قرائن تاريخى نفى شبهه تحريف قرآن

پرسش :

آیا با قرائن تاريخى می توان شبهه تحريف قرآن را رد کرد؟



پاسخ :

از ضروريات تاريخ است كه چهارده قرن پيش حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله مبعوث شد و مردمانى از عرب و غير عرب به وى ايمان آوردند. او كتابى آورد و آن را قرآن ناميد و آن را به خداى سبحان نسبت داد و اين قرآن معارف و كلياتى از شريعت را در خود داشت كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مردم را به آن فراخواند؛ همچنين از مسلّمات تاريخ است كه آن جناب با همين قرآن تحدى كرد و آن را معجزه نبوّت خود خواند و نيز هيچ سخنى نيست در اين كه قرآن موجود همان قرآن است كه او بر مردم معاصر خويش قرائت كرد. چنين نبود كه اين كتاب از ميان برود و كتابى ديگر نظير آن يا غير آن را كسانى ديگر باز نويسند و به آن جناب نسبت دهند. اين حقيقت را همه ، حتى مخالفان پذيرفته اند. تنها مسئله اى كه برخى احتمال داده اند اين است كه جمله يا آيه اى از آن كاسته شده يا جا به جايى رخ داده يا تغييرى در كلمات يا اعراب آن رخ داده باشد؛ اما اصل كتاب الهى، به همان وضع و اسلوبى كه در زمان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوده، باقى است.[۱]

اكنون خواهيم كوشيد برخى شواهد تاريخى تحريف ناپذيرى قرآن را به اختصار مرور كنيم:

اول. اهتمام سخت مسلمانان به حفظ و نگارش كامل قرآن

از شواهد متقن تاريخى بر مى آيد كه عرب معاصر ظهور اسلام ، از حافظه توانمندى برخوردار بوده و توانايى آن را داشته است كه قصيده هاى بلند و ديوان شعر شاعران خود را به سينه بسپارد. پس از بعثت پيامبر اكرم، علاقه عرب به شعر و سخن فصيح، بليغ و زيبا و نيز تشويق و دستور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله موجب شد تا به حفظ قرآن - كه هم به لحاظ محتوا و هم قالبِ ظاهر ، آنان را به شدّت ، مجذوب كرده بود - با شور و عشق ، همّت بگمارند. بدين سان مسلمانان در آغاز، به فرمان پيامبر براى صيانت قرآن، از حافظه خويش كمك گرفتند. اما پيامبر بدين كار بسنده نكرد و افرادى را نيز كه نوشتن مى دانستند و «كاتبان وحى» خوانده مى شوند، مأمور نگارش قرآن كرد . بدين رو، اهتمام فوق العاده پيامبر اكرم و مسلمانان به كتابت، حفظ و قرائت قرآن را مى توان از روشن ترين نشانه هاى سلامت قرآن از تحريف دانست.[۲]پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله پس از دريافت وحى ، بدون فوت وقت، كاتبان را فرا مى خواند و آيات نازل شده ، به دست آنان نگاشته مى شدند . از اين رو، مى توان به يقين مدّعى شد كه قرآن كريم در پايان عصر پيامبر، مجموعه اى مدوّن و مكتوب - به همان شكل فعلى - بوده است ، نه پراكنده و شفاهى .[۳]

پس از رواج كتابت، كار حفظ قرآن نيز همچنان ادامه يافت و آن حضرت افزون بر تشويق مسلمانان به كتابت قرآن ، آنان را به حفظ نيز ترغيب مى كرد و خود به تفسير و تبيين آيات مى پرداخت. صاحب نظرانى كه در زمينه تاريخ قرآن به تحقيق پرداخته اند، اذعان دارند كه حفظ قرآن در ميان مسلمانان رواج بسيارى داشته است. جاذبه درونى قرآن و تشويق پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله به امر حفظ ، از مهم ترين عوامل اهتمام مسلمانان به حفظ شمرده شده اند.[۴]از جمله شواهد كثرت حافظان قرآن در ميان مسلمانان ، شهادت جمع كثيرى از آنان در جنگ ردّه در دوران خليفه اوّل است.[۵]برخى شمار آنان را تا هفتصد تن نقل كرده اند و حتى علت روى آوردن به تدوين قرآن را كشته شدن چنين شمارى از حافظان قرآن دانسته اند.[۶]خليفه دوم مدّعى بود كه آيه رجم ، در دوران پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به عنوان آيه اى از قرآن تلاوت مى شده و او بر افزودن آن به قرآن اصرار داشت. بر اساس روايتى ، عمر اعلام كرد كه اگر نگران ملامت مردم نبود، آيه رجم را به قرآن مى افزود.[۷]مكتوب و عمومى بودن قرآن به گونه اى كه خليفه اى همچون عمر با همه انگيزه و اصرارش، در مقابل نظارت عمومى، حتّى از افزودن يك آيه بر قرآن نيز خود را درمانده مى بيند، نشان دهنده فضاى فرهنگى فراگير در سرزمين وحى است؛ فضايى كه اساساً امكان هرگونه كاهش يا افزايش را در باره قرآن ، منتفى مى سازد.

همچنين زمانى كه عثمان به كتابت قرآن و هماهنگ كردن مصاحف پرداخت، شمارى از طرفداران حكومت كوشيدند «واو» اوّل در (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ؛ آنان كه طلا و نقره را مى اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمى نمايند ، به عذابى دردناك بشارتشان ده) را حذف كنند . با اين كار ، آنان مى خواستند اين فقره آيه ، وصف اَحبار و رُهبانى باشد كه در فقره پيش ، از آنان ياد شده است ، نه جمله اى مستأنفه كه در مقام نكوهش انباشتن طلا و نقره از همه، اعم از كافر و مسلمان است و در نتيجه با حذف «واو»، آيه در خصوص انباشتن ثروت توسط حاكمان اسلامى و وعده عذاب الهى بر ايشان ساكت باشد . اما صحابى بزرگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، ابىّ بن كعب به شدت مخالفت كرد و با مخالفت او نتوانستند واو را حذف كنند.[۸]روشن است كه ابىّ بن كعب ، تنها در سايه عمومى بودن نصوص قرآن و با حمايت افكار عمومى مسلمانان مى توانست مانع از اين اقدام خليفه مقتدر شود .

دوم. تواتر

تواتر نقل قرآن ، از مهم ترين ادلّه سلامت قرآن از تحريف و بدين معناست كه در همه عصرها و نسل ها ، طبقات انبوهى از مسلمانان، صدور قرآن موجود را از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله - كه در عصمت ايشان ترديدى نيست - ، نقل كرده اند.[۹]مصحف موجود، با سوره ها، آيه ها، كلمه ها و حروفش، به تواتر به دست ما رسيده است؛ تواترى كه احتمال اشتباه در آن نمى رود. در پايان عصر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، هم كسانى بسيار قرآن را در حفظ داشتند و هم اين كتاب آسمانى در صحيفه هاى بى شمارى ثبت و ضبط شده بود. قرآن به گونه اى ميان مسلمانان رواج يافت كه اشتباه در اداى يك حرف يا حركت را درمى يافتند. قرآن ، كتابى نبود كه مسلمانان تنها هر از چندگاهى بدان رجوع كنند. آنان همواره و پيوسته بدين كتاب مى نگريستند، سوره هايش را هنگام نماز ، قرائت و به مناسبت هاى مختلفى همه آيات الهى را ختم مى كردند، در كارهاى زندگى خويش بدان تمسّك مى جستند .

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به آنچه مردم از قرآن مى شمردند، دقت و آگاهى داشت و اگر خطايى در نقل يا قرائت قرآن صورت مى گرفت، بى گمان روشنگرى مى كرد.[۱۰]كتابى آسمانى كه با اين ميزان از دقّت از پيامبرش دريافت مى گردد و با چنان اهتمامى به طور فراگير نگارش و حفظ مى شود و آن جايگاه برجسته را در زندگى روزمرّه مسلمانان دارد و كار تلاوت، حفظ ، نگارش، اهدا ، مطالعه و تعليم و تعلّم آن از پر فضليت ترين عبادات است - آن هم در برهه اى از تاريخ كه تهيّه نوشت افزار براى مردم آسان شده بود - بى ترديد ، تحريف نشده و اساساً خِرد و انديشه جايى براى امكان تحريف آن باقى نمى گذارد. بر فرض اگر حاكمان نخستين در پى چنين كارى برمى آمدند ، نه افكار عمومى اجازه آن را بدانان مى داد و نه با عنايت به مقبوليت چنين اعتراضى، امير المؤمنين عليه السلام در برابر آن ساكت مى ماند و نه هوش و خرد سياسى ، آن را تجويز مى كرد. طُرفه اين كه امام على عليه السلام با همه اهتمامى كه در احتجاج براى تبيين حقّانيت و جايگاه اهل بيت عليهم السلام دارد و در طىّ آن به موارد و گونه هاى مختلفى از احاديثْ تمسّك مى كند، هيچ گاه كم ترين اشاره اى به آيات ادّعايى مدّعيان تحريف، نمى كند.

علماى شيعه ، علم به سلامت قرآن را همچون علم به وجود شهرها دانسته اند كه براى دستيابى به چنين علمى نيازى نيست شهر را خود با چشم ، مشاهده كنيم و تواتر خبر وجود آن، براى علم بدان ، كافى است .[۱۱]بدين رو، چنانچه خبرى واحد از تحريف و تغيير قرآن سخن گويد، با دليل تواتر ، تعارض دارد و مردود است.[۱۲]


[۱]الميزان فى تفسير القرآن : ج‏۱۲ ص ۱۰۴ - ۱۰۵.

[۲]ر.ك: مجمع البيان: ج ۱ ص ۴۳.

[۳]ر.ك: الذخيرة فى علم الكلام: ص ۳۶۳.

[۴]البيان: ص‏۲۱۶؛ سلامة القرآن من التحريف: ص ۳۴.

[۵]فتوح البلدان : ج ۱ ص ۱۰۶ و ۱۱۱ .

[۶]صحيح البخارى : ج ۵ ص ۲۱۰ و ج ۶ ص ۹۸، تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۱۳۵ .

[۷]صحيح البخارى : ج ۸ ص ۱۳ و ج ۴ ص ۱۸۶ و ج ۵ ص ۱۷۰ و ج ۸ ص ۲۲ و ۲۶ .

[۸]الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۲۳۲.

[۹]نزاهت قرآن از تحريف : ص ۱۰۶ .

[۱۰]براى نمونه ر.ك: مجمع البيان: ج ۱ ص ۴۳؛ شرح مسلم : ج ۱۶ ص ۱۹؛ الصراط المستقيم : ج ۱ ص ۴۴؛ مجمع الفائدة و البرهان : ج ۲ ص ۲۱۸؛ البيان، خويى : ص ۱۵۰ و ۱۵۹؛ بحوث فى تاريخ علوم القرآن : ص ۱۲۶ .

[۱۱]ر . ك : مجمع البيان : ج ۱ ص ۴۳.

[۱۲]المسائل السروية : ص ۸۲؛ التبيان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۳؛ مجمع البيان : ج ۱ ص ۴۳ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت