عنوان کتاب : ماه در آب (مثل هاى فارسى در آینه حدیث)
پديدآورنده : سید محسن موسوی
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : دوم
تاریخ انتشار : 1387
تعداد صفحه : 284
قطع : رقعی
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

ماه در آب (مثل هاى فارسى در آینه حدیث)

مثل هاى ایرانى که بازتاب ذهن پویا و حکیمانه ملت ایران است، در بسیارى از موارد برگرفته از سخنان حکمت آموز معصومان(ع) بوده و در پاره اى موارد، شباهت فراوانى با سخنان حکمت آمیز پیشوایان دین دارد. رابطه میان مثل ها و آموزه هاى دینى هر ملّت، گستره اى است که ذهن دو گروه از ملت ها را برانگیخته و گروه هاى دین پژوه و ادب پژوه را به بررسى این رابطه واداشته است.

ماه در آب عهده دار بررسى حدیث و ادبیات عامیانه ایران به خصوص مثل هاى فارسى است. در مقدمه کتاب، درباره مثل و ضرب المثل و گونه هاى رابطه میان حدیث و مثل هاى فارسى و نیز از پیشینه کار و شیوه گردآورى، تحقیق و دامنه آن سخن رفته است.

در این کتاب که به صورت الفبایى نظم یافته است، نزدیک به پانصد مورد از قرابت حدیث و مثل هاى فارسى آورده شده است. در این مجموعه، احادیث با نثر معیار ترجمه شده و منابع احادیث و مثل ها در پاورقى شناسانده شده است. به تناسب رابطه هر حدیث و مثل نیز توضیحاتى از منابع اصلى امثال و حکم آورده شده است.

نمایه موضوعى و فهرست هاى آیات، احادیث، اشعار و مثل ها در پایان کتاب، بهره گیرى از کتاب را براى علاقه مندان آسان نموده است.

مقدمه

...

شيوه گردآورى و تحقيق

اساس كار در اين مجموعه، شيوه چهارم ارتباط ميان حديث و مَثَل است . سعى كرده ايم مَثَلهاى رايج و غير رايج را از حكمتها برگيريم و حتى الامكان مَثَلهاى رايج را بياوريم. مَثَلهايى انتخاب شده است كه ميان آنها و حديث رابطه اى آشكار وجود داشته است.

اگر مَثَل يا حديثى و يا رابطه ميان آنها نيازمند توضيحى بوده، آن توضيح آورده شده است . مأخذ اين توضيحات نيز از ميان منابع اصلى امثال و حكم گزينش شده است.

اساس كار ، آوردن مثلهاى فارسى رايج در ميان مردم بوده است، جز در موارد اندكى كه برخى از عبارتهاى عربى همچون مَثَلهاى فارسى در ميان فارسى زبان رايج بوده است ؛ مانند: خَيرُالامورِ أوسطُها .

كتاب بر اساس الفباى مَثَلها تنظيم يافته است ، سپس در ذيل هر مَثَل ، به حديث مرتبط و ترجمه و مأخذ آن اشاره شده است .

در تدوين اين كتاب، كتابهاى مرجع در امثال و حِكَم فارسى و محاورات عاميانه فارسى بررسى شده است. براى اين كار ، نخست مَثَلهايى كه احتمال داده مى شد از حديث اقتباس شده باشد و يا يافتن نظير آن در مجموعه هاى حديثى ممكن بود، گردآورى شد . سپس با جستجو در كتابها و نرم افزارهاى حديثى ، احاديث مناسب براى آنها آورده شد. براى اين كار ، نخست متون مرجع و سپس پژوهشهاى جديد بررسى شد. در پانوشت و كتابنامه به منابع استفاده شده اشاره شده است.

پيش از مطالعه كتاب اشاره به چند نكته لازم مى نمايد :

۱ . كنارهم قرار گرفتن حديث و مَثَل در اين مجموعه ، محصول مطالعه ، فكر و برداشت مؤلّف است . ممكن است مؤلف در ايجاد اين رابطه دچار اشتباه شده باشد كه گوشزد كردن آنها از طرف خوانندگان محترم ، لطفى بزرگ است .

۲ . رابطه بين حديث و مَثَلها در اين مجموعه گاه صريح است و به راحتى دانسته مى شود . گاه نيز اين رابطه چنان است كه مَثَل ، عام است و در موارد مختلف استفاده مى شود و حديث به يكى از مصاديق آن اشاره دارد ، و گاه برعكس است ؛ يعنى حديث شامل موارد متعدد است و مَثَل ، مصداق يكى از موارد آن است .

۳ . چگونگى ارتباط ميان مَثَل و حديث يا به صورت اقتباس[۱]و تلميح[۲]است؛ يعنى جزيى از كلمات حديث يا ترجمه كامل آن و يا جزيى از ترجمه آن ، در مَثَل به كار رفته كه با كلمه «برگرفته» نمايانده شده است . يا اينكه مَثَل شبيه حديث است . اين موارد را ، كه مى توان آن

را از باب توارد[۳]شمرد، با كلمه «نظير» شناسانده ايم .

۴ . مَثَلها در مكانها و زمانهاى مختلف به گونه هاى متفاوت بيان مى شود و در هر منطقه و شرايط ، حالت و آهنگ خاص خود را مى طلبد. در اين مجموعه ما يك شكل از مَثَل را آورده ايم . در حد امكان سعى كرده ايم مَثَلها را به صورت مصدرى بياوريم .

۵ . در اين مجموعه تركيبهايى را مى يابيد كه جنبه كنايه[۴]بودن آن بيشتر جلوه مى كند تا حالت مَثَلى آن . بايد دانست كه مرز دقيق ميان پاره اى از اين دوگونه بيانى آشكار نيست .[۵]ما ، در اينجا فقط كنايه هايى را آورده ايم كه به عنوان مَثَل ميان مردم رواج دارد ؛ بنابراين ، جمله هاى كنايى هرگاه رايج الاستعمال باشند ، مَثَل هستند .[۶]

۶ . برخى از مثلها در حقيقت پاره اى از شعر است كه به شكل مثل به كار مى رود . در حدّ امكان شاعران اين شعرها را شناسانده ايم .

۷ . در صورتى كه كلمه يا كلماتى از يك مثل به صورت ديگرى نيز مشهور باشد ، آن را داخل پرانتز آورده ايم .

۸ . مأخذ مثلها در پانوشت نشان داده شده است؛ جز تعداد اندكى كه از مثلهاى شفاهى برگرفته شده است و در منابع مكتوب ، نشانى از آنها نيست .

۹ . آنچه در اين مجموعه آمده است ، تمامى مواردِ موضوعِ موردِ بررسى نيست و اين دفتر همچنان باز خواهد بود .

دامنه

در تدوين اين مجموعه ، نخست منابع اصلى مَثَلهاى فارسى، به روشى كه اشاره شد، مطالعه شد . اين منابع عبارت اند از : امثال و حكم،[۷]كتاب كوچه،[۸]قند و نمك،[۹]

فرهنگ فارسى عاميانه،[۱۰]داستان نامه بهمنيارى ،[۱۱]و دوازده هزار مَثَل فارسى .[۱۲]ساير منابع مربوط به اين موضوع نيز بررسى شد . مشخصات اين آثار در پانوشت ها آمده است .

در پايان بر خود لازم مى دانم از آقاى هادى ربّانى ، كه طرح اصلى كتاب از ايشان است و در طىّ تحقيق همواره از راهنماييهاى ايشان بهره مند بوده ام، سپاسگزارى كنم .سيدمحسن موسوى


[۱]«اقتباس» در اصل لغت به معناى پرتو نور و فروغ گرفتن است ؛ چنانكه پاره اى از آتش را بگيرند و با آن آتش برافروزند و يا از شعله چراغى ، چراغ ديگر را روشن كنند ، و به اين مناسبت ، فراگرفتن علم و هنر و ادب آموختن يكى از ديگرى را «اقتباس» مى گويند ، و در اصطلاح اهل ادب آن است كه حديثى يا آيتى از كلام اللّه مجيد يا بيت معروفى را بگيرند و چنان در نظم و نثر بياورند كه معلوم باشد قصد اقتباس است نه سرقت و انتحال .

[۲]«تلميح» يعنى به گوشه چشم نگريستن ، و در اصطلاح بديع آن است كه گوينده در ضمن كلام به داستانى يا مثلى يا آيه و حديث معروف اشاره كند ، و تفاوت آن با اقتباس اين است كه در اقتباس، عين عبارت يا قسمتى از آن را كه حاكى يا دليل بر تمام جمله اقتباس شده باشد مى آورند ؛ در حالى كه در تلميح اشاره به مضمون و معناى آن است . (فنون بلاغت و صناعات ادبى ، ص ۳۸۳ ـ ۳۸۶) .

[۳]«توارد» به معناى رسيدن دو نفر است با يكديگر در يك جاى و از يك سرچشمه آب گرفتن، و در اصطلاح آن است كه دو شاعر [يا گوينده] بدون اطلاع و آگاهى از حال يكديگر شعرى [يا سخنى] را عين هم ساخته باشند . (فنون بلاغت و صناعات ادبى ، ص ۳۹۳)

[۴]«كنايه» در لغت به معناى پوشيده سخن گفتن و در اصطلاح سخنى است كه داراى دو معنى قريب و بعيد باشد و اين دو معنى لازم و ملزوم يكديگر باشند ، پس گوينده، آن جمله را چنان تركيب كند و به كار برد كه ذهن شنونده از معنى نزديك به معنى دور منتقل گردد . (فنون بلاغت و صناعات ادبى ، ص ۲۵۶)

[۵]ضرب المَثَلها و كنايه هاى مازندران ، ص ۱۱ .

[۶]داستان نامه بهمنيارى ، ص كز .

[۷]دهخدا ، على اكبر امثال و حكم ، اميركبير، چاپ نهم، ۱۳۷۶، ۴ جلد، ۲۰۶۴ ص.

[۸]شاملو ، احمد ، كتاب كوچه ، مازيار، چاپ سوم، ۱۳۷۷، ۱۱ جلد (تا حرف جيم).

[۹]شهرى ، جعفر ، قند ونمك ، اسماعيليان، چاپ اوّل، ۱۳۷۰، ۸۲۰ ص.

[۱۰]نجفى ، ابوالحسن ، فرهنگ فارسى عاميانه ، نيلوفر، چاپ اوّل، ۱۳۷۸ش، ۲ جلد، ۱۵۲۶ ص.

[۱۱]بهمنيار ، احمد ، داستان نامه بهمنيارى ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ اوّل ، ۱۳۶۱ ش ، ۱۱۳۸ص .

[۱۲]شكورى زاده بلورى ، ابراهيم، دوازده هزار مَثَل فارسى ، انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ اوّل، ۱۳۸۰ش، ۵۷۴ص.