سيره حكومتى امام مهدى‏(ع)

پرسش :

سيره حكومتى امام مهدى‏(ع) چیست؟



پاسخ :

نخستين نكته قابل توجّه در تبيين سيره حكومتى امام مهدى عليه السلام و سياست هاى دولت ايشان ، اين است كه سيره حكومتىِ مهدوى ، دقيقاً همان سيره حكومتى نبوى و علوى است ، با اين تفاوت كه در دوران نبوّت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و حكومت امام على عليه السلام بستر لازم براى اجراى كامل سياست هاى آن بزرگوار ، فراهم نبود ؛ ليكن در عصر ظهور امام مهدى عليه السلام آمادگى هاى لازم در جامعه جهانى براى اجراى سياست هاى ايشان ، به طور كامل وجود دارد.

يكى از برجسته ترين ياران امام باقر عليه السلام به نام محمّد بن مسلم مى گويد : از ايشان پرسيدم هنگامى كه قائم قيام كرد ، بر اساس چه سيره و روشى ميان مردم رفتار مى كند؟ ايشان فرمود :

بِسيرَةٍ ما سارَ بِهِ رسول اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله حَتّى  يُظهِرَ الإِسلامَ .[۱]

به همان سيره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله [عمل مى كند] تا اين كه اسلام را چيره نمايد.

حَمّاد بن عثمان نيز از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه ضمن حديثى مى فرمايد :

أنَّ قائِمَنا إذا قامَ لَبِسَ لِباسَ عَلِيٍّ عليه السلام وَ سارَ بِسيرَ تِهِ .[۲]

هنگامى كه قائم ما قيام كند ، جامه على عليه السلام را مى پوشد و مطابق سيره على عليه السلام رفتار خواهد نمود .احاديث ديگرى نيز با تعبيرهاى گوناگون و با صراحت ، تأكيد دارند كه پايه هاى اصلى سياست ها و برنامه هاى حكومت امام مهدى عليه السلام ، ره نمودهاى كتاب خدا و سنّت خاتم انبياست . پيامبر صلى اللّه عليه و آله مى فرمايد :

القائِمُ مِن وُلدِي اسْمُهُ اسْمي ، و كُنيَتُهُ كُنيَتي ، و شَمائِلُهُ شَمائِلي ، وَ سُنَّتُهُ سُنَّتي ، يُقيمُ النّاسَ عَلى  مِلَّتي وَ شَريعَتي ، وَ يَدعوهُم إلى  كِتابِ رَبّي عليهم السلام .[۳]

قائم ، از فرزندان من است. نام او، نام من، كنيه او ، كنيه من، اخلاق او، اخلاق من و شيوه او، شيوه من است. مردم را به دين و آيين من ، وا مى دارد و آنها را به كتاب پروردگارم عليهم السلام فرا مى خواند.

و نيز مى فرمايد :

هُوَ رَجُلٌ مِنِّى اسْمُهُ كَاسْمى ، يَحفَظُنِى اللَّهُ فيهِ وَ يَعمَلُ بِسُنَّتى .[۴]

او مردى از [خاندان ] من است . نام او ، نام من است . خداوند [دين ] مرا با او حفظ مى كند و به سنّت من عمل مى كند .

همچنين امام باقر عليه السلام مى فرمايد :

إنَّ الدُّنيا لا تَذهَبُ حَتّى  يَبعَثَ اللَّهُ عليهم السلام رَجُلاً مِنّا أهلَ البَيتِ ، يَعمَلُ بِكِتابِ اللَّهِ ، لا يَرى  فيكُم مُنكَراً إلّا أنكَرَهُ .[۵]

دنيا پايان نمى يابد تا آن كه خداى عليهم السلام ، مردى از ما اهل بيت را برانگيزد كه به كتاب خدا عمل مى كند . [هيچ ] كار زشتى را ميان شما نمى بيند ، جز اين كه آن را انكار مى كند .

در نهج البلاغة از امام على عليه السلام در توصيف امام مهدى عليه السلام آمده است :

يُحيي مَيِّتَ الكِتابِ وَالسُّنَّةِ .[۶]

[او] آنچه از قرآن و سنّت را كه مرده است ، زنده مى كند .

آنچه گفته شد و ديگر احاديثى كه در فصل يكم بخش دوازدهم آمده ، بازگو كننده اين حقيقت اند كه فلسفه مهدويت، چيزى جز احياى احكام الهى و سنّت نبوى، و به اجرا در آوردن ارزش هاى اصيل اسلامى نيست.

بنا بر اين ، اگر هيچ گزارشى هم از سيره حكومتى امام مهدى عليه السلام وجود نداشته باشد ، با در نظر گرفتن سيره حكومتى پيامبر اكرم و امير مؤمنان ، سيره حكومتى امام مهدى عليه السلام را - به استثناى مواردى كه زمان و مكان در آنها دخيل هستند - مى توان پيش بينى كرد ؛ ولى افزون بر اين ، خوش بختانه اسناد ارزنده اى از پيشگويى هاى خاندان رسالت در دست است كه با تكيه بر آنها ، سيره حكومتى امام مهدى عليه السلام حتّى در موارد استثنايى ، به روشنى قابل تبيين است .

رمز حكومت بر دل ها

گفتنى است بررسى سيره نبوى و علوى در حكومت ، نشان مى دهد كه روش حكومتى آنان ، حكومت بر دل هاست و رمز محبوبيت آنها را بايد در همين شيوه جستجو كرد .

از بنيادى ترين عناصر اسلام كه برنامه تكامل انسان به شمار مى رود ، محبّت است . نقش محبّت در تحقّق حكومت اسلامى و برنامه هايى كه خداوند سبحان براى پيشرفت جامعه انسانى رقم زده ، به حدّى است كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد :

هلِ الدِّينُ إلّا الحُبُّ؟! إنَّ اللَّهَ عليهم السلام يقولُ : «قلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبّونَ اللَّهَ فاتّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»[۷].[۸]

آيا دين، جز محبّت است؟! خداوند عليهم السلام مى فرمايد: «بگو: اگر خدا را دوست مى داريد، از من پيروى كنيد تا خداوند ، دوستتان بدارد» .از نگاه امام على عليه السلام ، ستون هاى اصلى اسلام ، يعنى اصول برنامه هاى تكامل آفرين اين آيين ، بر پايه محبّت خداوند سبحان ، استوار است . او اسلام را چنين توصيف مى فرمايد :

إنَّ هذَا الإِسلامَ دينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفاهُ لِنَفسِهِ ، وَ اصْطَنَعَهُ عَلى  عَينِهِ ، وَ أصفاهُ خِيَرَةَ خَلقِهِ ، وَ أقامَ دَعائِمَهُ عَلى  مَحَبَّتِهِ .[۹]

اين اسلام ، آيين خداست كه آن را براى خود برگزيد، و بر ديده اش پروريد، و بهترينِ آفريدگانش را ويژه [ابلاغ ]آن گردانْد، و ستون هايش را بر دوستى خود ، استوار كرد .

علاقه مسلمانان به پيامبر خدا ، اهل بيت آن بزرگوار و كسانى كه به نيابت از آنان رهبرى جامعه اسلامى را به دست مى گيرند ، در حقيقت ، جلوه هاى محبّت مردم به خداوند سبحان اند. از اين رو ، در زيارت خاندان رسالت ، خطاب به آنان مى گوييم :

وَ مَن أَحَبَّكُم فَقَد أَحَبَّ اللَّهَ .[۱۰]

هر كس شما را دوست بدارد ، خدا را دوست داشته است .

بر اين اساس ، پايگاه اصلى حكومت اسلامى ، فراتر از بيعت و رأى مردم است و حكومت مهدوى ، مانند حكومت نبوى و علوى ، حكومت بر دل هاست[۱۱]و ريشه در ارادت و عشق و محبّت نسبت به مردم دارد و مبدأ اين عشق ، سيره و شيوه زندگى شخصى آنها در ايّام قدرت و سياست هاى مديريتى آنها در دوران حكومت است.

شيوه زندگى شخصىِ اهل بيت عليهم السلام

يكى از عوامل عشق و علاقه مردم به اهل بيت عليهم السلام سيره آنها در زندگى شخصى و در دوران قدرت و حكومت است. آنها نه تنها از هر گونه امتيازطلبى دورى مى جستند ؛ بلكه مانند بينواترينِ مردم ، زندگى مى كردند.

يكى از ياران امام صادق عليه السلام به نام مُعَلّى بن خُنَيس مى گويد: به ايشان عرض كردم: حكومت [بنى عبّاس و نعمت هاى ] آنان را به ياد آوردم و با خود گفتم اگر حكومت در دست شما بود ، ما هم در كنار شما زندگى خوشى داشتيم!

امام عليه السلام در پاسخ فرمود:

هَيهاتَ يا مُعَلّى ! أما وَاللَّهِ إن لَو كانَ ذاكَ ، ما كانَ إلّا سِياسَةَ اللَّيلِ وَ سِياحَةَ النَّهارِ ، وَ لُبسَ الخَشِنِ وَ أكلَ الجَشِبِ .[۱۲]

اى معلّى ، هرگز چنين نيست! به خدا سوگند ، اگر چنان [كه گفتى ، حكومت در دست ما] بود، چيزى جز سياستِ شب و تكاپو و روزه دارى روز و پوشيدن لباس زِبْر و خوردن غذاى ناگوار [نصيب ما] نمى شد.

در روايت ديگرى ، مُفضّل بن عمر، يكى ديگر از ياران امام صادق عليه السلام مى گويد: در طواف نزد ايشان بودم . امام عليه السلام نگاهى به من كرد و فرمود:

ما لى أراكَ مَهموماً مُتَغَيِّرَ اللَّونِ ؟

چرا تو را اندوهناك و رنگ پريده مى بينم؟!

گفتم: فدايت شوم، وقتى قدرت، سلطنت و عظمت بنى عبّاس و امكاناتى را كه در اختيار آنهاست ، ملاحظه مى كنم، با خود مى گويم كه اگر حكومت در دستِ شما بود، ما هم در كنار شما از اين امكانات ، برخوردار بوديم .

امام عليه السلام فرمود :

يا مُفَضَّلُ ، أما لَو كانَ ذلِكَ لَم يَكُن إلّا سِياسَةَ اللَّيلِ ، وَ سِياحَةَ[۱۳]النَّهارِ ، وَ أَكلَ الجَشِبِ ، وَ لُبسَ الخَشِنِ شِبهَ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام وَ إلّا فَالنّارُ ، فَزُوِيَ ذلِكَ عَنّا ،فَصِرنا نَأكُلُ وَ نَشرَبُ ، وَ هَل رَأَيتَ ظُلامَةً جَعَلَهَا اللَّهُ نِعمَةً مِثلَ هذا؟![۱۴]

اى مُفضّل! اگر چنين روزى پيش بيايد ، همانند سيره امير مؤمنان عليه السلام ، چيزى جز سياستِ شب و تكاپو و روزه دارى روز و خوردن غذاى ناگوار و پوشيدن لباس زِبْر [نصيب ما ]نخواهد شد. در غير اين صورت، [كيفر عمل نكردن پيشوايان به وظيفه خود، ]آتش دوزخ است. اكنون كه اين حق از ما سلب شده ، ما [هم مثل ديگران ] مى خوريم و مى آشاميم [و زندگى مى كنيم ]. آيا ديده اى كه خداوند ، اين گونه ستمى را تبديل به نعمت كرده باشد؟!

در حديثى ديگر از شخصى به نام عَمرو بن شمر آمده است : نزد امام صادق عليه السلام بودم . خانه ايشان مملو از جمعيت بود. مردم، مرتّب از او سؤال مى كردند و ايشان نيز به همه پرسش ها پاسخ مى داد. با ديدن اين صحنه ، گريه ام گرفت. در گوشه اى از خانه مشغول گريه كردن بودم كه امام عليه السلام متوجّه شد و فرمود: «چرا گريه مى كنى؟».

گفتم: فدايت شوم! چرا گريه نكنم؟! آيا در ميان اين امّت، كسى مانند شما وجود دارد؟ [با اين دانش گسترده ]درِ خانه شما، بسته شده و پرده بر شما افكنده شده است [و جامعه نمى تواند به طور شايسته از بركات وجود شما بهره مند شود] .

