معارف بى مانند از پيامبر امّى

پرسش :

قرآن از نظر معارف، چگونه معجزه است؟



پاسخ :

مقصود از معارف، مجموعه آگاهى هايى است كه در هدايت انسان به كمال و سعادت ، نقش حياتى دارد. بدين رو ، اين معارف هم شامل گزاره هاى توصيفى و هم شامل آموزه هاى رفتارى و نظام هاى ارزشى مى شود. قرآن ، مجموعه اى پر بار از معارف مورد نياز بشر در زمينه هاى گوناگون فكرى، اعتقادى و بينش هاى بنيادى در باره آغاز و فرجام عالم وانسان و جامعه و همين طور نظام هاى رفتارى انسان در جنبه هاى زندگى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، دنيوى و اخروى است كه دستيابى به حيات معنوى را ممكن مى سازد. بى گمان ، استخراج و دسته بندى موضوعات مدوّن در قرآن ، تنها از عهده يك فرد بيرون است. امروز پس از گذشت قرن ها از تاريخ نزول قرآن و رشد و توسعه چشمگير فرهنگ و دانش انسان در حوزه هاى گوناگون معارف، هيئت هاى بزرگ علمى دنيا در رشته هاى مختلف علوم مربوط به خداشناسى، انسان شناسى، طبيعت شناسى، علوم انسانى و جز آن، با امكانات بسيار گسترده و همكارى يكديگر به مطالعه و تحقيق مى پردازند؛ اما با اين همه، خود معترف اند كه رهاورد علمى ايشان در كنار عظمت معارف و آموزه هاى قرآن ناچيز است. اعجاز قرآن در اين عرصه، يعنى تبيين معارف و دانش هاى گونه گون، عرضه معارفى بى بديل، هدايت بخش و تربيت آفرين است كه بشر با مبادى متعارف دانش خود هرگز بدانها راه نمى يافت.

(يُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ.[۱]

به شما چيزى را آموزد كه خود نمى توانيد بدانيد).

۱. معارف بنيادين

۱ ـ ۱. خداى جهان در نگاه قرآن

خداى جهان در نگاه قرآن ، در مقايسه با همه تأمل ها و ژرف انديشى هاى بشرى در زمينه مبدأ عالم، تفاوتى چشمگير دارد. خداى قرآن، آن ذات يگانه واجد همه كمالات هستى و پيراسته از همه نقايص و خصايص موجودات مادى و امكانى است:

(وَلِلَّهِ الأَْسْمَآءُ الْحُسْنَى.[۲]

نام هاى نيكو براى خداوند است).

او در عين قرب وجودى و احاطه قيومى، برتر از تخيل تنگ مايه بشرى است.

او هم آفريدگار، و هم مدبّر همه هستى است و جهان وجود، جلوه نمايى خويش را آنْ به آنْ از او مى گيرد:

(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِى شَأْنٍ.

او در هر روزى ، مقامى دارد).

افعال او ، اهدافى حكيمانه دارند و بر اساس فيض، رحمت و حق صورت مى بندند:

(أَوَ لَمْ يَتَفَكَّرُواْ فِى أَنفُسِهِم مَّا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَآ إِلَّا بِالْحَقِ.[۳]

آيا در درون خود نينديشيده اند كه خدا، آسمان ها و زمين و آنچه را ميان آنهاست جز به حق نيافريده است؟)(وَ مَا كَانَ عَطَآءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا.[۴]

و بخشايش پروردگارت [از كسى ] بازداشته نيست).

توحيد قرآن، توحيد خالقيت، ربوبيت و الوهيت است كه اين مراتب از هم انفصال ناپذيرند. قرآن در ارائه راه هاى خداشناسى، همه طرق آيات «آفاقى» و «انفسى»، را به روى مخاطبان بازمعرفى مى كند:

(سَنُرِيهِمْ ءَايَتِنَا فِى الْأَفَاقِ وَ فِى أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ.[۵]

به زودى به آنها آياتمان را در افق هاى گوناگون و در خودشان نشان مى دهيم تا برايشان روشن شود كه او حق است).

(أَفِى اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ.[۶]

آيا در خداوند شكافنده آسمان ها و زمين ترديدى هست؟).

خداى قرآن همان گونه كه خداى عقل و حكمت است، خداى عشق و محبت و زيبايى است و يكايك اعضاى هستى ، مجذوب او هستند، به سوى او روان اند و از ژرفاى وجود با او راز مى گويند:

(إِن كُلُّ مَن فِى السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ إِلَّآ ءَاتِى الرَّحْمَنِ عَبْدًا.[۷]

هيچ كسى در آسمان ها و زمين نيست مگر اين كه بنده خداوند مهربان است).

(أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِى السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ.[۸]

آيا به جز دين خدا طلب مى كنند ، در حالى كه هر كس كه در آسمان ها و زمين است ، تسليم او شده است).

۱ ـ ۲. انسان از ديد قرآن

تفسير انسان و حيات گسترده و بى كران او و آخرت شناسى نيز جلوه اى ديگر از عظمت و اعجاز قرآن است. توجه به ساحت هاى گوناگون جسم و روح و عقل انسان، توجّه به مبدأ و منتها و مسير و برنامه تلاش و تكاپوى انسان و اين كه از كجا آمده؟ به كجا مى رود؟ در كجا هست؟ چه آرمان هايى را مى جويد؟ چگونه بايد باشد و چه بايد بكند؟ و توجّه علمى دقيق به ريزه كارى هاى مرحله به مرحله پيدايش جنين و به دنيا آمدن وى همه، نشان اعجاب انگيز عظمت قرآن در كنار انسان شناسى هاى تجربى، فلسفى يا عرفانى بشرى است:

(وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَنَ مِن سُلَلَةٍ مِّن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَمَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَلِقِينَ * ثُمَّ إِنَّكُم بَعْدَ ذَ لِكَ لَمَيِّتُونَ * ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَمَةِ تُبْعَثُونَ.[۹]و همانا ما آدمى را از عصاره اى از گل آفريديم، سپس او را به نطفه اى در قرارگاه استوار بدل كرديم؛ آن گاه نطفه را خون بسته اى ساختيم و آن خون بسته را پاره گوشتى كرديم و آن پاره گوشت را به استخوان هايى مبدل گردانيديم، و بر آن استخوان ها گوشت پوشانيديم، پس او را به آفرينشى ديگر بازآفريديم. پس بزرگوار است خداوند كه نيكوترينِ آفرينندگان است. سپس شما پس از اين، بى گمان مردگانيد؛ آن گاه در روز بازپسين برانگيخته مى شويد).

انسانِ قرآن، به رغم ترسيم برخى متون دينى تحريف شده پيشين، سرشته شده بر خباثت ذاتى نيست ، بلكه داراى دو وجهه مُلكى و ملكوتى است. او افزون بر خواصّ جمادى، نباتى و حيوانى، داراى نيروى «ادراك و شعور» و «اختيار» است؛ خصيصه هايى كه او را به عنوان فرزند بالغ هستى، خليفه و امانتدار خدا، و نگارنده سرنوشت خويش مى سازند:

(إِنَّا هَدَيْنَهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا.[۱۰]

همانا ما راه را به او [انسان ] نُموديم، سپاس گزار باشد يا ناسپاس).

بر اساس اين نگرش، سرشت هر انسانى ، هم خاستگاه الهى و متعالى است و هم منبع تمايلات طبيعى و پست؛ تا خود به كدام سوى گام نهد.

از جهان دو بانگ مى آيد به ضد                     تا كدامين را تو باشى مستعدّ

آن يكى بانگش نُشور اتقيا                 وين دگر بانگش فريب اشقيا.[۱۱]

(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا.[۱۲]

سوگند به نفس و آنچه آن را درست كرد. پليدكارى و پرهيزكارى اش را به آن الهام نمود. هر كس كه آن را پاك كرد رستگار شد، و هر كس كه آلوده اش كرد، قطعاً باخت).

از آن جا كه آفرينش جهان و انسان، حكيمانه و هدفمند است، عالم هستى ، ظرف كنش و واكنش است و افزون بر سراى آخرت ؛ در همين جهان نيز هر كسى دستاورد تلاش و نيك و بدِ رفتار و انگيزه هاى خويش را دريافت مى كند:

(أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى * وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى.[۱۳]

هيچ باربردارنده اى بار كس ديگرى را بر دوش نمى كشد. و اين كه براى انسان جز حاصل تلاش او چيزى نيست. و نتيجه تلاش او به زودى ديده خواهد شد).

(إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا.[۱۴]

اگر نيكى كرديد ، براى خودتان نيكى كرديد و اگر بد كرديد ، براى خودتان ).

بر خلاف عهدين كه بخش اصلى حيات انسان يعنى معاد را در بوته نسيان سپرده و جايگاه روشنى براى آن ترسيم نكرده است، تصوير حيات ابدى و معادشناسى در قرآن ، برجستگى ويژه اى يافته و قريب يك سوم آيات قرآن كريم به اين موضوع سرنوشت ساز اختصاص يافته است. در پرتو بقاى روان و روحِ فناناپذير انسان، صحنه هاى حيات برزخى و زندگى رستاخيزى وى ، به شكلى اعجاب انگيز و غفلت زدا مطرح شده، هشداردهنده و ترغيب زايند كه در هيچ متن ديگرى سابقه ندارد:

(إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا * وَ قَالَ الْإِنسَنُ مَا لَهَا * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا * يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْاْ أَعْمَلَهُمْ * فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ.[۱۵]

آن گاه كه زمين به لرزش شديد لرزانده شود ، و زمين بارهاى سنگينش را بيرون بريزد. انسان گويد: زمين را چه شده است ؟ آن روز است كه زمين خبرهاى خود را باز گويد. همان گونه كه پروردگارت به او وحى كرده است. آن روز مردم به حالت پراكنده برآيند تا نتيجه كارشان به آنان نشان داده شود. پس هر كس هم وزن ذرّه اى نيكى كند ، نتيجه آن را خواهد ديد. و هر كس هم وزن ذرّه اى بدى كند نتيجه آن را خواهد ديد).

۱ ـ ۳. قرآن و پيامبرى

پيامبرشناسى و نبوّت نيز چهره اى ديگر از موضوعات ارزشمند قرآنى است كه ارمغان بشريت گرديده است.

بر اساس الگوى متون مقدّس عهدينى كه مدعيان پيروى از آن، خود را وابسته به الوهيت مى شمارند، نبّوت و وحى گيرى ، هيچ گونه ويژگى و مزيّت خاصى به همراه ندارد. فال گيرى، كهانت، حكمت آموزى، سحر و جادو و جز آن ، همه شعبه هاى گوناگون وحى گيرى اند. در اين نگرش ، پيامبران و وحى پذيران نيز افرادى معمولى هستند كه به عصيان و گناه آلوده مى شوند و گرفتار اعمال خلاف اخلاق و تجاوز به نواميس خود و ديگران مى گردند![۱۶]حتى خدعه و نيرنگ و دروغ و نفاق ، در كار ايشان معمول است.[۱۷]آنان گاه همديگر را لعن و نفرين مى كنند و در عين حال نبوّت و رسالت نيز دارند![۱۸]همانان كه با سابقه اى تاريك و ناهنجار در قتل و آزار ديگران، كار را از اندازه گذرانده اند، يكباره به مكاشفه نايل مى شوند و رسالت مى يابند![۱۹]

در نگرش قرآنى، انبياى الهى ، پيام آوران نجات بشر اند كه براى هدايت انسان به سوى كمال انسانى و بارور كردن استعدادهاى انسانى مبعوث شده اند، و از همه اين ناشايستگى ها منزّه اند. در نگاه قرآن، نبّوت ، موهبتى است الهى كه از سوى خدا در شايسته ترين استعدادها قرار مى گيرد. در اين نگرش پيامبرى و وحى گيرى ، منوط به سلسله اى از ويژگى هاى اساسى است كه عصمت در دريافت پيام خداوند و حفظ و ابلاغ آن و نيز عصمت در مقام عمل به وظيفه شخصى، به حكم عقل و شرع، اساسى ترين آنهاست:

(عَلِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَلَتِ رَبِّهِمْ وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَ أَحْصَى كُلَّ شَىْ ءٍ عَدَدَا.[۲۰]

داناى به غيب ، كه غيبش را براى هيچ كس آشكار نكند ، به جز پيامبرى كه از او خشنود باشد ، كه در اين صورت ، براى او از پيش رو و پشت سر نگاهبانى بگمارد ، تا معلوم بدارد كه رسالت هاى پروردگارشان را ابلاغ كرده اند و خدا به آنچه نزد ايشان است ، احاطه دارد و هر چيزى را به عدد شماره كرده است).

تصوير قرآن از سيره علمى و عملى رسولان الهى ، آن است كه ايشان بهترين، پاك ترين و راستگوترين انسان ها بوده اند؛[۲۱]رادمردانى كه دعوت و رفتارشان ، نمود توحيد و مظهر صفات الهى بوده است:

(وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِى إِلَيْهِ أَنَّهُ لَآ إِلَهَ إِلَّآ أَنَا فَاعْبُدُونِ.[۲۲]

ما پيش از تو پيامبرى نفرستاديم ، مگر اين كه به او وحى كرديم كه هيچ معبودى جز من نيست ، پس مرا بپرستيد).

آنان با كمال عقلانى و سلامت فطرى و صداقت و امانت و پاكى، دلسوزترين افراد به هم نوعان خويش و الگوهاى راستين معرفت و تلاش در به سازى زندگى دنيا و آخرت مردم بوده اند و هرگز سخنى جز حق و رفتارى جز عمل نيك نداشته اند:

(وَ كُلاًّ جَعَلْنَا صَلِحِينَ * وَ جَعَلْنَهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَ تِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءَ الزَّكَوةِ وَ كَانُواْ لَنَا عَبِدِينَ.[۲۳]

همه را شايسته قرار داديم. و آنها را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى كنند. به آنها انجام كارهاى خير و اقامه نماز و پرداخت زكات را وحى كرديم ، و آنان پرستندگان ما بودند).

آنان در راه اداى رسالت توحيدى خويش، محروميت ها، هجرت ها، تهمت ها، اهانت ها و دشوارى هاى بسيارى را، براى رضاى خداوند بر خود هموار ساختند.آرى، چنين كسانى حامل وحى وامانتدار رسالت حق بوده اند.

(اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ.[۲۴]

خداوند داناتر است كه رسالتش را در كجا قرار مى دهد).

۲. اشاره هاى قرآن به اسرار آفرينش

طبيعت نمايى و اشاره هاى علمى قرآن به رازهاى نهفته در دل كاينات، نمودى ديگر از قلمروهاى شگفتى زاى اين كتاب بى همتاست. قرآن ، كتابى است كه براى هدايت و تربيت انسان فرود آمده است و كتاب انسان پرورى است، نه طبيعت شناسى؛ ليكن از آن جا كه گوينده آن، آفريدگار و رازآگاه به اسرار گيتى است، بالطبع به تناسب موضوعات مورد توجّه، چهره هايى از عرصه وجود در گفتار او تبلور مى يابد كه جلوه نماى اسرارى از تكوين حيات مى گردد:

(قُلْ أَنزَلَهُ الَّذِى يَعْلَمُ السِّرَّ فِى السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضِ.[۲۵]

بگو: آن كه راز را در آسمان ها و زمين مى داند ، آن را فرو فرستاده است).

مطالعه نمونه هايى از اين آيات ، زمينه تدبّر و تنبّه خواهد بود.

در تبيين گسترش پيوسته فضاى كيهانى:

(أَوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ كُلَّ شَىْ ءٍ حَىٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ.[۲۶]

آيا كافران نديدند كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم و هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم؟ آيا ايمان نمى آورند).

(وَ السَّمَآءَ بَنَيْنَهَا بِأَيْيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ.[۲۷]

و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم و همواره آن را وسعت مى بخشيم).

در اشاره به جاذبه عمومى فضاى كيهانى:

(اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّمَوَ تِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا.[۲۸]

خدا همان كسى است كه آسمان ها را، بدون ستون هايى كه ببينيدشان برافراشت).

امير بيان نيز جاذبه عمومى را از گواهان آفرينش معرفى مى كند:

فَمِن شواهدِ خَلقهِ خَلقُ السَّماواتِ مُوَطَّداتٍ بِلا عَمَدٍ، قائماتٍ بِلا سندٍ.[۲۹]

در اشاره به حركت زمين:

(وَ تَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِى أَتْقَنَ كُلَّ شَىْ ءٍ إِنَّهُ خَبِيرُ بِمَا تَفْعَلُونَ.[۳۰]

و كوه ها را مى بينى و مى پندارى كه بى حركت اند، حال آن كه ابرآسا در حركت اند. اين، صنع خدايى است كه هر چيزى را دركمال استوارى پديد آورده است. در حقيقت، او به آنچه انجام مى دهيد آگاه است).

(وَ أَلْقَى فِى الْأَرْضِ رَوَ سِىَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ؛[۳۱]و در زمين، كوه هايى استوار افكند تا شما را نجنباند).

و يا در اشاره به زوجيت مخلوقات:

(وَ مِن كُلِ شَىْ ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.[۳۲]

و از هر چيزى، دو جفت آفريديم، شايد كه يادآور شويد).

مولاى متقيان، امير مؤمنان عليه السلام در معناى اين آيه آورده اند كه خداوند چيزهاى دور و متباين را فراهم آورد و ميان نزديك ها جدايى افكند تا با جدايى افكندن ميان آنها، به سوى جدا كننده شان، رهنمون شود و با فراهم آوردن آنها نيز بر فراهم آورنده شان.[۳۳]

۳. قرآن، تاريخ و فلسفه تاريخ

در آثار سنّتى مربوط به وجوه اعجاز قرآن، نمونه هايى چند از مَلاحم به عنوان اعجاز قرآن در غيبگويى، نامبردار و برجسته مى شوند كه نمونه آن، خبر پيروزى روميان و شادمانى مؤمنان در آينده اى نه چندان دور است:

(الم * غُلِبَتِ الرُّومُ * فِى أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ * فِى بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ.[۳۴]

الف - لام - ميم. روميان در نزديك ترين نقطه زمين مغلوب شدند و آنان به زودى پس از شكست ، پيروز مى شوند ، در ظرف چند سال. كارها در گذشته و آينده از آن خداوند است. و آن روز مؤمنان شادمان مى شوند).

لكن به نظر مى رسد، مسئله اساسى تر از اين، نگرش متافيزيكى (غير مادّى) قرآن به فرايند جامعه بشرى و فراز و فرود آن است. در تحليل قرآن، زندگى انسان در روى زمين ، بر اساس سنّت هاى الهى و نوع ويژه اى از روابط علّى - معلولى جريان مى يابد كه در چارچوب تحليل هاى علمى - تجربى و حتى عقلى - استدلالى نمى گنجد. اين تحليل، همان است كه مى توان از آن به تحليل متافيزيكى (غيرمادّى) تعبير كرد. در ادامه ، به زوايايى از اين نگرش قرآنى كه مربوط به گذشته و آينده جامعه بشرى است، اشاره مى شود.

گزارش تاريخ حيات بشر و تبيين فلسفه تاريخ و سنن حاكم بر سرنوشت جامعه انسانى، نيز از بخش هاى شيوا و دلكش قرآن كريم است. قرآن، رازهاى مدفون در اعماق خاموش تاريخ اقوام و امم درگذشته و صحنه هاى ناآشناى كتاب بسته سرگذشت پيشينيان، همچون انديشه هاى ذهنى يوسف در چاه و زندان ، گفت وگوهاى مخفيانه اصحاب كهف، موسى و خضر، ابراهيم و اسماعيل، آدم و حوا و... را به منظور آثار تربيتى و عبرت آموزى آن به نمايش گذاشته است:

(تِلْكَ مِنْ أَنبَآءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَآ إِلَيْكَ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَآ أَنتَ وَ لَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ.[۳۵]

آن از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى كرديم. نه تو و نه قومت ، پيش از اين ، نمى توانستيد آن را بدانيد. پس شكيبايى كن كه فرجام از آن پرهيزكاران است).

قرآن حقيقت هاى واژگونه در تاريخ را اصلاح و تحريف هايى كه با دست عصيانگر زر و زور و تزوير بر جبين پاكى و پاكان نشسته بود، زدود:

(مَا كَانَ إِبْرَ هِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.[۳۶]

ابراهيم نه يهودى و نه نصرانى بود،بلكه راستگو و تسليم شده بود و از مشركان نبود).

(وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَعِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَأُمِّىَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَنَكَ مَا يَكُونُ لِى أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِى بِحَقٍ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَلَآ أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلَّمُ الْغُيُوبِ.[۳۷]

به ياد آر زمانى را كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: آيا تو به مردم گفتى: من و مادرم را دو معبود به جاى خدا بگيريد ؟ عيسى گفت: تو منزّهى ، مرا نزيبد كه آنچه حقم نيست بگويم. وانگهى اگر گفته بودم ، تو مى دانستى و آنچه در جان من هست مى دانى ، اما آنچه در پيش توست من نمى دانم. كه تو دانا به رازهاى نهانى).

تاريخ شناسى قرآن، در واقع تبيين زندگى صالحان و طالحان، شرح مَنش ها و كُنش ها و معرفى الگوهاى نيك و بد است و نه شرح احوال فرمانروايان و چشم پركنان.

قرآن در نگرش تاريخى خويش، زاويه اى تازه را گشوده و به سنّت هاى قطعى در روند فلسفه تاريخ و عوامل شكوفايى و افول جوامع انسانى و پيروزى نهايى سپاه حق بر باطل، هم توجه جدى كرده است؛ زاويه اى كه در تحليل علمى - تجربى هيچ دانشمند و جامعه شناسى نمى گنجد.

بر همين اساس بود كه پيامبر ، پيروزى خود را در برابر تمام دشمنان توانمند، نويد داد:

(أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُّنتَصِرٌ * سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ.[۳۸]

يا مى گويند ما همگى انتقام گيرنده هستيم. زودا كه اين جمع در هم شكسته شود و پشت كنند).

(يُرِيدُونَ لِيُطْفُِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ هِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَفِرُونَ * هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.[۳۹]

مى خواهند با دهانشان نور خدا را خاموش كنند ، و خداوند نورش را تمام كننده است ؛ هر چند كافران خوش ندارند. او است آن كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد ، تا آن را بر همه دين ها فائق گرداند ؛ هر چند مشركان خوش ندارند).

(إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَدُ.[۴۰]

ما يارى مى كنيم فرستادگانمان را و آنان را كه در زندگى دنيايى ايمان آوردند ، و در روزى كه گواهان بر پا خيزند).

(كَذَ لِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْبَطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِى الْأَرْضِ.[۴۱]

اين چنين خداوند حق و باطل را مثل مى كند: اما كف ، بيرون افتاده، از ميان مى رود ، ولى آنچه براى مردم سودمند است در زمين ماندگار مى شود).

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحَفِظُونَ.[۴۲]

ما ذكر را فرو فرستاديم ، و ما پاسدار آنيم).

(إِنَّ الأَْرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.[۴۳]

زمين براى خداست. آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد ، مى دهد ، و سرانجام به پرهيزگاران اختصاص دارد).

۴. نظام هاى ارزشى

نظام هاى ارزشى وآموزه هاى رفتارى قرآن نيز به نوبه خود جلوه اى ديگر ازمعارف متعالى و اعجازآميز قرآن اند كه مورد توجه برخى از دانشيان تفسير، به ويژه در قرن اخير، قرار گرفته اند.[۴۴]تاريخ و حيات انسان بر روى زمين، شاهد مكتب ها و انديشه هاى بسيارى بوده است كه هر يك در نظريه پردازى و تأملات ذهنىِ محض ، دستى توانا داشته، ليكن فاقد دستور عملى و نظام هاى ارزشى هماهنگ، راقى و تعالى بخش براى پاسخگويى به خواست ها و نيازهاى زندگى معقول و نشاطآور بوده اند. انسان به حسب طبيعت و به اقتضاى محدوديت هاى ذاتى و عدم احاطه به اسرار و تفاصيل حيات، نمى تواند برنامه اى جامع و همه جانبه براى زندگى خود سامان دهد. افزون بر آن كه نقص ها و گرايش هاى ذاتى فردى، خانوادگى، قومى و... نيز به نوبه خود مانعى جدّى در تدوين يك نظام عادلانه براى روابط زندگى انسان اند. امّا قرآن ، كتاب هدايت و دستورالعمل راهبردى انسان براى تنظيم انواع روابط وى با خود، با خداوند هستى، و سرانجام با هم نوعان و آحاد جامعه است. هنر قرآن آن است كه تمام روابط حيات انسان را با نگرشى فراگير و هماهنگ مورد توجه قرار مى دهد.

نظام هاى گوناگون اخلاقى و حقوقى مربوط به حيات فردى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و جز آن ، در قرآن كه همه ساحت هاى حيات معقول انسان را زير پوشش خود گرفته ، موضوع هزاران مدخل و صدها كتاب در آن زمينه هاست.

قوانين تشريعى قرآن ، افزون بر جامعيت، مصالح واقعى مخاطبان اعم از زن و مرد و كودك و پير و جوان را با نگرشى متعادل و واقع بينانه تبيين كرده است. افزون بر تمام اينها نكته اى كه نمى توان به سادگى از كنار آن گذشت اين است كه در نظام قانون گذارى قرآنى، همواره نگرش الهى و توجه به حضور خدا در ساحت زندگى فردى و اجتماعى انسان و مسئوليت مداوم انسان در پيشگاه قدسى خدا ، مورد اهتمام اساسى است؛ نكته اى كه در قوانين وضعى بشرى مورد غفلت واقع شده است.

عناوين متنوّع طهارت، صلات، زكات، خمس، صوم، حج، اعتكاف، جهاد و صلح، امر به معروف و نهى از منكر، ميراث، قضا، شهادات، حدود و تعزيرات، قصاص، شفعه، غصب، احياى موات، اطعمه و اشربه، تجارات، رهن، حجر، ضمان، مشاركت، مضاربه، مزارعه، مساقات، وديعه، عاريه، اجاره، وكالت، وقف، سُكنا، هبه، مسابقه، وصيت، نكاح، طلاق، لعان، عتق، سوگند و نذر و... كه عناوين رايج حقوق اسلامى اند، گواه صادقى هستند بر آن شكوه شگفت و نگرش همه جانبه به زندگى انسان كه از دوران جنين - و بلكه پيش از آن در گزينش همسر و شيوه زناشويى - تا حيات پس از مرگ و جهان پايدار را شامل است. همان طور كه نگاهى به عناوين اخلاقى در كتب اخلاق اسلامى برگرفته از كتاب و سنّت نيز بيانگر همين واقعيت است.

۴ ـ ۱. نمونه هايى از ارزش هاى برين قرآنى

برخى از ارزش هاى متعالى قرآن براى انسان عبارت است از:

دعوت به كارهاى نيك و پرهيز ازكارهاى ناپسند:

(تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَ نِ.[۴۵]

در نيكى و تقوا همكارى كنيد ، ولى در گناه و تعدى همكارى نكنيد).

دعوت به عدالت ورزى و نيكوكارى:

(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَنِ وَ إِيتَآىِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ.[۴۶]

خداوند به عدالت و احسان و بخشش به خويشان فرمان مى دهد ، و از فحشا و منكر و تجاوز نهى مى كند).

دعوت به حيات برين و پايدار:

(يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ.[۴۷]

اى كسانى كه ايمان آورديد ، وقتى خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه مايه حيات شماست ، آنها را اجابت كنيد).

دعوت به تفكّر و تدبّر و بيدارى انديشه:

(... كَذَ لِكَ نُفَصِّلُ الْأَيَتِ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.[۴۸]

اين چنين آيات را تفصيل مى دهيم براى گروهى كه مى انديشند).

(كِتَبٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ مُبَرَكٌ لِّيَدَّبَّرُواْ ءَايَتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَبِ.[۴۹]

كتابى خجسته فرو فرستاديم ، تا در آيات آن تدبر كنند ، و صاحبان انديشه ناب پند آموزند).

توصيه به شكيبايى و پايدارى در برابر دشوارى ها:

(وَكَأَيِّن مِّن نَّبِىٍ قَتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَآ أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّبِرِينَ.[۵۰]

و چه بسا پيامبرانى كه همراه او توده هاى انبوه كارزار كردند ، و در برابر آنچه در راه خدا بديشان رسيد ، سستى نورزيدند و ناتوان نشدند و تسليم نگرديدند ، و خداوند شكيبايان را دوست دارد).

دعوت به توكّل و اعتماد به خداوند:

(إِنَّ الَّذِينَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَئِكَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَا تَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ.[۵۱]

آنان كه گفتند: پروردگار ما اللَّه است ، و پايدارى كردند ، فرشتگان بر آنها فرود مى آيند كه:نترسيد و اندوهگين نشويد.و شاد باشيد به بهشتى كه وعده داده شديد).

(... فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ.[۵۲]

هر گاه تصميم گرفتى ، به خدا توكل كن ، كه خداوند توكل كنندگان را دوست دارد).

دعوت به اميد و نشاط و دورى از نوميدى:

(قُلْ يَعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.[۵۳]

بگو: اى بندگان من كه بر خودتان زياده روى روا داشته ايد ، از رحمت خداوند نااميد نشويد ؛ چرا كه خداوند همه گناهان را مى آمرزد ، و او آمرزنده مهربان است).

توصيه به خوديابى، مراقبت و مديريت نفس و عدم غفلت از آن:

(يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ.[۵۴]

اى كسانى كه ايمان آورديد ، به خودتان بپردازيد).

دعوت به تلاش و بهره گيرى از توانايى هاى ذاتى:

(يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرُ بِمَا تَعْمَلُونَ * وَ لَا تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَسِقُونَ.[۵۵]

اى كسانى كه ايمان آورديد ، از خدا پروا كنيد ، و هر كسى بايد بنگرد كه براى فردا چه پيش فرستاده است. از خدا پروا كنيد كه خداوند به آنچه انجام مى دهيد آگاه است و همانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند ، و خداوند هم آنان را از يادشان برد ، و آنان همان فاسقان اند).

(وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى.[۵۶]

براى انسان،نيست مگر آنچه تلاش كرده،و [نتيجه ] تلاش خودش را به زودى مى بيند).

سفارش اكيد در نيكى به والدين:

(وَبِالْوَ لِدَيْنِ إِحْسَنًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَآ أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا وَ قُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا * وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُل رَّبِ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِى صَغِيرًا.[۵۷]

به پدر و مادر احسان كنيد ، اگر يكى از آن دو يا هر دوى آنان ، در كنار تو به پيرى رسيدند به آنان حتى «اف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنان سخنى شايسته بگو. و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا ، آن دو را رحمت كن ؛ چنان كه مرا در خُردى پروردند).

دعوت به اعتدال در رفتار اقتصادى و معيشت:

(وَ لَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا.[۵۸]

دستت را به گردنت زنجير مكن ، و بسيار گشاده دستى هم منما تا مبادا ملامت شده و حسرت زده بر جاى بمانى).

(وَ الَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْتُرُواْ وَ كَانَ بَيْنَ ذَ لِكَ قَوَامًا.[۵۹]

كسانى كه هر گاه انفاق نمودند ، اسراف نمى كنند و تنگ هم نمى گيرند ، و ميان اين دو ، حد وسط را بر مى گزينند).

پرهيز از سخن غير عالمانه:

(وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسُْولًا.[۶۰]

چيزى را كه به آن علم ندارى دنبال مكن ؛ زيرا گوش و چشم و دل ، همگى مورد پرسش قرار مى گيرند).

توصيه به نيايش و ارتباط قدسى با خداى يگانه:

(قُلْ مَا يَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامَا.[۶۱]بگو: اگر دعاى شما نباشد ، پروردگار من به شما اعتنايى نمى كند. شما به تكذيب پرداخته ايد و به همين زودى ، عذاب بر شما لازم خواهد شد).

توصيه به عبادت و پرستش خداى يگانه و پرهيز از پيروى شيطان:

(أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَبَنِى ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّيْطَنَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَ طٌ مُّسْتَقِيمٌ.[۶۲]

آيا با شما عهد نكردم كه: اى فرزندان آدم ، شيطان را اطاعت نكنيد ؛ چرا كه او دشمن آشكار شما است، و مرا بپرستيد كه اين راه راست است).

۴ ـ ۲. ويژگى هاى معارف قرآن

مفاهيم قرآن، چه در بخش معرفت هاى بنيادين و بينش ها و چه در بخش نظام هاى ارزشى و دستورالعمل هاى رفتارى، ويژگى هايى دارند كه قرآن را از مكتوبات بشر و ديگر كتب منسوب به اديان ممتاز مى سازند.

الف - خِردپذيرى و خِردپرورى: اصول معارف و مفاهيم قرآن ، بر پايه عقل و منطق استوارند. اساس تعاليم اسلام، بر مدار جهل ستيزى و عقل انگيزى،[۶۳]تقليدزدايى،[۶۴]پندارسوزى و دانش سازى[۶۵]مى چرخد.

توحيد و يكتاباورى - كه مطلع الغزل دعوت تمام انبيا و شرايع آسمانى است - ، تبيين كننده عقلانى و بنياد استوار تمام نظام هاى تشريعى و ارزشى قرآن است. بايدها و مسئوليت آفرينى نظام هاى ارزشى و رفتارى كه در فلسفه اخلاق و فلسفه حقوقْ مورد كاوش و تحقيق است، مبناى خلل ناپذير خويش را تنها مى تواند در پرتو نگرش توحيدى و يگانه باورى معنا بيابد.

ب - هماهنگى با فطرت و سرشت مشترك انسان: از جمله ويژگى هايى كه مى توان از خصوصيات معارف قرآن برشمرد، هماهنگى آنها با سرشت طبيعى و آفرينش فطرى همه انسان هاست. از همين روى ، اين مفاهيم ، از فراگيرى و جامعيت خاصى نسبت به همه نيازهاى ثابت و متغير براى همه مخاطبان انسانى با هر رنگ و نژاد، و در هر زمين و هر زمان برخوردار است (جامعيتِ همگانى، هميشگى و همه جايى):

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَ لِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ.[۶۶]

روى خود را با گرايش تمام به حق ، به سوى اين دين كن ، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خدا تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى دانند).

ج - واقع گرايى و اعتدال: در فاصله پهناور ايدئولوژى هاى آرمان گرايانه محض تا طبيعت پرستى خالص، قرآن اين هنر را از خود نشان مى دهد كه با نگرش واقع بينانه به حقيقت وجود انسان و سرنوشت طولانى وى، اهداف زندگى او را در يك طبقه بندى منظّمِ مقدّماتى، متوسط، عالى و نهايى، سامان و انتظام بخشد تا تمام استعدادهاى ذاتى او پرورش يابد و خاستگاه هاى وجودى او به شيوه اى معتدل و هماهنگ ارضا گردد.

بر اساس همين بينش واقع بينانه است كه از يك سو ، دنياگريزى و سركوب تمايلات طبيعى و مادى از نگاه قرآن مطرود است:

(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَمَةِ كَذَ لِكَ نُفَصِّلُ الأَْيَتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ.[۶۷]

بگو: چه كسى زينت خدا را كه براى بندگانش آفريده و نيز روزى هاى پاك را حرام كرده است ؟ بگو: اين روزى ها در زندگى دنيايى براى كسانى است كه ايمان آوردند ، و روز قيامت خاصّ آنان است.اين چنين آيات را براى گروهى كه مى دانند، بيان مى كنيم).

و هم دنياپرستى و دل سپردگى به آن را مورد نكوهش قرار داده است؛ چرا كه عامل بازدارنده انسان از هدف اصلى و جادوان به شمار مى آيد:

(وَ مَا هَذِهِ الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْأَخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ.[۶۸]

اين زندگى دنيايى جز سرگرمى و بازيچه نيست ، و سراى آخرت ، زندگى واقعى است. اى كاش مى دانستند).

در ارزيابى قرآنى ميان دنيا و آخرت، پديده ها و كالاهاى اين جهان همه به عنوان آيه هاى الهى و ابزارهاى مفيد و مورد استفاده انسان اند و دنيا مدرسه تربيت و ظرف عبور او به شمار مى آيد، نه جايگاه و مقصد حيات.[۶۹]

بدين سان قرآن ، چهره امّتى معتدل، واقع گرا و خردمند را ترسيم مى كند كه براى ديگران الگو و شاخص باشد:

(وَكَذَ لِكَ جَعَلْنَكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا.[۷۰]

اين چنين شما را امت ميانه قرار داديم تا گواهان بر مردم باشيد ، و رسول بر شما گواه باشد).

آرى اين همه معارف را با آن ويژگى ها و امتيازات، انسانى در يك برهه كوتاه و پرتلاطم از عمر خويش به جامعه بشرى آموخت كه به مكتب نرفته و معلّم نديده بود و هرگزدر عمر خويش شعر نسروده و خط ننوشته بود:

(وَ مَا كُنتَ تَتْلُواْ مِن قَبْلِهِ مِن كِتَبٍ وَ لَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ.[۷۱]تو پيش از آن ، نه كتابى مى خواندى ، و نه با دستت مى نوشتى ، و گرنه باطل انديشان قطعاً به ترديد مى افتادند).

د - پيراستگى از اختلاف و تناقض: تاريخ تمدّن و دانش، آثار علمى بى شمار و شاهكارهاى بسيارى را سراغ دارد كه ره آورد تأملات عقلانى و تجربى انسان اند. ژرف انديشان بسيارى پاى بر اين عرصه خاكى ساييده اند و آثار ارزشمندى از خود بر جاى گذاشته اند؛ ولى هر يك از آثار علمى، نشان از نقصان و محدوديتِ آگاهى و معلومات نويسندگان آنها دارد، و پديدآورندگان آثار بزرگ علمى نيز به نقصان و نارسايى يافته هاى خويش اذعان كرده اند. امّا در اين ميان ، يك اثر وجود دارد كه دعوى جامعيت، كمال و حقانيت تمام مطالب خويش را دارد:

(ذَ لِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ.[۷۲]

اين كتاب ، ترديد در آن نيست).

(وَ بِالْحَقِ أَنزَلْنَهُ وَ بِالْحَقِ نَزَلَ.[۷۳]

آن را به حقيقت فرستاديم و به حقيقت هم فرود آمد).

اين اثر، همان قرآن است كه با گذشت چهارده قرن از نزول آن، دانشمندان و حكمت جويان عالم ، در برترى و برازندگى آن در شگفت اند و مرور ايام و پيشرفت روز افزون علوم و معارف بشرى، درستى و راستى اين ادّعا را بيش از پيش تثبيت مى كند. اين حقيقت را قرآن در يكى از آيات استدلالى خويش چنين بيان مى كند:

(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلَفًا كَثِيرًا.[۷۴]

آيا در قرآن نمى انديشند و اگر از جانب غير از خدا بود، در آن اختلاف هاى زياد مى يافتند).

اختلاف شامل هر نوع اضطراب، ناهماهنگى، تعارض و تناقض مى شود.[۷۵]توضيح اين نكته لازم است كه اولاً انسان همانند ساير موجودات طبيعى اين عالم ، داراى رشد و تكامل تدريجى و رو به گسترش است و با گذشت زمان ، صاحب تجربه و مهارت بيشترى مى گردد (تكامل تدريجى).

ثانياً با وجود اين، هيچ فرد انسانى يافت نمى شود كه بر همه آفاق احاطه يابد و جامع تمام علوم شود، بلكه وجود وى همواره ملازم با نايافته هاى بى شمارى خواهد بود (محدوديت و خطاپذيرى).

و سرانجام آن كه انسان به حسب محصور بودن در عالم طبيعت، تحت تأثير اوضاع گوناگون محيط زندگى خويش واقع مى شود. ملايمات و ناملايمات، سلامت و بيمارى، تنگ دستى و بى نيازى، جنگ و صلح و جز آن هر يك ، اثرى ويژه در روان و انديشه وى باقى مى گذارد (تأثيرپذيرى).

حال اگر انسانى را مشاهده كرديم كه در خلال يك دوره ۲۳ ساله متلاطم از عمر خويش ، در وضعيت هاى گوناگون تنهايى، اهانت، آزار، تبعيد، محاصره اقتصادى، فقر، جنگ، شكست، كشته شدن ياران و عزيزان، پيروزى، تشكيل حكومت مقتدرانه و مانند آن را تجربه كرده و در تمام اين حالات، هماره گفته هاى وحيانى وى استوار، هماهنگ و رسا باشد، دليل آن است كه سخنان او پرورده فكر او نبوده، بلكه وحى الهى است.

قرآن، در گستره اى طولانى از زمان و اوضاع بسيار گونه گون اجتماعى، عرضه و تلاوت گرديد. از سوى ديگر، در باره و در پيرامون آفاق بى كران حيات تكاملى انسان سخن راند؛ اما با اين همه، دو ركن تشكيل دهنده اين متن، يعنى هندسه تركيبى آيات و سُوَر و محتواى ژرف و بى همبر متن آن، سازگارى، هماهنگى و تازگى خويش را هماره نگاه داشته است.اين يكسانى اسلوب و محتوا و تأثيرناپذيرى از وضعيت خارجى و پيراستگى از اختلاف و دگرسانى، نشان از اين حقيقت دارد كه اين پيام، وحى الهى است، نه سخن بشرى. اين ويژگىِ كلام خدا چهره ديگرى از اعجاز قرآن را نشان مى دهد.


[۱]بقره : آيه ۱۵۱.

[۲]اعراف : آيه ۱۸۰.

[۳]روم : آيه ۸.

[۴]اسرا : آيه ۲۰.

[۵]فصّلت : آيه ۵۳.

[۶]ابراهيم : آيه ۱۰.

[۷]مريم : آيه ۹۳.

[۸]آل عمران : آيه ۸۳.

[۹]مؤمنون : آيه ۱۲ - ۱۶.

[۱۰]انسان : آيه ۳.

[۱۱]مثنوى معنوى : ص ۷۰۶ دفتر چهارم ، «نصيحت دنيا اهل دنيا را».

[۱۲]شمس : آيه ۷ - ۱۰.

[۱۳]نجم : آيه ۳۸ - ۴۰.

[۱۴]اسرا : آيه ۷.

[۱۵]زلزله : آيه ۱ - ۸.

[۱۶]سفرپيدايش: باب ۹ آيه ۲۰ - ۲۷. نيز : سفر پيدايش: باب ۱۹ آيه ۳۰ - ۳۸ و باب ۴۹ آيه ۵.

[۱۷]سفر پيدايش: باب ۲۷ آيه ۱۸ - ۳۶؛ دوم سموئيل: باب ۱۱ آيه ۱۵ - ۲۳ و باب ۱۳ آيه ۷ - ۱۵ و باب ۱۸ آيه ۲۳ - ۲۵؛ اول پادشاهان ۱۳؛ ارميا: باب ۲۳ آيه ۱۲ و باب ۲ آيه ۸ .

[۱۸]مرقس: باب ۱۴ آيه ۷۱؛ متى: باب ۱۶ آيه ۱۳ - ۱۹.

[۱۹]اعمال رسولان : ۷ ۸ ۹ ص ۱۹۷ - ۲۰۴؛ غلاطيان : ۱ ص ۳۰۰ - ۳۰۱.

[۲۰]جن : آيه ۲۶ - ۲۸.

[۲۱]انعام : آيه ۸۵ - ۸۶.

[۲۲]انبيا : آيه ۲۵.

[۲۳]انبيا : آيه ۷۲ - ۷۳.

[۲۴]انعام : آيه ۱۲۴.

[۲۵]فرقان : آيه ۶.

[۲۶]انبيا : آيه ۳۰.

[۲۷]ذاريات : آيه ۴۷.

[۲۸]رعد : آيه ۲.

[۲۹]ر . ك : ج ۱ ص ۳۸۸ ح ۲۵۷ .

[۳۰]نمل : آيه ۸۸.

[۳۱]نحل : آيه ۱۵.

[۳۲]ذاريات : آيه ۴۹.

[۳۳]ر . ك : ج ۱ ص ۳۸۴ ح ۲۵۴ .

[۳۴]روم : آيه ۱ - ۴ .

[۳۵]هود : آيه ۴۹.

[۳۶]آل عمران : آيه ۶۷.

[۳۷]مائده : آيه ۱۱۶.

[۳۸]قمر : آيه ۴۴ - ۴۵.

[۳۹]صف : آيه ۸ - ۹.

[۴۰]غافر : آيه ۵۱.

[۴۱]رعد : آيه ۱۷ .

[۴۲]حجر : آيه ۹.

[۴۳]اعراف : آيه ۱۲۸ .

[۴۴]ر. ك: آلاء الرحمن : ج ۱ ص ۴۱؛ بيان الفرقان : ج ۲ ص ۲۰۶؛ الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۶۲.

[۴۵]مائده : آيه ۲.

[۴۶]نحل : آيه ۹۰.

[۴۷]انفال : آيه ۲۴.

[۴۸]يونس : آيه ۲۴.

[۴۹]ص : آيه ۲۹.

[۵۰]آل عمران : آيه ۱۴۶.

[۵۱]فصّلت : آيه ۳۰.

[۵۲]آل عمران : آيه ۱۵۹.

[۵۳]زمر : آيه ۵۳.

[۵۴]مائده : آيه ۱۰۵.

[۵۵]حشر : آيه ۱۸ - ۱۹.

[۵۶]نجم : آيه ۳۹ - ۴۰.

[۵۷]اسرا : آيه ۲۳ - ۲۴.

[۵۸]اسرا : آيه ۲۹.

[۵۹]فرقان : آيه ۶۷.

[۶۰]اسرا : آيه ۳۶.

[۶۱]فرقان : آيه ۷۷.

[۶۲]يس : آيه ۶۰ - ۶۱.

[۶۳]فصّلت : آيه ۳۷؛ يونس : آيه ۱۰۰.

[۶۴]نحل : آيه ۴۳.

[۶۵]انعام : آيه ۱۱۶؛ مجادله : آيه ۱۱.

[۶۶]روم : آيه ۳۰.

[۶۷]اعراف : آيه ۳۲.

[۶۸]عنكبوت : آيه ۶۴.

[۶۹]بقره : آيه ۲۰۰ - ۲۰۲.

[۷۰]بقره : آيه ۱۴۳.

[۷۱]عنكبوت : آيه ۴۸.

[۷۲]بقره : آيه ۲.

[۷۳]اسرا : آيه ۱۰۵.

[۷۴]نساء : آيه ۸۲.

[۷۵]الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱ ص ۶۶.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت