ارزيابى روايات مربوط به تعدّد زمين

پرسش :

آیا رواياتى كه بر تعدّد زمين دلالت دارند و قابل حمل بر اقلیم های هفت گانه نیستند، قابل قبولند؟



پاسخ :

در مورد رواياتى كه بر تعدّد زمين دلالت دارند و قابل حمل بر اقاليم سبعه نيستند ، بايد توجّه داشت كه صدور هيچ يك از آنها از اهل بيت عليهم السلام قطعى نيست ؛ بلكه برخى از آنها مشتمل بر مطالبى است كه اگر ظاهر آنها مقصود باشد ، قطعا از خاندان وحى صادر نشده است ، چنان كه محقّق گران قدر ، علّامه ميرزا ابو الحسن شَعرانى ، در مورد روايت معروف به «زينب عطّاره» ،[۱]مى گويد :

و الحقّ أنّ رواية زينب العطّارة ضعيفة ـ على فرض صدور شى ء منها حقيقة من المعصوم ـ لا نطمئنّ بحفظ الرُّواة و ضبطهم جميع الألفاظ الَّتى سمعوها ، و إنّما يحتاج إلى تكلّف التأويل و التوجيه بما يشمئزّ منه الطّبع و الالتزام بالمحالات من يعتقد صدور شى ء منها من المعصوم و عصمة الرواة من الخطأ و السهو و النسيان فى نقل جميع ألفاظ الإمام عليه السلام ، و هو اعتقاد سخيف . فالحقّ عدم التعرّض لشى ء ممّا ورد فى رواية زينب العطّارة و التوقّف فيها . و العجب أنّ بعض الناس حاولوا تطبيق الرواية على العلوم الطبيعيّة و الهيئة الإفرنجيّة ، و البعد بينهما أبعد ممّا بين السماء و الأرض![۲]حقيقت ، آن است كه روايت زينب عطّاره ، به فرض كه قسمت هايى از آن ، حقيقتا از معصوم صادر شده باشد ، روايت ضعيفى است و ما به حفظ راويان آن و اين كه همه الفاظى را كه شنيده اند ، دقيقا ضبط كرده اند، اطمينان نداريم ؛ بلكه كسى كه معتقد است كه چيزى از اين روايت ، از معصوم صادر شده است و راويان ، از خطا و اشتباه و فراموشكارى در نقل همه الفاظ امام عليه السلام مصون اند ـ هر چند كه اين ، اعتقادى نادرست است ـ نيازمند به تأويل و توجيهات تكلّف آميز و مشمئز كننده و نيز ملتزم شدن به محالات است . حقيقت ، اين است كه نبايد به آنچه در روايت زينب عطّاره آمده است ، توجّه كرد و عجيب است كه بعضى افراد ، سعى كرده اند تا اين روايت را بر علوم طبيعى و هيئت اروپايى ، تطبيق دهند ، در حالى كه ميان اين دو ، از زمين تا آسمان فاصله است .

همچنين علّامه مجلسى در باره حديث شماره ۴۳ (ص ۲۱۲) كه از تفسير القمّى از حسين بن خالد نقل شده است ، مى گويد :

و لمّا كان هذا ظاهرا مخالفا للحسّ و العيان ، فيمكن تأويله ... .

از آن جا كه اين ، آشكارا مخالف حس و عيان است ، مى توان آن را تأويل كرد ... .[۳]

علّامه طباطبايى نيز در باره اين حديث مى گويد :

الحديث نادر فى بابه و هو ـ و خاصّة ما فى ذيله من تنزّل الأمر ـ أقرب إلى الحمل على المعنى منه إلى الحمل على الصورة ، و اللّه أعلم .[۴]

اين حديث ، در باب خود ، نادر است ، بويژه كه در ذيل آن از فرود آمدن امر ، سخن رفته است و حمل به معنا كردن آن ، بهتر است تا حمل به صورت ، و اللّه أعلم .

بنا بر اين ، مفهوم ظاهرى اين گونه روايات ، كلّاً قابل استناد نيست و دليل قاطعى از كتاب و سنّت بر وجود زمين ديگرى در جهان هستى ، همانند زمينى كه ما در آن زندگى مى كنيم ، وجود ندارد .


[۱]گفتنى است كه كلينى رحمه الله اين روايت (ص ۲۰۴ ح ۳۰) را به سند خود از حسين بن زيد هاشمى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است و امام عليه السلام جريان ملاقات زينب عطّاره با پيامبر خدا و مطالبى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرموده ، نقل نموده است . بنا بر اين ، بر موثّق بودن يا نبودن او ، اثرى مترتّب نيست ، چنان كه برخى پنداشته اند . با اين وجود ، ظاهرا به دليل بودنِ حسين بن زيد هاشمى در سلسله سند اين روايت ، علّامه مجلسى در باره سند آن مى گويد : «مجهول و يمكن عدّه فى الحسان (روايت ، مجهول است و البته مى توان آن را جزء روايات حسن به شمار آورد)» (ر . ك : مرآة العقول : ج ۲۶ ص ۳) .

[۲]شرح اُصول الكافى ، ملّا محمّدصالح مازندرانى : ج ۱۲ ص ۱۶۹ (حاشيه ميرزا ابو الحسن شعرانى) .

[۳]ر . ك : بحار الأنوار : ج ۵۷ ص ۸۰ .

[۴]الميزان فى تفسير القرآن : ج ۱۹ ص ۳۲۸ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت