خلق عظيم

خلق عظيم

شرح یازده حديث اخلاقى و اجتماعى حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام
عبدالهادی مسعودی

درآمد

ابوالقاسم عبدالعظيم حسنى عليه السلام از جرگه كسانى است كه علم و عمل را با شرافت و نسبت در آميختند و شهد حكمت را از زلال ترين چشمه آن نوشيدند . او ، كه از فرزندان حقيقى امام حسن عليه السلام بود ، در محضر امام جواد عليه السلام و امام هادى عليه السلام كسب علم و فيض كرد [۱] و همه آنچه را آموخته بود ، در زندگى خود عملى ساخت و بدين سان علم به جاى مانده از خود را بسان سرمشقى پويا براى ما به يادگار نهاد . او روايات متعددى در علم فقه ، اخلاق و عقايد دارد كه در مسند نوشته شده براى ايشان موجود است . ما از ميان اين احاديث ، يازده حديث را كه بيشتر صبغه اخلاقى دارند برگزيديم و ترجمه و شرح آنها را به عنوان هديه اى كوچك ، تقديم دوستداران اهل بيت عليهم السلاممى كنيم . پيش از آغاز بحث ، نكاتى چند را تذكر مى دهيم .

 احاديث اخلاقى منقول از پيروان اهل بيت عليهم السلام چنان گسترده است كه همه عرصه هاى روابط انسانى ، فردى و اجتماعى را دربر مى گيرد . احاديث حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام نيز از اين امر ، مستنثنا نيست و ، همان گونه كه در مقاله خواهيد ديد ، روايات نقل شده ايشان پهنه عريضى از اخلاق و آداب معاشرت را فرا مى گيرد . در اين احاديث نكته هايى نغز به چشم مى آيد و محورهايى ، مانند تكيه بر اصول

 عقلانى و نيز هماهنگى فرمانهاى اخلاقى با طبيعت و فطرت انسان از يك سو ، و همسويى با آموزه هاى قرآن از ديگر سو ، ديده مى شود . ما اين برداشتهاى كلى را كوتاه و گذرا ارائه مى دهيم .

الف) تكيه بر اصول عقلانى

جايگاه و ارزش خرد رهيافته به دين در ميان تعليمات آسمانى ، به جايگاه و ارزش چراغ روشنى افروز ماننده است و روح بسيارى از سفارشها و توصيه هاى اخلاقى ، پيروى از عقل سيلم و خرد قويم است . عقل ، نيروى اصلى و محرّك اوّليه براى سير و سلوك انسان است و از اين رو ، تقويت آن و نيز مبادرت به كردار مناسب آن و پرهيز از كارهاى معارض با آن ، مورد توجه اكيد روايات معصومين عليهم السلام است . بابهاى بزرگ حديثى با نام عقل و جهل در جوامع روايى مانند كافى ، بحارالأنوار و ميزان الحكمة و نيز مجموعه مستقل «العقل والجهل فى الكتاب والسنّة» شاهد اين ادّعا است .

 در ميان روايات نقل شده در اين مجموعه ، روايتهاى يكم ، دوم و يازدهم به ترتيب به مدارا ، مشورت و پرهيز از خودكامگى و استبداد در رأى سفارش كرده اند . در روايت بلند يازدهم ، تدبير پيش از عمل توصيه شده است كه كاركرد ديگرى ازعمليات عقلى است . روايات بسيارى در ذيل يكى از اين عنوانها ، آنها را مقتضاى خردورزى خوانده و از مصداقهاى احتياط عقلى و دورانديشى عاقلانه دانسته اند .

ب) همسويى با قرآن

اگر چه مى توان در يك كار تحليلى و ژرف ، همسويى همه توصيه هاى اخلاقى ائمّة عليهم السلام را با قرآن نشان داد و سيراب گشتن جان آنان را از زلال قرآن بر نمود ، اما در مجموعه پيش رو ، احاديث سوم ، چهارم ، پنجم و يازدهم بيشتر از ديگر احاديث ، اين هماهنگى را به رخ مى كشند .

 در حديث سوم ، پرهيز از بيهوده كارى به روشنى با آيات آغازين سوره مؤمنون: «قد أفلح المؤمنون . الذّين هم فى صلاتهم خاشعون . والذين هم عن اللغو معرضون»  و نيز آيات پنجاه و پنجم سوره قصص:  «إذا سمعوا اللغو أعرضوا عنه و قالوا لنا أعمالنا و لكم أعمالكم»  و هفتاد و دوم سوره فرقان:  «و إذا مرّوا باللغو مرّوا كراما»  همسو است . در اين حديث اصل پيشين نيز در شرح نموده شده است .

 در حديث چهارم و پنجم نيز ، مسئله لغو و اعراض از آن از زاويه اى ديگر كاويده شده است و حتى در حديث چهارم ، به گونه اى مستقيم به قرآن استدلال شده و امام سجاد عليه السلام مستند قرآنى خود را در متن سخن خود گنجانده است .

 حديث يازدهم نيز در قطعه «من أيقن بالخلف جاد بالعطيّه» ، آيه سى ونهم سوره سبأ را به ياد مى آورد كه در مقاله بدان پرداخته ايم .

ج) هماهنگى با طبيعت و فطرت

خلقت انسان ، كژى را بر نمى تابد و جز با راستى هدايت نمى يابد . در ميان احاديث اخلاقى حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام نمونه هايى را مى توان برشمرد كه سازگارى آنها با طبيعت و فطرت انسان ، آشكار است كه خود مانند دو نكته پيشين ، مى تواند از بهترين قرينه هاى صحّت اين احاديث به شمار آيد .

 حديث دوم ، كه به صبح خيزى سفارش مى كند ، و حديث ششم ، كه خواستار راضى داشتن پدر و مادر و پرهيز از عقوق والدين است ، و نيز حديث هفتم ، كه به رحم مى پردازد و در ميان عواطف انسانى آن را از بهترين اسباب ورود به بهشت مى شمرد ، همه نمونه هايى از همنوايى و همسويى با خلقت و فطرت هستند . ما در مقاله ، اندكى درباره رحم و عواطف انسانى ، سخن گفته ايم و به جهت رعايت اختصار ، به همان جا ارجاع مى دهيم .

د) رعايت آداب اجتماعى

اسلام ، اين هنجارهاى اجتماعى است و سنّتهاى جامع را تا آنجا كه ضد انسانى نباشد ، پاس مى دارد و خواستار رعايت آنها در جامعه ايمانى است . نيازردن ديگران ، ارتباط درست و شايسته با همسايگان ، اداى امانت به همگان ، راست گفتن و ترك جدال با رقيبان و مخالفان و زيارت برادران ، همه سفارشهاى اسلام در زمينه روابط جمعى و آداب معاشرت است كه به ترتيب در احاديث نهم ، دهم و يازدهم اين مجموعه و به وسيله حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام نقل شده است . همچنين سپاسگزارى در برابر احسان و محبت ديگران و توجه داشتن به همديگر و پرهيز از اختلاف در اين احاديث و نيز حديث هشتم مورد تأكيد قرار گرفته است و در پايان مى توان به گشاده رويى و خوشرويى كه اصل نخستين در همه برخوردها و مقبول همه جوامع بشرى است ، اشاره نمود .

 ما شرح و بسط همه اين آداب و نيز پرهيز از همنشينى با بدان و دورى از اختلاف و كشمكشهاى اجتماعى را درپى خواهيم آورد . اينك احاديث را به صورت جداگانه مى آوريم و پس از ترجمه ، به شرح آنها مى پردازيم .

۱. الإمام عليّ عليه السلام
:قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : إنّا اُمرنا معاشر الأنبياء أن نكلّم الناس بقدر عقولهم . قال : وقال النبيّ صلى الله عليه و آله : أمرني ربّي بمداراة الناس ؛ كما أمرني بإقامة الفرائض [۲] .

ترجمه :

امام عليّ عليه السلام :رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ما جماعت پيغمبران مأموريم به اندازه فهم و شعور مردم سخن گوييم ، (همچنين) فرمود : خداوند مرا فرمان داده كه با مردم مدارا نمايم؛ همان طور كه مرا به به پاداشتن واجبات مأمور كرد .

شرح :

سخن گفتن با مردم ، آداب ويژه اى دارد . سخن با كسانى كه در ميان خود از هر طبقه و گروهى ، افرادى را جاى داده اند و همه گونه سطوح مختلف فكرى را شامل مى شوند ، ساده نيست . پيامبران وظيفه اى بس سنگين به عهده دارند ؛ آنان بايد از يك سو ، آنچه را مأموريت دارند ابلاغ كنند و از سوى ديگر ، بايد ظرفيتهاى فكرى و معنوى مخاطبان خود را نيز در نظر بگيرند . سخن گفتن به اندازه فهم شنونده و نه گوينده ، آن را با پذيرش مخاطب همراه مى سازد و از انكار او جلو مى گيرد .

 امامان ما نيز به اين روش ملتزم بوده و پيروان خود را بدان فرمان داده اند و از افشاى همه داناييها و رازها و نهانها نهى كرده و جلوه گران راز را نكوهش نموده اند و اين خود گونه اى مدارا كردن است . در تورات آمده است كه خداوند در مناجات موسى به او مى گويد : «يا موسى! اكتم مكتوم سرّى في سريرتك وأظهر في علانيتك المداراة عنّى لعدوّى وعدوّك من خلقى ولا تستسبّ لى عندهم باظهار مكتوم سرّى فتشرك عدوّك وعدوّى في سبّى؛ اى موسى ! راز پنهان مرا در سينه خود نگاه دار و در ظاهر و ميان مردم با دشمن من و خودت ، مدارا كن و با آشكار ساختن سرّ نهان من ، وسيله دشنام مرا فراهم نكن كه در اين صورت با دشمن خودت و دشمن من در دشنام دادن به من ، شريك گشته اى .» [۳]

 سخن نگفتن در حدّ فهم و افشاى رازهاى مگو ، تاب و تحمّل مخاطبان را مى برد

 و آنان را به انكار و گاه كفرگويى مى كشاند .

 مدارا جلوه هاى ديگرى نيز دارد كه همه آنها زاييده خردورزى و حكمت انسان است و نتيجه عمومى آنها ، از ميان رفتن كينه ها ، آسودگى از شرّ دشمنان و سالم ماندن دين و دنياى آدمى و دوستان او است . حافظ در اين وادى ، نيكو سروده است :

 

               

               

 آسايش دوگيتى تفسير اين دو حرف استبا دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا

۲. الإمام عليّ عليه السلام
 :بعثني رسول اللّه صلى الله عليه و آله على اليمن ، فقال : وهو يوصيني يا علي ! ما حار من استخار ، ولا ندم من استشار . يا عليّ ! عليك بالدلجة ؛ فإنّ الأرض تطوى بالليل ما لا تطوى بالنهار . يا عليّ ! اغد على اسم اللّه ؛ فإنّ اللّه تعالى بارك لاُمّتي في بكورها [۴] .

ترجمه :

امام على عليه السلام فرمود :حضرت رسول صلى الله عليه و آله مرا به يمن فرستاد و ، در ضمن سفارشهايى كه به من كرد ، فرمود : اى على! سرگردان نخواهد شد كسى كه طلب خير كند و پشيمان نمى گردد كسى كه كارهاى خود را با مشورت انجام دهد . اى على! در آغاز شب راه بسپار كه زمين در شب درنورديده مى شود ، به آن اندازه كه در روز در هم نمى وردد . اى على! با نام خدا صبح كن كه خداوند براى امت من در صبح خيزى بركت قرار داده است .

شرح :

دو نكته مهم اين حديث ، سفارش پيامبر به مشورت و صبح خيزى است . مشورت از اصول مهم اسلام و مورد سفارش قرآن كريم است . قرآن به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز فرمان مشورت با مؤمنان را مى دهد؛ با آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله داراى كامل ترين عقل و برترين خرد است [۵] . همچنين يكى از اوصاف مؤمنان متوكل و متقى را ، مشورت با همديگر مى داند [۶] .

 مشورت ، بهره گيرى از پرتو عقل ديگران است و ضميمه كردن تجربه و خرد ديگران به داشته هاى شخصى . مشورت ، رأى درست ديگران را براى انسان به ارمغان مى آورد و آسودگى و آرامش خاطر را به جان آدمى هديه مى دهد . مشورت ، گونه اى دورانديشى و احتياط معقول و بخردانه است و از سقوط و هلاكت جلو مى گيرد . پيامبر هنگام اعزام على عليه السلام به يمن ، او را به مشورت با ديگران فرا مى خواند و نتيجه آن را عدم پشيمانى مى داند و مشورت را كه بهترين پشتيبان است ، دستيار و ياور او قرار مى دهد . پيامبر در اين سفارش ، مشورت را در كنار و يا پس از استخاره مى نهد كه به معناى تركيب توكل بر خدا و استمداد از او از يك سو ، و بى نياز نديدن خود از رأى و نظر و انديشه ديگران از سوى ديگر است . در استخاره ، انسان از خداوند بزرگ خير را مى طلبد و خواهان نزول آن مى گردد ، اما راه دستيابى به اين خير را ، مشورت و هم انديشى قرار مى دهد و خواست الهى را از طريق عقل جمعى ، تشخيص مى دهد . گفتنى است كه استخاره در اينجا و در بسيارى از احاديث ديگر به معناى مصطلح امروزى ، يعنى سركتاب گشودن و به قرآن تفأل زدن نيست ؛ بلكه همان معناى لغوى ، يعنى طلب خير منظور است .

 سفارش مهم ديگر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به على عليه السلام صبح خيزى است ؛ سنّت حسنه اى كه به تدريج در حال فراموشى است و رواج آن ، رو به زوال دارد . پيامبر ، حكمت و بهره صبح خيزى را بركت و نزول نعمت بر امت دانسته است كه آغازيدن كار با نام مبارك خدا ، مايه نيل به اين بركت جاودانه است .

 در فرهنگ كهن ايران نيز سحرخيزى و با طلوع آفتاب به محل كار رفتن ، عادت مردان ايرانى بوده است و در ادبيات اصيل ، نشانه هايى از آن باقى مانده است . داستان مشهور بوذر جمهرو دزدان ، حكايت از ترغيب و تشويق به صبح خيزى دارد .

۳. الإمام الحسين عليه السلام :
مرّ أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام برجل يتكلّم بفضول الكلام . فوقف عليه ، ثم قال : يا هذا! إنّك تملي على حافظيك كتابا إلى ربّك . فتكلّم بما يعنيك ودع ما لا يعنيك [۷] .

ترجمه :

امام حسين عليه السلام فرمود :اميرالمؤمنين عليه السلام بر شخصى گذر كرد كه سخنانى بى فايده بر زبان مى راند . حضرت نزد او ايستاد و به او فرمود : تو هر چه بگويى ، به وسيله فرشتگان نگهبانت نوشته و به سوى پروردگارت برده مى شود . پس آنچه را كه براى تو سودمند است ، بر زبان آور و گفتارهاى لغو و بيهوده را واگذار .

شرح :

لغو و بيهوده گويى ، آفت زبان است و آزار دهنده جان . از اين رو ، قرآن كريم

 دورى از آن را ويژگى مؤمن مى داند [۸] و امام صادق عليه السلام آن را داراى دو جلوه مى داند : گفتار باطل و رفتار بى فايده [۹] .

 نخستين زيان بيهوده كارى ، تهى ماندن نامه اعمال انسان از چيزهايى است كه به كار دنيا و آخرت او مى آيد و محروم ماندن از كسب درجات معنوى و اخروى . آنكه به كارها و سخنان بيهوده سرگرم مى شود ، امور اساسى زندگى را وامى نهد و اهمّ را فداى مهم و حتى غير مهم مى كند . گاه اين بيهوده گويى ، شرّزا نيز هست؛ به ويژه اگر در قالب شوخيهاى طعنه آميز و ريشخندهاى نفرت انگيز بروز كند . اين بيهودگيها ، انسانهاى وجيه و آزاده را از گرد انسان مى پراكند و زبانه هاى آتش دوزخ را در پى كينه ها و اندوه هاى ديگران براى انسان به ارمغان مى آورد . در عوض ، ترك لغو و وانهادن كارهايى كه به سود دنيا و آخرت انسان نيست و در هيچ يك از دو سراى او به وى نفعى نمى رساند ، راحتى جان و آسودگى روح را موجب مى شود و از اين رو ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يكى از ادعيه خود چنين مى گويد : «اللهمّ ارحمنى بترك المعاصى أبدا ما أبقيتنى وارحمنى من أن اتكلّف ما لا يعنينى [۱۰] ؛ خدايا بر من رحمت آور و مرا تا زنده ام از گناهان بازدار و بر من رحمت آور تا رنج آنچه را به كار من نمى آيد ، برخود تحميل نكنم» .

 دورى از كارهاى بيهوده ، سود بزرگ ديگرى هم دارد و آن راندن نابخردان از حوزه روابط شخصى و دوستانه است ؛ چه ، افراد نابخرد ، تنها در ميدان كارهاى ناشايست و بيهوده ، ميل و توان دوستى با ما را دارند و چون ميدان را از خردورزى و رفتار عاقلانه ما تهى ببينند ، به ما روى مى آورند و هرگاه كه عرصه را از انديشه

 و جدّيت و تلاش پر بينند ، جايى براى خود و رفتار نادرست خود نمى يابند . [۱۱] گفتنى است اين حديث با روايت پنجم ، يعنى گفته امام باقر عليه السلام به محمد بن مسلم ، همخوان و همسو است .

۴. الإمام زين العابدين عليه السلام
 :ليس لك أن تقعد مع من شئت؛ لأنّ اللّه تبارك وتعالى يقول:  «وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِى ءَايَـتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِى وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَـنُ فَلاَ تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّــلِمِينَ » [۱۲] وليس لك أن تتكلّم بما شئت لأنّ اللّه تعالى قال :  «وَ لاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِى عِلْمٌ» [۱۳] ولأنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: رحم اللّه عبدا قال خيرا فغنم أو صمت فسلم وليس لك أن تسمع ما شئت؛ لأنّ اللّه تعالى يقول:  «إنّ السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسؤولا» [۱۴] . [۱۵]

ترجمه :

امام زين العابدين عليه السلام فرمود :جايز نيست با هر كس رفت و آمد كنى ؛ زيرا خداوند تبارك و تعالى فرموده است :  «هر گاه ديدى كسانى [ به قصد تخطئه ]در آيات ما غور مى كنند ، از ايشان روى برتاب ، تا در سخنى غير از آن درآيند و اگر شيطان اين مطلب را از ياد تو برد ، پس از تذكّر ، با قوم ستمكار منشين»  .

 حق ندارى كه هر چه دلت خواست بر زبان آورى ؛ زيرا خداوند فرموده است:  «از چيزى كه علم ندارى پيروى نكن»  و حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود : خداوند رحمت كند بنده اى را كه نيكو گويد و بهره گيرد ، يا ساكت شود و سالم بماند . براى تو روا نيست كه به هر چيزى گوش فرا دهى كه خداوند فرمود :  «همانا گوش و چشم و دل همه در پيشگاه پروردگار مسئول اند» .

شرح :

ما در زندگى و در معاشرتهاى روزمرّه ، با كسانى دوست و همنشين مى شويم . از برخى استفاده هاى معنوى و از برخى ديگر فوايد دنيوى را پى جوييم . اسلام هم براى ما مرزهايى را نهاده و دوستى و همنشينى با هر كس و در هر جا را مردود دانسته و سپس آن را به حدود معين محدود ساخته است . همچنين به ما اجازه نداده است كه هر چه بخواهيم بگوييم و هر آنچه را خواستيم دنبال كنيم . امام سجاد عليه السلام ، در اين حديث شريف ، براى نشان دادن حدّ و مرز همنشينى به آيه ۶۸ سوره انعام و براى نكته دوم به آيه ۳۶ سوره اسراء استناد مى كند . امام سجّاد عليه السلام براى تعيين حدّ و مرز در گفتن و شنيدن ، دو مستند ديگر نيز بيان مى دارد : حديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره نيك گفتن و يا ساكت ماندن و بقيه همان آيه ۳۶ از سوره اسراء كه درباره مسئوليت گوش است .از اين رو ، ما حديث را در دو بخش مسئوليت گوش و محدوديت زبان توضيح مى دهيم .

الف) مسئوليت گوش

امام سجّاد عليه السلام افزون بر اين حديث ، در روايت ديگرى ، شنيدن سخنان نيكو را ، فايده و ثمره قوّه سامعه انسان مى خواند [۱۶] . پيشتر از ايشان ، امام على عليه السلام فرمان مى دهد كه گوش خود را به نيكو شنيدن عادت دهيم و به آنچه بر صلاح و كمال انسان

 نمى افزايد ، گوش مدهيم [۱۷] . امام على عليه السلام كسانى كه مهارت نيكو شنيدن را در زندگى آموخته اند ، به سود بردن از اين رفتار خود وعده داده و حصول اين سود را بسيار نزديك مى بيند [۱۸] . اين امام همام ، شنونده سخن هذيان گونه ، بى سروته و بى فايده را ، شريك سخنگو مى داند [۱۹] و سخن زشت را چونان تيرى مى داند كه بايد سر را از مقابل آن دزديد و جان را به سلامت به در برد . [۲۰] از اين رو ، گوش همچون ديگر اعضا و جوارح انسان ، بخشى از وظايف عملى ايمان را به عهده دارد . گوش بايد خود را از غيبت و تهمت شنيدن ، دور بدارد و از لهو و غناى حرام و هر آنچه خدا روا نديده ، اجتناب نمايد . امام صادق عليه السلام در حديث بلند و زيبايى ، كه يك يك اعضا را در تكميل معناى ايمان ، سهيم و وظايف هر يك را ترسيم مى كند ، مى فرمايد : «بر گوش فرض شده است كه از گوش دادن به آنچه خدا حرام كرده ، دورى كند . از آنچه خداى عزّوجلّ نهى كرده و شنيدنش روا نيست ، روى برتابد و به آنچه خداى را خشمناك مى سازد ، توجّهى ننمايد» [۲۱] .

 سپس امام صادق عليه السلام آيه ۱۴۰ سوره نساء را به عنوان شاهد استدلال ، قرائت مى كند كه هم شبيه آيه مورد استناد امام سجّاد عليه السلام در حديث مورد شرح ما است و هم آن را روشن تر مى كند ، و بيان مى دارد كه خوض در آيات ، به معناى كنجكاوى و پرده بردارى از راز و رمز آيات نيست ؛ بلكه منظور انكار و استهزاى آن است . متن و ترجمه آيه مذكور مى تواند پايان بخش اين قسمت باشد :

  «وقد نزّل عليكم في الكتاب أن اذا سمعتم آيات الله يكفر بها ويُستهزأ بها فلا

 تَقعَدوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِى حَدِيثٍ غَيْرِهِ انّكم اذا مِثلُهم انّ الله جامع المنافقين و الكافرين فى جهنّم جميعا»  ؛  «و در اين كتاب بر شما [چنين] نازل كرد كه چون شنيديد كسانى آيات خدا را انكار مى كنند و آن را به ريشخند مى گيرند ، با آنان منشينيد تا به سخنى ديگر درآيند وگرنه شما نيز همانند آنان خواهيد بود . خداوند ، همه منافقان و كافران را در دوزخ گرد مى آورد» .  

 گفتنى است امام سجّاد عليه السلام زمينه اين كارهاى زشت را ، مجالس بحث و گفت وگو و همنشينى و هم سفرگيها مى داند و از اين رو ، مى توان هر مجلسى را كه به يكى از گناهان آلوده است مشمول اين توصيه امام زين العابدين عليه السلام دانست ؛ مجالسى كه آبروى مؤمنان و يا اموال و ناموس مسلمانان را حلال مى شمرند و به مقدسّات مذهب توهين روا مى دارند و به تصميم گيريهاى خلاف دين و عقل مى پردازند و ما قدرت تغيير و جلوگيرى از آن را نداريم . [۲۲] ما به جهت پرهيز از اطاله كلام ، اين سخن را وامى نهيم و مشتاقان را به باب مجلس و مجالست در كتاب ميزان الحكمه ارجاع مى دهيم .

ب) محدوديت زبان

شخصيت انسان در زير زبان او نهفته است و با آن سنجيده مى شود . انسان بدون زبان از حيوانيت فراتر نمى رود و هيكلى بيش نيست . جوهره آدمى در زبان است و زبان نيز با عقل و خرد بالا مى رود و با جهل و نابخردى فرو مى آيد و از اين رو ، زبان ترازوى عقل است . [۲۳] زبان ، ترجمان درون است و رهنماى به آنچه در ذهن است . از اين رو ، تنها سخنى قيمت مى يابد كه از دانايى برخاسته و در دشت انديشه روييده و از زلال چشمه معرفت سيراب گشته باشد . سخن گفتن بى انديشه و بدون پشتوانه

 علمى ، سبكسرى و تهى بودن انبان معرفت آدمى را بر مى نمايد و زيبايى جان او را ملكوك مى كند .

 زبان در برابر خداوند بايد به اقرار و اعتراف و ايمان روى آورد كه خداوند فرمود :  «قولوا آمنّا باللّه وما اُنزل الينا وما اُنزل اليكم والهنا والهكم واحد ونحن له مسلمون» ؛ [۲۴] بر زبان آوريد كه ما به آنچه بر ما و شما نازل شده ايمان آورديم و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم» .  

 و در برابر ديگر انسانها به نيكوگويى و اظهار مهربانى و لطف كه اينجا نيز خدا فرمود :  «وقولوا للناس حسنا» [۲۵] .

 زبان مانند ديگر اعضاى انسان ، بايد در كسب پاداش الهى و جزاى خير بكوشد . آن را بايد از بيهوده گويى ، بركنار داشت و به غنيمت جستن از فرصتها واداشت . امام سجّاد عليه السلام در رساله حقوق خود ، برخى از حقوق زبان را ، عادت دادن آن به خيرگويى ، وانهادن سخنان بى فايده و خوش سخنى و اظهار نيكى با مردم مى داند [۲۶] .

 اين محدوديت زبان به هنگام سخن است . محدوديت اصلى ، پيش از اين مرحله است . روايات توصيه گر به حبس و زندانى ساختن زبان ، محدوديت اصلى آن را بازگو مى كنند و راحتى و سلامت و نجات انسان را در گروى توانايى او بر اين امر مى بينند . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله صريحا سلامت انسان را در حفظ زبان مى داند [۲۷] و امام على عليه السلام اين توانايى را از برترين فضيلتهاى انسانى مى شمرد و مايه كرامت آدمى و غنيمت حاصل آن را از هر عمل ديگرى بيشتر . [۲۸] از سوى ديگر ، روايات مكررّى ، زخم

 زبان را از سخت ترين زخمها دردناك تر و از زخم شمشير كارگرتر و بدخيم تر مى خوانند . تيزى زبان را از تيزى سرنيزه برنده تر دانسته و كار آن را به گاز گرفتن درندگان تشبيه كرده اند . [۲۹]

 حديث امام سجّاد عليه السلام در اينجا نيز همسو و همخوان با اين روايات است و در واقع محدوديت گفتار را توصيه مى كند و به نخستين فايده سكوت ، يعنى به سلامت ماندن انسان از خطراتى مثل سقوط به پرتگاه گناهان و مغضوب درگاه الهى گشتن ، ره مى نمايد . اين ثمره در روايات متعددى از امام على عليه السلام نيز تأكيد شده است ؛ اگر چه در برخى از آنها ، اين فايده بر لزوم سكوت ، مترتب شده است ؛ [۳۰] يعنى همواره لب فرو بستن و هيچ نگفتن در هر جا كه اقتضاى سكوت و خاموشى دارد . سكوت ، پرده وقار و هيبت را بر جان انسان مى اندازد و او را از جهالتها و تعرّضهاى نابجاى ديگران محفوظ مى دارد و به گفته سعدى :

  تو را خامشى اى خداوند هوشوقارست و نا اهل را پرده پوش

 اگر عالمى ، هيبت خود مبروگر جاهلى ، پرده خود مدر

 

۵. الإمام الباقر عليه السلام
 :يا محمد بن مسلم! لا يغرّنك الناس من نفسك، فإنّ الأمر يصل إليك دونهم ، ولا تقطعنّ النهار عنك كذا وكذا ، فإنّ معك من يحصي عليك ، ولا تستصغرنّ حسنة تعملها ، فإنّك تراها حيث تسرّك ، ولاتستصغرنّ سيّئة تعمل بها ، فإنّك تراها حيث تسوءك ، وأحسن ، فإنّي لم أر شيئا قطّ أشدّ طلبا ولا أسرع دركا من حسنة محدثة لذنب قديم [۳۱] .

ترجمه :

امام باقر عليه السلام :اى محمّد بن مسلم ! مردم فريبت ندهند كه مسئوليت كارهايت به خودت متوجه است و نه به آنها . عمرت را به كارهاى بيهوده نگذران ؛ زيرا با تو كسى هست كه كارهاى روزانه تو را احصا مى كند . هيچ كار نيكى را كوچك مشمار؛ زيرا آن را در جايى مى بينى كه تو را خشنود سازد ، و هيچ كار زشتى را نيز كوچك مشمار كه آن را در جايى خواهى ديد كه تو را اندوهگين كند . نيكى نما كه من چيزى را نديدم كه در پى چيزى باشد و به سرعت نيكى در پى بدى ، به آن برسد .

شرح :

محمد بن مسلم ، از بزرگ ترين راويان حديث است . او در محضر امام باقر و امام صادق عليهماالسلام سالها حديث آموخته و هزاران مرواريد درخشان را از ميان صدفهاى پاك درّ آفرين امامان عليهم السلام استخراج كرده است . هر دو امام همام به او توجهى خاص داشته و همواره مراقب وى بوده اند .

 در اين حديث نيز شاهد توصيه اى گران بها از امام باقر عليه السلام هستيم . امام باقر عليه السلام ، محمد بن مسلم را به نكته اى متوجه مى سازد كه مى توان آن را سبب بسيارى از غفلتها دانست و آن چيزى جز فريبكارى ديگران و گول خوردن انسان نيست . گاه انسان قدم در راه مى نهد و مسيرى را هم مى پيمايد ، اما با ستايش بيش از حدّ رهزنان طريقت ، فريفته تزيين شيطان مى شود ، به خود مى بالد ، از پيشرفتش خشنود مى شود و در همان جا و در ميانه راه مى ايستد و از طىّ طريق مى ماند؛ چراكه «الاعجاب يمنع

 من الازدياد» [۳۲] .

 گاه نيز شاديهاى زندگى ، سرگرمى دنيا و اغفال ديگران ، ما را از مقصد خود غافل مى سازد و اطرافيان غفلت زده ، بر غفلت ما مى افزايند و ما را از راه به در مى برند . هشدار امام باقر عليه السلام در اين دو ناحيه است . امام به محمد بن مسلم مى فرمايد :«مردم تو را فريب ندهند كه جزاى عمل هر كس به خود او و نه ديگرى مى رسد» . نمى توان روزها را به بطالت گذراند و ساعتى با اين و لختى با آن بود و در پايان ، انتظار پاداش داشت . ما را نگهبانى سخت بينا و بيدار همراه است كه نيك و بد ما را به شماره مى آورد و چيزى از او فوت نمى شود . و اين تنها انذار نيست كه بشارت هم است؛ زيرا كوچك ترين كار نيك ما هم در خزانه نور او انباشته مى شود و از اين رو ، نمى توانيم چونان غافلان ، آنها را بى فايده بخوانيم و اهميتى به آنها ندهيم ؛ زيرا يك يك اين كارهاى نيك و خُرد به گاه حساب و در روز معاد ، چشم ما را روشنى مى بخشد و راه بهشت را براى ما روشن مى دارد . كوچك ترين كار نيك ما ، كار زشت ما را مى زدايد و كمترين قطره نيكى ، جان زنگار گرفته از گناه ما را مى شويد ؛ هر چند اين زنگار ، سخت و كهنه باشد . اين حديث هم مانند ديگر تعاليم امامان عليهم السلام برگرفته از قرآن است :  «إن الحسنات يذهبن السيئات»  . [۳۳]

۶. الإمام الصادق عليه السلام :
عقوق الوالدين من الكبائر؛ لأن اللّه تعالى جعل العاق عصيّا شقيّا [۳۴] .

ترجمه :

امام صادق عليه السلام فرمود :سرپيچى از فرمان و دستورات پدر و مادر از گناهان بزرگ است؛ زيرا خداوند «عاق» را ستمگر و بدبخت قرار داده است .

شرح :

اين حديث به يكى از بزرگ ترين گناهان اشاره دارد . سرپيچى از فرمان پدر و مادر و آزردن آنها هم از ديدگاه روابط انسانى نكوهيده است و هم از منظر علوم وحيانى گناهى زشت ؛ گناهى كه عقوبتش در همين سرا به انسان مى رسد و نخستين اثرش ، محروميت از در آمدن به صف اطاعت كنندگان خداوند است . امام صادق عليه السلام در اين حديث ، چنين كسى رااز ديدگاه الهى ، عصىّ و شقىّ خوانده است كه هر دو صفت مشبهه هستند ؛ يعنى آنكه از پدر و مادر سرپيچى مى كند ، براى هميشه و نسبت به هر كس نافرمان خواهد بود و از توفيق طاعت الهى به دور ، و نتيجه اين حرمان ، چيزى جز شقاوت ابدى نيست .

 از حديثى كه سندش به امام رضا عليه السلام مى رسد [۳۵] چنين استفاده مى شود كه علّت اوّليه حرمت عقوق والدين ، همين است و ساير علتها مانند وجوب بزرگداشت پدر و مادر و پيوند با خويشان و كفران نعمت وجود آن دو را نكردن ، همه در راستاى همين علت اساسى است ؛ چه اينها همه طاعتهايى واجب شده هستند . علت ديگرى كه حرمت و لزوم اجتناب از عقوق را مبرهن مى سازد ، محروم گشتن چنين شخصى از تربيت پدر و مادر است . پدر و مادر ، فرزند نامهربان و نافرمان خويش را رها مى كنند و او يكّه و تنها و بدون هيچ اندوخته تربيتى ، بايد خود راه خود را بيابد و چون گياهان خودرو ، فقط در پى نور و آب باشد و مى دانيم كه تربيت ، نيازمند آموزش و پرورش و انتقال مفاهيم فرهنگى از هر نسل به نسل بعدى است . بگذريم از اينكه عقوق و نفرين

 والدين ، فقر مالى و خوارى را نيز سبب مى شود [۳۶] و زندگى مادى و معنوى فرزند تباه مى گردد .

 گفتنى است كه عقوق والدين مانند بسيارى از گناهان دايره اى وسيع دارد و مجازات و كيفر اخروى آن تابع شدت و ضعف آن است . از اين رو ، مرتبه شديد آن حكمى دارد كه مرتبه ضعيف آن ندارد . مى توان اين حديث را ناظر به مرتبه شديد آن دانست .

۷. الإمام الصادق عليه السلام :
جاءت امرأة من أهل البادية إلى النبيّ صلى الله عليه و آله ومعها صبيان حاملة واحدا وآخر يمشي. فأعطاها النبيّ صلى الله عليه و آله قرصا ففلقته بينهما . فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : الحاملات الرحيمات لولا كثرة لعبهنّ لدخلت مصلّياتهنّ الجنة [۳۷] .

ترجمه :

امام صادق عليه السلام فرمود :زنى از باديه نشينان خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله رسيد ؛در حالى كه دو كودك همراه داشت: يكى از آن دو را در بغل مى گيرد و ديگرى با او راه مى رفت . حضرت به آن زن قرص نانى مرحمت فرمود . زن قرص نان را بين آن دو كودك تقسيم كرد [و خود نخورد] . پيغمبر فرمود : زنان كه كودكان خود را در بغل مى گيرند و به آنها مهر و محبت مى ورزند ، اگر بازى فراوان آنان نبود ، نمازگزارانشان داخل بهشت مى شدند .

شرح :

اين حديث از يك سو فضيلت رحم را بيان مى دارد و از سوى ديگر آسيبهاى لهو و لعب را به سعادت اخروى برمى شمارد .

 رحم ، برون ريزى عواطف بشرى و جلوه احساسات انسانى است . رحم ، تجلّى روح خدايى در انسان است و يكى از عوامل مؤثّر در شكل گيرى شخصيت آدمى . رحم موجب مى شود تا انسان از خودنگرى به درآيد و سر به آستان احسان بسايد و خود را شايسته رحمت الهى گرداند . [۳۸] خداوند رحمت خاص و آمرزش اخروى خود را ويژه مؤمنانى كرده است كه از دايره منافع فردى ، گام بيرون مى نهند و بر ديگران شفقت مى ورزند و با همسانى با خداوند رحيم ، خود را در بهشت رحمت و سراى شفقت داخل مى كنند . [۳۹]

 رحمت آوردن بر فرودستان ، رحمت فرادست ترين قدرت هستى را براى ما به ارمغان مى آورد و انسان را در سلك مسلمانى و خرقه ايمانى ، نگاه مى دارد . اما اين خوى نيكو ، مانند بسيارى ديگر از رفتارهاى نيك تنها در صورتى مى تواند انسان را به پيش ببرد و او را به منزلگاه جاويد و سعادت ابديش سوق دهد كه با مانعهاى بزرگ و اساسى ، روبه رو نشود و گرمى آن به سردى نگرايد .

 بخش دوم حديث بدين مسئله ناظر است كه لهو ولعب فراوان و بيهودگى و بيكارگى از تأثير دو عامل آمرزش زن جلوگيرى مى كند ؛ چه زنها به طور معمولى دوره باردارى را طى مى كنند كه خود دوره رنج و صبر است و عامل تقرب به خداوند و نيز پرورش و شير دادن و عطوفت به فرزند كه آن هم زمينه نزول رحمت الهى [۴۰] است و اين به معناى دخول اكثريت زنان به بهشت رحمت است .اما مانع بزرگ اين

 ميدان ، سرگرميهاى بى فايده و بيهوده كارى و وقت گذرانى زن است كه رنج و مشقت ماهها باردارى و رحمت و شفقت سالها بچه دارى را هدر مى دهد و اجازه نمى دهد كه پاكى اين دوره تا پايان ، سالم و دست ناخورده باقى بماند .

 مى توان چنين گفت كه زن به طور طبيعى با ايمان و اعمال صالحه مانعى از دخول به بهشت ندارد و حتى راحت تر از مرد به آن دست مى يابد ؛ اما به سبب كمتر بودن وظايف و اشتغالات گاه به ورطه بيكارگى و خوشگذرانى سقوط مى كند و به دست خود ، مسير بهشت را بر خود مى بندد .

۸. الإمام الرضا عليه السلام :
من لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر اللّه عزّوجلّ [۴۱] .

ترجمه :

امام رضا عليه السلام فرمود :كسى كه از مردمان منعم سپاسگزارى ننمايد (در مقابل احسان و خيرى كه درباره او انجام داده) ، مانند اين است كه از خداوند بزرگ در برابر الطاف و مراحم او شكرگزارى نكرده است .

شرح :

شكر به معناى سپاسگزارى ، هم تكليفى در برابر خالق است و هم در برابر مخلوق . اگر چه شكر خالق كه همه نعمتها ، حتى نعمت احسان دوست از او است ، بسى لازم تر است ، اما طريقه تشكّر از او ، سپاسگزارى از كسانى است كه در طريق فيض و احسان او واقع گشته اند و به ما نعمتى را رسانده اند . خداوند متعال ، خود اين را از ما خواسته است كه از كسانى كه به ما احسان و كمكى كرده اند ، سپاسگزارى كنيم

 و به شكر خداوند بسنده نكنيم و چنين نگوييم كه چون عطا كننده حقيقى ، خداوند است و او قدرت اعطا را به افراد بخشيده است ، ديگر وظيفه اى در برابر اين كسان نداريم . امام زين العابدين عليه السلام گفت وگوى اين افراد را با خداوند ، اين گونه به تصوير مى كشد :

 «يقول اللّه تبارك وتعالى لعبد من عبيده يوم القيامة : أشكرت فلانا؟ فيقول : بل شكرتك يا ربّ . فيقول : لم تشكرنى إذا لم تشكره ؛ [۴۲] خداوند تبارك و تعالى به بنده اى از بندگانش در روز قيامت مى گويد : آيا از فلانى سپاسگزارى كردى؟ و او مى گويد : تو را سپاس نهادم ، اى پروردگار من! خداوند مى گويد : چون او را سپاس ننهادى ، از من هم سپاسگزارى نكردى» .

 اين حديث كه به روشنى ، حديث مورد شرح ما را توضيح مى دهد ، درست در نقطه مقابل كسانى است كه به بهانه عرفان و ادعاى شهود حقيقت ، از يك تشكر ساده در برابر احسانها و عطاياى پاك و بى آلايش بندگان خوب خدا ، دريغ مى ورزند و با انكار نقش اين نيكوكاران ، وظيفه دينى و عرفى را از دوش خود بر مى دارند . در حديثى منسوب به امام صادق عليه السلام ، اين دسته افراد ، مورد نفرين قرار گرفته اند ؛ زيرا راه نيكى و احسان مردم را مى بندند ؛ چه ، بسيارى از آدميان پس از كار نيك و احسان خود ، حداقل انتظارشان ، زبان خير و ثناى آن كسى است كه بر او نعمتى بخشيده اند و چون اين كمترين را مشاهده نمى كنند ، گاه حكم كلى مى رانند و مردم را ناسپاس مى خوانند و از احسان و نيكى به ديگران ، دست مى كشند . [۴۳]

 به اين دسته نيز بايد گفت ، پيامبران و امامان عليهم السلام و همه مؤمنان و نيكوكاران صالح و مخلص چنين اند . خداوند ، نيكى آنان را پوشيده مى دارد و آن را براى روز آخرت ،

 مى اندوزد . سخنان گهربار امامان عليهم السلام در اين باره كم نيست و احاديث دالّ بر اين سنّت الهى تحت عنوان «المؤمن مكفّر» در عنوان «شكر۲» از كتاب ميزان الحكمه آمده است . [۴۴]

 گفتنى است اين حديث در ادبيات عاميانه و گاه برخى كتابها ، نقل به معنا شده و بدين صورت در آمده است : «من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق» كه تنها تفاوت اين نقل با متن اصلى حديث در تعميم آن است ؛ زيرا متن اصلى به درستى ، تنها شكر و سپاس آن دسته از مردم و مخلوقين را واجب مى داند كه به ما نعمتى بخشيده و احسانى ارزانى مان داشته اند .

 

۹. الإمام الرضا عليه السلام
 :المؤمن الذي إذا أحسن استبشر وإذا أساء استغفر والمسلم الذي يسلم المسلمون من لسانه ويده ؛ ليس منّا من لم يأمن جاره بوائقه [۴۵] .

ترجمه :

امام رضا عليه السلام فرمود :مؤمن كسى است كه هرگاه نيكى كند ، از عمل خود خوشحال شود ، و هر گاه از او عمل بدى سر زد ، استغفار كند . مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او در آسايش باشند ؛ از ما نيست كسى كه همسايگانش از آزار او در امان نباشند .

شرح :

احاديث بسيارى به ذكر معناى ايمان و لوازم آن پرداخته اند . برخى از آنها ، مفهوم ايمان را بيان مى دارند ، برخى به كمال و حقيقت آن اشاره دارند و دسته اى به تفاوت

 آن با اسلام پرداخته اند . با توجه به اين زمينه مى توان احتمال داد كه حديث به كمال ايمان و لوازم اخلاقى آن اشاره دارد ؛ اگر چه محتمل است با توجه به صدور حديث از امام رضا عليه السلام ، كه از نظر تاريخى پس از نزاع مشهور مرجئه ، خوارج و معتزله قرار دارد ، به تفاوت كلامى اسلام و ايمان نيز ناظر است . از ديدگاه امامان معصوم شيعه عليهم السلامايمان مفهومى پر دامنه تر و از جنبه مصداقى محدودتر از اسلام است و از اين رو ، ايمان و اسلام را مانند كعبه و مسجد الحرام دانسته اند كه يكى در دل ديگرى است و هر كس كه در كعبه باشد ، در مسجد الحرام است؛ ولى هر كس كه در مسجد الحرام باشد لزوما در كعبه نيست . اين همان مفهوم آيه ۱۴ سوره حجرات است كه خداوند به اعراب ، نسبت مسلمانى مى دهد، ولى آنان را مؤمن نمى خواند [۴۶] ؛ چون ايمان آنان در همين مرحله شهادت و اقرار و آزار نرساندن به مؤمنان مانده است و هنوز به قلب آن نفوذ نكرده و راسخ نگشته است .

 امام رضا عليه السلام در اين حديث به اين معناى اخير توجه داده است و مى فرمايد ، مؤمن فقط در ظاهر به كار نيك نمى پردازد و تنها در حضور ديگران خود را از كار زشت باز نمى دارد . مؤمن به مرتبه اى رسيده است كه از كار نيك خود لذت مى برد و از احسان خود خشنود مى شود و چون فريب نفس امّاره و شيطان اغواگر را خورد و به دام تسويلات انسانى و شيطانى افتاد ، از كرده خود پشيمان مى گردد و از خدا ، آمرزش مى طلبد . اين بازگشت و توبه است كه تفاوت انسان مؤمن را از بى ايمان مى نماياند . هيچ كس نيست كه در تله شيطان ، گرفتار نشود و در سراسر عمر به وسوسه او گمراه نگردد ، اما مؤمنان كه همان اشخاص متقى و پرهيزكارند در برابر اين وسوسه ها ، مقاومت مى كنند و هر گاه نتوانستند ، بلافاصله پس از آن ، به سوى خدا باز مى گردند و استغفار مى جويند .

 امام پس از بيان لوازم ايمان به لوازم اسلام اشاره مى فرمايد و با استفاده از صنعت جناس اشتقاق ، اسلام را با سلامت ماندن ديگران از دست و زبان انسان پيوند مى دهد و شرط مسلمانى را ، آسودگى همگان از دست و زبان ما مى داند ؛ آسودگى از غصب اموال و سرقت و ضرب و شتم و آسايش از غيبت و تهمت و دشنام و ديگر گناهان .

 امام در پايان حديث ، يكى از لوازم پيروى از اهل بيت عليهم السلام را نيز بر مى شمرد و همسايه آزارى را با ادعاى تشيّع و پيروى از ايشان ناسازگار مى خواند ؛ چه ، فرمانهاى متعددى از سوى خداوند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره احترام همسايه و نيازردن او در دست است كه مخالفت با آنها ، شخص را از دايره ايمان و پيروى اهل بيت عصمت و طهارت و خاندان وحى ، بيرون مى برد .

 در يكى از اين فرمانها ، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به سه تن از بزرگ ترين ياران خود ، امام على عليه السلام ، سلمان و ابوذر ، به صراحت مى فرمايد كه در مسجد ، ندا دردهند كه ايمانى براى همسايه آزار نيست و جالب توجه اينجا است كه متن اين فرمان با بخش پايانى حديث مورد شرح ما كاملاً يكسان است [۴۷] .

 

۱۰. الإمام الرضا عليه السلام
 :يا عبد العظيم! [۴۸] أبلغ عنّي أوليائي السلام وقل لهم أن لا يجعلوا للشيطان على أنفسهم سبيلاً ومرهم بالصدق في الحديث وأداء الأمانة ومرهم بالسكوت وترك الجدال فيما لا يعنيهم وإقبال بعضهم على بعض والمزاورة؛ فإنّ ذلك قربة إلي ، ولا يشتغلوا أنفسهم بتمزيق بعضهم

 بعضا ؛ فإنّي آليت على نفسي إنّه من فعل ذلك ، وأسخط وليّا من أوليائي دعوت اللّه ليعذبّه في الدنيا أشدّ العذاب وكان في الآخرة من الخاسرين وعرفهم أنّ اللّه قد غفر لمحسنهم وتجاوز عن مسيئهم إلاّ من أشرك به أو آذى وليّا من أوليائي أو أضمر له سوءا؛ فإنّ اللّه لا يغفر له حتى يرجع عنه. فإن رجع وإلاّ نزع روح الإيمان عن قلبه وخرج عن ولايتي ولم يكن له نصيبا في ولايتنا وأعوذ باللّه من ذلك [۴۹] .

ترجمه :

امام رضا عليه السلام به عبدالعظيم فرمود :به دوستانم سلام برسان و به آنان بگو شيطان را بر خود مسلّط نكنند و آنها را به راستگويى در گفتار ، اداى امانت ، سكوت و ترك منازعه در چيزهاى بيهوده فرمان ده و نيز با ديدار يكديگر و آمد و شد با هم كه اين عمل موجب نزديكى به من مى شود .

 دوستان من نبايد اوقات خود را به مخالفت و دشمنى با يكديگر مشغول سازند . من سوگند ياد كرده ام كه هر كس مرتكب اين گونه كارها شود و يا بر يكى از دوستانم غضب كند ، از خداوند بخواهم تا وى را در دنيا به سخت ترين عذاب گرفتار سازد و در آخرت از زيانكاران خواهد بود .

 دوستان مرا متوجه كن كه خداوند نيكوكاران آنها را آمرزيده و از بدكاران آنان در گذشته ، مگر كسانى كه شرك آورده و يا يكى از دوستان مرا رنجانده اند و يا بدخواه اويند . پروردگار از اين گونه اشخاص نخواهد گذشت و آنها را نمى بخشد ، مگر اينكه از نيت خود برگردند . اگر كسى از اين حالت بازگشت مورد آمرزش خداوند قرار خواهد گرفت؛ ولى اگر در اين حال باقى ماند ، خداوند روح ايمان را از دل او خارج خواهد ساخت و از ولايت من نيز بيرون مى رود و از دوستى ما اهل بيت هم

 بهره اى نخواهد داشت ، و من از اين شقاوت به خدا پناه مى برم .

شرح :

امام رضا عليه السلام در اين حديث به دوستان خود سلام مى رساند كه نشانه تواضع است و رعايت ادب ، آغازيدن با سلام . پس از سفارش به دورى از شيطان و جلوگيرى از تسلط او چند فرمان اخلاقى مى دهد كه به ترتيب عبارت اند از :

 ۱ . راستى؛ ۲ . اداى امانت؛ ۳ . سكوت؛ ۴ . ترك مجادله؛ ۵ . ديدار دوستان؛ ۶ . پرهيز از اختلاف؛ ۷ . آزار نرساندن؛ ۸ . بدخواه نبودن .

۱۰ / ۱ . راستى

صدق به معناى مطابقت گفتار با واقعيت خارجى و همسانى با حقيقت بيرونى است و خدا در قرآن كريم بدان مكرّر سفارش كرده و بر آن تأكيد ورزيده است . [۵۰] راستى ، جان سخن است ، برادرِ عدل و همزادِ عزّت و بزرگى . صدق ، سامان زندگى و نجات بخش انسان و زيبايى زبان است . راستى ، درى از درهاى بهشت و نشانه جوانمردى و كرامت انسان است و خداوند دستگير راستگو است و از اين رو ، عملش را نيز چون زبانش پاك و پاكيزه مى گرداند . راستى و درستى ، ركن ايمان و ستون اسلام است و زينت مسلمانى . از اين رو ، امام رضا عليه السلام در نخستين سفارش خود ، راستى را يادآور مى شوند ؛ همچون جدّ بزرگوارش امام باقر عليه السلام كه فرمودند : «تعلّموا الصدق قبل الحديث؛ [۵۱] پيش از سخن ، راستگويى را بياموزيد» . و صدق حديث در هر دو روايت ، اعم از سخنان معمولى و حديث به معناى مصطلح آن است . نكته قابل ذكر در اين ميان همراه كردن اين صفت انسانى با خرد است . امامان خود نمونه هاى صدق و درستى بوده اند و زبان حال و قال آنها يكى بوده است ، اما

 خود فرموده اند كه صدق و راستى همچون عدل نيست كه براى هميشه و در هر جا ، جامه حُسن بپوشد و جزء كارهاى ممدوح باشد . راستى در جايى نيكو است كه به كسى زيانى نرساند و دروغ در جايى بد است ك دروغگو را برهاند و ديگرى را برنجاند . راستى براى حفظ روابط اجتماعى و پاسداشت حقوق آدميان است و معنا ندارد كه ما سخن راستى بگوييم كه سرى بر باد دهد و زيانى عظيم را به كسى متوجه كند .

 از اين رو ، به گاه اصلاح ميان افراد و جلوگيرى از بروز اختلافات و فتنه ها ، فرمان سكوت ، توريه و حتى دروغ مصلحت آميز داده اند . اگر مى توان نگفت ، نگفت و اگر مى توان به تعريضها و گوشه ها و كنايه ها ، سخن را چرخاند و بى آنكه دروغ گفت ، راست را هم نگفت ، بايد چنين كرد و اگر هيچ نشد ، به دروغ روى آوريم ؛ اما راستِ زيانبار براى ديگران را بر زبان نياوريم .

۱۰ / ۲ . اداى امانت

امانتدارى از ويژگيهاى ايمان است [۵۲] و از برترين درجه هاى آن . خيانت در امانت از زشت ترين صفات و از زمره چيزهايى است كه خداوند در عدم اداى آن رخصتى به كسى نداده است و به گفته امام صادق عليه السلام مى بايد حتى به قاتل امام على و امام حسين عليهماالسلامنيز بازگردانده شود [۵۳] ، چه كوچك باشد و چه بزرگ . امانت و صدق ، با هم ارتباط دارند . در واقع ، امانت گونه اى درستى در كردار است و با قوت گرفتن روح امانتدارى ، انسان به راستگويى مى رسد [۵۴] . احاديث متعددى ، امانت و صدق را تنها نشانه هاى بى خطاى ايمان شمرده اند و نماز و روزه و حجّ و ديگر عبادتها را ، حتى

 اگر فراوان باشد ، نشانه كاملى نمى دانند ؛ زيرا ممكن است از روى عادت باشد . [۵۵] و امام صادق عليه السلام اين دو را لازمه هميشگى بعثت تمام پيامبران الهى دانسته و فرموده است : «إنّ اللّه عزّوجلّ لم يبعث نبيّا إلاّ بصدق الحديث وأداء الامانة الى البرّ والفاجر» [۵۶] . همو ، سبب ارتقاى امام على عليه السلام را به چنان منزلت بزرگى نزد پيامبر به سبب رعايت همين دو خصلت راستگويى و اداى امانت مى داند . [۵۷]

۱۰ / ۳ . سكوت

سكوت ، ميوه عقل بارور و خردِ رهيافته به دين است . سكوت ، دريچه حكمت را بر مؤمن مى گشايد و او را از آفات فراوانى مى رهاند . انسان به گاه سخن ، در معرض لغزشهايى فراوان است ؛ لغزش زياده گويى ، بيهوده گويى ، غيبت ، تهمت و دروغ . سكوت به يكباره ، ما را از همه اينها ايمن مى سازد و از اين رو ، بهترين حافظ انسان است . سكوت ، بهترين ياور انسان در حوادث اجتماعى ، سياسى و روابط ميان فردى است . سكوت ، جلوگيرنده از افشاى اسرار است و پوشاننده جامه وقار بر انسان .

 انسان ساكت ، هيبتش فزونى مى گيرد و نشانه بردبارى و زيبايى و دانايى را در خود گرد مى آورد . انسان خاموش به بوستان انديشه ره مى يابد ، از خوشه هاى علم ، توشه بر مى گيرد ، راه ظلمانى را روشن مى نمايد و شيطان را مى راند و اين همه ، نه از سر غرور و عزلت و گوشه گيرى ، كه از سر حكمت و تفكّر است . انسان با ايمان ، سكوت را براى انديشيدن مى جويد و نه افسوس خوردن . سكوتش ، دشت انديشه است و نه ماتمكده غصّه و اينها همه را به اندازه دارد. و از اين رو ، به گاه نياز ، دهان باز و سخن و راز بر ملا مى كند و بسان پيامبر و اهل بيت پاكش ، سكوتش نيز فرياد

 است و بسى بلندتر [۵۸] .

 نكته مهم تر آنكه سكوت بايد به محبّت بينجامد و نه به كناره گيرى و دورى و اين گونه سكوت مورد توصيه اين حديث است و عطف «ترك جدال» و «اقبال بعض على بعض» و «زيارت يكديگر» بر همين نكته دلالت دارد .

۱۰ / ۴ . ترك مجادله

جدال گونه هاى متعددى دارد . از كشمكشهاى جزيى تا نزاع هاى سياسى و اجتماعى و اعتقادى . جدال ، نكوهيده است ، جز جدال نيكو كه براى هدفى درست و با شيوه اى صحيح انجام مى گيرد . جدال نيكو يعنى جدال با كافران و به قصد هدايت آنان و نه بر نمودن خود و نمايش داناييهاى نهفته مان ، و جدال نكوهيده يعنى جدال با دوستان و خويشان و همكيشان ، در امور جزيى و بيهوده .

 قرآن مجيد جدالهاى بدون علم و با توسل به باطل را جلو گرفته و آن را زاييده كبر و سلطه شيطان [۵۹] و اين گونه ستيزه جويان را مستحق كيفر الهى دانسته است .

 پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله جدال و پافشارى در آن را موجب گمراهى امتها و امام على عليه السلام آن را تباه كننده يقين دانسته اند . از اين رو ، امام رضا عليه السلام در اين حديث فرمان مى دهد كه دوستانش ، گرد اين بليّه و فتنه نگردند و اين معنا را نزد اصحاب خاص او مى يابيم . يونس بن عبدالرحمان ، كه از اصحاب اجماع و از بزرگ ترين ياران امام رضا عليه السلام است و امام رضا عليه السلام ديگر يارانش را براى يادگيرى و استفتا به او ارجاع مى داد ، در چنين مخمصه اى گرفتار مى آيد و دچار جدال ناسازگاران مى گردد ، اما در عوض كشمكش و ستيزه گرى ، با كمال بزرگوارى آرام و ساكت مى ماند و چون به او گفته مى شود كه عدّه فراوانى از همكيشانت از تو به بدى ياد مى كنند مى گويد :

 «اُشهدكم أنّ كلّ من له في اميرالمؤمنين عليه السلام نصيب فهو في حلّ ممّا قال [۶۰] ؛ هر كس را كه نصيبى از ولايت على عليه السلام دارد در هر چه گفته ، او را حلال كردم» .

 در اين روزگار ، ما به چنين كسان و اين گونه اخلاق ، سخت نيازمنديم : حفظ رابطه ولايى و نگسستن پيوندهاى الهى .

۱۰ / ۵ . ديدار دوستان

ديدار با دوست ، استوارى رشته محبّت را در پى دارد و پيوند دلها ، زندگى قلبها و پاكيزگى جانها را به ارمغان مى آورد . عقل را بارور و دين را احيا مى كند و نهال دوستى مى نشاند . از ملال و افسردگى جلو مى گيرد و اسباب نشاط و شادابى را فراهم مى آورد . آنكه به سوى خانه دوست روان است ، به سوى فردوس برين ره مى سپرد و زيارت دوست ، زيارت حق تعالى است . خدا خود ميزبان او است و اكرام ميهمان بر ميزبان لازم ، و خدا بر خود نبشته است كه وى را گرامى بدارد و بنوازد و پيشكشى كمتر از بهشت را هديه او نكند . [۶۱] ديدار برادران دينى ، به ويژه اگر با ياد اهل بيت عليهم السلامو خواندن حديث آنان همراه باشد ، موجب توجه افراد جامعه به يكديگر و رأفت و نرمى آنان با هم مى شود و راه رشد و نجات را به آنان مى نماياند . جالب توجه است كه امام عليه السلام اين زيارت را موجب قرب و نزديكى اصحاب يه ايشان مى داند و از اين نگاه ، ثمره ديگرى را بر زيارت اخوان و ديدار دوستان مترتب مى دارد .

۱۰ / ۶ . پرهيز از اختلاف

توصيه امام به پرهيز از اختلاف و دورى از دشمنى با يكديگر ، در راستاى دستور الهى و توصيه هاى همه پيامبران و به ويژه خاتم آنان است . قرآن ، اختلاف و دو دستگى را ، عقوبتى سخت براى امتها مى خواند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نتيجه آن را غلبه

 باطل گرايان بر حقّ پرستان مى داند . ستيزه جويى و كشمكش افراد و گروهها با يكديگر از ديرباز در ميان جوامع وجود داشته و موجب سلب نعمت و خلع جامه كرامت آنان گشته است . هلاكت بسيارى ملتها زاييده اختلاف بوده است و نامهربانى و ناسازگارى افراد با يكديگر به تضعيف آنان و تسلط شيطان انجاميده است . اختلاف و دو دستگى ، به ويژه اگر با جدال و قهر و هياهو همراه شود ، به آزردن كشيده مى شود و از اين رو ، امام رضا عليه السلام در اين حديث امر به ترك اختلاف و جدال و انجام ديدار و خاموشى گزيدن در كنار آن مى دهد و سپس با شديدترين وجه ، سوگند ياد مى كند كه هر كس كه به گرد اختلاف بچرخد و دوستى از دوستان حضرتش را برنجاند ، به سخت ترين عذاب دنيوى گرفتار آيد و در آخرت از زيانكاران گردد كه اين نشانه اهميت سترگ وحدت و دورى از تفرقه است .

۱۰ / ۷ . آزار نرساندن

آزردن مؤمن ، آزردن خداوند است و آزردن اولياى ولىّ ، آزردن ولىّ خدا است . امام رضا عليه السلام در اين حديث ، اختلاف و آزردن را به هم پيوسته مى بيند ؛ چه ، در ميان كشمكشها و درگيريهاى گروهى و فردى است كه سيل بدگمانيها ، تهمتها و بهتانهاى ريز و درشت ، فضاى ارتباط را آلوده مى كند و دود آزار را به چشمان نيمه باز مى رساند و انسان مسلمان را در صف مشركان و گاه بدتر از آنان قرار مى دهد . مگر امام صادق عليه السلام نمى فرمايد كه خداوند آزردن مؤمن را اعلان جنگ به خود تلقى مى كند؟! [۶۲] و پيشتر از امام صادق عليه السلام جدّ بزرگوارش پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله همين پيام را از خداوند تبارك وتعالى نقل نمى كند كه «من أهان لى وليّا فقد أرصد لمحاربتى» [۶۳] ؟

 امام رضا عليه السلام نيز در اين حديث با پيروى از نياكان پاكش به حضرت عبدالعظيم عليه السلام مى فرمايند : «به دوستان من بفهمان كه خداوند از نيكوكار و بدكار آنان مى گذرد ، جز آن دسته كه براى خدا شريك نهند و يا دوستى از دوستانم مرا را بيازارند» .

۱۰ / ۸ . بدخواه نبودن

روح ايمان با انسان به دو گونه ارتباط بر قرار مى كند : موقتى و دائمى . احاديث ما ، ايمان اشخاص دسته اول را ، ايمان عاريتى و ايمان هميشگى دسته دوم را ، ايمان مستقر ناميده اند .

 بدخواهى براى ديگران و به ويژه اولياى ولىّ خدا و پيروان امام عليه السلام موجب كنده شدن روح ايمان از دل و جان انسان است و نشان دهنده ايمان عاريتى و ناثابت شخص بدخواه .

 امام رضا عليه السلام شخصى را كه به آزار دوستانش بپردازد و يا براى او بد بخواهد ، با مشركان همگن نموده و او را از دايره ايمان و ولايت بيرون ، و تا آن گاه كه از اين صفت زشت توبه نكند و باز نگردد ، از رحمت و غفران الهى نيز بى نصيبش مى داند و از اين همه شقاوت و شوربختى به خداوند پناه مى برد ؛ زيرا جز خدا نمى تواند ضمير و نهاد ناپاك چنين فرد بدخواهى را سامان بخشد ؛ چه بدخواهى ، بيمارى نهفته در ژرفاى جان است و خارج ساختن آن كار هر كس نيست و تا بيرون نرود ، روح بيمار گونه چنين شخصى ، روى سلامت و راحتى نبيند و لذت سرور از موفقيت ديگران را نچشد . چنين فرد شقاوتمندى ، نه دينش سالم مى ماند و نه كارش سامان مى پذيرد و نه عبادتش پذيرفته مى شود .

۱۱. عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، قلت لأبي جعفر محمد بن علي الرضا عليه السلام :

يا ابن رسول اللّه ! حدّثني بحديث عن آبائك . فقال : حدّثني أبي ، عن جدي ، عن آبائه عليهم السلامقال: قال أمير المؤمنين عليه السلام : لا يزال الناس بخير ما

 تفاوتوا فإذا استووا هلكوا . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! قال: حدّثني أبي عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : لو تكاشفتم ما تدافنتم . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! قال: حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام : إنّكم لن تسعوا الناس بأموالكم ، فسعوهم بطلاقة الوجه وحسن اللقاء؛ فإنّي سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول إنّكم لن تسعوا الناس بأموالكم فسعوهم بأخلاقكم . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! قال : حدثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال أمير المؤمنين : من عتب على الزمان طالت معتبته . فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين : مجالسة الأشرار تورث السوء الظنّ بالأخيار . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! قال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : بئس الزاد إلى المعاد العدوان على العباد قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : قيمة كلّ امرئ ما يحسنه . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : المرء مخبوء تحت لسانه . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : ما هلك امرؤ عرف قدره . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! قال : حدثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : التدبير قبل العمل يؤمنك من الندم . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : من وثق بالزمان صرع . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ،

 عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : خاطر بنفسه من استغنى . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : قلّة العيال أحد اليسارين . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلامقال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : من دخله العجب هلك . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : من أيقن بالخلف جاد بالعطيّة . قال : فقلت له : زدني يا ابن رسول اللّه ! فقال : حدّثني أبي ، عن جدّي ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال أمير المؤمنين عليه السلام : من رضي بالعافية ممّن دونه رزق السلامة ممّن فوقه . قال : فقلت له : حسبي [۶۴] .

ترجمه :

عبدالعظيم حسنى گفت :به حضرت ابو جعفر جواد عليه السلام عرض كردم : از پدرانت براى من حديثى روايت فرما . حضرت فرمود : پدرم از جدم و او از پدرانش از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كرده اند كه فرمود : مردم همواره در خير هستند تا آن وقت كه با يكديگر تفاوت داشته باشند ، هر گاه با هم مساوى شدند از بين خواهند رفت . عرض كردم : بيش از اين بفرماييد . فرمود : اميرالمؤمنين عليه السلام بيان داشت : شما را ياراى آن نيست كه همه مردم را از داراييهايتان برخوردار كنيد ، پس با گشاده رويى و خوش برخوردى چنين كنيد كه من از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم : شما نمى توانيد با ثروت خود همه مردم را برخوردار كنيد ، پس با اخلاقتان چنين كنيد .

 گويد : عرض نمودم : زيادتر بيان نماييد . فرمود : اميرالمؤمنين مى فرمايد : كسى كه بر زمانه خشمگين گردد ، ناراحتى او به درازا مى انجامد . گفتم : باز هم بفرماييد .

 فرمود : اميرالمؤمنين گفتند : همنشينى نيكان با بدان ، موجب بدبينى به آنان است . گفتم : زيادتر بفرماييد . گفتند : اميرالمؤمنين فرمود : دشمنى كردن با بندگان خدا ، توشه بدى براى روز قيامت است . عرض كردم : بيشتر بفرماييد . گفتند : اميرالمؤمنين فرمود : ارزش هر انسانى به اندازه دانايى او است . عرض كردم بيشتر بفرماييد . فرمودند : اميرالمؤمنين عليه السلام گفت : مردم در زير زبان خود پنهان هستند (يعنى تا انسان سخن نگويد قدر و اندازه اش معلوم نمى گردد) . گفتم: باز هم بيان نماييد . فرمودند : اميرالمؤمنين گفت : كسى كه اندازه و ارزش خود را بداند هيچ گاه هلاك نمى شود .

 حضرت عبدالعظيم گويد : عرض كردم باز هم بفرماييد . اظهار داشت : اميرالمؤمنين فرمود : پيش از اينكه كارى را شروع كنى ، در اطراف آن نيك تأمل كن تا از پشيمانى ايمن بمانى . گفتم : بيشتر بفرماييد . گفتند : اميرالمؤمنين فرمود : هر كس به زمان خود اعتماد بورزد به زمين مى خورد . گفتم : زيادتر بگوييد . فرمود : اميرالمؤمنين فرمود : كسى كه خويشتن را بى نياز دانست خود را به مخاطره افكنده است . عرض كردم بيشتر بگوييد گفت : اميرالمؤمنين فرمود : نيمى از دو راحتى و آسايش كمى اهل و عيال است . گويد : گفتم : زيادتر بفرماييد . گفت: اميرالمؤمنين فرمود : هر كس گرفتار خودبينى گردد ، هلاك خواهد شد .

 عرض كردم : اى پسر پيغمبر باز هم بفرماييد . گفتند : اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : كسى كه به جايگزينى يقين داشته باشد ، در بخشش و احسان به همنوعان خود كوتاهى نمى كند . گويد : گفتم : باز هم زيادتر بفرماييد اظهار نمود : اميرالمؤمنين فرمود : هر كس از عافيت زيردستان خشنود باشد ، از فرادست خود در سلامت خواهد بود .

 حضرت عبدالعظيم حسنى فرمود : در اين هنگام به حضرت ابوجعفر جواد عليه السلام عرض كردم : براى من بس است .

شرح :

اين حديث بلند نشان دهنده ظرفيت معنوى ويژه حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام است و در واقع مجموعه چند حديث كوچك تر است كه امام جواد عليه السلام آنها را از طريق پدران خود از امير المؤمنين عليه السلام نقل مى كند . حضرت عبدالعظيم در اين حديث ، با سؤالهاى پى در پى و درخواستهاى متوالى خود ، جام جان خود را از آب حيات معنوى امام جواد عليه السلام ، پر مى كند و درّهايى سفته و درخشان را از آن درياى مواج برمى گيرد . ما در اينجا تنها به شرح چند جمله از اين حديث بسنده مى كنيم .

۱۱ / ۱ . «إنّكم لن تسعوا الناس بأموالكم ، فسعوهم بطلاقة الوجه وحسن اللقاء؛ فإنّي سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله يقول: إنّكم لن تسعوا الناس بأموالكم ، فسعوهم بأخلاقكم» .

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود :شما را ياراى آن نيست كه همه مردم را از داراييهايتان برخوردار كنيد ، پس با گشاده رويى و خوش برخوردى چنين كنيد كه من از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم : شما را يارى آن نيست كه با دارايى هايتان مردم را برخوردار كنيد ، پس با اخلاقتان چنين كنيد .

 اين حديث كه احتمالاً سخن پيامبر با بنى هاشم است ، به يك نكته روانى و اجتماعى اشاره دارد . انسانها دوستدار آن هستند كه با مردمان بجوشند و دست احسان و عطاى خود را بگشايند و به گستره دنيا و جاودانگى زندگى ، بر همه ببخشند و ديگران را خرسند كنند . اما اين نشدنى است و جز از خداوند هستى ، ممكن نيست . سخاوت انسانى حدّ و حصر ندارد ، اما امكانات و دارايى انسان حدّ و مرز دارد و از اين رو ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، جايگزين بدون هزينه اى براى آن معرفى كرده است و آن چيزى جز حسن سلوك و رفتار زيبا و خداپسندانه نيست . امام على عليه السلام اين رفتار را در دو نمود ظاهرى و عينى آن ، يعنى گشاده رويى و خوش برخوردى ، جلوه داده است .

 ما مى توانيم لبخند خود را به نشان دوستى و محبّت ، به همه دوستان و اطرافيان

 خود هديه دهيم و مى توانيم چهره باز و سيماى خندان خود را ، عرصه شكوه ها ، گله ها و اظهار درد و رنج ديگران كنيم و از بار روانى غم و اندوه آنان بكاهيم . روح را تاب اين گشادگى هست ؛ اگر چه مال را توان اين گستردگى نيست . ما نمى توانيم بدهى همه كسان را بپردازيم ، اما مى توانيم غم و اضطراب آنان را تحمّل كنيم و با برخورد خوش و دعاى خير ، لبخند خود را بر لبان او نيز بنشانيم .

۱۱ / ۲ . «مجالسة الاشرار تورث السوء الظنّ بالأخيار» .

همنشينى و همصحبتى ، نشان دهنده شخصيت و منش هر كسى است . انسان بر دين دوست خود است [۶۵] و دوست ، مبناى قضاوت ديگران درباره انسان . دوستى با نيكان ، انسان را در برابر ديگران نيك جلوه مى دهد و همنشينى با تبهكاران و افراد شرور موجب برانگيخته شدن سوء ظنّ اطرافيان و تماشاگران زندگى انسان مى شود . و انسان مؤمن ، وظيفه دارد از اين حالت جلو گيرد و تهمت را از خود دور كند و آبروى خود را محفوظ بدارد . پرسش مطرح در اين زمينه آن است كه پس افراد خيرّ و صالح ، چگونه مصلح شوند و چسان ، بدكاران را اندرز دهند و با معاشرت نيكو ، آنان را به راه راست درآورند؟

 پاسخ آن است كه بايد طريقه همنشينى خود را به گونه اى برگزينند كه شك برانگيز نباشد و از توجيه و امتناع ديگران فروگذار ، و به خوبى نيت خود و خوش بينى ديگران ، اتكا نكنند و نيز از پديد آمدن عوارض سوء در خود جلو گيرند . با اين همه ، گاه بدبينى ديگران را چاره اى نيست و بايد آن را هزينه هدايت دانست .

۱۱ / ۳ . «قيمة كل امرى ء ما يحسنه» .

بر اساس پژوهشهاى روشمند در فقه الحديث ، مى توان منظور از اين روايت را به آسانى معيّن كرد . فهم ظاهرى عصر كنونى فارسى زبانان از كلمه [ يحسن ]نيكوكارى

 است و يا نيك پنداشتن و ارزشمند ديدن ؛ اما اين فهم نه با لغت كهن عرب مطابقت دارد و نه با معناى روايتهاى مشابه اين متن كه همگى از امام على عليه السلام صادر گشته اند و به نظر مى رسد همه يك روايت اند كه نقل به معنا شده اند . ما اين دسته روايات را در كتاب منطق فهم حديث گرد آورده ايم و بر طبق تفسير كتاب لغت كهن و معتبر العين [۶۶] و گفته على عليه السلام كه مى فرمايد :  قلت أربعا ، انزل اللّه تصديقى بها في كتابه . . . قلت : قيمة كلّ امرى ءٍ ما يحسن ، فأنزل اللّه في قصّة طالوت  «إنّ اللّه اصطفاه وزاده بسطة في العلم والجسم» [۶۷] .  

 گفتنى است كه مى توان علم را در اين حديث به معناى مهارت نيز دانست و در اين صورت قيمت هر كس به اندازه اندوخته او است . خواه اين اندوخته علمى در معارف و علوم معنوى ، اخروى و انسانى باشد و يا مهارتهاى عملى و نافع به حال جامعه و سودمند براى شخص . عمل همگانى به اين حديث ، مى تواند جوهره تلاش و حركت را در ما بيدار كند و جامعه اسلامى را به تكاپو بيندازد تا به قلّه هاى علم سركشند و ستارگان فضيلت را در آغوش كشند ؛ چه ، هيچ كس نمى خواهد كم ارزش بماند و اندازه خود را كوچك ببيند .

۱۱ / ۴ . «خاطر بنفسه من استغنى»

اين حديث بخشى از خطبه مشهور امام على عليه السلام به نام «وسيله» است [۶۸] . در آن خطبه ، كلمه «برأيه» پس از «استغنى» مى فهماند كه منظور ، استبداد رأى و خود كامگى است ؛ به عبارت ديگر گونه اى اعجاب به رأى كه از مشورت و هم انديشى و توجه به انديشه ديگران جلو مى گيرد .

 انسان خود كامه به پندار خود ، هميشه درست مى انديشد و خود را از خطاهاى احتمالى كه دامن انسان غير معصوم را فرا مى گيرد ، مبرّا مى داند . ديده خرد چنين شخصى كه نيازى به مشورت احساس نمى كند به خواب ظلمت فرو مى رود و عقربه داورى اش تحت تأثير خودبينى ، او را به كژراهه مى برد . پرده خودرأيى و حجاب خودكامگى ، مانع آن مى شود كه عيب رأى خود را دريابد و براى رهايى از سقوط ، تلاش كند .

 در اين زمينه ، داوريها و انديشه هاى متعصبانه و انحرافى بروز مى كند و منطق تراشى ذهنى براى آنها ، به چنين شخصى ، مجال تفكر نمى دهد و مشورت با ديگران و استفاده از آراى آنان را ، كم ارزش جلوه مى دهد . چنين انسان خودكامه اى ، پا در عرصه خطر مى نهد و خود را به لبه پرتگاه مى كشاند و با محروم داشتن خود از ارشاد و راهنمايى ديگران ، دوزخ شقاوت و خطر ضلالت را به جان مى خرد و اين جز نادانى و نابخردى نيست . چنين شخصى تا بيمارى روانى ، فاصله اندكى دارد و در نادرستى تصميمهاى او جاى شكّ و ترديدى نيست . چه كس مى تواند در دنيايى كه با هزاران فرد وصدها حالت ارتباط دارد ، تنها به دانسته ها و تجربه هاى خود اتكا كند و سپس حاصل انديشه شخصى خود را از خرد جمعى برتر و درست تر ببيند؟ درد اينجا است كه چنين انسانى ، متوجه سقوط خود نيست و گاه براى هميشه از نادرستى رأى خود آگاه نمى گردد و تنها پس از ناكامى و شكست سنگين در زندگى ، به خود مى آيد و از خطر بزرگى كه او را از هستى ساقط نموده است ، مطلع مى گردد . [۶۹]

۱۱ / ۵ . «من دخله العجب هلك»

شديدترين و اساسى ترين زيان عجب و خودپسندى ، هلاكت است ؛ چه انسان ، همه كوششها و تلاشهايش براى رسيدن به سعادت است و اگر اعمال و اخلاق و

 كسب فضائل ، انسان را به ساحل نجات نرساند و در كوير هلاكت و شقاوت بماند ، زيانكار هر دو سراى دنيا و آخرت است ، و عُجب چنين مى كند .

 انسان خود پسند ، اعمال و كردار خود را به ديده حسن مى نگرد و چون آنها را كامل و بدون نقص و با اهميت مى بيند ، خود را شايسته جزا و پاداش الهى مى بيند و اندك اندك بدانها منّت نيز مى گذارد ، و اين انهدام همه آنها است و پى آوردن تحفه عقوبت و نكوهش الهى ؛ به عبارت ديگر ، عجب از يك سو ، عمل و تلاش انسان را تباه مى كند و از سوى ديگر ، نفرت خداى سبحان را به ارمغان مى آورد . عجب و خودپسندى ، انسان را براى خود مى آرايد و موجب خشنود شدن او از خودش مى شود و همين امر ، سرآغاز هلاكت است . انسانى كه خود را زيبا و بدون عيب مى بيند ، نه به انديشه تلاش بيشتر و رشد است و نه سر آن دارد كه به درگاه خداوند ، عذر تقصير آورد و به رحمت الهى تكيه زند . او با اتكال بر اعمال خويشتن ، از مناقشه روز جزا غافل مى ماند و به گاه حساب در دادگاه عدل و نقّادى دقيق خداوند ، همه اعمال خويش را معيوب و ناقص مى بيند و دست خود را تهى و نامه عمل خويش را خالى مى يابد ، نه عمل و نه اميد رحمتى و نه اندوخته اى و تدبير و وسيله اى براى اين روز مبادا! خرده گيرى و سخت گيرى در حساب ، تباهى درونى و انگيزه هاى ناسالم اعمال او را به رخش مى كشاند و وى را روانه دوزخ مى سازد و چه هلاكتى از اين ژرف تر .

۱۱ / ۶ . «من أيقن بالخلف ، جاد بالعطيّة» .

امامان ما و در رأس آنان ، امام على عليه السلام ، علم خود را از قرآن مى گيرند و همه گفته هاى آنان معانى آشكار و پنهان كلام الهى اند . آنان از چشمه زلال وحى نوشيده اند و هر بخش از سخنان آن ، مرواريدى درخشان از صدفهاى پاك قرآن است . اين سخن نيز به روشنى بازگويى اين آيه شريف است :  «قل إنّ ربّي يبسط الرزق لمن يشاء

 من عباده ويقدر له وما أنفقتم من شى ءٍ فهو يخلفه وهو خير الرازقين» ؛ [۷۰] «  بگو ، پروردگار من براى هر يك از بندگانش كه بخواهد ، روزى را گشاده و تنگ مى گرداند و آنچه كه انفاق كنيد ، خدا عوضش را مى دهد و او بهترين روزى رسان است» .  

 امام على عليه السلام به پيروى از اين وعده الهى مى فرمايد: اگر به اين آيه ايمان و به درستى آن يقين داشته باشيم ، ديگر از انفاق و بخشش دريغ نخواهيم كرد ؛ زيرا خداوند خزانه جود خود را بر چنين كسى گشوده و به شخص سخاوتمند وعده داده است كه هر چه ، كم و زياد و خرد و كلان ببخشد ، جايگزين خواهد كرد . تنها نگرانى و عدم اطمينان مطلق ما به همراه تخويفهاى شيطانى و وعده هاى او به فقر و نادارى است كه ما را از جود و انفاق باز مى دارد و از اين رو ، امام على عليه السلام به نحو گزاره شرطى و منطقى ، جود در عطا و بخشش داراييها را نتيجه يقين به جايگزينى مى داند . به تشبيه مى توان گفت : آنكه در كنار دريا است از بخشش كاسه آبى دريغ نمى ورزد و هيچ گاه از كم آمدن آب نمى ترسد . ما نيز چنين خواهيم بود اگر نداى دو فرشته الهى را به گوش دل بشنويم كه در هر شب جمعه ندا مى دهند : «اللّهم أعط كل منفق خلفا وكلّ ممسك تلفا؛ [۷۱] خدايا بخشش هر بخشنده را جايگزين كن و (مال) هر نگهدارنده اى را تلف كن .»

۱۱ / ۷ . «من رضى بالعافية ممّن دونه رزق السلامة ممّن فوقه» .

قانون عمل و عكس العمل و كار و جزا در خلقت جارى و سارى است . كارهاى نيك ما ، پاداشى در خور مى يابند و زشتيها و شرارتهايمان به ما باز مى گردند . احسان به همنوعان و در انديشه بهروزى و سعادت ديگران بودن ، دست احسان خداوند را بر ما مى گشايد و دلهاى مردمان را بر ما نرم و به سوى ما جلب مى كند . عافيت از

 بزرگ ترين نعمتهاى الهى و مطلوب همگان است ؛ اگر چه پوشيده است و به چشم نمى آيد و تنها به گاه رفتن ، از آن ياد مى شود . [۷۲] ما همه حق داريم به دنبال نعمتهاى خوب خدا روان شويم و براى به دست آوردن آنها تلاش كنيم كه عافيت يكى از اينها است . اما وظيفه انسانى و اخلاقى ما آن است كه از مرز خود خواهى بگذريم و اين نعمتها را براى بقيه نيز بخواهيم و اين خواستن را به دعاى خير محدود نكنيم ؛ بلكه تا سر حدّ توان در رساندن آن به ديگران هم بكوشيم . يك مسئول ، افزون بر خود و خانواده اش ، مسئوليت رفاه ، امنيت و عافيت زير دستانش را نيز به عهده دارد . او بايد در انديشه آسايش همكاران خود نيز باشد و جالب توجه است كه اين امر ، به سلامت و عافيت او نيز يارى مى رساند و نقش اساسى در سعادت و بهروزى حقيقى او دارد .

 نكته روشن اين رابطه ، به وجود سلسله مراتب اجتماع باز مى گردد ، به زير دست و فرا دست بودن نسبى همه ما و به تأثير افعال ما در سرنوشت ما و نقش برخورد ما با ديگران . اگر ما به فكر زيردستان خود باشيم ، فرادستان ما در فكر ما خواهند بود و اين سنّت از هر دو سوى سلسله تا آغاز و فرجام ، جريان دارد . هر كس لباس زيباى عافيت را بر تن ديگران بپوشاند ، خود به خلعت فاخر سلامت ، نواخته خواهد شد : «كما تدين تدان» و به گفته امام على عليه السلام : «كل امرئ يلقى ما عمل ويجزى بما صنع؛ [۷۳] هر كس نتيجه كار خود را مى بيند و جزاى كرده خويش را مى گيرد» .

فرجام سخن

از آنچه گفته آمد ، مى توان به گستره پهناور معارف حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام ، اين راوى بزرگ حديث پى برد . او توانست با گردآورى معارف توحيدى و آموزه هاى اخلاقى چند امام بزرگ ، مجموعه داشته هاى اخلاقى شيعه را غنى تر سازد و ميراث سترگى را براى ما به يادگار نهد . ميراث فقهى و عقيدتى او ، بسى بيشتر از اين يازده حديث است كه در ميان آنها نيز نكته هاى اخلاقى فراوان به چشم مى آيد . عمل به اين توصيه ها ، اگر با رعايت اعتدال و در نظر آوردن محدوديتهاى زمانى و عصرى و نيز ظرفيتهاى روحى و معنوى باشد ، مى تواند ما را در راه رسيدن به قلّه كرامت روحى و خُلق عظيم نبوى ، يارى كند؛ همان گونه كه حضرت عبدالعظيم عليه السلام را بدان رساند .

 اميد آنكه تعليمات ژرف و نيكوى اهل بيت عليهم السلام را در همه ابعاد زندگى خود به كار نبنديم .

فهرست تفصيلى

مقاله چهارم

                ۴ ـ خُلق عظيم، شرح احاديث اخلاقى و اجتماعى حضرت عبدالعظيم حسنى عليه السلام / عبدالهادى مسعودى...۱۰۱

                                درآمد...۱۰۳

                                الف) تكيه بر اصول عقلانى...۱۰۴

                                ب) همسويى با قرآن...۱۰۴

                                ج) هماهنگى با طبيعت و فطرت...۱۰۵

                                د) رعايت آداب اجتماعى...۱۰۶

                                حديث ۱ :...۱۰۶

                                ترجمه :...۱۰۷

                                شرح :...۱۰۷

                                حديث ۲ :...۱۰۸

                                ترجمه :...۱۰۸

                                شرح :...۱۰۹

                                حديث ۳ :...۱۱۰

                                ترجمه :...۱۱۰

                                شرح :...۱۱۱

                                حديث ۴ :...۱۱۲

                                ترجمه :...۱۱۲

                                شرح :...۱۱۳

                                الف) مسئوليت گوش...۱۱۳

                                ب) محدوديت زبان...۱۱۵

                                حديث ۵ :...۱۱۷

                                ترجمه :...۱۱۸

                                شرح :...۱۱۸

                                حديث ۶ :...۱۱۹

                                ترجمه :...۱۲۰

                                شرح :...۱۲۰

                                حديث ۷ :...۱۲۱

                                ترجمه :...۱۲۱

                                شرح :...۱۲۲

                                حديث ۸ :...۱۲۳

                                ترجمه :...۱۲۳

                                شرح :...۱۲۳

                                حديث ۹ :...۱۲۵

                                ترجمه :...۱۲۵

                                شرح :...۱۲۵

                                حديث ۱۰ :...۱۲۷

                                ترجمه :...۱۲۸

                                شرح :...۱۲۹

                                ۱۰ / ۱ : راستى...۱۲۹

                                ۱۰ / ۲ :اداى امانت...۱۳۰

                                ۱۰ / ۳ : سكوت...۱۳۱

                                ۱۰ / ۴ : ترك مجادله...۱۳۲

                                ۱۰ / ۵ : ديدار دوستان...۱۳۳

                                ۱۰ / ۶ : پرهيز از اختلاف...۱۳۳

                                ۱۰ / ۷ : آزار نرساندن...۱۳۴

                                ۱۰ / ۸ : بدخواه نبودن...۱۳۵

                                حديث ۱۱ :...۱۳۵

                                ترجمه :...۱۳۷

                                شرح :...۱۳۹

                                ۱۱ / ۱ : إنّكم لن تسعوا الناس بأموالكم فسعوهم...۱۳۹

                                ۱۱ / ۲ : مجالسة الاشرار تورث السوء الظنّ بالأخيار...۱۴۰

                                ۱۱ / ۳ : قيمة كل امرى ء ما يحسنه...۱۴۰

                                ۱۱ / ۴ : «خاطر بنفسه من استغنى»...۱۴۱

                                ۱۱ / ۵ : من دخله العجب هلك...۱۴۲

                                ۱۱ / ۶ : من أيقن بالخلف ، جاد بالعطيّة ....۱۴۳

                                ۱۱ / ۷ : من رضى بالعافية ممّن دونه رزق السلامة ممّن فوقه ....۱۴۴

                                فرجام سخن...۱۴۶

 

 

[۱] ر .ك : معجم رجال خويى ، ج ۱۰ ، ص ۴۶ ، شماره ۶۵۸۰ .

[۲] طوسى ، الأمالي ، ص ۴۸۱ . أخبرنا جماعة ، عن أبي المفضل ، قال حدّثنا أبو صالح محمد بن صالح بن فيض العجلي الساوي ، قال حدّثني أبي ، قال حدّثني عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، قال حدّثنا الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام .

[۳] كافى ، ج ۲ ، ص ۱۱۷ .

[۴] الأمالي للطوسي ، ص ۱۳۶ . أخبرنا محمد بن محمّد ، قال أخبرنا أبو الحسن علي بن خالد المراغي ، قال حدّثنا أبو صالح محمد بن فيض العجلي ، قال حدّثنا أبي ، قال حدّثنا عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني رضى الله عنه ، قال حدثنا الإمام الجواد عن آبائه عليهم السلام .

[۵] سوره آل عمران (۳) ، آيه ۱۵۹ .

[۶] سوره شورى (۴۲) ، آيه ۳۸ .

[۷] صدوق ، الأمالي ، ص ۳۲ / ۴ . حدثنا علي بن أحمد الدقاق رحمه الله ، قال حدثنا محمد بن هارون الصوفي ، عن عبيد اللّه بن موسى الروياني ، عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، عن سليمان بن جعفر الجعفري ، عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام .

[۸] سوره مؤمنون (۲۳) ، آيه ۳ .

[۹] ميزان الحكمة ، عنوان لغو ، حديث ۱۸۲۷۵ .

[۱۰] بحار الأنوار : ج ۹۲ ، ص ۲۹۴ ، ح ۶ .

[۱۱] همان : ج ۷۸ ، ص ۵۳ ، ح ۸۹ .

[۱۲] سوره اَنعام (۶) ، آيه ۶۸ .

[۱۳] سوره اِسراء (۱۷) ، آيه ۳۶ .

[۱۴] همان .

[۱۵] علل الشرائع ، ج ۲ ، ص ۶۰۵ . حدثني محمد بن موسى بن المتوكل رحمه اللّه ، قال حدّثنا عليّ بن الحسن السعد آبادي ، عن أحمد بن أبي عبد اللّه البرقي ، عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، قال حدّثني عليّ بن جعفر ، عن أخيه الإمام الكاظم عليه السلام ، عن أبيه .

[۱۶] بحار الأنوار ، ج ۷۸ ، ص ۱۶۰ .

[۱۷] غرر الحكم ، ح ۶۲۳۴ .

[۱۸] همان ، شماره ۹۲۴۳ . «من أحسن الاستماع تعجّل الانتفاع» .

[۱۹] همان ، شماره ۵۵۸۱ .

[۲۰] همان ، شماره ۴۱۶۶ .

[۲۱] كافى ، ج ۲ ، ص ۳۵ ، ح ۱ .

[۲۲] ر . ك: كافى ، ج ۲ ، ص ۳۷۴ .

[۲۳] ر . ك: ميزان الحكمة ، عنوان لسان ، باب المرء مخبوء تحت لسانه .

[۲۴] سوره عنكبوت (۲۹) ، آيه ۴۶ .

[۲۵] سوره بقره (۲) ، آيه ۸۳ .

[۲۶] بحار الأنوار ، ج ۷۱ ، ص ۲۸۶ ، ح ۴۱ .

[۲۷] همان ، ح ۴۲ .

[۲۸] غرر الحكم ، ح ۱۰۸۶۰ و نيز ر .ك : همان ، ۸۰۰۵ و ۴۸۹۹ .

[۲۹] ر .ك : ميزان الحكمة ، عنوان اللسان .

[۳۰] الزم الصمت ، تسلم . (بحار الأنوار ، ج ۷۱ ، ص ۲۸۰ ، ح ۲۴) .

[۳۱] وسائل الشيعه : ج ۱ ،ص ۱۱۷ ،ح۲۹۲ از علل الشرائع : ج ۲ ، ص۵۹۹ ، ح۴۹ عن محمد بن موسى ، عن السعدآبادى ، عن أحمد بن أبي عبد الله ، عن عبدالعظيم بن عبداللّه الحسني ، عن ابن أبيعمير ، عن عبد اللّه بن الفضل ، عن خاله محمد بن سليمان ، عن رجل .

 گفتنى است نسخه فعلى علل الشرائع مصحف است و ازاين رو ، ما از وسائل كه نسخه درست را در دسترس داشته است نقل كرديم .ر . ك : ثواب الاعمال ، ص ۱۳۴؛ شيخ مفيد ، امالى ، ص ۱۸۱ ؛ الزهد ، ص ۱۶ .

[۳۲] نهج البلاغه ، ترجمه دكتر شهيدى ، حكمت ۱۶۷ .

[۳۳] سوره هود (۱۱) ، آيه ۱۱۴ .

[۳۴] علل الشرائع ، ج ۲ ، ص ۴۷۹ . أبي عبد اللّه ، عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، عن محمد بن علي ، عن أبيه ، عن جده .

[۳۵] بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۷۴ ، ح ۶۶ .

[۳۶] بحار الأنوار ، ج ۱۰۴ ، ص ۹۹ ، ح ۷۷؛ ج ۷۴ ، ص ۷۴ ، ح ۶۱ .

[۳۷] علل الشرائع ، ج ۲ ، ص ۵۹۸ . حدثنا محمد بن موسى المتوكل رحمه اللّه ، قال حدثنا علي بن الحسين السعدآبادي ، عن أحمد بن أبي عبد اللّه البرقي ، عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، عن محمد بن عمر بن يزيد ، عن حمّاد بن عثمان ، عن عمر بن يزيد .

[۳۸] كنزالعمّال ، ح ۵۹۶۹ .

[۳۹] همان ، ح ۵۹۶۷ .

[۴۰] كافى ، ج ۶ ، ص ۵۰ .

[۴۱] عيون أخبار الرضا ، ج ۱ ، ص ۲۷ . حدثنا عليّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدقّاق ومحمد بن أحمد السناني والحسين بن إبراهيم بن أحمد المكتب ـ رحمهم اللّه ـ ، قالوا: حدّثنا أبو الحسين محمد بن أبي عبد اللّه الكوفي ، عن سهل بن زياد الآدمي ، عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، عن محمود بن أبي البلاد .

[۴۲] كافى ، ج ۲ ، ص ۹۹ .

[۴۳] ر .ك : الاختصاص ، ص ۲۴۱ .

[۴۴] ميزان الحكمة ، ج ۴ ، ص ۱۴۹۳ .

[۴۵] عيون أخبار الرضا ، ج ۱ ، ص ۲۷ . حدثنا عليّ بن أحمد بن محمد بن عمران الدقّاق ومحمد بن أحمد السناني والحسين بن إبراهيم بن أحمد المكتب ـ رحمهم اللّه ـ ، قالوا: حدّثنا أبو الحسين محمد بن أبي عبد اللّه الكوفي ، عن سهل بن زياد الآدمي ، عن عبد العظيم بن عبد اللّه الحسني ، عن إبراهيم بن أبي محمود .

[۴۶]  «قالت الاعراب آمنّا ، قل لم تؤمنوا ولكن قولوا أسلمنا ولمّا يدخل الإيمان في قلوبكم»  .

[۴۷] ر .ك : وسايل الشيعة ، ج۸ ، ص ۴۸۷ ، ح ۱ .

[۴۸] تخاطب امام رضا عليه السلام و عبد العظيم بعيد مى نمايد و محتمل است كه در سند اصلى ، ابوالحسن عليه السلام يعنى امام هادى عليه السلام بوده است و به وسيله ناقلان بعدى به اشتباه تفسير به ابو الحسن الرضا عليه السلام شده باشد .(ر .ك: معجم رجال الحديث ، ج ۱۰ ، ص ۴۹) .

[۴۹] الاختصاص ، ص ۲۴۷ .

[۵۰] ر .ك : سوره توبه (۹) ، آيه ۱۱۹؛ سوره يوسف (۱۲) ، آيه ۷۰؛ سوره احزاب (۳۳) ، آيه ۲۳ و ۲۴؛ سوره زمر (۳۹) ، آيه ۳۳ .

[۵۱] كافى ، ج ۱ ، ص ۱۰۴ ، ح ۴ .

[۵۲] سوره مؤمنون (۲۳) ، آيه ۸ .

[۵۳] صدوق ، امالى ، ص ۲۰۴ ، ح ۵ ؛ بحار الأنوار ، ج ۷۵ ، ص ۱۱۵ .

[۵۴] ميزان الحكمه ، الأمانة ، آثار الامانة ، باب ۳۰۳ .

[۵۵] ميزان الحكمه ، صدق ، صدق الحديث ، باب ۲۱۹۲ .

[۵۶] كافى ، ج ۲ ، ص ۱۰۴ .

[۵۷] كافى ، ج ۲ ، ص ۱۰۴ .

[۵۸] ر .ك ميزان الحكمه ، الصمت ، باب ۲۳۲۷ «الصمت الممدوح» .

[۵۹] ر .ك : سوره حج (۲۲) ، ۳؛ سوره مؤمن (۴۰) ، آيات ۴ ، ۵ ، ۳۵ ، ۵۵؛ سوره شورى (۴۲) ، آيه ۱۵ .

[۶۰] خويى ، معجم رجال ، ج ۲۰ ، ص ۲۰۴ .

[۶۱] ر .ك : ميزان الحكمه ، زيارة ، باب زوّار اللّه .

[۶۲] كافى ، ج ۲ ، ص ۳۵۰ .

[۶۳] كافى ، ج ۲ ، ص ۳۵۱ .

[۶۴] عيون أخبار الرضا ، ج ۲ ، ص ۵۳ . حدثنا علي بن أحمد بن عمران الدقاق ، قال: حدثنا محمد بن هارون الصوفي ، قال: حدثني أبو تراب عبيد اللّه بن موسى الروياني .

[۶۵] المرء على دين خليله .

[۶۶] العين ، ص ۲۸ ، ۱۸ . خليل فراهيدى در آنجا مى گويد : أحثّ كلمة على طلب العلم ، قول على بن ابيطالب عليه السلام : قيمة كل امرى ءٍ ما يحسن .

[۶۷] طوسى ، امالى ، ص ۴۹۴ ، ح ۱۰۸۳؛ سوره بقره (۲) ، آيه ۲۴۷ .

[۶۸] ر .ك : تحف العقول ، ص ۹۷؛ نهج البلاغة ، حكمت ۲۱۱ .

[۶۹] ر .ك : ميزان الحكمه ، عنوان الرأى و عنوان العجب .

[۷۰] سوره سبأ (۳۴) ، آيه ۳۹ .

[۷۱] بحار الأنوار ، ج ۹۶ ، ص ۱۱۷ .

[۷۲] ر .ك : من لا يحضره الفقيه ، ج ۴ ، ص ۴۰۶ ، ح ۵۸۷۸ .

[۷۳] غررالحكم ، ح ۶۹۱۸ .