتاً طولانی از حضرت رضا(ع) که در آن, امام ضمن پاسخ به سؤالات راوی, اراده الهی را به دو قسمِ (اراده حتم) و (اراده عزم) تقسیم و نهی آدم و همسرش از (اکل شجره) و داستان (ذبح اسماعیل) را به عنوان دو نمونه از این دو قسم ذکر می فرماید. صدوق(ره) در پایان این روایت, به این قسمت از حدیث شریف اشاره و با استفاده از الفاظ متن آن, می نویسد: (خداوند تبارک و تعالی آدم و همسرش را از خوردن میوه شجره منع کرد در حالی که می دانست که ایشان از آن خواهند خورد; اما خدای تعالی می خواست که بین آن دو و خوردن از درخت, با جبر و اقتدار, حائل نشود; آنچنان که با نهی و زجر, حائل شده است و این معنای مشیّت است… اگر خداوند متعال می خواست که ایشان را به اجبار از خوردن باز دارد و با این حال از آن می خوردند, در واقع مشیّت آدم و حوّاء بر مشیّت الهی غلبه می کرد و این همان است که امام(ع) فرموده است.)
۳. باب۸, شماره۲۲; ذیل روایت تفسیری از ابن عباس در رابطه با این آیه شریفه که می فرماید: (فلمّا أفاق قال سبحانک تُبتُ الیک و أنا من المسلمین).۴۷
ابن عباس ذیل این آیه می گوید: (منظور موسی(ع) ـ که مطابق صدر آیه شریفه, درخواست رؤیت باری تعالی را کرده بود و بر اثر تجلّی پروردگار بر کوه, مدهوش شد ـ آن است که: من از اینکه رؤیت تو را مسألت نمودم, توبه نمودم و من از جمله نخستین کسانی ام که به نادیدنی بودن تو ایمان دارم.)
اما گویا صدوق(ره) تفسیر ابن عباس از آیه شریفه را کافی نمی داند و خود در توضیحی مفصل به شرح و تفسیر آیه شریفه می پردازد.
۴. باب۹, شماره۳; مؤلف ذیل این حدیث و در شرح جمله ای از آن می نویسد: منظور از جمله (وکان اعتماده علی قدرته) این است که: (کاف اعتمادهُ علی ذاته) چرا که قدرت از صفات ذات باری تعالی است.
۵. باب۹, حدیث۱۲
در این حدیث شریف, امام رضا(ع) در پاسخ به سؤال راوی, اعتقاد به خلقت اشیاء توسط خداوند با دو قید (بالقدرة) و (بقدرة) را جائز نمی شمرد و صدوق(ره) ذیل حدیث, در استدلالی مشابه متن روایت می نویسد:
وقتی گفتیم: خدای متعال همواره قادر است, فقط می خواهیم عجز و ناتوانی را از او نفی کنیم نه اینکه چیزی (مانند قدرت) را همراه او و در کنار او اثبات نماییم; چرا که خدای عزوجلّ همیشه (واحد) بوده و چیزی همراه او و در کنار او نیست.
۶. باب۱۰, حدیث۴
در این حدیث, امام باقر(ع) در پاسخ به سؤال حمران بن اعین پیرامون علم الهی, می فرماید: (هو کَیَدِکَ منک). و صدوق(ره) بدون عنایت به امکان وقوع اشتباهی از سوی راویان در نقل حدیث,۴۸ آن را بدین گونه شرح می کند:
یعنی اینکه (علم) غیر از او نیست و از صفات ذات باری تعالی است; چرا که خداوند متعال ذاتی است دانا, شنوا و بینا و ما با توصیف خدای متعال به (علم), تنها (جهل) را از او نفی می کنیم و نمی گوییم: علم, غیر اوست. چرا که اگر این گونه بگوییم, به همراه باری تعالی شیء قدیمی اثبات نموده ایم که از ازل بوده است و خداوند منزّه از این نسبت ها است.
۷. باب۱۱, پایان باب
مرحوم صدوق در پایان این باب که به (صفات الذات و صفات الافعال) موسوم است, توضیحات قبلی خویش در باب قدرت و علم الهی را تکمیل می کند و آن را به برخی دیگر از صفات تعمیم می بخشد. به گفته وی, وقتی ما خدای تبارک و تعالی را به صفات ذات متّصف می کنیم, در واقع صفات متضاد آن را از او نفی نموده ایم. پس: وقتی گفتیم او (حیّ) است, ضد حیات یعنی (موت) را از وی نفی کرده ایم و وقتی گفتیم او (علیم) است, ضد علم یعنی (جهل) را از او دور نموده ایم و به همین ترتیب سایر صفات نظیر (سمیع), (بصیر), (عزیز), (حکیم), (غنیّ), (عَدل), (حلیم) و (قادر) در مورد خداوند متعال با نفی صفات متضادشان یعنی: ناشنوایی و نابینایی و ذلت و اشتباه و فقر و ظلم و عجله و ناتوانی معنی می یابد و در این صورت می توان گفت که خداوند: (لم یزل حیّاً علیماً سمیعاً بصیراً عزیزاً حکیماً غنیّاً ملکاً حلیماً عدلاً کریماً); اما در غیر این صورت, برای خداوند چیزهایی اثبات کرده ایم که همیشه با او بوده اند. نکته دیگر آنکه اراده و مشیّت و خشنودی و خشم و مانند آنها از صفات اَفعال بوده و همانند صفات ذات نیستند و لذا جائز نیست گفته شود که خداوند همواره مرید و شائی (مشیّت کننده) بوده است.
۸. باب۱۴, شماره۲و۳
در این دو حدیث که مضمون مشابهی دارند ذکر شده که: امام صادق(ع) در پاسخ به سؤال راوی در خصوص تفسیر آیه شریفه (یوم یکشف عن ساق)۴۹, جامه را از روی ساق پای مبارکشان بالا کشیده و تسبیح پروردگار متعال را به جای آورده اند. توضیحات مرحوم صدوق ذیل هر دو حدیث, مهم و ضروری به نظر می رسد; چرا که ممکن است معنای صحیح حدیث و عمل امام(ع) فهمیده نشود. صدوق(ره) می گوید: (خداوند تبارک و تعالی منزّه از آن است که ـ همانند انسان ـ برای او ساق تصور شود. و این پاسخی است به عقاید برخی از اهل سنّت که به موجب روایاتشان, خداوند در روز قیامت پای خویش را در جهنم می نهد و…).۵۰
۹. باب۱۶, شماره۱
در این حدیث, امام رضا(ع) در تفسیر آیه شریفه: (فالیوم ننسیهم کما نسوا لقاء یومهم هذا)۵۱ می فرماید: یعنی ایشان را رها (ترک) می کنیم همچنان که ایشان استعداد و آمادگی برای روز جزا را رها کردند. اما صدوق(ره) (ترک) از سوی خدای عزّوجلّ را جایز نمی شمرد و (نَترکُهُم) در سخن امام(ع) را این گونه تفسیر می کند که: (برای ایشان ثواب کسی که لقای روز قیامت را امید دارد, قرار نمی دهیم.) همچنین (ترک) در آیه شریفه (وترکهم فی ظلمات لا یبصرون)۵۲ را به معنی مهلت دادن و شتاب نکردن در عقوبت ایشان به منظور توبه, در نظر می گیرد.
۱۰. باب۲۲ حدیث۱
در این حدیث شریف, امام صادق(ع) از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که فرمود: (أنا علم الله و أنا قلب الله الواعی و لسان الله الناطق و عین الله و جنب الله و أنا یدالله).
مؤلف گرامی برای آنکه مبادا ظاهر الفاظ حدیث کسی را به وادی غلوّ بکشاند یا در عقاید توحیدی شیعه, خدشه ای وارد شود, به توجیه حدیث پرداخته, می نویسد:
منظور از جمله (انا قلب الله الواعی) این است که: من دارای قلبی هستم که خداوند آن را ظرف علمش قرار داد و آن را به سوی طاعتش رهنمون گشت و آن قلبی است که مخلوق خدای عزّوجلّ است, همچنان که خود او بنده خداست. و تعبیر (قلب الله) همانند تعبیر (عبدالله) و (بیت الله) و (جنّةالله) و (نارالله) می باشد. همچنین منظور از (عین الله) بودن را محافظت از دین خدا می داند و برای تأکید این معنا, به دو آیه از قرآن کریم استشهاد می کند.
۱۱. باب۲۲, حدیث۲
در این حدیث شریف نیز امام صادق(ع) خطبه ای از امیرالمؤمنین(ع) را نقل می کند که در آن می فرماید: (أنا جَنبُ الله الذی یقول: (أن تقولَ نفس یا حسرتی علی ما فرّطتُ فی جنب الله)۵۳ و صدوق(ره) ذیل معنای (جنب) می گوید: (جَنب) در لغت عرب به معنی طاعت است, مثلاً گفته می شود: (هذا صغیر فی جنب الله) یعنی این امر در مقابل طاعت خدای تعالی کوچک و ناچیز است. پس بنابراین معنای سخن امیرالمؤمنین(ع) که فرمود: (انا جنب الله) این می شود که: من کسی هستم که ولایتم اطاعت خداست. و (جنب) در آیه شریفه فوق نیز به معنای طاعت خواهد بود.
۱۲. باب۲۸, حدیث۳
در این حدیث, پس از آن که دانشمند یهودی از پاسخ عمیق امیرالمؤمنین(ع) به پرسش وی متعجب می شود و وی را (نبیّ) می نامد, امام(ع) برآشفته و می فرماید: (انّما انا عبد من عبید محمد(ص). و صدوق(ره) این سخن امام(ع) را این گونه معنی می کند که: منظور از بندگی, اطاعت از فرامین پیامبر اکرم(ص) است نه چیز دیگر. این توضیح شیخ همانند دو مورد قبلی, حساسیّت شیخ به تعابیر لفظی احادیث و سعی در تبیین دقیق معنای آن به منظور اجتناب از معانی انحرافی و غلوّآمیز را نشان می دهد.
۱۳. باب۲۹, حدیث۹
در این حدیث شریف, امام رضا از پدران گرامیش از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند که رسول خدا(ص) فرمود: خداوند عزوجلّ ۹۹ اسم دارد. هر که خداوند را به این اسم ها بخواند, دعایش مستجاب شود و هر که آنها را بشمرد, داخل بهشت گردد.
صدوق(ره) در شرح این سخن نبوی(ص) می نویسد: منظور از احصای اسمای الهی, احاطه بر آن و وقوف بر معانی آن است; نه شمارش آن. و سپس به گونه ای مفصل, ۹۹ اسم باری تعالی را نام برده و هر یک را تشریح می کند تا مشمول حدیث شریف گردد.۵۴
۱۴. باب۵۶, حدیث۳
صدوق(ره) ذیل این حدیث که درباره اراده الهی و مشیّت و قضا و قدر اوست, می گوید: (مشیّت خداوند و اراده او در طاعت, امر به آن و رضای به آن است و در معصیت ها, نهی از آن و منع به وسیله هشدار و انذار.) شبیه همین گفتار را ذیل حدیث۹, از باب۶۰ (باب القضاء والقدر) آورده است.
۱۵. باب۶۰, حدیث۲۴
مرحوم صدوق به مناسبت جمله ای از این حدیث که در واقع سخنان امام مجتبی(ع) به هنگام بیعت مردم با ایشان پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع) می باشد, به تشریح معنای (اجل) می پردازد.
۱۶. باب۶۴, حدیث۱۴
امام صادق(ع) در بخشی از این حدیث می فرماید: هنگامی که خداوند برای بنده ای بدی را اراده کند, در قلب او نقطه سیاهی پدیدار شود و….
مرحوم صدوق به این فراز حدیث توجه کرده و در مورد آن می نویسد: خداوند عزوجلّ فقط به خاطر گناهی که بنده اش مرتکب شده و بدان سبب, مستوجب آن گردیده است که بر دلش مُهر نهاده و شیطان گمراه کننده ای قرین او شود, برای وی (بدی) را اراده می کند و این کار را جز به خاطر استحقاق بنده در حق او روا نمی دارد. از طرف دیگر خداوند بر بنده اش ملکی را موکّل می سازد که او را به جهت استحقاقش یا تفضّل الهی, در مسیر حق و درستی نگه دارد و البته هر که را بخواهد, مشمول رحمت خاصه خویش می سازد.
و اما سایر شرح و بیان های صدوق(ره) از قسم اول ذیل احادیث و ابواب کتاب; که به دلیل گستردگی و طولانی بودن, از نقل آنها صرف نظر و به ذکر فهرستشان اکتفا می کنیم:
۱۷. باب۴۱ (باب انّه عزّوجلّ لایُعرف الاّ به); توضیح مفصل شیخ پیرامون موضوع باب در پایان آن.
۱۸. باب۴۸ (باب معنی (الرحمن علی العرش استوی)); نقد عقیده و برداشت ناصحیح مشبهه از آیه شریفه و بیان صحیح تفسیر آیه در پایان باب.
۱۹. باب۵۴ (باب البداء); معنای صحیح بداء به اعتقاد شیعه.
۲۰. باب۶۰ (باب القضاء والقدر) ذیل حدیث۱۵; بیان آنچه خداوند رزق ما قرار داده و آنچه روزی ما نیست.
۲۱. باب۶۰, حدیث۳۴; ارتباط قضا و قدر با مسئله کمبود و گرانی ارزاق عمومی و توضیح شیخ در این زمینه.
۲۲. باب۶۱ (الاطفال), حدیث۱۲; توضیح مفصل و طولانی شیخ در نحوه و راه شناخت عدل و ظلم. در این بیان, شیخ مستقیماً وارد بحث اطفال و چگونگی احوال ایشان در جهان پس از مرگ نمی شود, بلکه قصد دارد بین روایات قبلی این باب که عمدتاً در خصوص مرگ زودرس اطفال و نوجوانان و احوال ایشان در برزخ و قیامت نقل شده با مسئله عدالت الهی جمع نماید تا شائبه جور و خروج از جاده عدل در این مورد به ذهن کسی خطور نکند.
۲۳. باب۶۶ (باب ذکر مجلس الرضا(ع) مع المروزیّ); علت دعوت مأمون از دانشمندان برای مناظره علمی با حضرت رضا(ع) در پایان باب.
۲. استدلال های کلامی
یکی دیگر از امتیازات (التوحید), استدلالات مؤلف در خصوص مسائل مختلف اعتقادی و کلامی است. مهم ترین ویژگی این استدلالات, صبغه کلامی آنهاست, با این تفاوت که وی بنا به سلیقه و مبنای حدیثی خویش, در جای جای این بیانات, از روایات اهل بیت(ع) و نقل قول از دانشمندان علوم مختلف نظیر لغت و کلام, استمداد جسته است. مانند:
۱. باب۳ (باب الواحد والتوحید والموحّد);
صدوق در پایان این باب, توضیح مفصلی پیرامون مفهوم واحد و توحید و موحّد آورده و در ابتدای این توضیح, آن را به یکی از دانشمندان که به دیانت و شناخت وی از علم لغت و کلام اطمینان دارد, نسبت می دهد.
۲. باب۱۲, حدیث۱۰;
صدوق ذیل این حدیث که در ارتباط با معنای (وجه الله) نقل کرده است, به نقد عقیده مشبهه در این رابطه پرداخته و به منظور تأیید سخن خویش, حدیث بعدی را از امام رضا(ع) نقل می کند.
۳. باب۲۸ (باب نفی المکان والزمان والحرکة عنه تعالی) حدیث۱۰;
ذیل این روایت, صدوق بر اینکه خداوند در هیچ مکانی نیست, استدلال کرده و ضمن استناد به ادله قبلی, آن را با روایت شماره بعدی, تصدیق می کند: (…وقد قام الدلیلُ… و تصدیقُ ذلک ما حدّثنا به…)
۴. باب۱۰ (باب العلم) ذیل حدیث۹;
پس از استدلال بر اینکه خداوند تبارک و تعالی (عالم) است, به روایت بعدی استشهاد شده است.
۵. باب۴۲, حدیث۶;
در اینجا نیز مرحوم صدوق پس از اقامه دلایلی بر حدوث اجسام, به پرسش خود از یکی از دانشمندان در همین رابطه اشاره و پاسخ او را نقل می کند: (وسألتُ بعضَ اهل التوحید والمعرفة عن الدلیل علی حدوث الاجسام فقال:…)
۶. باب۶۰, حدیث۳۲;
صدوق در فرازی از توضیح مفصل خویش پیرامون قضا و قدر الهی, از یکی از دانشمندان, ده وجه برای (قضا) و ده وجه برای (فتنه) با استشهاد به آیات قرآن کریم, نقل می کند که نشان از تسلط و تبحّر آن دانشمند در علم لغت و تفسیر دارد. جالب آنکه در پایان این قسمت, وجه یازدهمی برای واژه (فتنه) به نقل از علی بن ابراهیم قمی ذکر می کند, ولی آن را نمی پذیرد و می گوید: (آنچه به نظر من صحیح است, این است که وجوه فتنه همان ده تاست و واژه فتنه در این موضع از قرآن کریم: (انّما اموالکم واولادکم فتنة)۵۵ که علی بن ابراهیم متعرّض آن شده و آن را به معنی (محبة) دانسته ـ نیز به معنای (محنة) ـ با نون به معنی رنج و مشقّت یعنی همان وجه دهم است نه (محبة) با باء) و برای تصدیق این نظر خویش نیز به روایتی از پیامبر اکرم(ص) متوسل می شود که فرموده است: (الولدُ مَجهَلَة محنة مَبخلة)۵۶ یعنی فرزند برای پدرش موجب جهل و رنج و بخل است.
۷. باب۳۰, ذیل حدیث۲;
مرحوم صدوق پس از ذکر چند دلیل بر (مُحدَث) بودن قرآن کریم و تشریح معنای دقیق (مخلوق) بودن آن, به روایتی طولانی از امام صادق(ع) ـ به نقل از کتاب جامع استادش ابن الولید ـ استناد می کند که در آن امام(ع) به سؤال کتبی عبدالملک بن اعین پیرامون (قرآن) مشروحاً پاسخ می فرمایند. جالب آنکه در پایان نقل نامه امام(ع), مجدداً با استناد به جمله ای از سخن ایشان, بر گفتار قبلی خویش مبنی بر اینکه: (قرآن غیر مخلوق است یعنی غیر قابل تکذیب است نه اینکه محدَث نباشد) اصرار می ورزد. نکته دیگر آنکه علی رغم نیاز مؤلف به بخشی از روایت اخیر برای اثبات نظر خویش ـ که خود نیز به آن تذکر داده است ـ حدیث به طور کامل نقل گردیده و تقطیع نشده است.
۸. باب۸, حدیث۲۳;
مرحوم صدوق ذیل آیات سوره اعراف که جریان درخواست رؤیت خداوند توسط موسی(ع) را حکایت می کند, نظرات تفسیری خویش را مطرح نموده و روایت شماره۲۴ را به عنوان تصدیقی بر گفتار خویش ذکر می کند.
علاوه بر این ها, مرحوم صدوق استدلالهای دیگری در مباحث مختلف کتاب مطرح کرده که جهت رعایت اختصار, تنها به ذکر نشانی این استدلالها اکتفا می کنیم:
۹. باب۲, ذیل حدیث۳۶; استدلال بر اینکه خداوند متعال به هیچ یک از مخلوقاتش در هیچ جهتی شباهت ندارد و نیز استدلال بر قِدَم صانع با استفاده از قاعده منطقی بطلان تسلسل.
۱۰. باب۹ (باب القدرة) در پایان باب; استدلال بر قادریّت خداوند متعال.
۱۱. باب۲۹ (باب اسماء الله تعالی) در پایان باب; استدلال بر اینکه خداوند بذاته (عالِم) و (حیّ) و (قادر) است نه به واسطه علم و قدرت و حیاتی که غیر از او باشد.
۱۲. باب۴۲ (باب اثبات حدوث العالم) در پایان باب; استدلال مفصّل بر حدوث اجسام و اینکه خدای تعالی جسم نیست! این بیان مؤلف بسیار مفصل است و وی پس از نقل یک حدیث در ضمن استدلال بر جسم نبودن خداوند, مجدداً به بحث حدوث اجسام برمی گردد و آن را به گونه ای دیگر به همراه طرح پرسش های احتمالی و پاسخ به تک تک آنها ادامه می دهد.
۱۳. باب۳۶ (باب الرد علی الثنویّة والزنادقة) در پایان باب; استدلال بر اینکه صانع متعال, واحد است. مرحوم صدوق در این قسمت دو دلیل بر وحدانیّت آفریدگار متعال اقامه کرده و عقاید مانی و ابن دیصان را خرافه آمیز و نظرات مجوس را در باب اهریمن احمقانه می شمرد و به پاسخ مستقلی در خصوص عقاید ایشان نمی پردازد.
۳. مقید ساختن اطلاق حدیث
از جمله مواردی که در توضیحات مؤلف ذیل برخی احادیث دیده می شود, تقیید اطلاق و یا نوعی توجیه حدیث است که هرچند تعدادشان اندک است, اما به خوبی نشانگر عنایت شیخ به محتوای احادیث و حساسیّت وی در تطبیق مفهوم آن با اصول عقاید شیعی و اخبار قطعی دیگر می باشد. از آن جمله:
۱. باب۱, حدیث۲۴;
در این حدیث که در منابع عامه نیز نقل شده است,۵۷ پیامبر اکرم(ص) از قول جبرئیل به ابی ذرّ بشارت می دهد که: هر که از امت رسول خدا(ص) بمیرد و شریکی برای خداوند قائل نشده باشد, وارد بهشت می شود حتی اگر مرتکب زنا شود و سرقت کند و شرب خمر نماید!
اما صدوق(ره) که محتوای این حدیث را با اصول مذهب شیعه و تعالیم اهل بیت(ع) سازگار نمی یابد, دست به تقیید و توجیه خبر زده, می گوید: (منظور آن است که فرد مسلمان, موفق به توبه می شود تا وارد بهشت گردد.)
وی این خبر را در باب۶۳ با شماره۹ و عیناً با همین متن و سند نقل کرده و همین توضیح را ذیل آن تکرار می کند.
۲. باب۶۴, حدیث۱۰;
در فرازی از این حدیث آمده است: (انّ الله یهدی و یُضلُّ) و صدوق با استفاده از آیاتی از قرآن کریم, این هدایت و ضلالت را مربوط به آخرت می داند; یعنی خداوند عزّوجلّ در قیامت مؤمنان را به سوی بهشت رهنمون شده و ظالمان را از بهشت منحرف و گمراه می سازد.
به نظر می رسد حساسیّت و توجه عالمانه شیخ در اینجا از آن رو است که خواننده حدیث, از آن معنای جبر در هدایت و ضلالت استنباط نکند; هرچند که این سخن امام(ع) می تواند توجیهات دیگری نیز داشته باشد.
نکته ها
در پایان این قسمت, برخی نکته ها و ظرایف, حائز اهمیت و گفتنی است و از ذکر آنها گریزی نیست:
۱. باب۸ (باب الرّویة) حدیث۲۳;
همان طور که در قسمت های قبلی اشاره شد, صدوق در باب رؤیت خداوند, نظرات تفسیری خویش را ذیل این حدیث مطرح نموده است; ولی ظاهراً این همه سخن نیست و هنوز ناگفته هایی وجود دارد که وی ترجیح می دهد از کنار آنها بگذرد! او می گوید: (اخباری که در این معنی (مسئله رؤیت) روایت شده و مشایخ ما در تصنیفات خویش آورده اند, نزد من صحیح است; ولی من به خاطر ترس از اینکه مبادا فردا ناآگاهی آن را بخواند و ندانسته به تکذیب و کفر مبتلا گردد, از نقل آنها صرف نظر نموده ام. همچنین اخباری که (احمد بن محمد بن عیسی) در (نوادر) خویش و (محمد بن احمد بن یحیی) در (جامع) خویش در خصوص موضوع (رؤیت) نقل کرده اند, نزد من صحیح است و الفاظ آن, از قرآن گرفته شده و هر یک از آنها, تشبیه و تعطیل را نفی و توحید را تثبیت می کند, ولی ما از طرف ائمه(ع) مأمور شده ایم که با مردم جز به اندازه عقولشان سخن نگوییم!
در واقع این یکی از مهم ترین شیوه های تدوین حدیث توسط صدوق است که با توجه به اهمیت موضوع, مسئله احتمال سوءبرداشت و فهم نادرست از حدیث را یکی از موانع نقل حدیث دانسته و در واقع, به اقتضای حال مخاطبین ـ که ممکن است افراد مختلفی در طول زمان با سطح معلومات و بینش های متفاوت باشند ـ به تدوین حدیث پرداخته است.
۲. باب۸, پایان باب;
پس از ذکر ۲۴ حدیث در باب رؤیت, صدوق متذکر می شود که نقل همه روایات وارده در معنای رؤیت حق تعالی به همراه شرح و اثبات صحت آنها, موجب اطاله کتاب می گردد و بدین جهت, به همین مقدار اکتفا می کند و معتقد است که هر که خداوند, او را به هدایت خویش موفق گرداند, به همه آنچه به اسناد صحیح از ائمه طاهرین(ع) رسیده, ایمان می آورد و تسلیم می شود و اموری که بر وی مشتبه گردیده را به ایشان موکول می کند, چرا که قول و امر ایشان, قول و امر الهی است و ایشان مقرّب ترین مردم نزد خداوند و داناترین آنهایند.
۳. باب۳۴, حدیث۱;
این باب و حدیث, به تفسیر جملات اذان و اقامه منقول از امیرالمؤمنین(ع) اختصاص دارد; اما در پایان آن, جمله (حیّ علی خیر العمل) ذکر نشده که صدوق در توضیح کوتاهی, آن را ناشی از تقیّه راوی می داند. البته برای تکمیل حدیث, دو روایت بدون سند دیگر در تبیین معنای (حیّ علی خیر العمل) آورده است.
۴. باب۴۳, حدیث۲;
این شماره, خطبه امیرالمؤمنین(ع) در مسجد کوفه و پاسخ به سؤال (ذعلب) در ضمن خطبه را دربردارد. صدوق در پایان این روایت می گوید: در این خبر, الفاظی وجود دارد که امام رضا(ع) نیز در خطبه اش ـ که موضوع حدیث دوم از باب۲ همین کتاب می باشد ـ آنها را به کار برده و این تأییدی است بر اعتقاد شیعه مبنی بر اینکه علم هر یک از ائمه(ع) مأخوذ از پدر بزرگوارش است تا به پیامبر اکرم(ص) برسد.
۵. باب۱۵, حدیث۱;
یکی از نکته های جالب در نقل حدیث توسط صدوق توجه و دقت وی در الفاظ متن حدیث است. در اینجا شیخ پس از نقل متن اصلی حدیث, به اختلاف الفاظ آن اشاره و آن را به گونه ای دیگر نیز نقل می کند. بدین ترتیب که: متن اولیه حدیث, (هاد لاهل السّماء و هاد فی الارض) است ولی در روایت برقی, (هدی مَن فی السّموات و هدی من فی الارضِ) می باشد. البته این تغییر لفظ, تأثیری در معنی ندارد; ولی توجه و عنایت صدوق به نقل هرچه صحیح تر و دقیق تر روایات را می رساند.
۶. باب۵۴ (باب البداء)
مرحوم صدوق پس از بیان توضیحاتی راجع به مسئله (بداء) و به منظور تبیین هرچه بیشتر مفهوم آن, به دو روایت از امام صادق(ع) استشهاد می کند:
در روایت اول (حدیث شماره۱۹) سخن امام(ع) آمده که مرگ فرزندشان (اسماعیل) را به عنوان یکی از نمونه های (بداء) معرفی کرده اند و صدوق ضمن معنای جمله آن حضرت, (بداء) را به معنی (ظهور) در نظر گرفته است.
اما در روایت دوم که از طریق ابی الحسین الاسدی برای صدوق نقل شده و وی آن را غریب می شمرد, داستان مأمور شدن ابراهیم به ذبح اسماعیل و جایگزینی آن با (ذبح عظیم) به عنوان نمونه ای از (بداء) معرفی شده است. در واقع تفاوت دو روایت در این است که در اولی کلمه (اسماعیل ابنی) آمده و در دومی (اسماعیل أبی)! جالب توجه آنکه صدوق حدیث فوق را در هیچ یک از وجوه مذکور نمی پذیرد و می گوید: (و فی الحدیث علی الوجهین جمیعاً عندی نظر الاّ انّی أوردَتُهُ لِمعنی لَفظ البَداء).
در پایان این قسمت, به نکته ای مهم اشاره می کنیم و آن اینکه: به نظر می آید مرحوم صدوق به صحت احادیث این کتاب ـ لااقل در اغلب موارد ـ اعتقاد راسخ دارد. قرائن و شواهدی این امر را تأیید می کند; از جمله اینکه:
اولاً, حساسیّت صدوق(ره) در نقل دقیق الفاظ حدیث مثال زدنی است و وی این مسئله را در نمونه شماره۶ نشان داده است.
ثانیاً, در نمونه۲ صدوق(ره) می گوید: (شرح و اثبات صحت تمام احادیث وارد شده در باب رؤیت, موجب طولانی شدن کتاب می شود و این نشان می دهد که از دیدگاه وی, ممکن است حدیثی در ظاهر مفهوم صحیحی نداشته باشد, ولی با شرح و بسط توسط محققان علم حدیث, بتوان معنای صحیحی از آن ارائه و صحت آن را نشان داد.
ثالثاً, صدوق در مواقعی که ایرادی بر بحث داشته باشد, به صراحت متذکر آن می شود که نمونه آن را در شماره ۷ دیدیم. لذا می توان نتیجه گرفت که هرچند صدوق(ره) تعهدی نسپرده که هر چه در اینجا نقل می کند, صحیح باشد; اما عملاً و در اغلب اوقات سعی نموده احادیثی که به نظر او صحیح اند را با دقت و ظرافت و شرح و بسط لازم نقل نماید.
نقدی بر برخی بیان های مؤلف
در موارد معدودی, انتقاداتی بر تفسیرها و بیانات مرحوم صدوق ذیل احادیث وارد شده که نمونه هایی از آنها را می آوریم:
۱. باب۹, حدیث۸;
در این حدیث شریف, دو جمله وجود دارد که صدوق(ره) به شرح آنها پرداخته است:
یک. (هو نور لیس فیه ظلمة) یعنی: خداوند نوری است که ظلمتی در آن نیست.
صدوق(ره) در شرح این جمله گوید: یعنی خداوند نور دهنده و هدایت کننده است! اما این تفسیر چندان با ذوق علمی سازگار نیست; چرا که بین هدایت و ظلمت تناسبی وجود ندارد.
دو. (ثمّ انّ الله تبارک و تعالی أحبّ أن یَخلُقَ خَلقاً یُعظّمون عظمته و یکبّرون کبریائه و یجلّون جلاله فقال: (کونا ظِلَّینِ, فکانا کما قال الله تبارک وتعالی)
در اینجا نیز صدوق(ره) در شرح جمله (کونا ظلّین), مراد از (ظلّین) را روح القدس و فرشته مقرّب می داند و می گوید: (منظور این است که خداوند تبارک و تعالی بود و هیچ چیز با او نبود, پس اراده کرد که رسولان و حجت ها و گواهان خویش را بیافریند, پس قبل از ایشان, روح مقدس را آفرید که به وسیله آن رسولان و حجت ها و گواهان خویش را تأیید و ایشان را از مکر و وسواس شیطان محافظت و با خاطره های راستین توفیق و امداد بخشد. سپس روح الامین را آفرید که وحی را بر انبیای الهی نازل می کرد و به آن دو خطاب فرمود: (کونا ظلّین ظلَّیلینِ لانبیائی و رُسُلی و حُجَجی و شهدائی).
صدوق در ادامه می گوید: (براساس این معناست که به پادشاه عادل, سایه خداوند در زمین برای بندگانش گفته می شود که مظلومان به وی پناه آورده و راه ها به واسطه وی امن گردانیده و حق ضعفا از اقویاء ستانده می شود و این همان سلطان الهی و حجت اوست که تا قیامت, زمین از وی خالی نخواهد بود.)
در نقد این سخن, باید گفت: مطابق روایات دیگر, نخستین مخلوق خداوند, نور پاک حقیقت محمدیه(ص) و علی(ع) می باشند; ولی برای این تفسیر مصنّف شاهدی وجود ندارد; علاوه بر اینکه از فحوای حدیث می توان دریافت که امرِ (کونا ظلَّین) امر تکوینی است نه تشریعی (آن چنان که مرحوم صدوق دریافته است)
۲. باب۱۲, حدیث۶;
مرحوم صدوق ذیل این حدیث و در شرح این جمله امام باقر(ع) (نحنُ المثانی الّتی أعطاها اللّه نبیّنا) می نویسد: (معنی این جمله این است که: ما کسانی هستیم که پیامبر اکرم(ص) ما را با قرآن قرین ساخته و به تمسّک به قرآن و ما سفارش نموده و به امت خویش خبر داده که ما از یکدیگر جدا نمی شویم تا بر حوض (کوثر) بر وی وارد گردیم.)
این توضیح صدوق گرچه فی نفسه درست است و در میان روایات نیز شواهدی بر تأیید آن وجود دارد, اما در اینجا با ظاهر الفاظ حدیث ناسازگار است.
۳. باب۲۴, حدیث۱;
در قسمت قبلی دیدیم که صدوق ذیل این حدیث, تنها علت عدم تفسیر جمله (حیّ علی خیر العمل) توسط امیرالمؤمنین(ع) را تقیّه راوی می داند. اما احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه امیرالمؤمنین(ع) تنها جملاتی را تفسیر کرده که مؤذّن می گفته و چون احتمالاً مؤذّن از عامّه بوده است, جمله مورد نظر را در اذان ذکر نکرده است.
۴. باب۵۶, حدیث۱;
در این حدیث, امام صادق(ع) در پاسخ سؤال ابی بصیر راجع به مسئله (استطاعة) می فرماید: (استطاعت از کلام من و پدرانم نیست.)
صدوق(ره) در شرح این حدیث گوید: (منظور آن است که از اعتقاد و سخن ما به دور است که بگوییم: خداوند عزّوجلّ مستطیع است! آن چنان که حواریّون عیسی(ع) به وی گفتند: (هَل یستطیعُ ربّک ان یُنزّلَ علینا مائدة من السماء)۵۸
اما همان طور که به روشنی پیداست, تفسیر جناب صدوق(ره) از سیاق سؤال و جواب امام(ع) بعید به نظر می رسد; و معنای اصلی حدیث این است که: استطاعتی که قدریّه بدان معتقدند و بنده را در انجام و ترک اعمال خویش, مستقل می دانند, مورد تأیید ائمه(ع) نیست.


پی نوشت ها:
۱. قال رسول الله(ص): التوحید ثمن الجنة. امالی طوسی, مجلس۲۲, حدیث۴.
۲. در برخی روایات, (توحید) و (عدل) اساس دین شمرده شده اند.
۳. اتدری ما المعرفة؟ اثبات التوحید اوّلاً. بحارالانوار, ج۲۶, ص۱۳.
۴. اول الدّیانة معرفته. بحارالانوار, ج۴, ص۲۸۲.
۵. فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها. (سوره روم, آیه۳۰).
۶. واذ اخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذرّیّتهم واشهدهم علی انفسهم الست بربّکم قالوا بلی (سوره اعراف, آیه۱۷۲)
۷. النّعیم حبّنا اهل البیت وموالاتنا یسأل الله عزّوجلّ عنه بعد التوحید والنبوة. (بحارالانوار, ج۲۴, ص۵۰)
۸. الذریعه, ج۴, ص۴۸۲, شماره۲۱۵۴.
۹. تاکنون سه جلد از این کتاب توسط دکتر نجفقلی حبیبی تحقیق, تصحیح و چاپ شده است.
۱۰. ر.ک: المعجم المفهرس لالفاظ احادیث کتاب التوحید, مقدمه.
۱۱. باب۱, حدیث۲۸; باب۲, حدیث۲۴; باب۲۸, حدیث۱۷; باب۶۰, حدیث۲۳; باب۶۲, شماره۱; باب۵, حدیث۱.
۱۲. باب۱, حدیث۱۵; باب۶۳, حدیث۲۷.
۱۳. باب۳۲, حدیث۱.
۱۴. باب۱, حدیث۱۷; باب۶۰, حدیث۲۲; باب۶۳, حدیث۴; باب۴۵, حدیث۱; باب۵۶, حدیث۲; باب۶۰, حدیث۲۵; باب۱, حدیث۲۲; باب۲, حدیث۳۳; باب۳۵, حدیث۴ و باب۳۶, حدیث۶.
۱۵. باب۱۵, حدیث۳.
۱۶. از راویان عامه که از پدرش و عامر بن عبدالله بن زبیر بن العوام روایت کرده است. وی محدث نامداری نیست و مجموع روایات او در صحاح ستة و مسند احمد تنها به ۳۹ حدیث می رسد.
۱۷. مسند احمد بن حنبل, مسند العشرة المبشّرین بالجنّة, شماره ۴۳۴ و ۴۶۷.
۱۸. باب۲, حدیث۱۰.
۱۹. باب۳۸, حدیث۱۱.
۲۰. باب۲, حدیث۲۸ و باب۸, حدیث۲۴.
۲۱. باب۴۱, حدیث۴ و باب۴۸, حدیث۳.
۲۲. باب۶۰, حدیث۵.
۲۳. باب۶۰, حدیث۳۲.
۲۴. باب۶۳, حدیث۵.
۲۵. سوره قصص, آیه۸۸.
۲۶. سوره ص, آیه۷۵.
۲۷. سوره قلم, آیه۴۲.
۲۸. سوره نور, آیه۳۵.
۲۹. سوره توبه, آیه۶۷.
۳۰. سوره مطففین, آیه۱۵.
۳۱. سوره فجر, آیه۲۲.
۳۲. سوره بقره, آیه۲۱۰.
۳۳. سوره توبه, آیه۷۹.
۳۴. سوره بقره, آیه۱۵.
۳۵. سوره آل عمران, آیه۵۴.
۳۶. سوره نساء, آیه۱۴۲.
۳۷. سوره زمر, آیه۶۷.
۳۸. سوره مائده, آیه۶۴.
۳۹. سوره حجر, آیه۲۹ و سوره ص, آیه۷۲.
۴۰. سوره طه, آیه۵.
۴۱. سوره هود, آیه۷.
۴۲. سوره بقره, آیه۲۵۵.
۴۳. سوره قمر, آیه۱۴.
۴۴. سوره طه, آیه۳۹.
۴۵. سوره زمر, آیه۵۶.
۴۶. به نظر می رسد که مقصود کلی امام(ع) از جمله پایانی این حدیث, قرین ساختن مسئله امامت و ولایت با توحید بوده; بدین ترتیب که توحید واقعی فقط در سایه سار ولایت اهل بیت(ع) معنا و تجلی می یابد و بدون آن مفهومی ندارد و امام رضا(ع) به عنوان حجت بالغه الهی بر روی زمین, خویش را شرط دخول در دژ مستحکم توحید معرفی فرموده اند.
۴۷. سوره اعراف, آیه۱۴۳.
۴۸. مرحوم علامه مجلسی در بحار, به نقل از برخی مشایخ, این حدیث را ناشی از اشتباه راوی می داند و صدور آن را از معصوم بعید می شمرد. به نظر می رسد که جمله مذکور در روایت, بخشی از سخن امام(ع) پیرامون علم الهی بوده که فقط این قسمت از آن نقل شده و مورد مناقشه و تردید قرار گرفته و یا اصولاً پیرامون علم الهی نیست و به طور مطلق, به چگونگی دانش و نسبت آن با انسان مربوط می شود.
۴۹.سوره قلم, آیه۴۲ .
۵۰. ر.ک: سنن ترمذی, صفة الجنة, حدیث۲۴۸۰ و سنن دارمی, کتاب الرّقاق, شماره ۲۶۸۳ و صحیح مسلم, کتاب الایمان, حدیث۲۶۷ و مسند احمد, باقی مسند المکثّرین, شماره۷۳۹۲.
۵۱. سوره اعراف, آیه۵۱.
۵۲. سوره بقره, آیه۱۷.
۵۳. سوره زمر, آیه۵۶.
۵۴. فهرست این اسماء الهی به قرار زیر است:
الله, الواحد, الأحد, الصّمد, الأوّل والآخر, السّمیع, البصیر, القدیر, القاهر, العلیّ الأعلی, الباقی, البدیع, البارئ, الأکرم, الظّاهر, الباطن, الحیّ, الحکیم, العلیم, الحلیم, الحفیظ, الحقّ, الحسیب, الحمید, الحفیّ, الرّبّ, الرّحمن, الرّحیم, الذّارئ, الرّازق, الرّقیب, الرّئوف, الرّائی, السّلام, المؤمن, المهیمن, العزیز, الجبّار, المتکبّر, السّیّد, السّبّوح, الشّهید, الصّادق, الصّانع, الطّاهر, العدل, العفوّ, الغفور, الغنیّ, الغیاث, الفاطر, الفرد, الفتّاح, الفالق, القدیم, القدّوس, الملک, القویّ, القریب, القیّوم, القابض, الباسط, قاضی الحاجات, المجید, المولی, المنّان, المحیط, المبین, المقیت, المصوّر, الکریم, الکبیر, الکافی, کاشف الضّرّ, الوتر, النّور, الوهّاب, النّاصر, الواسع, الودود, الهادی, الوفیّ, الوکیل, الوارث, البرّ, الباعث, التّوّاب, الجلیل, الجواد, الخبیر, الخالق, خیر النّاصرین, الدّیّان, الشّکور, العظیم, اللّطیف, الشّافی, تبارک.
۵۵. سوره انفال, آیه۲۸ و سوره تغابن, آیه۱۵ .
۵۶. این حدیث در برخی منابع شیعه و سنی با اندک تغییراتی نقل شده;
۵۷. صحیح بخاری, کتاب الاستئذان, شماره۵۷۹۷ و صحیح مسلم, کتاب الزّکوة, شماره۱۶۵۴ و ۱۶۵۵ و مسند احمد, مسند الانصار, شماره ۲۰۴۶۲.
۵۸. سوره مائده, آیه۱۱۲.