عنوان کتاب : چهارده اختر تابناک : زندگانی چهارده معصوم (ع)، قسمت مربوط به امام سجاد(ع)
پديدآورنده : احمد احمدی بیرجندی
محل نشر : تهران
ناشر : انتشارات آستان قدس رضوی
نوبت چاپ : بیست و دوم
تاریخ انتشار : 1389
جستجو در Lib.ir

چهارده اختر تابناک : زندگانی چهارده معصوم (ع)، قسمت مربوط به امام سجاد(ع)

این کتاب با نثری روان، استفاده از منابع معتبر و استنادات تاریخی صحیح، تحلیل های عالمانه و نیز به کارگیری چاشنی شعر در میان مطالب به بررسی مهم ترین وقایع از زندگی معصومان علیهم السلام می پردازد.

کتاب «چهارده اختر تابناک» تلاش دارد تا با تجمیع مطالب به شیوه تلخیص و کوتاه کردن زندگینامه چهارده معصوم(ع)، مقاطع و وقایع ویژه ای از زندگی سراسر مبارزه، راهنمایی و حق طلبی آن بزرگان را برای خوانندگان تبیین کند.

فهرست مطالب:

معصوم ششم - حضرت امام زين العابدين (ع ) - امام چهارم

پيام خون و شهادت
امام سجاد (ع ) در دمشق
حركت به مدينه
صحيفه سجاديه
كلمات حضرت سجاد (ع )

بخشی از کتاب:

معصوم ششم: حضرت امام زین العابدین - امام چهارم

«هذا الذی تعرف البطحاء و طأته و البیت یعرفه و الحل و الحرم». این، که تو او را نمی شناسی، همان کسی است که سرزمین «بطحا» جای گامهایش را می شناسد و کعبه و حل و حرم در شناسائیش همدم و همقدمند. این، فرزند بهترین همگی بندگان خداست... این، همان علی است، که پدرش پیامبر خداست. این فرزند فاطمه سرور بانوان جهان است... آری، او به قله ی مجد و عظمت و ستیغ جلال و عزتی نسب همی برد که مسلمانان عرب و عجم از رسیدن به آن فرو مانده و به زانو درآمده اند... (ترجمه ی از قصیده ی فرزدق) [ صفحه ۱۲۴]
نام معصوم ششم علی (ع) است. وی فرزند حسین بن علی بن ابیطالب (ع) و ملقب به «سجاد» و «زین العابدین» می باشد.
امام سجاد در سال ۳۸ هجری در مدینه ولادت یافت. حضرت سجاد در واقعه ی جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد، زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش - با همه ی علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت - به او اجازه ی جنگ کردن نداد. مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و امام سجاد وارث آن رسالت بزرگ، یعنی امامت و ولایت گردد. این بیماری موقت چند روزی بیش ادامه نیافت و پس از آن حضرت زین العابدین ۳۵ سال عمر کرد که تمام آن مدت به مبارزه و خدمت به خلق و عبادت و مناجات با حق سپری شد. سن شریف حضرت سجاد (ع) را در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری که بنا به وصیت پدر و امر خدا و رسول خدا (ص) به امامت رسید به اختلاف روایات در حدود بیست و چهار سال نوشته اند. مادر حضرت سجاد بنا بر مشهور «شهربانو» دختر یزدگرد ساسانی بوده است [۱] . [ صفحه ۱۲۵]
آنچه در حادثه ی کربلا بدان نیاز بود، بهره برداری از این قیام و حماسه ی بی نظیر و نشر پیام شهادت حسین (ع) بود، که حضرت سجاد (ع) در ضمن اسارت با عمه اش زینب (ع) آن را با شجاعت و شهامت و قدرت بی نظیر در جهان آن روز فریاد کردند. فریادی که طنین آن قرنهاست باقی مانده و برای همیشه - جاودان خواهد ماند. واقعه ی کربلا با همه ی ابعاد عظیم و بی مانندش پر از شور حماسی و وفا و صفا و ایمان خالص در عصر روز عاشورا ظاهرا به پایان آمد؛ اما مأموریت حضرت سجاد (ع) و زینب کبری از آن زمان آغاز شد. اهل بیت اسیر را از قتلگاه عشق و راهیان بسوی (الله) و از کنار نعش های پاره پاره به خون خفته جدا کردند. حضرت سجاد (ع) را در حال بیماری بر شتری بی هودج سوار کردند و دو پای حضرتش را از زیر شکم آن حیوان به زنجیر بستند. سایر اسیران را نیز بر شتران سوار کرده روانه ی کوفه نمودند. کوفه ای که در زیر سنگینی و خفقان حاکم بر آن بهت زده بر جای مانده بود، و جرأت نفس کشیدن نداشت، زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤسای قبایل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند. در چنین حالتی دستور داد سرهای مقدس شهداء را بین سرکردگان قبایلی که در کربلا بودند تقسیم و سر امام شهید حضرت اباعبدالله الحسین را در جلو کاروان حمل کنند. بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند. عبیدالله زیاد می خواست وحشتی در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد. با این تدبیرهای امنیتی چه شد که نتوانستند جلو بیانات آتشین و پیام کوبنده ی زن پولادین تاریخ حضرت زینب را بگیرند؟ گویی مردم کوفه تازه از خواب بیدار شده و دریافته اند که این اسیران اولاد علی (ع) و فرزندان پیغمبر اسلام (ص) می باشند که [ صفحه ۱۲۶]
مردانشان در کربلا نزدیک کوفه به شمشیر بیداد کشته شده اند. همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه شد. حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگی و بیماری به مردم نگریست و فرمود: اینان بر ما می گریند؟ پس عزیزان ما را چه کسی کشته است؟ زینب خواهر حسین (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پیامبر گرانقدرش، حضرت محمد (ص) فرمود: «... ای اهل کوفه، ای حیلت گران و مکر اندیشان و غداران، هرگز این گریه های شما را سکون مباد. مثل شما، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته ی خویش می تابید و از شام تا صبح به دست خود باز می گشاد. هشدار که بنای ایمان برمانده بود، و جرأت نفس کشیدن نداشت، زیرا ابن زیاد دستور داده بود رؤسای قبایل مختلف را به زندان اندازند و مردم را گفته بود بدون اسلحه از خانه ها خارج شوند. در چنین حالتی دستور داد سرهای مقدس شهداء را بین سرکردگان قبایلی که در کربلا بودند تقسیم و سر امام شهید حضرت اباعبدالله الحسین را در جلو کاروان حمل کنند. بدین صورت کاروان را وارد شهر کوفه نمودند. عبیدالله زیاد می خواست وحشتی در مردم ایجاد کند و این فتح نمایان خود را به چشم مردم آورد. با این تدبیرهای امنیتی چه شد که نتوانستند جلو بیانات آتشین و پیام کوبنده ی زن پولادین تاریخ حضرت زینب را بگیرند؟ گویی مردم کوفه تازه از خواب بیدار شده و دریافته اند که این اسیران اولاد علی (ع) و فرزندان پیغمبر اسلام (ص) می باشند که [ صفحه ۱۲۶] مردانشان در کربلا نزدیک کوفه به شمشیر بیداد کشته شده اند. همهمه از مردم برخاست و کم کم تبدیل به گریه شد. حضرت سجاد (ع) در حال اسارت و خستگی و بیماری به مردم نگریست و فرمود: اینان بر ما می گریند؟ پس عزیزان ما را چه کسی کشته است؟ زینب خواهر حسین (ع) مردم را امر به سکوت کرد و پس از حمد و ثنای خداوند متعال و درود بر پیامبر گرانقدرش، حضرت محمد (ص) فرمود: «... ای اهل کوفه، ای حیلت گران و مکر اندیشان و غداران، هرگز این گریه های شما را سکون مباد. مثل شما، مثل زنی است که از بامداد تا شام رشته ی خویش می تابید و از شام تا صبح به دست خود باز می گشاد. هشدار که بنای ایمان برمکر و نیرنگ نهاده اید...». سپس حضرت زینب (ع) مردم کوفه را سخت ملامت فرمود و گفت: «همانا دامان شخصیت خود را با عاری و ننگی بزرگ آلوده کردید که هرگز تا قیامت این آلودگی را از خود نتوانید دور کرد. خواری و ذلت بر شما باد. مگر نمی دانید کدام جگر گوشه از رسول الله (ص) را بشکافتید، و چه عهد و پیمان که بشکستید، و بزرگان عترت و آزادگان ذریه ی او را به اسیری بردید، و خون پاک او به ناحق ریختید...». مردم کوفه آن چنان ساکت و آرام شدند که گویی مرغ بر سر آنها نشسته! سخنان کوبنده ی زینب (ع) که گویا از حلقوم پاک علی (ع) خارج می شد، مردم بی وفای کوفه را دچار بهت و حیرت کرد. شگفتا این صدای علی (ع) است که گویا در فضای کوفه طنین انداز است... امام سجاد (ع) عمه اش را امر به سکوت فرمود. [ صفحه ۱۲۷] ابن زیاد دستور داد امام سجاد (ع) و زینب کبرا و سایر اسیران را به مجلس وی آوردند، و در آن جا جسارت را نسبت به سر مقدس حسین (ع) و اسیران کربلا به حد اعلا رسانید، و آنچه در چنته دنائت و رذالت داشت نشان داد، و آنچه لازمه ی پستی ذاتش بود آشکار نمود.