عنوان کتاب : حدیث ضعیف
پديدآورنده : امین حسین پوری
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : دوم
تاریخ انتشار : 1394
تعداد صفحه : 315
قطع : وزیری
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

حدیث ضعیف

یکی از موضوعات مهم رجال تقسیم چهارگانه حدیث به صحیح، حسن، موثق وصعیف است. از همین جاست که بررسی موضوع حدیث ضعیف و چگونگی تعامل با آن، اهمیت و ضرورت می یابد.

مشهور است که حدیث ضعیف را نمی توان پذیرفت. این سخن به ناچار چنین پرسش هایی را برمی انگیزد که اگر چنین است، چرا در میان نگاشته های بزرگ حدیثی ما هزاران حدیث ضعیف به چشم می خورد؟ چرا پیشینیان این گونه احادیث را گزارش کرده اند؟ اساساً آنان چه رویکردی به ارزیابی و پذیرش احادیث داشته اند که بر پایه آن، گزارش چنین احادیثی را روا می دانستند؟ چرا اکنون نمی توانیم حدیث ضعیف را بپذیریم؟

کتاب حدیث ضعیف کوشیده است از راه بازخوانی تاریخی و تحلیل شیوه عملی دانشمندان متقدم شیعه تا سده هفتم هجری قمری که در میراث فقهی آنان نمود یافته است، پاسخی واقع نمایانه را برای پرسش های مهم یادشده بیابد و از رهگذر آن، رویکردی قابل دفاع در تعامل امروزین ما با روایات ضعیف فراروی دید نهد.

رشته ها و گرایش های مرتبط: علوم حدیث.

ديباچه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلّ اللّهمّ علی محمّد وآل محمّد مظاهر جمالک و جلالک و خزائن أسرار کتابک و لاسیما الحجة المنتظر و العدل المشتهر و العن أعدائهم إلی یوم الدین.

اثری که در دست دارید، در اصل پایان نامۀ نگارنده در مقطع کارشناسی ارشد، گرایش تفسیر اثری در دانشکدۀ علوم حدیث شهر ری با موضوع «حدیث ضعیف و چگونگی تعامل با آن بر پایۀ رویکرد قدمای شیعه» است، که در سال های ۸۴ و ۸۵ به نگارش در آمد و دفاعیۀ آن در بهمن ماه سال ۸۵ برگزار شد....

د _ گزينش راه درست

از آنچه تاکنون گذشت روشن می شود که رسالت اساسی این نوشتار پاسخ به این پرسش بوده است که قدما با همۀ طیف ها و مکتب های موجود در میان آنها، با حدیث ضعیف چگونه تعامل می نمودند؟ البته در کنار پرسش یاد شده در لابلای تحلیل ها تلاش نموده ایم تا از میان روش قدما به روزگار معاصر خود نیز نقبی بزنیم و با بررسی روش پیشینیان و آنچه متأخرین درباره حدیث ضعیف فراز آورده اند، به یک نتیجه استوار و قابل دفاع دست یابیم و روشی متقن برای تعامل با این دسته از احادیث پیشنهاد دهیم.

برای یافتن پاسخ اين پرسش، دو راه پیش رو بود: نخست آن که به پیشینۀ حدیث شیعه با نگاهی اصولی درنگریم. نگاشته های اصولیان را تا آنجا که بتوان بررسید و دریافت که نگاه آنان به حدیث ضعیف چگونه بوده است؟ و آنگاه سخن اصولی آنان را دیدگاه همه شیعیان در آن روزگاران به شمار آورد. روشن است که این روش دربارۀ این جُستار کارایی نداشت. چه بسیاری از شیعیانِ چهار سدۀ نخست را اساساً نگاشته ای اصولی نبوده است. دو سه نگاشته ای که از آن روزگار به جا مانده است نیز جز در چند جملۀ کوتاه به این موضوع نپرداخته اند. از این رو گسترۀ این روش تنها در موضع گیری های شیخ مفید یا سیّد مرتضی و صفحاتی از عدّة الاصول شیخ طوسی رحمه الله گزیده می شد و خواه ناخواه جز همان سخنان رایج که می شناختیم و خوانده اید نتیجه ای به دست نمی آمد.

روش اصولی آن بود که تنها به نگاه اصولی بسنده نکنیم. در این روش چاره ای جز این نبود که به همه یا بیشتر نگاشته های رجالی، تاريخی، حدیثی، اصولی و... تا روزگار علّامه حلی رحمه الله رو آوریم و به هر سخن که اندکی دیدگاه دانشوری را دربارۀ شیوه تعامل با احادیث و ارزیابی آن عموماً، و به ویژه چگونگی رویارویی با حدیث ضعیف بنمایاند درنگریم و آنها را بررسیم و نمونه ها را کنار هم نهیم و تلاش کنیم از میان آنها به پاسخ این پرسش ره یابیم که هر یک از آنان در برابر حدیث ضعیف چه رویکردی داشته اند؟ آنگاه از میان این دیدگاه ها جریان ها و گونه های نزدیک را در کنار هم نهیم. این دیدگاه های نزدیک در برخورد با حدیث ضعیف نشان دهندۀ دیدگاه «مکتب» های گونه گون آن روزگاران خواهد بود که اندکی پس از این از آن سخن خواهیم گفت؛ آنگاه با سنجش این رویکردهای گوناگون می توانیم به راهی درست در تعامل با حدیث ضعیف دست یابیم

نگارنده این روش دوم را برگزید. زیرا این روش بیشتر نگاشته های حدیثی رجالی هفت سدۀ نخست را پوشش می داد. از نگاشته های اصولی نیز بهره می بردیم و می توانستیم سرانجام به نتیجه ای دست یابیم که نمایشگر دیدگاه دانشوران بیشتری باشد.

به دیگر سخن از نگاه این قلم نتیجه ای که از این روش رخ می نمود بسی دقیق تر و ژرف تر از نتیجۀ احتمالی روش نخست است که صرفاً بر اظهار نظرهای برخی اصولیان متقدم استوار بود. چه پژوهندۀ علوم حدیث هر چه جستجوی بیشتری در نوشته های فراوان تری را سامان دهد بهتر می تواند از نتیجۀ آن نوشته دل آسوده باشد. اساساً در همۀ علوم نقلی چنین است. سخن ارجمند روانشاد استاد جلال الدین همایی رحمه الله در این باره بس آموزنده و رهگشاست که می فرمودند:

کسانی که در ادبیات کار می کنند مکرر به این نکته بر خورده اند که گاهی در مورد معنا و طرز استعمال لغت و طرز و اسلوب جمله بندی و همچنین در تراجم رجال و تفصیل وقایع گذشته مطلبی را در ذهن خود قاعده و اصل مسلّم فرض کرده و روی آن اساس طرحی ریخته و بنایی ساخته و سال ها با آن عقیده به سر برده اند، ناگهان به واسطۀ برخورد به یکی از کتب و رسائل قدیم اساس اعتقاد دیرینشان بر هم خورده است. مثلاً در یافته اند که معانی و استعمالات فلان لغت در آنچه می دانسته اند منحصر نبوده و اسلوب جمله بندی بدان چه فرض می کرده اند اختصاص نداشته و ترجمۀ حال فلان نویسنده یا شاعر و تاریخ فلان واقعه آن طور که ایشان می پنداشته اند نبوده است. زیرا مطالب ادبی مانند علوم ریاضی نیست که عقل تنها در حل آنها کافی باشد بلکه علاوه بر عقل و ذوق سلیم و سلیقۀ مستقیم، تتبع و پی جویی و فحص و بحث عمیق و متمادی هم لازم دارد. به عبارت دیگر اساس و مبنای علوم ادبی روش استقراء است نه قیاس عقلی، و استقرای تام که مفيد قطع باشد عادتاً میسَّر نیست پس ناگزیر به استقرای ناقص باید قناعت کرد تا لااقل به نتیجۀ ظنی برسیم. و در صورتی که استقرای ناقص هم به عمل نیامد احکام ما همگی وهمی و حدسی و مبتنی بر اساس سست و واهی خواهد بود.[۱]

سخن استاد همایی استوار است و البته روشن است که این نکتۀ بنیادین تنها به گسترۀ ادبیات محدود نمی شود. و دربارۀ دانش های حدیثی نیز درست است. آری! در گسترۀ همۀ دانش هایی که با نقل سر و کار دارند تنها پژوهشی شایستۀ درنگ است که در موضوع خود بیشترین گزارش ها را گرد آورده باشد و نویسنده تا آنجا که توان داشته در کاوش و کنکاش فروگذار نکرده باشد. خواست من از باز گفت سخن استاد، آن است که بار دیگر بر این نکته پای فشارم که در جُستاری چون «حدیث ضعیف از نگاه پیشینیان» به ناچار باید روشی را برگزید که بیشترین اندازه از نگاشته ها و آثار رسیده از پیشینیان را در برگیرد. چنین روشی، بی شک روش اصولی نیست؛ چه دانش اصول بیش از آن که با جستجوی گزارش ها سر و کار داشته باشد با استدلال های عقلی برای استوار ساختن یا کنار نهادن یک دیدگاه مرتبط است و این روش در چنین موضوع کارگر نمی افتد. وانگهی چنان که گذشت، شمار نگاشته های اصولی به جا مانده از سه _ چهار سدۀ نخست، بسیار اندک است و این شمار اندک نمی تواند آینه تمام نمای دیدگاه قدما باشد.

ﻫ _ ضرورت همراهی گزارش ها با تحلیل داده ها

یک نکتۀ دیگر را در اینجا بیافزاییم. با وجود آنچه گذشت نوشتاری که به بررسی چنین موضوعی می پردازد، نمی تواند تنها گزارش گونه باشد و به یادکرد سخنان و دیدگاه ها بسنده کند. ناگزیر باید داده ها را دسته بندی کند و مهم تر از آن، هر جا که باید، تحلیل ها و ارزیابی های حدیثی، رجالی، تاریخی را به دست دهد. تلاش نگارنده در این نوشته نیز همین بوده است امّا تا چه اندازه به این هدف رسیده است، پرسشی است که پاسخ آن پس از داوری خوانندگان فرزانه روشن خواهد گشت.

و _ مقاطع زمانی مورد نظر این اثر

مقاطع زمانی تاریخ حدیث شیعه را می توان از زوایای گوناگونی تقسیم بندی کرد. ما در این نوشتار عصر حضور ائمه علیهم السلام را جداگانه بررسی نموده ایم و سپس به تحلیل مکتب های برجستۀ حدیثی پس از آن دوران پرداخته ایم. روشن است که دانشوران مطرح شیعه در بازه های زمانی یاد شده، به افرادی که در اینجا به بررسی اندیشه های آنها پرداخته ایم، محدود نمی شود ولی چاره ای نبوده است که به برخی از مهمترین کسانی که اثری قابل ذکر از ایشان به جا مانده است، که نماینده نگاه وی در موضوع مورد بحث ما باشد، بسنده نماییم.

ز _ نتایج کلی

در واپسین فصل، نتیجه های به دست آمده از این نوشتار را در نمایه ای گرد آورده ايم. آنچه در آنجا می خوانيد نتیجه هایی کلی است که در این نوشته بدان رسیده ايم و از باز گفت نتیجه های جزئی تر خودداری شده است چه آنها را اهمّیّتی کمتر بود و یادکرد دوبارۀ آنها ملال آور و گونه ای «تکرار مکرّرات» به شمار می آمد. زیرا در پایان هر فصل، به فراخور سخن به نتیجه های جزئی به دست آمده نیز اشارت شده است. همچنین در فصل پایانی تلاش کرده ایم تا علاوه بر شفاف سازی دیدگاه قدما، براساس نتایج فصل های گذشته روشهای استوار برای تعامل امروزین ما با حدیث ضعیف پیشنهاد گردد.

ح _ رسالت نهایی این نوشتار و محدودۀ آن

نکتۀ مهمی را که باید در اینجا یادآور شویم آن است که ما در این اثر تلاش داشته ایم تا با نگاهی تاریخی _ تحلیلی شیوۀ ارزیابی حدیث ضعیف از سوی قدما را به بررسی بگذاریم و به همین جهت و به اقتضای روند بحث تلاش داشته ایم به ملاک های متعدد آنان در ارزیابی حدیث اشاره کنیم ولی باید توجه داشت که گزارش و تحلیل همۀ ملاک های ارزیابی حدیث از نگاه قدما از محدودۀ وظیفه و حوصلۀ این نوشتار بیرون است و خود مجال دیگری می طلبد. همچنین وظیفۀ این اثر ارائۀ تصویری

تاریخی و کلی و در حد امکان روشن از شیوه و ملاک های قدما در تعامل با حدیث ضعیف است اما تطبیق این شیوه با احادیث موجود و این که دقیقاً کدام حدیث ضعیف را بر اساس شیوۀ قدما می توان پذیرفت از گسترۀ رسالت اولیّۀ این اثر خارج بوده است.

همچنین گفتنی است که نگارنده در کتاب «اندیشه شناسی محدثان حلّه» به بررسی نظرات عالمان مکتب حلّه پرداخته است. بخشی از مطالب مرتبط با اندیشه شناسی دانشوران مکتب حلّه در آنجا از آنچه در اینجا آمده است اخذ شده و تقریباً با آن یکسان است. این به جهت نزدیکی موضوع این دو نوشتار بوده است چه در هر دو بخش سخن از معیار های ارزیابی حدیث است تنها با این تفاوت که در آنجا ارزیابی حدیث به طور عام مدّ نظر بوده است و هم از این رو به مباحثی غیر از حدیث ضعیف هم باید پرداخته می شد ولی در اینجا تکیه بر روی خصوص حدیث ضعیف است. به هر روی این اشتراک در کلّیّت بحث ناگزیر سبب قرابت مطالب می گردد.

البته گفتنی است که نگارنده در آن اثر دربارۀ تأثیر و تأثر جریانهای موجود در مکتب حلّه از دانشوران پیش و پس از آن و دیدگاه های دانشوران دیگر دربارۀ عالمان این مکتب و برخی مباحث دیگر نیز گفتگو کرده است از این رو به نظر می رسد برای دریافت تصویری همه جانبه تر و دقیق تر از اندیشه های دانشوران این مکتب و نسبت این اندیشه ها با افکار دیگر دانشمندان شیعه مطالعۀ آن اثر به عنوان متمّم نوشتار حاضر سودمند است.

باری! شاید برخی از آنان که برای نخستین بار این نگاشته را بخوانند با خود بگویند نویسنده از نوقَلَمانی است که یکی _ دو سال مباحثی دربارۀ علوم حدیث خوانده و ذائقه ای اخباری یافته و اینک خامه به دست گرفته است و تلاش دارد برای روایی پذیرش حدیث ضعیف به هر چه که به دست می آورد، چنگ زند. به این بزرگواران حق می دهم. چه در فضایی که اندیشۀ حاکم بر حوزۀ فقه و حدیث از ناروایی عمل به حدیث ضعیف سخن گوید این نوشته ناخودآگاه چنان پندار را به ذهن می کشاند.نویسنده امّا تلاش داشته است در همه جای این نوشته واقعیت های تاریخی _ حدیثی را بر کِشش ها و گرایش های شخصی خود برتری دهد و امانت و انصاف علمی را به کار گیرد و از میانۀ راه بی طرفی به این سو و آن سو درنغلتد.

با این همه ادعا نمی کنم که این «تلاش» در همه جا به ثمر نشسته است. آنان که در کار پژوهش _ به ویژه پژوهش های حدیثی _ دستی دارند نیک می دانند که «رعایت انصاف» و «مرز انگیزه ها، گرایش ها و علاقه های شخصی را با اصول نگارش علمی در نیامیختن» به ویژه در این گونه جستار ها کاری بس دشوار است و دانشوران کارکشته و محدّثان چیره دست نیز گاه بدان مقصد عالی نتوانند رسید تا به نوسفری چون این بی بضاعت چه رسد.

ط _ تقدیر و سپاس

در اینجا بایسته می دانم از همۀ استادانی که تاکنون نکته ای به این ناچیز آموخته اند قدردانی کنم. به ویژه استادانم در دانشکدۀ علوم حدیث و از آن میان دانشور گرامی حضرت حجة الاسلام محمد علی مهدوی راد و حضرت حجة الاسلام استاد محمد کاظم رحمان ستایش که سختی راهنمایی و مشاورۀ آن پایان نامه را بر عهده داشتند و برخی منابع را برای این ناچیز فراهم ساختند و بی گمان بدون راهنمایی ها و نکته سنجی های آنان این کار به فرجام نمی رسید و سامان نمی یافت. در این جا باید به طور خاص از وقت و حوصله ای که جناب استاد رحمان ستایش برای اصلاح و تقویت بیشتر مطالب به کار بستند تشکر کنم. خدایشان پاداشی درخور بزرگی خود دهاد.

نیز از همۀ گرامیانی که در راه نگارش این نوشته، نکته ای آموختند یا گامی به پیش نهادند به ویژه استاد گران قدر سیّد علیرضا حسینی که ژرف نگری های ایشان سبب شد داده های پراکنده در ذهن من سامان یابد و بخشی از این نوشتار آن گونه که خواهید دید، فراهم آید. ایشان همچنین با صبر و حوصلۀ فراوان، دو بار متن پایان نامۀ دفاع شده را از آغاز تا انجام خواندند و نکته های متعددی را به این قلم گوشزد نمودند. علاوه بر آن با شکیبایی تمام نکته های مکتوب را یک یک برای این بنده توضیح دادند و نگارنده را برای رسیدن به تحلیل های درست یا عبارت های دقیق تر یاری نمودند. در متن حاضر تلاش نموده ایم نکته هایی را که ایشان یادآوری فرمود ه اند تا آنجا که بتوانیم رعایت نماییم.

همچنین از حجة الاسلام جناب استاد عبدالهادی مسعودی که با بزرگواری برای چاپ این اثر همکاری و مساعدت نمودند صمیمانه سپاسگزاری می نمایم.

نیز نمی توانم این بخش را به پایان آورم و از بردباری و ایثار فراوان همسر دانشورم سرکار خانم زهرا بهدانی قدردانی نکنم که نقش اساسی در به سر انجام رسیدن این اثر داشت.

ی _ سخن پایانی

با همۀ آنچه گذشت این حقیر این سیاهه را که در اندازه توان خود فراهم آورده است، عاری از اشتباه و کاستی نمی دانم. ولی امید دارم این تلاش ناچیز گامی کوچک باشد در راه استوارسازی داوری ها دربارۀ بخشی از احادیث اهل بیت رسول اعظم _ که بر آن حضرت و خاندان پاکش بی کران درود باد _ . به هر روی اگر از این نوشته بهره ای علمی رسد سر چشمه آن استادان بزرگوارم هستند و اگر در آن کاستی يا ناراستی ديده آيد ناشی از دارایی اندک نویسنده است و ساحت آن بزرگواران از آن دور. و در همین جا از خوانندگان فرزانه در خواست دارم که نادرستی های این اثر را به این بنده منتقل سازند، تا ان شاء الله در فرصتی دیگر اصلاح گردد.

در پایان امید دارم که این تلاش ناچیز در پیشگاه حضرت حقّ _ جلّ وعلا _ و ولی حاضرش امام عصر _ عليه الصلاة والسلام _ پذیرفته آید و مرا و همۀ مؤمنان را پس اندازی برای روز نیاز باشد.

ربنا تقبّل منا إنّک أنت السمیع العلیم

امین حسین پوری


[۱]. مصباح الهدایة، ص۸ «مقدمۀ محقق».