گزیده ای از زندگانی امام جواد سلام الله علیه

گزیده ای از زندگانی امام جواد سلام الله علیه

برگرفته از کتاب زندگانی حضرت امام جواد علیه السلام، ترجمه جلد دوازدهم بحارالانوار

تاريخ زندگى امام نهم حضرت ابى جعفر امام محمد تقى عليه السلام‏

بخش اول ولادت و وفات و نام‏ها و القاب آن جناب‏

اصول كافى- ج ۱ ص ۴۹۲- حضرت جواد در ماه رمضان سال 195 ه- متولد شد و در آخر ذى قعده سال 220 در سن بيست و پنج سالگى باضافه دو ماه و هيجده روز از دنيا رفت و در بغداد قبرستان قريش پهلوى قبر جدش موسى بن جعفر عليه السّلام دفن شد. معتصم ايشان را در همان سال كه از دنيا رفت ببغداد خواسته بود.

مادرش كنيز فرزند دارى بنام سبيكه نوبيه بود، بعضى خيزران نيز گفته‏اند روايت شده كه از خويشاوندان ماريه مادر ابراهيم پسر پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلّم بوده.

روضة الواعظين- حضرت جواد در شب جمعه نوزدهم ماه رمضان متولد شد بعضى نيمه ماه رمضان سال 195 ه- نوشته‏اند آخر ذى قعده سال 220 بعضى ششم ذيحجه همان سال نوشته‏اند كه از دنيا رفت.

سراير- قارن از برادر شيرى حضرت جواد نقل كرد كه گفت: روزى حضرت امام علي النقى با مؤدب خود كه زكريا نام داشت نشسته بود حضرت جواد عليه السّلام آن موقع در بغداد بود امام علي النقى مشق خود را براى معلم ميخواند ناگهان گريه شديدى را آغاز نمود. معلم پرسيد علت گريه شما چه بود جواب نداد فرمود اجازه ميدهى من بحرم سرا داخل شوم، اجازه داد يك مرتبه صداى شيون و گريه زنان از منزل بلند شد.

بعد از اينكه پيش ما آمد علت گريه را پرسيديم فرمود پدرم هم اكنون از دنيا رفت گفتيم از كجا فهميدى فرمود عظمت خدا بر دلم جاى گرفت كه برايم سابقه نداشت فهميدم پدرم از دنيا رفته. آن تاريخ را يادداشت كرديم وقتى خبر آمد معلوم شد در همان ساعت از دنيا رفته بوده.

خرايج- مسافر از حضرت جواد نقل كرد در همان شبى كه از دنيا رفت فرمود: من امشب ميميرم آنگاه فرمود: ما خانواده‏اى هستيم كه هر وقت خداوند دنيا را براى يكى از ما صلاح نداند او را بسوى خود ميبرد.

ارشاد مفيد- ص 297- تولد حضرت جواد در سال 195 ماه رمضان بود و در سال 220 در ماه ذى قعده از دنيا رفت در بغداد، بيست و پنج سال داشت مدت امامت و جانشينى ايشان از پدر بزرگوارش چهارده سال بود مادرش كنيز فرزند- دارى بنام سبيكه از اهالى نوبه بود و در بغداد از دنيا رفت معتصم آن جناب را ببغداد خواسته بود دو روز به آخر محرم مانده در سال 220 وارد بغداد شد همان سال در ذى قعده از دنيا رفت. بعضى گفته‏اند بوسيله سم شهيد شد، ولى براى من خبري ثابت نشده كه به آن خبر چنگ بزنم در مقابر قريش پشت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام دفن شد آن موقع 25 سال و چند ماه داشت، لقبش منتجب و مرتضى بود فرزندانش امام على النقى و موسى و فاطمه و امامه دو دختر و دو پسر داشت ديگر غير از آنچه نام برديم فرزندى نداشت.

ارشاد- يعقوب بن ياسر گفت متوكل پيوسته اين حرف را ميزد: كار ابن الرضا (منظور حضرت امام علي النقى است) مرا بيچاره كرده هر چه كوشش كردم كه با من بشرا بخوارى بپردازد و نديم و هم پياله من شود قبول نكرد در پى فرصتى براى اين كار بودم نصيبم نشد يكى از حاضرين گفت اگر نتوانستى ابن الرضا را بچنين كارى و ادارى اينك برادرش موسى شرابخوار و قمار باز بى‏باكى است كه از معاشقه و شرب خمر و بد زبانى پرهيز ندارد او را بخواه و باين كارها بين مردم مشهور كن. مردم ميشنوند ابن الرضا چنين كرده ديگر فرقى نخواهند گذاشت بين او و برادرش كسى كه او را هم نشناسد از كارهاى برادرش بر او خورده ميگيرد.

گفت: بنويسيد او را با احترام بياورند. موسى را با احترام خواستند متوكل دستور داد كه تمام بنى هاشم و سپهداران و ساير مردم باستقبالش بروند تصميم گرفت كه پس از ملاقات با او باغى بزرگ را جائزه بدهد و در آنجا برايش ساختمانى بسازند و چند نفر از ساقيان شراب و نوازندگان را در آن ساختمان جاى دهند و دستور هر نوع كمك و جايزه را برايش داد يك منزل بسيار خوب نيز برايش ترتيب داد كه صلاحيت داشته باشد خودش در آن منزل از موسى ديدن كند.

وقتى موسى آمد حضرت امام علي النقى او را سر پل وصيف كه معمولا استقبال‏كنندگان آنجا يك ديگر را ملاقات ميكردند ديده سلام كرده باو احترام نمود و مراعات حقش را كرد سپس فرمود: اين مرد ترا خواسته تا آبرويت را ببرد و خوار و ذليلت كند مبادا اقرار كنى كه شراب نوشيده‏اى از خدا بترس برادر جان مرتكب گناه مشو.

موسى گفت: او مرا براى همين كار خواسته من چه ميتوانم بكنم؟

فرمود: ارزش خود را از دست مده معصيت خدا را نكن مبادا كارى كنى باعث ننگ تو شود و او جز آبروريزى تو نظرى ندارد موسى نپذيرفت. باز امام اصرار كرد و پند و اندرز داد اما او پيوسته مخالفت ميكرد. وقتى ديد قبول نميكند باو فرمود اكنون بدان آن مجلسى كه تو در نظر دارى با متوكل بنشينى برايت‏ فراهم نميشود تو و او هرگز نميتوانيد با هم باشيد.

راوى گفت: موسى سه سال تمام صبح زود ميرفت بدر خانه متوكل باو ميگفتند: فعلا مشغول است نميتواند ترا بپذيرد بر ميگشت فردا ميرفت جواب ميدادند مست شراب است بكسى نميرسد باز روز بعد ميرفت ميگفتند مريض است دوا خورده با همين وضع سه سال تمام را گذرانيد تا متوكل كشته شد و در يك مجلس شراب نتوانست با او همنشين باشد.

در تفسير عياشى- زرقان دوست ابن ابى داود و رفيق صميمى ‏اش گفت:

يك روز ابن ابى داود از پيش معتصم برگشت ولى خيلى غمگين و افسرده بود.

گفتم: چه شده؟ گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم پرسيدم براى چه؟

گفت بواسطه كارى كه از اين سياه چهره پسر على بن موسى الرضا (حضرت جواد) در حضور امير المؤمنين انجام شد گفتم جريان چه بود؟ گفت يك سارق را آوردند كه اقرار بدزدى خود كرده بود از خليفه درخواست داشت كه او را پاك نمايد بوسيله جارى كردن حد، بهمين جهت فقها را در مجلس خود جمع كرده بود و محمّد بن علي (حضرت جواد) نيز بود از ما پرسيد چه قسمت از دست دزد بايد قطع شود؟ من گفتم: از مچ گفت: بچه دليل گفتم: زيرا دست اطلاق بر انگشتها و كف دست مى‏شود تا مچ خداوند در آيه تيمم نيز ميفرمايد: فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ حرف مرا گروهى از دانشمندان قبول كردند.

يك دسته ديگر گفتند: بايد تا آرنج قطع شود پرسيد به چه دليل گفتند:

زيرا خداوند در اين آيه ميفرمايد: وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ در مورد وضو گرفتن ميفرمايد دستهاى خود را بشوئيد تا آرنج معلوم مى‏شود دست شامل تا آرنج مى‏شود.

در اين موقع رو بجانب محمّد بن على عليه السّلام كرده گفت: شما چه ميگوئيد؟

فرمود: اينها نظر خود را در مورد دست دزد گفتند. گفت: شما را بخدا سوگند شما نيز نظر خود را بفرمائيد. فرمود اكنون كه قسم دادى ميگويم كه اينها بر خلاف دستور پيامبر اكرم ميگويند زيرا دست دزد بايد از آخر انگشتان قطع شود كف دست باقى بماند. گفت: بچه دليل؟ فرمود: بدليل فرمايش پيغمبر اكرم كه فرموده است: سجده بر هفت موضع انجام مى‏شود صورت و دو دست و دو زانو و دو پا اگر دستش را از مچ يا آرنج قطع كنند ديگر دستى نخواهد ماند تا سجده نمايد خداوند در اين آيه ميفرمايد:

«أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ» سجده‏ گاهها مخصوص خدا است. منظورش همين هفت موضع است كه با آن سجده ميكنند «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» آنچه اختصاص بخدا داشته باشد قطع نميشود.

معتصم حرف او را پسنديد و دستور داد دست دزد را از انتهاى انگشتان قطع كنند و كف دست را باقى بگذارند.

ابن ابى داود گفت: براى من قيامتى بپا شد آرزو داشتم كه زنده نباشم.

زرقان گفت: ابن ابى داود بعدها به من گفت: پس از سه روز پيش معتصم رفته گفتم خير خواهى براى امير المؤمنين بر من واجب است من ميخواهم در موردى با شما صحبت كنم كه ميدانم بواسطه اين حرف اهل جهنم خواهم شد.

پرسيد منظورت چيست؟ گفتم: وقتي امير المؤمنين تمام دانشمندان مملكت و فقيهان را در مجلس خود احضار ميكنند براى حكمى از احكام دين و از آنها ميپرسد ايشان نيز نظر خود را ميدهند با اينكه در چنين مجلسى خويشاوندان امير المؤمنين و سپهداران و وزيران و منشيان حضور دارند و مردم پيوسته گوش بچنين مجالسى دارند كه چه اتفاق مى‏افتد بعد شما سخن تمام دانشمندان را رها ميكنى و گفتار مردى را ميپذيرى كه گروهى از مسلمانان مدعى امامت براى او هستند و ميگويند او شايسته مقام خلافت است نه معتصم.

متوجه شدم رنگ چهره معتصم تغيير كرد و فهميد چه كرده گفت: خدا بتو پاداش اين نصيحت و خيرخواهى را بدهد. روز چهارم فلان نويسنده را دستور داد كه محمّد بن علي (حضرت جواد) را بمنزل خود دعوت كند. ولى امام محمّد تقى نپذيرفت و گفت ميدانيد كه من بمجالس شما نمى‏آيم گفت: من شما را براى صرف غذا دعوت ميكنم آرزو دارم قدم بر روى فرش ما بگذاريد و منزل ما را تبرك فرمائيد فلان كس نيز از وزيران خليفه آرزوى ملاقات شما را دارد. بمنزل او رفت پس از ميل كردن مقدارى غذا احساس سمّ نمود مركب سوارى خود را خواست تا برود. صاحب منزل تقاضا كرد كه بيشتر تشريف داشته باشيد فرمود:

رفتن من براى تو بهتر است آن روز تا شب پيوسته حالش خراب بود استفراغ ميكرد و اسهال سخت داشت بخود مى‏پيچيد تا از دنيا رفت.

مناقب- ج ۴ ص ۳۷۹- حضرت جواد عليه السّلام شب جمعه نوزدهم ماه رمضان در مدينه متولد شد بعضى پانزدهم گفته‏اند، ابن عياش گفته روز جمعه دهم رجب سال 195 متولد شد و در بغداد آخر ذى قعده بوسيله زهر شهيد گرديد. گفته‏اند روز شنبه ششم ذيحجه سال 225 بوده در قبرستان قريش پهلوى جدش موسى بن جعفر عليه السّلام دفن شد و بيست و پنج سال داشت. بعضى گفته‏اند: سه ماه و بيست روز از بيست و پنج سال اضافه بود.

مادرش كنيزى فرزند دارى بنام درّه از اهالى مريسيه (دهى است در مصر) بود كه بعد حضرت رضا عليه السّلام او را خيزران ناميد از فاميل‏هاى ماريه قبطيه بشمار ميرفت. بعضى گفته‏اند، نامش سبيكه و اهل نوبه كه باو ريحانه ميگفتند و كنيه‏اش ام الحسن بود.

مدت امامت حضرت جواد عليه السّلام هفده سال بود كه با پدر خود هفت سال و چهار ماه و دو روز زندگى كرد پس از پدر هيجده سال و بيست روز كم زندگى نمود در سالهاى امامت آن سرور بقيه حكومت مأمون و پس از او معتصم و واثق بود كه در زمان واثق شهيد شد. «[۱]»

ابن بابويه گفته: حضرت جواد عليه السّلام را معتصم مسموم كرد. فرزندان آن آقا امام علي النقى و موسى و حكيمه و خديجه و ام كلثوم بودند. ابو عبد اللَّه حارثي گفته فقط دو دختر بنام فاطمه و امامه داشت مأمون دختر خويش را بازدواج او درآورد كه از او فرزندى نداشت، علت آمدن امام ببغداد اين بود كه معتصم خليفه عباسى آن جناب را از مدينه خواست دو شب بآخر محرم سال دويست و بيست وارد بغداد شد در آنجا اقامت گزيد و همان سال از دنيا رفت.

مناقب شهر آشوب مينويسد: وقتى با معتصم بيعت شد بجستجو از حال امام جواد عليه السّلام پرداخت نامه‏اى بعبد الملك زيات نوشت كه امام محمّد تقى و ام الفضل را ببغداد بفرستد. عبد الملك زيات على بن يقطين را پيش امام فرستاد آن جناب آماده گرديد و بجانب بغداد رفت معتصم مقدم او را گرامى داشت و احترام كرد و بوسيله اشناس تحفه‏هاى زياد براى ايشان و ام الفضل فرستاد بعد مقدارى شربت بالنگ كه از جهت اطمينان خاطر امام آن را با مهر خود مهر و موم كرده بود بوسيله اشناس فرستاد و گفت بگو امير المؤمنين از اين شربت گوارا جلو احمد بن ابى داود قاضى و سعيد بن خضيب و گروهى از معروفين نوشيده و ميگويد آن را با يخ ميل كنيد اين شربت تازه تهيه شده، سفارش كرده كه شب ميل كند.

ميگويد وقتى خوب سرد شد و يخ آب گرديد سودمند است بسيار تأكيد كرد حضرت جواد عليه السّلام آن شربت را با اينكه ميدانست چيست نوشيد.

چهره ‏ى حضرت جواد خيلى گندم گون و سبزه بود بعضى از شكاكها در مورد نسب آن جناب مشكوك شدند در مكه آن جناب را پيش قيافه‏شناسان و نسب‏دانان بردند همين كه چشم آنها بامام جواد افتاد بسجده رفتند سر از سجده برداشته گفتند واى بر شما چنين ستاره درخشان و ماه تابناك را پيش ما مى‏آوريد بخدا سوگند اين نازدانه داراى شرافت نسبى و نژادى پاك است كه از صلب شايسته و رحمى پاك پروريده شده بخدا اين نوباوه از اولاد پيامبر و امير المؤمنين است آن وقت حضرت جواد بيست و پنج ماه از عمرش ميگذشت.

با زبانى تيزتر از شمشير فرمود: ستايش خدا را كه از نور خويش ما را آفريد و از ميان مردم برگزيد و ما را امين بر مردم و وصي خويش قرار داد مردم من محمّد ابن علي بن موسى كاظم بن جعفر بن محمّد الباقر بن علي سيد العابدين بن حسين شهيد ابن امير المؤمنين علي بن ابى طالبم پسر فاطمه زهرا دختر محمّد مصطفى عليهم السّلام هستم آيا در باره نژاد چون منى شك ميكنيد و بقيافه‏شناسان عرضه ميداريد و بر جدم تهمت ميزنيد من بخدا ميدانم چه در دل و در خاطر پنهان كرده‏ايد بخدا از همه مردم من داناترم كه كار مردم بكجا منتهى مى‏شود سخنى واقعى راست و درست است كه از روى اطلاع ميگويم خداوند بزرگ مرا با خبر نموده پيش از تمام مردم و پس از آفرينش آسمانها و زمينها.

بخدا سوگند اگر چيره شدن اهل باطل و گمراهى كفار و حمله مشركين و شكاكان و شقاوتمندان مانع من نميشد سخنى را اظهار ميكردم كه باعث تعجب گذشتگان و آيندگان شود در اين موقع دست خود را روى دهان گذاشت و گفت محمّد! ساكت باش چنانچه آباء كرامت سكوت كردند و صبر پيشه كن چنانچه پيامبران اولو العزم پيشه نمودند اين آيه را قرائت فرمود: فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ.

بعد متوجه مردى شد كه پهلويش بود دست او را گرفت پيوسته از سر شانه‏هاى مردم ميرفت و آنها برايش راه ميگشودند گروهى از پير مردان با شخصيت متوجه او بودند و ميگفتند خدا ميداند مقام رهبرى را بكه بسپارد پرسيدم اين پير مردان كيانند گفتند گروهى از بنى هاشم از اولاد عبد المطلب هستند.

اين جريان بحضرت رضا عليه السّلام رسيد موقعى كه در خراسان بود. فرمود:

خدا را سپاس بعد جريان تهمتى كه بماريه قبطيه همسر پيامبر اكرم زدند نقل كرد و فرمود خدا را حمد كه فرزندم محمّد را پير و پيامبر اكرم و فرزندش ابراهيم قرار داد.

مناقب- نقل شده همسر حضرت جواد عليه السّلام ام الفضل دختر مأمون آن جناب را بوسيله پارچه‏اى آلوده بسم از قسمت آلت مسموم كرد همين كه امام احساس سم نمود فرمود: خدا ترا بدردى مبتلا كند كه دوا نداشته باشد مبتلا به بيماري خوره در قسمت آلت تناسلى خود شد بهر طبيب كه مراجعه ميكرد دواهاى ايشان سودى نمى‏بخشيد بهمين بيمارى از دنيا رفت! مناقب- حكيمه دختر موسى بن جعفر عليه السّلام گفت: موقع زايمان خيزران مادر حضرت جواد كه شد حضرت رضا را خواست فرمود: در سر زايمان فرزندم باش خودت با خيزران و قابله در يك اطاق باشيد براى ما چراغى آورد و درب را بر روى ما بست همين كه حالت زايمان دست داد چراغ خاموش شد طشتى جلو او بود من از خاموش شدن چراغ غمگين شدم ناگاه حضرت جواد در طشت قرار گرفت روى پيكرش چون جامه پرده‏اى نازك قرار داشت چنان نور از آن ميدرخشيد كه اطاق روشن شد. كاملا مشخص ديده ميشد او را برداشته در آغوش گرفتم آن روكش را از پيكرش جدا كردم حضرت رضا عليه السّلام آمد و درب را گشود ما از كار خيزران فارغ شده بوديم او را گرفت و در گهواره گذاشت بمن فرمود:

حكيمه پيوسته كنار گهواره‏اش باش.

حكيمه گفت: روز سوم چشم به آسمان انداخت بعد بجانب چپ و راست متوجه شده گفت:

 «اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمّدا رسول اللَّه»

من وحشت زده از جاى پريدم و خدمت حضرت رضا عليه السّلام رفتم گفتم: آقا چيز عجيبى از اين كودك ديدم پرسيد چه چيز. جريان را توضيح دادم. فرمود: حكيمه عجايب زيادى از او مشاهده خواهيد كرد.

ابن همدانى فقيه در تتمه تاريخ ابو شجاع وزير مينويسد: وقتى خواستند قبرستان قريش را در بغداد خراب كنند تصميم گرفتند كه ضريح حضرت جواد محمّد بن علي را نيز ويران نمايند و پيكر ايشان را بقبرستان احمد ببرند گرد و خاك خرابى و خاكستر آتش‏سوزى مانع شد كه قبر آن جناب را تشخيص‏ دهند.

كشف الغمه- محمّد بن طلحه گفت در شب جمعه نوزدهم ماه رمضان سال 195 هجرى حضرت جواد متولد شد بعضى دهم رجب همان سال گفته‏اند پدرش ابو الحسن علي بن موسى الرضا و مادرش كنيزى فرزند دار بنام سكينه مريسيه بعضى خيزران گفته ‏اند.

در ذيحجه سال دويست و بيست هجرى در زمان خلافت معتصم از دنيا رفت در نتيجه بيست و پنج سال داشت و در قبرستان قريش بغداد دفن شد.

حافظ عبد العزيز مينويسد: مادرش ريحانه خيزران نيز گفته‏اند در سال 195 متولد شد در ماه رمضان در مدينه و سال 220 آخر ذيحجه در بغداد از دنيا رفت كه در آن وقت بيست و پنج سال داشت مادرش كنيزى بنام خيزران از فاميل ماريه قبطيه بود در قبرستان قريش بغداد پشت قبر جدش موسى بن جعفر عليه السّلام دفن شد.

محمّد بن سعيد گفته: سال 220 محمّد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمّد در بغداد از دنيا رفت روز سه شنبه پنجم ذيحجه ولادتش سال 195 كه در نتيجه بيست و پنج سال عمر كرد در زمان واثق باللَّه از دنيا رفت قبرش كنار قبر موسى بن جعفر عليه السّلام است هارون بن اسحاق بر جنازه او نماز خواند جلو ميدان اسوار بن ميمون نزديك پل بردان جنازه آن جناب را بقبرستان قريش برده آنجا دفن كردند. لقبش جواد بود.

احمد بن علي بن ثابت گفت: محمّد بن علي بن موسى: ابو جعفر پسر حضرت رضا از مدينه ببغداد آمد و بر معتصم وارد شد بهمراه همسر خود ام الفضل دختر مأمون در همان جا از دنيا رفت و در قبرستان قريش دفن شد كنار قبر جد خود موسى بن جعفر. همسرش ام الفضل داخل حرمسراى معتصم گرديد و بقصر او منتقل شد.

ابن خشاب از محمّد بن سنان نقل كرد كه گفت: امام مرتضى ابو جعفر دوم حضرت محمّد بن علي عليه السّلام در بيست و پنج سال و سه ماه و دوازده روزگى در سال 220 هجرى از دنيا رفت و در سال 195 هجرى متولد شده با پدر خود هفت سال و سه ماه بود در روز سه شنبه ششم ذيحجه سال 220 از دنيا رفت در روايت ديگرى است كه با پدرش نه سال و چند ماه بود نوزدهم ماه رمضان 195 شب جمعه متولد شد و در روز سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 از دنيا رفت مادرش كنيزى فرزند دارى بنام سكينه مريسيه كه او را حريان ميگفتند.

لقب آن جناب مرتضى، قانع و محل دفنش قبرستان قريش بغداد كنيه‏ اش ابو جعفر عليه السّلام بود.

توضيح- اينكه حضرت جواد در زمان خلافت واثق از دنيا رفته باشد بر خلاف تاريخ‏هاى مشهور است زيرا تاريخ نويسان معتقدند بر اينكه واثق در ماه ربيع الاول سال ۲۲۷ بخلافت رسيد و هيچ كس نميگويد حضرت جواد تا اين تاريخ زنده بوده اين قول را مسعودى در مروج الذهب نقل مى‏كند آنجا كه ميگويد در سال ۲۱۹ پنجم ذيحجه حضرت محمّد بن على بن موسى عليه السّلام از دنيا رفت و بر جنازه او واثق نماز خواند آن وقت بيست و پنج سال داشت موقع فوت پدرش حضرت رضا هفت سال و هشت ماه داشت غير از اين نيز گفته‏اند.

ميگويند وقتى ام الفضل دختر مأمون با ايشان از مدينه آمد امام را مسموم كرد اين مطلب را كه نقل كرديم باين طريق بجهت آن است كه معتقدين بامامت ايشان در سن آن جناب هنگام وفات پدرش اختلاف دارند.

سعيد مسعودى در تاريخ خلافت واثق مينويسد بعضى گفته‏ اند حضرت محمّد بن علي عليه السّلام در زمان خلافت واثق از دنيا رفت با اينكه سن ايشان بهمان مقدار بود كه در شرح خلافت معتصم نقل كرديم. تمام شد گفتار مسعودى.

گمان ميكنم واثق در زمان پدر خود معتصم بر جنازه حضرت جواد نماز خوانده همين كار موجب اشتباه شده كه بعضى خيال كرده‏اند در خلافت واثق از دنيا رفته است.

اعلام الورى- حضرت جواد در هفدهم ماه رمضان سال 195 متولد شد بعضى شب جمعه 15 ماه رمضان گفته‏اند در روايت ابن عياش است كه در روز جمعه دهم رجب متولد شده و در روز آخر ذى قعده سال 220 از دنيا رفت كه 25 سال داشت مدت هفده سال امامت كرد در زمان امامت آن جناب بقيه حكومت مأمون بود و در اول خلافت معتصم از دنيا رفت مادرش كنيزى بنام سبيكه بود كه بعضى دره گفته‏اند حضرت رضا عليه السّلام او را خيزران ناميد كه از اهل نوبه بود آن جناب ملقب به تقى، منتخب، جواد، مرتضى بود كه ابو جعفر ثانى كنيه داشت او را معتصم در اول سال 225 ببغداد آورد در آنجا بود تا از دنيا رفت در آخر ذى قعده همان سال بعضى گفته است بوسيله سم شهيد شد. فرزندانش امام علي النقى و موسى و دخترانش حكيمه و خديجه و ام كلثوم بود بعضى ميگويند فقط فاطمه و امامه دو دختر داشت.

مصباح كفعمى- ابن عياش گفت توقيعى توسط شيخ بزرگوار أبو القاسم (رضوان اللَّه عليه) با اين جملات خارج شد: «اللهم انى اسألك بالمولودين في رجب:

محمّد بن علي الثاني و ابنه علي بن محمّد المنتخب». ابن عياش ميگويد ولادت حضرت جواد در دهم ماه رجب بود.

كفعمى در حاشيه بلد الامين پس از ذكر سخن شيخ مينويسد: بعضى از اصحاب گويا اين روايت را نديده‏اند كه خودشان اشكالى كرده‏اند و سپس جوابش را داده‏اند اشكال و جواب اينست:

اگر اعتراض كنى كه حضرت جواد و امام هادى در ماه رجب بدنيا نيامده‏اند پس چگونه حضرت حجت ميفرمايد: بار خدايا از تو تقاضا ميكنيم بآبروى دو مولود ماه رجب، جواب اينست كه منظورش توسل بآن دو امام است در اين ماه نه اينكه آنها در اين ماه متولد شده باشند.

اين جواب بچند دليل بى‏ مورد است:

۱- در صورتى صحيح است كه بگوئيم روايت ابن عياش درست نيست با اينكه‏ شيخ آن را نقل كرده ۲- اگر مسأله ولادت در اين ماه نباشد اختصاص توسل بآن دو امام در اين ماه وجهى نخواهد داشت ۳- اگر منظور توسل بآن دو در اين ماه باشد نه تولد ايشان بايد ميفرمود خدايا باين دو امام نه بفرمايد باين دو مولود در ماه رجب.

كافى- ج ۱ ص ۳۸۱- هارون بن فضل گفت حضرت امام علي النقى را ملاقات كردم در همان روز كه امام جواد عليه السّلام از دنيا رفته بود فرمود إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ حضرت ابو جعفر از دنيا رفت. عرض كردم از كجا فهميديد فرمود: چون يك نوع كوچكى و خوارى براى خدا در خود احساس كردم كه برايم سابقه نداشت.

شهيد- در دروس مينويسد: ماه رمضان سال 195 در مدينه متولد شد و آخر ذى قعده در بغداد از دنيا رفت. بعضى روز سه شنبه يازدهم ذى قعده سال 220 گفته‏اند.

در كتاب اقبال الاعمال- در دعاى هر روز از ماه رمضان مينويسد:

 «اللهم صل على محمّد بن علي امام المسلمين‏

تا اينجا كه خدايا عذاب كسى كه شركت در خون او نمود دو چندان كن» كه او معتصم ملعون بود.

عيون المعجزات- حكيم بن عمران گفت بحضرت رضا عليه السّلام عرض كردم از خدا بخواه فرزندى بشما عنايت كند فرمود خدا بمن يك پسر عنايت ميكند كه وارث من است پس از تولد حضرت جواد حضرت رضا باصحاب خود فرمود برايم فرزندى شبيه موسى بن عمران در شكافتن دريا و شبيه عيسى بن مريم در طهارت مادر متولد شد پاك و پاكيزه بدنيا آمد سپس فرمود او را ستمگرانه ميكشند كه اهل آسمان بر او گريه خواهند كرد خداوند بر دشمن ستمكار او خشم مى‏گيرد چيزى زنده نخواهد بود روح او را بزودى گرفتار عذابى اليم و كيفرى شديد مى‏كند.

پس از تولد حضرت جواد علي بن موسى الرضا عليه السّلام تمام شب كنار گهواره ‏اش او را مشغول ميداشت.

عيون المعجزات- حسن بن علي وشاء گفت حضرت امام علي النقى يك روز با ترس و ناراحتى زياد آمد و در دامن عمه پدرش ام موسى نشست. ام موسى باو گفت شما را چه مى‏شود فرمود پدرم هم اكنون از دنيا رفت. گفت اين حرف را نزن فرمود بخدا همين است كه مى‏گويم. آن ساعت و روز را يادداشت كردند پس از چند روز خبر وفاتش همان طورى كه فرموده بود آمد.

فصول المهمه- قامت حضرت جواد معتدل و سفيد پوست بود نقش انگشترى آن جناب «نعم القادر اللَّه».

مناقب- نامش محمّد كنيه ‏اش ابو جعفر و كنيه مخصوصش ابو علي، القاب آن جناب مختار، متوكل، متقى، زكى و تقى، منتجب و مرتضى و قانع و جواد و عالم بود.

عيون المعجزات- وقتى حضرت جواد با همسرش دختر مأمون بعنوان حج خارج شد فرزندش امام علي النقى كه هنوز كودكى بود بهمراه پدر بود او را در مدينه گذاشت و مواريث ائمه و سلاح پيامبر را باو سپرد و در مقابل اصحاب مورد اعتماد تصريح بامامت آن جناب كرد آنگاه بجانب عراق برگشت بهمراه همسر خود دختر مأمون آن وقت مأمون بطرف روم رفته بود و در محلى بنام بدندون سال 218 در ماه رجب از دنيا رفت كه آن وقت شانزده سال از امامت حضرت جواد گذشته بود. با معتصم محمّد بن هارون در ماه شعبان سال 218 بيعت كردند.

معتصم پيوسته راهى ميجست كه حضرت جواد را از ميان بردارد ميدانست ام الفضل با حضرت جواد ميانه خوبى ندارد يكى بجهت اولاد نداشتن از آن جناب ديگر بواسطه حسادت شديدى كه نسبت بمادر حضرت امام علي النقى ميورزيد زيرا حضرت جواد او را بر ام الفضل مقدم ميداشت معتصم بام الفضل پيشنهاد كرد كه حضرت جواد را مسموم كند. ام الفضل قبول كرد سمى را در انگور رازقى جاى داد و در مقابل امام گذاشت همين كه حضرت جواد از آن انگور ميل كرد ام الفضل شروع بگريه نمود امام فرمود چرا گريه ميكنى خدا ترا گرفتار دردى كند كه خوب‏شدنى نباشد و بلائى گرفتار شوى كه پوشيدنى نباشد.

ام الفضل مبتلا بدردى در مستورترين عضو بدن خود شد و بهمان درد از دنيا رفت به بواسير مبتلا شد. بعضى گفته‏اند اين جراحت در آلت تناسلي او بود.

حضرت جواد در سال ۲۲۰ هجرى روز سه شنبه پنجم ذيحجه از دنيا رفت بيست و چهار سال چند ماه داشت زيرا در سال ۱۹۵ بدنيا آمده بود.


[۱]  مرحوم مجلسى در دو صفحه بعد مينويسد شهادت امام جواد عليه السلام در زمان واثق بر خلاف تواريخ معتبره است.