امام عليه السلام فرمود:

لا تَبكِ يا عَمرُو ، نَأكُلُ أكثَرَ الطَّيِّبِ ، وَ نَلبَسُ اللَّيِّنَ ، وَ لَو كانَ الَّذي تَقولُ لَم يَكُن إلّا أكلُ الجَشِبِ وَ لُبسُ الخَشِنِ مِثلُ أميرِ المُؤمِنينَ عَلِىِّ بنِ أبى طالِبٍ عليه السلام ، وَ إلّا فَمُعالَجَةُ الأَغلالِ فِى النّارِ .[۱۵]

اى عَمرو! گريه نكن. [در شرايط كنونى كه حكومت در دست ما نيست، مى توانيم مانند ديگران زندگى كنيم ] ، از بيشترِ غذاهاى پاكيزه ، استفاده كنيم و لباس نرم بپوشيم؛ ولى اگر شرايط به گونه اى بود كه تو مى گويى، همانند اميرمؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام ، چيزى جز خوردن غذاى ناگوار و پوشيدن لباس زِبْر [نصيب ما ]نبود؛ وگر نه گرفتارى آتش [دوزخ ]را در پى داشت .

شيوه زندگى پيشوايان عدل

بر پايه مفاد اين احاديث، ساده زيستى و همسان سازى سطح زندگى، بويژه در خوراك و پوشاك، با زندگى بينواترين مردم جامعه، وظيفه اختصاصى براى امير مؤمنان عليه السلام نيست ؛ بلكه تكليف الهى همه پيشوايانِ عدالت گستر و حق محور است. اين حقيقت با صراحت بيشترى در احاديث ديگر ، مورد تأكيد قرار گرفته است:

إنَّ اللَّهَ عليهم السلام فَرَضَ عَلى أئِمَّةِ العَدلِ أن يُقَدِّروا أنفُسَهُم بِضَعَفَةِ النّاسِ ، كَي لا يَتَبَيَّغَ بِالفَقيرِ فَقرُهُ .[۱۶]

خداوند عليهم السلام بر پيشوايان دادگر ، واجب فرموده است كه خود را با مردمِ ناتوان و تهى دست ، برابر سازند تا فقر [و مستمندى ]، تنگ دست را به هيجان نياورَد و او را به طغيان وا ندارد.

هنگامى كه اَحنَف بن قيس بر معاويه وارد مى شود و در برابر خود ، غذاها و شراب هاى گوناگون مى بيند، اشك در چشمانش حلقه مى زند. معاويه مى پرسد: چرا گريه مى كنى؟

احنف مى گويد: از على در شگفتم!

معاويه مى پرسد: چگونه؟

احنف پاسخ مى دهد: هنگام افطار بر على وارد شدم . به من فرمود : «برخيز و با حسن و حسين ، غذا بخور». سپس به نماز ايستاد و پس از نماز ، از كيسه اى كه همراه داشت و درِ آن را محكم بسته بود، نانِ جُوى بيرون آورد.

به ايشان گفتم: اى امير مؤمنان! من از تو بخلى به ياد ندارم ؛ امّا نان جو را چنان در كيسه بسته اى كه هيچ بخيلى چنين نمى كند!

فرمود: «درِ كيسه را از سرِ بخل نبسته ام ؛ ليكن از آن مى ترسم كه حسن و حسين ، نانم را به روغن ، آغشته كنند و نرم سازند».

به او گفتم: آيا اگر چنين كنند ، حرام است؟ فرمود:

عَلى أئِمَّةِ الحَقِّ أن يَتَأَسَّوا بِأَضعَفِ رَعِيَّتِهِم حالاً فِي الأَكلِ وَ اللِّباسِ ، ولا يَتَمَيَّزونَ عَلَيهِم بِشَي ءٍ لا يَقدِرونَ عَلَيهِ ؛ لِيَراهُمُ الفَقيرُ فَيَرضى عَنِ اللَّهِ تَعالى بِما هُوَ فيهِ ، وَ يَراهُمُ الغَنِيُّ فَيَزدادُ شُكراً وَ تَواضُعاً .[۱۷]

بر پيشوايان حق ، واجب است كه در خوراك و پوشاك، به تهى دست ترين رعاياى خود ، تأسّى كنند و با چيزى كه در توانِ ايشان نيست، خود را از آنان برتر قرار ندهند ، تا اگر فقيرى به ايشان نگريست ، از حال خويش خشنود گردد و اگر توانگرى ايشان را ديد ، بر سپاس گزارى و فروتنى اش افزوده شود.

مسئله مهم اين جاست كه چه كسى مى تواند با اين كه همه امكانات كشورى را در اختيار دارد، همچون تهى دست ترينِ مردم زندگى كند؟!

زندگى كردن مانند فقيرترينِ مردم، براى توانگران، در مقام گفتار، شعارى است زيبا و بسيار شيرين و پُرجاذبه؛ ولى انجام دادن آن ، بسيار دشوار است و تنها از كسى ساخته است كه نفس امّاره اش را كشته باشد و به گفته امام على عليه السلام در نخستين گام در مسير عدالت ، از دام هوس ، رهيده باشد؛[۱۸]كسى مانند آن بزرگوار كه مى فرمود:

ألا وَ إنَّ إمامَكُم قَدِ اكتَفى مِن دُنياهُ بِطِمرَيهِ وَ مِن طُعمِهِ بِقُرصَيهِ ... أ أَقنَعُ مِن نَفسي بِأَن يُقالَ : هذا أميرُ المُؤمِنينَ ، وَ لا اُشارِكَهُم في مَكارِهِ الدَّهرِ ، أو أكونَ اُسوَةً لَهُم في جُشوبَةِ العَيشِ! فَما خُلِقتُ لِيَشغَلَني أكلُ الطَّيِّباتِ ، كَالبَهيمَةِ المَربوطَةِ ؛ هَمُّها عَلَفُها ، أوِ المُرسَلَةِ ؛ شُغُلُها تَقَمُّمُها ، تَكتَرِشُ مِن أعلافِها ، وَ تَلهو عَمّا يُرادُ بِها .[۱۹]

بدان كه پيشواى شما از دنياى خويش به دو جامه فرسوده، و از خوراكش به دو قرص نان بسنده نموده است . آيا خويشتن را به همين خرسند سازم كه بگويند :«اين ، امير مؤمنان است» و در ناگوارى هاى روزگار ، شريك آنان نباشم؟! يا در تلخ كامى ها پيشاپيش آنان گام برندارم؟! مرا نيافريده اند تا خوردنى هاى گوارا سرگرمم سازد؛ مانند چارپاى بسته كه تنها به علف مى پردازد، يا همچون حيوان رها شده اى كه خاكروبه ها را به هم زند و شكم خود را از علف هاى آن ، پُر مى سازد و از عاقب كار خويش ، غافل است .

بنا بر اين، رهبران سياسى جامعه اسلامى موظّف اند در دوران حاكميت، زندگى شخصى خود را با زندگى بينواترين مردمِ تحت رهبرى خود ، همسان سازند و اين وظيفه ، اختصاص به امير مؤمنان عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام ندارد؛ بلكه هر كس زمام امور جامعه اسلامى را به دست گيرد تا هنگامى كه در جامعه ، فقير وجود داشته باشد، بايد مانند آنها زندگى كند.

شيوه زندگى امام مهدى عليه السلام در آغاز قيام

امام مهدى عليه السلام نيز به پيروى از سيره جدّش امير مؤمنان عليه السلام در آغاز قيام ، از ساده ترين لباس ها استفاده مى نمايد. امام صادق عليه السلام ضمن حديثى در تبيين معيار انتخاب لباس، در دوره هاى مختلف مى فرمايد:

فَخَيرُ لِباسِ كُلِّ زَمانٍ لِباسُ أهلِهِ ، غَيرَ أنَّ قائِمَنا إذا قامَ لَبِسَ لِباسَ عَلِيٍّ عليه السلام وَ سارَ بِسيرَتِهِ .[۲۰]

پس بهترين لباس هر روزگار، لباس اهل همان زمان است؛ امّا چون قائم ما قيام كند، مانند على عليه السلام لباس مى پوشد و به سيره او رفتار مى كند.

در ادامه حديث ياد شده، به اين نكته اشاره است كه نه تنها لباس امام مهدى عليه السلام در آغاز قيام ، مشابه لباس امير مؤمنان است؛ بلكه به طور كلّى ايشان در همه زمينه ها از ساده زيستى جدّش پيروى مى نمايد. در واقع، اصلاحات دولت مهدوى و سياست هاى تحوّل آفرين امام مهدى عليه السلام از همين نقطه آغاز مى شود.

بنا بر اين، زمينه سازان حكومت مهدوى نيز بايد اصلاحات اجتماعى را از همين جا آغاز كنند و به تعبير ديگر، زندگى شخصىِ رهبران و مديران ارشد جامعه اسلامى ، بايد الگوى بر پا داشتن ارزش هاى اخلاقى و اجتماعى باشد. اين شيوه زندگى ، موجب عشق و علاقه مردم به آنان، و آمادگى روانى جامعه براى اجراى سياست هاى حكومتى آنهاست.

مبادى پيشرفت همه جانبه در دولت مهدوى

نكته ديگرى كه پيش از پرداختن به سيره و سياست هاى حكومتى امام مهدى عليه السلام توجّه به آن ضرورى است، تبيين مبادى پيشرفت هاى سريع و همه جانبه و معجزه آسا در دوران حكومت ايشان است.

بر پايه آنچه در احاديث اهل بيت عليهم السلام آمده، در جامعه مهدوى ، پيشرفت هاى بى نظيرى در همه زمينه هاى زندگى ، بويژه در ابعاد علمى، فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى، امنيتى و قضايى، پديد خواهد آمد. اين مبادى پيشرفت ، عبارت اند از :

۱ . سياست هاى مديريتى امام مهدى عليه السلام

بى شك، رهبرىِ مبتنى بر احاطه علمى، و سياست هاى صحيح مديريتى امام مهدى عليه السلام نقش بى بديلى در پيشرفت سريع و همه جانبه جامعه در دوران حكومت ايشان خواهد داشت. از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود :

إذا تَناهَتِ الاُمورُ إلى  صاحِبِ هذَا الأَمرِ ، رَفَعَ اللَّهُ - تَبارَكَ وتَعالى  - كُلَّ مُنخَفِضٍ مِنَ الأَرضِ ، وَ خُفِضَ لَهُ كُلُّ مُرتَفِعٍ مِنها ، حَتّى  تَكونَ الدُّنيا عِندَهُ بِمَنزِلَةِ راحَتِهِ ، فَأَيُّكُم لَو كانَت في راحَتِهِ شَعرَةٌ لَم يُبصِرها .[۲۱]

هنگامى كه كارها به دست صاحب اين امر (قيام و حكومت جهانى) بيفتد ، خداوند - تبارك و تعالى - هر پستى زمين را بالا مى آورد و هر بلندى زمين را پايين مى بردتا دنيا براى او مانند كفِ دستش باشد . پس كدام يك از شما اگر مويى در كف دستش باشد ، آن را نمى بيند؟

اين حديث ،[۲۲]حاكى از احاطه كامل علمى امام بر همه امورى است كه بايد تحت اشراف رهبرى او مديريت شود. بديهى است تصميم هاى سياسى و اجرايى مبتنى بر اين علم و آگاهى، با در نظر گرفتن مصونيت آن امام عليه السلام از خطا و اشتباه، زمينه ساز پيشرفت هاى سريع، و پديد آمدن تمدّن نوين و بى نظير اسلامى به رهبرى آن بزرگوار خواهد بود.

۲ . امدادهاى ويژه الهى

دومين مبدأ اساسى پيشرفت هاى شگفت در دولت مهدوى، امدادى هاى ويژه الهى است.

خداوند سبحان ، وعده داده هر گاه مردم ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، بركات الهى از آسمان و زمين آنها را فرا خواهد گرفت :

«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى  ءَامَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ وَلَكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ .[۲۳]

و اگر اهل آبادى ها ايمان آورده ، پروا پيشه كرده بودند، مسلّماً [درهاى ] بركت هايى از آسمان و زمين بر آنان مى گشوديم ؛ وليكن [پيام ها و نشانه هاى ما را] تكذيب كردند . ما هم آنان را به كيفر كردارشان مجازات كرديم» .

اين آيه اشاره به اين سنّت الهى است كه تعهّد و پايبندى مردم به ارزش هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى، موجب امدادهاى ويژه الهى و پديد آمدن انواع نعمت هاى مادّى و معنوى و زمينى و آسمانى است.

بر پايه اين سنّت آفريدگار، در دوران حاكميت جهانى اسلام به رهبرى مهدى آل محمّد صلى اللّه عليه و آله كه ارزش هاى الهى به طور كامل در جامعه استقرار مى يابد ، درهاى انواع بركت مادّى و معنوى، از زمين و آسمان، بر انسان گشوده مى شود و امدادهاى ويژه و بى نظير الهى، همراه با قيام امام مهدى عليه السلام آغاز خواهد شد و به تدريج ، زندگى فردى و اجتماعى جهانيان را در همه زمينه ها، فرا خواهد گرفت.

بر اين اساس، سياست هاى حكومتى مهدوى، در كنار امدادهاى ويژه الهى به مردمان عصر ظهور، پيشرفت همه جانبه و بى نظيرى را در اين دوران ، پديد خواهد آورد و از اين رو ، براى تبيين سياست نامه امام مهدى عليه السلام امدادهاى ويژه الهى را نيز بايد در نظر گرفت.

توضيح بيشتر اين مطلب در ادامه اين بحث و ضمن گزارش سياست هاى حكومتى امام عليه السلام ، بويژه در پايان سياست هاى اجتماعى و اقتصادى، خواهد آمد.


[۱]ر . ك : ص ۱۴۰ ح ۱۶۹۶ .

[۲]ر . ك : ج ۸ ص ۲۱۰ ح ۱۵۲۲ .

[۳]ر.ك : ص ۱۳۸ ح ۱۶۹۳ .

[۴]ر.ك : ص ۱۴۲ ح ۱۷۰۰ .

[۵]ر.ك : ص ۱۳۶ ح ۱۶۹۰ .

[۶]ر.ك : ص ۱۳۸ ح ۱۶۹۴ .

[۷]آل عمران : آيه ۳۱ .

[۸]الخصال : ص ۲۱ ح ۷۴ .

[۹]نهج البلاغة : خطبه ۱۹۸ ، بحار الأنوار : ج ۶۸ ص ۳۴۴ ح ۱۶ .

[۱۰]تهذيب الاحكام : ج ۶ ص ۹۷ . نيز، ر.ك : دانش نامه قرآن و حديث : ج ۱۰ ص ۴۰۰ (فصل نهم / دوست داشتن اهل بيت عليهم السلام ، دوست داشتن خداست) حبهم حب اللَّه .

[۱۱]ر . ك : دانش نامه امير المؤمنين : ج ۳ ص ۳۹۴ (مبانى حكومت بر دل ها) .

[۱۲]الكافى : ج ۱ ص ۴۱۰ ح ۲ ، الدعوات : ص ۲۹۶ ح ۶۰ ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۳۴۰ ح ۸۸ .

[۱۳]فى المصدر : «سباحة» ، وما أثبتناه هو الصحيح كما فى بحار الأنوار .

[۱۴]الغيبة ، نعمانى : ص ۲۹۷ ح ۷ ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۳۵۹ ح ۱۲۷ .

[۱۵]الغيبة ، نعمانى : ص ۲۹۷ ح ۸ ، بحار الأنوار : ج ۵۲ ص ۳۶۰ ح ۱۲۸ .

[۱۶]الكافي : ج ۱ ص ۴۱۱ ح ۳ ، نهج البلاغة : خطبه ۲۰۹ ، بحار الأنوار : ج ۴۰ ص ۳۳۶ ح ۱۹ .

[۱۷]تذكرة الخواص : ص ۱۱۰ .

[۱۸]«قَد ألزَمَ نَفسَه العَدلَ فَكان أوّلُ عدلِه نَفيُ الهَوى عَن نَفْسِه ؛ خود را به عدل پايبند ساخته است و نخستين عدالت او ، اين است كه هوس را از خود ، دور ساخته است (نهج البلاغه : خطبه ۸۷) .

[۱۹]نهج البلاغة : نامه ۴۵ ، بحار الأنوار : ج ۴۰ ص ۳۴۰ ح ۲۷ .

[۲۰]ر . ك : ج ۸ ص ۲۱۰ ح ۱۵۲۲ .

[۲۱]ر . ك : ص ۳۴۴ ح ۱۸۶۲ .

[۲۲]گفتنى است: استناد به اين حديث به دليل خصوصيت ارتباط آن با حكومت امام مهدى عليه السلام است ؛ و گر نه روايات در باره احاطه علمى امامان معصوم عليهم السلام ، فراوان است، علاقه مندان براى آگاهى از اين احاديث ، مى توانند به كتاب اهل بيت عليهم السلام در قرآن و حديث ، مبحث «علوم اهل بيت» مراجعه فرمايند.

[۲۳]اعراف : آيه ۹۶ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت