مقارنت رجعت با قيام امام مهدى(ع)

پرسش :

آیا رجعت با ظهور حضرت مهدی(ع) مقارنت دارد و با آن ارتباط دارد؟



پاسخ :

در مورد زمان رجعت، به طور قاطع مى توان گفت كه رجعت، امرى مرتبط با ظهور امام زمان(ع) است. ميان علماى شيعه در اين زمينه اختلافى وجود ندارد و تقريباً تمام كسانى كه در باره رجعت سخن گفته اند، آن را مقارن ظهور ايشان دانسته اند. چنان كه گذشت، شيخ صدوق در احتجاج بر مخالفان، بازگشت مسيح در آخر الزمان و نماز خواندن وى به امامت امام مهدى(ع) را به نقل از آنان بيان مى كند.[۱]

شيخ مفيد، اعتقاد به رجعت هنگام قيام امام مهدى(ع) را بين اماميّه اجماعى مى داند و ادلّه اى بر آن مى آورد و به شبهات مخالفان، پاسخ مى دهد.[۲]سيّد مرتضى نيز رجعت را هنگام ظهور امام زمان(ع) مى داند و اين عقيده را به كلّ شيعه اماميه نسبت مى دهد.[۳]جالب اين جاست كه وى اين سخن را در پاسخ پرسشى مى گويد كه به تفسيرى شاذ از رجعت معتقد است و رجعت را به معناى بازگشت دولت اهل بيت(ع) در زمان قائم(ع) مى داند، نه بازگشت خود آنها، هر چند در اين تفسير نيز زمان رجعت، در ايّام حكمرانى امام مهدى(ع) تصوير شده است.[۴]شيخ طبرسى نيز به صراحت رجعت را هنگام قيام امام مهدى(ع) مى داند.[۵]

علماى بسيار ديگرى نيز به زمان رجعت تصريح كرده و آن را هنگام قيام امام زمان(ع) دانسته اند، از جمله: محمّد بن على ابن شهرآشوب مازندرانى،[۶]فيض كاشانى،[۷]سيّد شرف الدين على حسينى استرآبادى،[۸]شيخ حرّ عاملى، محمّد بن[۹]محمّدرضا قمى مشهدى،[۱۰]محمّد اسماعيل خواجويى،[۱۱]عبد على بن جمعه عروسى حويزى.[۱۲]حتّى مفسّران و عالمان اهل سنّت نيز اين نگرش را از علماى شيعه مى شناسند.[۱۳]

علّامه مجلسى نيز همين نظر را برگرفته از احاديث متعدّد به علماى شيعه نسبت مى دهد:

اخبار فراوانى از امامان هُدا از اهل پيامبر(ص) وجود دارد با اين مضمون كه هنگام قيام قائم(ع) خداوند، گروهى از اوليا و شيعيان را كه پيش تر مرده اند، باز مى گرداند تا ثواب يارى و معاونت امام زمان(ع) نصيبشان گردد و به دليل ظهور دولتش شاد گردند و گروهى را هم از دشمنانش باز مى گرداند تا از آنها انتقام كشد و ... .[۱۴]در اين باره چند گونه حديث وجود دارد. در برخى احاديث به طور كلّى از رجعت در هنگام ظهور، سخن رفته است.[۱۵]برخى ديگر مى گويند: هنگامى كه زمان قيام قائم(ع) مى رسد، در ماه جمادىِ آخر و ده روز از رجب، بارانى بى مانند مى بارد كه خداوند به واسطه آن، بدن هاى مؤمنان و گوشت آنان را در قبورشان مى روياند و ... .[۱۶]در برخى احاديث كه پيش تر گذشتند، نام يا تعداد كسانى از اقوام گذشته بيان شده است كه رجعت مى كنند تا در ركاب امام زمان(ع) باشند.[۱۷]در احاديثى ديگر، دستور خواندن دعا براى رجعت پس از مرگ به منظور درك ايّام ظهور امام مهدى(ع) داده شده است.[۱۸]روايت شده كه مؤمن پس از مرگ، مانند تازه داماد يا تازه عروس كه بر فراش خود آرميده، با مژده بهشت به خواب مى رود و اهل بيت(ع) را در بهشت رضوى زيارت مى كند و... تا اين كه قائم(ع) قيام مى كند. در اين هنگام، خداوند، مؤمن را بر مى انگيزاند تا به نداى امام زمان(ع) پاسخ گويد و همراه ديگران دسته دسته به سوى وى مى روند.[۱۹]در برخى احاديث، از پرسش مؤمنان از رجعت ديگر مؤمنان در هنگامه ظهور، سخن رفته است.[۲۰]

در حديث رجعت، امام على(ع) ، از علائم ظهور به حساب آمده است؛[۲۱]امّا اين حديث با احاديثى كه اوّلين رجعت كننده را امام حسين(ع) معرّفى مى كند و رجعت ايشان را هنگام مرگ يا كشته شدن امام زمان(ع) تعيين كرده است، منافات دارد. شايد بتوان گفت كه مراد از اوّلين رجعت كننده در اين احاديث، رجعت پس از مرگ امام زمان(ع) است كه اولين رجعت كننده، امام حسين(ع) است و هم ايشان متكفّل كفن و دفن امام زمان(ع) خواهد شد.

از سوى ديگر، رجعت امام على(ع) پيش از ظهور، يكى از رجعت هاى امير مؤمنان(ع) است؛ زيرا در احاديث متعدّدى ايشان صاحب «رجعات (بازگشت ها) معرّفى شده است.[۲۲]در زيارت هاى ايشان نيز اين موضوع بيان شده است.[۲۳]در حديثى گفته شده كه على(ع) يك رجعت با امام حسين(ع) دارد تا از بنى اميّه انتقام كشد[۲۴]و يك رجعت با پيامبر(ص) دارد تا خليفه او باشد و ساير امامان(ع) از عوامل وى باشند.[۲۵]علّامه مجلسى مى گويد: امام على(ع) ، هم پيش از ظهور و هم مقارن آن و هم پس از ظهور، رجعت دارد[۲۶]. با اين بيان، مشكل تعارض برطرف مى شود.

نتيجه اين كه تعدّد رجعت از ويژگى هاى امير مؤمنان(ع) است كه در هر سه موضع تحقّق مى پذيرد؛ امّا رجعت بقيّه افراد، مؤمن يا كافر، هنگام ظهور است، هر چند نمى توان در تعيين دقيق زمان آن و چگونگى تقارنش با ظهور، سخنى قاطع و دقيق گفت.

اجمالاً اين موضوع قابل اثبات است كه رجعت با ظهور امام مهدى(ع) ارتباط دارد و زمان وقوع آن، نزديك ظهور است؛ امّا تقديم و تأخير وقايع ظهور و تعيين دقيق زمان رجعت و اين كه در پى كدام واقعه مرتبط با ظهور اتّفاق خواهد افتاد، ميسّر نيست و ضرورتى هم براى تعيين دقيق آن وجود ندارد.

احاديث در اين باره بسيارند و نيازى به ذكر همه آنها نيست. آنچه اهمّيت دارد و از حكمت هاى رجعت بر مى آيد، همان علم اجمالى به وقوع رجعت با ويژگى هاى كلّى آن است و علم به جزئيات آن، هيچ تأثيرى در اعتقاد به رجعت و تلاش براى به دست آوردن صلاحيت هاى مرتبط با آن ندارد.


[۱]الاعتقادات: ص ۶۲.

[۲]شيخ مفيد در أوائل المقالات (ص ۷۷ - ۷۸) ذيل مسئله ۵۵ (با عنوان «القول فى الرجعة») چنين مى گويد: «و أقول : إنّ اللَّه تعالى يردّ قوماً من الأموات إلى الدنيا فى صورهم التى كانوا عليها فيعزّ منهم فريقاً و يذلّ فريقاً أو يديل المحقّين من المبطلين و المظلومين منهم من الظالمين و ذلك عند قيام مهدى آل محمّد(ص) ». تعبير ايشان، «هنگام قيام مهدى خاندان محمّد(ص) » است. در جاى ديگر نيز تعبيرى مشابه دارد (ر.ك: الفصول المختاره: ص ۱۵۵).

[۳]«اعلم أنّ الذى تذهب الشيعة الإماميّة إليه أنّ اللَّه تعالى يعيد عند ظهور إمام الزمان المهدى(ع) قوماً ممّن كان قد تقدّم موته من شيعته ليفوزوا بثواب نصرته و معونته و مشاهدة دولته و يعيد أيضا قوماً من أعدائه لينتقم منهم فيلتذوا بما يشاهدون من ظهور الحقّ و علوّ كلمة أهله» (رسائل الشريف المرتضى: ج ۱ ص ۱۲۵).

[۴]صاحب اين تفسير شاذ، معلوم نيست و تنها نقل آن از طريق بزرگانى مانند سيّد مرتضى به ما رسيده است (رسائل الشريف المرتضى: ج ۱ ص ۱۲۵).

[۵]مجمع البيان: ج ۷ ص ۳۶۷ و جوامع الجامع: ج ۳ ص ۲۰۳.

[۶]متشابه القرآن و مختلفه: ج ۲ ص ۶۹.

[۷]علم اليقين فى اُصول الدين: ج ۳ ص ۱۰۰۱، قرّة العيون فى المعارف و الحكم: ص ۳۶۰، الوافى: ج ۲ ص ۴۶۰؛ تفسير الصافى: ج ۴ ص ۷۴ و الأصفى فى تفسير القرآن: ج ۲ ص ۹۱۵.

[۸]تأويل الآيات الظاهرة: ج ۱ ص ۴۰۸.

[۹]الإيقاظ من الهجعة: ص ۳۸.

[۱۰]كنز الدقائق و بحر الغرائب: ج ۹ ص ۵۹۵ .

[۱۱]جامع الشتات: ص ۲۶.

[۱۲]نور الثقلين: ج ۴ ص ۱۰۰.

[۱۳]مانند آلوسى در روح المعانى (ج ۲۰ ص ۲۶) و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة: ج ۷ ص ۵۹ ).

[۱۴]بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۱۲۶ - ۱۲۷. البتّه اين عبارت عين عبارتى است كه مرحوم طبرسى در مجمع البيان (ج ۷ ص ۳۶۷) آورده و مرحوم مجلسى تنها لفظ «قائم» را به جاى «مهدى» نشانده است.

[۱۵]مانند اين حديث: امام صادق(ع) فرمود : «إِنَّمَا يُسأَلُ فِى قَبرِهِ مَن مَحَضَ الإِيمانَ مَحضاً أَو مَحَضَ الكُفرَ مَحضاً فَأَمَّا ما سِوى هذَينِ فَإِنَّهُ يُلهَى عَنهُ» وَ قَالَ فِى الرَّجعَةِ: «إِنَّمَا يَرجِعُ إِلَى الدُّنيا عِندَ قِيَامِ القائِمِ(ع) مَن مَحَضَ الإِيمانَ مَحضاً أَومَحَضَ الكُفرَ مَحضاً، فَأَمَّا مَا سِوى هذَينِ فَلا رُجُوعَ لَهُم إِلى يَومِ المَآبِ؛ همانا پرسش در گور، از كسى است كه ايمان محض يا كفر محض دارد و از ديگران صرف نظر مى شود»، و در باره رجعت هم فرمود: «همانا هنگام ظهور قائم(ع) به دنيا برمى گردد هر كه ايمان محض دارد و يا كفر محض؛ امّا ديگران تا قيامت رجوع ندارند». (تصحيح اعتقادات الإماميّة: ص ۹۰، بحار الأنوار: ج ۶ ص ۲۵۳).

[۱۶]رَوى عَبدُ الكَرِيمِ الْخَثعَمىُّ عَن أَبى عَبْدِ اللَّه(ع) قَالَ: وَ إذا آنَ قِيامُهُ مُطِرَ النّاسُ جُمادَى الآخِرَةَ وعَشَرَةَ أيّامٍ مِن رَجَبٍ مَطَراً لَم يَرَ الخَلائِقُ مِثلَهُ ، فَيُنبِتُ اللَّهُ بِهِ لُحومَ المُؤمِنينَ و أَبدانَهُم فى قُبورِهِم ، فَكَأَنّى أنظُرُ إلَيهِم مُقبِلينَ مِن قِبَلِ جُهَينَةَ ، يَنفُضونَ شُعورَهُم مِنَ التُّرابِ ؛ و هنگام قيام او، بارانى در ماه جمادىِ آخر و ده روز [اوّلِ ] رجب بر مردم فرو مى ريزد كه مانند آن را نديده اند و خداوند، گوشت و پيكر مؤمنان را در قبرهايشان با آن باران مى روياند و گويى آنان را مى بينم كه از سوى جُهَينه پيش مى آيند و موهايشان را از خاك قبر مى تكانند (ر.ك: ص ۲۵ ح ۱۴۳۳ «الإرشاد» ).

[۱۷]مانند اين حديث: رَوى المُفَضَّلُ بنُ عُمَرَ ، عَن أبي عَبدِ اللَّهِ(ع) قالَ : يُخرِجُ القائِمُ(ع) مِن ظَهرِ الكوفَةِ سَبعَةً وَ عِشرينَ رَجُلاً ، خَمسَةَ عَشَرَ مِن قَومِ موسى(ع) الَّذينَ كانوا يَهدونَ بِالحَقِّ و بِهِ يَعدِلونَ ، وَ سَبعَةً مِن أهلِ الكَهفِ ، وَ يوشَعَ بنَ نونٍ ، وَ سَلمانَ ، وَ أَبا دُجانَةَ الأَنصارىِّ ، وَ المِقدادَ ، وَ مالِكاً الأَشتَرَ ، فَيَكونونَ بَينَ يَدَيهِ أنصاراً وَ حُكّاماً؛ مفضّل بن عمر گفت: امام صادق(ع) فرمود: «قائم(ع) بيست و هفت مرد را از پشت كوفه بيرون مى آورد كه پانزده تن از آنان از قوم موسى هستند كه به سوى حق هدايت مى كنند و به حق و عدالت، داورى مى كنند و هفت تن ديگر ، اصحاب كهف و يوشع بن نون، سلمان، ابو دجانه انصارى، مقداد و مالك اشتر هستند كه ياوران و كارگزاران پيش روى او خواهند بود» (ر.ك: ص ۲۹ ح ۱۴۳۶ «الإرشاد»).

[۱۸]عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ(ع) أَنَّهُ قالَ: مَن دَعا إلَى اللَّهِ تَعالى أربَعينَ صَباحاً بِهذَا العَهدِ كانَ مِن أنصارِ قائِمِنا(ع) ، فَإِن ماتَ قَبلَهُ أخرَجَهُ اللَّهُ تَعالى مِن قَبرِهِ ، وَ أَعطاهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ ألفَ حَسَنَةٍ ، وَ مَحا عَنهُ ألفَ سَيِّئَةٍ ، وهُوَ هذا : «اللَّهُمَّ رَبَّ النّورِ العَظيمِ ، و رَبَّ الكُرسيِّ الرَّفيعِ ، وَ رَبَّ البَحرِ المَسجورِ... ؛ هر كس خداى متعال را چهل بامداد با اين عهد بخواند، از ياران قائم ما خواهد بود و اگر پيش از ظهور بميرد، خداى متعال، او را از قبرش بيرون مى آورد، و در برابر هر كلمه اين دعا، هزار حسنه به او مى دهد و هزار بدى از او محو مى كند. و متن آن، اين است: «خدايا! پروردگار نور بزرگ، پروردگار كرسى رفيع، پروردگار درياى انبوه!...» (ر.ك: ص ۳۵ ح ۱۴۴۳ «مصباح الزائر»).

[۱۹]الكافى: ج ۳ ص ۱۳۱ ح ۴، بحار الأنوار: ج ۶ ص ۱۹۸ ح ۵۱ .

[۲۰]الكافى: ج ۸ ص ۵۰ ح ۱۴، بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۳ ۹.

[۲۱]بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۹۱ - ۹۲.

[۲۲]ر.ك: الكافى: ج ۱ ص ۱۹۷ ح ۳؛ بصائر الدرجات: ص ۱۹۹ ح ۱ و مختصر بصائر الدرجات: ص ۴۱ و ۲۰۴ و بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۱۰۱ ح ۱۲۳.

[۲۳]ر . ك : المزار الكبير : ص ۳۰۵.

[۲۴]در اين صورت شايد لازم باشد كه بنى اميّه نيز رجعت كنند، چنان كه ابن ابى الحديد معتزلى، همين موضوع را از سوى شيعيان بيان مى كند و مى گويد: چه كسى از بنى اميّه در آن زمان وجود دارد كه اين سخنان در باره آنها گفته شود و از آنان انتقام كشيده شود؟ مى گويند: اماميّه قائل به رجعت اند و گمان مى كنند هنگامى كه امامِ منتظَرشان ظهور كند، گروهى از بنى اميّه و ديگران باز مى گردند تا... از دشمنان گذشته و آينده خاندان محمّد(ص) انتقام كشيده شود (شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج ۷ ص ۵۹ ).

البتّه مى توان يك فرض ديگر را نيز در نظر داشت و آن، اين كه مقصود از بنى اميّه، كسانى هستند كه به اعمال آنها رضايت دارند، چنان كه در بسيارى از آيات قرآن خطاب به يهوديان معاصرِ پيامبر(ص) گفته مى شد كه: «چرا شما پيامبران را كشتيد؟»، در حالى كه اين كار از سوى پيشينيان آنان صورت گرفته بود. دليل اين گونه خطاب ها، آن است كه آنان به كار پيشينيان خود، راضى بودند و هر كس به كار فرد يا گروهى راضى باشد، مانند آن است كه خودش آن كار را انجام داده است. در احاديث اسلامى، بر اين موضوع تأكيد شده است. شيخ صدوق، بابى را مى گشايد با اين عنوان كه: «چرا قائم(ع) فرزندان قاتلان ابا عبد اللَّه(ع) را به دليل كار پدرانشان مى كشد؟». سپس اين حديث را در مقام پاسخ مى آورد: عن عَبدِ السَّلامِ بنِ صالِحٍ الهَرَويِّ قَالَ قُلتُ لأَِبِي الحَسَنِ عَلِىِّ بنِ مُوسَى الرِّضا(ع) :يا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ! ما تَقُولُ فى حَديثٍ رُوِىَ عَنِ الصادِقِ(ع) أَنَّهُ قالَ إِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذَرارِىَ قَتَلَةِ الحُسَينِ(ع) بِفِعالِ آبائِها فَقَالَ(ع) : هُوَ كَذلِكَ فَقُلتُ فَقَولُ اللَّهِ عزّ و جلّ: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ أُخرى» ما مَعناهُ فَقالَ صَدَقَ اللَّهُ فى جَميعِ أَقوالِهِ لكِنَّ ذَرارِىَّ قَتَلَةِ الحُسَينِ يَرضَونَ أَفعالَ آبائِهِم وَ يَفتَخِرُونَ بِها وَ مَن رَضِيَ شَيئاً كانَ كَمَن أَتَاهُ وَ لَو أَنَّ رَجُلاً قُتِلَ فِى المَشرِقِ فَرَضِىَ بِقَتلِهِ رَجُلٌ فِى المَغرِبِ لَكانَ الرَّاضِى عِندَ اللَّهِ شَريكَ القَاتِلِ وَ إِنَّما يَقتُلُهُمُ القَائِمُ إِذا خَرَجَ لِرِضاهُم بِفِعلِ آبائِهِم؛ عبد السلام بن صالح هروى مى گويد: از امام رضا(ع) پرسيدم: كه نظر شما در باره حديثى كه از امام صادق(ع) نقل شده، چيست كه فرمود: «هنگامى كه قائم(ع) خروج كند، فرزندان قاتلان حسين(ع) را به خاطر كار پدرانشان مى كشد». امام رضا(ع) فرمود: «بله، همين طور است». گفتم: پس اين فرموده خداوند عزّ و جلّ كه «هيچ باركشى بار ديگرى را بر نمى كشد» چه معنايى دارد؟ فرمود: «خداوند در همه گفته هايش راستگوست؛ ليكن فرزندان قاتلان حسين(ع) راضى به كار پدرانشان هستند و به آن افتخار مى كنند و كسى كه به چيزى رضايت داشته باشد، مانند كسى است كه آن كار را انجام داده است. اگر كسى در مشرق كشته شود و كسى در مغرب به اين كار راضى باشد، فرد راضى نزد خداوند، شريك قاتل به حساب مى آيد. قائم(ع) آنها را به هنگام خروجش، تنها به اين دليل مى كشد كه به كار پدرانشان راضى هستند» (علل الشرائع: ص ۲۲۹ ح ۱. نيز، ر.ك: عيون أخبار الرضا(ع) : ج ۱ ص ۲۷۳ ح ۵). احاديث در اين باره بسيارند.

[۲۵]مختصر بصائر الدرجات: ص ۲۹ و بحار الأنوار: ج ۵۳ ص ۷۴ ح ۷۵. اين حديث، قابل اعتماد است؛ زيرا راويان آن، همگى مورد وثوق اند و تنها برخى در مورد عمرو بن شمر، ترديد كرده اند؛ زيرا نجاشى و ابن غضائرى وى را تضعيف كرده اند؛ امّا در برابر، ابن قولويه وى را ثقه مى داند و شيخ مفيد به وى اعتماد كرده است. محدّث نورى نيز به دليل اعتماد پنج تن از اصحاب اجماع و شيخ مفيد، او را قبول دارد (معجم رجال الحديث: ج ۱۳ ص ۱۰۷). شايد تضعيف امثال ابن غضائرى، به دليل اختلاف فكرى وى با امثال اين راويان باشد كه وى آنها را به دليل همين گونه روايات، از غُلات به حساب مى آورد. بنا بر اين، مى توان نتيجه گرفت كه حديث در مجموع، قابل اعتماد است، بويژه اين كه پنج نفر از اصحاب اجماع به وى اعتماد كرده اند و اين خود، گواهى بر وثاقت وى نزد آنان است.

[۲۶]بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۳۵۵.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت