هماهنگی عقل و فطرت در سیره پیامبر(ص)

پرسش :

هماهنگی میان عقل و فطرت در سیره رسول خدا(ص) چگونه نشان داده می شود؟



پاسخ :

نخستين اصل و مهم ترين اصلِ حاكم بر سيره نبوى، خردورزى و هماهنگىِ اخلاق و رفتار و سبك زندگى پيامبر(ص) با موازين فطرى ، عقلى و علمى است .

اين اصل ، در واقع، مبدأ و ريشه ساير اصول سيره پيامبر خدا(ص) است؛ زيرا همه آنها با تأمّل ، به اين اصل اساسى باز مى گردند. از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود :

سَيِّدُ الأَعمالِ فِى الدّارَينِ العَقلُ .[۱]

سَرور كارها در دو سراى ، خردورزى است .

اين سخن، بدان معناست كه هيچ كارى به اندازه تعقّل و خردورزى، ارزشمند نيست؛ بلكه خردورزى است كه ميزان ارزش هر كارى را تعيين مى كند و به همين جهت، پاداش روز جزا به اندازه نقش عقل (خِرَد) در انجام اعمال است . در حديثى از امام صادق عليه السلام است كه فرمود :

إنَّ الثَّوابَ عَلى قَدرِ العَقلِ .[۲]

پاداش، به اندازه خِرَد است .

اين نكته نيز شايان توجّه است كه يكى از مهم ترين ويژگى هاى پيامبر خدا(ص) ، برخوردارى از كمال عقل و خِرَد است . امام صادق عليه السلام مى فرمايد :

وَ لا بَعَثَ اللّه  رَسولاً وَ لا نَبيّا حَتّى يَستَكمِلَ العَقلَ وَ يَكونَ عَقلُهُ أفضَلَ مِن عُقولِ جَميعِ اُمَّتِهِ .[۳]

خداوند، هيچ پيامبرى و فرستاده اى را بر نينگيخت، مگر آن زمان كه خِرَدش كامل گشت و خِرَدش از خِرَد همه امّتش بيشتر بود .

پيامبر خاتم(ص) ، افضل انبيا و اعقل آنها بود . از اين رو ، سيره ايشان، خردمندانه ترين الگوى اخلاقى و رفتارى است و براى اثبات اين مدّعا ، مطالعه دقيق كتاب حاضر ، كافى است .

مطالعه اين كتاب ، مى تواند سه دستاورد مهمّ پژوهشى براى پژوهشگر داشته باشد :

۱ ـ ۱ . جايگاه خِرَد در سيره نبوى

نخستين دستاورد مطالعه دقيق كتاب حاضر براى هر محقّقِ منصفى ، رسيدن به اين نتيجه خواهد بود كه سيره و سنّت پيامبر خاتم(ص) هماهنگ با فطرت ، عقل و علم است[۴]و ايشان، تحت تعليم و تربيت مستقيم الهى به بالاترين مراتب كمال انسانى دست يافته است .

۱ ـ ۲ . معيار ارزيابى گزارش هاى منسوب به پيامبر(ص)

با در نظر گرفتن جايگاه خِرَد در سيره نبوى ، مى توان گفت كه موافقت يا مخالفت با احكام قطعى و روشن عقل و فطرت ، يكى از معيارهاى اساسىِ نقد و ارزيابىِ گزارش هاى منسوب به پيامبر خدا(ص) است . بنا بر اين، گفتار يا رفتارى كه به پيامبر(ص) نسبت داده شود و عقل و علم، آن را نادرست مى دانند ، واقعيت ندارد . پيامبر خدا(ص) خود در حديثى به اين معيار اشاره نموده است:

إذا سَمِعتُمُ الحَديثَ عَنّى تَعرِفُهُ قُلوبُكُم وَ تَلينُ لَهُ أشعارُكُم وَ أَبشارُكُم ، وَ تَرَونَ أ نَّهُ مِنكُم قَريبٌ فَأَنَا أولاكُم بِهِ ، وَ إذا سَمِعتُمُ الحَديثَ عَنّى تُنكِرُهُ قُلوبُكُم وَ تَنفِرُ مِنهُ أشعارُكُم وَ أَبشارُكُم وَ تَرَونَ أنَّهُ مِنكُم بَعيدٌ فَأَنَا أبعَدُكُم مِنهُ .[۵]

هر گاه حديثى از قول من شنيديد كه دل هايتان به [درستىِ] آن گواهى داد و موها و پوست بدنتان آن را خوش داشت و ديديد كه به شما نزديك است، بدانيد كه من از شما به آن سخن نزديك ترم (آن را من گفته ام)؛ امّا اگر از قول من ، حديثى شنيديد كه دل هايتان با آن آشنا نبود و موها و پوست بدنتان از آن گريزان گرديد و ديديد كه از شما دور است، بدانيد كه دورى من از آن سخن، بيشتر است تا دورى شما از آن .

گفتنى است هر گفتار و رفتارى را كه عقل و علم، به بطلان آن حكم كنند، نمى توان به پيامبر(ص) نسبت داد ؛ امّا نسبت دادن هر گفتار و رفتار صحيحى به ايشان نيز صحيح نيست ؛ بلكه هماهنگى با عقل، تنها يك قرينه است كه در كنار ساير قرائن مى تواند موجب اثبات درستىِ نسبت يك گفتار يا رفتار به پيامبر(ص) باشد .

اين نكته نيز در خور توجّه است كه تنها در صورتى اين معيار مى تواند دليل نادرست بودن انتساب يك حديث به اهل بيت عليهم السلام باشد كه مخالفت آن با علم و عقل ، صد در صد قطعى باشد ، و از آن جا كه تشخيص اين معنا در بسيارى از موارد بسيار مشكل است ، پيامبر خدا(ص) مى فرمايد :

إنَّ حَديثَ آلِ مُحَمَّدٍ صَعبٌ مُستَصعَبٌ ،[۶]لا يُؤِنُ بِهِ إلاّ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ ، أو نَبىٌّ مُرسَلٌ ، أو عَبدٌ امتَحَنَ اللّه  قَلبَهُ لِلإِيمانِ ، فَما وَرَدَ عَلَيكُم مِن حَديثِ آلِ مُحَمَّدٍ فَلانَت لَهُ قُلوبُكُم وَ عَرَفتُموهُ ، فَاقبَلوهُ ، وَ مَا اشمَأَزَّت مِنهُ قُلوبُكُم وَ أَنكَرتُموهُ ، فَرُدُّوهُ إلَى اللّه  وَ إلَى الرَّسولِ وَ إلَى العالِمِ مِن آلِ مُحَمَّدٍ .[۷]

حديث خاندان محمّد، دشوار و دشوارياب است ، آن سان كه بِدان ايمان نمى آورد، مگر فرشته مقرّب يا پيامبرِ فرستاده شده و يا بنده اى كه خداوند، دلش را براى ايمان، خالص كرده است . پس ، هر حديثى كه از خاندان محمّد به شما رسيد و بر دلتان نشست و آن را آشنا يافتيد ، بپذيريدش ، و هر حديثى كه دل هايتان از آن رميد و ناآشنايش يافتيد، آن را به خدا و پيامبر و به عالِمى كه از خاندان محمّد است، باز گردانيد .

بنا بر اين ، در اين گونه موارد ، هر چند پذيرفتن سخن منسوب به اهل بيت عليهم السلام لازم نيست، ولى انكار آن نيز صحيح نيست؛ بلكه بايد معنا و مقصود آن را به اهل بيت عليهم السلام وا گذاشت .

۱ ـ ۳ . تعميم و توسعه سيره نبوى

اصالت دادن به خردورزى در سبْك رفتار پيامبر خدا(ص) ، مى تواند مبناى تعميم و توسعه سيره ايشان در انواع رفتارهاى خردمندانه به حسب مقتضيّات زمان و مكان باشد .

به بيان ديگر ، اساس سيره نبوى ، قرآن كريم است كه مردم را به خردورزى در همه امور دعوت كرده است و از آنها خواسته كه هر چه را عقل ، «معروف (شايسته)» مى داند، انجام دهند و از هر چه به نظر عقل ، «مُنكر (ناشايست)» است ، اجتناب نمايند . از سوى ديگر، پيامبر(ص)، نخستين كسى بود كه اين دعوت را به طور كامل اجابت كرد و بدين جهت ، سيره او ، بهترين الگوى زندگى است ؛ امّا چنان كه پيش از اين اشاره شد ، در پاره اى از موارد ، زمان و مكان در سبك رفتار پيامبر(ص) نقش داشته اند و از اين رو، يكى از مهم ترين اصول تعميم و توسعه سيره پيامبر(ص)، رعايت موازين عقلى و علمى است .

افزون بر اين ، پيامبر اكرم(ص) واجبات و محرّمات ويژه به خود داشته است كه در قرآن كريم و احاديث به آنها اشاره شده است ؛ واجباتى مانند: تهجّد شبانه و نماز شب ، نيكى در برابر بدى ، قيام به تنهايى و پايدارى در برابر دشمن، و محرّماتى مانند: مصرف زكات براى خود و خاندانش كه در كتاب هاى فقهى به آنها پرداخته شده است .[۸]

همچنين گاه برخى امور براى پيامبر خدا(ص) مباح و حلال بوده ؛ امّا براى ديگران جايز نبوده است . روشن است كه بسيارى از اين كارها ، در راستاى نگاهداشت و ارتقاى روزافزون ظرفيت معنوى در آن وجود شريف و والا بوده ؛ چرا كه انجام وظايف سنگين نبوّت ، به اين رياضت هاى شرعى نياز داشته است و به فرموده قرآن : «إِنَّ لَكَ فِى النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلاً ؛[۹]كارهاى تو در روز، بسيار است» . البتّه روح ملكوتى پيامبر(ص) چنان به عبادت پروردگارش خو گرفته بود كه مشقّت فوق العاده اين تكاليف اضافى را در برابر لذّت ها و دستاوردهاى معنوىِ حاصل شده، به حساب نمى آورده است ؛ امرى كه ما انسان هاى معمولى از آن دوريم و ورود به اين عرصه برايمان گونه اى افراط و زياده روى محسوب مى شود .

آنچه از منع پيامبر(ص) از همراهى زنى كه به مسجد آمده بود و مى خواست پا به پاى پيامبر(ص) نماز مستحبّى بخواند[۱۰]و نيز نهى از روزه وصال[۱۱](كه به دو گونه روزه گرفتن دو ماه پياپى با وصل كردن آنها به هم و يا نخوردن افطارى و ادامه روزه تا سحر روز بعد، محقّق مى شده است) ،[۱۲]فهميده مى شود، آن است كه در اين موارد ، لزوم اقتدا از ميان مى رود و به لزوم اطاعت تبديل مى شود ؛ چرا كه در حقيقت ، خداوند و پيامبر(ص) در اين موارد فرموده اند : «در اين كارها الگوگيرى نكنيد» و امتثال امر رسول كه مسلّماً به مصلحت و سود ماست ، جاى گزين اقتدا به پيامبر(ص) مى شود و به تبع ، پاداش و بهره اين اطاعت نيز نصيب ما مى گردد .

همين مطلب در سيره علوى نيز به چشم مى آيد و امام على عليه السلام در نامه هشدار دهنده اش به عثمان بن حنيف، به اين نكته اشاره نموده كه پيروانش در برخى امور، قادر به همراهى با آن بزرگوار نيستند و تنها بايد به پارسايى ، سختكوشى، خويشتندارى و استواركارى اكتفا كنند نهج[۱۳]و چون در موقعيت سياسى و اجتماعى او قرار ندارند، وظايف سنگين و اختصاصى ايشان را بر دوش ندارند و مكلّف نيستند همانند ايشان ، لباسى به كهنگى و ارزانى لباس بينوايان جامعه بپوشند .[۱۴]


[۱]كنز الفوائد : ج ۲ ص ۳۱ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۶ ح ۴۲ .

[۲]الكافى : ج ۱ ص ۱۲ ح ۸ ، الأمالى، صدوق : ص ۵۰۴ ح ۶۹۳ ، بحار الأنوار : ج ۱۴ ص ۵۰۶ ح ۳۱ .

[۳]المحاسن : ج ۱ ص ۳۰۸ ح ۶۰۹ ، بحار الأنوار : ج ۱ ص ۹۱ ح ۲۲. نيز، ر . ك : تحف العقول : ص ۳۹۷ .

[۴]ر . ك : ص ۱۳۱ (فصل دوم / سازگارى با علم و خِرد و فطرت) .

[۵]مسند ابن حنبل : ج ۹ ص ۱۵۴ ح ۲۳۶۶۷ وج ۵ ص ۴۳۴ ح ۱۶۰۵۸ ، صحيح ابن حبّان : ج ۱ ص ۲۶۴ ح ۶۳ ، كنز العمّال : ج ۱ ص ۱۷۹ ح ۹۰۲ .

[۶]«صعب» چيزى است كه به خودى خود دشوار است و «مستصعب» ـ به فتح يا كسر عين ـ چيزى است كه براى مردم دشوار باشد ، يا دشوارش بپندارند . نيز ممكن است «صعب» به معناى دشوار ، و «مستصعب» صيغه مبالغه ، به معناى بسيار دشوار باشد (ر . ك : شرح اُصول الكافى ، مازندرانى : ج ۷ ص ۲ ، مرآة العقول : ج ۴ ص ۳۱۲) .

[۷]الكافى : ج ۱ ص ۴۰۱ ح ۱ .

[۸]براى آگاهى بيشتر در اين باره ، ر . ك : بررسى ديدگاه ها در باره اختصاصات پيامبر خاتم صلى اللّه  عليه و آله از نگاه قرآن ، محمّدصادق يوسفى مقدّم .

[۹]مزّمّل : آيه ۷ .

[۱۰]ر . ك : ج ۵ ص ۳۴ (الصلاة قرّة عينه) ح ۲۹۳۵ .

[۱۱]«نَهى رَسولُ اللّه  صلى اللّه  عليه و آله عَنِ الوِصالِ فِى الصِّيامِ و كانَ يُواصِلُ فَقيلَ لَهُ فى ذلِكَ فَقالَ صلى اللّه  عليه و آله : إنّى لَستُ كَأَحَدِكُم إنّى أظَلُّ عِندَ رَبّى فَيُطعِمُنى و يَسقينى ؛ پيامبر خدا صلى اللّه  عليه و آله از وصل كردن روزه ها به هم ، باز مى داشت ؛ امّا خود چنين مى كرد. از ايشان علّت را جويا شدند. فرمود : من مانند هيچ كدامتان نيستم. من در سايه [رحمت ]خدايم هستم و او مرا سير و سيراب مى كند» (كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۲ ص ۱۷۲ ح ۲۰۴۶) .

[۱۲]وسائل الشيعة : ج ۱۰ ص ۵۲۰ ح ۴ .

[۱۳]البلاغة : نامه ۴۵ .

[۱۴]ر . ك : الكافى : ج ۱ ص ۴۱۰ (باب سيرة الإمام فى نفسه و فى المطعم و الملبس إذا ولى الأمر) .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت