اشعار امام علی(ع) و ديوان منسوب به وى

پرسش :

آیا اشعار امام علی(ع) و ديوان منسوب به وى معتبر است و می توان آن حضرت را شاعر خواند؟



پاسخ :

شعر ، در معارف بشرى از جايگاهى بس بلند برخوردار است . شعر ، در انتقال مفاهيم ، جاودان سازى حادثه ها و گسترش فرهنگ ، داراى نقشى بس ارجمند است . به لحاظ محتوا نيز روشن است كه چونان بسيارى از ابزارها و توانايى هايى كه در اختيار انسان است ، دوسويه است . مى تواند جامه پسنديده داشته باشد و يا چهره ناپسند به خود بگيرد .

بدين سان ، سُرايش شعر و داشتن هنر شاعرى ، بى گمان ، برترى است و بهره ورى از آن در مسير تربيت انسان ها، لازم و ضرورى . پيشوايان الهى از شعر ، بهره مى گرفته اند؛ امّا اين كه خود نيز شعرى سروده اند يا نه ، و اين كه چه اندازه شعر سروده اند ، به لحاظ تاريخى مورد گفتگوست .

برخى بر اين باورند كه على عليه السلام شعر مى سروده است و افزون بر آن ، بر شناخت شعر ، چيره بوده است و در نقد شعر ، جايگاهى بلند داشته است . ابن عبد رَبّه آورده است كه :

ابو بكر و عمر ، شاعر بودند و على عليه السلام شاعرترينِ اين سه بود .[۱]

گويا سرودن شعر و آفريدن كلام موزون و مسجّع ، در زندگانى مولا عليه السلام در حدّى بوده است كه آن بزرگوار ، بدين ويژگى شناخته شود . چنين است كه چون پيام آور نستوه كربلا ، زينب كبرا عليهاالسلام خطابه كوبنده و شكوهمندش را در كوفه ايراد كرد ، عبيد اللّه بن زياد گفت :

اين [ زن] ، سجع گوست . به جانم سوگند كه پدرش هم سجع گو و شاعر بود .[۲]

سيد رضى رحمه الله آورده است كه :

أنّ الإمام عليّاً عليه السلام لَمّا سُئِلَ : مَن أشعَرُ الشُّعَراءِ؟ قالَ :

«إنَّ القَومَ لَم يجروا في حَلبَةٍ تُعرَفُ الغايَةُ عِندَ قَصَبَتِها ، فَإِن كانَ ولا بُدَّ فَالمَلِكُ الضِّلّيلُ» .  وقتى كه از على عليه السلام پرسيدند : شاعرترينِ شاعران كيست ؟ على عليه السلام فرمود : «شاعران در يك ميدان به مسابقه نپرداخته اند تا در پايانِ خطّ مسابقه شناخته شوند ؛ ولى اگر چاره اى جز پاسخگويى نيست ، شاعرترينِ آنان ، پادشاه سرگردان است» .

منظورش اِمْرؤُ القَيس است .[۳]

اديب و نويسنده بلند آوازه مصرى ، استاد عبّاس محمود عَقّاد ، بر پايه اين نقل و آگاهى هاى ديگر ، بر اين باور رفته است كه امام عليه السلام نه تنها شعر را به خوبى مى سروده ، بلكه از چندى و چونى شعر نيز به ژرفى آگاهى داشته و در نقد شعر و شناخت سَره از ناسره آن ، جايگاهى بلند داشته است .

او در اين باره مى نويسد :

به نظر ما آن حضرت ، شعر مى گفت و آن را خوب نقد مى كرد ، و نقدش درباره شاعران ، نقدى عالمانه و آگاهانه بود . اختلاف مكتب هاى شعرى را مى دانست و روش هاى مقابله و ارزيابى بر پايه هر كدام از آنها را مى شناخت و به خاطر آگاهى وى از چگونگى ارزيابى بين كارهاى آنان ، از وى درباره شاعرترينِ مردم پرسيده شد و وى فرمود : «شاعران در يك ميدان به مسابقه نپرداخته اند تا در خطّ پايان مسابقه شناخته شوند ؛ امّا اگر چاره اى جز پاسخگويى نيست ، شاعرترينِ آنان ، پادشاه سرگردان است» .

به نظر ما ، اين ، اوّلين تقسيم شعر بر پايه مكتب هاى شعرى و هدف هاى شعرسرايى در بين عرب هاست . بنا بر اين ، مقايسه جز در بين اشعار همگون ، روا نيست و تعميم برترى شعرها ، جز از باب غلبه نيست .[۴]

اين گونه نقل ها كه نشانگر داورى هاى مولا عليه السلام درباره شعر و شاعران است ، در متون كهن ، كم نيست[۵]و اينها ـ همان گونه كه عقّاد آورده است ـ نشانى است از جايگاه والاى مولا عليه السلام در شعر و شاعرى ، كه او «اميرِ بيان» بود و «خداوندگارِ سخن».

بر پايه اسناد تاريخى ، امام عليه السلام شعر مى سروده است و به شعر و بهره ورى از آن (با معيارهاى مورد تأكيد خويش) ، توصيه مى كرده است[۶]و در ضمن خطابه ها، نگاشته ها و... به اشعار ديگران ، تمثّل مى جسته است؛ اما با اين همه ، عالمان و مورّخان ، از ديرباز ، در انتساب همه آنچه به نام على عليه السلام بر جاى مانده است به مولا عليه السلام ، تأمّل داشته اند و در چگونگى اشعار منتسَب به مولا ، فراوان سخن گفته اند .[۷]از جاحظ نقل كرده اند كه مى گفته است:

على عليه السلام ، جز رَجَز ، شعرى نسروده است.[۸]

ياقوت حَمَوى به نقل از ابو عثمان مازِنى آورده است كه:

على عليه السلام شعرى بجز اين دو بيت ، نسروده است:

قريش ، آرزومند است كه مرا به قتل برساند

آنان كار نيك نمى كنند و پيروز هم نمى شوند .

اگر كشته شوم ، اين خط و اين نشان كه آنان

با دشوارى هايى دست به گريبان شوند كه آثار آن، همواره پابرجا بماند .[۹]

اين دو سخن ، هر دو ناصواب و افراط در نفى اشعار امام عليه السلام است و كسانى در نقد سخن مازِنى بيان داشته اند كه ابيات ديگرى از امام عليه السلام نقل گرديده است كه به آسانى نمى شود از آنها گذشت. علّامه مجلسى با اين كه حكم انتساب تمام آنچه در ديوانِ مشهورِ منسوب به مولا عليه السلام را محلّ تأمّل دانسته، اما انتساب ديوان را به آن حضرت ، مشهور مى داند.[۱۰]

به هر حال ، ردّ پاى آثارى كه نشان از جمع و تدوين اشعار امام على عليه السلام دارند ، بسى دير پاى است . نجاشى در ضمن شمارش آثار ابو احمد عبد العزيز بن يحيى جَلودى اَزْدى بصرى (م ۳۳۲ ق) ، از جمله نوشته است:

كتاب «شعر على عليه السلام » .[۱۱]

مشهورترين و كهن ترين مجموعه موجود از اشعار امير مؤمنان ، أنوار العقول من أشعار وصىّ الرسول است كه قطب الدين محمّد بيهقى كَيدُرى ، آن را بر اساس دو جمع و تدوين پيش از خود ، و نيز گزارش ها و نقل هاى يافته شده در لابه لاى آثار مكتوب ، سامان داده است. كَيدُرى ، خود در مقدّمه كتاب، محتواى اين ديوان و چگونگى محتواى آن را بدين گونه گزارش كرده است:

مدّت ها پيش از اين ، به مجموعه اى از اشعار آن حضرت دست يافتم كه فراگيرنده سخنان ارزشمند و گنج هاى حكمت و در حدود دويست بيت بود و آن را امام ابوالحسن فَنجگِردى ـ كه خدا رحمتش كند ـ گرد آورده بود . با اين مجموعه اُنس گرفتم و در مسير به دست آوردن شگفتى هاى آن ، با همه زوائدى كه [ از ديگران ]در آن بود ، تلاش كردم ـ چون تنها مشتمل بر گوشه اى از طُرفه ها و دُرّى از صدف هاى آن حضرت بود ـ تا آن كه به مجموعه ديگرى دست يافتم كه پر بهره تر و گسترده تر بود ـ گرچه همه اشعار را نداشت و همه اشعار آن، كم و زياد داشت ـ كه پاره اى از آنها را از كتاب محمّد بن اسحاق و ديگر علما ، استخراج كرده بود و بعضى ديگر را از لابه لاى كتاب هايى گردآورده بود كه منسوب به امام عليه السلام بودند .

پاره اى از برادران ، پيشنهاد كردند كه از هر دو مجموعه ، آنچه را كه به ادب ، پند ، حكمت و عبرت گيرى مربوط مى شود ، گرد آورم و بقيه را كه براى اهداف ديگر سروده شده ، نياورم .

مدّتى بعد ، به مجموعه ديگرى از اشعار آن حضرت دست يافتم كه ابوالبركات هبة اللّه بن محمّد حَسنى گرد آورده بود ؛ ولى در آن ، چيزى بيش از آنچه پيش تر به دست من رسيده بود ، نيافتم ، گرچه ابيات اندكى در آن وجود داشت كه به دست من نرسيده بود .

از آن پس ، باز هم به تلاشم ادامه دادم و تمام كوششم را به كار گرفتم و به كتاب هاى تاريخ و سيره سر زدم و هر آنچه از گوهرها و دُرها به شكل مسند و يا مرسل ، مشخّص و يا غير مشخّص يافتم ، جمع كردم ؛ چون هدف من ساماندهى به قطعات و گردآورى ابيات بود .

بنا بر اين ، مدّعى نيستم كه هر آنچه آمده ، از زبان آن حضرت است و آن حضرت به طور قطع ، سراينده و آفريننده آن اشعار بوده است ؛ بلكه در بسيارى موارد ، به گمان و حدس ، بسنده كردم ؛ چون در اين گونه موارد ، با يقينْ سخن گفتن ، دشوار است ؛ چون هر گاه چيزى بر انسانْ مشكوك نمود ، بهتر است به بخش درست ، بسنده كند .

با اين حال ، نمى پندارم كه همه شعرهاى وى را گرد آورده و بر همه نتايج فكرى وى آگاهى يافته باشم ؛ بلكه احتمال مى دهم كه آنچه گرد آورده ام ، كمتر از آن باشد كه از دست من خارج شده است .

من وظيفه اى جز تلاش نداشتم و اميدوارم كه در اين زمينه ، بهره كامل و فايده فراگير ، حاصل آمده باشد . من اكنون زمام همّت را در اين ميدان مهم ، رها كرده ام و به اين فكر افتاده ام كه اين مجموعه را أنوار العقول من أشعار وصىّ الرسول بنامم .[۱۲]

سخن كَيدُرى استوار است. از يك سو نمى توان بر اين باور رفت كه تمامت اشعارى كه در اين ديوان آمده ، از آنِ على عليه السلام است و از سوى ديگر ، نمى توان قاطعانه ادّعا كرد كه تمامت اشعار منسوب به مولا عليه السلام ، در اين مجموعه گرد آمده است. اشعار اين مجموعه و نيز ديگر اشعار منسوب به امام على عليه السلام را مى توان بدين سان رده بندى كرد:

۱ . اشعار امام عليه السلام ، مانند رَجَزها و اشعار ديگرى كه در منابع و مصادر معتبر نيز گزارش شده اند.

۲ . اشعار ديگران كه امام عليه السلام در ضمن خطابه و يا نگاشته اى بِدانها تمثّل كرده اند و آنها را چونان شاهد سخن در ضمن سخنان خويش برخوانده اند.

۳ . سخن و يا فعل امام عليه السلام كه به وسيله شاعرى ديگر به نظم كشيده شده است و در طول زمان ، كم كم به خودِ وى نسبت داده شده است.

۴ . اشعار كسانى ديگر ، همنام امام عليه السلام يا غير همنام ، كه در درازاى تاريخ به آن بزرگوار ، نسبت داده شده و به ديوان وى راه يافته است.[۱۳]


[۱]العقد الفريد : ج ۵ ص ۲۴۸ . نيز ، ر . ك : ص ۳۹۱ (ح ۵۶۰۱) .

[۲]الإرشاد : ج ۲ ص ۱۱۶ ، مثير الأحزان : ص ۷۱ ، كشف الغمّة : ج ۲ ص ۲۷۶ .

[۳]نهج البلاغة : حكمت ۴۵۵ . ابن ابى الحديد به نقل از ابن دُرَيد ، مضمون جمله ياد شده را در ضمن گزارش خطابه اى از مولا عليه السلام آورده است و نيز تصريح امام عليه السلام را كه مراد از «پادشاه سرگردان» ، امرؤ القيس است (شرح نهج البلاغة : ج ۲۰ ص ۱۵۳) . نيز ، ر . ك : ص ۳۹۳ (ح ۵۶۰۲) .

[۴]المجموعة الكاملة (عبقرية الإمام علىّ عليه السلام ) : ج ۲ ص ۱۳۵ .

[۵]براى نمونه بنگريد به : العمدة في محاسن الشعر وآدابه: ج ۱ص ۱۱۱ ، مصادر نهج البلاغة وأسانيده: ج ۴ ص ۳۱۲ .

[۶]براى نمونه ، آن بزرگوار ، ضمن تأكيد بر فراگيرى شعر ابوطالب و تدوين و نشر آن ، در باب چرايى لزوم فراگيرى شعر آن مدافع بى بديل پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «شعر ابو طالب را ياد بگيريد و به فرزندانتان هم بياموزيد ؛ چرا كه وى بر دين خدا و بسيار دانشور بود» (مستدرك نهج البلاغة: ص ۱۷۵ ، تصنيف نهج البلاغة: ص ۷۷۳، وسائل الشيعة: ج ۱۲ ص ۲۴۸) .

[۷]ر . ك : مقدّمه سودمند أنوار العقول من أشعار وصىّ الرسول، به خامه كامل سلمان جُبورى .

[۸]فهرست نسخه هاى خطّى كتاب خانه مركزى دانشگاه تهران: ج ۲ ص ۱۱۶ .

[۹]معجم الاُدباء: ج ۴ ص ۱۸۱۰ ش ۷۸۴ ، النهاية : ج ۲ ص ۲۷۹ ، المناقب ، ابن شهر آشوب : ج ۳ ص ۳۱۲ ، بحار الأنوار: ج ۴۲ ص ۲۲۳ ح ۳۱.

[۱۰]تفصيل را بنگريد در بحث ارجمند مرحوم كيوان سميعى در : تحقيقات ادبى : ص ۳۳۳ ـ ۳۵۹ .

[۱۱]رجال النجاشى : ج ۲ ص ۵۵ ش ۶۳۸ .

[۱۲]انوار العقول من أشعار وصىّ الرسول : ص ۹۲ .

[۱۳]ر . ك : الذريعة : ج ۲ ص ۴۳۱ و ج ۹ ص ۱۰۱ . نيز ر . ك : مقدّمه هاى كَيدُرى و جُبورى بر أنوار العقول من أشعار وصىّ الرسول و مقدّمه ابوالقاسم امامى بر ديوان امام على عليه السلام (كه تصحيح و ترجمه همان ديوان مشهور است) .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت