تاريخ : دوشنبه 1395/6/1
کد خبر: 53014
پیشینه مکتوب منابع معتبر حدیثی شیعه امامیه (2)

پیشینه مکتوب منابع معتبر حدیثی شیعه امامیه (2)

حجت الاسلام حسن طارمی راد معاون بنیاد دائرة المعارف اسلامی:
نجاشی اساس تألیف خود را تدوین فهرست مؤلفان شیعه و ذکر آثار آنها قرار داده و نه تنها به شناساندن شخصیت افراد و نام بردن مؤلفات آنها می پردازد. آثار یاد شده تا زمان او تداول نسبی داشته است.

نجاشیاساس تألیف خود را تدوین فهرست مؤلفان شیعه و ذکر آثار آنها قرار داده و نه تنها به شناساندن شخصیت افراد و نام بردن مؤلفات آنها می پردازد. آثار یاد شده تا زمان او تداول نسبی داشته است.

متن زیر بخش اول یادداشتی ازحجت الاسلام طارمیدرباره پیشینه مکتوب منابع معتبر حدیثی شیعه امامیه است که از نظر می گذرد.

درباره انتساب جوامع معروف حدیثی به مؤلفان آنها اتفاق نظر هست. تدوین چهار جامع حدیثی مهم و نیز تألیف محاسن از ابوجعفر احمد بن محمّد بن خالد برقی، از نیمه دوم قرن سوم تا نیمه اول قرن پنجم صورت گرفت و انتساب نسخه های موجود به مؤلفان آنها نزد صاحبنظران فی الجمله مسلم است، هر چند بسیاری از این نسخه ها به زمانی دورتر از عصر مؤلف تعلق دارند. اما در باره مآخذ این آثار مناقشاتی وجود دارد.

آیا کلینی، ابن بابویه، برقی و طوسی، آنچه را در آثار خود گرد آورده اند، شفاهاً تلقی کرده و برای نخستین بار آنها را به کتابت در آورده اند، یا آنها نیز به نوبه خود از آثار مکتوب پیشین بهره برده و این جوامع را پدید آورده اند؟ آیا ذکر سند در این کتابها دلالت بر طریق رسیدن آنها به آثار مکتوب دارد یا سند روایت شفاهی ایشان است؟

این مطلب در بررسی های رجالی و حدیثی مطرح شده و غالباً به اصول چهارصدگانه -که البته در تعداد آنها باید تأمّل کرد - اشاره می شده و عوامل از میان رفتن آنها بازگو می‌گردیده است. حتینجاشیاساس تألیف خود را تدوین فهرست مؤلفان شیعه (با گرایش های گوناگون و در سطوح مختلف) و ذکر آثار آنها قرار داده و نه تنها به شناساندن شخصیت افراد و نام بردن مؤلفات آنها می پردازد، بلکه سلسله اسنادی خود یا طرق مشهور به این کتاب ها را نیز ذکر می کند. این نکته نشان می دهد که آثار یاد شده تا زمان او تداول نسبی داشته و دست کم شناخته شده بوده است.

تصریح ابن بابویه در آغاز من لایحضره الفقیه و نیز تعبیرات شیخ طوسی در ابتدای مشیخه تهذیب الاحکام و در پایان استبصار همه دلالت بر گرفته شدن احادیث آنها از منابع پیشین دارد. ترجمه عبارت ابن بابویه این است: «و همه آنچه در این اثر آمده، از کتابهای مشهور که مورد رجوع {اهل علم} و محل اعتماد آنهاست، استخراج شده است».[۱]

طوسی در مشیخه می نویسد: «اینک که به توفیق الهی از تألیف این کتاب تهذیب الاحکام فراغت یافتیم، طرق روایت این اصول و مصنفات را ذکر می کنیم و آن را در نهایت اختصار می آوریم؛ (هدف ما از ذکر این طرق) آن است که اخبار از حالت مرسل بودن خارج و به مسندات ملحق شوند».[۲]

همو در پایان اثر دیگر خود می نویسد: «در آغاز امر روش من این بود که احادیث را با اسانید آنها بیاورم... سپس در جزء سوم روش اختصار را پیش گرفتم و تنها به نام راویی که حدیث را از کتاب یا از اصل او گرفته ام، بسنده کردم» .[۳]

با این همه این ذهنیت برای بسیاری از کسانی که با جوامع حدیثی سر وکار دارند، وجود دارد که مؤلفان آنها به استناد مسموعات خود آثارشان را تدوین کرده اند و این مسموعات از طریق سلسله اسنادی آنها به امام یا پیامبر(ص) می رسد. طبعاً وقتی پای نقل شفاهی در میان باشد، احتمال تغییر پیش می آید و چه بسا راوی، جهت گیری ها و ذهنیت اعتقادی، فقهی و اجتماعی خود را که احیاناً متأثر از مباحثات و جنجال های کلامی و فرقه ای روزگار اوست، خواسته یا ناخواسته در تعبیرات و نقل ها دخالت می دهد.

از این روست که گاهی در آثار نویسندگان امروزی، جوامع حدیثی به عنوان کتاب هایی معرفی می شوند متعلق به همان عصر تألیف، بدین معنا که مثلاً کافی اثری است متعلق به قرن چهارم، همچنان که مثلاً اوائل المقالات مفید اثری است متعلق به اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم.

این تلقی، به نظر می رسد که اولا ناشی از روشن نبودن زمینه ها و سوابق تالیف این آثار است و ثانیاً متاثر از فرضیه ها و آرای برخی محققان غربی است که در باره شکل گیری حدیث مطرح کرده اند. گلدزیهر در مطالعات خود در باره حدیث و گسترش و تدوین آن، به این نظریه رسیده است که تألیف مجموعه های حدیثی (مانند صحیح بخاری)، به شیوه علمی یا بر اساس روش های متداول در تألیف کتب صورت نگرفته است. بدین معنا که گردآورندگان آنها آثار خود را، نه براساس منابع پیشین، بلکه از طریق گردآوری روایات شفاهی و کنار هم قرار دادن روایات هم موضوع پدید آورده اند. او زمان شروع به نگارش کتب حدیث را سال های پایانی قرن دوم و نیمه نخست قرن سوم تخمین می زند.[۴]

هرچند او این دیدگاه را در باره حدیث اهل سنت ارائه می کند، که البته نحوه شکل گیری آن با حدیث شیعی تفاوت جدی دارد؛ امّا دیدگاه او تعمیم داده شده و برخی همین نظر را به منابع حدیثی شیعه نیز سرایت داده اند. اینک در این مقاله، مروری اجمالی بر سابقه تألیف کتب در عهد امامان شیعه خواهیم داشت و دو نکته اساسی را مورد بحث قرار خواهیم داد: یکی اینکه به استناد قرائن و شواهد متعدد، جوامع معتبر حدیثی شیعه از روی آثار پیشین نگاشته شده و مؤلفان این جوامع، به انگیزه یکدست کردن کتب پراکنده و جداسازی مآخذ معتبر از غیر معتبر، به نگارش آثار خود پرداخته اند؛ به علاوه آنکه کوشیده اند مجموعه احادیث را در یک تقسیم موضوعی طراز عصر خود عرضه کنند.

البته همین امر سبب تقطیع هایی نیز شده که محققان به آن اشاره کرده اند. مقدمه کلینی بر کتاب ارجمند کافی، گویای آن است که وی در موضوع بندی کتاب خود، منطق خاصی را در نظر داشته است: «نخستین موضوعی که این کتاب خود را با آن آغاز می کنم کتاب العقل و فضایل العلم، است، زیرا عقل، محوری است که همه اوامر و نواحی شریعت بر گرد آن می چرخد، و پاداش و کیفر با عقل معنا پیدا می کند».

به عبارت دیگر: کافی کلینی بدان اعتبار که با دیدگاهی نو و عصری نگاشته شده، تألیفی جدید و متعلق به زمان خود اوست؛ امّا بدان اعتبار که از روی مآخذ پیشین گرد آمده باید تألیفی متعلق به دوره ائمه به شمار آید. شبیه این سخن را می توانیم در باره محاسن برقی نیز مطرح کنیم.

دوم اینکه سلسله اسناد در این کتابها، غالبا نشانه طریق مؤلف به یک اثر مکتوب پیشین است، بدین معنا که نامهای موجود در سلسله روایات، یا معرف مؤلفان آثار قبلی است و یا معرف راویان آنها حتی تعبیر «حدثنا» و «اخبرنا» نیز در بیشتر موارد به معنای اخبار یا تحدیث شفاهی نبوده و دلالت بر اجازه روایت یک کتاب دارد. البته هدف از این بحث، نفی سنت شفاهی روایت حدیث نیست، زیرا این سنت قطعاً وجود داشته و در همه زمانها نیز وجود دارد، امّا کاربرد آن در همه مقولات نیست و خصوصاً در مباحث علمی (فقهی و کلامی) کاربرد کمتری دارد.

[۱] من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳

[۲] شرح مشیخة تهذیب الاحکام (ضمیمه ج ۱۰ تهذیب)، ص ۴-۵

[۳] استبصار، ج ۴، ص ۳۰۴-۳۰۵ و نیز ر. ک. همان جلد، ص ۳۴۲ (البته در باره همین تعبیر او باید

بررسی جداگانه ای صورت پذیرد.)

[۴] فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی، المجلدالاول، الجزء الاول، ص ۱۱۸-۱۱۹ (نقد سزگین بر این نظریه، در خور تامل و بررسی است.)

الف) کتابت حدیث در حضور ائمه

موارد فزون از شماری وجود دارد که راوی نقل می کند از امام سؤالی کرده و امام به او گفته اند بنویس و سپس مطلب را املا کرده اند. این موارد را محققان در پژوهش های خود یاد کرده اند و برای نمونه یک مورد را می آوریم:

ابوبصیر روایت می کند که روزی نزد امام صادق علیه السلام رفتم، امام به من گفتند: هم اینک گروهی از مردم بصره اینجا بودند، مطالبی را از من پرسیدند و آنها را نوشتند، چرا شما نمی نویسید؟ بدان که شما نمی توانید (آموخته های خود را) نگاه دارید، مگر آنکه بنویسید.[۱]

سفارش اکید امامان به شاگردان خود نسبت به کتابت آنچه می شنوند، از رواج کتابت در محضر امامان خبر می دهد، مخصوصاً با این تعبیرات که «شما در آینده به این نوشته ها نیاز خواهید داشت» یا «اگر کتابت صورت نگیرد... علم و ادب تباه میگردد»[۲].

گزارش سیدبن طاووس در مهج الدعوات در باره اصحاب امام کاظم علیه السلام که آنها الواحی در دست داشتند و به محض آنکه امام درباره یک مساله فقهی سخن می فرمود، آن را مینوشتند، در کتابهای حدیث و رجال نقل شده است[۳].

امّا از این موارد، نمونه دیگری در کتاب کشی از عبدالله بن بکیر بن اعین روایت شده که وی درباره عموی خود، زراره نقل کرده است که یکبار او بر امام ششم وارد شد، مطلبی را پرسید و فورا الواح خود را گشود تا پاسخ امام را بنویسد[۴]. مقصود از «الواح» چنانکه از قرائن و موارد مشابه بر می آید، صحیفه ها و جزوه هایی بوده که در آن می نوشته اند[۵]. عبیدالله بن علی بن ابی شعبه حلبی، پس از تدوین کتاب خود، که مطالب آن را از امام صادق شنیده بود، آن را بر آن حضرت عرضه کرد و امام درستی آن را تأیید کردند. این کتاب از طرق مختلف روایت شده است[۶]. عبدالله بن سعید بن حیان بن ابجر که طبیب بود و خانواده او نیز در کوفه به طب شهرت داشتند، کتابی در باب دیات نگاشت که آن را از پدران خود روایت کرده بود، سپس کتاب را بر امام رضا عرضه کرد[۷].

از این مهمتر، نوشته هایی است که اصحاب امامان به صورت مکتوب از ایشان در اختیار داشته اند، این نوشته ها بیشتر با عنوان «نسخه» نام برده می شود. شمار این نسخه ها کم نیست و برخی از آنها راویان متعدد داشته اند که طبعاً اختلافاتی نیز در نقل آنها به چشم می خورد. از این قبیل است: نسخه عبدالله بن ابی اویس از امام صادق علیه السلام[۸]، نسخه احمد بن عبدالله بن احمد بن عامر از امام رضا علیه السلام[۹]، نسخه عباس بن هلال شامی از امام رضا که راویان متعدد داشته[۱۰] و نسخه محمّدبن میمون زعفرانی از محدثان عامّه از امام صادق علیه السلام[۱۱]. در باره علی بن سوید السائی (منسوب به قریه سایه از قرای مدینه) نوشته اند که رساله ای را از امام کاظم روایت کرده است[۱۲].

علی بن مهدی از مردم رقه راوی کتابی از امام رضا علیه السلام است، این کتاب را بر فرزند او قرائت کرده اند. و نجاشی از نسخه قرائت شده خبر می دهد[۱۳]. از همین موارد می توانیم رساله ای با عنوان مسائل التلامیذ را یاد کنیم، که حسن بن فضال از احمد بن حسین در باره حمّا دبن عیسی، از شاگردان نامدار امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السلام روایت کرده است. احمد بن حسین گفته است، کتابی را که محتوای آن نکات آموزنده و یادآوری فواید اعضا مختلف در انسان و حیوان و مباحثی در باره توحید بود، دیدم. این کتاب را جعفر بن محمد بن علی (امام ششم) تصنیف کرده بود و مسایل التلمیذ نام داشت. سپس وی می افزاید که حسین بن احمد بن شیبان قزوینی ذیل این عنوان توضیح داده است که مراد از شاگرد همان حمّاد بن عیسی است که پرسشهایی از امام صادق کرده وامام آنها را پاسخ گفته اند[۱۴].

نامه امام صادق به نجاشی والی اهواز و نیز نامه ای که به جمعی از شیعیان نوشته اند، از همین شمار است[۱۵]. محمد بن احمد بن عبدالله بن مهران (فرزند ابن خانبه) که پدرش نیز با امام رضا مکاتبات داشته، کتابی با عنوان التأدیب داشته که با عنوان کتاب یوم ولیلة نیز شناخته می شود از آن رو که احکام نمازهای روزانه را بیان می کند. نجاشی در یاد کرد همین فرد از صفوانی و او از ابومحمّد نصیبی روایت کرده که ما به امام عسکری نامه نوشتیم و تقاضا کردیم برای ما کتابی بفرستد که به آن عمل کنیم. امام کتابی فرستادند. صفوانی گفته است ما این کتاب را بررسی کردیم، با کتاب التأدیب محمّد بن احمد بن عبدالله مطابقت داشت[۱۶]. بعید نمی نماید که اصل کتاب احمد نیز از امام عسکری علیه السلام بوده و به دلایلی با توجه به شرایط خاصی سیاسی، راوی کتاب به عنوان مؤلف شناخته شده است.

در هر صورت، گزارش تعداد زیادی از این گونه آثار، بدون آن که نسبت به اصل آن انکاری صورت گیرد، از وجود این سنت و وجود کتاب هایی خبر می دهد. بر کسانی که با روش نجاشی و وسواس او در قبول انتساب کتب آشنایند، همین تلقی به قبول از سوی او، خود شاهد قابل توجهی است. نجاشی هرگز نمی گوید که امامان اهل نوشتن نبوده اند، هرچند به مناسبت ذکر رساله امام صادق به نجاشی والی اهواز، که جد همین نجاشی مؤلف رجال است، می گوید که از امام صادق علیه السلام جز این نوشته، تصنیف دیگری در دست نداریم (لم یرلابی عبدالله علیه السلام مصنف غیره)[۱۷]. بر این ادعای او البته مناقشه شده[۱۸] و مطالب دیگر خود او هم آن را نفی میکند، اما آنچه در این میان مطرح است، این است که به هیچ روی در اصل وجود مکتوبهایی از امامان تردید برجای نمی ماند.

ب) روایت و استنساخ کتب

همزمان با تدوین کتب از سوی شاگردان و اصحاب امامان، روایت و استنساخ آنها نیز آغاز شد، راویان آثار غالباً طبقات بعدی بودند، اما گاهی معاصران نیز این کار را انجام می دادند. از جمله: ابن ابی عمیر راوی بسیاری از آثار بوده است، مانند کتاب سلیم الفرّاء، کتاب سعد بن ابی خلف، کتاب عبدالله بن فضل نوفلی، کتاب عقبة بن محرز جعفی، کتاب علاء بن معقّد، کتاب الفرائض عمر بن محمد بن عبدالرحمن بن اذینه، کتاب معاویة بن میسرة، کتاب الحج معاویة بن عمّار وکتاب فضائل الحج معاویة بن وهب بجلی[۱۹]. همه این افراد از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده اند و دو نفر اخیر از امام هفتم نیز روایت کرده اند. این ابن ابی عمیر گاهی واسطه دوم روایت یک کتاب است؛ مثلا حریز بن عبدالله سجستانی از مردم کوفه بود که چند کتاب نوشت، از جمله کتابهای او دو کتاب الصلاة است یکی مفصل و دیگری مختصر، نجاشی این کتاب بزرگ را نزد ابوالحسین محمد بن عثمان خوانده و طریق او به کتاب را نام برده است؛ بنابر این سلسله سند، ابوالعباس عبیدالله بن احمد بن نهیک کتاب مزبور را نزد ابن ابی عمیر خوانده و او گفته بوده است که کتاب را بر حمّاد بن عیسی خوانده و او بر حریز خوانده بوده است[۲۰].

صفوان بن یحیی راوی کتاب های صبیح، محمد بن علی بن ابی شعبه حلبی و ایوب بن عطیه حذاء بوده است[۲۱]. حسن بن محبوب راوی کتاب جمیل بن صالح اسدی بوده است[۲۲] حسن بن علی بن زیاد وشاء نسخه ای از کتابهای علاء بن رزین و ابان بن عثمان را در اختیار داشت، احمد بن محمد بن عیسی (از اصحاب امام رضا علیه السلام) نزد او رفت و تقاضای دیدن دو نسخه را کرد، سپس خواستار اجازه آنها شده وشاء این خواسته را برآورد[۲۳]. حمید بن زیاد بسیاری از کتابهای اصحاب را استماع کرد و آنگاه کتاب الجامع فی الانواع الزائع و چند کتاب دیگر را نگاشت.[۲۴]

یکی از کسانی که او از ایشان استماع کتاب کرده، علی بن ابی صالح کوفی بوده است. حمید گفته که چند کتاب، مانند کتاب البداء و المشیه، کتاب النوادر و کتاب ثواب انّا انزلناه را از وی شنیده، ولی نمیداند که آیا این کتابها تألیف خود وی بوده یا آنها را از دیگران روایت کرده بوده است[۲۵]. احمد بن محمد بن یحیی العطار نیز از زمره راویان بسیاری از آثار است که گاه بیواسطه و گاه به واسطه آنها را روایت می کند[۲۶].

بسیاری از این کتب، راویان متعدد داشته اند، مانند کتاب های سی گانه حسین بن سعید اهوازی و برادرش حسن بن سعید؛ نجاشی در باره این کتابها می گوید که این کتابها نیکویند و مورد عمل اصحاب قرار گرفته اند، این کتابها از طرق متعددی روایت شده اند، و وی سپس نامه ابن نوح سیرافی را نقل میکند که در آن برخی راویان این کتابها، مانند احمد بن محمد بن عیسی، احمد بن محمد بن خالد برقی و حسین بن حسن بن ابان نام برده شده اند[۲۷].

ج) معنا و مقصود از روایت کتاب

قرائنی نشان می دهد که خبر دادن از کتاب مؤلفان یا روایت آنها همواره به معنای نسخه برداری از آنها یا خواندن آنها نزد مؤلف یا راوی اثر نبوده است. مثلاً نجاشی درباره عبدالعزیز بن یحیی جلودی می گوید که برخی از کتابهای او را دیده است، با آنکه نام تمام آنها را می برد و از استاد خود، حسین بن عبیدالله غضائری نقل میکند که اجازه تمام کتب جلودی را داشته است[۲۸]. از تعبیر نجاشی که «من این نامها را در فهرستها دیده ام»، بر میآید که اجازه ابن غضائری به معنای داشتن نسخه هایی از آنها نبوده است، زیرا در آن صورت نجاشی چنین تعبیر نمی کرد. همو ذیل نام حسن بن حمزه از نوادگان امام حسین علیه السلام می گوید که استاد ما حسین بن عبیدالله و سایر اساتیدمان از کتابهای او به ما خبر داده اند[۲۹]. همچنین ذیل نام علی بن ابراهیم قمی از حسن بن حمزه مذکور نقل میکند که علی بن ابراهیم طی نامه ای به او اجازه کتابهای خود را داده بوده است[۳۰]. همین حسن بن حمزه به واسطه علی بن ابراهیم و او به واسطه پدرش از همه کتابهای ابن ابی عمیر خبر داده است[۳۱].

گاهی دیده می شود که راوی کتابهای یک مؤلف در یک جلسه اجازه همه آنها را داده است، مثلاً علی بن اسباط از راویان کتاب محمّد بن حمران نهدی است، وی به گفته علی بن حسن بن فضال در عصر چهارشنبه چهارم شعبان سال دویست و سی کتاب محمد بن حمران را برای همین فرد و جمعی دیگر حدیث کرد[۳۲]. به نظر می رسد که منظور از حدیث کردن در اینجا اجازه کلی نسبت به کتاب بوده است.

شلمغانی بنا بر نقل نجاشی، پس از آنکه بر حسین بن روح حسد ورزید و ادعاهایی کرد که سرانجام به زندان افتاد، مدتی را ناگزیر مخفیانه می زیست. او کتابهای متعددی نوشته بود که معروفترین آنها کتاب التکلیف است که مورد استفاده عموم شیعیان بوده است. اینک نجاشی از ابوالمفضل محمد بن عبدالله بن المطلب نقل کرده که شلمغانی در زمانی که در معلثایا پنهان می زیست، برای او همه کتابهای خود را حدیث کرد[۳۳]. تعبیر «حدثنا» در اینجا با توجه به وضعیت خطیر شلمغانی، قاعدتا نباید به معنای خواندن کتابها نزد او باشد.

احمد بن محمد بن عیسی هنگامی که کتاب علاء بن رزین و کتاب ابان بن عثمان را نزد حسن بن علی وشاء می بیند، از او اجازه دو کتاب را تقاضا میکند، وشاء به این شتابزدگی اعتراض کرده و از احمد میخواهد که هر دو کتاب را ببرد واستنساخ کند (سپس اجازه بگیرد)، امّا احمد پاسخ میدهد که از رویدادهای آینده نمی توان در امان بود[۳۴]. این محاوره آشکارا نشان می دهد که اجازه کتاب، غیر از استنساخ آن بوده است. ابن بابویه صدوق، آثار فراوانی داشته است. نجاشی پس از معرفی او و آثارش می گوید که پدرش علی بن احمد بن عباس نجاشی به وی از همه این آثار خبر داده و او برخی از آنها را نزد پدر خوانده است. پدر نجاشی سپس افزوده که ما هنگامی که در بغداد نزد صدوق استماع حدیث می کردیم، او به من اجازه همه کتابهایش را داد[۳۵]. نجاشی شبیه این تعبیر را در باره محمد بن احمد بن جنید اسکافی می کند و می گوید اساتید ما همگی به ما اجازه تمام کتابها و مصنفات او را داده اند[۳۶].

کسانی چون ابن ابی عمیر یا ابن نوح یا احمد بن محمد بن عیسی راوی بسیاری از کتابها هستند، و این امر خود نشان می دهد که مقصود از روایت کتاب یا اجازه آن، فقط استنساخ یا خوانده شدن نزد مؤلف یا راوی نسخه نبوده است، بلکه معنای رایج روایت کتاب این است که وجود چنین کتابی تأیید گردد و نسخهای از آن نیز در صورت لزوم شناسانده شود[۳۷]. به عبارت دیگر هدف از این کار مستندسازی نسخه های کتب مؤلفان یا تأیید انتساب کتب به مؤلفان آنهاست. همچنان که اجازه کتاب نیز همین معنا را دارد، علاوه بر آنکه غالباً از معتمد بودن شخص مجاز نزد مجیز نیز خبر می دهد.

کوتاه سخن: مؤلفان کتب راهی جز خبردادن از آثار خود و تأیید نسخه های مورد اعتماد نداشته اند، همچنان که راویان آثار نیز همین راه را ادامه می داده اند. البته همواره کوشش می شده که علاوه بر اخبار از کتاب (یا تحدیث به آن) به صورت شفاهی یا کتبی، به افراد ثقه نیز اجازه کتاب داده شود. از همین روست که نسبت به نسخه های مشهور نیازی به این اجازه نبوده است و اگر اجازه صادر می شده، به منظور حفظ سنت اجازه و تحکیم و تثبیت نسخه ها بوده است.

در همین مورد می توانیم این نکته را در نظر بگیریم که نجاشی تمام آثار شیخ مفید را ذکر می کند، او مفید را درک کرده و مفید بر وی سمت استادی داشته است، امّا هیچ تعبیری دال بر اجازه نمی کند، شاید از آن رو که این کتابها در روزگار او شناخته شده و رایج بوده اند و مستند سازی آنها ضرورت نداشته است[۳۸]. او در باره آثار شیخ طوسی و ابویعلی جعفری نیز همین روش را دارد[۳۹]. البته در معرفی استاد دیگرش حسین بن عبیدالله غضائری، کتاب های وی را نام برده و سپس می گوید که او اجازه تمام این کتاب ها و اجازه تمام روایاتش از مشایخ خود را به ما داد[۴۰].

یادآوری: این جستارها بازنشری است از اصل مقاله که پیشتر در «مجموعه مقالات کنگره بین المللی کتاب و کتابخانه در تمدن‌ اسلامی‌» منتشر شده بوده است.


[۱] بحار الانوار ج۲، ص۱۵۳

[۲] کافی، ج ۱ صی ۵۲، بحارالانوار، ج ۳ صی ۸۲

[۳] بحارالانوار، ج ۴۸ ص ۱۵۳ و ج ۹۱ ص ۳۲۰ (به نقل از مهج الدعوات)

[۴] اختیار معرفة الرجال، شماره ۲۶۶

[۵] تاریخ التراث العربی، المجلد الاول، جزء اول، ص ۱۲۸

[۶] نجاشی، شماره ۶۱۲

[۷] همان، شماره ۵۶۵

[۸] همان، شماره ۵۸۶

[۹] همان، شماره ۶۰۶ (نجاشی این نسخه را نزد احمد بن محمّد بن موسی خوانده است).

[۱۰] همان، شماره ۷۴۹

[۱۱] همان، شماره ۹۵۰؛ برای موارد دیگر رجوع شود به نجاشی، شماره های ۵۹۹، ۶۰۲، ۷۵۰، ۱۱۳۶، ۹۵۱، ۸۴۷، ۲۵۲، ۲۵۰ و ۲۷۱

[۱۲] همان، شماره ۷۲۴

[۱۳] همان، شماره ۷۲۸

[۱۴] همان، شماره ۳۷۰ (کتاب فکر معروف به توحید مفضل را نیز به اعتباری می توان از همین شمار

دانست، هرچند در انجا «املا» بوده است)

[۱۵] همان، شماره ۲۵۳ و ۵۵۵، کافی، ج ۸، ص ۱-۱۴

[۱۶] همان، شماره ۹۳۵

[۱۷] همان، شماره ۲۵۳ (ذیل نام خود مؤلف)

[۱۸] معجم رجال الحدیث، ج ۱۰ ص ۳۶۱

[۱۹] ر. ک. نجاشی، شماره های ۵۱۶، ۵۸۵، ۸۱۲، ۸۱۵، ۶۴۷، ۶۳۰، ۸۴۱، ۷۵۲، ۶۵۶، ۹۵۲، ۹۶۰، ۱۰۰۱، ۱۰۰۶، ۱۰۹۳، ۱۰۹۶، ۱۰۹۷، ۱۱۳۵، ۴۶۹

[۲۰] همان، شماره ۳۷۵

[۲۱] همان، شماره ۲۵۵، ۵۴۰ و ۸۸۵

[۲۲] همان، شماره ۳۲۹

[۲۳] همان، شماره ۸۰.

[۲۴] همان، شماره ۳۳۹

[۲۵] همان، شماره ۶۷۵

[۲۶] همان، شماره ۵۷۳، ۶۶۶

[۲۷] همان، شماره ۱۳۶ - ۱۳۷

[۲۸] همان، شماره ۶۴۰

[۲۹] همان، شماره ۱۵۰

[۳۰] همان، شماره ۶۸۰

[۳۱] همان، شماره ۸۸۷

[۳۲] همان، شماره ۹۶۵ (این محمد بن حمران همان است که با جمیل بن دراج کتابی را به اشتراک نوشت: نجاشی، ش ۳۲۸)

[۳۳] همان، شماره ۱۰۲۹

[۳۴] همان، شماره ۸۰

[۳۵] همان، شماره ۱۰۴۹

[۳۶] همان، شماره ۱۰۴۷

[۳۷] از موارد جالب توجه در امر اجازه کتاب، مطلبی است که ابوالعباس ابن نوح در نامه خود به نجاشی در باره طرق مختلف کتابهای حسین بن سعید اهوازی نوشته است. او این طرق را با تعبیراتی چون «روی عنه» ، «رواه عنهما» ، «أخبرنا»، «حدّثنا» و «حدثنی» ذکر کرده و در پایان تذکار می دهد که در روایت از نسخههای مختلف کتابهای حسین بن سعید، از هر نسخه که روایت می شود، همان طریق نسخه نام برده شود، نه طریق دیگر این تذکار از آن رو بوده که احتمالاً بین نسخه ها اختلاف اندکی وجود داشته و از طرفی همه طرق اتصال به کتاب حسین بن سعید هم ارز نبوده اند و طبعاً باید در منقولات احتیاط می شده است. شاید بتوان گفت در مورد کتابهایی که نسخه های یکسان داشته اند، نیازی به رعایت این احتیاط نبوده است.

[۳۸] نجاشی، شی ۱۰۶۷

[۳۹] همان، شماره ۱۰۶۸ و ۱۰۷۰

[۴۰] همان، شماره ۱۶۶

خبرگزاری فارس :
خبرگزاری ایکنا :
خبرگزاری ایرنا :