عنوان کتاب : رضایت از زندگی
پديدآورنده : عباس پسنديده
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : شانزدهم
تاریخ انتشار : 1393
تعداد صفحه : 384
قطع : وزیری
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

رضایت از زندگی

موفقیت در زندگی، در گرو داشتن «سواد زندگی» و «مهارت های زندگی» است. دلیل بسیاری از ناکامی های زندگی، برخوردار نبودن از دانش و مهارت های لازم برای زندگی است. کسانی می توانند برای رسیدن به آن هدف متعالی امیدوار باشند، که از این دانش و مهارت برخوردارند، با توجه به اهمیتی که این موضوع در حیات انسانی دارد، مورد توجه ویژه دین بوده است. دقت در معارف دین، نشان می دهد که متون دینی (قرآن و حدیث) آموزه های گره گشا و کارآمد فراوانی در این قلمرو دارند. آن چه در این اثر آمده، نگارشی کاربردی و غیرتخصصی برای استفاده عموم مردم است. کتاب در سه بخش اصلی سامان یافته است: باورهای رضامندی، زمینه های رضامندی و مهارت های مقابله با تنیدگی.

مقدّمه

زندگى ، در انديشه دينى ، مزرعه آخرت و خاستگاه رسيدن به كمال اُخروى است . گروهى به غلط ، دين را «زندگى ستيز» مى دانند و گروهى به اشتباه ، «زندگى پرست» مى شوند و ممكن است آنانى كه از تفكر زندگى ستيزى جدا مى شوند ، به دامان زندگى پرستى درافتند. دين نه زندگى ستيز است و نه زندگى پرست؛ بلكه دين ، زندگى را بستر تكامل و مقدمه آخرت مى داند . بنا بر آنچه گفتيم ، زندگى موفق ، زندگى اى است كه توأم با رضايت و خرسندى باشد . اگر زندگى ، بستر تكامل است ، رضامندى هم شرط موفقيت در زندگى است . كسانى مى توانند به تكامل بينديشند كه با زندگى خود ، مشكل نداشته باشند. ميان «مشكل داشتن در زندگى» با «مشكل داشتن با زندگى» تفاوت وجود دارد . همه انسان ها در زندگى مشكل دارند ؛ اما انسان موفق ، كسى است كه با زندگى اش مشكل نداشته باشد و اين يعنى رضامندى از زندگى . براى رسيدن به موفقيت بايد به رضامندى رسيد و كسب رضامندى ، مهارت خاصّ خود را مى طلبد. بدون مهارت ، نمى توان به رضامندى دست يافت .

ضرورت مهارت

هر چند زندگى مقدمه آخرت است ، اما همين مقدمه ، چون بنيان تكامل است ، حساس و سرنوشت ساز است . زندگى را نبايد دست كم گرفت و ساده انگاشت .

زندگى پرستى مطرود است ؛ اما بى خيالى و بى برنامگى در زندگى نيز مطرود است . زندگى ، پيچيده و پر رمز و راز است لذا براى موفقيت در زندگى بايد «مهارت زندگى كردن» را آموخت. راز بسيارى از ناكامى ها، ناكامى در مهارت هاى زندگى است . كسانى كه مهارت زندگى كردن را نمى دانند ، از زندگى خود نالان و ناراضى اند .

دين و مهارت هاى زندگى

خوشبختانه و البته بر خلاف تصوّر موجود دين ، آموزه هاى فراوانى در حوزه مهارت هاى زندگى دارد؛ آموزه هايى كه يا ديده نشدند و يا به درستى فهم نشدند. به جهت جايگاه مهمى كه رضامندى از زندگى در تكامل معنوى دارد ، اولياى دين آموزه هاى فراوانى را به پيروان خود آموخته اند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در كنار تعاليم قدسى و ملكوتى خود ، مهارت هاى زندگى را به پيروان خود و حتى كسانى همانند امام على عليه السلام ، ابوذر غفارى و ديگران مى آموزد. امام على عليه السلام نيز مهارت هاى زندگى را به ياران خود مى آموختند. از بقيه معصومين عليهم السلام نيز همين مسئله روايت شده است . حتى فراتر از اين ، در خلال اين تحقيق خواهيد ديد كه قرآن كريم نيز در اين زمينه آموزه هاى مهمى دارد . بنابراين يكى از دغدغه هاى دين رضامندى از زندگى و يكى از رسالت هاى آن آموزش مهارت هاى زندگى كردن به پيروان خويش است .

ضرورت پژوهش در اين حوزه

متأسفانه اين بخش از آموزه هاى دين كمتر مورد توجّه واقع شده و يا اصلاً مورد توجّه قرار نگرفته اند . برخى از اين آموزه ها مورد بحث قرار گرفته اند اما در جايگاه خود نبوده اند . اگر متون دينى و آموزه هاى معصومين عليهم السلام در جايگاه خود قرار نگيرند ، به درستى فهم نمى شوند وكاربرد آنها در زندگى شناخته نمى شود .

از سوى ديگر ، بحث مهارت هاى زندگى و شيوه هاى رضامندى ، رونق زيادى در جامعه يافته و كتاب هاى فروانى از روان شناسان غربى ترجمه شده و روانه بازار گشته است . هر چند برخى آموزه هاى آنان ، همان چيزهايى است كه صدها سال قبل ، معصومين عليهم السلامنقل كرده اند ، اما برخى از آموزه ها نيز متناسب با فرهنگ ما نيست . با توجّه به قابليتى كه متون دينى در اين زمينه دارند ، ضرورى است كه اين بخش از آموزه هاى دين با نگرش جديد مورد پژوهش قرار گيرند و تعاليم آن به آموزه هاى كاربردى تبديل شوند تا پيروان معصومين عليهم السلام از آن بهره مند شوند . بديهى است كه اگر مهارت هاى زندگى از پايگاه دين بيان شود ، هم تأثير بيشترى در مردم خواهد داشت و هم بيشتر مى توان به آن اعتماد كرد . پژوهش حاضر كه با اين هدف انجام شد ، پس از شناسايى و طبقه بندى آموزه هاى دين ، در قالب اين اثر تنظيم و به علاقمندان تقديم مى شود .

ويژگى مهارت هاى دينى

شيوه هاى دين ، آميزه اى از شيوه هاى شناختى ، عاطفى و رفتارى است. هم به نيازهاى مادى توجّه دارد و هم به نياز معنوى ، هم بعد شناخت و عقلانيت را در بر مى گيرد ، هم بعد عاطفه را و هم بعد رفتار را . از اين جهت نظريه دين واقع گرا است كه به همه جنبه ها و نيازهاى انسان توجّه دارد و راه ارضاء و پاسخ گويى صحيح به همه آنها را مى داند و به انسان معرفى كرده است . در آموزه هاى بشرى يا همه نيازها به رسميت شناخته نمى شوند و يا براى پاسخ گويى به نيازها آدرس هاى غلط داده مى شود . ويژگى آموزه هاى دين ، هم جامع نگرى آن است و هم دقيق بودن و مطابق بودن پاسخ هاى آن با واقعيت ها .

در مثلث : «شناخت ، هيجان و رفتار» ، شناخت در رأس قرار دارد . انسان آن گونه كه مى انديشد ، هيجانى مى شود و دست به رفتار مى زند . بر همين اساس بعد شناخت از اهميت ويژه اى برخوردار است . امروز روش هاى درمان براى بيمارى هاى روانى ، مبتنى بر شناخت درمانى هستند. دانشمندان معتقدند اگر انديشه و فكر افراد تصحيح شود ، احساسات و رفتارهاى آنان نيز اصلاح مى شود. تمايز روشنِ شناختى دين اين است كه واقع گرا است ، نه مبتنى بر توهم و تخيّل. همان گونه كه در فصل نخست كتاب آمده است ، انسان و جهان واقعيت هايى دارند كه اگر اين واقعيت ها شناخته شوند ، هم احساسات ، اصلاح مى شوند و هم رفتارهاى ما . شناخت واقع گرا موجب واقعى شدن انتظارات مى گردد و در نتيجه احساسات انسان و رفتارهاى او نيز واقعى مى شوند. بر اساس پژوهش حاضر راهى را كه دين براى رسيدن به ارامش و رضامندى معرفي مى كند و شيوه اى را كه براى درمان بيمارى هاى روانى در عصر افسردگى ارائه مى دهد ، مى توان «واقعيت درمانى شناختى» ناميد . اين روش متفاوت با روش واقعيت درمانى و روش هاى شناختى است . لذا اين شايستگى را دارد كه با تلاش هاى پژوهشگران به نظريه اى روان شناختى تبديل گردد .

باورهاى رضامندى

بخش اوّل كتاب به باورهايى اختصاص دارد كه در رضامندى افراد مؤثرند. فصل اوّل نقش شناخت و باورها را در تصحيح انتظارات و احساسات تبيين مى كند و فصول بعدى شناخت لازم در ابعاد مختلف زندگى را مورد بررسى قرار داده اند. فصل دوم به اين مى پردازد كه اين جا دنيا است نه بهشت و نبايد از دنيا انتظار بهشت داشت . فصل سوم به اين حقيقت مى پردازد كه دنيا راحتْ خانه نيست بلكه آميخته با دشوارى ها و كش و قوس ها است و نقش اين شناخت را در رضامندى بررسى مى كند . فصل چهارم به مسأله مهم معناى زندگى و نقش آن در پويايى زندگى مى پردازد و بر شناخت معناى صحيح زندگى تأكيد مى كند. فصل پنجم مسأله رزق و قوانين آن را مطرح و نقش شناخت صحيح قوانين را در آسايش روانى تبيين مى كند. فصل ششم به موضوع آرزو در زندگى مى پردازد و نقش مديريت آرزو را در رضامندى روشن مى سازد. فصل هفتم موضوع دل بستگى به دنيا و تأثير آن در افزايش فشار روانى[۱]را تبيين كرده و نقش شناخت صحيح دنيا در دلبسته نشدن به آن را بررسى و تأثير قطع دل بستگى را در افزايش آرامش و رضامندى از زندگى تبيين مى كند. فصل هشتم مسأله مهم مقايسه كردن زندگى را به بحث گذاشته و با طرح مقايسه هاى مثبت و منفى ، بر نقش نوع شناخت در چگونگى مقايسه تأكيد مى ورزد. و بالاخره در فصل نهم بر اين حقيقت تأكيد مى كند كه نارضايتى از زندگى معلول سخت گرفتن زندگى است نه سخت بودن آن .

زمينه هاى رضامندى

گذشته از مهارت هاى شناختى ، زمينه ها و امكاناتى نيز براى رضامندى لازم است كه در بخش دوم به آنها پرداخته شده است . فصل اوّل به امكانات خوش بختى اختصاص دارد كه در آن به نقش امورى همچون : كار ، هنر تدبير ، خانه و وسيله نقليه در رضامندى مى پردازد . فصل دوم به بسترهاى شادكامى پرداخته و به بررسى نقش : امنيت ، سلامت ، خواب و شوخ طبعى در شادمانى اختصاص دارد ، و سرانجام ، فصل سوم ، به موضوع اُنس و نياز بشر به آن پرداخته و انس را در سه قلمرو دوستان ، خانواده و خدا به بحث گذاشته است .

مهارت هاى مقابله با تنيدگى

گذشته از شرايط عادى كه بحث آن در دو بخش پيشين گذشت ، فصل مهمى از زندگى را سختى ها و گرفتارى هاى آن تشكيل مى دهد. اين ، يك واقعيت انكارناپذير است. شرط گذر سالم از دوران ناخوشايند ، برخوردارى از مهارت هاى خاص آن است كه در اين بخش مورد بررسى قرار گرفته است. فصل اوّل به ضرورت برخوردارى از مهارت مقابله با تنيدگى مى پردازد . فصل دوم به واقعيت سختى ها مى پردازد و نقش  شناخت واقعيت ها را در مهار سختى ها را تبيين مى كند. اين واقعيت ها در چهار موضوع دنيا ، سختى ها، معناى سختى ها و مثبت ها مورد بحث قرار گرفته اند. از اين رو فصل دوم به دنياشناسى پرداخته و آن دسته از واقعيت ها را كه در مهار تنيدگى نقش دارند ، طرح نموده است. فصل سوم به تفسير و ارزيابى ما از حوادث اختصاص دارد و نقش آن را در كنترل موقعيت هاى ناخوشايند تبيين كرده است . فصل چهارم به چيستى منشأ حوادث پرداخته و نقش اِسناد (نسبت دادن) امور به خداوند را در كاهش فشار روانى بررسى مى كند . فصل پنجم به تبيين معنادارى سختى ها و نقش آن در كاهش فشار روانى پرداخته و از امورى چون : آزمون تكامل ، تطهير گناه و ترفيع درجه به عنوان معناى بلاها نام برده است. فصل ششم به بررسى نكات مثبت زندگى حين بلاها پرداخته و پس از تبيين نقش توجّه به آنها در كاهش فشار روانى ، از امورى همچون : تجربه هاى خوشايند گذشته ، آينده خوشايند ، نعمت هاى حال و پاداش تحمل به عنوان نكات مثبت و اميد بخش ياد شده اند. فصل هفتم به قدرتمند شدن در برابر حوادث و نقش آن در كاهش فشار روانى اختصاص دارد و مؤلّفه هاى قدرت و عوامل اقتدار را برشمرده است . فصل هشتم ، لذّت جويى را عامل افزايش فشار روانى دانسته و از تعديل لذت جويى به عنوان راهى براى كاهش فشار روانى ياد كرده و نقش زهد و ياد مرگ را در تعديل ، بررسى نموده است . و بالاخره فصل نهم به بيان شيوه هاى كوچك سازى سختى ها با توجّه به واقعيت ها پرداخته و از : يادآورى سختى هاى بزرگ تر، توزيع تنيدگى بر گذر زمان به عنوان عوامل كوچك نمودن و قابل تحمل نمودن بلاها نام برده است .

در پايان ، بر خود لازم مى دانم از آية اللّه رى شهرى به خاطر فراهم آوردن فضاى پژوهشى در حوزه حديث ، قدردانى كنم . از برادر محترم جناب حجة الاسلام والمسلمين عبد الهادى مسعودى و جناب آقاى دكتر باقر غبارى نيز كه با نظرات كارشناسانه خود بر غنا و دقّت اين بحث افزودند ، تشكّر مى كنم . همچنين از خانواده ام كه صبورانه و بزرگوارانه مشكلات اين پژوهش را تحمل نمودند ، صميمانه سپاس گزارم .


[۱]در اين كتاب ، از «فشار روانى (اِسترس / stress)» ، با اصطلاح «تنيدگى» ياد مى شود .