آیه ذو القربی و اهل بیت(ع)

پرسش :

چگونه پیامبر(ص) در عمل نشان داد که مراد از «ذو القربی» در آیه ذو القربی اهل بیت اوست؟



پاسخ :

آیه ذو القربی:

وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ وَ الْمِسْکِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ لَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا.[۱]

و حقّ خویشاوند را به او برسان، و نیز [حقّ] مستمند و در راه مانده را! و هیچ نوع ولخرجی و ریخت و پاشی مکن.


روایات فراوانی از شیعه و سنّی نقل شده که پیامبر(ص) بعد از نزول این آیه، فدک را به فاطمه(ع) بخشید. فدک، سرزمین حاصلخیزی در نزدیکی قلعه خیبر بود که هم اکنون نیز آثارش باقی است. بعد از فتح خیبر، این محل، یعنی فدک، محل پُر درآمدی برای یهودیان حجاز بود. بعد از آن که یهودیان، از این منطقه بدون جنگ و درگیری رفتند و تسلیم شدند، بر طبق حکم قرآن، این سرزمین، «فَی ء»[۲]به شمار آمد و جزء اموالی بود که در اختیار پیامبر(ص) گذاشته شد. لذا ایشان بعد از نزول «آیه ذا القربی»، فدک را به زهرا(ع) هدیه فرمود:

۱ . در روایتی از ابو سعید خُدری نقل شده که گفت:

لَمّا نَزَلت هٰذهِ الآیةُ (فَٔاتِ ذَا ٱلْقُرْبَیٰ حَقَّهُ)، دَعا رَسولُ اللّهِ(ص) فاطِمَةَ فَأَعطاها فَدَکاً.[۳]

چون این آیه نازل شد: (حقّ خویشاوند را بده)، پیامبر خدا(ص) فاطمه(ع) را فرا خواند و فدک را به او عطا کرد.

۲. همین مضمون از ابن عبّاس نیز این گونه نقل شده است:

لَمّا أنزَلَ اللّهُ (فَٔاتِ ذَا ٱلْقُرْبَیٰ حَقَّهُ)دَعا رَسولُ اللّهِ(ص) فاطِمَةَ وَ أعطاها فَدَکاً وَ ذٰلِکَ لِصِلةِ القَرابَةِ.[۴]

چون خداوند، آیه (و حقّ خویشاوند را بپرداز) را نازل کرد، فاطمه(ع) را فرا خواند و فدک را به او بخشید و آن کار برای صله رَحِم بود.

۳. از امام کاظم(ع) روایت شده است: آن گاه که فدک بدون جنگ و خون ریزی به دست پیامبر(ص)، فتح شد، آیه (فَٔاتِ ذَا ٱلْقُرْبَیٰ حَقَّهُ)نازل شد. پیامبر(ص) ندانست که مقصود از «ذی القربی» چیست؟ به جبرئیل(ع) مراجعه کرد و جبرئیل(ع) نیز از خداوند پرسید: آنان، چه کسانی هستند؟ خداوند در پاسخ، هم ذی القربی و هم آنچه را باید به آنها بدهد، معیّن کرد. سپس پیامبر(ص) از دخترش دعوت کرد و فرمود: «خداوند به من فرمان داده که فدک را به تو بدهم» و فاطمه(ع) نیز این هدیه را پذیرفت.[۵]

۴. امام صادق(ع) فرمود: وقتی این آیه نازل شد، پیامبر(ص)، از جبرئیل(ع) پرسید: مسکین را می دانم؛ ولی «ذوی القربی» چه کسانی اند؟ جبرئیل(ع) پاسخ داد: آنان، نزدیکان خودت هستند. پیامبر(ص)، حسن و حسین و فاطمه(ع) را فرا خواند و فرمود: «خداوند دستور داده که فدک را به شما وا گذارم». آن گاه آن را به فاطمه(ع) و دو فرزندش بخشید.[۶]

۵. در حدیثی از امام رضا(ع) در مجلس مأمون، ایشان ضمن تبیین برجسته ترین ویژگی های قرآنی اهل بیت(ع)، آیه مورد بحث را در پنجمین آیه مورد استناد خود آورده است:

آیه پنجم، این سخن خداوند است که فرمود: (و حقّ خویشاوند را بپرداز). ویژگی ای که خداوند عزیز و جبّار به آنان اختصاص داد و آنان را بر امّت، برتری داد. چون این آیه بر پیامبر خدا(ص) نازل شد، فرمود: «فاطمه را فرا خوانید». فاطمه(ع) را فرا خواندند. پیامبر(ص) به او فرمود: «ای فاطمه!». فاطمه پاسخ داد: بله، ای پیامبر خدا! پیامبر(ص) فرمود: «این، فدک است و آن، از اموالی است که برای [فتح] آن، تاخت و تازی نشده و به من، اختصاص دارد و مسلمانان، سهمی از آن ندارند. آن را به سبب فرمان الهی برای تو قرار دادم. آن را برای خود و فرزندانت بگیر».[۷]

گفتنی است احادیث دیگری نیز که در منابع امامیه آمده، این واقعه را تأیید می کند.[۸]محدّث بزرگ، ملاّمحسن فیض کاشانی، روایات مرتبط با این واقعه را مستفیض خوانده است.[۹]

بخشیدن فدک به فاطمه زهرا و اهل بیت(ع) و نیز بازپس گیری آن، موضوعی شخصی نیست؛ بلکه مربوط به جایگاه امامت و رهبری است. نحوه واگذاری فدک به اهل بیت(ع) به گونه ای است که امّت در یابند بعد از پیامبر(ص)، اختیار اموالی که در اختیار ایشان است، در دست چه کسانی باید باشد.


[۱]. اسرا: آیه ۲۶.

[۲]. فَیء: غنیمتی است که بدون جنگ به دست آمده باشد: (وَ مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیهِ مِنْ خَیلٍ وَ لَا رِکاَبٍ وَ لٰکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَن یشَاءُ وَ اللَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ؛ و آنچه را خداوند بر فرستاده خود از [اموال] آنها [با عنوان فَی ء] باز گرداند [همه، از آنِ رسول اوست، زیرا] شما برای [گرفتن] آن، اسب و شتری نتاختید [و بر سرش نجنگیدید]، لیکن خداوند، فرستادگان خود را بر هر کس بخواهد، مسلّط می سازد، و خدا بر هر چیزی تواناست) (حشر: آیه ۶).

[۳]. مسند أبو یعلی: ج۲ ص۳۳۴، الدرّ المنثور: ج۴ ص۱۷۷، مجمع الزوائد: ج۷ ص۴۹، مجمع البیان: ج۶، ص۶۳۴، تأویل الآیات الظاهرة: ج۱، ص۴۳۵ ح ۵، شرح الأخبار: ج۳ ص۲۷، سعد السعود: ص۱۰۱، الطرائف، ص۲۵۴.

[۴]. شواهد التنزیل: ج۱ ص۵۷۰. نیز، ر. ک: الدرّ المنثور: ج۴ ص۱۷۷.

[۵]. الکافی: ج۱ ص۵۴۳.

[۶]. تفسیر العیّاشی: ج۲ ص۲۸۷.

[۷]. عیون أخبار الرضا(ع): ج۲ ص۲۱۱. الأمالی، صدوق: ص۶۱۹.

[۸]. مناقب الإمام أمیر المؤمنین(ع): ج۱ ص۱۵۹ ح ۹۵ و ج۲ ص۲۰۲ ح ۶۷۴، دعائم الإسلام: ج۱ ص۳۸۵، تفسیر العیّاشی: ج۲ ص۲۸۷، تفسیر القمّی: ج۲ ص۱۸ و ۱۵۵ و ۱۵۹.

[۹]. الصافی: ج۳ ص۱۸۷.



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت