عنوان کتاب : تحفة الأولیاء (ترجمه اصول الکافی)
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث
نوبت چاپ : اول
تاریخ انتشار : 1388
تعداد جلد : 4
قطع : وزیری
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

تحفة الأولیاء (ترجمه اصول الکافی)

این اثر، ترجمه اصول الکافی است که پیش از این چاپ، به صورت دست نوشته باقی بود. مترجم از علمای قرن سیزدهم هجری (زنده در سال ۱۲۳۷ ق) است. وی عالمی ادیب و لغت شناس بوده و از همین رو به «فاضل نحوی» لقب یافته است. او از خود آثار متعدد و متنوعی به یادگار گذاشته و تنوع آثار وی در حدیث، شرح حدیث، فقه، تجوید، تعبیر خواب و ترجمه کتاب های حدیثی، فقهی و ... از وی شخصیتی جامع به نمایش گذاشته است.

تحفة الأولیاء از ترجمه های نسبتاً کهن اصول الکافی است که هم به لحاظ فرهنگی از میراث فرهنگی ایران به شمار می رود و هم بخشی از تاریخ فعالیت های علمی عالمان دینی است و هم به لحاظ علمی تجربه ای است سودمند برای کسانی که به ترجمه علاقه مند هستند. مترجم در این ترجمه سعی کرده به قلمی روان، اصول الکافی را به گونه ای ترجمه کند که برای همگان، خواندن و فهم آن آسان شود و به این جهت در بسیاری از موارد به جهت ساختار محتوایی کتاب و ناتوانی قلم از نگارش کوتاه همه مطالبی که در متن آمده است، مجبور شده به شرح متن نیز اقدام کند و این امر، جذابیت ترجمه او را دوچندان کرده است.

این کتاب با همکاری گروه احیا و تصحیح متون به انجام رسیده است.
تحفه الاولیاء در سال ۱۳۹۳ ش از سوی انتشارات دینا نیز چاپ شده است.

پيشگفتار

...

شيوه ترجمه اردكانى

۱. مترجم، چنان كه در مقدمه تصريح كرده، قصد داشته، اصول الكافى را ترجمه نمايد آن سان كه براى همگان خواندن و فهم آن آسان شود، اما ساختار زبانى كتاب، و ناتوانى قلم از نگارش ساده و كوتاه همه مطالبى كه در متن آمده، او را وادار كرده كه در موارد فراوان، به شرح متن اقدام كند. بنا بر اين، تحفة الاولياء را مى توان ترجمه اى شرح گونه به شمار آورد.

۲. ترجمه اين كتاب، اگر چه شرح گونه است و بنا براين بايد فراتر از ترجمه تحت اللفظى باشد، اما او چنان پابند كلمات بوده كه كتاب را به روش لفظى و كلمه به كلمه ترجمه كرده و حتى همه واوها و فاها و ثمّ ها و امثال اينها را در هر جاى كلام كه بوده، به فارسى برگردانده است. براى نمونه «عمّن ذكره» ترجمه شده به «از آن كه او را ذكر كرده است». و «رفعه» ترجمه شده به: «آن را مرفوع ساخته به سوى او»، و «تنقلبوا على أعقابكم» را ترجمه كرده به: «بر مى گرديد به پاشنه هاى خويش».[۱]و گاهى براى رعايت ترجمه همه الفاظ و حروف، جملات چنان كش دار است كه تا پايان احاديث، گويى تمامى ندارد.

اين ترجمه، در عين صفت ياد شده، گاهى هم ترجمه آزاد است و از لفظى بودن فاصله گرفته و حاصل معنا قلمى شده است.

۳. شرح و تفسير احاديث، شامل همه آنها نمى شود، و بيشتر احاديث مشكل و پيچيده را در بر مى گيرد. گاهى اين شرح ها با ترجمه آميخته، و گاهى هم تفكيك شده هستند. شرح حديث ها هم يك نواخت انجام نگرفته، گاهى در توضيح يك روايت، به ذيل روايت ديگرى ارجاع شده، و گاهى هم حتى به كتابى كه در شرح حديث است ارجاع گرديده است. براى نمونه، در شرح حديث ۲۷۵، از كتاب خود تعبير مرآت الرائى ياد كره كه تفسير حديث را در آن آورده است.

شرح حديث ها مربوط به ذكر بسيارى از جاى ها، مكان ها، اشخاص گم نام، مفاهيم غير رايج و ناشناخته، اصطلاحات حديثى، باورهاى اعتقادى كه چندان وضوح و روشنى ندارد، رخدادهاى تاريخى، وقايع پر اهميت ناظر به باورهاى عقيدتى، و... هستند. در اين شرح ها، مترجم، غالباً شرح خود را نوشته و گاهى هم از ديگران استفاده كرده است. او در شرح لغات، گاهى وجوه معنايى آنها را نوشته و گاهى آنها را ريشه يابى كرده و احتمال ريشه هاى لغت ها را بازگو كرده است.

۴. همه افزوده هاى مترجم بر ترجمه كتاب، شامل شرح و توضيح هاى مربوط به بحث هاى ياد شده نيستند، و گاهى، اين توضيح ها در آغاز ابواب و به مناسبت ورود به بحثى مناقشه برانگيز و يا اصطلاحى غريب است، و گاهى در پايان آنها و براى جمع بندى است، و گاهى هم در ميانه احاديث و كشف حقيقت معنا و هويدا ساختن منظور، قلمى شده اند.

۵. مترجم، براى رعايت ترجمه الفاظ و به جهت وفادارى به متن حديث، گاهى در ترجمه، نوشته را چنان پيچانده كه روشنى لازم را از دست داده، و ساختار جمله عربى را گرته بردارى كرده و همان را در فارسى آورده، به گونه اى كه ترجمه، تنها با مراجعه به متن عربى قابل فهم است. از اين رو، خود وى پس از ترجمه متن، و به ناگزير، با عنوان: «حاصل اين كه» اقدام به نتيجه گيرى نموده تا ابهام نوشته را برطرف سازد.

۶. مترجم، متن عربى بيشتر آيات را در ترجمه آورده و آنها را بر همان روش ترجمه احاديث، ترجمه كرده و گاهى هم براى آنها تفسير نوشته، و گاهى چندين قول تفسيرى را ذكر كرده، و يا از تفاسير ديگر نقل قول كرده، و گاهى هم براى پرهيز از تكرار، ترجمه آنها را به گذشته و يا آينده حواله داده است. گاهى هم تنها به ترجمه بسنده كرده، و گاهى تمامى بخشى از يك آيه اى را كه در روايتى مورد استشهاد بوده، براى تكميل مطالب آيه، با قيد «بقيه آيه» آورده و آن را ترجمه كرده است.

۷. نسخه الكافى كه در اختيار مترجم بوده، برخى از آيات ذكر شده در روايات آن، با آيات موجود در قرآن، متفاوت بوده، و از اين رو، گاهى وى به آن تصريح مى كند، و گاهى به دليل متفاوت بودن آيه ذكر شده در روايت با قرآن، پس از ذكر آيه روايت، آن را از قرآن نقل، و به ترجمه آن مبادرت كرده، و گاهى از آوردن آيات در ترجمه به دليل تفاوت داشتن با قرآن، خوددارى كرده است. براى نمونه در روايت ۵۲۷ كه بصراحت گفته است:

و تا از اينجا ترجمه آياتى است كه حضرت عليه السلام آنها را ذكر فرموده به طريق اقتباس و تضمين در كلام خويش، و چون فى الجمله تصرّفى در آيات شده بود، كه با ذكر آن، موهم اين بود كه آيه چنين باشد، و بدون آن درست نبود، لهذا حقير به ترجمه آن اكتفا نمود.

۸. نكته قابل توجه در اين ترجمه، اين است كه در تعدادى از روايات الكافى، متن گفتار معصوم با آيه اى از قرآن، به صورت اقتباسى ، تأويلى و يا تفسيرى آورده شده، و از اين رو با متن قرآن تفاوت دارد. در چنين موارد، مترجم به صراحت در ترجمه، از اين كه كلام، اقتباس از آيه قرآن و يا خطاى راوى است، و يا تصريح به اين كه فلان فراز ذكر شده، در قرآن نيست، متن آيه را ذكر و به ترجمه آن اقدام كرده است. و در چندين جا هم مترجم، به رغم حساسيتش بر موضوع و تصريح به ناسازگارى آيه مذكور در روايت با قرآن، بدون توجه به لوازم كلامش، آن را نسبت به قرآن ديگرى غير از قرآن موجود مى دهد كه به گفته وى، در نزد اهل بيت بوده است.

اين انتساب و نظر بى دليل و مبتنى بر حدس و گمان، پايه هاى بسيار و يا همه باورهاى مذهب را به هم مى ريزد، و همه چيز و از جمله ختم نبوت را زير سؤال مى برد. گويى آخرين كتاب آسمانى كه خداوند متعال آن را آخرين حجت خود بر تمامى مردمان عالم قرار داده، همانند كتاب هاى پيشين، يا تحريف شده و يا بدتر از تحريف، از دسترس خارج شده و امت، بى جهت به كتابى دل خوش كرده اند كه آن را كتاب آسمانى تلقى مى كنند. و تعالى اللّه اگر چنين باشد كه خداوند وعده اش را در باره كتابش عملى نكرده، و آن را براى امت حفظ نكرده باشد. و يا اصل آن را در جايى قرار داده باشد و نسخه دومى را كه احياناً با نسخه اصلى تفاوت دارد، در دسترس بندگانش قرار داده باشد.

۹. بر اساس آنچه در نوشته مترجم آمده، او چندين نسخه از الكافى در اختيار داشته كه از آنها «در بعضى از نسخ كافى چنين است» ياد كرده، و در ترجمه، براى انتخاب بهترين ترجمه، و هم اصلاح برخى از عبارت ها، به آنها مراجعه كرده است. براى نمونه حديث شماره ۲۱۹ است كه مى نويسد:

ظاهر اين است كه از نسخه هاى كافى در ميانه سؤال و جواب، آخر سؤال و جوابى افتاده باشد؛ زيرا...

بعلاوه، مترجم با تعبير «در نسخ ديگر كافى»، دو و گاهى چند بار يك متن را ترجمه كرده است. و گاهى هم نسخه بدلى براى حديث يافته و آن را ذكر و ترجمه كرده است و نظر خود را در باره مناسب تر بودن متن و ظاهرتر بودن برخى از معانى برخى از نسخه ها را نوشته است. براى نمونه، در حديث ۳۵۵، از نهج البلاغه نسخه بدل حديث را آورده و گفته كه اين، انسب است.

۱۰. مترجم گاهى متن يك حديث را ناتمام تشخيص داده و از مصادر ديگر براى تكميل آن استفاده كرده، و به صورت جداگانه در ادامه نوشته خود آن را افزوده است. اين منابع، كتاب هايى چون نهج البلاغه، التوحيد، علل الشرايع، هستند.

۱۱. ادبيات و كلمه هاى به كار رفته در اين ترجمه، يكسان نيست، گاهى فاخر، گاهى عاميانه، گاهى غريب، گاهى محلى و گاهى با استفاده از ادبيات رايج دربارى و تعابيرى ملوكانه است. براى نمونه براى دست نوشت و توقيعات صادر شده از ناحيه امام معصوم - عليه صلوات اللّه - تعبيرهايى همچون فرمان همايونى به خط مبارك آن حضرت[۲]به كار برده شده است.

همچنين، مترجم از عبارت ها و كلمات مترادف و هم معنا، از عربى و فارسى، بسيار استفاده كرده كه باعث حجم زياد ترجمه گرديده است.

۱۲. قالب زبان و غالب واژه هاى به كار گرفته شده در اين ترجمه، فارسى است، در عين اين كه از واژه هاى عربى هم در ترجمه به فراوانى بهره گرفته شده است. كاربرد واژه هاى فارسى در اين ترجمه، نشان از آن دارد كه مترجم، كاملاً به ادبيات و كاربرد واژه هاى فارسى تسلط داشته است.

۱۳. از روش موجود در اين ترجمه، تعيين موارد و مصاديق خارجى و عينى اشخاص و اشيا و اماكن و رخدادها و به سخنى، از اجمال در آوردن كلام است. بعلاوه، مترجم گاهى براى نشان دادن معناى دوم عبارت، از «يا» استفاده كرده است.

۱۴. مترجم، در جاهايى كه حديث و يا آيه اى تكرارى بوده، از ترجمه مجدد آن خودارى كرده، و تنها اشاره كرده كه در فلان جاى كتاب، چه پيش تر و چه پس تر، ترجمه شده است.

۱۵. مترجم، گاهى در مباحث مناقشه برانگيز، برخى ديدگاه ها را ذكر كرده و خود نيز به اظهار نظر پرداخته است. و اين نشان از درايت وى از يك سو و توانايى او از سوى ديگر دارد. براى نمونه در تفسير آيه  «وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَـلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً»[۳]گفته است: گمان من، اين است كه لام در  «لَا تُصِيبَنَّ»  از سوى ناسخان قرآن، به اشتباه كتابت شده، و درست آن «لتُصِيبَنَّ» است، و دليل آورده كه در رسم الخط عثمانى، «لا» و «ل » هر دو يك گونه نوشته مى شده، و از اين رو ناسخان، به اشتباه افتاده اند.

و در ادامه از مجمع البيان هم قرائت بى الف را كه به امام امير المؤمنين و امام باقر عليهماالسلام منسوب است، نقل كرده است.

و در جاى ديگر، در بحث تفويض امر دين به پيامبر، پس از ذكر ديدگاه ها و ديدگاه كلينى، مى نويسد:

آنچه گمان فقير است، اين است كه مراد آنان كه به تفويض قائل نيستند، آن است كه نمى شود كه امر دين به رسول مفوّض باشد از جانب خدا، غلط است؛ زيرا چه فرق است در ميان آن كه خدا به رسول خويش در هر واقعه وحى فرمايد كه: حكم اين واقعه اين است، يا بر طريقه عموم و اجمال به او وحى كند كه: آنچه بگويى در هر واقعه اى، همان حكم من است و در نزد من است به واسطه كمال عقل و عصمتى كه داشت، و مانع آن حضرت بود از جهل و حيف و ميل.[۴]

و نيز در روايتى كه در آن ، به اعبيس و ذريه اش لعن روا داشته شده، و يكى از منظورهاى احتمالى اعبيس، عباس است ، مترجم، پس از ذكر احتمال چنين منظورى، نوشته است:

وليكن اعتقاد به ملعونيت ايشان جرأت مى خواهد، خصوص با ضعف حديث و اختلاف نسخه.[۵]

۱۶. مترجم علاوه بر ترجمه و شرح متن، گاهى به نقد و بررسى مطالب ذكر شده هم پرداخته، و از هر آنچه نوشته، به آسانى عبور نكرده است. براى نمونه، وى در باب ارواح ائمه، كه در آن حديثى آورده شده كه پس از آن كه پيامبر قبض روح شد، روح القدس به ائمه حلول مى كند، چنين نوشته است:

مراد حضرت از روح القدس، اگر غير فرشته باشد، مراد از انتقال آن به امام، انتقال مثلى آن است؛ زيرا كه تناسخ باطل است.[۶]

و نيز گاهى به دليل حساسيت برانگيز بودن يك موضوع، به دقت و درنگ فراخوانده و توصيه كرده كه در اين موارد، به اهلش رجوع شود. مثلاً در «باب فيه نكت و نتف من التنزيل ...» ياد آورى كرده كه:

آنچه در اين باب ذكر مى شود، نشانه اى است از امر ولايت، كه محتاج است به فكر و دقت؛ زيرا كه آنها از بطون و معانى قرآن است كه احتياج به بيان معصوم دارد.

۱۷. مترجم در ترجمه، اسناد احاديث را حذف نكرده و همه آنها را در ترجمه آورده، با اين تفاوت كه گاهى به جاى اسم راوى و يا معصوم، از كنيه و يا لقب و گاهى هم اسم آنها را استفاده كرده است.

انگيزه تحقيق

اين اثر، به دليل قدمتى نزديك به دويست سال، از مواريث فرهنگى دينى كشور است. از اين رو، هم مى تواند بازگوكننده فعاليت هاى عالمان دينى در گستره نشر باورها و آموزه هاى دينى و توسعه فرهنگ و تعاليم اهل بيت عليهم السلام باشد، و هم اثرى است كه مى تواند زمينه ساز گسترش فعاليت ترجمه متون دينى به شمار آيد. بر اساس توجه به تجربيات عالمان دينى در فهم و شرح و تفسير و ترجمه متون دينى، اين دسته از آثار، خود، بخش بزرگى از راه ترجمه متون دينى را هموار مى كنند و تجربه گران قيمتى را به نسل هاى بعد منتقل مى نمايند. برجستگى ها، كاستى ها، ويژگى ها و حتى نوع نگارش متون دينى و ترجمه آنها، خود اندوخته هايى گران بها هستند.

راه هاى نا همواره نارفته، بايد با دقت و وسواس ويژه طى و هموار شوند و هر چه پيشينه تجربه هاى علمى بيشتر و بيشتر كشف و پيموده شده باشد، آيندگان، بخشى از راه پژوهشى و تجربه علمى آن راه را در پيش رو دارند.

اگر ترجمه متون دينى ، از همين امروز آغاز مى شد، حجم بسيار بالايى از فرصت و نيروى انسانى مترجمان ، بايد هزينه آن مى شد، تا به مقطعى كه اكنون در آن هستيم، برسيم، و سوگمندانه بايدم گفت كه در حوزه ترجمه متون دينى ، دير شروع كرده ايم و كم كارى داشته ايم و از اين رو، به هر ميزان تجربه از محققان و نويسندگان دينى در پيش رو داشته باشيم، غنيمتى است مغتنم .

با اين توصف، اثرى همچون تحفة الاولياء كه عالمى اديب و لغت شناس، با فراغت و دقت آن را به رشته تحرير در آورده و اطلاعات فراوانى در زمينه هاى گوناگون عقيدتى، تاريخى، تفسيرى، حديثى و لغوى در آن نگاشته، به مثابه سرمايه اى است كه نبايد در عرصه پژوهش هاى حديثى و ترجمه متون دينى ناديده گرفته شود.

اين ترجمه شايد در يك نگاه ابتدايى، چندان به حساب نيايد و براى خوانندگانى قابل فهم و روان نباشد، و يا امروزين نباشد اما اين، همه واقعيت نيست. آثار بسيارى در عرصه انديشه دينى نوشته شده اند كه نه چند خوانا و روان هستند و نه امروزين، و نياز به شرح و تفسير و بازخوانى دارند، اما از واجبات علمى انديشه دينى اند كه بايد به آنها پرداخته شود، و پرداخته هم مى شود. اين اثر، هر چند از شمار آنها نيست، اما مى تواند دو نقش مهم ايفا كند: انتقال تجربه ترجمه حديث، و بسط عمومى سازى فرهنگ دينى و حديثى.

نكته ها و گفته ها در باره تحقيق

۱. در تحقيق و احياى اين اثر، از هر دو نسخه موجود ترجمه استفاده كرده ايم، و پس از حروف نگارى، و مقابله دقيق با نسخه ها، و بر طرف كردن پاره اى مشكلات نگارشى و ويرايشى، يك بار نيز همه ترجمه با متن كتاب الكافى مقابله شد تا افتادگى ها، افزوده ها، ترجمه، شرح و خطاهاى ترجمه شناخته شود، و پاراگراف بندى به درستى انجام گيرد.

۲. رسم الخط مترجم در تعدادى از كلمات، با رسم الخط رايج متفاوت بوده كه اين دسته از كلمات به دليل تصرف به حساب نيامدن در نوشتار مترجم ، و نيز خوانا كردن متن، تبديل به رسم الخط رايج شد. از اين قبيل است: تاى گرد عربى كه به جاى آن تاى كشيده نوشته شده و نيز كلمات عربى كه در آنها به جاى الف از واو استفاده مى شود؛ مانند حيوة و زكوة.

مترجم به جاى «اى» اضافه در كلماتى مانند خانه اى، غالبا از همزه استفاده كرده كه به جاى همزه آخر روى يك كلمه، از «اى» استفاده شد.

مترجم در ترجمه هذا و يا كلماتى از اين دست ، كه به شخص و يا شى ء اشاره دارد، به جاى «اين كه» و «او» از كلمه «اينك» استفاده كرده، كه به همين صورت «اينك» باقى ماند.

۳. مترجم از حرف ربط «كه» بسيار استفاده كرده ، به گونه اى كه از آغاز تا پايان ، يك متن مرتبط، با حرف كه ربط داده شده است. براى امانتدارى، و به رغم سخت تر شدن قرائت متن، همچنان اين حرف در متن مترجم باقى گذاشته شد.

۴. كلماتى كه با رسم الخط غلط نوشته شده و غلط آن محرز بود، بدون پا نوشت، درست آن ثبت شد. و در مواردى هم به دليل وجود ترديد، در پانوشت ياد آورى گرديد.

۵. آيات قرآن، كه گاهى غلط نوشته شده بود، اصلاح شد. در همين رابطه گفتنى است كه مترجم از نسخه اى استفاده كرده كه آيه هايى از قرآن در آن نسخه، با آنچه در قرآن فعلى موجود است، متفاوت بوده و در اين موارد، مترجم، در ترجمه به آن توجه داده و ترجمه قرائت رايج و موجود را نوشته، و گاهى احتمال ديگرى را هم مطرح كرده است. در تحقيق جديد الكافي از سوى دارالحديث، به دليل مورد توجه قرار دادن نسخه هاى زياد، و موافق بودن پاره اى از نسخه ها با رسم الخط قرآن موجود، غالب اين آيات، همانى است كه در قرآن هست. و بنا براين، گاهى آنچه در ترجمه تحفه الاولياء آمده، با تحقيق دارالحديث ناسازگار است، و ما نسخه دارالحديث را اصل قرا داده ايم و در صورت نياز، به آن اشاره كرده ايم.

گفتنى است كه آيات قرآن با قلم سياه و در ميان دو هلال آورده شده، و ديگر متن هاى عربى موجود در ترجمه نيز با قلم سياه حروف نگارى شده است.

۶. در آن دسته از روايات، كه آيات به صورت تلفيقى از آيه و تفسير و تأويل آن است، افزوده هاى تفسيرى و تأويلى در ميان دو كروشه گذاشته شد.

۷. آن دسته از آيات و احاديث و اقوالى كه در نوشته مترجم به آنها استناد شده، مصدريابى و مصادر آنها مشخص گرديد.

۸. در جايى كه ترجمه افتادگى داشت، اصلاح شد. و گاهى هم مترجم براى پرهيز از تكرار، آن را ارجاع داده كه در تحقيق، اين دسته از ارجاع ها در پاورقى آورده شد.

۹. مترجم در آن جاهايى كه حديثى را شرح كرده، و آنها را با ترجمه به صورت آميخته و ممزوج آورده، تلاش شد كه شرح ها، تا جايى كه امكان دارد و به مطلب آسيبى وارد نمى كند، از ترجمه تفكيك شود. اين كار، با قرار دادن شرح و توضيح ها در ميان دو هلال انجام شد. اين روش در عنوان مطالب و ابواب نيز، عمل گرديد. در چنين مواردى، گاهى ترجمه، شرح گونه است و امكان تفكيك آنها وجود نداشت، كه به همان شكل باقى گذاشته شد.

۱۰. افزوده هايى زايد بر شرح و ترجمه، در نوشته مترجم وجود دارد كه به توضيح پاره اى از اصطلاحات به كار رفته در الكافى، مانند نوادر، و يا واقعه اى تاريخى، و يا شخصيت و يا نام مكان و جايى است و يا معنا كردن واژه و لغتى است. در چنين جاهايى ،به دليل خارج از شرح و ترجمه بودن اين نوشته ها، به پاورقى برده شد، و در پايان آنها كلمه «مترجم» قيد گرديد. گفتنى است كه توضيح هاى اضافى پاورقى ها كه بدون قيد مترجم است ، از سوى محققان مى باشد .

نيز از جمله مباحث خارج از موضوع ترجمه و شرح، كه به پاورقى انتقال داده شد، توضيحاتى است در آغاز ابواب است كه مترجم در باره آنها اظهار نظر كرده و توضيح داده است.

۱۱. در صورتى كه نوشته اى نياز به توضيح داشته، و يا متنى كامل نبوده و نياز به تكميل داشته، در ميان دو كروشه در متن افزوده شد، و گاهى نياز به توضيح بيشتر داشت و يا خارج از موضوع متن بود، مانند لغات مشكل فارسى كه مترجم به كار برده، در پاورقى نوشته شد.

۱۲. براى مشخص شدن دقيق ترجمه كلام معصومان عليهم السلام ، آنها در ميان دو گيومه قرار داده شدند.

۱۳. در تعدادى از روايات، به اختلاف ديدگاهاى شيعه و ديگر مسلمانان اشاره شده، و يا به برخى از شخصيت هاى صدر اول اشارات رفته كه مترجم آنها را از اشاره به صراحت تبديل و گاهى تعبيرهايى تند در باره آنها به كار برده، كه در تحقيق، به همان متن اشاره حديث بسنده شد. و جايى كه تنش زا و فتنه انگيز است، حذف شد و نقطه چين گرديد.

۱۴. برخى از كلمات ديگر عربى فارسى كه داراى رسم الخط متفاوتى هستند، بر اساس رسم الخط فارسى نوشته شد. و كلماتى كه خوانش آنها بدون اعراب مشكل است، آوا نگارى شد.

۱۵. مترجم در باره عبارت هاى تكريم و تعظيم، دو گونه عمل كرده است: گاهى آنها را در برابر اسامى مقدس به كار برده و گاهى به كار نبرده، ما هم به همان شكل عمل كرديم.


[۱]حديث ۶۴۸

[۲]حديث ۲۸۲.

[۳]انفال، ۲۴.

[۴]توضيحات باب ۵۲، باب التفويض.

[۵]ر.ك به: ترجمه آخرين حديث از باب اشاره و نص مربوط به امام محمد تقى عليه السلام .

[۶]حديث ۷۱۸.