عنوان کتاب : بررسی توصیفی ساختار دستوری کتاب «نقض»
پديدآورنده : علی درویشانی
محل نشر : قم
ناشر : دارالحدیث با همکاری کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی
نوبت چاپ : اول
تاریخ انتشار : 1391
تعداد صفحه : 218
قطع : وزیری
زبان : فارسی
جستجو در Lib.ir

بررسی توصیفی ساختار دستوری کتاب «نقض»

در پیش گفتار، از معرفی کتاب «نقض»، مؤلّف آن و مصحّح سخن رفته است. کتاب از یازده فصل با این عنوان ها تدوین شده است: ویژگی ها و برجستگی های کتاب «نقض»، جمله، فعل، اسم، گروه های اسمی و وابسته های آن، ضمیر، قید، شبه جمله، نقش نماها، انواع وندها، و دگرگونی واج ها.

کتاب، با کلّیاتی درباره خصوصیات دستوری کتاب نقض پایان می پذیرد که درواقع، نتیجه ای از یافته ها و ویژگی های دستوری کتاب نقض است.

مقدّمه

محقّقان حوزه زبان و ادب فارسى، با توجّه به ديدگاه خاص خود، هركدام تعاريف گونه گونى از زبان ارائه داده اند. از جمله محمّدرضا باطنى، محقّق معاصر، آن را بدين گونه تعريف مى كند:

زبان، مجموعه اى نامحدود از جمله هايى است كه دستور زبان مى تواند بزاياند يا توليد كند. دستور (grammar) نيز به مجموعه محدود قواعدى كه مى تواند مجموعه نامحدودى جمله خلق كند، اطلاق مى شود.[۱]

باطنى در جاى ديگرى مى نويسد:

دستور، در دو معناى متفاوت، ولى مربوط به هم به كار برده مى شود: يكى، به مفهوم مجموعه قواعدى است كه اهل زبان در ذهن خود فراگرفته اند و به كمك آنها مى توانند جمله هاى تازه اى در زبان خود بگويند و جمله هاى تازه ديگران را درك كنند؛ دوم، توصيف صورىِ اين قواعد ذهنى است كه زبان شناس، بر روى كاغذ براى ما به تصوير مى كشد. اين تفاوت و تمايز، مثل نقشه ساختمان است با خود ساختمان. به نوعى ديگر مى توان گفت: دستور، يعنى تصويرى كه زبان شناس از قواعد زبان به دست مى دهد و اين، توصيفى است ازتوانشِ زبانىِ گوينده، نه از كُنش يا رفتار زبانى او؛ چون كنش زبانى، تحت تأثير عوامل غيرزبانى قرار مى گيرد و اغلب نابه سامان مى گردد. بنا بر اين براى دست يافتن به قواعد زيربنايى زبان بايد به توصيف توانشِ زبانى پرداخت. از اين جاست كه گفته مى شود دستور زبان، يعنى توصيف توانش زبانى اهل زبان. براى مثال اگر كسى در حين انجام دادن يك عمل ضرب يا جمع، دچار اشتباه شود، اشتباه در انجام دادن اين اعمال است، نه در قواعد زيربنايىِ عمل.

پس به نوعى مى توان گفت كه دستور زبان ساختارى، كار توصيف زبان را بر بنياد پيكره زبانى كه مشتى جمله هاى ضبط شده باشد، قرار مى دهد. به گونه اى ديگر، مى كوشد دستور زبان را از كنش زبانى استخراج كند؛ ولى در دستور زبان زايشى، كنش زبانى، مورد اعتنا نيست و نمى تواند مبناى كشف دستور زبان باشد.[۲]

خيّامپور نيز در مقدّمه دستور زبان فارسى خود مى نويسد:

مبناى هر زبان، بر اصول و قواعد مخصوصى است كه اهل زبان در محاورات خود از روى قريحه و بى آن كه خود متوجّه باشند، عموماً رعايت مى كنند؛ منتها در پاره اى از زبان ها اين اصول را مدوّن ساخته و دستورى براى آن به وجود آورده اند، ولى در بعض ديگر چنين اقدامى نشده است. فرق اين دو، به اعتبار نتيجه آن است كه اگر زبانى داراى قواعد مدوّن و منظّمى باشد، مى توان آن را به آسانى فراگرفت، و نيز چنين زبانى در سايه قواعدى كه دارد، مى تواند در برابر تحريفات و مداخله هاى ناروا - كه ممكن است از خارج، آن را تهديد كند - مقاومت كند؛ ولى زبانِ بى دستور، نه اين مقاومت را دارد، نه آن سهولت را.

اگر زبان فارسى، تا كنون دوام پيدا كرده است و بر مبانى مستحكم آن، خللى راه نيافته، فقط از داشتن فردوسى، نظامى، سعدى، حافظ و شخصيت هايى مانند آنان است كه از آثار گران بهايشان سرمشق هاى بارزى به دست اخلاف خود سپردند. به عقيده نگارنده، در نوشتن دستور هر زبان، روش آده لونگ (Adelung) آلمانى را بايد پيش گرفت؛ يعنى به اصول و قواعدى كه ديگران گفته و نوشته اند، پايبند نبود و توجّه خود را به خودِ زبان معطوف داشت، وگرنه ممكن است اشتباهاتى رخ بدهند، چنان كه دستورهايى كه تا كنون نوشته شده اند، از اين قبيل اشتباهات، خالى نيستند.[۳]

به تعبير كوآين (Quine) يك نظريه زبان شناسى بر پايه آنچه در زبان وجود دارد، همراه با سادگى قواعدى كه اين موجودى را با آنها توصيف و برون يابى مى كنيم، توضيحى است كلّى در باره آنچه خواهد توانست در زبان وجود داشته باشد، به دست خواهد داد.[۴]

با توجّه به مطالب ياد شده در باره اهمّيت زبان بايد گفت كه پاسدارى از زبان فارسى، امرى ضرورى است تا پيوند عميق گذشته با حال، گسسته نشود و نسل امروز بتواند با اين ارتباط، از ميراث بزرگان زبان خود، بهره بردارى كند.

با در نظر گرفتن اين مقدّمه، تدوين دستور توصيفى براى هر كدام از آثار ادبىِ ارزشمند به جا مانده از گذشته، در تحقّق اهداف بلندمدّت ياد شده، از اهمّيت خاصى برخوردار است. در عين حال، پرداختن به چنين موضوعى در زمينه دستور زبان، باعث گسترش سطح ارتباط با آثار پيشينيان مى شود؛ چراكه بدون آشنايى با نكات دستورى نمى توان با زبان گذشتگان خود، به خوبى ارتباط برقرار كرد و آن را فهميد. اين نكته نيز بايد مورد توجّه قرار گيرد كه دستور زبان ها يا بر اساس دستور زبان عربى نگاشته مى شد، يا بر پايه نظريه هاى زبان شناسانى كه اصل را بر قواعد و دستور زبان هاى غربى قرار مى دادند و دستور زبان مى نگاشتند. هرچند كه شايد اشتراكاتى وجود داشت؛ امّا اين كار، زمينه هاى ارتباط نزديك با آثار بزرگان، همچنين حفظ ساختار زبان، به همراه جلوگيرى از نفوذ و رشد زبان بيگانه در زبان فارسى را كمتر و كمتر مى كرد.

كوروش صفوى، محقّق معاصر در مقدّمه فن دستور تراكس مى نويسد:

بر اساس مطالعات دستورى ايرانيان و سابقه اى كه از اين قوم در بررسى هاى آواشناسى، نحو، معناشناسى و ديگر موارد موجود است - كه بسيار قديمى است - و مشخّص نيست كه به چه دليل، ناگهان دستور زبان فارسى به ابزارى براى «درست نوشتن و درست گفتن» تبديل شد. گويا ميرزا حبيب اصفهانى براى نخستين بار، واژه «دستور» را براى نام كتاب مجموعه قواعد خود، در نظر گرفت. ميرزا حبيب، به دليل آشنايى با زبان فرانسه، طبقه بندى ارائه شده در كتاب خود را به نوعى، از دستورهاى آن زبان الگو مى گيرد. مثلاً اصطلاح «فرع فعل» دقيقاً با وجه وصفى پريسكيانوس (participium)، تطبيق دارد كه به تقليد از فن دستور ديونوسيوس تراكس، از زبان لاتين ترجمه شده است.[۵]

اين تأثيرها و سرمشق پذيرى هاى صِرف دستورنويسان، باعث شد تا كنون نتوانيم به دستور زبان واحدى، براى استفاده در حوزه آموزش و رسيدن به اهداف ياد شده برسيم.

در راستاى رسيدن به دستور زبان فارسىِ واحد، موضوع بررسى توصيفى دستور زبان، بر اساس كتاب نقض - كه از آثار ارزشمند فارسى است - ، جهت پژوهش انتخاب شد. در اين راستا، تمام جنبه هاى دستورى كتاب نقض عبد الجليل قزوينى، مورد ارزيابى و بررسى قرار گرفت. براى تحقّق اين هدف، چندين كتاب دستورى، به عنوان الگو و شاخص كار، برگزيده شد و در هر بخشى با توجّه به موضوع، پس از بررسى مطالب همه كتاب ياد شده، كامل ترين و بهترين آنها به عنوان اصل و الگو قرار گرفت. حاصل اين تلاش، در يك پيش گفتار، يازده فصل و گزارش نهايى و نتيجه گيرى فراهم آمد.

در پيش گفتار، ابتدا به دليل كمتر شناخته شده بودن اين اثر، به معرفى اثر، مؤلّف آن و مصحّح پرداخته شد. سپس در فصل اوّل، بررسى ويژگى هاى تاريخى - جغرافيايى، برجستگى هاى سبكى و ارزش هاى ديگر اين اثر، مطمح نظر قرار گرفت.

فصل دوم، به دو بخش تقسيم شد كه در بخش اوّل، جملات، از جنبه هاى مختلفى چون: تعدّد فعل، بيان مفهوم و مقصود، وجود و عدم فعل، و جمله هاى ساده از حيث اركان و ترتيب اجزاى جمله، پرداخته شد. در بخش دوم، به بررسى جمله هاى مركّب و تقسيم آن به جمله هاى پايه و پيرو و همچنين، نقش جمله هاى وابسته، مورد بررسى قرار گرفت.

در فصل سوم، فعل از جنبه ساختمان و ويژگى هاى آن از قبيل: گذر، وجه، معلوم و مجهول، زمان و همچنين افعال معين، افعال غير شخصى و افعال ربطى، مورد بررسى قرار گرفت. اين بخش، تقريباً گسترده ترين قسمت اين تحقيق به حساب مى آيد و براى بيان مطالب، از كتاب دستور تاريخى فعل احمدى گيوى، بيشترين بهره برده شد.

فصل چهارم، به مبحث اسم، اختصاص دارد. در اين فصل، اسم از لحاظ: شمار، ساختمان، معرفه، نكره، اسم جنس و همچنين انواع مصدرها مورد بررسى قرار گرفت. در اين فصل، بيشتر از كتاب دستور زبان وحيديان كاميار، سود جُستيم.

فصل پنجم، گروه اسمى و وابسته هاى آن و جايگاه وابسته ها و نقش هاى آنها در جمله و چگونگى ساخت بعضى از اين وابسته ها، توضيح داده شد.

فصل ششم، انواع ضماير موجود در كتاب نقض، و كاربرد آنها در جمله، بررسى و مشخص شد.

در فصل هفتم، انواع قيد از جنبه ساختمان و از جهت مفهوم، مورد بررسى قرار گرفت. در پرداختن به بخش قيد از جهت ساختمان، تلفيقى از نظريات وحيديان و فرشيدورد، اساس كار قرار داده شد و در بخش بررسى قيد از جهت مفهوم، از ديدگاه هاى خيّامپور و انورى - احمدى گيوى بهره گرفته شد.

در فصل هشتم، به بررسى شبه جمله ها پرداخته شد و نمونه هايى از موارد موجود، بيان شد.

فصل نهم، به صورت مفصّل و گسترده، به انواع نقش نماها اختصاص يافت. در قسمت معانى حروف اضافه و ربط، از كتاب دستور زبان خطيب رهبر و دستور مفصّل امروز فرشيدورد استفاده شد و در مجموع، مبحث نقش نما، طبق تقسيم بندى هاى دكتر وحيديان كاميار، صورت گرفت.

در فصل دهم، وندها و كلمات مشتق، شناسايى و توضيح داده شدند و در اين بررسى، نقطه نظرهاى فرشيدورد و انورى - احمدى گيوى، ملاك قرار گرفتند.

فصل يازدهم، به واج ها اختصاص يافت. در اين فصل، تحوّلات واج ها و تفاوت آنها با فارسى امروز در نظر گرفته شد و از آثار فرشيدورد و وفايى استفاده شد.

كتاب، با كلّياتى در باره خصوصيات دستورى كتاب نقض پايان مى پذيرد كه در واقع، نتيجه اى از يافته ها و ويژگى هاى دستورى كتاب نقض است.

در پايان، فهرستى از منابع و مآخذِ به كار رفته در اين تحقيق، به صورت الفبايى آمده است.

گستردگى كار، اين تحقيق را از نقص و كاستى مبرّا نساخته است و مطمئناً لغزش هايى به آن راه يافته است كه از نگاه تيزبين محقّقان، پوشيده نخواهد ماند.

قبا گر حرير است و گر پرنيان                           به ناچار حشوش بود در ميان!

در خاتمه سخن، لازم مى دانم مراتب سپاس و قدردانى خود را از استاد ارجمند دكتر مستعلى ابراز كنم. همچنين از ره نمودهاى استاد دكتر اورنگ ايزدى تشكّر و قدردانى كنم كه با سعه صدر فراوانشان، هميشه راه گشاى حقير در انجام يافتن اين پژوهش بوده اند.

سپاس ديگرم از استاد فرهيخته جناب آقاى دكتر مهدى محقّق است كه انگيزه تحقيق روى اين موضوع را در ذهن من برانگيخت و در طول كار پژوهشى، همواره از نظريات صائب ايشان بهره مند بوده ام.


[۱]نگاهى تازه به دستور زبان، باطنى، ص ۱۳۳.

[۲]همان، ص ۱۳۶ - ۱۳۷.

[۳]دستور زبان فارسى، خيّامپور، ص ۷ - ۸.

[۴]ساخت‏هاى نحوى، چامسكى، ترجمه: احمد سميعى، ص ۱۳.

[۵]فنّ دستور، ديونوسيوس تراكس، ترجمه: كورش صفوى، ص ۲۵ - ۲۸.