رد تحریف قرآن با قرآن

پرسش :

چگونه می توان به وسیله قرآن، تحریف آن را رد کرد؟



پاسخ :

براى اثبات تحريف ناپذيرى قرآن كريم، دست كم به سه آيه حفظ، نفى باطل و رصد الهى مى توان تمسّك جست:

اوّل. آيه حفظ

صريح ترين آيه اى كه بر نفى هر گونه تحريف در قرآن دلالت دارد، آيه حفظ است . خداوند در اين آيه اعلام كرده است كه ما قرآن را فرو فرستاده ايم و خود از آن محافظت خواهيم كرد:

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ .[۱]

ما ذكر را فرو فرستاديم ، و ما نگه دار آنيم).

نكات مورد توجه در اين آيه براى اثبات مدعا بدين شرح اند:

يك . مقصود از «ذِكر» در اين آيه ، قرآن است؛[۲]زيرا در شمارى ديگر از آيات بر اين كتاب آسمانى ذكر اطلاق شده است؛ اما اين احتمال كه مقصود از ذكر ، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله باشد[۳]علاوه بر اين كه با مفهوم تنزيل ، هماهنگ نيست ، با سياق آيات نيز ناسازگار است؛ زيرا در آيات قبل از آيه حفظ چنين آمده است:

(وَ قَالُواْ يَأَيُّهَا الَّذِى نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ .

و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده! همانا تو ديوانه اى) .

با توجه به اين سياق ، «الف و لام» در كلمه «الذِّكْر» در آيه حفظ، «الف و لام» عهد است؛ يعنى از همان ذكر(قرآن) محافظت مى كنيم.

دو . در اين آيه ، با استفاده از ادات تأكيد، بر صيانت از قرآن تأكيد شده است.[۴]ادوات تأكيد در اين آيه عبارت اند از:

- «إنَّ» كه در اين آيه دو بار به كار رفته است.

- كاربست ضمير فصل «نَحْنُ» در فقره نخست آيه: (إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ) .

- «لام» در (لَحَافِظُونَ).

- مقدم شدن كلمه «لَهُ» بر واژه «لَحَافِظُونَ» در فقره دوم: (إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ)، در حالى كه بر اساس نقش مفعولى بايد پس از آن قرار مى گرفت. چنين تقديمى خود حكايت از نوعى اختصاص و تأكيد دارد.

سه . در اين آيه ، به جاى ساختار مفرد از ساختار جمع استفاده شده است كه بر اراده حتمى و همراه با قدرت در تحقق وعده حفظ و صيانت قرآن دلالت دارد.[۵]به گفته زمخشرى آن جا كه مقام قدرت و عظمت و نشان دادن هيمنه خداوند است، از ضماير جمع استفاده شده است؛[۶]گويا خداوند مى خواهد اعلام كند كه از تمام قدرت و لشكريان خود براى تحقق خواسته اش (حفظ و صيانت قرآن) بهره مى جويد.

چهار . ميان دو بخش آيه ، رابطه اى منطقى و گسست ناپذير برقرار است: در فقره نخست ، بر نزول قرآن از سوى خداوند تأكيد شده است كه آن را بايد نوعى مقدّمه چينى و اقامه برهان براى فقره دوم دانست كه در آن ، مدعا يعنى حفظ قرآن توسط خداوند ذكر شده است . گويا چنين گفته شده است: ما قرآن را حفظ مى كنيم؛ زيرا قرآن از مبدأ علم، حكمت و قدرت الهى نازل شده است. خداوند با احاطه علمى خود ، از هر گونه تلاش براى دخل و تصرّف و مقابله با قرآن ، آگاه است و به سبب حكمت خود، مصلحت را در حفظ و صيانت قرآن مى داند و با قدرت بى انتهاى خويش ، همه كوشش ها را براى رويارويى با قرآن ، بى اثر مى سازد.

پنج . در اين آيه به صورت مطلق بر حفظ ، تأكيد شده است. به عبارت روشن تر در فقره (إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ) حفظ قرآن به صورت و حالتى خاص ، مقيد نشده است؛ يعنى مثلاً گفته نشده كه خداوند ، قرآن را از تحريف از نوع كاستى يا فزونى و هم آورد طلبى يا راهيافت تناقض در پى ظهور دستاوردهاى علمى حفظ مى كند، بلكه اين امر به صورت مطلق آمده است. مفهوم چنين سعه اى در تعبير، شمول و فراگيرى نسبت به همه حالات است. نتيجه آن كه به استناد اين آيه خداوند قرآن را از هرگونه گزند و آسيبى كه رخ داده يا ممكن است در آينده رخ دهد، مراقبت خواهد كرد.[۷]

شبهه اى بر دلالت آيه حفظ

هرچند آيه حفظ ، آشكارا بر تحريف ناپذيرى قرآن دلالت دارد، ليكن شبهه هايى در باره آن مطرح است كه صاحب نظران علوم قرآنى به آنها پاسخ داده اند ،[۸]مانند اين شبهه كه : مراد از «ذكر» در آيه حفظ، قرآن كريم است؛ اما مراد از «حفظ» روشن نيست (و حفظ شدن قرآن در برابر همه انواع تحريف را شامل نمى شود) و مى توان گفت كه با تحقّق نوعى از تحريف نيز حفظ ، صادق است و جمع اين دو با يكديگر ممكن است و حتى مى توان مدعى شد كه اين نوع از تحريف خود موجب حفظ قرآن شده است .

پاسخ شبهه

۱. مراد از «حفظ» در آيه ، روشن است ؛ زيرا اين كلمه به صورت مطلق آمده است ، نه مبهم ، و بدين رو، حفظ از هر گونه تحريفى را در هر روزگارى شامل مى شود.[۹]استثنا كردن نوعى از تحريف در اين جا به معناى تقييد مطلق است كه دليل معتبر مى طلبد و در مسئله مورد نظر ما، چنين دليلى در دست نيست و به عكس، ادلّه متعددى - كه مهم ترين آنها در اين مقاله آمده اند - ، خلاف آن را ثابت مى كنند.

۲. تحريفى كه مورد نظر طرح كننده شبهه است و به ادّعاى او، «خود ، موجب حفظ قرآن گرديده» از دو حال بيرون نيست: يا اين كه معنايى از قرآن را كاسته كه در اين صورت، بى شك حفظ ، تحقق نيافته است ، كه اين ، خلاف فرض اوست؛ و يا اين كه هيچ معنايى را از ميان نبرده كه در اين صورت ، انگيزه اى براى چنين تحريفى نمى توان يافت و پيش تر اشاره شد كه محرِّف ، به عمد و با غرضِ پنهان ساختن مقصود متكلّم و جاى گزين كردن مقصود خود، دست به تغيير مى زند. اين نوع از تحريف كه به تغيير در مقاصد و معانى قرآن نمى انجامد، اساساً در كانون توجه اهل تحريف نبوده است و چنانچه تغيير ناچيزى نيز رخ داده باشد، با اصول محورى قرآن منافات ندارد، هر چند دليل معتبر بر نفى آن ، قائم است.[۱۰]

۳. احتمال تحريف از نوع كاستى در برخى آيات قرآن، نه تنها حُجّيت آيات را متزلزل مى كند كه اصل استناد آنها به خداوند را نيز با مشكل مواجه مى سازد؛ زيرا هنگامى مى توان استناد آنها را به خداوند به جزم پذيرفت كه معجزه بودن قرآن را دريافت و اعجاز قرآن زمانى ثابت مى گردد كه همه آيات آن موجود باشند تا ارزيابى شوند و عدم اختلاف آنها با يكديگر معلوم گردد. تحدّى قرآن در انسجام و هماهنگى سراسر آيات و سور، از بارزترين تحدّى هاى قرآنى است: (وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَفًا كَثِيرًا ؛[۱۱]اگر از سوى غير خدا بود ، در آن اختلاف هاى زيادى مى يافتند) و با فقدان برخى آيات، نمى توان به جزم به انسجام و هماهنگى و عدم اختلاف علم حاصل كرد و آن گاه وحيانى بودن اين كتاب با ترديد مواجه مى شود.[۱۲]

دوم. آيه نفى باطل

از جمله آياتى كه به روشنى از عدم راهيافت هر گونه دخل و تصرفى در قرآن حكايت دارد، آيه نفى باطل است:[۱۳](وَ إِنَّهُ لَكِتَبٌ عَزِيزٌ * لَّا يَأْتِيهِ الْبَطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ .[۱۴]

آن كتاب ارجمند است . از پيش و پسِ آن باطل به آن راه نمى يابد . فرستاده شده اى از سوى حكيم حميد) .

توضيح چگونگى دلالت اين آيه بر مدعا بدين شرح است:

يك. اين آيه ، به استناد سياق آيات پيش از آن ، كه ناظر به تلاش كافران براى مقابله با قرآن است، بر عدم راهيافت باطل در آن دلالت دارد.[۱۵]

آيه نفى باطل، هماهنگ با چنين سياقى ، بر استوارى قرآن و عدم امكان راهيافت باطل در آن تأكيد دارد. نفى راهيافت باطل در قرآن با توجه به سعه معنايى باطل، همه انواع كاركردهاى بر مدار باطل را نفى مى كند و تناقض قرآن با دستاوردهاى علمى و راهيافت انواع تحريف در آن ، از جمله مصاديق باطل اند.

از آن جا كه اين آيه در مقام اِخبار است و تخلّف اِخبار الهى محال است، پس بايد به عدم امكان راهيافت هر گونه دخل و تصرف در قرآن اذعان داشت.

دو. بخش نخست ، يعنى (مِن بَيْنِ يَدَيْهِ) كه بر چيزهاى حاضر اطلاق مى شود ، به عصر رسالت و دوره نزول قرآن ناظر است و بخش دوم آن يعنى فقره (وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ) به دوران پس از نزول اشاره دارد كه از زمان رحلت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله تا قيامت را در بر مى گيرد.

سه. در آيه نفى باطل ، از دو برهان لِمّى و اِنّى براى نفى تحريف استفاده شده است ، به اين صورت كه در فقره پايانى آيه قبل، از قرآن با عنوان «كتاب عزيز» ياد شده است: (وَ إِنَّهُ لَكِتَبٌ عَزِيزٌ) . عزيز ، از ريشه «الأرض العَزاز (زمين نفوذناپذير)»، به معناى استوارى و نفوذناپذيرى است و معناى آيه آن است كه قرآن به سبب ويژگى استوارى درونى و نفوذناپذير بودن، هيچ باطلى را به خود راه نمى دهد. اين برهان از نوع برهان «إنّ» است كه در پايان آيه ۴۱ از سوره فصّلت و به عنوان برهانى پيش از ذكر مدّعا منعكس شده است. از سويى ديگر، در پايان آيه، قرآن ، كتابى «فرو فرستاده شده از سوى خداوند حكيم و حميد» معرفى شده است: (تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ). چنين بيانى ، ناظر به برهان «لِم» است؛ يعنى از آن جا كه منشأ نزول قرآن ، خداوند حكيم و حميد است، هيچ گونه باطل در قرآن راه نمى يابد ؛ زيرا اگر خداوند اجازه ورود باطل را به قرآن بدهد ، مخالف حكمت اوست كه قرآن را كتاب هدايت و ناسخ همه كتب آسمانى پيشين معرفى كرده است، چنان كه دادن اجازه ورود باطل به قرآن ، به معناى پذيرش مَشوب بودن قرآن است كه اين امر با پيراسته و حميد بودن خداوند ، ناسازگار است.[۱۶]

سوم. آيه رصد الهى

آيات ۲۶ - ۲۸ سوره جنّ بيان مى كنند كه خداوند ، عالم به غيب است و هيچ كس را از آن آگاه نمى كند، مگر پيامبرى كه از او خشنود است و خداوند بر پيامبران خويش نگاهبانانى گمارده است تا آنان پيام هاى او را ابلاغ كنند و خدا به آنچه نزد آنان است احاطه كامل دارد و همه چيز را به عدد ، شمار كرده است:

(عَلِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى  غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى  مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَلَتِ رَبِّهِمْ وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَ أَحْصَى  كُلَّ شَىْ ءٍ عَدَدَا .

غيب دانى كه كسى را بر غيبش مطلع نمى كند ، مگر پيامبرى را كه به او رضايت دهد ، و در پيش و پس او نگهبانى مى گمارد . تا بداند كه آنان رسالت هاى پروردگارشان را ابلاغ مى كنند ، و خدا به آنچه نزد آنهاست ، احاطه دارد و همه چيز را به عدد شماره كرده است) .

بنا بر اين آيات، فرشتگانِ نگاهبان، پيامبر و رسالت او را در ميان گرفته و مراقب اند تا مبادا چيزى از درونْ كم يا از بيرونْ افزون شود. بدين سان، قرآن از مرحله تلقّى تا ابلاغ به همه مردم در همه اعصار ، تحت نظارت و مراقبت الهى است و احتمال راهيافت تحريف به آن ، مستلزم آن است كه اين مراقبت به صورت ناقص انجام گرفته يا بيرون از علم الهى تحقق يافته باشد و اين فرض در مورد بر خدا محال است.[۱۷]

ممكن است فرض شود كه وحى الهى به صورت كامل به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيده و او نيز بى كم و كاست ، آن را به مردم رسانيده ، ولى اين وحى (قرآن) ، پس از آن حضرت، دچار تحريف شده است ؛ ليكن اندكى درنگ در ظهور سياقى و متفاهم عرفى آيه حفظ ، به روشنى اين معنا را نمايان مى سازد كه آيه در مقام تقرير تمام بودن حجّت الهى و خلل ناپذير بودن مبادى تكاليف بر مكلّفانى است كه مخاطب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و وحى اند. وانگهى اين شبهه مبتنى است بر اين كه مراد از ابلاغ رسالت هاى خدا در آيه (لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَلَتِ رَبِّهِمْ) فقط ابلاغ به مخاطبان عصر نزول باشد، در حالى كه قرآن ، كتابى جهانى و جاودان است و مخاطبان آن ، اعم از مسلمانان عصر نزول اند و همه مردم را تا قيامت در بر مى گيرد. بدين سان، اگر حتى پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نيز تحريفى به قرآنْ راه يافته باشد، بدين معناست كه مراقبت الهى به صورت كامل انجام نپذيرفته است ؛ زيرا پيام هاى خداوند به طور كامل به دست مردم عصرهاى بعد نرسيده است.[۱۸]


[۱]حجر: آيه ۹ .

[۲]التبيان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۱۸ و ج ۶ ص ۳۲۰؛ تفسير الطبرى : ج ۱۴ ص ۱۱ - ۱۲.

[۳]تفسير الطبرى : ج ۱۴ ص ۱۲.

[۴]روح المعانى: ج ۱۴ ص ۱۶ و ج ۱۷ ص ۱۸۲.

[۵]أضواء البيان: ج ۷ ص ۲۸۸.

[۶]الكشاف: ج ۲ ص ۳۹۰.

[۷]الامثل: ج ۸ ص ۱۹ - ۲۰ .

[۸]براى نمونه ر.ك: نزاهت قرآن از تحريف: ص‏۵۳.

[۹]ر.ك: تفسير الطبرى : ج ۱۴ ص ۷؛ التبيان فى تفسير القرآن : ج ۶ ص ۳۲۰؛ مجمع البيان: ج ۶ ص ۵۰۹ .

[۱۰]نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۸۳ .

[۱۱]نساء : آيه ۸۲ .

[۱۲]نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۹۶ - ۹۷.

[۱۳]البيان : ص‏۲۱۰ - ۲۱۱؛ صيانة القرآن من التحريف : ص‏۴۸ - ۵۰ ؛ سلامة القرآن من التحريف : ص ۲۷ - ۳۳ .

[۱۴]فصّلت : آيه ۴۱ - ۴۲ .

[۱۵]التبيان فى تفسير القرآن : ج ۹ ص ۱۳۱ .

[۱۶]الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۷ ص ۳۹۸ - ۳۹۹ .

[۱۷]نزاهت قرآن از تحريف : ص‏۷۲ - ۷۳ .

[۱۸]نزاهت قرآن از تحريف : ص ۷۳ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت