توضيحى درباره داروى حجابهاى دانش و حكمت

توضيحى درباره داروى حجابهاى دانش و حكمت

قرآن ، موعظه ، تقوا ، ذكر ، استعاذة ، توبة و بلاء به عنوان داروهاى شفا بخش بيماريهاى ناشى از وسوسه شيطان و حجابهاى معرفت مطرح اند . در باره چگونگى نقش اين داروها در زدودن موانع شناخت و سالم سازى جان ، توجه به چند نكته لازم است.

قرآن ، موعظه ، تقوا ، ذكر ، استعاذة ، توبة و بلاء به عنوان داروهاى شفا بخش بيماريهاى ناشى از وسوسه شيطان و حجابهاى معرفت مطرح گرديدند . در باره چگونگى نقش اين داروها در زدودن موانع شناخت و سالم سازى جان ، توجه به چند نكته لازم است :

۱ ـ غذاى جان و مبدأ الهام

نخستين نكته مهم و قابل توجه در مورد داروهاى موانع معرفت ، اين است كه اين داروها علاوه بر زدودن حجابهاى معرفت از انديشه و دل ، غذاى جان و مبادى الهام نيز هستند . به سخن ديگر منافاتى ميان دارو بودن اين امور و مبدأ بودن آنها نسبت به الهامات غيبى الهى نيست . همانطور كه در داروهاى جسم ، غذا بودن دارو كمال آن است ، در بيماريهاى جان نيز چنين است . داروهاى موانع معرفت نيز از اين ويژگى مهم برخوردارند .

بنابر اين آنچه در اين فصل به عنوان داروى حجاب معرفت آمده ، مى توانست در فصل چهارم تحت عنوان مبادى الهام ذكر شود ؛ بخصوص عناوينى مانند : قرآن ، تقوا و ذكر كه نقش مؤثر آنها در الهامات الهى و معارف حقيقى با صراحت در متن ذكر شد . دليل اينكه اين امور در اين فصل و به عنوان دارو مطرح شدند ، نقش آنها در درمان بيماريهاى جان و زدودن موانع معرفت ، و تصريح به اين نقش در بسيارى از آيات و روايات است .

۲ ـ قلمرو تأثير داروهاى معرفت

نكته قابل تأمل ديگر درباره داروهاى معرفت اين است كه كدام دسته از موانع معرفت با اين داروها قابل زدودن هستند؟ آيا همه موانع معرفت را مى توان با اين داروها زدود؟ آيا موانع حسّى و موانع علوم رسمى با اين داروها قابل درمان هستند ؟ بالاخره قلمرو تأثير داروهاى معرفت تا كجاست ؟

پاسخ اين است كه دقت و تأمل در متن آيات و احاديثى كه در اين باره وارد شده است ، نشان مى دهد كه اين داروها اصولاً مربوط به دسته سوم از موانع معرفت ـ يعنى موانع نور علم ـ هستند؛ هر چند تأثير فى الجمله آنها در زايل ساختن برخى از موانع علوم رسمى را نمى توان انكار كرد .

۳ ـ چگونگى به كار بردن داروهاى معرفت

نكته سوم اين كه داروهاى معرفت را چگونه بايد به كار برد و در چه شرايطى اين داروها در زدودن موانع مؤثر هستند ؟

پاسخ تفصيلى اين سؤال در اين فرصت ممكن نيست؛ اما به طور اجمال مى توان گفت كه به كار بردن هر يك از اين داروها شرايطى دارد كه تنها با ايجاد آن مى توان تأثير انتظار آنها را داشت ؛ مثلاً تلاوت قرآن زنگار حجابهاى معرفت را از آينه جان پاك مى كند و دل را جلا مى دهد و آماده بهره گيرى از افاضات غيبى و الهامات الهى مى نمايد ، ليكن تأثير اين دارو دو شرط اساسى دارد : يكى تدبر كه به فرموده امام على عليه السلام : «قرائتى كه تدبر ندارد خيرى هم ندارد»[۱]. ديگرى اجتناب از موانع معرفت؛ اگرچه به طور موقت باشد . اگر كسى قرآن را با تدبّر بخواند ، ولى از ظلم ، تعصب ، استبداد ، كبر ، عجب و شرب خمر اجتناب نكند ، قطعا تلاوتش شفا بخش نيست : «خداوند ظالمان و فاسقان را هدايت نمى كند»[۲].

قرآن هدايت است ولى براى كسانى كه موانع هدايت را ، كه همان موانع شناخت كه تقواى عقلى است،از سر راه خود بردارند: چنانكه قرآن تصريح مى كند  «اين كتابى است كه شك در آن روا نيست راهنماى پرهيزگاران است[۳]»  و اگر تلاوت كننده شرايط تلاوت را فراهم نسازد ، نه تنها قرآن شفا بخش نيست و حجابهاى دل را زايل نمى سازد ، بلكه حجابى بر حجابهاى آن مى افزايد چنانكه قرآن كريم مى فرمايد :  «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّــلِمِينَ إِلاَّ خَسَارًا ؛[۴]و از قرآن آنچه براى مؤمنان شفابخش و رحمت است فرو مى فرستيم و ستمكاران را جز زيان نيفزايد»  . اينگونه قاريان نه تنها مشمول رحمت حق نيستند ، بلكه مورد لعنت قرآن نيز قرار مى گيرند : «بسى تلاوتگر قرآن است كه قرآن او را لعنت مى كند»[۵]. ساير داروهاى معرفت نيز توضيحاتى دارند كه شرح آن را به فرصتى ديگر موكول مى كنيم .

۴ ـ اصول داروهاى معرفت

آنچه به عنوان داروى معرفت در اين فصل بيان شد ، در واقع به دو عنوان باز مى گردد : يكى قرآن كه مى توان اصطلاح داروى تشريعى را در باره اش به كار برد ، و ديگرى بلاء كه داروى تكوينى است . به سخن ديگر خداوند متعال براى درمان بيمارانى كه به بيمارى حجابهاى معرفت گرفتار شده ، دو دارو در نظام آفرينش قرار داده است : يكى تعاليم انبياى الهى و ديگرى حوادث تلخ و عبرت انگيز طبيعى .

قرآن كه كاملترين برنامه هاى تعاليم انبياى الهى است، دردمندان معرفت را از طريق موعظه ، تقوا ، ياد خدا ، دعا و استعاذه به درگاه حضرت حق و توبه درمان مى كند .

در كنار تعاليم انبياى الهى كه درمان اساسى بيماريهاى جان ، و بويژه بيماريهاى معرفت است ، بلا و حوادث تلخ زندگى داروى مسكّن اين بيماريها به شمار مى رود كه به هنگام ضرورت تجويز مى گردد خداوند متعال تأكيد مى فرمايد :  «وَ مَآ أَرْسَلْنَا فِى قَرْيَةٍ مِّن نَّبِىٍّ إِلآَّ أَخَذْنَآ أَهْلَهَا بِالْبَأْسَآءِ وَ الضَّرَّآءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ؛[۶]و پيامبرى ، به شهرى نفرستاديم مگر آنكه اهل آن را به سختى و ناخوشى دچار كرديم؛ شايد كه زارى و خاكسارى كنند»  .

۵ ـ حجابهاى غير قابل زوال

موانع و حجابهاى معرفت سه دسته اند . دو دسته آنها با داروهاى معرفت قابل علاج و زوال است و يك دسته آنها غير قابل علاج .

الف : حجابهاى رقيق

موانع معرفت ، كه شرح آن در فصل دوم گذشت ، ميكربهاى بيمارى جان و حجابهاى دل و مانع نور علم اند . در آغاز بيمارى ، حجابهاى معرفت رقيق است و تعاليم انبياى الهى به آسانى مى تواند اين حجابها را زايل كند .

ب : حجابهاى ضخيم قابل رفع

اگر موانع معرفت علاج نشوند ، بتدريج حجابهاى انديشه و قلب متراكم مى شوند . حجابهاى متراكم تا جايى كه جوهر آينه دل را فاسد نكرده باشند ، قابل علاج اند . براى زدودن اين حجابها بايد از داروى بلا بهره گرفت . اين دارو از داروى موعظه قويتر است . زدودن زنگارهاى دل با موعظه همانند پاكسازى آينه با آب است ، وزدودن زنگارهاى دل با بلا ، صيقل دادن شمشير با آتش است . زنگارهاى بسيار را جز با آتش نمى توان زدود . از اين رو قرآن در باره فلسفه بلا و مصيبتهاى زندگى مى فرمايد :  «وَ لَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ؛[۷]وقطعا غير از آن عذاب بزرگتر ، از عذاب اين دنيا [نيز] به آنان مى چشانيم ، باشد كه بازگردند»  . اينجاست كه امام على عليه السلام مى فرمايد : «هرگاه ديدى كه خداى سبحان پى در پى بلا بر تو مى فرستد ، پس [بدان] كه مى خواهد بيدارت كند»[۸].

ج : حجابهاى ضخيم غير قابل زوال

اگر زنگارهاى موانع شناخت بقدرى متراكم شود كه جوهر آينه دل فاسد گردد ، آتش بلا نيز از صيقل دادن جوهر جان ناتوان مى ماند . در اين صورت بيمار غير قابل علاج مى گردد ؛ همچنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد : «هركس كه خداوند با بلا و تجربه ها به وى سود نرساند ، از هيچ پندى سود نمى برد»[۹]، «چگونه كسى كه فرياد را نشنيده ، صداى آهسته را بشنود؟»[۱۰]

علامت بيمارى غير قابل علاج معرفت اين است كه بيمار به تعصب شديد در عقايد باطل خود گرفتار مى شود و به هيچ وجه حاضر نيست حق را بپذيرد . قرآن حال آنان را چنين توصيف مى كند :  «وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ؛[۱۱]خدا با وجود علم او را بيراه گذارد»  .

نه موعظه و نه تازيانه بلا ، اينگونه زنگارهاى انديشه وحجابهاى قلب اين بيماران متعصب را نمى تواند بزدايد و حتى اعجاز هيچ پيامبرى براى علاج بيمارى آنان سودمند نيست . از همين رو حضرت عيسى عليه السلاممى فرمايد :

«بيماران را با اذن الهى شفا بخشيدم و لال و پيس را با اذن خداوند بهبودى دادم و مردگان را با اذن الهى زنده كردم . به مداواى احمق همت كردم اما نتوانستم او را اصلاح كنم .

گفته شد : اى روح خدا ، احمق كيست ؟

فرمود : خودبين و خود رأى ، آنكه همه فضل ها را از آنِ خود مى داند . و حق و وظيفه اى بر خويش نمى بيند ، اين نادانى است كه راهى براى مداوايش نيست»[۱۲].

افراد متعصب ولجوجى را كه حجابهاى معرفت در آنان قابل زوال نيست، مى توان به دو دسته تقسيم كرد : دسته نخست كسانى كه با عذاب استيصال ـ يعنى بلايى كه مرگ و هلاكت در پى دارد ـ هشيار مى شوند و به حق اعتراف مى كنند . دسته دوم كسانى كه عذاب استيصال هم آنها را نمى تواند هشيار كند . فرعون معاصر موسى عليه السلاماز دسته نخست و ابوجهل معاصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آلهاز دسته دوم به شمار مى رود .

فرعون و هوادارانش چنان گرفتار تعصب ، كبر ، لجاجت موانع معرفت بودند كه نه مواعظ موسى ،[۱۳]بلكه استدلالهاى او براى اثبات توحيد[۱۴]معجزات آن حضرت براى اثبات نبوتش[۱۵]و بلاها و مشكلات اقتصادى[۱۶]و اجتماعى[۱۷]كه در نتيجه مخالفت با حقگرايى گريبانگير آنان مى شد ، هيچ يك از آنان را هشيار نساخت؛ ولى تازيانه عذاب استيصال ، فرعون را وادار به اعتراف به حق نمود : اين داستان را قرآن چنين نقل مى كند : هنگامى كه در شُرُف غرق شدن قرار گرفت ، گفت :  «ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز آنكه فرزندان اسرائيل به او گرويده اند ، نيست ، و من از تسليم شدگانم»[۱۸].

ابوجهل معاصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حتى هنگام مرگ نيز حاضر نشد به حقّ اعتراف كند . از اين رو آن حضرت پس از پايان جنگ بدر هنگامى كه از كنار كشته ها مى گذشت ، وقتى به جنازه ابوجهل رسيد فرمود : بدرستى كه ابوجهل بيش از فرعون بر خداوند دشمنى دارد ، چرا كه فرعون آنگاه كه يقين به نابودى پيدا كرد ، به يگانگى خداوند اعتراف كرد ولى ابوجهل وقتى يقين به هلاكت پيدا نمود ، لات و عزّى را خواند»[۱۹].

كسانى كه با مواعظ وهشدار پيامبران و با تازيانه بلا و حتّى با تازيانه عذاب استيصال بيدار نمى شوند ، تازيانه مرگ آنان را هشيار مى كند و حجابهاى غفلت و موانع معرفت را از انديشه و ديده دل آنان كنار مى زند : به گفته امام على عليه السلام «مردمان در خوابند ، آنگاه كه مُردند ، بيدار شوند[۲۰]» .

خداوند متعال خطاب به مجرمان متعصبى كه با تازيانه مرگ بيدار شده اند ، در صحنه قيامت مى فرمايد :  «لَّقَدْ كُنتَ فِى غَفْلَةٍ مِّنْ هَـذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَـآءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ ؛[۲۱]واقعا كه از اين [حال] سخت در غفلت بودى . و[لى ]ما پرده ات را [از جلوى چشمانت] برداشتيم و ديده ات امروز تيز است»  .

خداوند ! به ما توفيق ده كه پيش از آنكه تازيانه مرگ بيدارمان كند ، مواعظ پيامبران خدا و ائمه هدى ما را هشيار سازد .

[۱]ميزان الحكمة : ح ۱۶۵۳۴ .

[۲]ميزان الحكمة: ص ۶۶۳۷ ، باب ۴۰۰۳ «كسانى كه خدا هدايتشان نمى كند» .

[۳]بقره : ۲ .

[۴]اسراء : ۸۲ .

[۵]ميزان الحكمة : ص ۴۸۳۳ ، باب ۳۳۱۱ «كسى كه قرآن لعنتش مى كند» .

[۶]اعراف : ۹۴ .

[۷]سجدة : ۲۱ .

[۸]غررالحكم : ۴۰۴۶ .

[۹]نهج البلاغة : خطبه ۱۷۶ .

[۱۰]نهج البلاغة : خطبه ۴ ، إرشاد : ۱ / ۲۵۳ .

[۱۱]جاثيه : ۲۳ .

[۱۲]ص ۲۳۹ ح ۶۵۵ .

[۱۳]نازعات : ۱۸ و ۱۹ ، طه : ۴۳ و ۴۴ .

[۱۴]طه : ۴۹ و ۵۰ .

[۱۵]اسراء : ۱۰۱ .

[۱۶]اعراف : ۱۳۰ .

[۱۷]اعراف : ۱۳۳ .

[۱۸]يونس : ۹۰ .

[۱۹]امالى طوسى : ۳۱۰ / ۶۲۶ .

[۲۰]خصائص الأئمّة : ۱۱۲ ، عوالي اللئالي : ۴ / ۷۳ / ۴۸ ؛ مناقب خوارزمى : ۳۷۵ / ۳۹۵ .

[۲۱]ق : ۲۲ .