تاريخ: یکشنبه 1394/11/11

081 ـ و شفعاء دار البقاء

وَ شُفَعاءُ دارِ الْبَقاءِ .

و شفيعان سراىِ پايدار ...

توضيح واژه ها

شُفَعاء : جمع «شفيع» ، به معناى ميانجى ، واسطه ، مدافع .[۱]

البَقاء : ضدّ «فناء» ، ماندن ، توقّف ، دوام ، جاودانى ، هميشگى .[۲]

شرح

اهل بيت عليهم السلام ، شفيعانِ روز قيامت هستند. شفيع ، از مادّه «شفع» ، به معناى چيزى است كه در كنار چيز ديگرى قرار مى گيرد . براى همين ، به عدد زوج ، «شَفْع» و به عدد فرد، «وَتْر» گفته مى شود. دقّت در معناى لغوى «شفيع» ، بسيارى از ابهامات اصطلاح شفاعت را روشن مى سازد. براى مثال ، وقتى انسان به تنهايى به خواسته اش نمى رسد ، از شخص ديگرى كمك مى گيرد و با يارى او به خواسته اش دست مى يابد، در حقيقت ، او را شفيعِ خود قرار داده است. بسيارى از فعّاليت ها در دنياى امروزى ، بدون شفيع ، ممكن نيست.

گرفتن وام از بانك ها، خريد قسطى كالا و هر چه كه نياز به ضمانت داشته باشد ، از آن جمله است ؛ زيرا ضامن ، اعتبار خود را در كنارِ فرد وام گيرنده قرار مى دهد و شفيعِ وى مى شود. بنا بر اين ، همراهى دو چيز را «شَفْع» و ميانجيگرى را «شفاعت» مى نامند. در سراى آخرت ، همه انسان ها نيازمند يارى اند ؛ برخى براى زُدودن گناهان ، و برخى براى رسيدن به درجات بالاتر . اعتبار اهل بيت عليهم السلام با شرايط ويژه اى ، هر دو گروه را يارى مى كند.

شفاعت ، در قرآن

مادّه «شفع» ، ۳۱ بار در قرآن و در ۲۶ آيه ، آمده است. قرآن ، شفاعت را از آنِ خدا مى داند[۳]و مى گويد : تنها شفاعت كسانى پذيرفته مى شود كه با اجازه خدا بوده و او از آنان ، خشنود باشد :

«وَ لَا يَشْفَعُونَ إِلَا لِمَنِ ارْتَضَى .[۴]و جز براى كسى كه [خدا] رضايت دهد، شفاعت نمى كنند». «يَومَئِذٍ لَا تَنفَعُ الشَّفَـعَةُ إِلَا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَـنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلًا .[۵]در آن روز (قيامت) ، شفاعتْ سود نمى بخشد، مگر براى كسى كه [خداى] رحمان ، اجازه دهد و سخنش را بپسندد ».

در نگاه قرآنى ، شفاعتِ كسانى كه شرايط ويژه را ندارند، سودى ندارد و برخى گروه ها ، همچنان بى ياور مى مانند :

«فَمَا لَنَا مِن شَـفِعِينَ .[۶]در نتيجه ، شفاعتگرانى نداريم». «وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَـعَةٌ .[۷]و از او ، شفاعتى پذيرفته نيست» .

شفاعت ، در نگاه اهل بيت عليهم السلام

اهل بيت عليهم السلام ، شفاعت در قرآن را تفسير كرده اند و شفاعت كنندگان، شرايط شفاعت و كسانى را كه مشمول شفاعت هستند ، به خوبى بيان فرموده ، اعتقاد به آن را از ضروريات شيعه دانسته اند .[۸]از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود :

مَن أنكَرَ ثَلاثَةَ أشياءَ فَلَيسَ مِن شِيعَتِنا : المِعراجُ ، وَ المُسائَلَةُ فِى القَبرِ ، وَ الشَّفاعَةُ .[۹]شيعه ما نيست كسى كه سه چيز را انكار كند: معراج، سؤال قبر ، و شفاعت را .

اعتقاد به معراج پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه در آيه اوّل سوره اسرا بيان شده است ـ ، پرسشى كه در لحظه ورود به عالم برزخ ، انجام مى شود ، همچنين معتقد بودن به مسئله شفاعت در قيامت ، از نشانه هاى پيروان اهل بيت عليهم السلام است و همه شيعيان ، به اين سه رُكن اساسى معتقدند .

انواع شفاعت كنندگان

در روايات اسلامى ، گاه امورى مانند قرآن و خويشاوندان ، به عنوان شفيع و ميانجى ، معرّفى شده اند ، گاه از اعمالى مانند امانتدارى و توبه ، و گاه از افراد خاصّى مانند پيامبر صلى الله عليه و آله ، اهل بيت عليهم السلام ، علما ، شهدا ، مؤمنان و ... ،[۱۰]به عنوان شفاعت كنندگان ، ياد شده است . در روايتى ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، گروهى از شفاعت كنندگان را چنين معرّفى مى فرمايد :

الشُّفَعاءُ خَمسَةٌ : القُرآنُ ، وَ الرَّحِمُ ، وَ الأمانَةُ ، وَ نَبِيُّكُم ، وَ أهلُ بَيتِ نَبِيِّكُم .[۱۱]شفاعت كنندگان ، پنج گروه اند : قرآن، خويشاوندى، امانتدارى، پيامبر شما ، و اهل بيت پيامبرتان.

سفارش به فراگيرى قرآن و ارتباط با اين كتاب آسمانى ، به خاطر اعتبار ويژه قرآن در روز قيامت است. همچنين ، بستگان مؤمن هر فرد ، در قيامت مى توانند براى او شفاعت نمايند. بنا بر اين ، شفاعت ، به پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت بزرگوار او اختصاص ندارد ؛ بلكه كارهاى نيك در سراى تنهايى ، بهترين مونس آدمى اند و با يارى آنان ، مى توان از هلاكتْ جاىِ قيامت ، به سلامت ، گذر كرد . موارد متعدّدى كه به عنوان شافع روز جزا در روايات آمده اند ، مشوّق انسان براى نيكوكارى و پرهيز از زشتى هاست . بنا بر اين ، نمى توان بر گناه و نافرمانى ، پافشارى كرد و چشم اميد به شفاعتِ اهل بيت عليهم السلام داشت ، چنان كه در روايتى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم :

لا شَفِيعَ أنْجَحُ مِنَ التَّوبَةِ .[۱۲]هيچ شفيعى ، كارآمدتر از توبه نيست.

بنا بر اين ، طرح مسئله شفاعت ، گاه براى نشان دادن اهمّيت يك عمل است ، مانند : توبه ؛ گاه براى نشان دادن اهمّيت جايگاهى است ، مانند : جايگاه قرآن و خويشاوندى ؛ و گاه براى نشان دادن اهمّيت فرد و يا افراد است ، مانند : پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام .

با اين توضيحات ، مشخّص مى شود كه شفاعت ، به معناى رابطه بازى نيست ؛ بلكه مشوّقى براى گسترش نيكى هاست ، به گونه اى كه امانتدارى، پيوند با خويشاوندان ، اهتمام به قرآن و روى آوردن به توبه ، رهاورد اعتقاد به شفاعت است و همين باور ، سبب مى شود كه گستره شفاعت كنندگان ، افزون شود و ايمان در جامعه ، فراگير گردد . از امام باقر عليه السلام روايت شده كه در باره توان مؤمنان براى ميانجيگرى در سراى پايدار ، فرمود :

إنَّ أدْنَى المُؤمِنِينَ شَفَاعَةً لَيَشْفَعُ لِثَلَاثِينَ إنسَانا ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يَقُولُ أَهْلُ النّارِ : «فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ وَ لَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ» . [در قيامت] مؤمنى كه از همه كمتر مى تواند شفاعت كند، تا سى نفر را شفاعت مى كند. در اين هنگام ، دوزخيان مى گويند: «براى ما ، نه شفاعت كنندگانى است ، و نه دوستىْ مهربان».[۱۳]

برترين شفيعان

شفاعت كنندگان در قيامت ، بسيارند ؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام ، بيشترين اعتبار را در نزد خداوند دارند و تمام آفريدگان ، به شفاعت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيازمندند[۱۴]. پس از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اهل بيت او ، گِره گشاى مشكلِ نيازمندان در روز قيامت اند ، خواه براى آمرزش گناهان ، و يا براى درخواست درجه اى والاتر. روايت شده كه امام كاظم عليه السلام فرمود :

إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ لَم يَبْقَ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبيٌّ مُرْسَلٌ وَ لا مؤمِنٌ مُمْتَحَنٌ إلّا وَ هُوَ يَحتَاجُ إلَيهِما فِى ذلِكَ اليَومِ . در روز قيامت ، هيچ فرشته مقرّب و پيامبرِ فرستاده شده و مؤمن آزموده اى نيست، مگر اين كه در آن روز ، به آن دو (محمّد و على عليهماالسلام) ، نيازمند است.[۱۵]

البته بايد توجّه داشت كه عدّه اى در زمره محرومان از شفاعت اند . براى نمونه ، شكّاكان، مشركان، كافران، قدرتمندانِ مستبد، غلو كنندگان خارج شده از دين و كسانى كه نماز را سبُك مى شمارند و يا شفاعت را دروغ مى پندارند ، از شفاعت ، محروم اند.[۱۶]

بنا بر اين ، عبارت ياد شده از «زيارت جامعه» ، اميدى است براى همه كسانى كه به اهل بيت عليهم السلام ، عشق مى ورزند و از آنان ، پيروى مى نمايند . در روايت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود :

شَفَاعَتي لِاُمَّتِى مَنْ أحَبَّ أهْلَ بَيْتي وَ هُمْ شِيعَتي . شفاعت من ، شامل آن كس از امّت من مى شود كه اهل بيتِ مرا دوست بدارد ، و آنان ، پيرو من اند.[۱۷]

دوست داشتن ، با همراهى و پيروى معنا مى يابد و ادّعاى دوستى را نمى توان دوست داشتن ناميد و شفاعت براى دوستان اهل بيت عليهم السلام ، به معناى برطرف كردن كاستى هاىِ آنان است[۱۸]. به هر حال ، بايد گامى به سوى نيكى برداشته شود تا فرد شامل شفاعتِ شافعان قرار گيرد.


[۱]«الشفع : ضمّ الشى ء إلى مثله» (مفردات الفاظ القرآن ، ص ۲۶۳) . «أصل صحيح يدل على مقارنة الشيئين» (معجم مقاييس اللّغة ، ج ۳ ، ص ۲۰۱) . «الشفع : خلاف الوتر» (لسان العرب ، ج ۸ ، ص ۱۸۳) .

[۲]«بقى الشى ء يبقى بقاء ، و هو ضدّ الفناء» (العين ، ج ۵ ، ص ۲۳۰) .

[۳]سوره زمر ، آيه ۴۴ : «قُلْ للّهِِ الشَفاعَةُ جَميعًا» .

[۴]سوره انبيا ، آيه ۲۸ .

[۵]سوره طه ، آيه ۱۰۹.

[۶]سوره شعرا ، آيه ۱۰۰.

[۷]سوره بقره ، آيه ۴۸.

[۸]ر . ك : ميزان الحكمه ، ج ۶ ، ص ۲۷۸۳ ، باب ۲۷۱ (شفاعت و ميانجيگرى) .

[۹]الأمالى ، صدوق ، ص ۳۷۰ ، ح ۴۶۴ .

[۱۰]ر . ك : ميزان الحكمة ، ج ۶ ، ص ۲۷۹۴ ، باب هاى ۲۰۴۴ و ۲۰۴۵.

[۱۱]المناقب ، ابن شهرآشوب ، ج ۲ ، ص ۱۶۴ ؛ بحار الأنوار ، ج ۸ ، ص ۴۳ ، ح ۳۹ .

[۱۲]بحار الأنوار ، ج ۸ ، ص ۵۸ ، ح ۷۵ .

[۱۳]الكافى ، ج ۸ ، ص ۱۰۱ ، ح ۷۲ .

[۱۴]المحاسن ، ج ۱ ، ص ۲۹۳ ، ح ۵۸۳ .

[۱۵]الكافى ، ج ۲ ، ص ۵۶۲ ، ح ۲۱ .

[۱۶]ر . ك : ميزان الحكمة ، ج ۶ ، ص ۲۷۸۸ ، باب ۲۰۳۸ (محرومان از شفاعت) .

[۱۷]تاريخ بغداد ، ج ۲ ، ص ۱۴۶ ؛ كنز العمّال ، ج ۱۲ ، ص ۱۰۰ ، ح ۳۴۱۷۹.

[۱۸]افزون بر مستندات علمى اى كه در باره شفاعت اهل بيت عليهم السلام وجود دارد ، برخى حوادث و رؤياهاى صادقه نيز از تأثير شفاعت آن بزرگواران ، حكايت مى كنند . براى نمونه ، رؤيايى شگفت انگيز در باره ترجمه كتاب المحبة في الكتاب والسنة به زبان اُردو ، رُخ داد كه در اين جا نقل مى شود : آقاى سيّد محمّدرضا نقوى ، كه كار حروفچينى و ترجمه اين كتاب را بر عهده داشت ، در ۲۷ سالگى به رحمت ايزدى پيوست . دو روز پس از وفات وى ، يكى از دوستانش آقاى سيّد ظهير الحسنين شيرازى كه از نقش مرحوم سيّد محمّدرضا در ترجمه و آماده سازى اين كتاب به زبان اردو ، بى اطّلاع بوده ، به آقا سيّد نياز نقوى (پدرخانم آن مرحوم) مراجعه مى كند و مى پرسد : جريان كتاب «محبّت» چيست ؟ سپس اين ماجرا را بازگو مى كند :

بنده ، چند سالى با مرحوم آقا سيّد محمّدرضا نقوى ، آشنايى و رفاقت داشتم . او دو روز بعد از وفاتش به خواب من آمد و به من گفت : «حالم بسيار خوش است . خيلى به فكر من نباشيد . فقط در دعاها مرا فراموش نكنيد . بعضى ها به من مى گفتند : هميشه مشغول كار حروفچينى و تنظيم كتاب هستى و دارى وقتت را ضايع مى كنى ؛ امّا حروفچينى و تنظيم كتاب هاى مفاتيح الجنان و المحبّة في الكتاب و السنّة (به اردو) ، خيلى به دردم خورد و باعث نجاتم شد !» (به نقل از : دوستى در قرآن و حديث ، تأليف نگارنده ، چاپ دوم ، ص ۱۰) .

  • و شفعاء دار البقاء (قسمت اول از دقیقه 11) (دانلود)

  • و شفعاء دار البقاء (قسمت دوم تا دقیقه 15) (دانلود)

  • و شفعاء دار البقاء (قسمت اول از دقیقه 11) (دانلود)

  • و شفعاء دار البقاء (قسمت دوم تا دقیقه 15) (دانلود)