عنوان کتاب : خاطره‌هاي آموزنده
پديدآورنده : محمد محمدی ری شهری
محل نشر : قم
ناشر : سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
نوبت چاپ : اول
تاریخ انتشار : 1391
تعداد جلد : 1
جستجو در Lib.ir

خاطره‌هاي آموزنده

خاطرات آموزنده، تجربه‌های گران‌بهایی از حوادث مختلف زندگی است که می‌تواند برای دیگران هم، مفید و سازنده باشد. از این‌رو کسانی که با مسائل مهمی در زمینه‌های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و امثال آن، سر و کار دارند، شایسته است که خاطرات و تجربه‌های خود را ثبت و ضبط کنند، تا دیگران نیز از آن‌ها بهره‌مند شوند.

این‌جانب، به تناسب مسؤولیت‌هایی که داشته‌ام، خاطره‌های فراوانی دارم که بخشی از آن‌ها منتشر شده و امیدوارم بخش‌های دیگر هم به تدریج آماده انتشار گردد.

افزون بر خاطره‌هایی که تجربۀ شخصی این‌جانب محسوب می‌شود، دیگران نیز، ‌مکرر، خاطراتی را برای من نقل کرده‌اند که بسیاری از آن‌ها مفید و آموزنده است. در میان این دسته از خاطرات، آنچه به گونه‌ای با مسائل اعتقادی و اخلاقی مرتبط می‌شد، از آموزندگی بیشتری برخوردار بود، و بدین جهت،‌ از گویندۀ آن تقاضا می‌کردم تا خاطرۀ خود را به صورت مکتوب در اختیارم قرار دهد. گاهی هم گفتۀ او ضبط می‌شد و پس از پیاده شدن و ویراستاری در اختیارم قرار می‌گرفت، ‌و گاه شخصاً خلاصۀ شنیده‌ها را یادداشت می‌کردم.

مجموعه‌ای که هم اکنون با نام «خاطرات آموزنده» آمادۀ انتشار گردیده است، بیشتر به این دسته از خاطره‌ها اختصاص دارد که در پنج فصل تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد:

فصل یکم: خاطراتی از کرامات و عنایات اهل بیت علیهم السلام

فصل دوم: ‌خاطراتی از انقلاب اسلامی ایران

فصل سوم: ‌خاطراتی از شهدا و جانبازان

فصل چهارم: خاطراتی از حج

فصل پنجم: خاطرات متنوع.

پیش از ورود به متنِ این خاطره‌ها،‌ لازم است به دو مسئلۀ مهم اشاره شود: نخست شناخت جنبه‌های آموزندگی و درس‌هایی است که می‌توان از این خاطرات آموخت و دوم توجه به خطر افراط و تفریط در نقل کرامات اهل بیت علیهم السلام.

توجه به جنبه‌های آموزندگی خاطرات

خاطرات این مجموعه اغلب اعتقادی و یا اخلاقی است. بنا بر این، مطالعۀ این کتاب، ‌می‌تواند به طور غیر مستقیم، در تحکیم عقاید دینی و ارزش‌های اخلاقی و عملی، مؤثر باشد. افزون بر این، گاهی از نظر سیاسی نیز آموزه‌هایی را به مخاطب القا می‌کند. مثلاً وقتی می‌خوانیم که توسل به حضرت فاطمه علیها السلام در پیروزی حزب الله در جنگ ۳۳ روزه، بر اسرائیل، مؤثر بوده، درس‌های مختلفی می‌توان از این خاطره آموخت، مانند این که:

۱. وعدۀ الهی که فرموده است:  (وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ؛[۱] خدا کسی را که [دین] او را یاری کند، یاری می‌دهد)  حق است.

۲. مقاومت گروهی اندک، در سایۀ ایمان و توکّل، پیروزی‌آفرین است:  (كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ؛[۲] چه بسا گروهی اندک به فرمان خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند) .

۳.‌ پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل بیت علیهم السلام و به‌خصوص حضرت فاطمه علیها السلام می‌توانند به اذن خداوند سبحان، در حوادث جهان نقش ایفا کنند.

۴. توسل به پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل بیت علیهم السلام در کنار تلاش، در حل مشکلات سیاسی و نظامی مؤثر است.

۵. جریان سیاسی حزب الله، مورد تأیید خداوند و خاندان رسالت است.

همچنین سایر خاطره‌هایی که در این کتاب آمده، اغلب نکات آموزنده‌ای را در زمینه‌های اعتقادی و اخلاقی به مخاطب القا می‌کند که با اندکی تأمل می‌توان آن‌ها را دریافت.

خطر افراط و تفریط

نکتۀ دیگری که پیش از مطالعۀ کتاب، توجه به آن ضروری است، خطر افراط و تفریط در نقل کرامات اهل بیت علیهم السلام و یا استناد به کرامات و سایر امور خارق‌العاده‌ای است که برای تودۀ مردم جاذبه دارد و چه بسا به تحریف ارزش‌های دینی می‌انجامد!

عدّه‌ای به دلیل جهل، و یا با انگیزه‌های غیر الهی، از علاقۀ مردم به پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل بیت علیهم السلام و تمایل طبیعی آنان به حل مشکلات زندگی خود از راه‌های خارق‌العاده، سوء استفاده می‌کنند و در انتساب این‌گونه امور به آنان، بدون در نظر گرفتن صحت و سقم مستندات آن، به قدری افراط می‌کنند که به تحریف جایگاه واقعی آن بزرگواران می‌انجامد؛ زیرا چنین وانمود می‌شود که:

اولاً: آن بزرگواران، موجوداتی هستند فوق انسان و غیر قابل الگوگیری، نه انسان‌هایی فوق دیگران، که زندگی آنان می‌تواند سرمشق انسان‌های طالب کمال باشد!

ثانیاً: آنان، جز حل مشکلات و گرفتاری‌های شخصی مردم، کار دیگری در جهان ندارند!

هر کس که کمترین شناختی از سیرۀ رسول اکرم صلی الله علیه و‌آله و خاندان رسالت داشته باشد، می‌داند که چنین تصویری، تحریف شخصیت والای آنهاست.

در مقابل، گروهی دیگر، مقامات و کرامات اولیای الهی را با خرافات، یکسان می‌پندارند و تفاوتی میان گزارش‌های درست و نادرست قائل نیستند.

هر چند در جامعۀ ما خطر انکار،‌ به اندازۀ خطر خرافه‌گرایی نیست، ولی به هر حال، انکار مقامات اهل بیت علیهم السلام و پیروان راستین آن‌ها (از اهل معرفت) نیز یک آسیب جدّی برای شناخت حقیقت و حرکت در جهت رسیدن به مقصد انسانیت است. خطر این آفت، به حدّی است که امام خمینی رحمه الله در نامۀ عرفانی خود به فرزند عزیزش مرحوم حاج احمد آقا، مُنکِران مقامات اهل معرفت را «قُطّاع طریق حق»[۳] نامیده است:

پسرم! آنچه در درجۀ اوّل به تو وصیّت می‌کنم، آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این، شیوۀ جُهّال است، و از مُنکِرین مقامات اولیا بپرهیزی که اینان، قُطّاعِ طریقِ حق هستند.[۴]

همچنین در توصیه به همسر فرزند بزرگوارش می‌نویسد:

من نمی‌خواهم تطهیر مدّعیان را بکنم، که «ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد!». من می‌خواهم اصل معنا و معنویّت را انکار نکنی؛ همان معنویّتی که کتاب و سنّت از آن یاد کرده‌اند... . در هر صورت، با روح انکار، نتوان راهی به سوی معرفت یافت. آنان که انکار مقامات عارفان و منازل سالکان کنند، چون خودخواه و خودپسند هستند، هر چه را ندانستند، حمل به جهل خود نکنند، و انکار آنان کنند[۵] تا به خودخواهی و خودبینی‌شان خدشه وارد نشود. [۶]بنا بر این، افراط‌گرایی، چه در نقل کرامات اولیا و چه در انکار مقامات آنان، نکوهیده و خطرناک است؛ چرا که بدون دلیل قاطع، نه می‌توان آنچه را به اولیا نسبت داده شده، انکار کرد و نه می‌توان آن را پذیرفت و در گفتار و نوشتار، بدان استناد نمود؛ بلکه برای پیشگیری از افراط‌گرایی از هر سو، ارزیابی دقیق گزارش‌های یاد شده جهت جداسازی خرافه از حقیقت، سَره از ناسَره و صحیح از سقیم، ضروری است.

البتّه این مهم کار هر کسی نیست؛ بلکه نیازمند تخصّص است. چه بسا کسانی که با انگیزۀ خرافه‌زدایی به میدان می‌آیند؛ ولی به دلیل نداشتن آگاهی و تخصّص لازم، ندانسته، مرتکب ظلمی فاحش و نابخشودنی در حقّ اولیای الهی می‌گردند و در دامِ «افراط‌گری در انکار مقامات» می‌افتند و به گفتۀ امام خمینی، مصداق «قُطّاع طریق حق» می‌شوند.

معیارهای تشخیص خرافات و کرامات

برای ارزیابی گزارش‌هایی که دربارۀ کرامات اهل بیت علیهم السلام و اولیای الهی نقل می‌شوند، چند معیار می‌توان ارائه کرد. این معیارها، عبارت ‌اند از:

یک. صحّت سند

نخستین چیزی که باید در ارزیابی کراماتِ نقل شده به آن توجه کرد، سند آن‌هاست. تجربه نشان می‌دهد که بطلان بسیاری از گزارش‌های نادرست، در همین مرحله آشکار می‌شود.

دو. انطباق با موازین عقلی و علمی

دومین میزان ارزیابی گزارش کرامات، انطباق آن‌ها با موازین عقلی و علمی است. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده:

إذا أرَدتَ أن تَختَبِرَ عَقلَ الرَّجُلِ فی مَجلِسٍ واحِدٍ فَحَدِّثهُ فی خِلالِ حَدیثِکَ بِما لا یَکونُ، فَإِن أنکَرَهُ فَهُوَ عاقِلٌ، وَ إن صَدَّقَهُ فَهُوَ أحمَقُ. [۷]هر گاه خواستی خِرد کسی را در یک نشستْ بیازمایی، در لا به لای سخنت به امری مُحال، اشاره کن، اگر انکار کرد، خردمند است و اگر تصدیق کرد، احمق است.

هر چند کرامات اولیای الهی، خَرق عادت است، امّا خَرق عادت نمی‌تواند بر خلاف موازین عقلی و منطقی باشد. بر این اساس، گزارش‌های نامعقولی که سند آن‌ها صحیح است، حاکی از اشتباه و کج‌فهمی گزارش‌دهنده‌ اند. همچنین ادّعاهایی که با موازین عقلی و علمی، ناسازگارند، هر چند مدّعی آن‌ها ظاهر الصلاح باشد، قابل قبول نیستند و کسانی که این گزارش‌ها و ادّعاها را می‌پذیرند، ساده‌لوح و به تعبیر حدیث بالا، احمق‌ اند.

آیة الله بهجت در توصیف نمونۀ این حماقت‌ها فرمود:

می‌گوید: «نوشته‌ای گذاشتم در ضریح که: از من راضی هستید یا نه؟» و فردا می‌آید و می‌بیند جواب آمده که: «از تو راضی هستم!».

چه نیاز به این حرف‌ها هست؟! یکی می‌آید آن نامه را بر می‌دارد و جوابی می‌نویسد! [۸]

سه. انطباق با کتاب و سنّت

سومین معیار جداسازی کرامات از خرافات، انطباق و یا عدم انطباق کشف و کرامات نقل شده، با محکماتِ کتاب و سنّت است. آیة الله بهجت در این باره فرمودند:

ما معیار داریم: ‌قرآن، معیار است: ما خالَفَ القُرآنَ فَاضْرِبُوهُ عَلَی الْجِدارِ! [۹] آقای [سیّد زین العابدین] مقیمی، یکی از نمایندگان مجلس زمان رضا شاه _ که اهل محلّ ما[۱۰] بود _ [در ارتباط با مسئله‌ای] در مجلس گفته بود: آقایی دید کسی مسجد را نجس می‌کند. دستور داد او را بیرون کردند. خواب دید که: این شخص را بیرون نکن! فردا دوباره دستور داد او را بیرون کردند. مجدّداً خواب دید که: او را بیرون نکن! بار سوم هم دستور داد او را بیرون کنید. این بار، آن شخص در خواب به او گفت: مگر نگفتم او را بیرون نکن؟! به وی گفت: مگر تو که هستی؟ گفت: من صاحب الزمانم. گفت: پدرْ فلان شده!‌ تو شیطانی.[۱۱]

بنا بر این، برای پیشگیری از خطر افراط‌گرایی در نقل کرامات، در نظر گرفتن معیارهای یاد شده، ضروری است.

سخن آخر این که کرامات پیامبر صلی الله علیه و‌آله و اهل بیت علیهم السلام و خوارق عاداتی که از پیروان راستین آن‌ها در دوران غیبت امام عصرعجل الله تعالی فرجه صادر می‌شود، ‌روزنه‌ای است به عالم غیب، که ثبت و ضبط و نقل آن‌ها، در کنار براهین عقلی، می‌تواند نقش مؤثری در تحکیم باورهای دینی و گسترش ارزش‌های اخلاقی و عملی ایفا نماید، ‌مشروط به در نظر گرفتن معیارهای یاد شده و اجتناب از افراط و تفریط.

امیدوارم، این مجموعه، گام کوچکی در راه این هدف بزرگ باشد.

ربّنا تقبل منا انک أنت السمیع العلیم

محمّد محمّدی ری‌شهری

۲۵/۱۲/۱۳۹۰

۲۲ ربیع الثانی ۱۴۳۳

مکّۀ مکرّمه


[۱] . حج: آیۀ ۴۰.

[۲] . بقره: آیۀ ۲۴۹.

[۳] . قُطّاع طریق: راهزنان.

[۴] . صحیفۀ امام: ج۲۰، ص۱۵۴.

[۵] . گویا این توصیۀ امام خمینی، از مواعظ حیات‌بخش جدّ بزرگوارش امیر المؤمنین علیه السلام به فرزندش امام مجتبی علیه السلام اقتباس شده، که در توصیف انسان‌های جاهل می‌فرماید: «به راستی، نادان، کسی است که خود را در آنچه نمی‌داند، دانا شمرد... و هر چیزی را که نمی‌شناسد، گمراه کننده معرّفی نماید. هر زمان بر او چیزی عرضه شود که آن را نمی‌شناسد، انکار کند و دروغ شمارد و از روی نادانی بگوید: این را نمی‌شناسم و گمان نکنم در گذشته وجود داشته یا در آینده محقّق گردد. این همه، بر پایۀ اعتماد به اندیشه‌های خود و شناختِ اندک از نادانی خویش است» (دانش‌نامۀ عقاید اسلامی: ج۲، ص۱۰۶، ح۱۱۲۲).

[۶] . صحیفۀ امام: ج۱۸، ص۴۵۴ (نامه به خانم فاطمه طباطبایی سلطانی).

[۷] . دانش‌نامۀ عقاید اسلامی: ج۱، ص۴۰۰، ح۵۱۴.

[۸] . زمزم عرفان، محمّد محمّدی ری‌شهری، یادداشت شمارۀ ۳۲، بند ۶.

[۹] . یعنی: «هر چه را که با قرآنْ سازگار نیست، به دیوار بکوبید».

[۱۰] . فومن، زادگاه آیة الله بهجت.

[۱۱] . زمزم عرفان، یادداشت شمارۀ ۳۲، بند ۶.