سبب نزول آیه 32 سوره انفال

پرسش :

آیا سبب نزول آیه 32 سوره انفال ماجرای غدیر بود؟ مگر در پی جنگ بدر و سال ها پیش از جریان غدیر نازل نشده؟



پاسخ :

انفال، آیه ۳۲:

وَإِذْ قَالُواْ اللَّهُمَّ إِن كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مّنَ السَّمَآءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيم‏.

و [به ياد آريد] هنگامى را كه گفتند: خدايا! اگر اين، حق است و از سوى تو، پس بارانى از سنگ بر سرِ ما فرود آر، يا عذابى دردناك فرو فرست‏.

کسی ادّعا نکرده سبب نزول آن آیه، داستان غدیر است، بلکه بحث در آیه های «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْکَافِرِینَ لَیسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللهِ ذِی الْمَعَارِجِ؛[۱]تقاضا کننده ای، تقاضای عذابی کرد که واقع شد. این عذاب، ویژه کافران است و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند. از سوی خداوندِ ذی المعارج است (خداوندی که فرشتگانش بر آسمان ها صعود می کنند).» در مورد حادثه غدیر است. حارث بن نعمان، از این آیه در کلامش بهره برده و آن را بر زبان آورده است و این امر، به سبب نزول، ربطی ندارد.

یک حدیث

الإمام الباقر عن الإمام عليّ عليهما السلام :لَمّا نَصَبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا يَومَ غَديرِ خُمٍّ فَقالَ : «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ» طارَ ذلِكَ فِي البِلادِ ، فَقَدِمَ عَلى رَسولِ اللّهِ النُّعمانُ بنُ الحارِثِ الفِهِريُّ ، فَقالَ : أمَرتَنا عَنِ اللّهِ أن نَشهَدَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وأنَّكَ رَسولُ اللّهِ ، وأمَرتَنا بِالجِهادِ وَالحَجِّ وَالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّومِ ، فَقَبِلناها مِنكَ ، ثُمَّ لَم تَرضَ حَتّى نَصَبتَ هذَا الغُلامَ فَقُلتَ : مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ ! فَهذا شَيءٌ مِنكَ أو أمرٌ مِن عِندِ اللّهِ ؟ !

قالَ : أمرٌ مِن عِندِ اللّهِ .

قالَ : اللّهُ الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ إنَّ هذا مِنَ اللّهِ ؟

قالَ : اللّهُ الَّذي لا إلهَ إلّا هُوَ إنَّ هذا مِنَ اللّهِ .

قالَ : فَوَلَّى النُّعمانُ وهُوَ يَقولُ : اللّهُمَّ إن كانَ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ فَأَمطِر عَلَينا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أوِ ائتِنا بِعَذابٍ أليمٍ !

فَرَماهُ اللّهُ بِحَجَرٍ عَلى رَأسِهِ فَقَتَلَهُ . فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى :  «سَأَلَ سَآئِل»  .[۲]

امام باقر عليه السلامـ درباره امام على عليه السلام ـ: چون پيامبر خدا در روز غدير خم، على عليه السلام را منصوب كرد و فرمود : «هر كه من مولاى اويم، پس على مولاى اوست»، اين، در شهرها پخش شد.

نعمان بن حارث فِهرى، به نزد پيامبر خدا آمد و فرمود: از سوى خدا به ما فرمان دادى كه به يكتايى خداوند و پيامبرى تو گواهى دهيم و به جهاد و حج و نماز و زكات و روزه [ هم] فرمانمان دادى. و ما از تو پذيرفتيم ؛ امّا تو راضى نشدى، تا آن كه اين جوان را [ به ولايت ]منصوب كردى و گفتى : «هر كه من مولاى اويم، اين مولاى اوست». آيا اين از سوى خود توست، يا فرمانى از جانب خداست؟

فرمود : «فرمانى از سوى خداست».

[ نعمان] گفت : به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين از سوى خداست؟

[ پيامبر خدا] فرمود : «به خدايى كه خدايى جز او نيست، اين از سوى خداست».

پس، نعمان بازگشت، در حالى كه مى گفت : خدايا! اگر حقيقت دارد كه اين از سوى توست، بارانى از سنگ بر ما ببار، يا عذابى دردناك بر ما فرو فرست. خداوند هم سنگى بر سرش انداخت كه او را كشت. پس خداوند متعال نازل كرد :  «خواهنده اى تقاضايى كرد»  .


[۱]. معارج: آیه ۱ ـ ۳.

[۲]شواهد التنزيل : ج ۲ ص ۳۸۱ ح ۱۰۳۰ عن سفيان بن عيينة عن الإمام الصادق عليه السلام ، فرائد السمطين : ج ۱ ص ۸۲ ح ۵۳ وفيه «الحرث بن النعمان الفهري» ؛ مجمع البيان : ج ۱۰ ص ۵۳۰ كلاهما عن سفيان بن عيينة عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلامنحوه وراجع شواهد التنزيل : ج ۲ ص ۳۸۲ـ۳۸۵ وعيون المعجزات : ص ۲۲ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت