عنوان کتاب : پژوهشی در فرهنگ حیا
پديدآورنده : عباس پسندیده
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : نهم
تاریخ انتشار : 1393
تعداد صفحه : 388
قطع : وزیری
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

پژوهشی در فرهنگ حیا

این پژوهش، حیا را بر اساس متون دینی (قرآن و روایات) بررسی می کند و بدون پرداختن به بحث های نظری، آن را با زبانی غیرتخصصی تبیین کرده و در اختیار عموم قرار می دهد. مجموعه نام برده، در چهار بخش تنظیم شده است:

۱ . کلیّات؛ ۲. قلمرو حیا؛ ۳. کم رویی؛ ۴. بی حیایی.

عناوین برخی از فصل های کتاب عبارت اند از: ماهیت حیا، اقسام حیا، مراتب حیا، حیا و خلوت، حیا و پوشش، حیا و خانواده، حیا و مدیریت، ریشه های کم رویی، ویژگی های بی حیایی، پیامدهای بی حیایی و...

مقدّمه

مهار نمودن خود و تنظيم رفتارها ، افكار و هيجان ها ، از اركان بنيادين موفّقيت بشر ، چه در بُعد شخصى و چه در بُعد اجتماعى است ؛ چرا كه بدون آن نمى توان به اهداف والاى انسانى دست يافت . مهار كردن و تنظيم ، از يك ديدگاه به دو بخش بيرونى و درونى تقسيم مى شود و بهترين و مؤثّرترين نوع آن ، مهار كردن و تنظيم درونى است و در واقع ، موضوع «خودنظم دهى» در اين نوع آن ، معنا مى يابد . انسان به نيرويى درونى نياز دارد تا افكار ، احساسات و رفتار او را مهار كند و به آنها نظم دهد . اين مفهوم ، در ادبيات دينى ، ذيل عنوان «تقوا» مطرح مى شود . تقوا ، عنوانى كلّى ، جامع و فراگير است كه همه عوامل مهار كردن و تنظيم خود را شامل مى شود . در فرهنگ دينى ، مجموعه اى از عوامل مهاركننده و نظم دهنده وجود دارند كه هر كدام ، ويژگى خاصّ خود را دارند و به نوعى اين كنترل را اِعمال مى كنند .

يكى از مهم ترين عوامل خودنظم دهى كه دين معرّفى مى كند ، «حيا»ست . از ديدگاه اسلام ، حيا در نظام تربيتى انسان از جايگاه والايى برخوردار است . در بحث انسان شناسى ، اخلاق در درجه نخست اهمّيت قرار دارد كه در بردارنده عناصر بسيارى است . در ميان اين مجموعه عناصر ، برخى از عوامل ، امتياز و برترى ويژه اى نسبت به ديگر عوامل دارند كه اصطلاحا «مكارم اخلاق» ناميده مى شوند .[۱]در اين مجموعه مكارم (شايستگى ها) ، عنصر يا عامل «حيا» در رأس همه قرار دارد .[۲]

رسول گرامى اسلام ، خُلق و خوى اسلام را حيا معرّفى كرده[۳]و فرموده است :

حيا ، همه دين است .[۴]

در روايات متعدّدى آمده است كه اگر حيا نباشد ، همه چيز جايز مى شود .[۵]اين موارد و موارد متعدّد ديگرى از اين دست ، نشان دهنده جايگاه ممتاز اين صفت در ساختار روانى انسان ، و حكايتگر اهمّيت فوق العاده آن در موفّقيت انسان است . اين جايگاه ممتاز ، به جهت ماهيت ويژه اى است كه حيا دارد . حيا ، نيرويى است مهار كننده و نظم دهنده كه رفتارهاى روانى و فيزيكى انسان را بر اساس «شرع» و «عُرف» ، تنظيم مى كند .ر . ك : بخش اوّل ، فصل دوم : ماهيت حيا .

برترى اين عامل بر ديگر عوامل ، بدين جهت است كه حيا ، نه مبتنى بر ترس است ، نه مبتنى بر طمع ؛ بلكه مبتنى بر احترام به خود[۶]يا كرامت انسانى است كه بر اساس آن ، وقتى فرد خود را در حضور شخصى كريم بيابد ، از ارتكاب زشتى ها خوددارى و رفتار خود را تنظيم مى كند . انسان به ميزان كرامتى كه از آن برخوردار است ، شرم دارد كه به زشتى ها

آلوده شود و يا از زيبايى ها محروم گردد . پس ، حيا مى تواند در رأس نظام مهاركننده و نظم دهنده انسان قرار گيرد و شايد به همين جهت باشد كه خداوند متعال ، پيش از آن كه مردم را به خوف (ترس) از خود فراخوانَد ، به حيا فراخوانده و فرموده است :

«أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى» .[۷]آيا [انسان] نمى داند كه خداوند ، او را مى بيند ؟

امروزه كمتر به حيا پرداخته مى شود و نظام هاى كنترل (مهار)كننده و نظم دهنده ، بيشتر «ترسْ محور» و يا «طمعْ محور» هستند .

نكته ديگر اين كه حيا مترادف عفّت نيست ؛ چرا كه اوّلاً عفّت ، ثمره نيروهاى مهاركننده و نظم دهنده اى است كه يكى از آنها حياست .[۸]ثانيا عفّت ، محدود به قلمرو شهوت در معناى عام آن است ، حال آن كه حيا در همه زمينه ها كاربرد دارد . بنا بر اين ، حيا ، مترادف مفاهيمى چون عفاف و حجاب نيست ، هر چند بى ارتباط با آنها هم نيست .

به نظر مى رسد حيا ، آن گونه كه شايسته است ، شناخته نشده و شايد بتوان گفت : هيچ بررسى علمى اى در اين حوزه ، صورت نگرفته است . البته در روان شناسى از مفاهيمى مانند : «خودنظم دهى» و «كم رويى»[۹]استفاده شده است ؛ ولى اين مفاهيم ، مترادف با مفهوم حيا نيستند . كنترلِ خود ، مفهومى بسيار گسترده تر از حياست و كم رويى ، در واقع ، حياى منحرف شده است . وقتى حيا از مسير صحيح خود خارج شود و در موضوع هايى كه شايسته شرم نيستند ، به كار رود ، پديده كم رويى شكل مى گيرد .[۱۰]بنا بر اين ، ضرورى است كه اين حوزه مهم و تأثيرگذار ، مورد بررسى ها و تحقيقات علمى قرار گيرد و جايگاه شايسته خود را بيابد .

پژوهش حاضر ، سعى دارد حيا را مورد بازكاوى قرار دهد و آن را با زبانى غيرتخصّصى تبيين كرده ، در اختيار عموم قرار دهد . اين مجموعه در چهار بخش تنظيم شده است .

بخش اوّل به طرح كلّيات بحث اختصاص دارد و اين مسائل در آن مورد بررسى قرار مى گيرد : معنا و مفهوم حيا چيست و چه چيزى آن را از ديگر صفات جدا مى كند ؟ مفاهيم و اركان اصلى حيا كدام اند ؟ آيا حيا فطرى است يا فرهنگى ؟ انواع ناظرهايى كه انسان از آنها حيا مى كند ، كدام اند ؟ اقسام حيا چيست ؟ مراتب حيا كدام اند ؟ و آيا جنسيت ، تأثيرى در حيا دارد ؟

بخش دوم در هفت فصل ، به قلمروهاى حيا پرداخته است . در فصل اوّل ، مسئله خلوت كردن مورد بررسى قرار گرفته و از زاويه حيا به آسيب شناسى و مصون سازى آن پرداخته شده است . در فصل دوم ، گم نامى در جمع و تأثير آن در حيا مورد بحث قرار گرفته و پديده كلانْ شهرها ، مهاجرت ها و مسافرت ها بررسى شده و از زاويه حيا ، آسيب هاى آن شناسايى و راه هاى مصون سازى آن بررسى شده است .

در فصل سوم ، حيا در قلمرو خانواده مورد بررسى قرار گرفته و جلوه هاى آن در تنظيم روابط همسران ، روابط فرزندان با والدين و بالعكس ، روابط فرزندان با يكديگر ، و روابط خانواده با ديگران به بحث گذاشته شده است .

فصل چهارم به نقش حيا در تنظيم روابط اجتماعى پرداخته و جنبه هاى مختلف آن را بررسى كرده است .

فصل پنجم به تأثير حيا در مديريت پرداخته و نقش آن را در تنظيم روابط مديران با كارمندان وبالعكس ، و همچنين روابط مردم با رهبران جامعه را بررسى كرده و از زاويه حيا به آسيب شناسى مديريت پرداخته و نقش حيا را در سالم سازى مديريت ، تبيين كرده است .

فصل ششم به موضوع رسانه ها پرداخته و دو مسئله «حياى رسانه» و «رسانه حيا» را بررسى كرده است .

و در نهايت ، در فصل هفتم ، موضوع معمارى مطرح شده و تأثير متقابل حيا در معمارى و معمارى در حيا مورد بررسى قرار گرفته است .

وامّا بخش سوم كتاب به بحث كم رويى پرداخته است . در اين بخش ، پس از تعريف كم رويى و تحليل مفاهيم اصلى آن ، ريشه كم رويى و قلمروهاى آن ، مورد بحث قرار گرفته اند .

بخش پايانى كتاب نيز به مسئله بى حيايى اختصاص دارد . در اين فصل ، ماهيت بى حيايى و عمل آن ، مورد بحث قرار گرفته است .

بخش هاى سوم و چهارم ، فقط به اندازه اى بسط داده شده اند كه با روشن شدن ماهيت كم رويى و بى حيايى ، موضوع اصلى كتاب ، يعنى حيا ، روشن تر گردد .

بديهى است هيچ سخنى جز سخنان خداوند و معصومان عليهم السلام ، مصون از اشتباه نيست و بدون ترديد ، اين امر ، شامل اين پژوهش نيز خواهد بود .

يادآورى اين نكته ضرورى است كه اين اثر با پشتوانه مجموعه غنى حديثى «مركز تحقيقات دارالحديث» فراهم آمد . از كليه همكارانم در اين مركز ، تشكر مى كنم .

به علاوه ، بر خود لازم مى دانم از جناب آقاى دكتر محمود گلزارى (روان شناس بالينى و عضو هيئت علمى دانشگاه علامه طباطبايى) كه با بحث هاى دقيق و كارشناسانه خود ، دلِ جنبه هاى مختلف موضوع را مى شكافتند و حقايق نهفته آن را هويدا مى ساختند ، كمال تشكّر را به عمل آورم .[۱۱]

از آقاى محمّدهادى خالقى نيز كه در مرحله ويرايش، با دقّت هاى عالمانه و اديبانه خود بر غنا و شيوايى متن افزود، تشكّر مى كنم.

همچنين از خانواده ام كه با صبورى و متانت تحسين برانگيزشان بهترين كمك را به اين جانب نمودند ، سپاسگزارم. بى ترديد، بدون همكارى و همراهى آنان، اين پژوهش به ثمر نمى نشست. از خداوند متعال براى آنان پاداشى درخور، طلب مى كنم .

و آخر دعوانا أن الحمد للّه ربِّ العالمين


[۱]ك : ميزان الحكمة ، ج ۴ ، ص ۱۵۲۸ ـ ۱۵۳۲ (ابواب ۱۱۰۸ ـ ۱۱۱۲) .

[۲]در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است : «المكارم عشرة ، فإن استطعت أن تكون فيك فلتكن ؛ فانّها تكون في الرجل ولا تكون في ولده وتكون في الولد ولا تكون في أبيه وتكون في العبد ولا تكون في الحرّ» ، قيل : وماهنّ ؟ قال : «صدق اليأس ، وصدق اللسان ، وأداء الأمانة ، وصلة الرحم ، وإقراء الضيف ، وإطعام السائل ، والمكافاة على الصنائع ، والتذمم للجار ، والتذمم للصاحب ورأسهن الحياء ؛ نيكى هاى اخلاق ، ده تاست . اگر توانستى از آن برخوردار باشى ، انجام ده ؛ چرا كه گاهى در كسى هست ، ولى در فرزندش نيست و در فرزندش هست ، ولى در پدرش نيست ، و گاهى در برده هست ، ولى در شخص آزاد نيست» . پرسيده شد : آنها چيستند ؟ فرمود : «صداقت در نا اميدى [ از آنچه در دست مردم است] ، صداقت گفتار ، اداى امانت ، صله رَحِم ، تكريم ميهمان و سير كردن گرسنه ، و پاسخ خوبى هاى ديگران را دادن ، و همدردى با همسايه ، و همدردى با رفيق ، و در رأس آنها حياست» .

[۳]رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «إنّ لكلّ دين خُلقا وإن خُلق الإسلام الحياء ؛ هر دينى خويى دارد و خوى اسلام ، حياست» (سنن ابن ماجة ، ج ۲ ، ص ۱۳۹۹) .

[۴]كنز العمّال ، ح ۵۷۶۱ .

[۵]ر . ك : بخش چهارم : بى حيايى .

[۶]Slef - esteem

[۷]علق ، آيه ۱۴ .

[۸]امام على عليه السلام مى فرمايد : «سبب العفّة الحيا ؛ سبب عفّت ، حياست» . (غرر الحكم ، ح ۵۵۲۷) . نيز آن حضرت فرموده است : «على قدر الحياء تكون العفّة ؛ عفّت ، به اندازه حياست» (همان ، ح ۶۱۸۱) .

[۹]shame

[۱۰]ر . ك : بخش سوم : كم رويى .

[۱۱]بدون شك ، جنبه هاى تربيتى و روان شناختى اين پژوهش ، مرهون تذكّرات عالمانه ايشان است . اميدواريم كه بررسى موضوع حيا در سطح تخصّصى آن ، توسط ايشان صورت پذيرد تا جوامع علمى و مراكز آموزشى و پژوهشى از آن بهره مند شوند .