اقسام امثال قرآن

پرسش :

اقسام امثال قرآن را بیان کنید.



پاسخ :

برخى ، امثال قرآن را در دو قسم ظاهره و كامنه دسته بندى كرده اند.[۱]امثال ظاهره، امثالى اند كه در آن، واژه «مَثَل» يا حرف تشبيه «ك» به كار رفته است كه از آن جمله اند:

(مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَارًا .[۲]

آنان (منافقان) مانند كسى هستند كه آتشى بر افروخته تا در بيابان تاريك راه خود را پيدا كند) .

(وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَعْمَلُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمَْانُ مَآءً حَتَّى إِذَا جَآءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيًْا .[۳]

كسانى كه كفر ورزيدند، كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مى پندارد، تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد).

امثال كامنه، امثالى هستند كه در ظاهر عبارت به صراحت به مثل بودن آنها اشاره نشده است؛ .[۴]ولى از جان كلام مى توان مثلى را بيرون كشيد؛ مانند :

(وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا كَذَ لِكَ نُصَرِّفُ الأَْيَتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ .[۵]

زمين پاك و آماده، گياهش به اذن پروردگارش بر مى آيد؛ و زمين ناپاك و نامناسب جز اندك و بى فايده از آن بر نمى آيد. اين گونه آيات خود را براى گروهى كه شكر مى گزارند، گونه گون بيان مى كنيم).

پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله اين آيه را مثلى پنهان شده و از امثال كامنه قرآن معرفى كرده و مراد از «بلد طيب» را دل پاك مومن، و مقصود از «بلد خبيث» را دل ناپاك انسان شرور و كافر دانسته است.

برخى تمثيل را در سه قسم رمزى، قصصى و طبيعى جاى داده و بر آن رفته اند كه فقط تمثيل قصصى و طبيعى در قرآن وجود دارد.[۶]منظور از تمثيل رمزى داستان هايى است كه از زبان پرندگان و گياهان و حتى جمادات بيان مى شوند كه بعضى، قصص قرآنى چون داستان مورچه با سليمان را از اين مقوله دانسته اند، در حالى كه چنين تفسيرى بر خلاف تصريح قرآن است؛ چرا كه اين كتاب بر طبق آيه (لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِاُّوْلِى الْأَلْبَبِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِ شَىْ ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ؛[۷]به راستى در سرگذشت آنان براى خردمندان عبرتى است. اين قصص، سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديقِ آنچه از كتاب هايى است كه پيش از آن بوده و روشنگر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى آورند، رهنمود و رحمتى است) قصص خود را مجموعه اى از حقايق غيبى مى داند كه پيامبر هم از آن آگاه نبود.

تمثيل قصصى، سرگذشت اقوام پيشين را براى عبرت آيندگان بيان مى كند كه تمام قصص قرآن از اين دسته اند و در حقيقت در بردارنده نوعى تشبيه مخفى هستند كه آن، تشبيه آيندگان به گذشتگان است . از اين روست كه قرآن عذاب هاى نازل شده بر امت هاى پيشين را «مَثُلات» خوانده است:

(وَ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلَتُ؛[۸]

پيش از آنان عذاب هاى عبرت انگيز نازل شده است) .

و از اين آيات اند:

(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَلِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيًْا وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّ خِلِينَ .[۹]

خداوند براى كسانى كه كفر ورزيده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده كه آن دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، و گفته شد با داخل شوندگان ، داخل آتش شويد).

در مقابل، برخى ديگر قصص قرآن را غير از تمثيل دانسته و آورده اند كه تمثيل عبارت است از تنزيل و رقيق كردن معارف بلند به وسيله مَثل آوردن؛ ولى قصص قرآنى بازگو كردن متن ماجراى واقعى گذشتگان است و چنين ادعا كرده اند كه قرآن، هر جا كه بيان تمثيلى دارد براى آن قرينه اى مى آورد تا از اشتباه جلوگيرى كند و به سوره «حشر» مثال زده اند كه در آن براى عظمت قرآن ، تمثيلى مى آورد و در پايان آن به عنوان قرينه، مى فرمايد:

(وَ تِلْكَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.[۱۰]

اين ها مثال هايى اند كه براى مردم مى زنيم ، شايد انديشه كنند).[۱۱]

سومين قسم، تمثيل طبيعى است كه آن، تشبيه غير محسوس به محسوس است، مشروط بر اين كه مشبه به از امور آفرينشى باشد:

(إِنَّمَا مَثَلُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا كَمَآءٍ أَنزَلْنَهُ مِنَ السَّمَآءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ مِمَّا يَأْكُلُ النَّاسُ وَ الْأَنْعَمُ حَتَّى إِذَآ أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَهَا وَازَّيَّنَتْ .[۱۲]

در حقيقت، مثل زندگى دنيا بسان آبى است كه از آسمان فرو ريختيم، پس گياه زمين از آنچه مردم و دام ها مى خورند با آن در آميخت تا آن گاه كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد).

شيوه هاى متفاوتى در تمثيلات قرآنى به چشم مى خورند؛ گاه مفاهيم ذهنى تحقق ناپذير به صورت محسوس در مى آيند:

(إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايَتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَ بُ السَّمَآءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِى سَمِ الْخِيَاطِ وَكَذَ لِكَ نَجْزِى الْمُجْرِمِينَ .[۱۳]

در حقيقت، كسانى كه آيات ما را دروغ شمرده و از (پذيرفتن) آنها تكبر ورزيده اند، درهاى آسمان را به ايشان نمى گشايند و در بهشت در نمى آيند، مگر آن كه طناب ضخيمى در سوراخ سوزن داخل شود و بدين سان بزهكاران را كيفر مى دهيم).

گاه حالات نفسانى و معنوى ، به تجسّد كشانده مى شوند؛ مانند:

(قُلْ أَنَدْعُواْ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَى أَعْقَابِنَا بَعْدَ إِذْ هَدَلنَا اللَّهُ كَالَّذِى اسْتَهْوَتْهُ الشَّيَطِينُ فِى الْأَرْضِ حَيْرَانَ لَهُ أَصْحَبٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنَا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَأُمِرْنَا لِنُسْلِمَ لِرَبِ الْعَلَمِينَ .[۱۴]

بگو: آيا به جاى خدا چيزى را بخوانيم كه نه سودى به ما رساند و نه زيانى و آيا پس از اين كه خداوند ما را هدايت كرده از عقيده خود بازگرديم؟ مانند كسى كه شيطان ها او را از راه به در برده ند، و حيران (بر جاى مانده) است؟ براى او يارانى است كه وى را به سوى هدايت مى خوانند كه «به سوى ما بيا». بگو: «هدايت خداست كه هدايت (واقعى) است، و دستور يافته ايم كه تسليم پروردگار جهانيان باشيم»).

و در مواردى نمونه هاى شاخص انسانى به تصوير كشيده مى شوند:

(وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَآءِ فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَرُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ .[۱۵]

اگر درى از آسمان براى آنان مى گشوديم كه همواره از آن بالا ميرفتند، قطعاً مى گفتند: «در حقيقت، ما چشم بندى شده ايم، بلكه ما مردمى هستيم كه افسون شده ايم).

قرآن ، انباشته از امثال و ضرب المثل است؛ زيرا تمثيل نه فقط عيب نيست، چنان كه بعضى تمثيل به اشياى پست و حقير را از شأن قرآن دور دانسته و عيب برشمرده اند -[۱۶]بلكه كمال به شمار مى رود و بر اسرار بلاغت مى افزايد .

چرا كه در قرآن آمده است:

(إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْىِ أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَآ أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَ يَهْدِى بِهِ كَثِيرًا وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَسِقِينَ .[۱۷]

خداى را از اين كه به پشه اى - يا فروتر (يا فراتر) از آن - مثل زند، شرم نيايد، پس كسانى كه ايمان آورده اند مى دانند كه آن (مَثَل) از جانب پروردگارشان بجاست؛ ولى كسانى كه به كفر گراييده اند مى گويند: «خدا از اين مَثَل چه قصد داشته است». (خدا) بسيارى را با آن گمراه، و بسيارى را با آن راهنمايى مى كند؛ و(لى) جز نافرمانان را با آن گمراه نمى كند).


[۱]البرهان فى علوم القرآن : ج ۱ ص ۴۸۶؛ الإتقان فى علوم القرآن : ج ۲ ص ۳۴۴.

[۲]بقره : آيه ۱۷.

[۳]نور : آيه ۳۹.

[۴]البرهان فى علوم القرآن : ج ۱ ص ۴۸۶.

[۵]اعراف : آيه ۵۸.

[۶]الأمثال فى القرآن الكريم : ص ۱۹ - ۲۱.

[۷]يوسف : آيه ۱۱۱.

[۸]رعد : آيه ۶ .

[۹]تحريم : آيه ۱۰ .

[۱۰]حشر : آيه ۲۱ .

[۱۱]تفسير موضوعى قرآن در قرآن : ج ۱ ص ۴۳۸.

[۱۲]يونس : آيه ۲۴ .

[۱۳]اعراف : آيه ۴۰ .

[۱۴]انعام : آيه ۷۱ .

[۱۵]حجر : آيه ۱۴ - ۱۵.

[۱۶]ر. ك: لباب النقول : ص ۸ .

[۱۷]بقره : آيه ۲۶ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت
منبع :