عنوان کتاب : داستان پیامبران (بر گرفته از تفسیر روض الجنان)
به کوشش : محمد رضا موحدی
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : اول
تاریخ انتشار : 1384
تعداد جلد : 2
قطع : رقعی
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

داستان پیامبران (بر گرفته از تفسیر روض الجنان)

این کتاب، گزیده ای است، بازنوشته از تفسیر روض الجنان و روح الجنان که داستان حضرت موسی، نوح، یوسف و سلیمان(ع) را، آن گونه که در جای جای تفسیر آمده، در خود جای داده است. در این بازنویسی بخش های ویژه ای از تفسیر ابوالفتوح رازی، که به زندگی و سرنوشت این پیامبران مربوط بوده، از جاهای مختلف تفسیر و بر مبنای اثری که سالیان پیش مرحوم دکتر عسکر حقوقی به انجام رسانده، یک جا گرد آمده است و به زبانی ساده و زبان امروزیان برگردانیده شده است.

در این ساده سازی سعی بر آن بوده تا تنها عباراتی برگردانیده شود که برای خواننده امروزی ناآشنا یا نامفهوم باشد. واژگانی از متن که نیاز به مراجعه به فرهنگ لغت داشته، در همان متن، معادل امروزی یافته است و تنها برخی واژگان یا اصطلاحات یا نام های خاص، در پاورقی توضیح داده شده است.

پيش گفتار

تفسير ابوالفتوح رازى در فاصله سال هاى ۵۱۰ تا ۵۵۶ هجرى قمرى، نوشته شده است و نخستين تفسير مفصل و دراز دامنِ فارسى است كه بر مذاق تشيّع به نگارش درآمده است، اگرچه مى دانيم كه نوشتن تفسير بر قرآن كريم به زبان فارسى، سابقه اى بس قديمى تر از تفسير ابوالفتوح دارد. شايد بتوان ترجمه تفسير طبرى (با عنوان: جامع البيان عن تأويل آى القرآن) را كه در قرن چهارم هجرى، به فرمان منصور بن نوح سامانى و به همّت دانشمندان ماوراءالنهر، صورت گرفت، نخستين تفسير كامل به زبان فارسى دانست كه البته هم متن اصلى و هم ترجمه آن به دست ايرانيان اهل سنّت انجام پذيرفته بود. پس از آن نيز تفسيرهايى چون: تفسير پاك، تفسير معروف به كمبريج، تفسير شُنقشى، تفسير بر عُشرى از قرآن مجيد، تاج التراجم شهپور اسفراينى، تفسير سورآبادى و مشهورتر از همه، تفسير كشف الأسرار و عُدّة الأبرار اثر جاويدانِ رشيدالدين ميبدى، همه بيانگر اشتياق و علاقه فراوان ايرانيانِ فارسى زبان به قرآن كريم است.

مؤلف تفسير حاضر نيز در بستر چنين محيطى كه براى فارسى زبانان فراهم آمده و با تكيه بر ميراثى كه از دو قرن پيش تا روزگارِ وى باز مانده بود، دست به كتابت چنين تفسير گرانسنگى زده است. نام كامل مؤلف، جمال الدين حسين بن على بن محمّد بن احمد خزاعى است. اَجدادش در قرن هاى اوليه اسلام از عربستان به نيشابور مهاجرت كرده اند و بعدها بازماندگان آنان در رى اقامت گزيدند و جمال الدين نيز در سده ششم از هجرت در رى به دنيا آمد و رشد كرد. متأسفانه جز نام چند تن از استادان حديث و نيز برخى شاگردانِ مؤلف، اطلاع ديگرى از چند و چونِ زندگى او نداريم.

درباره تفسير بيست جلدى او، پژوهش هاى بسيارى به انجام رسيده كه جويندگانش مى توانند گردآمده همه آنها را در مجموعه كاملى كه همزمان با برگزارى كنگره ابوالفتوح رازى، انتشار يافته است، مشاهده كنند. امّا از آن همه مطالب و پژوهش هاى ارزنده، مى توان فى الجمله به اين جمله هاى خلاصه شده بسنده كرد كه:

تفسير ابوالفتوح رازى با توجّه به حجم عظيم آن و نيز با عنايت به اينكه به زبان فارسىِ منطقه رى (در قرن ششم) نوشته شده است، دربردارنده نكات بسيار مهم تفسيرى، فقهى، روايى و كلامى است كه هر يك در جاى خود مورد بررسى قرار گرفته است. اين كتاب همچنين اشعار فراوانى را به زبان عربى و فارسى در خود جاى داده است. اشعار عربى بيشتر جهت استشهاد (شاهد آوردن براى مبحثى لُغوى يا...) به كار رفته اند و اشعار فارسى بيشتر جهت تقريب به ذهن و تلطيف مبحث.

با توجّه به اينكه مفسّر ما در قرن ششم، از شعرِ شاعرانِ معروفِ پيش از خود (يعنى شاعران قرون چهارم تا پايان قرن پنجم) سود جسته است و از سوى ديگر اطلاعات ما فارسى زبانان درباره شاعران آن قرون، بسيار اندك است، هر بيت و هر مصراعِ ذكر شده در اين اثر، مى تواند راهگشاى برخى ابهام هاى ادبى مربوط به آن دوره باشد. همچنين نثر ساده كتاب كه گاه به

ندرت به صنايع ادبى آغشته مى شود (و اصطلاحا آن را «سبك بينابين» مى نامند)، منبع بسيار گرانبهايى جهت مطالعات سبك شناسانه و واژه شناسى است. بسيارى از كاربردهاى نحوى و نيز صرفى (بويژه در مورد كاربرد اَفعال)، ضمن اشتراك با ساير كتب علمى اين دوره، ويژگى هاى منطقه اى و بومى دارد و نشانگر لهجه محلىِ رازى است كه در پهلَوىِ شمالى و ولايات اطرافِ رى و شهميرزاد و سنگسر و... معمول بوده و هست.[۱]

طرح مباحث نحوى، صرفى و لغت شناسىِ عربى نيز كه در اين اثر همراه با استدلال هاى اديبانه و روشنگرى هاى ماهرانه، صورت گرفته است، براستى در فهم بهتر سخنِ وحى و اعجاز بلاغىِ آن، به خواننده كنجكاو كمك هاى شايان توجّه مى كند.

براى نمونه بخش كوتاهى از نوشته اين مفسر را درباره نام هاى مراحل زندگى آدمى كه حاكى از تسلّط كامل او بر لغت عربى و دقايق آن است، ببينيد:

... آن گه چون ولادت او نزديك شود «جنين» گويند او را، چون بزايد «وليد» گويند او را، چون شير خورَد «رضيع» گويند او را، چون از شيرش باز كنند «فطيم» گويند او را، چون مهترك شود «صبىّ» گويند او را، چون بزرگ شود «يافع» گويند او را، چون برتر شود «ناشى» گويند او را، چون تمام باليده شود «مترعرع» گويند. چون از آن حالت درگذرد «حَزَوَّر» گويند او را، چون به حُلم نزديك شود «مُراهق» گويند او را، چون به حُلم رسد «مُحتلم» گويند او را. آن گه «بالغ» گويند او را، چون مرد شود آن گه «اَمْرَد» گويند، چون شارب سبز كند «طارّ» گويند او را، چون آغازِ محاسن كند «باقِل» گويند او را. چون ستبر شود «مُسْبَطَّر» گويند او را... آن گه چون خط دارد «مختطّ» گويند او را، چون پيوسته كند «مجتمع» گويند، چون تمام در آرد «صُمُّل» گويند...، آن گه «مستوىّ» گويند او را ميان سى ساله و چهل سال، آن گه «مُصْعِد» گويند و «شابّ» جامع بُوَد اين اسماء را.

چون آغاز سپيدى كند «مُلَهْوِر» گويند او را، چون آميخته شود «اشمط» گويند، آن گه «كهْل» گويند، چون پير شود «اَشْيَب» گويند، آن گه «شيخ» گويند. آن گه «حوقَل» گويند، پس «همّ»، آن گه «هَرِم»، آن گه «خَرِف»، آن گه چون بميرد «ميّت».[۲]

امّا آنچه بيش از همه در اين اثر، حائز اهمّيت است، نگاه واقع بينانه و به دور از غلوّ و مبالغه نويسنده به مطالبى است كه مفسران پيش از او، درباره مباحث مختلف تفسيرى و نيز داستانِ زندگى پيامبران گفته و نوشته اند . مؤلف با حفظِ احترامى كه براى راويان و روايت هاى ايشان قائل است، و با علم كامل به درجه سنديّت آن روايات، پس از نقل پاره اى از آنها، با احترام و ادب بسيار، برخى از گفته هاى مشهور درباره پيامبران را نامقبول و مطرود مى داند و دلائل خود را نيز ذكر مى كند.

آنچه اين مفسّر در پردازش داستان هاى پيامبران انجام داده است، كاملاً با انگيزه هاى اصلى براى ذكرِ قصص و عبرت آموزى از آنها، مطابقت دارد؛ چرا كه مى دانيم آدمى از ديرباز براى تفهيم بهتر و ماندگارترِ انديشه هاى خود و نيز براى پذيرش آسان تر بايدها و نبايدهاى دينى و عرفى، از قالب داستان و حكايت بهره مى گرفته است و اين فراورده هاى داستانى را گاه به نثر و گاه به صورت منظوم، از نسلى به نسل ديگر انتقال داده است.

بى شك آنچه خواننده داستان هاى پيامبران در لابه لاى گفتار و كردار اين بزرگمردان مى خواند، خواسته و ناخواسته او را به مرام و آيين دينى دعوت مى كند و چنين فراخوانى غير مستقيم و با بهره گيرى از شيوه هاى هنرى، مقصودى اصلى در قرآن كريم و به تَبَع آن در تفاسير قرآنى بوده است.

آنچه اينك فرا روى شماست، گزيده اى است باز نوشته از تفسير روض الجنان و روح الجنان معروف به تفسير ابوالفتوح رازى كه تنها داستان پيامبران را ـ آن گونه كه در جاى جاىِ تفسير آمده ـ در خود جاى داده است. به ديگر بيان، در اين بازنويسى بخش هاى ويژه اى از تفسير ابوالفتوح رازى كه به زندگانى پيامبران و سرنوشت ايشان مربوط بوده، از مواضع مختلف تفسير و بر مبناى اثرى كه ساليان پيش مرحوم دكتر عسكر حقوقى به انجام رسانده بود،[۳]يك جا گرد آمده و به زبانى ساده و نزديك به فهم و زبان امروزيان برگردانيده شده است.

اگر چه پيش از اين گفتيم كه نثر اين تفسير، ساده و آزاد از قيودِ تكلّف است، امّا بايد توجّه داشت اين سادگى نسبت به ساير نثرهاى قرن ششم سنجيده مى شود. يعنى نبايد گمان برد كه نثر ساده قرنِ ششم هجرى، با ويژگى هاى سبك شناسانه آن دوره و آن منطقه، و نيز فاصله زمانىِ بسيار طولانى كه ميان ما و زبانِ آن دوره افتاده است، همچنان براى خواننده امروزى، كاملاً مفهوم خواهد بود. به همين دليل است كه ما، اكنون نثرهاى ساده و مُرسلى همچون تاريخ بلعمى، قابوس نامه، سفرنامه ناصرخسرو و... را در كلاس هاى دانشگاهى و به كمك استاد ادبيات مى خوانيم.

در مجموعه حاضر نيز آنچه به ما جسارتِ بازآفرينى بخش هايى از تفسير ابوالفتوح را بخشيد، همين انگيزه ساده تر ساختن متن و بيرون آوردنِ جامه كهنگى از عبارات و مفاهيمِ متن بوده است. در اين ساده سازى سعى بر آن بوده تا حتى المقدور اصالت متن و زيبايى توأم با سادگى آن دست نخورده باقى بماند و تنها عباراتى بازگردانيده شود كه براى خواننده امروزى، ناآشنا يا نامفهوم باشد. واژگانى از متن كه نياز به مراجعه به فرهنگ لغت داشته، در همان متن، معادل امروزى يافته است و تنها برخى واژگان يا اصطلاحات و يا نام هاى خاص، در پاورقى توضيح داده شده است.

در ابتدا تصميم بر آن بود كه همه داستان هاى مربوط به پيامبران در مجموعه اى شامل چند جلد بازنويسى شود، امّا در مراحل بعد ترجيح داده شد تا گزينشى در ميان اين داستان ها انجام پذيرد و تنها برخى از آنها، بازنويسى شود. با اين اميد كه در صورت مقبوليت، آغازى باشد براى كارهايى ديگر در اين زمينه.

در همين جا بايد از زحمت هاى خانم ها: عابدينى، فضلى و ناجى كه در مراحل مختلف بازنويسى، به اين مجموعه يارى رساندند، تشكّر و قدردانى كنم همچنين سپاس خود را دريغ نمى دارم از دست اندركاران كميته علمى كنگره ابوالفتوح رازى كه انگيزش اصلى و فراهم آوردن مقدمات لازم مرهون همّت ايشان بوده است.

محمّدرضا موحّدى

تابستان ۱۳۸۴


[۱]همچون كاربرد پيشوندِ «ها» بر سر اَفعال، در فعل هايى چون: هاگيرم و هاگرفت و... كه در اين تفسير بسيار يافت مى شود.

[۲]گزيده روض الجنان و روح الجنان، به اهتمام شادروان احمد احمدى بيرجندى، مشهد، چاپ اوّل، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، ص ۲۳.

[۳]تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى (جلد سوم: قصص)، عسكر حقوقى، تهران: ۱۳۴۸، انتشارات دانشگاه تهران.