شناخت خدا از طريق خدا

پرسش :

چگونه خداوند متعال ، خود را به مردم معرفى كرده و آنان را به سوى خود رهنمون گرديده است؟



پاسخ :

اگر دقّت كنيم ، خواهيم ديد كه خداوند متعال ، خود را از هر طريق ممكن ، به مردم معرفى كرده و انواع ابزار و امكانات درونى و برونىِ خداشناسى را براى بشر فراهم ساخته است . از اين رو ، شيخ المحدّثين ، صدوق رحمه الله در تفسير سخن امام على عليه السلامكه مى فرمايد :  «اِعرِفوا اللّهَ باللّهِ ؛ خدا را به خدا بشناسيد!» مى گويد :

عَرَفنَا اللّهَ بِاللّهِ لأَِنّا إن عَرَفناهُ بعُقولِنا فَهُوَ عز و جل واهِبُها؛ وإن عَرَفناهُ عز و جل بِأَنبِيائِهِ ورُسُلِهِ وحُجَجِهِ عليهم السلام فَهُوَ عز و جلباعِثُهُم ومُرسِلُهُم ومُتَّخِذُهُم حُجَجا؛ وإن عَرَفناهُ بِأَنفُسِنا فَهُوَ عز و جلمُحدِثُها ، فَبِهِ عَرَفناهُ .[۱]خدا را به خدا شناختيم ؛ چون اگر او را به خردهايمان بشناسيم ، خرد را همو بخشيده ، و اگر با پيامبران و فرستادگان و حجت هايش بشناسيم ، باز خداى عز و جلخود ، آنان را بر انگيخته و فرستاده و به عنوان حجّت بر گرفته ، و اگر با نفْس خود بشناسيم ، باز هم خداى عز و جلآن را پديد آورده است . پس خدا را به خدا شناخته ايم .

آنچه خداوند متعال ، براى آشنايى با خود ، در درونِ وجود انسان قرار داده است ، سرشت خداشناسى ، عقل و قلب است و آنچه در بيرون از وجود انسان قرار داده ، عبارت است از وحى و انبيا .

وظيفه انبياى الهى ـ همان طور كه امام على عليه السلامفرموده ـ هدايت فطرت و عقل ، و زدودن موانع و حجاب هاى معرفت از ديده آنهاست :

فَبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ ، وواتَرَ إِلَيهِم أَنبِياءَهُ ، لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِهِ ، ويُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ ، ويَحتَجّوا عَلَيهِم بِالتَّبليغِ ، ويُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ ، ويُروهُم آياتِ المَقدِرَةِ ... .[۲]پس در ميان آنان ، پيامبرانش را برانگيخت و پيامبرانش را پى در پى به سوى آنان فرستاد تا اداى ميثاق فطرت را از آنان بخواهند و نعمت هاى از ياد رفته را به آنان يادآور شوند و با اطلاع ، بر آنان احتجاج كنند . و دفينه هاى خرَدِ ايشان را بيرون كشند و نشانه هاى قدرتش را بر آنان بنمايانند .

بنا بر اين ، همان طور كه در شمارى از احاديث آمده است ،[۳]معرفت ، ساخته و پرداخته خداست . اوست كه ابزار شناخت را به انسان عنايت كرده و امكان تحصيل آن را فراهم ساخته است و انسان ، مى تواند با بهره گيرى از هدايت انبياى الهى و زدودن موانع معرفت ، با ديده عقل و دل ، به روشنىْ جلوه هاى جمال حضرت احديت را مشاهده كند.

بر اساس اين تحليل ، مى توانيم بسته به مراتب خداشناسى ، سه تفسير روشن را از «شناخت خدا به خدا» ارائه كنيم :

۱ . شناخت خدا از طريق آثار

خداوند متعال ، با ارائه آثار علم و قدرت و حكمت در نظام آفرينش به انسان ، او را با آفريدگار حكيم و تواناى جهان آشنا مى كند . شمارى از احاديث ، به اين تفسير اشاره دارند ، مانند :

إِنَّما عَرَّفَ اللّهُ ـ جَلَّ و عَزَّ ـ نَفسَهُ إِلى خَلقِهِ بِالكَلامِ وَالدَّلالاتِ عَلَيهِ وَالأَعلامِ .[۴]بى ترديد ، خداى عز و جل ، خود رابا سخن و دلالت و نشانه ها به مردم شناسانده است.

۲. شناخت خدا از طريق تنزيه و تقديس

تنزيه و تقديس آفريدگار از مشابهت با آفريده ها ، دومين تفسير شناخت خدا به خداست ، پيش گام محدّثان ، شيخ كلينى قدس سره ، در تبيين اين تفسير مى گويد :

خداوند ، اشخاص و نورها و جواهر و اعيان را آفريده است . اعيان ، همان جسم ها هستند و جوهرها ، همان روح ها هستند و خداى عز و جل نه شبيه جسم است و نه روح . هيچ كس در آفرينش روح حسّاس ادراك كننده ، نقش و تأثيرى ندارد . او به تنهايى ، ارواح و اجسام را مى آفريند و چون هر دو شباهت به جسم و روح ، از او نفى شد ، خدا به خدا شناخته شده است و اگر او به روح يا بدن و يا نور تشبيه بشود ، خدا به خدا شناخته نشده است .[۵]

صدر الدين شيرازى قدس سره نيز درباره شناخت خدا به خدا از طريق تنزيه و تقديس مى گويد :

معنايش اين است كه در آغاز با وجود اشيا ، بر وجود او استدلال شود . سپس ذات او ، با نفىِ مانند و شبيه داشتن ، شناخته شود . پس چون غير او از او نفى شد و شبيهى ـ چه جسم باشد و چه روح ـ براى او تصوّر نشد ، دانسته مى شود كه او از توصيف به غير ذات خود ، منزّه است . پس هر كس خدا را اين گونه بشناساند كه به هيچ چيزى شبيه نيست و چيزى هم شبيه او نيست ، بى گمان ، خدا را به خدا شناخته است ، نه به غير او .[۶]

اين تفسير ، در شمارى از احاديث نيز آمده است ؛ مانند آن كه امير مؤمنان عليه السلامدر پاسخ كسى كه از ايشان پرسيد : «چگونه خدا ، خود را به تو شناسانده است ؟» فرمود :

لا يَشبَهُهُ صورَةٌ ، ولا يُحَسُّ بالحَواسِّ ، ولا يُقاسُ بِالنّاسِ .[۷]هيچ تصويرى ، شبيه او نيست و با حواسْ حس نمى شود و با مردم مقايسه نمى گردد .

۳ . شناخت خدا از طريق شهود قلبى

كامل ترين تفسير شناخت خدا به خدا ، شناخت او از طريق شهود قلبى است كه : «آفتاب آمد دليل آفتاب». در شمارى از احاديث ، بدين تفسير اشاره شده ؛[۸]از جمله آنچه در احاديث ، از صُحُف ادريس ، نقل شده است :

بِالحَقِّ عُرِفَ الحَقُّ ، وبِالنّورِ أُهتُدِيَ إِلَى النّورِ وبِالشَّمسِ أُبصِرَتِ الشَّمسُ .[۹]با حق ، حق شناخته مى شود و با نور ، به نور ره برده مى شود و با خورشيد ، خورشيد ديده مى شود.  صدر الدين شيرازى قدس سره در شرح اُصول الكافى ، درباره شناخت خدا به خدا مى گويد :

معرفت خدا با خدا ، دو گونه است: يكى ، ادراك ذات او با شهود و عرفان ناب و ديگرى ، با تنزيه و تقديس.[۱۰]

امام خمينى رحمه الله نيز در شرح عبارت «إعرفوا اللّهَ باللّهِ» مى گويد :

پس از آن كه سالك إلى اللّه ، به قدم رياضت و تقواى كامل ، از بيت نفس خارج شده و علاقه و تعيّنات ، همراه بر نداشت و سفر إلى اللّه محقق شد ، اوّل تجلّى[ اى ]كه حق تعالى بر قلب مقدسش [مى]كند ، تجلّى به الوهيت و مقام ظهور اسماء و صفات است و اين تجلّى نيز به يك ترتيب منظّمى است از اسماى مُحاطه تا به اسماى محيطه رسد ، حسب قوّت و ضعف سير و قلب ساير (سالك) ـ به تفصيلى كه در اين مختصر نگنجد ـ تا آن كه منتهى شود به رفض (كنار نهادن) كل تعيّنات عالم وجود ؛ چه از خود و چه از غير ـ كه در منازل و مراحل بعد ، آن نيز از خود است ـ و پس از رفض مطلق ، تجلى به الوهيّت و مقام اللّه ـ كه مقام احديت ، جمع اسماى ظهورى است ـ واقع شود ، و «إعْرِفوا اللّه بِاللّه » ، به مرتبه نازله اوّليه ، ظهور پيدا كند.

و در اوّل ، وصول عارف به اين مقام و منزل ، فانى شود در آن تجلّى و اگر عنايت ازلى شامل شود ، عارف ، اُنسى حاصل كند و وحشت و تعب سير ، مرتفع گردد و به خود آيد و به اين مقام ، قناعت نكند و با قدم عشق ، شروع به سير كند ـ و در اين سفر عشقى ، حق ، مبدأ سفر و اصل سفر و منتهاى آن است ـ و در انوار تجلّيات ، قدم زند و «تَقَدَّمْ ؛ پيش بيا» شنود تا آن كه اسما و صفات در مقام واحديت ، بر قلب او به ترتيب منظّمى تجلى كند تا آن كه به مقام احديت جمعى و مقام اسم اعظم ظهور نمايد كه اسم «اللّه » است و در اين مقام ، «إعْرِفُوا اللّه باللّه » ، به مقام عالى تحقّق يابد ، و پس از اين نيز مقام ديگرى است كه اكنون از مورد نظر ما خارج است .[۱۱]


[۱]التوحيد : ص ۲۹۰ ذيل ح ۱۰ ، بحار الأنوار : ج ۳ ص ۲۷۳ .

[۲]نهج البلاغة : خطبه ۱ ، بحار الأنوار : ج ۱۱ ص ۶۰ ح ۷۰ .

[۳]ر . ك : ص ۲۵ (خداوند) .

[۴]ر . ك : ص ۳۶ ح ۳۳۵۰ .

[۵]الكافى : ج ۱ ص ۸۵ ح ۱ .

[۶]شرح اُصول الكافى : ج ۳ ص ۶۱ .

[۷]ر . ك : ص ۵۲۰ ح ۳۷۸۳ .

[۸]ر . ك : ص ۱۱۷ (دل) .

[۹]ر . ك : ص ۴۲۰ ح ۳۶۶۷ .

[۱۰]شرح اُصول الكافى : ج ۳ ص ۶۱ .

[۱۱]شرح چهل حديث ، امام خمينى قدس سره : ص ۶۲۵ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت