تاريخ : پنج شنبه 1394/7/9
کد خبر: 28287
پيام غدير؛ عصمت، حجيّت و خلافت عترت(ع)

پيام غدير؛ عصمت، حجيّت و خلافت عترت(ع)

غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

به مناسبت فرا رسیدن عید غدیر، سرمقاله «پيام غدير؛ عصمت، حجيّت و خلافت عترت(ع)»، نوشته حجت الاسلام والمسلمین مهدی مهریزی، دبیر کنگره های مؤسسه دارالحدیث، منتشر شده در فصلنامه علوم حدیث شماره هفتم در ادامه آمده است:
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبّكَ…
واقعه غديركه در ذى الحجه سال دهم هجرى، هنگام بازگشت رسول خدا(ص) از حج اتفاق افتاد، حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
.*. در غدير،عترت، همتاى قرآن معرفى مى شود: إنّى تارِك فيكُم الثَّقَلَينِ كِتابَ اللّهِ وَ عِترَتى ، و اين دو همتاى وزين تا هميشه، جدايى ناپذيرند: لَن يَفتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ.
پس عترت بسان قرآن است و اوصاف قرآنى دارد. اگر قرآن خود را«نور»، «هادى»، «بَيان»، «تِبيان»، «شِفاء»، «حَقّ» و… وصف كرده، عترت نيز چنين خواهد بود، چرا كه نور و ظلمت، هادى و مضل، شفاء و درد، حق و باطل، بيان و ابهام همتاى هم نيستند،
تنها نور با نور، حق با حق، شفاء با شفاء و… مى توانند دو ثقل جدايى ناپذير باشند، و اين يعنى عصمت عترت، يعنى حجيّت كلام، فعل و تقرير آنان.
زيرا آنچه نور است، ظلمت را در آن راهى نيست، و آنچه حق است، از باطل به دور است، و هادى، از اضلال مبرا است، و بيان و تبيان، مجمل نيست تا روشنگر بخواهد و اين يعنى عصمت و حجيت سنّت آنان.«فَماذا بَعدَالحَقِّ اَلاَّ الضَّلال».
در غدير، عترت به مقام مولايى و جانشينى رسول الله(ص) برمى نشيند. رسول صلا مى دهد.:اَيُّهاالنّاسُ مَن اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفَسِهِم؟ امّت پاسخ را به خدا و رسول وامى گذارد و پيامبر(ص) مى فرمايد: اِنَّ اللّهَ مَولاى وَ اَنَا مَولَى المُؤمِنينَ وَ اَنَا اَولى بِهِم مِنَ اَنفُسِهِم.
مسلمانان به مولايى و اولويت رسول اعتراف مى كنند و ايشان اين منصب را به جانشين خود وامى گذارد و مى گويد: فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىّ مَولاهُ.
مولى بودن على(ع) بر مولى و اولى بودن پيامبر(ص) مترتب مى گردد، حال معناى مولى چه مى تواند باشد؟ آيا على پسرعم پيامبر است؟ آيا على همسايه رسول الله است؟ آيا على ناصر و ياور رسول خدا است؟ و آيا…؟ مگر مى توان اين معانى را بر مولى و اولى مترتب ساخت؟ مگر اين معانى شايسته تبريك است و به گفتن بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَابنَ اَبِى طالِبٍ اَصبَحتَ وَاَمْسَيْتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُؤمِن وَ مُؤمِنَةِ سزاوار؟ مگر تبريك را براى امرى حادث و نو ابراز نمى كنند؟ مگر على از آن زمان كه ازمادر زاده شد، پسرعم رسول نبود؟ و مگر وى در مكه و مدينه، پيش از هجرت و پس از آن ياور و ناصر و همراه رسول خدا نبود؟ چه واقعه
تازه اى اتفاق افتاده كه صحابه زبان به تبريك گشودند؟ آيا اين چيزى جز نصب على به جانشينى است؟
هم از اين روست كه رسول الله(ص) دست به دعا برمى دارد:اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ وَ اَبغِض مَن اَبغَضَهُ وَانصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذلْ مَن خَذَلَهُ.
اين بود پيام غدير: عصمتِ عترت، حجّيت سنّت عترت، جانشينى و خلافت عترت.
.*. چكيده سخن، آنكه غدير،اوج ابلاغ ولايت است كه آيه اكمال در شأن آن فرود آمد و امام على(ع) در خطبه غديريه بدان استناد جُست، و براى ماندگارى آن در جان و دل مسلمانان، آداب شرعى و دينى برايش منظور گشت.
در نقل اين واقعه شيعه و سنّى، زنان و مردان نقش داشتند، و بيش از همه شاعران در جاودانگى غدير كوشيدند.
عالمانى سخت كوش و والامقام و ارجمند همچون علامه امينى، ميرحامد حسين هندى و علامه سيدعزيز طباطبايى، در احيا و پاسداشت نام و ياد غدير بسى رنج ها به جان خريدند.
…گرچه مى دانيم بحر در كوزه و دريا در غدير نمى گنجد، هم به قدر تشنگى خود، جرعه اى از آن زلال را با نام ويژه نامه حديث غدير به كام تشنگان فضل و انديشه مى چكانيم، باشد كه از كرانه غدير به كناره كوثر بنشاندمان.
ارباب فضيلت و معرفت، تأخير اين ويژه نامه را به ديده اغماض خواهند نگريست و قصور دست اندركاران را خواهند بخشيد.
گفتنی است، مقالاتی که درباره شرح واقعه غدیر، در فصلنامه علوم حدیث چاپ و منتشر شده اند، به زودی منتشر می شوند.

خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :