نقش ولايت اهل بيت(ع) در سیر الی الله

پرسش :

ولايت اهل بيت(ع) در سیر الی الله چه نقشی دارد؟



پاسخ :

راه توحيد و سلوك به سوى معرفت شهودى و كمال مطلق ، راهى است بس دشوار و در آن ، راهزنانِ بسيار . پيمودن اين راه ، بدون راهنمايى و دستگيرى رهبرانِ به مقصد رسيده و مصون از خطا ـ كه همان پيامبر خدا و خاندان او عليهم السلام هستند ـ خطرناك ، بلكه غير ممكن است . در اين باره ، توجّه به سه نكته حائز اهميت است :

۱ . نقش اهل بيت در خداشناسى

بر پايه احاديثى كه ملاحظه شد ، اهل بيت ، ابواب معرفت خدا و راه رسيدن به رضوان اللّه هستند و اين ، بدان معناست كه تنها آنها با معارف اسلام ناب آشنايند و بر اساس آموزه هاى وحى ، مى توانند آفريدگار حقيقىِ جهان را به مردم معرّفى كنند و آنان را تا رسيدن به بالاترين مراتب توحيد ، هدايت نمايند . در زيارت جامعه مروى از امام هادى عليه السلام خطاب به آنان مى گوييم :

بِمُوالاتِكُم عَلَّمَنَا اللّهُ مَعالِمَ دينِنا» .[۱]به ولايت شما ، خداوند ، معارف دينمان را به ما آموخت .

۲ . نقش اهل بيت در هدايت باطنى انسان

بررسى دقيق متون دينى اسلام در زمينه امامت و رهبرى ، نشان مى دهد كه نقش امامان اهل بيت و به طور كلى ، انسان كامل در هر عصرى ـ كه امام آن عصر ناميده مى شود ـ در هدايت انسان ها ، فراتر از نماياندنِ راه كمال مطلق دارند ؛ بلكه امام ، افزون بر هدايت عام ، افراد مستعد را در پيمودن راه و رساندن به مقصد نيز همراهى مى كند ؛ بدين معنا كه روح انسان هاى مستعد ، به طور تكوينى در پرتو انوار باطنى امام پرورش مى يابد و به سوى كمال مطلق ره مى سپارد.

كلينى رحمه الله ، در كتاب ارجمند الكافى ، در بابى كه آن را «امامان ، نور خدايند» ناميده ، شش روايت آورده است كه در آنها كلمه «نور» در شمارى از آيات قرآن كريم ، به امامان اهل بيت عليهم السلام تفسير شده است . از جمله ، روايتى را از ابو خالد كابلى نقل كرده كه مى گويد : از امام باقر عليه السلام درباره اين آيه شريف پرسيدم كه مى فرمايد :

«فَـئامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا .[۲]به خدا و فرستاده اش و نورى كه فرو فرستاديم ، ايمان بياوريد» .

امام عليه السلام در پاسخ فرمود :

النّورُ وَاللّهِ الأَئِمَّةُ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله إِلى يَومِ القِيامَةِ ، وهُم وَاللّهِ نورُ اللّهِ الَّذي أُنزِلَ ، وهُم وَاللّهِ نورُ اللّهِ فِي السَّماواتِ وفِي الأَرضِ ، وَاللّهِ يا أبا خالِدٍ لَنورُ الإِمامِ في قُلوبِ المُؤمِنينَ أنوَرُ مِنَ الشَّمسِ المُضيئَةِ بِالنَّهارِ؛ وهُم وَاللّهِ يُنَوِّرونَ قُلوبَ المُؤمِنينَ ، ويَحجُبُ اللّهُ عز و جل نورَهُم عَمَّن يَشاءُ فَتُظلِمُ قُلوبُهُم؛ وَاللّهِ يا أبا خالِدٍ لا يُحِبُّنا عَبدٌ ويَتَوَلاّنا حَتّى يُطَهِّرَ اللّهُ قَلبَهُ ... .[۳]به خدا سوگند كه تا روز قيامت ، نور ، امامان از خاندان محمّد صلى الله عليه و آله هستند . به خدا سوگند ، آنان همان نورِ فرو فرستاده شده اند . به خدا سوگند ، آنان نور آسمان ها و زمين اند. اى ابو خالد ! به خدا سوگند ، نور امام در دل هاى مؤمنان ، از خورشيد فروزانِ روز ، تابناك تر است . به خدا سوگند ، آنان دل هاى مؤمنان را روشن مى دارند و خدا نور آنان را از هر كس كه بخواهد ، باز مى دارد تا دل هايشان تاريك شود. اى ابو خالد! به خدا سوگند ، هيچ بنده اى با ما دوستى نمى ورزد و ولايت ما را نمى پذيرد ، جز آن كه خداوند ، دلش را پاك مى سازد.

بر پايه اين سخن ، امام به سانِ مهرى تابان است كه فروزنده تر از خورشيد محسوس ، بر باطنِ نامحسوس جهان ، نورْافشانى مى كند و به ملكوت آسمان ها و زمين و ضمير انسان هاى با ايمان ، روشنايى مى بخشد . اين نور ، نه تنها راه سير و سلوك را به آنان مى نماياند ، بلكه تا رسيدن به مقصد ، سالك را همراهى مى كند .

به سخن ديگر ، چنان كه خورشيد محسوس ، افزون بر روشنايى ، تكوينا در تكامل مادى انسان مؤثّر است ، خورشيد معنوى امام نيز علاوه بر راهنمايى تشريعى ، تكوينا در تكامل معنوى انسان ، تأثير دارد .

قرآن كريم ، واژه «امام» را بر كسى اطلاق مى كند كه به درجات قرب رسيده و سالار كاروان ولايت مداران شده و ارتباط انسان را با اين حقيقت ، نگاه داشته است. امام ، كسى است كه خداى سبحان ، او را براى پيش گامى در طريق ولايت برگزيده و هموست كه مهار هدايت معنوى را در دست گرفته است. همه پرتوهاى تابناك ولايت ـ كه بر دل بندگان مى تابد ـ بارقه هاى برخاسته از منبع نور امام و هديه هاى پراكنده و عطيه هاى متّصل به درياى بى كرانه او هستند .[۴]

علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبايى رحمه الله در اين باره مى گويد :

به طور خلاصه ، امام ، هدايتگرى است كه با نور هدايت ملكوتى اى كه همراه دارد ، ره مى نمايد . پس حقيقت امامت ، گونه اى ولايت بر اَعمال مردم است و هدايت او ، به معناى رساندن ايشان به مقصود و با فرمان الهى است ، نه فقط ارائه طريق كه شأن پيامبر و فرستادگان الهى و هر مؤمنى است كه با نصيحت و اندرز نيكو ، به سوى خدا هدايت مى كند .[۵]

به بيان ديگر ، هدايت باطنى و نورانيتى كه بر اثر انجام دادن تكاليف الهى ، براى انسان فراهم مى آيد ، از طريق انسان كامل و امام ، به او افاضه مى شود[۶]و از اين رو ، بدون ارتباط معنوى با او ، اعمال صالح نمى توانند نقش خود را در تكامل انسان ايفا كنند و بدين جهت ، ولايت اهل بيت عليهم السلام ، شرط قبولى اعمال شمرده شده است ، چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آلهمى فرمايد :

وَالَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ نَبِيّا لَو أَنَّ رَجُلاً لَقِيَ اللّهَ بِعَمَلِ سَبعينَ نَبِيّا ثُمَّ لَم يَأتِ بِوِلايَةِ أُولِي الأَمرِ مِنّا أهلَ البَيتِ ما قَبِلَ اللّهُ مِنهُ صَرفا ولا عَدلاً .[۷]سوگند به خدايى كه مرا به حق به نبوّت بر انگيخت ، اگر مردى با عمل هفتاد پيامبر ، از خدا پروا بدارد ، امّا در ولايت صاحبان امر ـ كه از ما اهل بيت اند ـ درنيايد ، خداوند از او هيچ [عمل واجب و يا مستحبى را] نمى پذيرد. و در زيارت «جامعه» ، روايت شده از امام هادى عليه السلام مى خوانيم :

وبِمُوالاتِكُم تُقبَلُ الطّاعَةُ المُفتَرَضَةُ ، ولَكُمُ المَوَدَّةُ الواجِبَةُ .[۸]و به موالات شما ، اعمال واجب پذيرفته مى شوند ، و مودّت شما واجب است.

بارى ، به بركت ولايت اهل بيت عليهم السلام و اطاعت آنان ، سالك مى تواند به بالاترين مراتب توحيد و معرفت شهودى دست يابد ، چنان كه امام رضا عليه السلام مى فرمايد :

مَن سَرَّهُ أَن يَنظُرَ إِلَى اللّهِ بِغَيرِ حِجابٍ ، ويَنظُرَ اللّهُ إلَيهِ بِغَيرِ حِجابٍ فَليَتَوَلَّ آلَ مُحَمَّدٍ ، وَليَتَبَرّأ مِن عَدُوِّهِم .[۹]آن كه او را خوش آيد كه بدون پرده به خدا بنگرد و خدا هم بدون پرده به او بنگرد ، بايد ولايت خاندان محمّد را بپذيرد و از دشمنان ايشان ، بيزارى جويد.

۳ . نقش متقابل خداشناسى و شناخت اهل بيت

درباره نقش اهل بيت عليهم السلام در خداشناسى ، اين نكته نيز قابل توجّه است كه در شمارى از روايات ـ چنان كه ملاحظه گرديد[۱۰]ـ تأكيد شده كه معرفت خداوند عز و جلجز از طريق شناخت اهل بيت عليهم السلام ممكن نيست و از سوى ديگر ، در برخى احاديث آمده كه شناخت اهل بيت عليهم السلام ، متأخر از شناخت خداست . در دعايى كه امام صادق عليه السلام به زُراره آموخت ، مى خوانيم :

اللّهُمَّ عَرِّفني نَفسَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني نَفسَكَ لَم أعرِف نَبِيَّكَ ، اللّهُمَّ عَرِّفني رَسولَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني رَسولَكَ لَم أعرِف حُجَّتَكَ ، اللّهُمَّ عَرِّفني حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إن لَم تُعَرِّفني حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن ديني .[۱۱]خدايا! خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى ، پيامبرت را نخواهم شناخت. خدايا ! پيامبرت را به من بشناسان كه اگر پيامبرت را به من نشناسانى ، حجّت تو را نخواهم شناخت. خدايا ! حجّت خود را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى ، از دينم گم راه خواهم شد.

از اين روشن تر ، سخن امير مؤمنان است ، وقتى رئيس نصارا از ايشان پرسيد : خدا را به محمّد شناختى و يا محمّد را به خدا ؟

امام عليه السلام در پاسخ فرمود :

ما عَرَفتُ اللّهَ بِمُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ، ولكنِ عَرَفتُ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله بِاللّهِ ... .[۱۲]خدا را به محمّد صلى الله عليه و آله نشناختم؛ بلكه محمّد را به خدا شناختم.

بنا بر اين ، چگونه مى توان بين اين دو دسته روايت ، جمع كرد؟

پاسخ ، اين است كه اين احاديث ، حاكى از نقش متقابل خداشناسى و شناخت اهل بيت عليهم السلام است. از يك سو ، شناخت پيامبر خدا و خاندان او ـ چنان كه در حديث اخير آمده ـ فرع خداشناسى است ؛ زيرا تا وجود خدا اثبات نشود ، نبوّت معنا پيدا نمى كند ، و از سوى ديگر ، تا پيامبران ، مردم را به خداشناسى دعوت نكنند و زمينه تفكّر در براهين توحيد را در جامعه فراهم نسازند ، كسى در صدد شناخت خداوند عز و جل بر نخواهد آمد . وانگهى ـ چنان كه توضيح داديم ـ دستيابى به درجات بالاى خداشناسى ، جز از طريق رهنمودهاى پيامبر صلى الله عليه و آلهو اهل بيت عليهم السلام امكان پذير نيست .

بر اين اساس ، تعارضى ميان دو دسته روايتى كه اشاره شد ، وجود ندارد : بدين ترتيب كه نخست پيامبران و اوصياى آنان ، مردم را به خداشناسى برپايه برهان دعوت مى كنند . پس از اين كه مردم با خدا آشنا شدند ، عقل ، آنان را به پيروى از فرستادگان خدا و رهبران الهى فرا مى خوانَد و پيشوايان دينى ، زمينه را براى رشد و تعالى انسان و رسيدن او به بالاترين مراتب خداشناسى فراهم مى سازند .


[۱]تهذيب الأحكام : ج ۶ ص ۱۰۰ ح ۱۷۷ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۶۱۶ ح ۳۲۱۳ كلاهما عن موسى بن عبداللّه النخعيّ ، عيون أخبار الرضا : ج ۲ ص ۲۷۷ ح ۱ ، المزار الكبير : ص ۵۳۳ كلاهما عن موسى بن عمران النخعي ، بحار الأنوار : ج ۱۰۲ ص ۱۳۲ ح ۴ .

[۲]تغابن : آيه ۸ .

[۳]الكافى : ج ۱ ص ۱۹۴ ح ۱ ، تفسير القمّي : ج ۲ ص ۳۷۱ ، مختصر بصائر الدرجات : ص ۹۶ ، تأويل الآيات : ج ۲ ص ۶۹۶ ح ۲ ، بحار الأنوار : ج ۲۳ ص ۳۰۸ ح ۵ .

[۴]خلافت و ولايت ، محمدتقى شريعتى : ص ۳۸۰ .

[۵]الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۲۷۲ . نيز ، ر . ك : ترجمه تفسير الميزان : ج ۱ ص ۳۷۵ .

[۶]براى توضيح بيشتر ، ر . ك: رهبرى در اسلام : ص ۲۳ (رهبرى باطنى).

[۷]أمالى ، مفيد : ص ۱۱۵ ح ۸ ، بحار الأنوار : ج ۲۷ ص ۱۹۲ ح ۴۹ .

[۸]ر . ك : ص ۴۴۳ .

[۹]ر . ك : ص ۴۲۳ ح ۳۶۷۱ .

[۱۰]ر . ك : ص ۵۹ (اهل بيت) و ۴۱۹ (ولايت اهل بيت) .

[۱۱]ر . ك : ص ۴۲۸ ح ۳۶۸۲ .

[۱۲]ر . ك : ص ۲۸ ح ۳۳۳۷ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت