منبع : دانشنامه امام مهدی عجّل الله فرجه بر پایه قرآن ، حدیث و تاریخ جلد پنجم سال انتشار : 1393 از صفحه 179 تا صفحه 202
پژوهشى در باره رؤيت امام(ع) در روزگار غيبت كبرا

پژوهشى در باره رؤيت امام(ع) در روزگار غيبت كبرا

ابتدا امكان عقلىِ رؤيت امام عليه السلام در روزگار غيبت كبرا را بررسى مى كنيم و سپس برخى از ادلّه وقوع آن را گزارش مى دهيم و آن گاه ادلّه مخالفان را طرح و نقد مى نماييم. گفتنى است كه روى سخن ما با كسانى است كه خود، از معتقدان به امامت امام مهدى عليه السلام و غيبت آن وجود شريف هستند.

رؤيت[۱]امام زمان عليه السلام در روزگار غيبت كبرا، با انكار و ترديدهايى رو به روست. اين انكارها ، گاه به دليل ترديد در امكان و يا اصل وقوع آن است، گاه به برخى احاديث - كه مشاهده كننده در روزگار غيبت را دروغگو خوانده اند - مستند شده و گاه از شك در صداقت گزارش دهنده آن برخاسته است ، ضمن آن كه عدّه اى نيز به دليل جلوگيرى از سودجويىِ فرصت طلبان ، در اقدامى پيشگيرانه، همه گونه رؤيت امام را انكار مى كنند تا مبادا كسى از اين دريچه وارد شود و افرادى را پيرو هوا و هوس خويش سازد.

در اين جا، ابتدا امكان عقلىِ رؤيت امام عليه السلام در روزگار غيبت كبرا را بررسى مى كنيم و سپس برخى از ادلّه وقوع آن را گزارش مى دهيم و آن گاه ادلّه مخالفان را طرح و نقد مى نماييم. گفتنى است كه روى سخن ما با كسانى است كه خود، از معتقدان به امامت امام مهدى عليه السلام و غيبت آن وجود شريف هستند.

امكان عقلىِ رؤيت

مسئله امكان رؤيت با توجّه به عدم تفاوت ماهوىِ امام عصر عليه السلام با ديگر امامان عليهم السلام در داشتن پيكرى انسانى و هيئتى بشرى، به آسانى قابل اثبات است، و هيچ يك از امامانِ پيشين و نه خودِ امام زمان عليه السلام و نه نايبان خاصّ ايشان ، مدّعىِ تغيير ماهوى و يا صعود آسمانى ايشان نشده اند؛ امرى كه از تشبيه امام عصر عليه السلام به نوح عليه السلام و يوسف عليه السلام و نه مسيح عليه السلام نيز هويداست.[۲]

افزون بر اين، هيچ يك از عالمان بزرگ و مؤلّفان مشهور شيعى - كه در فزونى عقل و درايت ايشان ترديدى نيست ، مانند: شيخ صدوق ، شيخ مفيد ، شيخ طوسى - ، ديدار امام عصر را محال ندانسته و برخى حتّى در كتاب هاى خود، فصلى را براى نام بردن از ديدار كنندگان گشوده[۳]و يا به ممكن بودن آن تصريح كرده اند؛[۴]امرى كه به روشنى، ممكن بودن آن را از نظر عقل نشان مى دهد. همچنين بسيار بعيد است كه اشخاص متعدّدى در روزگاران مختلف، امرى غير ممكن را ادّعا كنند و با انكارهاى جدّى و عمومى، رو به رو نشوند.

امكان نقلىِ رؤيت

احاديث فراوانى در دست داريم كه دعاها و اعمالى را براى تشرّف به خدمت امام عصر عليه السلام و ديدار ايشان توصيه مى كنند. اين احاديث، به روشنى بر امكان رؤيت ، دلالت دارند؛ زيرا معقول نيست كه پيشوايان معصوم دينى كه خود سرآمد خردورزان اند به امرى ناممكن، ترغيب و برايش راهكار ارائه دهند. متن برخى از اين ادعيه و اعمال، در كتاب هاى حديثى آمده اند.[۵]در يكى از آنها از امام صادق عليه السلام چنين نقل شده است:

هر كس اين دعا را پس از هر نماز واجب بخواند، امام «م ح م د بن حسن» - كه سلام بر او و پدرانش باد - را در بيدارى يا خواب مى بيند: بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ ، اللَّهُمَّ بَلِّغ مَولانا صاحِبَ الزَّمانِ أينَما كانَ وَ حَيثُما كانَ ، مِن مَشارِقِ الأَرضِ وَ مَغارِبِها ، سَهلِها وَ جَبَلِها ، عَنّي وَ عَن والِدَىَّ وَ عَن وُلدى وَ إخوانى التَّحِيَّةَ وَ السَّلامَ ... .[۶]

به نام خداوند گسترده مهر مهربان. خدايا! به مولايمان صاحب الزمان، در هر جا كه هست و هر حالتى كه دارد، در شرق و غرب زمين، دشت و كوه آن، از سوى من و پدر و مادر و فرزندان و برادرانم به او درود و سلام برسان .

دليل وقوع رؤيت

پس از اثبات امكان رؤيت، به ارائه دليل براى وقوع اين امر نيازمنديم؛ زيرا اگرچه وقوع چيزى، دليل امكان آن است، امّا امكان يك شى ء، مستلزم وقوع آن نيست. با اين فرض، به گزارش هاى قابل اعتمادى نياز داريم كه ديدار امام عليه السلام را براى حدّ اقل عدّه اى محدود، ثابت كند. اين گزارش ها را مى توانيم به چند دسته تقسيم كنيم: يك دسته، احاديثى از امامان اند كه به گونه اى كلّى و اجمالى، از دسترس برخى از نزديكان و موالىِ امام عصر عليه السلام به ايشان و به طور طبيعى ، ديدن وجود مبارك امام عليه السلام حكايت دارند؛ دسته دوم، گزارش هاى مكرّر و درازدامن از تشرّف ها و رؤيت هاى پيروان ناب امامان و يا انسان هاى درمانده و گرفتار اند كه برخى از آنها در همين بخش آمده اند.

دسته نخست: دست كم دو حديث[۷]با اسناد معتبر و مقبول، دسترس به امام عليه السلامرا در دوران غيبت كبرا همانند غيبت صغرا، هر چند در دايره اى محدودتر، اثبات مى كنند. حديث نخست، در معتبرترين كتاب حديثى، الكافى، به نقل از امام صادق عليه السلام اين گونه آمده است:

لِلقَائِمِ غَيْبَتانِ إِحداهُما قَصيرَة وَ الاُخرى  طَويلَة . الْغَيبَةُ الْأُولى  لا يَعلَمُ بِمَكانِهِ فيها إِلّا خاصَّة شيعَتِهِ وَ الاُخرَى لَا يَعْلَمُ بِمَكانِهِ فيها إِلَّا خَاصَّة مَواليهِ .[۸]

قائم ، دو غيبت دارد: يكى كوتاه و ديگرى طولانى. درغيبت نخست، جز خواصّ شيعه، جاى او را نمى دانند و در غيبت ديگر، جز خواص و بستگانش، جاى او را نمى دانند.

حديث بعدى نيز در الغيبةى نعمانى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه اين گونه آمده است:

إِنَّ لِصاحِبِ هذَا الأمرِ غَيبَتَينِ إِحداهُما تَطُولُ حَتّى  يَقُولَ بَعضُهُمْ ماتَ وَ بَعضُهُم يَقُولُ قُتِلَ وَ بَعضُهُم يَقُولُ ذَهَبَ فَلا يَبقَى عَلى  أَمرِهِ مِن أَصحابِهِ إِلّا نَفَرٌ يَسيرٌ لا يَطَّلِعُ عَلى  مَوضِعِهِ أَحَدٌ مِن وَلىٍّ وَ لا غَيْرِهِ إِلّا المَولَى الَّذي يَلى أَمرَهُ .[۹]

صاحب اين امر (قيام) ، دو غيبت دارد: يكى از آنها به درازا مى كشد ، تا آن جا كه برخى مى گويند: مرده است و برخى ديگر مى گويند: كشته شده و برخى ديگر مى گويند: رفته است ، تا آن جا كه جز چند تن اندك از يارانش بر عقيده به او نمى مانند . هيچ كس از دوست و غير دوست، از جاى او آگاه نمى شود ، مگر مولايى كه امر او را به دست دارد.

دسته دوم: گزارش هاى فراوانى در كتاب هايى متنوّع از ديرباز تاكنون در دست اند كه نشان مى دهند افراد فراوانى از عالمان فرهيخته تا انسان هاى معمولى، به نزد امام عليه السلام تشرّف يافته و برخى به گفتگو با ايشان نيز موفّق گشته اند. اين گزارش ها آن قدر فراوان اند و به اندازه اى از طريق هاى گوناگون به ما رسيده اند كه مى توان تواتر اجمالى را در آنها تحصيل نمود.[۱۰]تعداد قابل اعتنايى از اين گزارش ها در كتاب هايى معتبر و از نويسندگان مشهور ، نقل شده اند و تعدادى نيز در عصر كنونى و يا بسيار نزديك به ما ، اتّفاق افتاده اند و با يكى دو واسطه معتبر، به آنها دسترس داريم.

نكته جالب توجّه ، آن كه : تواتر در اين مسئله، از چند تن از عالمان مشهور مانند: شيخ حرّ عاملى،[۱۱]سيّد عبد اللَّه شبّر[۱۲]و آية اللَّه صافى گلپايگانى نيز مطرح شده است.[۱۳]گفتنى است كه اثبات كلّىِ رؤيت از طريق تواتر ، به اثبات آن در گذشته و يا تواتر در هر طبقه، نياز ندارد و همين اندازه كه مجموع گزارش ها در طول دوازده قرن غيبت، به حدّ تواتر برسد، كافى است. افزون بر تواتر اجمالى، برخى از گزارش ها داراى اسناد نيكو و مقبول و گاه گزارشگران آنها از عالمان بسيار موثّق، بزرگ و مشهورند و براى اثبات رؤيت، كافى به نظر مى رسند.[۱۴]

اشكال ها و پاسخ آنها

در برابر اين ادلّه روشن ، برخى با استناد به استنباط خود از چند حديث ، به نفى رؤيت امام عليه السلام در روزگار غيبت كبرا پرداخته اند. ما متن احاديث مهمّى را كه اين دسته بِدان استناد نموده اند، مى آوريم و مفهوم هر يك و استفاده ايشان از آنها را بررسى مى كنيم.

۱. توقيع على بن محمّد سمرى

مهم ترين، معتبرترين و مشهورترين حديثى كه براى نفى ديدار با امام عصر عليه السلامدر غيبت كبرا به آن تمسّك شده، نامه ولىّ عصر عليه السلام به نايب چهارم خويش ، على بن محمّد سمرى ، است كه شيخ طوسى رحمه اللَّه، آن را از ابو محمّد حسن بن احمد مكتب نقل كرده است و متن آن ، چنين است:

«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ . يَا عَلىَّ بنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِىَّ! أَعظَمَ اللَّهُ أَجرَ إِخوَانِكَ فيكَ فَإِنَّكَ مَيِّتٌ ما بَيْنَكَ وَ بَينَ سِتَّه أَيّامٍ فَاَجمِعْ أَمرَكَ وَ لا تُوصِ إِلَي أَحَدٍ فَيَقُومَ مَقَامَكَ بَعْدَ وَفَاتِكَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَه الثَّانِيَه (التَّامَّه)[۱۵]فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَه الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيَأْتِي شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَه أَلَا فَمَنِ ادَّعَي الْمُشَاهَدَه قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَه فَهُوَ كَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّه إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ .[۱۶]

به نام خداوند بخشنده بخشايشگر. اى على بن سَمُرى! خداوند، پاداش برادرانت را در باره تو بزرگ نمايد! تو در فاصله شش روز از دنيا مى روى. پس كارهاى خود را انجام بده و به هيچ كس وصيّت نكن كه پس از تو جانشينت باشد؛ زيرا غيبت دوم (تام) واقع شد و ظهورى نخواهد بود، مگر پس از اذن خداوند و اين اجازه، پس از مدّتى طولانى است كه دل ها سخت شوند و زمين از ستم پر گردد. و به زودى ، كسى به سراغ شيعيان من خواهد آمد كه ادّعاى مشاهده مى كند . آگاه باشيد! هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادّعاى مشاهده كند، دروغگو و افترا زننده است. و توان و نيرويى نيست، مگر از سوى خداوند بلندمرتبه بزرگ.

منابع و سند

اين توقيع، در بسيارى از كتاب هاى اماميّه آمده و از سوى برخى عالمان، مورد قبول واقع شده است ،[۱۷]اگر چه طريق آن، تنها به شيخ صدوق مى رسد و در سند آن، ابو محمّد حسن بن احمد مُكَتِّب وجود دارد كه مجهول و توثيق نشده است. البتّه چون نكوهشى هم در باره او در دست نيست، روايات او مى تواند در سايه وجود گزارش هاى موافق و همسو، پذيرفته شود.

دلالت حديث

برخى منكران رؤيت مى گويند: بخش ميانى[۱۸]و آخر حديث،[۱۹]به نفى رؤيت، اشاره و بلكه تصريح دارد. كسانى را كه پس از درگذشت سَمُرى، ادّعاى ظهور و مشاهده امام زمان عليه السلام مى كنند، كاذب (دروغگو) و مفترى (افترا زننده) خوانده و اين، بِدان معناست كه مشاهده اى صورت نمى گيرد.

الف - عبارت ميانى

برخى با استناد به توصيف غيبت كبرا به «تامّه» در توقيع شريف، چنين نوشته اند:

فراز «فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَة الثَّانِيَة (التَّامَّة)» در اين معنا صراحت دارد كه غيبت امام عليه السلامتا زمان مرگ سَمُرى، ناقص بوده است و نقصان غيبت، معنا ندارد، جز با اين كه ديدار در غيبت صغرا امكان دارد ؛ امّا پس از مرگ سَمُرى ، غيبت كامل ، تحقّق يافته است. بنا بر اين، ديدار در غيبت كامل براى احدى امكان ندارد و روى همين اصل، نتيجه تحقّق غيبت كامل ، اين است كه ظهورى نيست ، مگر پس از اذن الهى. بنا بر اين، اين گونه معنا مى دهد كه: غيبت كامل، تحقّق يافته و در نتيجه، احدى تا روز ظهورش او را نمى بيند و ظهور ايشان پس از طولانى شدن مدّت و... خواهد بود.

و افزده است: «كامل شدن غيبت و ناقص بودن آن، معنايى ندارد، مگر اين كه امام براى برخى افراد ظاهر گردد يا نگردد و اين كه در غيبت صغرا ظهور براى برخى امكان داشته باشد؛ ولى در غيبت كبرا براى احدى ظهور تحقّق نيابد. روى همين جهت است كه در روايت، نتيجه گيرى مى شود كه ظهورى نيست، مگر پس از آن كه خداوند عزّ و جلّ اجازه دهد. امّا مقيّد ساختن ظهور به اذن الهى در آن، اشاره به اين نكته است كه غيبت كامل و عدم ظهور، غايت و نهايتى دارد كه همان روز خروج و قيام قائم عليه السلام است».[۲۰]

برخى نيز چنين نوشته اند: «با توجّه به اين كه خواصّ ياران قائم عليه السلام، ايشان را در غيبت صغرا مشاهده كرده اند، توقيع ، نفى ظهور و رؤيت كلّى مى كند و جمله "فلا ظهور..." ، اين معنا را مى رساند؛ زيرا ظهور، به معناى بروز پس از خفاست و لاى نفى جنس همراه استثنا ، بدين معناست كه هيچ ظهورى ندارد و افراد، وى را مشاهده نمى كنند، مگر پس از اذن خداوند.[۲۱]

پاسخ ، اين است كه: پايه اصلى استدلال نخست بر روى كلمه «التَّامَّة» بنا شده، در حالى كه آن ، يك نسخه بدل است و بيشتر نسخه ها «الثَّانِيَه» دارد و اين، پايه استدلال را سست مى كند؛ زيرا وقتى تعبير توقيع «الثَّانِيَه» بود، ديگر تماميت از آن استفاده نمى شود.

بر فرض قبول نسخه و تام بودن غيبت ، مى پرسيم: به چه دليل ادّعا مى شود كه تامّه و ناقصه بودن غيبت، تنها با ديدار و عدم ديدار تحقّق مى يابد؟ اگر كسى بگويد: تام بودن غيبت، به بود و نبود سفير است، چرا نپذيريم؟ بويژه اگر صدر حديث را ناظر به نفى نيابت و «فاء» در «فقد وقعت الغيبة» را تعليل آن و نه نتيجه اش بدانيم، آن گاه تفاوت دو غيبت به خاطر وجود سفير و نايب امام خواهد بود و نه رؤيت و عدم رؤيت امام.

همچنين در هر دو استدلال، كلمه «ظهور» به معناى لغوى گرفته شده، در حالى كه قراين بر اصطلاحى بودن آن دلالت دارد؛ زيرا پُر شدن زمين از ظلم، طولانى شدن زمان و سخت شدن دل ها - كه در توقيع آمده - ، از نشانه هاى ظهور اصطلاحى و قيام ولىّ عصر عليه السلاماست، نه ظهور به معناى لغوى كه با غيبت صغرا هم سازگارى دارد. اين قراين اگر موجب انحصار «ظهور» در معناى اصطلاحى اش نشود، دست كم، يك احتمال و بلكه احتمالى راجح را ايجاد مى كند و پايه استدلال دوم را نيز سست مى نمايد.

از اين جا روشن مى شود كه احتمال تفريع و سببى بودن «فاء» در «فلا ظهور» و احتمال لغوى بودن «ظهور» ، هر دو، مرجوح و بدون دليل اند. از اين رو، ترجمه توقيع به اين كه: «غيبت تامّه آمد و باعث شد تا ظهور (و رؤيتى) نباشد» منحصر نيست و نتيجه گرفتن به اين كه: «پس هر كس ادّعاى رويت كند ، دروغگوست»، صحيح نيست.

احتمال قوى تر در معناى «فاء»، تعقيب بودن آن و در كلمه «ظهور»، اصطلاحى بودن آن است ، به اين معنا كه غيبت ، واقع شده و به دنبال آن، ظهور و «قيامى» نخواهد بود، مگر بعد از اذن خداوند. پس حاصل توقيع چنين مى شود كه امام عصر عليه السلام در ابتدا به سمرى فرمودند كه وصى و نايب تعيين نكند و در فراز دوم، آن را معلّل به وقوع غيبت تامّه يا دوم نموده و سپس فرمودند: «پس از اين غيبت، ظهور [و قيامى ] نيست، مگر به اذن الهى».

ب - عبارت پايانى

برخى منكران رؤيت، به عبارت پايانى توقيع نيز استدلال نموده و گفته اند: اين جمله و ادامه آن، يا مستقل و جداست و يا تفريع بر جمله هاى گذشته حديث است. بنا بر اين، امام اعلام مى دارد كه افرادى دروغگو وجود دارند كه مدّعى ديدار امام هستند و شيعه بايد آنان را دروغگو بخواند. مدّعى نيز اعم از كسى است كه اطمينان به ادّعاى خويش داشته باشد يا به دروغ، ادّعايى را مطرح كند و يا بپندارد حق است.

پاسخ:[۲۲]بر اساس قرينه هاى جانبى و فضاى ورود توقيع - كه ناظر به عدم نصب نايب خاص است - ، ادّعاى مشاهده، به معناى ادّعاى سفارت و نيابت و ديدارهاى منظّم و مداوم است كه كاملاً از رؤيت هاى پيش بينى نشده و اتّفاقى، متفاوت است. بسيارى از عالمان مانند: علّامه مجلسى ، شبّر، محدّث نورى و... نيز همين معنا را فهميده و آن را وجه جمع مناسبى ميان احاديث دال بر امكان و وقوع رؤيت و گزارش هاى متعارض با اين توقيع دانسته اند.[۲۳]

۲ . روايات نديدن و نشناختن امام عليه السلام

احاديث متعدّدى بر اين مطلب دلالت دارند كه امام مهدى عليه السلام در عصر غيبت، مردم را مى بيند؛ امّا مردم او را نمى بينند. اين احاديث، متعدّدند كه يك نمونه را گزارش مى كنيم . امام صادق عليه السلام در حديثى مى فرمايد :

لِلْقَائِمِ غَيْبَتَانِ يَشْهَدُ فِى إِحْدَاهُمَا الْمَوَاسِمَ يَرَى النَّاسَ وَ لَا يَرَوْنَهُ.[۲۴]

قائم ، دو غيبت دارد: در يكى از آنها در حج حضور مى يابد و مردم را مى بيند؛ امّا مردم، او را نمى بينند.پاسخ ، اين است: روشن است اين احاديث، چيزى جز مسئله عامّ غيبت را بيان نمى كنند. حكمى عام كه مى تواند تخصيص زده شود ، بويژه آن كه مصداق تخصيص، اندك باشد. در اين جا نيز در عصر غيبت، عموم مردم نمى توانند امام را زيارت كنند؛ امّا رؤيت اتّفاقى و يا ديدارهايى كه امام، خود به ديدن كسى بروند ، به وسيله اين عمومات، قابل رد نيست و در صورت اعتبار ، مانند هر عام و خاصّ ديگرى ، قابليت جمع با هم را دارند.

افزون بر اين، احاديث مشابهى داريم كه مى گويند امام ديده مى شود و مردم، او را مانند يوسف عليه السلام مى بينند؛ امّا نمى شناسند و به تعبير شهيد سيّد محمّد صدر ، «شخص امام ديده مى شود؛ امّا شخصيت امام، شناخته نمى شود».[۲۵]اين احاديث، به روشنى امكان رؤيت و وقوع آن را گواهى مى دهند. براى نمونه، امام صادق عليه السلام در بيان شباهت هاى امام مهدى عليه السلام به پيامبران مى فرمايد:

أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ يُوسُفَ فَالسِّتْرُ جَعَلَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْخَلْقِ حِجَاباً يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ.[۲۶]

امّا سنت او از يوسف، پنهان و پوشيده بودن است. خداوند، بين او و خلقش پرده اى قرار داده كه مردم، او را مى بينند؛ ولى نمى شناسند.

همچنين احاديث مشابه ديگرى در دست است كه به گونه اى روشن، مقصود احاديث ياد شده را تفسير مى كنند. تشابه مضمونى و وحدت موضوعى ميان اين چند حديث، به اندازه اى است كه به گونه اى آشكارا مى توانند مفسّر يكديگر باشند. براى نمونه، حديث محمّد بن عثمان عَمرى ، به حضور امام عليه السلام در موسم حج اشاره كرده و مانند حديث آورده شده در آغاز همين بحث، ديدن امام را ممكن دانسته؛ امّا شناختن امام را نفى كرده است. متن حديث ، چنين است:

وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَيَحضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَه يَرَى النَّاسَ وَ يَعْرِفُهُمْ وَ يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ.[۲۷]

به خدا سوگند كه صاحب اين امر، هر سال در موسم حج ظاهر مى شود، مردم را مى بيند و مى شناسد و آنان نيز او را مى بينند؛ ولى نمى شناسند.

كنار هم نهادن اين احاديث ، نتيجه روشنى را به دست مى دهد ؛ اين كه : مقصود دسته نخست، نفى مطلق رؤيت نيست؛ بلكه ديدار همراه با شناخت امام را نفى مى كند.

گفتنى است كه احاديث دسته دوم نيز عام هستند و مى توانند به وسيله احاديث ديگر و يا گزارش هاى مقبول و اطمينان آور، تخصيص زده شوند و چنين نتيجه گرفت كه اشخاص معدودى به شرف درك حضور آگاهانه حجّت عليه السلام نايل شده و مى شوند.

۳ . توقيع احمد بن خضر

حديث ديگرى كه مستند انكار رؤيت قرار گرفته است، توقيعى است كه از سوى امام زمان عليه السلام خطاب به احمد بن خضر آمده و جستجوى او را در طلب امام، چنين نكوهيده است:

مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشَاطَ وَ مَنْ أَشَاطَ فَقَدْ أَشْرَكَ.[۲۸]

كسى كه جستجو كند، طلبيده و كسى كه بطلبد، راه نمايى كرده و كسى كه راه نمايى كند، هلاك كرده و كسى كه هلاك كند، مشرك شده است.

اين حديث به گونه اى مستقيم، به نفى ديدار نپرداخته است؛ امّا از ممنوعيت جستجو در آن ، عدم امكان ديدار استفاده شده است. برخى سخن نعمانى[۲۹]را نيز مؤيّد برداشت خود دانسته اند.[۳۰]او گفته است:

و محظور عليهم الفحص و الكشف عن صاحب الغيبة و المطالبة باسمه أو موضعه أو غيابه او الإشادة بذكره فضلاً عن المطالبة بمعاينته.[۳۱]

براى شيعيان، جستجو از امام و كشف صاحب غيبت و به دنبال نام و محلّ سكونت و محلّ غيبت او بودن و يا تعريف به ذكر او كردن، ممنوع است، تا چه رسد به آن كه بخواهند آشكارا او را ببينند.

پاسخ ، اين است كه: اگر حديث را مختصّ غيبت صغرا ندانيم و بپذيريم كه شامل روزگار غيبت كبرا نيز مى شود، باز نمى توانيم آن را نافى امكان رؤيت بدانيم؛ زيرا با نظر افكندن به دوران حضور امامان، متوجّه شويم كه با درگذشت هر امام، وظيفه فحص از امام بعدى و طلب از حجّت الهى آغاز مى شد[۳۲]و اين حديث، در صدد برداشتن اين وظيفه با شروع دوره غيبت از دوش شيعيان است. در روزگار غيبت ، شيعيان بايد به جاى فحص از مكان امام عليه السلام، و طلب زيارت شخص امام، به گونه اى ديگر با ايشان ارتباط برقرار كنند تا دشمن، به موضع امام عليه السلامره نمون نشود و خطرى متوجّه ايشان و باريافتگان به محضر شريفش نگردد. همان گونه كه از متن حديث هم هويداست، حديث ، هيچ اشاره اى به عدم امكان رؤيت ندارد و بلكه گونه اى ظهور در امكان رؤيت دارد؛ زيرا اگر ديدن امام امكان نداشت، يافتن و ره نمون شدن به ايشان نيز معنا نداشت و گزندى متوجّه ايشان نمى شد.

افزون بر اين، مقصود حديث و نيز سخن نعمانى، ناظر به ديدارهاى اختيارى و از پى كوشش هاى فراوان است و نمى تواند ديدارهاى اتّفاقى و يا ديدارهاى سامان يافته از سوى امام عليه السلام را نفى كند.گفتنى است اگرچه ظاهر اين حديث، عام است، امّا مانند موارد ديگر، ناظر به حالت عادى و وضع عمومى مردم و جامعه است و با استثنا شدن برخى افراد، منافاتى ندارد و از قضا تخصيص نيز خورده است. توقيعى وجود دارد كه در آن، امام عليه السلام از طريق عَمرى به جستجوگرى به نام زهرى ، اجازه ديدار داده است.[۳۳]

احاديث عمومى غيبت

آنچه گفته شد، دليل هاى اصلى منكران بود. ايشان به چند حديث ناظر به اصل غيبت نيز استدلال كرده اند كه اگر چه ظهورى در ادّعاى ايشان ندارد، امّا براى تكميل بحث ، استدلال ايشان، طرح و بررسى مى شود.

يك . يكى از استدلال ها به دو فقره از حديث پيامبر صلى اللّه عليه و آله است: يكى عبارت «يغيب عن أوليائه غيبه؛ از دوستانش غايب مى شود»، و ديگرى: «وَ الَّذِى بَعَثَنِى بِالنُّبُوَّه إِنَّهُم يَسْتَضِيئُونَ بِنُوره و يَنْتَِفِعُونَ بوَلَايَتِهِ فِى غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سحَابُ ؛[۳۴]سوگند به آن كسى كه مرا به پيامبرى برانگيخت، اينان با نور او روشن مى شوند و در غيبت او از ولايتش بهره مى برند، مانند بهره بردن مردم از خورشيد، گرچه ابر، خورشيد را پوشانده باشد».

منكران، عبارت نخست را عام مى دانند و سپس با استناد به فقره دوم، بهره گيرى از امام زمان را به بهره بردن از پس پرده غيبت، منحصر مى كنند و مى گويند: اگر براى بهره مندى از قائم عليه السلام راه ديگرى مانند ملاقات در برخى حالات و زمان ها به وسيله خواندن اوراد و اذكار خاص يا رياضت كشيدن وجود داشت، لازم بود كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله به آن اشاره كند، گرچه به اجمال.

پاسخ ، اين است كه: ما نيز غيبت را عمومى مى دانيم؛ امّا آيا ملاقات هاى نادر و يا اتّفاقى و يا ديدار موالى خاص با ايشان ، ممكن نيست و مانند هر عام و خاصّ ديگرى ، قابليت جمع با اين عموم را ندارند؟ تشبيه بهره گيرى از امام عليه السلام به بهره خورشيد پشت ابر نيز به هيچ روى، بهره گيرى از امام را منحصر نمى كند؛ زيرا راوى، درخواست نكرده كه پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله، فايده هاى امام غايب را برشمرد تا از ذكر نكردن، بتوان حصر را استفاده كرد. او به طور كلّى پرسيده: آيا امام غايب براى شيعيان، فايده اى دارد؟ و پيامبر صلى اللّه عليه و آله نيز با يك تشبيه، فايده امام را برايش بيان مى فرمايد. روشن است كه در اين مقام نمى توان ادّعاى انحصار كرد. افزون بر اين، از تشبيه به خورشيدِ پشت ابر، وقوع گاه به گاه ملاقات استفاده مى شود، چنان كه علّامه مجلسى يكى از وجوه تشبيه را ملاقات دانسته و فرموده است:

ششمين [وجه تشبيه قائم عليه السلام به خورشيد پشت ابر]، اين است كه خورشيد، گاهى از پشت ابر بيرون مى آيد و بعضى او را مى بينند. همين گونه ممكن است امام در ايّام غيبت براى بعضى از مردم، نه همه، آشكار گردد.[۳۵]

دو. استدلال ديگر منكران به حديث امير مؤمنان عليه السلام است كه در بيانى استعارى و مجازى مى فرمايد:

لِلْقَائِمِ مِنَّا غَيْبَه أَمَدُهَا طَوِيلٌ كَأَنِّى بِالشِّيعَه يَجُولُونَ جَوَلَانَ النَّعَمِ فِى غَيْبَتِهِ يَطْلُبُونَ الْمَرْعَى فَلَا يَجِدُونَهُ.[۳۶]

قائم ما ، غيبتى دارد كه مدّت آن، طولانى است. گويا شيعه را مى بينم كه در غيبت وى ، به سان گوسفندان مى چرخند و در پى چراگاه هستند؛ ولى آن را نمى يابند.

پاسخ ، اين است كه: ما نيز ادّعا نمى كنيم هر كس بخواهد ، مى تواند به ديدار امام عليه السلامنائل شود و يا از مكان ايشان مطّلع گردد؛ بلكه وقوع ملاقات را به صورت استثنا از يك اصل كلّى ادّعا مى نماييم. افزون بر اين، در متن حديث، هيچ اشاره اى به ديدارهايى كه امام عصر عليه السلام، خود براى يارى رساندن به شيعيان ترتيب مى دهد، وجود ندارد.

سه. منكران رؤيت ، به پاسخ عَمرى (نايب دوم امام) به شخصى به نام احمد بن ابراهيم نيز استناد كرده اند. او شوق به ديدار امام را با عَمرى در ميان نهاده و وى پاسخ داده است:

لَا تَلْتَمِسْ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَنْ تَرَاهُ فَإِنَّ أَيَّامَ الْغَيْبَة يُشْتَاقُ إِلَيْهِ وَ لَا تَسْأَل الِاجْتِمَاعُ مَعَهُ إِنَّهُ عَزَائِمُ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لَهَا أَوْلَى وَ لَكِنْ تَوَجَّهْ إِلَيْهِ بِالزِّيَارَه .[۳۷]

اى ابو عبد اللَّه! نخواه كه او را ببينى؛ چرا كه در زمان غيبت، شوق به ديدار او هست ، و نخواه كه با او ديدار كنى . نديدن امام، تصميمى الهى است و تسليم در برابر آن، شايسته تر است. مى توانى با زيارت، به او توجّه نمايى.

وجه استدلال ، آن است كه ظاهر روايت بر عدم امكان ديدار امام عليه السلام دلالت دارد و از آن در مى يابيم كه در زمان غيبت ، وظيفه ما توجّه و زيارت و اشتياق قلبى است؛ امّا درخواست ديدار و در كنار امام قرار گرفتن، ممنوع است؛ زيرا بيان نموده كه اجتماع با امام عليه السلام درخواست نشود؛ چون عدم ديدار امام، تصميم الهى است.

پاسخ ، اين است كه: با صرف نظر كردن از عدم استناد اين سخن به امام، مى گوييم:

اوّلاً اين گفتگو در روزگار غيبت صغرا و حضور نايب خاصّ ايشان بوده است.

ثانياً يك گفتگوى شخصى است و ممكن است اين فرد، استحقاق و صلاحيت تشرّف را نداشته است.

افزون بر اين و بر فرض فراگيرىِ اين سخن نسبت به روزگار غيبت كبرا و همه شيعيان، حكمى عام است كه مى تواند به وسيله ادلّه ديگر، تخصيص زده شود و اساساً ناظر به ملاقات هايى كه امام زمان عليه السلام، خود در پى تحقّق آن هستند، نيست.

پيامدهاى نادرست ادّعايى براى رؤيت

منكران رؤيت، بر اين باورند كه در صورت پذيرش امكان و وقوع ديدار در روزگار غيبت كبرا، پيامدهايى غير مقبول پديد مى آيد. از اين رو، نمى توان آن را پذيرفت. ما موارد ادّعايى را طرح و نقد مى كنيم.

يك . تنافى با فلسفه غيبت و انتظار

غيبت و بويژه طولانى شدن آن، براى آزمودن و سنجش ايمان به غيب و شكيب مؤمنان است و اگر امكان رؤيت امام وجود داشته باشد و هر از گاه بتوان سؤالى پرسيد و كمكى گرفت ، اين سنجش، رخ نمى دهد.

پاسخ ، اين است كه: ما نيز موافقيم كه سهولت ارتباط و امكان تشرّف فراوان و آسان، با فلسفه غيبت، منافات دارد؛ امّا ديدارهايى كه گاه براى يك نسل انسانى اتّفاق نمى افتد و يا در طول يك قرن، از عدد انگشتان در نمى گذرد، نه تنها با غيبت منافاتى ندارد، بلكه نور اميد را در دل مؤمنان بر مى افروزد و يارى و پاسخگويىِ گاه به گاه امام ، ايشان را متوجّه خسارت هاى طول كشيدن غيبت مى نمايد و آنان را به دعا و راز و نياز براى پايان يافتن غيبت و آمادگى براى ظهور وى ترغيب مى كند.

دو . همسان شدن غيبت كبرا با غيبت صغرا

منكران رؤيت مى گويند: اگر در روزگار غيبت كبرا نيز امكان رؤيت باشد ، ديگر تفاوتى ميان آنچه غيبت كبرا و تامّه ناميده شده است با غيبت صغرا نخواهد بود، در حالى كه در احاديث و مطابق با باور شيعه، تعدّد و تفاوت دو غيبت، روشن است.

پاسخ ، اين است كه: تفاوت ميان دو دوره غيبت، مقبول همگان است؛ امّا اين تفاوت به وسيله نصب نايبان و سفيران خاص در غيبت صغرا و عدم آن در غيبت كبرا حاصل است و تفاوت ديگرى لازم نيست، هر چند در روزگار غيبت صغرا، ديدار و ارتباط با امام بويژه مكاتبه ، آسان تر و تعداد ملاقات ها بيشتر بوده است و اين نيز تفاوتى ديگر است. گفتنى است برخى عالمان نخستين نيز همين تفاوت ها را برشمرده اند.[۳۸]

نكته

منكران رؤيت ، معدودى از عالمان را موافق با خود قلمداد كرده و عبارت هايى از ايشان نقل كرده اند كه دلالتى بر ردّ رؤيت ندارند. تفصيل اين سخنان و نفى استدلال منكران، در جاى خود آمده است.[۳۹]ما تنها سخن شيخ طوسى را نقل مى كنيم كه با داشتن لقب «شيخ الطائفه» و «لسان القدما» ، به روشنى ، نظر مشهور عالمان شيعه را ارائه مى دهد:

إنّا أوّلاً لانقطع على استتاره عن جميع أوليائه، بل يجوز (أن يظهر) لأكثرهم و لا يعلم كلّ إنسان إلّا حال نفسه.[۴۰]

اوّلاً ما بر پوشيده بودن امام از همه دوستانشان يقين نداريم؛ بلكه امكان دارد بر بسيارى از آنها ظاهر شود و هر انسانى، تنها حال خويش را مى داند.

آسيب ها و پيامدها

در ابتداى تحليل گفتيم كه يكى از انگيزه هاى انكار رؤيت، پيشگيرى از پيامدهاى ناخواسته اى است كه براى جامعه شيعه پديدار شده است ، مانند زمينه سازى براى ادّعاهاى دروغين و ارتباطات غير واقعى، رواج خرافات و دور كردن و راندن انديشمندان از عقايد ناب و اصيل شيعى.

پاسخ ، اين است كه: هر چند در درازناى تاريخ ، بسيارى از انديشه هاى درست، مورد سوء استفاده شيّادان و دنياپرستانى قرار گرفته اند كه از راه دين نان مى خورند و شكّى نيست كه در كنار باورهاى اصيل، خرافه هايى آسيب زا پديد مى آيند ، امّا اين به معناى نادرست بودن باور اصلى است؟! و اين آيا مجوّز كنار نهادن انديشه درست مى گردد؟ و پرسش اساسى تر ، آن كه با گزارش هاى متعدّد عالمانى بزرگ و فرهيخته و انسان هايى سخت راستگو و وارسته كه توفيق تشرّفى هر چند كوتاه و نادر داشته اند، چه كنيم؟ آيا مى توان به دليل سوء استفاده برخى، اين همه انسان راستين را دروغگو بخوانيم؟!

آنچه وظيفه ماست، ترسيم دقيق معناى رؤيت امام عليه السلام در عصر غيبت است كه جز به صورت نادر و براى معدود افرادى بسيار پاك و شايسته و يا بس درمانده و نيازمند و پناهجو ، رخ نمى دهد و با ادّعاى رؤيت منظّم و مستمر و به اختيار شخص، بسيار متفاوت است و از قضا دسته نخست، آن را پنهان مى دارند، هرچند به اقتضا و در پيشامدهاى تقدير شده الهى از پرده بيرون مى افتند.

آرى ، اين دسته دوم هستند كه بى رؤيت و تشرّف حقيقى، و به فريب نفس و شيطان ، زمينه خرافه گرايى را از يك سو و دل سرد كردن و انكار را از سويى ديگر فراهم مى آورند و وظيفه جستجو و بررسى را بر دوش ما و نظارت و پيشگيرى و رويارويى را بر عهده انديشمندان و متولّيان قضايى و حقوقى مى نهند.

روشن است كه ما بايد در ابتدا در گزارش هر گزارشگر رؤيت، شكّى معقول روا بداريم و بكوشيم با همراهىِ قرينه هاى جانبى، درستى و يا نادرستى آن را معلوم كنيم و تنها در جايى آن را بپذيريم كه به اطمينان مى رسيم، هر چند ردّ و قبول وقوع رؤيت كسى و انكار و تأييد تشرّف او ، بر ما لازم نيست.

ره نمودهاى ارائه شده براى ديدار امام مهدى عليه السلام

پس از اثبات امكان ديدار امام مهدى عليه السلام، اين پرسش ها رخ مى نمايد كه : آيا شيوه اى براى تشرّف به حضور ايشان ارائه شده است؟ اين شيوه ها چه اندازه معتبرند؟ و بر فرض وجود و اعتبار، چگونه با اين گفته كه ديدار امام در روزگار غيبت ، غير قابل پيش بينى است، سازگار مى شوند؟

پيش از پاسخ گفتن، به اين نكته اشاره مى كنيم كه رؤيت امام مهدى عليه السلام بى آن كه شناخته شود، مقصود سخن نيست؛ زيرا فوايد و مزيّت ديدار آگاهانه را ندارد و كمتر مورد ترديد قرار گرفته است. همچنين مراد ما ديدار خود امام زمان عليه السلامو نه ملاقات مرتبطان و ياران و خواص ايشان و يا حتّى تخيّل رؤيت امام عليه السلام است ؛ پيشامدى كه گاه براى برخى كوشندگان در اين راه روى مى دهد و امر را بر آنان و اطرافيانشان مشتبه مى نمايد.

با اين فرض، مى توان به پرسش هاى طرح شده چنين پاسخ داد كه : برخى احاديث ، دعاها و اعمالى را براى تشرّف به خدمت امام مهدى عليه السلام و ديدار ايشان در خواب يا بيدارى توصيه كرده اند ؛ امّا هيچ يك داراى سند قوى ، مطمئن و معتبرى نيستند و منابع آنها نيز از زمره كتاب هاى اصلى شيعه به شمار نمى روند.[۴۱]بر اين پايه، توصيه هاى گزارش شده در اين احاديث ، اعتبار چندانى ندارند؛ اما برخى تجربه هاى موفّق در به كارگيرى آنها ، زمينه به آزمون درآوردن و حتّى باور آنها را فراهم ساخته است ؛ تجربياتى كه در طول تاريخ ، گاه از برخى گرفتاران و يا بندگان مخلص خداى سبحان نقل شده است . افرادى كه درماندگى و اضطرار، چنان آنان را متوجّه خدا و حجّت بر حقّش نموده كه زمينه فريادرسىِ دلسوزانه و حكيمانه امام عصر را فراهم آورده و يا به دليل خدمات و درخواست هميشگى و مكرّر و نيز صلاحديد امام عليه السلام، از تشرّفى كوتاه يا بلند ، بهره مند گشته اند. پاكى و راستگويى برخى از اين ناقلان و نه همه آنان، مقبول معاصران و بلكه همگان بوده و به شخص و شخصيت ، شناخته شده اند.

وجه مشترك بسيارى از اين تشرّف ها - كه در كتاب هاى متعددى آمده - ،[۴۲]گرفتارى سخت و اضطرارهاى فردى و اجتماعى و يا مداومت بر خير و نيكوكارى و دعا و مناجات و درخواست هاى مكرّر بوده كه با صلاحديد خداوند ، همراه گشته است.[۴۳]در حقيقت، اين نياز و نيكى درونى و نيكوكارى بيرونى است كه لياقت ديدار را پديد مى آورد، تا آن جا كه حتّى زمينه آمدن امام زمان عليه السلام و دستگيرى ايشان را از دوستدارانش فراهم مى آورد. به سخن ديگر، مى توان اهتمام خود را پيش تر و بيشتر از آنچه بر اعمال و اذكارى منصوص يا غير منصوص مى نهيم تا به توفيق تشرّف نايل شويم ، به تقويت ايمان و افزايش معرفت و نيكى و عمل صالح بپردازيم تا وجود ذى قيمتش، خريدار ما گردد و به دستگيرى و هدايت ما بيايد؛ همان نكته اى كه در سخن برخى رهپويان اين راه ، مورد تأكيد قرار گرفته[۴۴]و مى تواند تمام توصيه هاى اخلاقى و دعا و ذكرهاى مناسب براى اين مقصود را جهت ببخشد.

بر اين اساس، شيوه هاى توصيه شده را از يك سو مى توان زمينه ساز ارتقاى شخصيت درخواست كننده ديدار دانست و از سوى ديگر ، جلب عنايت حكيمانه امام مهدى عليه السلام . با اين نگرش مى توان چنين گفت كه : چون وقوع و تحقّق ديدار، سرانجام، به اراده و مصلحت سنجى امام عليه السلام است و به ندرت روى مى دهد، از ناحيه ما غير قابل پيش بينى مى شود و از نگاه ما رويدادى اتّفاقى به شمار مى آيد و با آنچه پيش تر در بيان امكان رؤيت گفته شد، تنافى ندارد. اينك برخى از توصيه ها را گزارش مى كنيم:

۱ . علّامه مجلسى به نقل از كتاب اختيار ابن باقى ، دعايى را از امام صادق عليه السلامنقل كرده است كه هر كس آن را پس از هر نماز واجب بخواند، امام مهدى عليه السلامرا در خواب يا بيدارى خواهد ديد. متن دعا در همين دانش نامه آمده است.[۴۵]

۲ . مرحوم طبرسى در كتاب مكارم الأخلاق، دعايى را براى تعقيب نماز فريضه ذكر كرده كه مداومت بر آن، موجب طول عمر مى شود.[۴۶]در نسخه چاپ شده كتاب، تشرّف به ديدار امام عصر عليه السلام نيز به عنوان اثر ديگر اين دعا، افزوده شده است؛ امّا در هيچ يك از كتاب هاى ديگرى كه اين دعا را گزارش كرده اند، نيامده است و از اين رو، قابل اعتماد نيست.[۴۷]

۳ . برخى نيز افزون بر دعاهاى مرتبط با امام زمان عليه السلام مانند دعاى ندبه و افتتاح، به دعاهايى ويژه براى ديدار امام اشاره كرده اند ، مانند دعايى كه حرز امام زين العابدين عليه السلام ناميده شده و متن و ترجمه آن در همين مجموعه آمده است.[۴۸]

گفتنى است كه اين حرز را مى توان، دعا براى ظهور امام مهدى عليه السلام و ديدار ايشان در روزگار حكومت جهانى و عدالت گسترش، دانست .

در كنار اين توصيه ها ، دو شيوه ديگر نيز در دست است كه راه كارهايى عمومى براى ديدار هر يك از معصومان عليهم السلام در خواب يا بيدارى است كه براى ديدار امام زمان عليه السلام نيز به كار مى آيد :

يك . در كتاب اختصاص - كه به شيخ مفيد منسوب شده - ، چنين آمده است :

عَنْ أَبِى الْمَغْرَاءِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليهما السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ كَانَتْ لَهُ إِلَى اللَّه حَاجَةٌ وَ أَرَادَ أَنْ يَرَانَا وَ أَنْ يَعْرِفَ مَوْضِعَهُ مِنَ اللَّهِ فَلْيَغْتَسِلْ ثَلَاثَ لَيَالٍ يُنَاجِى بِنَا فَإِنَّهُ يَرَانَا وَ يُغْفَرُ لَهُ بِنَا وَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مَوْضِعُهُ .[۴۹]

هر كس حاجتى از خدا دارد و مى خواهد ما را ببيند و جايگاه خود را نزد خدا بداند، سه شب غسل كند و با ما مناجات كند، كه ما را خواهد ديد و به خاطر ما آمرزيده خواهد شد و جايگاهش بر او پوشيده نمى ماند.

دو . شيخ ابراهيم كفعمى نيز شيوه اى را در كتاب المصباح براى رؤيت معصومان عليهم السلام در عالم رؤيا آورده و گفته است :

در يكى از كتاب هاى عالمان شيعه ديدم كه هر كس در پى ديدار يكى از پيامبران ، امامان عليهم السلام مردم و يا پدر و مادرش در عالم رؤياست ، سوره هاى : شمس ، ليل ، قدر ، كافرون، اخلاص (توحيد) ، فلق و ناس را بخواند و سپس صد بار اخلاص را بخواند و صد صلوات بفرستد و با طهارت بر سمت راستش بخوابد كه إن شاء اللَّه آنچه را مى خواهد ، مى بيند و هر سخن و پرسش و پاسخى بخواهد ، با آنها در ميان مى گذارد.[۵۰]

كفعمى افزوده است:

در نسخه ديگرى همين را ديدم ؛ امّا با اين تفاوت كه آن را هفت شب و پس از دعايى انجام دهد كه اوّلش اين است: «اللّهمّ أنت الحىّ الذي لا يوصف».[۵۱]

شايان ذكر است كه راه كارهايى نيز براى ديدار پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و يا امير مؤمنان عليه السلامدر عالم رؤيا توصيه شده كه ممكن است برخى از آنها قابل تعميم به امام زمان عليه السلام باشد.[۵۲]

همچنين عالمان بزرگى مانند آية اللَّه بهجت و برخى سالكان كوى دوست همچون شيخ رجبعلى خيّاط ، توصيه هايى براى تشرّف به حضور ولى عصر عليه السلامداشته اند كه مستند آنها براى همگان روشن نيست ، هر چند برخى گزارش ها نشان از كاميابى افرادى خاص در عمل به آنها دارد.[۵۳]اين كاميابى، در كنار شخصيت علمى يا معنوى توصيه كنندگان آن، مايه تفاوت آنها با دستور العمل هاى ساختگىِ شيّادان دنياپرست و گم راه كنندگان مريدباز است كه در پى جلب جاهلان ، از تصرّف و بدعت در دين نيز ابايى ندارند .


[۱]به قلم پژوهشگر ارجمند، حجّة الإسلام و المسلمينعبد الهادى مسعودى.

[۲]ر.ك: ج ۲ ص ۳۸۳ (بخش دوم / فصل پنجم / ويژگى نوح عليه السلام در امام عليه السلام) و ص ۳۸۹ (مثل او ، مَثَل عيسى عليه السلام است) و ج ۹ ص ۱۳۷ ح ۱۶۹۸ (احياى سنت و سيره پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله) .

[۳]نام اين كتاب ها - كه شمارشان بيش از سى جلد است همراه نشانى فصل مربوطه ، در كتاب ديدار در عصر غيبت، (ص ۲۷ - ص ۲۹) آمده است. گفتنى است برخى از اين فصول، به ديدارها در عصر غيبت صغرا اختصاص دارند و برخى، اعم از غيبت صغرا و كبرايند.

[۴]مانند: الطرائف، ابن طاووس: ص ۱۸۴، كشف الغمّة: ج ۳ ، ص ۲۸۷ و ۳۲۲ ، اثبات الهداة: ج ۳ ص ۷۱۲ و... .

[۵]ر. ك: مكارم الأخلاق: ج ۲ ص ۳۵ ح ۲۰۷۶. نيز، ر. ك: ج ۶ ص ۳۶۶ ح ۱۱۱۷ و ۱۱۱۸ (زيارت آل يس).

[۶]ر.ك: ج ۶ ص ۲۳۲ ح ۱۰۸۲ .

[۷]روايت سومى نيز در دست داريم كه وجود چنين افرادى را اثبات مى كند و تعداد آنها را سى نفر مى داند؛ امّا مرحوم فيض، آن را ناظر به غيبت صغرا دانسته است. متن روايت در كتاب الكافى چنين است: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: «لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هذَا الْأَمْرِ مِنْ غَيْبَةٍ ، وَ لَا بُدَّ لَهُ فِي غَيْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ ، وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَيْبَةُ ، وَ مَا بِثَلَاثِينَ مِنْ وَحْشَةٍ؛ صاحب اين امر را چاره اى نيست از غيبت، و بايد كه غايب شود و او را در حال غيبت خويش چاره نيست از آن كه از خُلق، دورى گزيند. و خوب منزلى است طيبه و با سى كس، وحشتى نيست» (الكافى: ج ۱ ص ۳۴۰ ح ۱). و بيان، اين گونه چنين است: «طيبة» هى المدينة المقدسة يعنى إذا اعتزل فيها مستترا ومعه ثلاثون من شيعته يأنس بعضهم ببعض فلا وحشة لهم كأنه أشار بذلك إلى غيبته القصيرة فإن فى الطويلة ليس لشيعته إليه سبيل ؛ مراد از طيبه شهر مدينه است يعنى اگر در مدينه پنهان شود و گوشه گيرد و با او سى نفر از شيعيان او باشند كه با هم انس گيرند احساس تنهايى نمى كنند . گويا اين روايت اشاره به غيبت كوتاه حضرت دارد زيرا در غيبت كبراى ايشان ، شيعيان او راهى براى رسيدن به ايشان ندارند (الوافى: ج ۲ ص ۴۱ ح ۹۲۵).

[۸]ر.ك: ج ۳ ص ۱۲۶ ح ۵۲۷ .

[۹]الغيبة، نعمانى: ص ۱۷۱ ح ۵ . نيز ر.ك: همين دانش نامه: ج ۳ ص ۱۲۸ ح ۵۳۰ .

[۱۰]ر. ك: ج ۵ ص ۹ - ۱۷۸.

[۱۱]إثبات الهداة: ج ۳ ص ۶۹۶.

[۱۲]الأنوار اللامعة فى شرح زيارة الجامعة: ص ۳۶.

[۱۳]مجموعة الرسائل، صافى: ج ۲ ص ۲۱۲.

[۱۴]ر.ك: عنايات حضرت مهدى موعود به علما و مراجع تقليد: ص ۲۰۳ - ۲۵۶ .

[۱۵]در نسخه معتمد واژه «تامّه» نيامده است ولى در برخى نسخه هاى كتاب كمال الدين و منابع ديگر اين كلمه آمده است .

[۱۶]ر . ك : ج ۳ ص ۳۹۸ ح ۶۵۷ ، الغيبة ، طوسى : ص ۳۹۵ ح ۳۶۵ .

[۱۷]ر. ك: كمال الدين : ص ۵۱۶ ح ۴۴ ، الغيبة، طوسى : ص ۳۹۵ ح ۳۶۵ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۵۵۵ ح ۳۴۹ ، الثاقب فى المناقب : ص ۶۰۳ ح ۵۵۱ ، كشف الغمّة: ج ۳ ص ۳۲۰، إعلام الورى  : ج ۲ ص ۲۶۰ ، الخرائج و الجرائح : ج ۳ ص ۱۱۲۸ ح ۴۶ ، الصراط المستقيم : ج ۲ ص ۲۳۶ (با عبارت مشابه) ، بحار الأنوار : ج ۵۱ ص ۳۶۰ ح ۷.

[۱۸]فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ الثَّانِيَةُ (التَّامَّةُ) فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ عزّ و جلّ؛ زيرا غيبت دوم (تام) واقع شد و ظهورى نخواهد بود، مگر پس از اذن خداوند.

[۱۹]وَ سَيَأْتِى شِيعَتِى مَنْ يَدَّعِى الْمُشَاهَدَه أَ لَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَه قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِىِّ وَ الصَّيْحَه فَهُوَ كَاذِبٌ مُفْتَرٍ ؛ و به زودى ، كسى به سراغ شيعيان من خواهد آمد كه ادّعاى مشاهده مى كند . آگاه باشيد! هر كس قبل از خروج سفيانى و صيحه آسمانى، ادّعاى مشاهده كند، دروغگو و افترا زننده است .

[۲۰]به نقل از : ديدار در عصر غيبت: ص ۱۵۰ - ۱۵۲.

[۲۱]چشم به راه مهدى: ص ۴۸.

[۲۲]چشم به راه مهدى: ص ۴۸.

[۲۳]براى آگاهى از اسامى و متن نظريّات ايشان و همچنين پاسخ ها و ردّ و اثبات هر يك از آنها ، ر.ك: ديدار در عصر غيبت : ص ۱۶۲ - ۱۷۰.

[۲۴]ر.ك: ج ۳ ص ۱۱۶ ح ۵۱۶ .

[۲۵]ر.ك: ديدار در عصر غيبت: ص ۲۰۱.

[۲۶]ر.ك: ج ۹ ص ۱۴۰ ح ۱۶۹۷.

[۲۷]ر.ك: ج ۳ ص ۳۴۰ ح ۶۲۰.

[۲۸]كمال الدين: ص ۵۰۹ ح ۳۹. نيز، ر.ك: همين دانش نامه: ج ۴ ص ۱۶۶ ح ۶۷۵.

[۲۹]نعمانى، از نخستين عالمانى است كه در موضوع «غيبت»، كتاب نگاشته است.

[۳۰]چشم به راه مهدى: ص ۷۲.

[۳۱]الغيبة، نعمانى: ص ۱۶۰ح ۸.

[۳۲]براى آگاهى از اين وظيفه شيعه ، ر.ك: الكافى ج ۱ ص ۳۷۸ (باب «ما يجب على النَّاس عند مضىِّ الإمام»).

[۳۳]الغيبة، طوسى: ص ۲۷۱ ح ۲۳۶.

[۳۴]ر.ك: ج ۳ ص ۲۰۴ ح ۵۹۶.

[۳۵]بحار الأنوار: ج ۵۲ ص ۹۴.

[۳۶]ر.ك: ج ۳ ص ۱۶۰ ح ۵۴۹.

[۳۷]المزار الكبير: ص ۵۸۵.

[۳۸]ر. ك: الغيبة، نعمانى: ص ۱۶۱ و ۱۷۳، الغيبة، طوسى: ص ۶۱.

[۳۹]ديدار در عصر غيبت: ص ۲۴۹ - ۲۶۶. مؤلّف محترم كتاب در اين بخش نيز نقدهايى جدّى وارد نموده و ادّعاى همراهىِ اين دسته عالمان را با منكران، مردود دانسته است .

[۴۰]الغيبة، طوسى: ص ۹۹.

[۴۱]ر. ك : بحار الأنوار: ج ۸۳ ص ۶۱ ح ۶۹ (به نقل از : اختيار المصباح) . نيز ، ر . ك : مكارم الأخلاق : ص ۲۸۴ .

[۴۲]ر. ك: تبصره الولى فى من رأى القائم المهدى عليه السلام ، سيّد هاشم بحرانى ؛ النجم الثاقب ، ميرزا حسين نورى ؛ ياقوت الأحمر فى من رأى الحجة المنتظر، على اكبر نهاوندى؛ ديدار با امام زمان در مكّه و مدينه ، محمدحسن ضرّابى .

[۴۳]ميرزا حسين نورى نيز پس از ذكر حكايات تشرّف به خدمت امام مهدى عليه السلام ، به اين نكته اشاره نموده كه مداومت بر عمل نيك و عبادات مشروعه و انابه و تضرّع ، از اسباب قريبه ديدار است (النجم الثاقب : ص ۶۵۶) .

[۴۴]ر. ك: ص ۲۹۷ (فصل پنجم/ارتباط شاگرد ميرزا محمّد اصطهباناتى)، كيمياى محبت: ص ۲۹ (اين كتاب ، شرح زندگانى و كرامت هاى شيخ رجبعلى نكوگويان ، مشهور به خيّاط است) .

[۴۵]ر. ك: ج ۶ ص ۲۳۲ ح ۱۰۸۲ ، بحار الأنوار : ج ۸۶ ص ۶۱ ح ۶۹ .

[۴۶]مكارم الأخلاق : ص ۲۸۴ .

[۴۷]ر. ك : مصباح المتهجّد: ص ۴۸ ، فلاح السائل : ص ۱۶۸، الدعوات ، راوندى : ص ۱۳۴.

[۴۸]ر. ك: ج ۶ ص ۷۷ ح ۱۰۳۹ .

[۴۹]الاختصاص: ص ۹۰ ح ۳۲ .

[۵۰]المصباح (جنّة الامان الواقيه و جنّة الايمان الباقيه): ص ۴۹ .

[۵۱]گفتنى است كه اين دعا براى ديدار درگذشتگان در عالم رؤياست و كفعمى در جايى ديگر (المصباح : ص ۴۷) به اين نكته اشاره نموده و سيّد ابن طاووس در كتاب فلاح السائل (ص ۲۸۶) با تفاوت هايى آن را گزارش كرده است.

[۵۲]براى آگاهى از اين راه كارها ، ر. ك : النجم الثاقب : ص ۶۶۵ و ۶۶۶.

[۵۳]زمزم عرفان : ص ۳۵۹ (يادداشت ۲) ، كيمياى محبت : ص ۱۹۰ - ۱۹۱ و ۲۲۳ .