عوامل شادى آفرين

پرسش :

طبق آموزه های دینی، چه اموری سبب شادی در انسان می شود؟



پاسخ :

آموزه هاى اسلامى، در باره مبارزه با آفت هاى شادى و درمان اندوه و نگرانى، در واقع، زمينه ساز تأثير عوامل شادى آفرين در تأمين زندگىِ همراه با سرور و سعادت است . بنا بر اين ، ره نمودهاى اهل بيت(ع) در باره عوامل شادى، از اهميت بيشترى برخوردار است، بويژه آن كه عوامل سرور، در زدودن غم نيز كارآيى دارند .

با نگاهى گذرا به پاره ای احادیث، مشخّص مى شود كه عوامل فراوانى در تأمين شادى زندگى، سهيم هستند. اين عوامل، هر چند بسيار متنوّع اند، ليكن مى توان آنها را در هفت عنوان خلاصه كرد:

۱ . اعتقادات مذهبى

شمارى از معارف عقلى، بويژه خداشناسى و معارف منشعب از آن، هنگامى كه به ايمان و باور قلبى تبديل شوند و با روح و جان انسان پيوند بخورند، نگرانى هاى بيهوده زندگى را از بين مى برند ؛[۱]ولى اكنون مى خواهيم بگوييم كه ايمان به خداوند سبحان و باورهاى مرتبط با آن ،[۲]نه تنها غم زدايى مى كنند ، بلكه براى انسان هاى وارسته ، شادى آفرين نيز هستند.

در حديثى از پيامبر خدا(ص) آمده كه مى فرمايد:

إنَّ اللَّهَ بِحُكمِهِ وفَضلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ وَالفَرَحَ فِى اليَّقينِ وَالرِّضا ، وجَعَلَ الهَمَّ وَالحُزنَ فِى الشَّكِّ وَالسَّخطِ .[۳]

خداوند - از روى حكمت و فضل خويش - آسايش و شادمانى را در يقين و خرسندى قرار داد و گرفتارى و اندوه را در شك و ناخرسندى .

۱ - ۱ . ايمانِ راستين

از منظر خداشناسان و خداباوران حقيقى، بالاترين لذّات دنيا در مقايسه با لذّت هاى معنوى ، كمترين ارزشى ندارند . از اين رو، از دست دادن آن براى آنان نگران كننده نيست ؛ بلكه وارستگى از دنيا براى آنها لذّتبخش و شادى آفرين است ، چنان كه امام على(ع) در توصيف مؤمنانى اين چنين مى فرمايد: «مَسرُورٌ بِفَقرِهِ» .[۴]نه تنها تحمّل فقر براى آنان سخت و نگران كننده نيست، بلكه چون مقدّمه لذّت هاى معنوى است، شادى آفرين است.

در روايتى از امام عسكرى(ع) نقل شده كه مى فرمايد:

ما مِن بَلِيّةٍ إلّا وللَّهِ فيها نِعمَةٌ تُحيطُ بِها .[۵]

هيچ گرفتارى اى نيست مگر آن كه نعمتى از خداوند ، آن را در ميان گرفته است .

اين است كه مؤمنان راستين، باور دارند كه گرفتارى هاى زندگى ، به ظاهر بلا ، و در واقع ، نعمت الهى اند .[۶]بدين سان، انسان در سير تكاملى خود ، به نقطه اى از كمالات نفسانى مى رسد كه سختى هاى زندگى ، نه تنها موجب نگرانى و اندوه او نمى شوند، بلكه خرسندى او را در پى خواهد داشت ؛ زيرا باور دارد كه سختى هاى زندگى ، او را به كمال مطلق نزديك مى كنند، و هر چه بر ايمانِ انسان به خداى يگانه افزوده شود، نگرانى هاى او كاهش مى يابد و حوادث تلخ زندگى بر او گواراتر مى گردد تا آن جا كه به زبان حال و قال مى گويد:

در بلا هم مى چِشَم لذّات او           مات اويم، مات اويم، مات او .

در روايتى آمده است كه امام صادق(ع) مى فرمايد:

لَو يَعلَمُ النَّاسُ ما فى فَضلِ مَعرِفَةِ اللَّهِ ما مَدّوا أَعيُنَهُم إِلى  ما مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا ونَعيمِها ، وكانَت دُنياهُم أَقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم ، ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللَّهِ - جَلَّ وعَزَّ - ، وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل فى رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أَولِياءِ اللَّهِ .

إِنَّ مَعرِفَةَ اللَّهِ آنِسٌ مِن كُلِّ وَحشَةٍ ، وصاحِبٌ مِن كُلِّ وَحدَةٍ ، ونورٌ مِن كُلِّ ظُلمَةٍ ، وقُوَّةٌ مِن كُلِّ ضَعفٍ ، وشِفاءٌ مِن كُلِّ سُقمٍ .[۷]

اگر مردم مى دانستند كه معرفت خدا چه فضيلتى دارد ، به آنچه خدا از شكوفه زندگى دنيا و نعمت آن در اختيار دشمنان نهاده بود ، چشم نمى دوختند و دنياى آنان ، نزدشان از آنچه بر آن پا مى نهند ، كمتر مى نمود و بى گمان ، از معرفت خداى جليل و عزيز ، بهره مند مى شدند و چونان كسى كه همواره در باغ هاى بهشت با اولياى خداست ، از آن ، لذّت مى بردند . بى گمان ، معرفت خدا ، مونس هر هراس ، همراه هر تنهايى ، نور هر تاريكى ، نيروى هر ناتوانى و شفاى هر بيمارى است .آرى . شادمانى و لذّتى كه مؤمنان راستين از تجلّى جمال و جلال خداى سبحان و سرور عارفان[۸]در آينه دل دارند، سختى ها و تلخى هاى زندگى را در كام آنها شيرين مى كند تا آن جا كه در بلا نيز احساس لذّت مى نمايند.

عالمِ وارسته، مجاهد نستوه ، حضرت آية اللَّه شيخ محمّدتقى بافقى يزدى - رضوان اللَّه عليه - نمونه بارزى از اين گونه انسان هاست.

در ماجراى نوروز سال ۱۳۰۶ ش ، هنگامى كه همسر و دختران رضاشاه، آرايش كرده و بدون حجاب ، با حضور در ايوان آيينه حرم حضرت معصومه عليها السلام حرمت اين مكان مقدّس را شكستند ، مورد اعتراضِ آن عالم بزرگوار قرار گرفتند . رضاخان وقتى از اين جريان باخبر شد، فوراً به قم آمد و آن عالم ربّانى را شخصاً مورد ضرب و شتم قرار داد و دستور بازداشت وى را صادر كرد . و پس از مدتى نيز كه در حبس بود ، ايشان را به شهر رى تبعيد كرد و تا آخر عمر در رى بود.

مردم رى ، خاطراتِ بسيار آموزنده اى از اين مرد بزرگ دارند. وى در اواخر عمر، به شدّت بيمار شد و بدنش فلج گرديد . تنها دست هايش را مى توانست حركت دهد كه به تدريج ، آنها هم از كار افتادند.

به خاطر دارم كه در اوايل جوانى، يكى از اهالى رى كه محضر آن بزرگوار را درك كرده بود، نقل مى كرد:

«در ايّام شدّت بيمارى ، هنگامى كه دست هاى او هم از كار افتاده بود ، امّا من از اين موضوع خبر نداشتم، براى ديدار ايشان به منزلش رفتم . هنوز وارد اتاقى كه وى در آن بسترى بود ، نشده بودم كه صداى خنده او شنيده مى شد . احساس كردم امروز بسيار شاد و خوش حال است.

وارد اتاق شدم، و ضمن سلام و احوال پرسى ، علّت شادمانى او را پرسيدم؟ [از باب مزاح با لبخند] فرمود: «به من گفته اند: شيخ گردن كلفت! زحمت غذا به دهان گذاشتن را هم از تو برداشتيم. دستور داديم از اين به بعد ، غذا را به دهانت بگذارند!» .

سعدى، چه زيبا حال چنين انسان هاى عارف و وارسته اى را در اين ابيات ، ترسيم كرده است :

به جهان ، خرّم از آنم كه جهان ، خرّم از اوست                عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ، ساقى است                 به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست

غم و شادى برِ عارف چه تفاوت دارد؟          ساقيا ! باده بده ، شادى آن كاين غم از اوست .

بى ترديد، كسانى كه به اين مرتبه از كمالات نفسانى رسيده اند، از شادترين و گواراترين زندگى ها برخوردارند. از اين رو، شخص باايمان ، هميشه شاد و بانشاط است . امام على(ع) در تبيين ويژگى هاى مؤمن مى فرمايد:

المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفَطِنُ ، بِشرُهُ في وَجهِهِ وحُزنُهُ في قَلبِهِ ... هَشّاشٌ بَشّاشٌ لا بِعَبّاسٍ ولا بِجَسّاسٍ صَليبٌ كَظّامٌ بَسّامٌ ... تَراهُ بَعيداً كَسَلُهُ ، دائِماً نَشاطُهُ .[۹]

مؤمن ، زيرك و هوشمند است . شادى هايش در چهره او و اندوهش در دل اوست ... گشاده چهره و خوش روست، نه ترش رو و تفتيشگر . با صلابت است و [با اين حال ] فرو خورنده خشم است و پر تبسّم ... . او را از سستى [و تنبلى ] به دور مى بينى و همواره با نشاط .

۱ - ۲ . اعتماد به خدا

يكى از مسائل مهمّ زندگى ما، داشتن نقطه اتّكاست. ما در زندگى ، به نقطه اتّكايى نيازمنديم كه به آن تكيه كنيم تا امور زندگى را سامان دهيم و مشكلات آن را حل كنيم. سؤال اصلى اين است كه چه چيزى مى تواند نقطه اتّكاى انسان باشد؟ بديهى است كه هر چيزى نمى تواند تكيه گاه انسان قرار گيرد. انتخاب تكيه گاه نادرست، موجب ناكامى در زندگى مى شود و سرانجام ، شكست و اندوه به ارمغان مى آورد. انسان ممكن است ثروت، قدرت، شهرت، دانش، ذكاوت، رفاقت، و يا هر امر غير خدايىِ ديگرى را نقطه اتّكاى خود قرار دهد ؛ امّا با كمى درنگ ، مشخص مى شود كه هيچ يك از اينها ، تكيه گاه مطمئنى نيستند . بهترين و مطمئن ترين نقطه اتّكا ، خداوند متعال است ؛ زيرا تنها اوست كه از همه چيز آگاه است و بر هر كارى توانا . از اين رو، در حلّ مسائل و مشكلات زندگى ، اعتماد به خدا و تكيه بر او پشتوانه محكمى براى انسان ايجاد مى كند و موجب آرامش و سرور وى مى گردد.[۱۰]

به همين جهت ، خداوند متعال ، تكيه بر فضل و رحمت او را در تأمين شادى ، مطمئن تر از تكيه بر ثروت مى داند :

(قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَ لِكَ فَلْيَفْرَحُواْ هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ .[۱۱]

بگو به فضل و رحمت او بايد شاد شوند ، و اين از هر چه گِردآورى كرده اند ، بهتر است).

و امام على(ع) تأكيد مى كند:

مَن وَثِقَ باللَّهِ أراهُ السُّرورَ ، ومَن تَوَكَّلَ عَلَيهِ كَفاهُ الاُمورَ .[۱۲]

هر كس به خدا اعتماد كند، خداوند، شادمانى را به وى مى نماياند و هر كس بر او توكّل كند، كارهاى او را كفايت مى نمايد .

۱ - ۳ . رضايت به تقدير الهى

همه امور زندگى انسان ، به تقدير خداوند متعال رقم مى خورد . اين از واقعيت هاى توحيدى زندگى است. كسانى كه به اين واقعيتْ باور داشته باشند، راحت زندگى خواهند كرد. دليل آن اين است كه مى دانند خداوند متعال ، حكيم است و جز خير و صلاح آنان را نمى خواهد . لذا هر چه تقدير كند، به نفع آنهاست. اين باور ، موجب رضايت از تقديرهاى خداوند خواهد شد. بنا بر اين، رضامندى از تقديرهاى خداوند، ريشه در دو باور دارد: يكى به تقدير خدا بودن امور زندگى، و ديگرى حكيم بودن خداوند در تقدير. رضامندى از تقديرهاى خداوند متعال، فشارهاى روانىِ روَند زندگى را از بين مى برد و موجب احساس آرامش در انسان مى گردد.[۱۳]

به همين جهت ، امام على(ع) مى فرمايد:

مَن رَضِىَ بِالقَضاءِ طابَ عَيشُهُ .[۱۴]

هر كس از قضاى خداوند خشنود باشد ، زندگى اش نيكو مى شود .

۱ - ۴ . حسن ظن به خدا

خوش بينى نسبت به خدا از مسائل مهم در نظام باور انسان است . برخى در ارزيابى از وضعيت خود، يا خدا را به حساب نمى آورند و يا اگر مى آورند، گمان بد به او دارند. اين حالت، موجب نگرانى و اضطراب مى گردد. اگر كسى خدا را به حساب نياورد و يا به وى بدگمان باشد، آينده را مبهم و ترسناك ارزيابى مى كند و به همين جهت ، دچار حزن و اندوه جانكاه مى گردد. امّا اگر انسان ، خدا را به حساب آوَرَد و به وى خوش گمان باشد، به اطمينان و آرامش دست مى يابد و غم ها و غُصّه هاى او از بين مى روند و نگرانى هاى او به اميد تبديل مى گردند. امام صادق(ع) كسى را كه در حال مرگ بود و از آينده خانواده اش به شدت نگران و اندوهناك بود، با تبديل بدگمانى او به خوش گمانى نسبت به خدا، درمان كرد و آرامش و شادى را براى وى به ارمغان آورد.[۱۵]

۲ . حُسن نيّت

پس از مبانى اعتقادى ، نيّت و انگيزه ، پايه و اساسِ همه فعاليت هاى اخلاقى و عملى است . در روايتى از امام على(ع) آمده است :

الأعمالُ ثِمارُ النِّيّاتِ .[۱۶]

كردارها ، ثمره نيّت ها هستند .

بنا بر اين ، حُسن نيّت ، سبب مى شود كه اقدامات شادى آفرين به ثمر بنشينند و انسان به آرزوهاى خود دست يابد ، چنان كه از امام على(ع) نقل شده :

جَميلُ النِّيَّةِ سَبَبٌ لِبُلوغِ الاُمنِيَّةِ .[۱۷]

نيّت نيكو، سبب رسيدن به آرزوست .

بر اين اساس ، كسانى كه از حُسن نيّت برخوردارند ، و دوست دارند كه همه شادكام باشند ، در زندگى شادند ، و مورد علاقه و محبّت ديگران قرار دارند .[۱۸]

بر عكس ، سوء نيّت ، آفت رسيدن به آرزوها و شادكامى است :

مَن أساءَ النِّيَّةَ مُنِعَ الاُمنِيَّةَ .[۱۹]

هر كس كه بدنيّت باشد، از آرزوهايش باز داشته مى شود .

بنا بر اين ، عوامل شادى آفرين اگر با سوء نيّت همراه باشند ، تأثيرى در شادكامى انسان نخواهند داشت .

۳ . اخلاقيات

در بُعد اخلاقى، امور مختلفى موجب سرور مى شوند. اساس همه اين امور آن است كه از سويى ، انسان از پاكى و زلالى به وجد مى آيد و از سوى ديگر، اخلاق نيك، عاملى است كه درونى سالم و آراسته به انسان مى بخشد و دل او را صفا مى دهد. ماهيت اخلاق شايسته، نرمى، لطافت و هموارى است. كسانى كه اخلاق نيك دارند، از درونْ احساس شادكامى مى كنند ؛ امّا كسانى كه از اخلاق ناشايست برخوردارند، از درونْ آزار مى بينند و نمى توانند احساس آسودگى كنند؛ چرا كه جنس اخلاق ناشايست، خشن، سخت و ناهموار است. علّت بسيارى از ناشادى ها را بايد در اخلاق هاى ناشايست دانست. خودسازى و تهذيب اخلاق، عاملى براى شادابى و نشاط است. به بيان ديگر، اخلاق خوب ، يك فضيلت است و فطرت انسان ، شيفته فضيلت هاست . به همين جهت ، هر فضيلتى انسان را به وجد مى آورد و شاد مى سازد.

ويژگى هاى اخلاقى سرورآور ، طيف گسترده اى را تشكيل مى دهند كه به ابعاد مختلف انسان مربوط اند . اين امور را در دو بخش : اخلاق ارتباطى و اخلاق فردى خواهيم آورد .

۳ - ۱ . اخلاق ارتباطى

شكل گيرى يك رابطه سالم و مثبت، موجب شادى انسان مى گردد. از همين رو ، در متون دينى ، اخلاق اجتماعى و ارتباطى ، مورد تأكيد جدّى قرار گرفته است كه در ادامه به آنها مى پردازيم .

۳ - ۱ - ۱ . انس با ديگران

تنهايى براى انسان، تلخ و آزاردهنده است. انسان، دوست دارد با ديگران باشد و با آنان رابطه برقرار كند. اين، نيازى عاطفى است. انسان تنها، احساس خلأ مى كند؛ احساس دردآورى كه هيچ چيز حتّى ثروت و شهرت و رياست، آن را پر نمى كند . اُنس با ديگران ، يكى از نيازهاى جدّى بشر است . ما نه براى تأمين نيازهاى مادى زندگى، بلكه براى تأمين نيازهاى عاطفى مان ، به اُنس گرفتن با ديگران نيازمنديم . بنا بر اين، اُنس با ديگران ، يكى از عوامل مهم در شادابى است . در متون اسلامى ، برخوردارى از مونس همراه (يعنى : دوست شايسته ، فرزند صالح ، همسر شايسته) ،[۲۰]ديدار با نيكوكاران[۲۱]و برادران دينى[۲۲]و گفتگو با آنان ، مايه آبادانى قلب مؤمن و موجب سرور و شادمانى وى مى شود .

روشن است اين هنگامى است كه ارتباط انسان با افراد صالح باشد ، امّا اُنس با دوستان ناشايسته ، هر چند ممكن است به طور موقّتْ موجب شادى گردد ، با اين حال ، قطعاً اين شادى ، پايدار نيست و به اندوه خواهد انجاميد . همنشين بد ، رهآوردى جز شرّ و بدى براى انسان نخواهد داشت. همنشينى با بدان ، موجب آسيب ديدگى روح مى شود و انسان را با انواع بدى ها روبه رو مى كند.[۲۳]از اين رو، مايه ناخرسندى و اندوه است ؛ امّا همنشين خوب، مايه خير و بركت در دنيا و آخرت خواهد شد .[۲۴]لذا در متون دينى ، از همنشينى با نيكان به عنوان يكى از عوامل شادى ، ياد شده است.[۲۵]

۳ - ۱ - ۲ . خوش اخلاقى

پس از انتخاب، نوبت به چگونگى تعامل با ديگران مى رسد. يك تعامل اخلاقى، نوعى از روابط را سامان مى دهد كه مايه موفّقيت رابطه و در نتيجه ، سرور افراد خواهد شد. از اين مسئله در ادبيات دين با نام «حُسن خلق»[۲۶]ياد مى شود. حُسن خلق ، اوّلاً در ذهن ، موجب نرمى، لطافت و آرامش مى شود ؛ ثانياً در بيرون ، موجب شكل گيرى روابطى مثبت و آرام مى گردد ، در نتيجه ، شادى و سرور را به ارمغان مى آورد. پس بايد در تعامل با ديگران خوش اخلاق بود تا سرور و شادمانى تحقّق يابد. به همين جهت ، امام صادق(ع) از حُسن خلق به عنوان عامل گوارايىِ زندگى ياد كرده ، مى فرمايد:

لا عَيشَ أهنَأُ مِن حُسنِ الخُلُقِ .[۲۷]

هيچ زندگى اى، گواراتر از خوش خلقى نيست .

بدون خوش اخلاقى نمى توان به يك زندگى خوب دست يافت. پس خوش اخلاق باشيد تا زندگى تان گوارا گردد.

۳ - ۱ - ۳ . خوش گمانى

از ديگر مسائل روابط بين فردى، ارزيابى ما از ديگران و تصورّى است كه از آنان در ذهن خود مى سازيم. گاه اين تصوّر، بد و منفى است . ارزيابى منفى، موجب ترديد و بدگمانى، و ترديد و بدگمانى، موجب احساس ناامنى مى گردد و ذهن را از تصورّات بد پر مى كند . بدين سان ، انسان را از ديگران بيمناك مى گرداند و فضاى روابط را تيره و تار مى سازد. طبيعتاً در چنين فضايى ، اندوه ، حاكم خواهد بود. ذهنى كه پر از ترديد و بددلى است، حس بدى را تجربه خواهد كرد.

از اين رو در روايات اسلامى آمده كه بدگمانى و ارزيابى منفى در روابط اجتماعى ، آفتِ شادى و موجب اندوه است .[۲۸]

امّا ارزيابى مثبت از ديگران، موجب خوش گمانى مى شود و حالتى از اطمينان و اعتماد را به وجود مى آورد . بدين سان ، انسان احساس آرامش مى كند و از رابطه خود لذّت مى برد. بنا بر اين، خوش گمانى ، از عوامل سرور و نشاط است .[۲۹]شادمانى درونى با گمان خوب و تصوّرات مثبت داشتن ، همراه است. نمى توان ذهن را از گمان ها و ترديدهاى بد پر كرد و انتظار شادابى داشت .

در اين باره ، گفتگوى جالب و آموزنده اى ميان امام زين العابدين(ع) و محمّد بن مسلم زُهْرى گزارش شده كه با توضيحات كوتاهى ارائه مى شود :

روزى محمّد بن مسلم با چهره اى غمگين و اندوه بار ، خدمت امام رسيد . امام(ع) از او پرسيد : «چرا غمگينى؟» .

زُهْرى پاسخ داد : از هر طرف غم و غصّه مى بارد : از ناحيه حسودان ؛ از ناحيه طمعكاران . حتّى كسانى كه به آنها اميدوارم و به آنها نيكى كرده ام ، برخلاف آنچه انتظار دارم ، عمل مى كنند!

امام(ع) فرمود : «مواظب زبانت باش ؛ مالك [محبّت ] برادرانت مى شوى» .

سخن امام(ع) اشاره به اين نكته است كه : آن چه سبب شده كه تو نمى توانى دوستىِ ديگران نسبت به خودت را جلب كنى و از هر سو از ديگران برخوردهايى خلاف انتظار خود مى بينى ، ممكن است نتيجه تعامل نادرست تو با ديگران در گفتار باشد .

زُهْرى در پاسخ گفت : در سخن نيز به آنها نيكى مى كنم ؛ ولى نتيجه اى ندارد . در اين جا ، امام(ع) ضمن اشاره به يكى از عوامل نگرانى هاى اجتماعى كه زُهْرى گرفتار آن بود ، راه كارى ارائه فرمود كه چگونه مى توان اين گونه نگرانى ها را به شادى تبديل نمود .

ابتدا فرمود : «هيهات ، هيهات! مبادا در تعامل با ديگران گرفتار خودپسندى شوى ... !» .

يعنى اين سخن تو كه مى گويى : من در رفتار و گفتار به ديگران نيكى مى كنم ؛ ولى آنچه را كه از آنها انتظار دارم ، نمى بينم ، حاكى از آن است كه تو گرفتار خودخواهى و خودپسندى هستى و از اين رو ، توقّعاتى از ديگران دارى كه برآورده نشدن آنها موجب مى شود اين گونه نگران شوى .

در ادامه ، امام(ع) به منظور تأكيد بر بهره گيرى از عقل در حلّ اين گونه مشكلات روحى ، خطاب به او فرمود : «اى زهرى! كسى كه عقلش از كامل ترين دارايى هاى او نباشد ، تباهى او از ساده ترين چيزى (آسيبى) كه در اوست خواهد بود» .

يعنى : اگر انسان ، عقل درستى نداشته باشد كه بتواند در مشكلات از او بهره بگيرد ، گاه ، كوچك ترين مشكلات زندگى ، انسان را از پا در مى آورد و زندگى او را تباه مى كند .

عقل مى گويد كه در تعامل با ديگران و در شادى و غم واقع گرا باش ؛ از ديگران توقّع نابه جا نداشته باش ؛ خودپسندى را از خود دور كن ، و ديگران را همانند خود بدان و با آنان چنين برخورد كن . امام(ع) در ادله به زُهَرى فرمود : «مردم را همانند خانواده خودت بدان : بزرگ تر از خودت را پدر خود فرض كن ؛ كوچك تر از خودت را فرزند خود ؛ هم سالان را برادرت! به كدام يك از آنها مايلى ستم كنى؟! و يا بر آنها نفرين نمايى؟! و يا آبروى آنها را بريزى؟!

و اگر شيطان ، تو را وسوسه كند كه تو بر احدى از مسلمانان برترى دارى ، اگر او بزرگ تر از توست ، در پاسخ او بگو : او پيش از من به ايمان و عمل صالح پرداخته . پس او از من بهتر است .

و اگر او از تو كوچك تر است ، بگو : من پيش از او گناه كرده ام . پس او از من بهتر است .

اگر او هم سال توست ، بگو : من نسبت به گناه خود يقين دارم ؛ امّا گناه او قابل ترديد است . چرا يقين خود را به دليل شك ، رها كنم؟!

اگر مردم به تو احترام كردند ، بگو : اين فضيلتْ به آنها اختصاص دارد . و اگر از مردم جفا ديدى ، بگو : اين ، نتيجه گناهى است كه خودم مرتكب شده ام .

در صورتى كه به اين ره نمود ، عمل كنى ، زندگى بر تو آسان مى شود ؛ دوستانت فراوان و دشمنانت كم مى شوند ؛ نيكى هاى ديگران تو را شاد مى كند ؛ و از جفاى آنان افسوس نمى خورى» .[۳۰]

ملاحظه مى كنيد كه يك تحليل عقلى صحيح ، چگونه انسان را به خوش گمانى و شادكامى در روابط اجتماعى دعوت مى كند .

۳ - ۱ - ۴ . شوخ طبعى

شوخى، از عوامل شادى و نشاط است.[۳۱]شوخى ، حالت مثبت در ذهن و بيان عاطفه مثبت است كه هم خُلق مردم را بهبود مى بخشد و هم خود ، ناشى از خُلق مثبت است و مى تواند تأثير عميقى بر شادى داشته باشد . لذا يكى از شايع ترين و مؤثّرترين روش هاى القاى خُلق مثبت است . در عين حال ، شوخى و خنده ، رويدادهاى استرس زا را كم مى كنند و نگاه فرد را به جنبه هاى شاد آن معطوف مى سازند و به همين دليل ، نقش مراقبتى نيز دارند كه موجب كاهش عواطف منفى مى گردند.[۳۲]پيامبر(ص) يكى از ويژگى هاى اهل ايمان را شوخ طبعى آنان مى داند.[۳۳]فضل بن ابى قرّه مى گويد: امام صادق(ع) فرمود: «هيچ مؤمنى نيست، جز اين كه در او دُعابه هست» . گفتم : «دُعابه» چيست؟ فرمود: «شوخى» .[۳۴]

شوخى ، موجب نشاط روحى و آسايش روانى مى گردد[۳۵]و فشارهاى روانى را كاهش مى هد و غم و اندوه را از بين مى برد . با ورود اسلام به حجاز به عنوان آيين زندگى ، برخى از اهل ايمان از كارهايى مثل خنديدن و مزاح كردن، دورى مى نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات ، خلاصه كرده بودند. پيامبر(ص) با اين انحراف به مبارزه برخاست و رعايت اعتدال را توصيه كرد و از آن جا كه آنان خود را پيرو ايشان مى دانستند، پيامبر(ص) مى فرمود: «من هم بشرى مثل شما هستم كه با شما شوخى مى كنم[۳۶]و در كنار اعمال عبادى و گريه كردن، خنده نيز دارم».[۳۷]

نقل شده كه پيامبر خدا(ص) از شوخ ترينْ مردم بود.[۳۸]وقتى پيامبر خدا(ص) با ديگران بود، با خنده آنان مى خنديد .[۳۹]هيچ كس پُرتبسّم تر از پيامبر خدا(ص) ديده نشده است.[۴۰]گاه در حضور ايشان، اصحاب ، شعر مى خواندند و از خاطرات جاهليت ، چيزى را نقل مى كردند و مى خنديدند . پيامبر خدا(ص) نيز تبسّم مى كردند.[۴۱]

در توصيف امام صادق(ع) نيز گفته شده كه ايشان زياد شوخى و تبسّم مى كردند.[۴۲]امام كاظم(ع) نقل مى كند : «در ميان پيامبران ، يحيى(ع) اهل گريه بود و نمى خنديد ؛ ولى عيسى(ع) هم مى خنديد و هم گريه مى كرد» و سپس داورى مى كند كه روش عيسى(ع) برتر از روش يحيى(ع) است.[۴۳]از ديدگاه اسلام، بهترين مسلمانان كسانى هستند كه در آشكار، از گستره رحمت الهى خوش حال اند و مى خندند و البته در نهان، از ترس عذاب خدا مى گريند.[۴۴]

۳ - ۱ - ۵ . ابراز شادمانى

يكى از آداب اجتماعى اى كه در روايات ، فراوان مورد تأكيد قرار گرفته ، گشاده رويى، لبخند و ابراز شادمانى در برخورد با ديگران است.[۴۵]اظهار شادمانى ، از صفات پيامبران و اهل ايمان، يكى از موجبات جلب رحمت الهى و پاك شدن از برخى آلودگى هاى معنوى است؛ كينه را از دل ها مى زدايد و محبّت و دوستى ، شادكامى به ارمغان مى آورد . از اين رو ، امام على(ع) توصيه مى فرمايد:

أظهِرُوا البِشرَ فيما بَينَكُم ، وَالسُّرورَ فى مُلاقاتِكُم .[۴۶]

در ميانتان خوش رويى و در ملاقاتتان شادمانى را آشكار سازيد .

پيامبر خدا(ص) معمولاً لبخند بر چهره داشت و سخن گفتن او همراه با تبسّم بود و لبخند زدن به ديگران را نوعى صدقه مى دانست!

جالب توجّه است بدانيم كه از نظر روان شناسان نيز ابراز شادمانى و گشاده رويى، يكى از عوامل شادى است . به گفته ديل كارنگى :

ويليام جيمز پدر روان شناسى مى گويد: به صورت ظاهر ، عمل ، پيرو احساسات است ؛ امّا در واقع ، هر دو يك راه را مى پيمايند. با تنظيم عمل - كه در اختيار اراده است - مى توان به طور غير مستقيم ، احساسات و عواطف را نيز - كه به فرمان اراده نيستند - تنظيم كرد.

ويليام جيمز مى گويد : ما نمى توانيم از راه اراده ، احساساتِ خود را تغيير دهيم ؛ بلكه مى توانيم اعمال خود را عوض كنيم. زمانى كه عمل ما عوض شد ، احساسات ما نيز تغيير مى كند . به همين دليل است كه ويليام جيمز ادامه داده و مى گويد: «... بنا بر اين در موقعى كه شادى از شما گريزان شد. تنها راهى كه شما را به سوى خوش بختى هدايت مى كند ، اين است كه شادان و گشاده رو مثل اين كه هيچ گونه اندوهى در شما نيست، خوش و سر دماغ بنشينيد و بگوييد و بشنويد» .[۴۷]

۳ - ۱ - ۶ . مدارا كردن

از مسائل مهم در روابط بين فردى، چگونه مواجهه شدن با اختلاف ها و تضادهاست. دو طرفِ اختلاف ، تفاوت هاى زيادى با يكديگر دارند. اين تفاوت ها مى توانند آزاردهنده باشند . مدارا به معناى انعطاف پذيرى و نرمش است . رفق و مدارا موجب مى شود كه فضايى از همدلى و سازگارى به وجود آيد و روابط بين فردى از كشيده شدن به كدورت ها و دشمنى ها ايمن شود و شادكامى ، جايگزين آن گردد .[۴۸]از اين رو در برخى از روايات ، نرمش و انعطاف پذيرى در روابط اجتماعى ، به عنوان نيمى از زندگى خوب ياد شده است .[۴۹]

۳ - ۱ - ۷ . ناديده گرفتن خطاى ديگران

يكى از مسائل روابط اجتماعى، اشتباهات طرف مقابل است. چگونگى مواجهه با اين مسئله، نقش مهمّى در روابط بين فردى دارد. در چنين موقعيتى، بهترين واكنش، ناديده گرفتن اشتباه است. تمركز بر خطاى ديگران ، موجب بروز ناراحتى و كدورت مى گردد و به همين جهت ، لبخند شادى را از انسان مى گيرد. برعكس، ناديده گرفتن آن ، موجب پيشگيرى از دشمنى و باقى ماندن فضاى صميميت و دوستى مى شود. از اين رو، تغافل ، يكى از عوامل شادى و سرور است .[۵۰]امام صادق(ع) يك سوم زندگى خوب را در ناديده گرفتن خطاى ديگران مى داند.[۵۱]

۳ - ۱ - ۸ . كينه توز نبودن

وقتى خطاى طرف مقابل روشن شد، چه بايد كرد؟ توقّف بر خطاى ديگران و پروراندن عصبانيت درونى، نوعى آتش را در درون انسان ، همواره روشن نگه مى دارد كه نتيجه اى جز عذاب و شكنجه روحى ندارد ؛ امّا صاف كردن دل و زدودن كينه ها، روح انسان را زلال و آرام مى سازد. به همين جهت، پرهيز از كينه توزى و گذشت از اشتباه و خطاى ديگران، از عوامل مهمّ شادى و نشاط درونى اند. گذشت، در حقيقت ، گذر از مسائل آزار دهنده و ورود به فضاى شادكامى است. امام على(ع) تصريح مى كند كسى كه كينه توز نباشد، به آسايش دل ، دست مى يابد.[۵۲]اگر مى خواهيد ذهنى آرام و روحى شاد داشته باشيد، از خطاى ديگران بگذريد.

۳ - ۱ - ۹. رازدارى

رازدارى در مسائل فردى و اجتماعى، نقش مهمّى در پيشگيرى از بخشى از نگرانى ها و تأمين شادكامى دارد . فاش كردن راز، زمينه سوء استفاده را فراهم مى سازد و ممكن است از آن ، سوء استفاده شود . به همين جهت در منابع اسلامى، از توان رازدارى و فاش نكردن اسرار ،[۵۳]به عنوان عامل سرور و شادى ياد شده است. بنا بر اين ، هر قدر هم با كسى احساس صميميت كرديد، باز هم اسرار خود را با او بازگو نكنيد. اين كار در حقيقت ، پاسدارى از شادى است .

۳ - ۱ - ۱۰ . وفادارى

از موضوعات روابط اجتماعى، عهد و پيمان است. گاه در روابط بين فردى، پيمانى ميان افراد گذاشته مى شود كه ممكن است به دليل منافع آنى ، شكسته شود؛ امّا بى ترديد ، پيامدهاى ناگوارى دارد كه زيان آن بيشتر خواهد شد و موجبات ناراحتى را فراهم خواهد آورد. پيمان شكنى، موجب بى اعتمادى در روابط اجتماعى مى گردد و ديگر به هيچ عهد و پيمانى اعتماد نمى شود. در چنين فضايى ، نه مى توان پيمان بست و نه ديگر پيمان هاى فرد، امنيت خواهند داشت؛ چرا كه ممكن است ديگران نيز پيمان او را بشكنند و به او زيان بزنند! در مقابل، عمل به پيمان و وفادار ماندن به آن، موجب افزايش اعتماد اجتماعى مى شود و احساس امنيت را بالا مى برد . در فضاى پيمان شكنى، هميشه افراد ، دچار دلهره و نگرانى اند ؛ امّا در فضاى وفادارى، اين گونه نگرانى ها جاى خود را به احساس آرامش و امنيت خواهند داد و لذا نوعى شادى درونى را به ارمغان مى آورند.[۵۴]

۳ - ۱ - ۱۱ . رعايت حقوق

در زندگى اجتماعى ، افراد ، حقوقى بر يكديگر پيدا مى كنند. رعايت اين حقوق، نظام روابط اجتماعى را به وجود مى آورد و موجب سامان يافتن امور و شادكامى همگانى مى شود ؛[۵۵]امّا در جامعه اى كه حقوق افراد رعايت نگردد، روح صفا و صميميت از بين مى رود و فضايى از كدورت و دشمنى به وجود مى آيد. شايد برخى فكر كنند كه با رعايت نكردن حق ديگران و جلب منفعت بيشتر، موجبات خرسندى و آسودگى را براى خود فراهم مى آورند ؛ امّا چنين نيست . وقتى روح پايمال كردن حقْ حاكم شد، از سويى گريبان اين فرد را هم خواهد گرفت و حقّ او توسط ديگران تضييع خواهد شد . و از سوى ديگر، فضاى حاكم بر جامعه ، فضايى نامهربان و پُر از كدورت و كينه خواهد شد. در چنين فضايى، سخن از لذّت ارتباط و احساس امنيت، افسانه اى بيش نخواهد بود.

۳ - ۱ - ۱۲ . شاد ساختن

در منابع اسلامى، يكى از امورى كه موجب شادى انسان مى شود، خدمت به ديگران و شاد كردن آنهاست. به دليل اهميت اين موضوع، در كتاب ، فصل مستقلّى به آن اختصاص داده شده است، و توضيحات لازم در اين زمينه ، ضمن تبيين اصل چهارم ، ارائه خواهد شد.[۵۶]

۳ - ۲ . اخلاق فردى

شكل گيرى يك درون سالم و آراسته ، نقش مهمّى در احساس نشاط و شادى خواهد داشت. برخى از موارد اخلاق فردى را كه در روايات ، به سرورآور بودن آنها اشاره شده، بيان خواهيم كرد:

۳ - ۲ - ۱ . قناعت

از ديگر ابعاد اخلاقى، قناعت است كه به روزى مربوط مى گردد. روزى، مسئله اى اقتصادى است كه بُعد اخلاقى هم دارد. بر اساس منابع اسلامى، روزى را خداوند متعال ، مقدّر مى سازد و توسط انسان ، تحصيل مى شود. برخى براى به دست آوردن روزىِ بيشتر از تقدير، دچار حرص و زياده خواهى مى شوند. اين كار، از سويى ، ناآرامى ذهن و آشفتگى فكر را به دنبال دارد و از سوى ديگر ، موجب ناكامى و تلاشى بى حاصل مى گردد و در نتيجه ، اندوه به بار مى آورد. در مقابل، قناعت كردن و راضى بودن به روزى مقدّر، موجب آرامش و آسايش انسان مى گردد. اين ويژگى اخلاقى در حوزه اخلاقى، يكى از مؤلّفه هاى حيات طيّبه است كه قرآن كريم آن را طرح كرده است.[۵۷]دليل برخى ناشادى ها و اندوه ها، همين حرص و زياده خواهى است. امام على(ع) مى فرمايد :

مَن اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقدِ انتَظَمَ الرّاحَةَ ، وتَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ .[۵۸]

هر كس به قدر كفافْ بسنده كند ، بى ترديد ، آسايش را به چنگ مى آورد و در فراوانى و رفاه، جاى مى گيرد .انسان هاى قانع ، از رنج و حرص ، رها هستند و آسودگى و شادابى را تجربه مى كنند .[۵۹]

۳ - ۲ - ۲ . عفّت ورزى

عفّت ورزى ، از ديگر عوامل سُرور است . يكى از ابعاد وجودى انسان، بُعد شهوت اوست. كار اين بُعد، خواستن و طلب كردن است. هر خواسته اى ، چه خوب و چه بد، به اين بُعد ، مربوط مى گردد. اگر اين بُعد ، مورد تربيت قرار نگيرد، پيامدهاى ناگوار و ناراحت كننده اى خواهد داشت. گاه اين بُعد، بيمار و افسارگسيخته مى گردد. در اين حالت، به سمت خواسته هاى نادرست مى رود و در اين حال، اندازه نيز نگه نخواهد داشت. نتيجه اين حالت، اضطراب و ناآرامى است ؛ امّا اگر اين حالتْ مهار شود، آرامش و صفا بر زندگى حاكم خواهد گشت. در ادبيات دين از مهار شهوت، به عنوان «عفّت» ياد مى شود. عفّت، موجب كنترل شهوت مى شود و آن را از خواسته هاى نادرست و بى اندازه ، باز خواهد داشت و همين امر ، موجب آسودگى خاطر مى گردد.[۶۰]بنا بر اين، براى رسيدن به آسايش، بايد خواسته هاى شهوانى خود را مهار كنيم و پاك دامن باشيم . كسانى كه توانمندى چنين كارى را دارند، مى توانند آسودگى خاطر را تجربه كنند.[۶۱]

۳ - ۲ - ۳ . دورانديشى

يكى از ابعاد زندگى انسان، آينده آن است. زندگى انسان، هميشه رو به جلو و معطوف به آينده است. همواره موفّقيت فردا، در گرو تدبير و تلاش امروز است. از اين رو ، كسانى مى توانند موفّقيت آينده را به دست آورند كه قدرت پيش بينى آينده را داشته باشند. از اين ويژگى ، در ادبيات دين ، با عنوان «حزم» ياد مى شود. حزم يعنى استوارانديشى ناظر به آينده(عاقبت انديشى). با بررسى دقيق و پيش بينى آينده، مى توان از ناكامى جلوگيرى كرد و موفّقيت را براى خود تضمين نمود و اين ، موجب خرسندى و شادى مى گردد.[۶۲]برخى افراد فقط به لحظه حال مى انديشند و از آينده غافل اند و لذّت آنى را بر مى گزينند. افرادى كه توان پيش بينى آينده را ندارند و يا از آن استفاده نمى كنند، رفتارهاى نادرستى را در پيش مى گيرند كه نتيجه اى جز مواجهه با محنت آتى و ناكامى نخواهد داشت و طبيعتاً ناكامى نيز موجب غم و اندوه مى گردد.

۳ - ۲ - ۴ . اصلاح نهان

از ديگر ابعاد زندگى انسان، سرّ و نهان اوست. اين كه انسان در نهان خود چگونه باشد، در شادى يا اندوه او تأثير دارد. اگر انسان در نهان خود ، كارى انجام دهد كه خداوند متعال را خرسند سازد، خداوند متعال در ميان مردم ، چيزهايى را از وى آشكار مى سازد كه مايه خرسندى او مى گردد. در حقيقت، اين سرور ، به جهت نام نيكى است كه خداوند از وى منتشر مى سازد و بدين وسيله ، اعتبار و آبروى اجتماعى وى را بالا مى برد. بى ترديد چنين موضوعى ، مايه خرسندى انسان مى گردد . امّا كسى كه در نهان خود اقدام به كارهايى مى كند كه خداوند را به خشم مى آورد، خداوند نيز در ميان مردم ، چيزهايى را از او آشكار مى سازد كه مايه ناخرسندى او مى شود. با اين كار، اعتبار و آبروى او از بين مى رود و مردم از او به زشتى ياد خواهند كرد.[۶۳]بنا بر اين، اگر انسان ، نهان زندگى خود را اصلاح كند و از كارهاى ناشايست در خفا بپرهيزد، خداوند متعال ، شادمانىِ اجتماعى را به او اعطا خواهد كرد.

۴ . انواع عبادات

پيش از اين اشاره كرديم لذّتى كه خداشناسان راستين از ارتباط با خدا و اُنس با او دارند ، قابل مقايسه با لذايذ دنياپرستان از مواهب مادّى نيست .[۶۴]به همين جهت ، انواع عبادت مانند : نماز ، حج ، عمره ، دعا ، ذكر ، تلاوت قرآن و روزه براى اهل معرفت ، لذّتبخش و شادى آفرين است . در روايتى با سند معتبر از امام صادق(ع) نقل شده كه مى فرمايد :

قالَ اللَّهُ تبارَكَ وَتعالى  : يا عِبادىَ الصِّدِّيقينَ، تَنَعَّموا بِعِبادَتى فى الدُّنيا؛ فإنَّكُم تَتَنَعَّمون بِها فى الآخِرَةِ .[۶۵]

خداى تبارك و تعالى فرموده است: اى بندگان راستين من! در دنيا از نعمت عبادت من برخوردار شويد؛ زيرا در آخرت ، به سبب آن متنعّم مى گرديد.

از اين رو ، خاتم پيامبران ، نماز را - كه كامل ترين مصداق عبادات است - نور چشم خود معرفى كرده[۶۶]و امام عارفان ، آن را مايه شادى دنيا و آخرت دانسته است .[۶۷]

بر اين اساس ، عبادت هاى دينى ، نه تنها نگرانى هاى زندگى و فشارهاى روحى را كاهش مى دهند ، بلكه شادى آور و مسرّت آفرين اند . گفتنى است كه اين خاصيّت ديندارى ، حتّى در اديان تحريف شده نيز قابل ملاحظه است .

آرگايل در فصل يازدهم كتاب خود ، اختصاصاً به بحث مذهب پرداخته و تصريح مى كند كه مذهب ، آثار مثبتى بر سلامت ذهنى، خصوصاً بر سلامت وجودى (رضامندى از زندگى) دارد. وى در باره تأثير مذهب بر شادى مى گويد :

اينگلهارت ،[۶۸]تعدادى از زمينه سنجى هاى مربوط به چهارده كشور اروپايى را كه ۱۶۳ هزار نمونه در آن شركت كرده بودند، تركيب كرد. وى دريافت كه ۸۵ درصد كسانى كه گفته بودند هفته اى يك بار يا بيشتر به كليسا مى روند، در مقايسه با ۸۲ درصد كه گاهى به كليسا مى روند و ۷۷ درصد كه اصلاً به كليسا نمى رفتند، احساس رضايت بيشترى از زندگى دارند. آنان همچنين دريافتند كه تأثير مذهب بر شادى ، بيشتر با فعاليت هاى مذهبى ارتباط داشت تا مذهبى بودن . براى تبيين اين تأثير، سه محور ، مورد توجّه پژوهشگران قرار گرفت كه عبارت اند از: حضور در كليسا و مورد حمايت اجتماعى قرار گرفتن؛ داشتن رابطه خصوصى با خداوند؛ و برخوردارى از ايمان استوار .[۶۹]

آلان كار نيز در اين باره مى گويد :

در مطالعاتى كه در امريكاى شمالى انجام شده، بين شادمانى و پرداختن به فعاليت هاى دينى ، همبستگى يافت شده است. سپس در تحليل اين تأثير ، به سه دليل كه در روان شناسى مورد توجّه جدّى قرار گرفته اند، اشاره مى كند كه كمى با تبيين هاى سه گانه آرگايل ، متفاوت است: اوّل اين كه دين ، يك سامانه باور منسجم ايجاد مى كند كه باعث مى شود افراد براى زندگى معنا پيدا كنند و به آينده اميدوار باشند. سامانه باورهاى دينى ، به برخى از ما امكان مى دهد كه به ناملايمات، فشارهاى روانى و تكان هاى گريزناپذير، معنا دهيم و به زندگى اى در آينده كه فاقد اين دردها و رنج هاست، خوشبين و اميدوار باشيم. دوم اين كه حضور مرتّب در مراسم مذهبى، موجب جلب حمايت اجتماعى مى شود. سوم اين كه پرداختن به مذهب ، اغلب با سبك زندگى جسمانى و روانى سالم تر همراه است كه مشخّصه هاى آن ، وفادارى زناشويى، رفتار نوع دوستانه اجتماع خواه (به جاى ارتكاب جرم) ، اعتدال در تغذيه و ترك مشروبات و مخدّرها و پايبندى به كار سخت است.[۷۰]

همچنين وى معتقد است كه مذهب از راه كاهش فشارهاى روانى نيز مى تواند بر شادى تأثير بگذارد. سيژل[۷۱]و كندال[۷۲]دريافتند كه در حالى كه داغ ديدگى ، به افسردگى بيشتر (خصوصاً براى مردان) منجر مى شود، براى مردانِ همسر از دست داده اى كه به كليسا يا عبادتگاه تعلّق داشتند، خيلى كمتر بود. در واقع ، در اين مورد مى تواند رشد ناشى از استرس وجود داشته باشد، يعنى در جايى كه آشفتگى به واسطه تعبير و تفسير مجدّد و مثبت از وقايع، پذيرش، حمايت اجتماعى و هيجانى و مقابله مذهبى ، به نتايج مطلوبْ منجر مى شود. اين گونه رشد ناشى از استرس ، در كسانى كه داراى مذهب درونى هستند، محتمل تر است.

پارگامنت[۷۳]پس از مرور كردن صد و سى مطالعه مربوط به مقابله مذهبى ، دريافت كه در ۳۴ درصد آنها نتايج مثبت گزارش شده است و نيز اين كه بيشتر مقابله هاى مذهبى ، مانند : تصوّر كمك يا راه نمايى از خدا ، مقابله مشترك كه در آن خدا شريك تصميمات است، شكل دهى و قالب بندى دوباره نيك انديشانه كه در آن وقايع منفى به صورت مثبت تر به عنوان اراده خدا ديده مى شوند ، و جستجوى حمايت از افراد روحانى يا جماعت كليسا ، موفّق به پايان رسيده است .[۷۴]

داينر در بحثى به عنوان باور و بهزيستى مى گويد :

دانشمندان ، ارتباط بين اعتقاد و انطباق با بحران را بررسى كرده اند. تحقيقات اخير نشان داده كه زنان بيوه اى كه به طور منظّم ، عبادت و نيايش مى كردند، شادمانى بيشترى در زندگى شان گزارش كرده اند.[۷۵]

اينها نمونه هايى از تحقيقات روان شناسان غربى در حوزه مسيحيّت تحريف شده است . بى ترديد ، نقش آموزه هاى اسلامى - كه بر حقايق راستين آسمانى استوار است - ، در تأمين شادكامى انسان ها ، بسيار فراتر از آموزه هاى تحريف شده مسحيّت است ؛ ليكن متأسّفانه تا كنون در اين زمينه ، پژوهش هاى ميدانى ، صورت نگرفته است . اميدواريم كه در حوزه اسلام نيز تحقيقات ميدانىِ لازم توسط روان شناسان مسلمان انجام پذيرد و آثار آن به صورت عينى و با ادبيات علوم تجربى ، تبيين شوند.

۵ . عناصر مادّى

نقش انواع لذايذ مادى در شادى، بديهى است و نيازى به توضيح ندارد ؛ بلكه توده مردم ، شادكامى را در دستيابى به اين طيف از لذّت ها خلاصه مى كنند. نكته قابل توجّه در اين باره ، اين است كه در منابع اسلامى ، نقش شمارى از عناصر مادى و لذايذ طبيعى در پديد آوردن شادى[۷۶]و برطرف كردن نگرانى ،[۷۷]مورد تأكيد قرار گرفته است، مانند: خوردن گوشت، بويژه گوشت برخى از پرنده ها، خوردن انگور سياه، مصرف كدو، نوشيدن عسل، نگاه كردن به سبزه، و چهره زيبا، لذايذ جنسى حلال، خواب ، نظافت، شستشوى سر با گل خطمى، استفاده از انگشتر فيروزه، و لباس نرم، استعمال بوى خوش، سواركارى و پياده روى و ... .

در تبيين رواياتى كه به نقش اين گونه امور در درمان نگرانى و يا پديد آوردن شادى اشاره دارند، چند نكته قابل توجه است:

۱ . عوامل شادى و يا غم زدايى، منحصر به عواملِ عقلى، اخلاقى، رفتارى و عبادى نيستند ؛ بلكه عوامل مادى نيز در كنار ديگر عوامل مى تواند در آسايش روانى و شادكامى فرد ، مؤثّر باشد.

۲ . با عنايت به اين كه سند همه اين روايات ، از اعتبار لازم برخوردار نيست، پژوهش هاى علمى مى تواند در ارزيابى مدلول (محتواى) آنها مؤثّر باشد، چنان كه در مواردى صحّت مفاد آنها از نظر علمى ، مورد تأييد قرار گرفته است.[۷۸]

۳ . آنچه در روايات مورد اشاره آمده ، همه عوامل تأثيرگذار در درمان اندوه و يا پديد آوردن شادى نيست؛ زيرا نه بناى اهل بيت(ع) بر اين بوده كه در اين گونه مسائل وارد شوند، و نه همه آنچه آنها فرموده اند ، به دست ما رسيده است.

۶ . عوامل غير اختيارى

آنچه تاكنون در باره عوامل شادى گذشت، امورى اختيارى هستند كه انسان، با بهره گيرى از آنها، مى تواند شادكام باشد ؛ امّا در روايات اهل بيت(ع)، به دو عامل غير اختيارىِ شادى و يا اندوه نيز اشاره شده است:

۶ - ۱ . رابطه ناشناخته روانى

برپايه شمارى از روايات، ارواح اهل ايمان، رابطه مرموزى با يكديگر، و با اهل بيت(ع) دارند كه در نتيجه آن، شادى و اندوه آنها به يكديگر منتقل مى شود. در اين صورت، انسان، احساس شادى و يا اندوه مى نمايد بدون اين كه بداند علّتش چيست؟![۷۹]

۶ - ۲ . القائات فرشته و يا شيطان

يكى ديگر از عوامل غير اختيارى شادى و يا غم، القائات درونى است كه به وسيله فرشته[۸۰]و يا شيطان[۸۱]صورت مى گيرد. گاه بدون اين كه انسان بخواهد ، مسائلى به ذهن او خطور مى كنند كه باعث شادى وى مى شوند و گاه به عكس، چيزهايى در ذهنش وارد مى شوند كه او را غمگين مى نمايند. بر پايه روايتى از امام صادق(ع) اين گونه شادى ها و غم ها ممكن است ريشه در الهام فرشتگان و يا وسوسه شياطين داشته باشد.


[۱]ر.ك: ص ۲۲۵ (درمان اعتقادى).

[۲]ر . ك : ص ۳۰۵ (باورهاى دينى) .

[۳]ر . ك : ص ۳۰۴ ح ۳۹۷.

[۴]الكافى : ج ۲ ص ۲۳۰ .

[۵]ميزان الحكمة : ج ۲ ص ۵۲ ح ۲۰۷۶ .

[۶]ر . ك : ميزان الحكمة : ج ۲ ص ۵۱ (نعمت بلا).

[۷]ر.ك: ص ۳۰۴ ح ۳۹۹.

[۸]ر . ك : ص ۳۳۳ ح ۴۵۹ .

[۹]ر . ك : ص ۳۰۴ ح ۳۹۸ .

[۱۰]ر . ك : ص ۳۰۷ (اعتماد كردن به فضل خدا) .

[۱۱]يونس : آيه ۵۸.

[۱۲]ر . ك : ص ۳۰۸ ح ۴۰۴ .

[۱۳]ر . ك : ص ۲۴۱ (رضايتمندى) .

[۱۴]ر.ك: ص ۲۴۲ ح ۲۷۹ .

[۱۵]ر . ك : ص ۳۱۳ ح ۴۱۳.

[۱۶]غرر الحكم : ح ۲۹۲ .

[۱۷]غرر الحكم : ح ۴۷۶۶ .

[۱۸]ر . ك : ص ۳۱۳ (حسن نيت) .

[۱۹]غرر الحكم : ح ۸۳۱۱ .

[۲۰]ر . ك : ص ۳۴۹ ح ۴۹۹ .

[۲۱]ر . ك : ص ۳۲۷ ح ۴۴۷ .

[۲۲]ر .ك : همان ح ۴۴۹ .

[۲۳]دوستى در قرآن و حديث : ص ۱۸۱.

[۲۴]دوستى در قرآن و حديث : ص ۳۸ (فضيلت دوست و افزودن دوستان) ص ۳۳۱ (آثار دوستى) .

[۲۵]ر . ك : ص ۳۱۷ (اُنس با نيكان) و ص ۳۲۹ ح ۴۵۱ .

[۲۶]ر . ك : ص ۳۱۳ (خوش خلقى) .

[۲۷]ر . ك : ص ۳۱۲ ح ۴۱۲ .

[۲۸]ر . ك : ص ۱۵۷ (بدگمانى) .

[۲۹]ر . ك : ص ۲۴۷ (خوش گمانى) .

[۳۰]ر . ك : ص ۱۵۹ ح ۷۶.

[۳۱]ر . ك : ص ۳۱۹ (شوخى) .

[۳۲]ر . ك : روان شناسى شادى : ص ۹۳ - ۱۱۸ .

[۳۳]ر . ك : ص ۳۱۹ ح ۴۲۵ .

[۳۴]ر . ك : ص ۳۲۱ ح ۴۳۲ .

[۳۵]امام على عليه السلام : «لا بَأسَ بِالمُكافَهَةِ يُرَوِّحُ بِهَا الانسانُ عَن نَفسِهِ وَيَخرُجُ عَن حَدِّ العَبُوسِ» (شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : ج ۲۰ ص ۳۳۹ ح ۸۸۶) .

[۳۶]إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُكُم اُمازِحُكُم (الجامع الصغير: ج ۱ ص ۳۹۴ ح ۲۵۷۹) .

[۳۷]الكافى: ج ۲ ص ۸۵ ح ۱ .

[۳۸]كانَ النبى صلى اللَّه عليه و آله من أَفكهِ الناسِ . (تاريخ دمشق: ج ۴ ص ۳۷) . ابن عباس : كان فى النبى صلى اللَّه عليه و آله دعابة . (تاريخ بغداد: ج ۸ ص ۳۰۸) .

[۳۹]امام على عليه السلام در بيان سيره پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله با همنشينانش: يَضحَكُ مِمّا يَضحَكُونَ مِنهُ (عيون اخبار الرضا عليه السلام: ج ۱ ص ۳۱۹) .

[۴۰]عبد اللَّه بن الحرث بن جزء: ما رأيت أحدا كان أكثر تبسما من رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله (مسند ابن حنبل : ج ۴ ص ۱۹۰ ، سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۰۱ ح ۳۶۴۱) . ابو امامة : كان - رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله - من أضحك الناس وأطيبهم نفساً (كنز العمّال : ح ۱۸۳۹۹) .

[۴۱]سماك بن حرب قال: قلت لجابر بن سمرة: أ كنت تجالس رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله؟ قال: نعم فكان طويل الصمت وكان اصحابه يتناشدون الاشعار و يذكرون اشياء من أمر الجاهلية فيضحكون و يتبسم رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله إذا ضحكوا (الطبقات الكبرى: ج ۱ ص ۳۷۲) .

[۴۲]مالك : لقد كنت أرى جعفر بن محمد صلى اللَّه عليه و آله وكان كثير الدعابة والتبسم (بحار الانوار : ج ۱۷ ص ۳۳ ح ۱۴) .

[۴۳]ر . ك : ميزان الحكمة : ج ۶ ص ۴۱۲ ح ۱۱۱۶۳.

[۴۴]رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله : خِيارُ اُمّتى ، فيما أنْبَأَنى المَلأُ الأعلى: قَوْمٌ يَضْحَكُونَ جَهْراً فى سَعَةِ رحمةِ ربِّهِمْ، و يَبْكُونَ سِرّاً مِن خَوفِ عَذابِ رَبِّهم (المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۱۹ ح ۴۲۹۴) . براى آشنايى بيشتر با شوخ طبعى از ديدگاه اسلام و روان شناسى ، ر . ك : جوان ، شادى و رضايت از زندگى .

[۴۵]ر. ك: ص ۱۳۳ (ابراز خوش حالى) .

[۴۶]ر . ك : ص ۱۳۶ ح ۲۲ .

[۴۷]آيين زندگى: ص ۱۲۳.

[۴۸]ر . ك : ص ۳۱۷ (سازگارى و مدارا) .

[۴۹]ر.ك: ص ۳۱۷ ح ۴۱۷.

[۵۰]ر . ك : ص ۳۲۵ (چشم پوشى).

[۵۱]ر.ك: ص ۳۲۷ ح ۴۴۳.

[۵۲]ر.ك: ص ۳۲۷ ح ۴۴۴.

[۵۳]ر . ك : ص ۳۲۷ (رازپوشى) .

[۵۴]ر . ك : ص ۳۲۹ ح ۴۵۳.

[۵۵]ر . ك : همان .

[۵۶]ر. ك: ص ۱۱۰ (تلاش براى شادكامى ديگران) .

[۵۷]ر . ك : ص ۳۲۳ (قناعت).

[۵۸]ر . ك : ص ۳۲۲ ح ۴۳۶ .

[۵۹]براى مطالعه بيشتر در اين موضوع ، ر . ك : رضايت از زندگى ، عباس پسنديده .

[۶۰]ر . ك : ص ۳۲۵ (پاك دامنى).

[۶۱]براى آشنايى بيشتر با موضوع عفاف (خويشتندارى جنسى) در نگاه اسلام ، ر . ك : جوان ، هيجان و خويشتندارى . نيز ، ر . ك : پژوهشى در فرهنگ حيا .

[۶۲]ر . ك : ص ۳۲۵ (دورانديشى).

[۶۳]ر. ك: ص ۳۲۹ ح ۴۵۲.

[۶۴]ر . ك : ص ۷۵ (درمان هاى عبادى) .

[۶۵]الكافى : ج ۲ ص ۸۳ ح ۲ .

[۶۶]ر . ك : ص ۳۲۹ ح ۴۵۴ .

[۶۷]ر . ك : ص ۳۳۱ ح ۴۵۵ .

[۶۸]Inglhart

[۶۹]روان شناسى شادى : ص ۲۷۵.

[۷۰]روان شناسى مثبت : ص ۶۹.

[۷۱]Siegel

[۷۲]Kendal

[۷۳]Pargament

[۷۴]روان شناسى شادى ، آرگايل : ص ۲۷۵.

[۷۵]كتاب راه نماى روان شناسى مثبت : ص ۶۳ .

[۷۶]ر.ك: ص ۳۴۱ (عناصر مادى و لذّتهاى طبيعى) .

[۷۷]ر.ك: ص ۲۹۱ (درمان طبيعى) . نيز ، ر. ك: ص ۷۷ (درمان هاى طبيعى) .

[۷۸]ر.ك: ص ۷۸ (غذادرمانى) .

[۷۹]ر.ك: ص ۳۵۱ (پيوند روحى).

[۸۰]ر.ك: ص ۳۵۵ (الهام فرشته).

[۸۱]ر.ك: ص ۲۰۵ (اندوه ناشى از وسوسه هاى شيطان) .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت