روايات اهل بيت(ع) و تحریف قرآن

پرسش :

به این دلیل محدت نوری برای تحریف قرآن چه جوابی دارید؟
او از روايات اهل بيت(ع) به عنوان دليلى ديگر بر راهيافت تحريف در قرآن ياد كرده و مجموع اين روايات را به دو دسته عام و خاص تقسيم كرده است. مقصود او از روايات عام آنهاست كه به طور غير صريح به مدّعا ناظرند و در برابر، منظور او از روايات خاص، آنهاست كه به طور صريح و روشن بر تحريف قرآن دلالت دارند.



پاسخ :

بايد دانست عموم روايات مورد استناد محدّث نورى ، از جهت سندى يا دلالى و يا از هر دو جهت ، مخدوش اند. اشكال سندى آنها عدم اعتبار شمارى از منابع مورد استناد و ضعف يا جعل شمارى از روايات مورد استناد است. اشكال دلالى نيز، عدم دلالت روايات بر ادعاى تحريف است كه به بررسى آنها مى پردازيم. و اينك توضيح اين سخن:

يك. اشكال سندى

محدّث نورى در كتاب خويش حجم نسبتاً وسيعى از روايات را براى تقويت و تأييد شبهه تحريف، ارائه نمود؛ ليكن بسا يك روايت به گونه هاى متعدّدى نقل شده است: گاه به صورت مسند و گاه مرسل، از يك يا چند مصدر، با عباراتى همگون يا نقل به معنا، با تقطيع يا بدون آن، و با تكرار در مناسبت ها و باب هاى متعدّد. [1]وانگهى عمده اين روايات، از مصادر نامعتبر و فاقد طريق مورد اعتماد، نقل شده اند يا داراى ضعف سندى هستند و رجاليان، راويان و مؤلّفان آن كتاب ها را ضعيف، غالى، [2] متّهم و مجهول شمرده اند، [3] مانند احمد بن محمد سيّارى ، ابراهيم بن اسحاق نهاوندى ، حسين بن حمدان خصيبى (حضينى) ، محمد بن على ابو سُمَينه كوفى ، محمد بن سليمان ديلمى و حسن بن على بن ابى حمزه . تنها شمارى اندك از اين روايات، به لحاظ سند، معتبرند كه آنها نيز يا مشكل دلالى دارند و يا قابل تأويل هستند [4] و در آنها نيز - چنان كه خواهيم گفت - معناى تحريف لفظى قصد نشده و مراد از تحريف، تحريف معنوى و نقصان در تفسير و بيان آيات قرآن و اختلاف قرائات است كه ارتباطى با تحريف لفظى ندارد. [5] در صورتى هم كه نتوان تأويلى درست براى آنها يافت، ناگزير به دليل تعارض با ادلّه سلامت قرآن از تحريف، ساقط مى شوند. [6]

دو. اشكال محتوايى

بررسى متنى روايات مورد ادعاى محدّث نورى نشان مى دهد كه اين روايات نمى توانند به صراحت ، مدعاى او مبنى بر راهيافت تحريف در قرآن را ثابت كنند. با دسته بندى اين روايات ، بهتر مى توان به ضعف دلالى آنها پى برد:

 روايات تفسيرى: شمارى از روايات مورد استناد محدّث نورى ، [7] رواياتى اند كه به عنوان تفسير آيات، به فزونى هايى در لابه لاى آيات ناظرند؛ نظير روايتِ :

 (يَأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ) - إلى  مُحَمَّدٍ وَ أَهلِ بَيتِهِ - (ارْجِعِى إِلَى  رَبِّكِ رَاضِيَةً) - بِالَولاَيةِ - (مَّرْضِيَّةً) - بِالثَّوابِ - (فَادْخُلِى فِى عِبَدِى) - يَعنى مُحَمَّداً وَ أَهلِ بَيتِهِ - (وَ ادْخُلِى جَنَّتِى) . [8]

 اى نفس آرام گرفته - به محمد و خاندانش - به سوى پروردگارت برگرد ، خشنود - به ولايت - و مورد خشنودى خداوند - به ثواب - و داخل در بندگان من شو - يعنى محمد و خاندانش - و وارد بهشت من شو .

 چنان كه پيداست فقراتى كه در لابه لاى آيات آمده به تفسير يا تطبيق آيات ناظرند و مقصود آن نيست كه اين فقرات جزو قرآن نازل شده بوده و آن گاه از آن حذف شده اند ؛ چنان كه كلمه «يعنى» در پايان نقل مختصر شده اين روايت در تفسير القمّى ، گواه مدّعاست ؛ [9] درست مانند روايتى كه در آن توصيه شده كه پس از قرائت سوره توحيد «كَذلِكَ اللَّهُ رَبّي» بگوييد. [10] پيداست كه اين روايت ناظر به آداب تلاوت قرآن است.

 روايات ناظر به قرائات خاصّ اهل بيت(ع) : در شمارى از روايات، [11] قرائاتى به ائمه نسبت داده شده كه با قرائت متواتر و متداول ميان مسلمانان مخالف است؛ نظير روايت «يحَكُمُ بِهِ ذو عَدلٍ مِنكُم» كه فقره (ذَوا عدلٍ) در قرائت متعارف آيه 95 مائده را «ذو عدل» دانسته است كه بر اساس اين قرائت ، براى اثبات مطلب، گواهى يك عادل كافى است. [12] اين قرائات چنان كه شمارى از صاحب نظران نيز اذعان كرده اند به دليل ضعف سند و دلالت، فاقد حجيت اند [13] و نمى توان به آنها عمل كرد.

 برخى قرآن پژوهان بيان كرده اند كه صحّت حديث غدير با همه رواياتى كه قائل به تحريف و حذف نام امام على عليه السلام از قرآن اند، معارض است؛ زيرا اگر نام و امامت على عليه السلام در قرآن آمده بود، نيازى نبود تا پيامبر آن اجتماع عظيم را با آن ويژگى ها فراهم آورد و خلافت على عليه السلام را اعلام كند. شايان يادآورى است كه واقعه غدير در حجّةالوداع رخ داد؛ زمانى كه تقريباً همه قرآن نازل شده بود و خداوند تأكيدى فراوان و شديدالحن داشت تا پيامبر موضوع خلافت خود را اعلان كند و وعده داد كه او را از گزند مردمان نگاه مى دارد؛ [14] همچنين بنا بر روايتى صحيح، امام صادق عليه السلام موضوع ذكر نشدن نام اهل بيت را در قرآن به نماز تشبيه كرده كه موضوع نماز در قرآن آمده است ، ولى كيفيت و كمّيت آن را پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيان كرده است. [15] اين روايت نيز با روايات دال بر تحريف معارض است. [16]

 روايات ناظر به تحريف معنوى: در برخى از روايات ، لفظ تحريف آمده و مقصود از آن تحريف معنوى و تفسير به رأى است ، نه تحريف لفظى؛ [17] نظير روايت امام صادق عليه السلام كه فرمود :

 اَللَّهُمَّ العَنِ الّذينَ كَذَّبوا رُسُلَكَ وَ هَدَموا كَعبَتَكَ وَ حَرَّفوا كِتابَكَ . [18]خداوندا ، كسانى كه پيامبرانت را تكذيب، كعبه ات را ويران و كتابت را تحريف كرده اند، لعنت كن.

 پيداست كه مقصود از تحريف در اين روايت ، تحريف معنوى است ، نه تحريف لفظى ؛ زيرا اگر مقصود، تحريف لفظى و ظاهرى بود، مى بايست مقصود از تكذيب پيامبران، يا ويران كردن كعبه ، تكذيب و ويران كردن ظاهرى كعبه باشد، در حالى كه تكذيب در امّت اسلامى جز به معناى معنوى آن تحقق نيافته، و كسى كعبه را ويران نكرده است ؛ بلكه آن را از معنا و هوّيت واقعى اش عارى ساخته اند، چنان كه در روايات ديگر بدان تصريح شده است. گواه مدعا ، روايتى ديگر از امام باقر عليه السلام خطاب به سعد الخير است كه در آن آمده است:

 وَ كانَ مِن نَبذِهِمُ الكِتابَ أَن أَقاموا حُرُوفَه وَ حرَّفوا حُدودَهُ . [19]

 آنان حروف و الفاظ قرآن را پاس داشتند ، اما حدود آن را تحريف كردند .

 بررسى روايات نشان مى دهد هيچ يك از آنها به طور صريح بر رهيافت تحريف در قرآن دلالت ندارند.

 

[1] ر. ك: آلاء الرحمن : ج 1 ص 65.

[2] ر. ك : «بررسى نقش غاليان در روايات تحريف قرآن»، پايان‏نامه كارشناسى علوم قرآن و حديث ، محمدحسن احمدى: ص 118. بر اساس اين بررسى، از مجموع بيش از هزار روايتى كه موهم تحريف اند ، تعدادى نزديك به دو سوم (613 روايت) از طريق غاليان نقل شده است .

[3] آلاء الرحمن : ص 26.

[4] ر.ك: القرآن و روايات المدرستين : ج 3 ص 222 - 223 و 847؛ البيان (علامه بلاغى) : ص‏229؛ دائرة المعارف قرآن كريم : ج 6 ص 311 - 318 مدخل «تحريف‏ناپذيرى قرآن»؛ وسلامة القرآن من التحريف : ص‏119 - 125 . نويسنده در اين كتاب، احاديث فصل الخطاب نورى را دسته‏بندى و به لحاظ اعتبار سند و منبع بررسى كرده است.

[5] القرآن و روايات المدرستين : ج 3 ص 222 - 223 و 847؛ البيان (علامه بلاغى) : ص‏229.

[6] دائرة المعارف قرآن كريم : ج 6 ص 311 - 318 مدخل «تحريف‏ناپذيرى قرآن» . نيز ، ر. ك : سلامة القرآن من التحريف : ص 119 - 125 .

[7] فصل الخطاب : ص 275 .

[8] تفسير القمى : ج‏2 ص 422 ؛ تفسير الصافى : ج 5 ص 328.

[9] تفسير القمّى : ج 2 ص 422 : «واخُلي جنّتي ، يعنى الحسين بن على عليه السلام» .

[10] جامع احاديث الشيعة : ج 5 ص 11، 21 و 114.

[11] الكافى : ج 5 ص 522، ج 8 ص 183 و 205 .

[12] الكافى : ج 8 ص 50 و 205 ؛ تحريف‏ناپذيرى قرآن : ص 246 .

[13] ر. ك: التمهيد فى علوم القرآن : ج 2 ص 256 ؛ البيان : ص 151 - 166 ؛ صيانة القرآن من التحريف : ص 252 - 253 .

[14] البيان : ص 231 .

[15] الكافى : ج 1 ص 286.

[16] ر.ك: البيان : ص 231 .

[17] البيان : ص 226 - 228 .

[18] كامل الزيارات : ص 197 ؛ الخصال : ص 174 ؛ بحار الأنوار : ج 98 ص 150 .

[19] الكافى : ج 8 ص 53 ؛ البيان (علامه بلاغى) : ص 229. 



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت