واقعه غدير در روایات

واقعه غدير در روایات

متن روایات پیرامون حديث غدير و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

روایاتی پیرامون حديث غدير[۱]

«يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَـفِرِينَ» . [۲]

«اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان ، كه اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از مردم حفظ مى كند. خداوند، كافران را هدايت نمى كند» .

الغدير :

جمَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الخُروجَ إلَى الحَجِّ في سَنَةِ عَشرٍ مِن مُهاجَرِهِ ، وأذَّنَ فِي النّاسِ بِذلِكَ ، فَقَدِمَ المَدينَةَ خَلقٌ كَثيرٌ ؛ يَأتَمّونَ بِهِ في حِجَّتِهِ تِلكَ الَّتي يُقالُ عَلَيها : حِجَّةُ الوَداعِ ، وحِجَّةُ الإِسلامِ ، وحِجَّةُ البَلاغِ ، وحِجَّةُ الكَمالِ ، وحِجَّةُ التَّمامِ ولَم يَحُجَّ غَيرَها مُنذُ هاجَرَ إلى أن تَوَفّاهُ اللّهُ .

الغدير :در سال دهم هجرت، پيامبر خدا تصميم به حج گزاردن گرفت و آن را به مردم اعلام كرد. مردم فراوانى به مدينه آمدند تا در حج به او اقتدا كنند؛ حجّى كه حجّة الوداع، حَجّة الاسلام، حَجّة البلاغ، حَجّة الكمال و حَجّة التمام خوانده مى شود و پيامبر صلى الله عليه و آله پس از هجرت تا زمان وفاتش ، بجز آن، حجّى نگزارد.

فَخَرَجَ صلى الله عليه و آله مِنَ المَدينَةِ مُغتَسِلاً مُتَدَهِّناً مُتَرَجِّلاً مُتَجَرِّدا في ثَوبَينِ صُحارِيَّينِ ؛ إزارٍ ورِداءٍ ، وذلِكَ يَومُ السَّبتِ لِخَمسِ لَيالٍ أو سِتٍّ بَقينَ مِن ذِي القَعدَةِ ، وأخرَجَ مَعَهُ نِساءَهُ كُلَّهُنَّ فِي الهَوادِجِ ، وسارَ مَعَهُ أهلُ بَيتِهِ ، وعامَّةُ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ ، ومَن شاءَ اللّهُ مِن قَبائِلِ العَرَبِ وأفناءِ النّاسِ .

پيامبر صلى الله عليه و آله غسل كرد و به خود ، روغن ماليد و موهايش را شانه زد و تنها با دو لباس صُحارى ،[۳]يعنى : پيراهن و لُنگ، در روز شنبه، پنج يا شش روز مانده به آخر ذى قعده، از مدينه بيرون آمد و همه زنان خود را در كجاوه ها با خود برد. اهل بيتش و نيز عموم مهاجر و انصار و هر كس از قبيله هاى عرب و توده مردم كه خواست، هم با او آمدند.

وعِندَ خُروجِهِ صلى الله عليه و آله أصابَ النّاسَ بِالمَدينَةِ جُدَرِيٌّ ـ بِضَمِّ الجيمِ وفَتحِ الدّالِ ، وبِفَتحِهِما ـ أو حَصبَةٌ مَنَعَت كَثيرا مِنَ النّاسِ مِنَ الحَجِّ مَعَهُ صلى الله عليه و آله ، ومَعَ ذلِكَ كانَ مَعَهُ جُموعٌ لا يَعلَمُها إلَا اللّهُ تَعالى ، وقَد يُقالُ : خَرَجَ مَعَهُ تِسعونَ ألفا ، ويُقالُ : مِائَةُ ألفٍ وأربَعَةَ عَشَرَ ألفا ، وقيلَ : مِائَةُ ألفٍ وعِشرونَ ألفا ، وقيلَ : مِائَةُ ألفٍ وأربَعَةٌ وعِشرونَ ألفا ، ويُقالُ : أكثَرُ مِن ذلِكَ ، وهذِهِ عِدَّةُ مَن خَرَجَ مَعَهُ .
وأمَّا الَّذينَ حَجّوا مَعَهُ فَأَكثَرُ مِن ذلِكَ ؛ كَالمُقيمينَ بِمَكَّةَ ، وَالَّذينَ أتَوا مِنَ اليَمَنِ مَعَ عَلِيٍّ أميرِ المُؤمِنينَ وأبي موسى .

هنگام خروجش از مدينه، آبله يا حصبه اى آمد كه بسيارى از مردم را از حج گزاردن با او باز داشت و با اين همه، همراه او آن قدر جمعيت بود كه شمار [ دقيق ]آن را جز خداى متعال نمى داند. گاه گفته مى شود كه نود هزار نفر با او حركت كردند. گاه ، صد و چهارده هزار نفر و گاه ، صد و بيست هزار ؛ حتّى صد و بيست و چهار هزار و بيشتر از اين هم گفته شده است و اين ، تنها تعداد كسانى است كه با او (از مدينه) حركت كردند ؛

امّا تعداد كسانى كه با او حج گزاردند، بيش از آن است، مانند كسانى كه در مكّه ساكن بودند و يا كسانى كه با على (امير مؤمنان) و ابو موسى از يمن آمدند.

أصبَحَ صلى الله عليه و آله يَومَ الأَحَدِ بِمَلَلٍ ، ثُمَّ راحَ فَتَعَشّى بِشَرَفِ السَّيّالَةِ ، وصَلّى هُناكَ المَغرِبَ وَالعِشاءَ ، ثُمَّ صَلَّى الصُّبحَ بِعِرقِ الظُّبيَةِ ، ثُمَّ نَزَلَ الرَّوحاءَ ، ثُمَّ سارَ مِنَ الرَّوحاءِ فَصَلَّى العَصرَ بِالمُنْصَرَفِ ، وصَلَّى المَغرِبَ وَالعِشاءَ بِالمُتَعَشّى ، وتَعَشّى بِهِ ، وصَلَّى الصُّبحَ بِالأَثايَةِ ، وأصبَحَ يَومَ الثُّلاثاءِ بِالعَرجِ ، وَاحتَجَمَ بِلَحيِ جَمَلٍ ؛ وهُوَ عَقَبَةُ الجُحفَةِ ، ونَزَلَ السُّقيا يَومَ الأَربَعاءِ ، وأصبَحَ بِالأَبواءِ ، وصَلّى هُناكَ ، ثُمَّ راحَ مِنَ الأَبواءِ ونَزَلَ يَومَ الجُمُعَةِ الجُحفَةَ ، ومِنها إلى قُدَيدٍ ، وسَبَتَ فيهِ ، وكانَ يَومَ الأَحَدِ بِعُسفانَ ، ثُمَّ سارَ ، فَلَمّا كانَ بِالغَميمِ اعتَرَضَ المُشاةُ فَصَفّوا صُفوفا فَشَكَوا إلَيهِ المَشيَ ، فَقالَ : اِستَعينوا بِالنَّسَلانِ ؛ مَشيٍ سَريعٍ دونَ العَدو ، فَفَعَلوا ، فَوَجَدوا لِذلِكَ راحَةً .

پيامبر صلى الله عليه و آله شب يك شنبه را در مَلَل[۴]به صبح آورد و سپس حركت كرد و هنگام غروب به شَرَف السيّاله[۵]رسيد و نماز مغرب و عشا را در آن جا خواند. نماز صبح را در عِرْق الظُبْيه گزارد و در رَوحاء[۶]توقف كرد. سپس از روحاء، حركت كرد و نماز عصر را در مُنصرَف[۷]و نماز مغرب و عشا را در متعشّى گزارد و همان جا هم خوابيد و نماز صبح را در اَثايه گزارد و صبح روز سه شنبه در عَرْج[۸]بود. آن حضرت صلى الله عليه و آله در لَحْى جَمَل (گردنه جحفه) حجامت كرد و روز چهارشنبه در سُقياء[۹]توقف كرد و صبح را در ابواء[۱۰]به سر برد و همان جا نماز خواند. سپس از ابواء حركت كرد و روز جمعه در جُحفه[۱۱]توقف كرد و از آن جا به قُدَيد[۱۲]رفت و شنبه در آن جا بود و روز يك شنبه در عُسفان .[۱۳]

سپس حركت كرد و چون به غميم[۱۴]رسيد، پيادگان به او برخوردند و صف و از پياده روى شكايت كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «از پويه ، راه رفتنى سريع، امّا نه چون دويدن ، كمك بگيريد». پس همين گونه راه رفتند و آسوده شدند.

وكانَ يَومَ الإِثنَينِ بِمَرِّ الظَّهرانِ ، فَلَم يَبرَح حَتّى أمسى ، وغَرَبَت لَهُ الشَّمسُ بِسَرِفٍ ، فَلَم يُصَلِّ المَغرِبَ حَتّى دَخَلَ مَكَّةَ . ولَمَّا انتَهى إلَى الثَّنِيَّتَينِ باتَ بَينَهُما ، فَدَخَلَ مَكَّةَ نَهارَ الثُّلاثاءِ .

فَلَمّا قَضى مَناسِكَهُ ، وَانصَرَفَ راجِعا إلَى المَدينَةِ ـ ومَعَهُ مَن كانَ مِنَ الجُموعِ المَذكوراتِ ـ وَصَلَ إلى غَديرِ خُمٍّ مِنَ الجُحفَةِ الَّتي تَتَشَعَّبُ فيها طُرُقُ المَدَنِيّينَ وَالمِصرِيّينَ وَالعراقِيّينَ ، وذلِكَ يَومُ الخَميسِ الثّامِنَ عَشَرَ مِن ذِي الحِجَّةِ ، نَزَلَ إلَيهِ جَبرَئيلُ الأَمينُ عَنِ اللّهِ بِقَولِهِ :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ»  الآيَةَ ، وأمَرَهُ أن يُقيمَ عَلِيّا عَلَما لِلنّاسِ ، ويُبَلِّغَهُم ما نَزَلَ فيهِ مِنَ الوِلايَةِ وفَرضِ الطّاعَةِ عَلى كُلِّ أحَدٍ .

[ پيامبر صلى الله عليه و آله ] روز دوشنبه در مَرُّ الظَهران[۱۵]بود و تا نزديكى شب از آن جا نرفت و غروب آفتاب را در سَرِف[۱۶]بود ؛ امّا نماز مغرب را تا وارد مكّه (حرم) نشد، نخواند و چون به ميان دو گردنه رسيد، شب را ماند و روز سه شنبه داخل شهر مكّه شد.

[ پيامبر صلى الله عليه و آله ] چون مناسك حج را به پايان برد، با همان جمعيّت انبوه به سوى مدينه بازگشت و چون در روز پنج شنبه ، هجدهم ذى حجّه ، به غدير خم[۱۷]در جُحفه ، جايى كه راه هاى مدينه و مصر و عراق از هم جدا مى شدند ، رسيد، جبرئيل امين با اين آيه از سوى خدا بر او فرود آمد كه :  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان...»  را آورد و به او فرمان داد كه على عليه السلام را براى مردم به عنوان رهبر معرّفى كند و آنچه را درباره ولايت او و وجوب اطاعت از او بر همه، نازل شده است ، به آنان برساند.

وكانَ أوائِلُ القَومِ قَريبا مِنَ الجُحفَةِ ، فَأَمَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُرَدَّ مَن تَقَدَّمَ مِنهُم ، ويُحبَسَ مَن تَأَخَّرَ عَنهُم في ذلِكَ المَكانِ ، ونَهى عَن سَمُراتٍ خَمسٍ مُتَقارِباتٍ دَوحاتٍ عِظامٍ أن لا يَنزِلَ تَحتَهُنّ أحَدٌ ، حَتّى إذا أخَذَ القَومُ مَنازِلَهُم فَقُمّ ما تَحتَهُنَّ ، حَتّى إذا نودِيَ بِالصَّلاةِ ـ صَلاةِ الظُّهرِ ـ عَمَدَ إلَيهِنَّ ، فَصَلّى بِالنّاسِ تَحتَهُنَّ ، وكانَ يَوما هاجِرا ؛ يَضَعُ الرَّجُلُ بَعضَ رِدائِهِ عَلى رَأسِهِ ، وبَعضَهُ تَحتَ قَدَمَيهِ مِن شِدَّةِ الرَّمضاءِ .

وظُلِّلَ لِرَسولِ اللّهِ بِثَوبٍ عَلى شَجَرَةِ سَمُرَةٍ مِن الشَّمسِ . فَلَمَّا انصَرَفَ صلى الله عليه و آله مِن صَلاتِهِ قامَ خَطيبا وَسَطَ القَومِ ، عَلى أقتابِ الإِبِلِ ، وأسمَعَ الجَميعَ ، رافِعا عَقيرَتَهُ ، فَقالَ :

جلوى جمعيّت،نزديك جُحفه بود.از اين رو پيامبر خدا فرمان داد كسانى كه جلو رفته اند، باز آيند و حاضران نيز در همان جا به انتظار آنان كه هنوز نيامده اند، بنشينند. نيز از نشستن در سايه پنج درخت بزرگ طَلْح (خارِ) نزديك به هم منع كرد و آن گاه كه مردمْ جاى گرفتند، زير آنها روفته شد و چون اذان ظهر گفته شد، [ پيامبر صلى الله عليه و آله ]به سوى آنها رفت و در زير آنها با مردم نماز گزارد. روزى به شدّت گرم بود و هر كس، گوشه اى از ردايش را بر سر مى كشيد و گوشه اى ديگر را از شدّت گرما زير پاهايش مى نهاد.

بر روى درخت هاى طلح سايبانى پارچه اى در برابر خورشيد براى پيامبر خدا آماده ساختند و چون نمازش را به پايان برد، در ميان مردم و بر روى كجاوه هاى شتران، به سخنرانى برخاست و صدايش را بلند كرد و به همه رساند و گفت :
الحَمدُ للّهِ ، ونَستَعينُهُ ونُؤمِنُ بِهِ ، ونَتَوَكَّلُ عَلَيهِ ، ونَعوذُ بِاللّهِ مِن شُرورِ أنفُسِنا ، ومِن سَيِّئاتِ أعمالِنا ، الَّذي لا هادِيَ لِمَن أضَلَّ ، ولا مُضِلَّ لِمَن هَدى ، وأشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ ، وأنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ .

«سپاس ، از آنِ خداست و از او كمك مى گيريم و به او ايمان داريم و بر او توكّل مى كنيم و از شرارت هاى نفْس و كارهاى زشتمان، به او پناه مى بريم ؛ همو كه چون كسى را گم راه گذارد، هدايتگرى نخواهد داشت و چون كسى را هدايت كند، گم راه كننده اى ندارد و گواهى مى دهم به يكتايى خدا و بندگى و رسالت محمّد.

أمّا بَعدُ : أيُّهَا النّاسُ قَد نَبَّأَنِي اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُ لَم يُعَمَّر نَبِيُّ إلّا مِثلَ نِصفِ عُمُرِ الَّذي قَبلَهُ ، وإنّي اُوشِكُ أن اُدعى فَأُجيبَ، وإنّي مَسؤولٌ وأنتُم مَسؤولونَ ، فَماذا أنتُم قائِلونَ ؟ قالوا : نَشهَدُ أنَّكَ قَد بَلَّغتَ ونَصَحتَ وجَهَدتَ ، فَجَزاكَ اللّهُ خَيرا . قالَ : أ لَستُم تَشهَدونَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ ، وأنَّ مُحَمَّدا عَبدُهُ ورَسولُهُ ، وأنَّ جَنَّتَهُ حَقٌّ ، ونارَهُ حَقٌّ ، وأنَّ المَوتَ حَقٌّ ، وأنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فيها ، وأنَّ اللّهَ يَبعَثُ مَن فِي القُبورِ! ! قالوا : بَلى نَشهَدُ بِذلِكَ. قالَ : اللّهُمَّ اشهَد .

امّا بعد ؛ اى مردم! خداى ريزبينِ آگاه به من خبر داد كه عمر هر پيامبر، نصف عمر پيامبر پيش از اوست و از اين رو، من به زودى دعوت حق را اجابت مى كنم. [ درباره رسالت] از من بازخواست مى شود و همچنين از شما. چه پاسخى داريد؟».

گفتند : گواهى مى دهيم كه تو رساندى و خيرخواهى كردى و كوشش نمودى. پس خدا به تو جزاى خير دهاد!

گفت : «آيا به اين كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و محمّد، بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخش حقيقت دارد و مرگ حق است، گواهى نمى دهيد و به اين كه قيامت، بى هيچ ترديدى آمدنى است و خداوند ، همه آرميدگان قبرها را برمى انگيزد؟». گفتند : چرا، به اين گواهى مى دهيم.

ثُمَّ قالَ : أيُّهَا النّاسُ أ لا تَسمَعونَ ! قالوا : نَعَم . قالَ : فَإِنّي فَرَطٌ عَلَى الحَوضِ ، وأنتُم وارِدونَ عَلَيَّ الحَوضَ ، وإنَّ عَرضَهُ ما بَينَ صَنعاءَ وبُصرى ، فيهِ أقداحٌ عَدَدَ النُّجومِ مِن فِضَّةٍ ، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فِي الثَّقَلَينِ ! ! فَنادى مُنادٍ : ومَا الثَّقَلانِ يا رَسولَ اللّهِ ؟ قالَ : الثَّقَلُ الأَكبَرُ : كِتابُ اللّهِ ، طَرَفٌ بِيَدِ اللّهِ عزّ وجلّ ، وطَرَفٌ بِأَيديكُم ؛ فَتَمَسَّكوا بِهِ لا تَضِلّوا . وَالآخَرُ الأَصغَرُ : عِترَتي . وإنَّ اللَّطيفَ الخَبيرَ نَبَّأَني أنَّهُما لَن يَتَفَرَّقا حَتّى يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ ، فَسَأَلتُ ذلِكَ لَهُما رَبّي ، فَلا تَقدَّموهُما ؛ فتَهلِكوا ، ولا تُقَصِّروا عَنهُما ؛ فَتَهلِكوا .

گفت : «خدايا! تو گواه باش». سپس گفت : «اى مردم! آيا نمى شنويد؟». گفتند : چرا .

گفت : «من پيش از شما، به حوض [ كوثر] وارد مى شوم و شما، در كنار آن نزد من مى آييد. پهناى آن حوض به اندازه [ فاصله ]ميان صنعا[۱۸]و بُصرى[۱۹]است و جام هاى آن، سيمين و به عدد ستارگان. پس بنگريد كه درباره ثقلين (دو چيز گران سنگ) ، بعد از من ، چگونه رفتار مى كنيد».

كسى ندا داد : اى پيامبر خدا! اين دو چه هستند؟

گفت : «ثقل بزرگ تر، كتاب خداست كه يك سرش در دست خداى عز و جل و سر ديگرش در دستان شماست. پس به آن ، چنگ درزنيد تا گم راه نگرديد ؛ و ديگرى كوچك تر است : [ يعنى ]خاندانم. و خداى ريزبينِ آگاه به من خبر داده است كه هرگز آن دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض [ كوثر] من مى آيند ، و من، اين را از پروردگارم براى آن دو خواستم. پس بر آنها پيشى مگيريد، كه هلاك مى شويد و از آنها عقب نمانيد، كه هلاك مى شويد».

ثُمَّ أخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فَرَفَعَها ـ حَتّى رُؤِيَ بَياضُ آباطِهِما وعَرَفَهُ القَومُ أجمَعونَ ـ فَقالَ : أيُّهَا النّاسُ ، مَن أولَى النّاسِ بِالمُؤمِنينَ مِن أنفُسِهِم ؟ قالوا : اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ ! قال : إنَّ اللّهَ مَولايَ ، وأنَا مَولَى المُؤمِنينَ ، وأنَا أولى بِهِم مِن أنفُسِهِم ؛ فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ ـ يَقولُها ثَلاثَ مَرّاتٍ ، وفي لَفظِ أحمَدَ إمامَ الحَنابِلَةِ : أربَعَ مَرّاتٍ ـ ثُمَّ قالَ : اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ ، وأحِبَّ مَن أحَبَّهُ ، وأبغِض مَن أبغَضَهُ ، وَانصُر مَن نَصَرَهُ ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ ، وأدِرِ الحَقَّ مَعَهُ حَيثُ دارَ . ألا فَليُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ.

سپس دست على عليه السلام را گرفت و آن را تا آن جا بالا برد ، كه سفيدى زير بغل هر دو پيدا شد ، و همه مردم ، او را شناختند.

آن گاه گفت : «اى مردم! چه كسى به مؤمنان از خود آنان سزاوارتر است؟». گفتند : خدا و پيامبرش داناترند.

گفت : «خدا، مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و به آنان از خودشان سزاوارتر. پس، هركه من مولاى اويم، على مولاى اوست». سه بارْ اين را گفت (و در نقل احمد، پيشواى حنبليان، «چهار بار» آمده است).

آن گاه گفت : «خدايا! با هركه با او دوستى مى ورزد، دوستى كن و با هركه با او دشمنى مى ورزد، دشمنى كن و هر كه او را دوست مى دارد، دوست بدار و هر كه دشمنش مى دارد، دشمن بدار و هركه يارى اش مى كند، يارى اش كن و هركه رهايش مى كند، رهايش كن و حق را بر مدار او بچرخان. هان! حاضران به غايبان برسانند».

ثُمَّ لَم يَتَفَرَّقوا حَتّى نَزَلَ أمينُ وَحيِ اللّهِ بِقَولِهِ :  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى»[۲۰]الآيَةَ ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : اللّهُ أكبَرُ عَلى إكمالِ الدّينِ ، وإتمامِ النِّعمَةِ ، ورِضَا الرَّبِّ بِرِسالَتي وِالوِلايَةِ لِعَلِيٍّ مِن بَعدي . ثُمَّ طَفِقَ القَومُ يُهَنِّئونَ أميرَ المُؤمِنينَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ، ومِمَّن هَنَّأَهُ في مُقَدَّمِ الصِّحابَةِ : الشَّيخانِ أبو بَكرٍ وعُمَرُ ، كُلٌّ يَقولُ : بَخٍ بَخٍ لَكَ يَا بنَ أبي طالِبٍ ، أصبَحتَ وأمسَيتَ مَولايَ ومَولى كُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ . وقالَ ابنُ عَبّاسٍ : وَجَبَت وَاللّهِ في أعناقِ القَومِ .

هنوز متفرّق نشده بودند كه [ جبرئيل،] امين وحى الهى، آيه :  «امروز دينتان را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم»  تا آخر آيه، را آورد.

پيامبر خدا گفت : «اللّه اكبر بر كمال يافتن دين و كامل شدن نعمت و رضايت پروردگار به رسالتم و ولايت على پس از من!».

سپس جمعيّت، تهنيت گويى بر امير مؤمنان ـ درودهاى خدا بر او باد! ـ را آغاز كردند و از جمله كسانى كه پيشاپيش ديگر صحابه بر او تهنيت گفتند، ابو بكر و عمر بودند كه هر يك مى گفتند : به به! اى پسر ابو طالب! تو مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان شدى.

ابن عبّاس نيز گفت : به خدا سوگند، [ ولايت على عليه السلام ] در گردن مردم، تثبيت شد.

فَقالَ حَسّانٌ : اِيذَن لي يا رَسولَ اللّهِ أن أقولَ في عَلِيٍّ أبياتا تَسمَعُهُنَّ . فَقالَ : قُل عَلى بَرَكَةِ اللّهِ . فَقامَ حَسّانٌ فَقالَ : يا مَعشَرَ مَشيخَةِ قُرَيشٍ ! اُتبِعُها قَولي بِشَهادَةٍ مِن رَسولِ اللّهِ فِي الوِلايَةِ ماضِيَةٍ ، ثُمَّ قالَ :

يُناديهِم يَومَ الغَديرِ نَبِيُّهُم

بِخُمٍّ فَأَسمِع بِالرَّسولِ مُنادِيا

حَسّان گفت : اى پيامبر خدا! به من اجازه بده تا اشعارى را درباره على برايت بسرايم تا آنها را بشنوى . گفت : «با بركت خدا بگو».

حسّان برخاست و گفت : اى گروه مشايخ قريش! شعرم را در دنباله گواهى پيامبر خدا بر ولايت ـ كه گذشت ـ ، مى سرايم . و سرود:

در روز غدير و در خم، پيامبرشان ندايشان مى دهد

پس به نداى رسول ، گوش فرا ده![۲۱]

هذا مُجمَلُ القَولِ في واقِعَةِ الغَديرِ ، وسَيُوافيكَ تَفصيلُ ألفاظِها ، وقَد أصفَقَتِ الاُمَّةُ عَلى هذا ، ولَيسَت فِي العالَمِ كُلِّهِ ـ وعَلى مُستَوَى البَسيطِ ـ واقِعَةٌ إسلامِيَّةٌ غَديرِيَّةٌ غَيرُها ، ولَو اُطلِقَ يَومُهُ فَلا يَنصَرِفُ إلّا إلَيهِ ، وإن قيل مَحَلُّهُ ، فَهُوَ هذَا المَحَلُّ المَعروفُ عَلى أمَمٍ[۲۲]مِنَ الجُحفَةِ ، ولَم يَعرِف أحَدٌ مِنَ البَحّاثَةِ والمُنَقِّبينَ سِواهُ .[۲۳]

اين، سخنى به اجمال در واقعه غدير است و تفصيل نقل هاى آن به زودى مى آيد. امّت بر اين واقعه، اتّفاق دارند و در جهان و بر روى زمين، واقعه اسلامى ديگرى به نام «غدير» وجود ندارد و چنانچه گفته شود، «روز غدير»، جز به همين واقعه باز نمى گردد و اگر نام مكانش برده شود، منظور ، همين محلّ معروف نزديك به جحفه است و هيچ يك از كاوشگران و پژوهشگران، جز آن را نمى شناسند.

تاريخ دمشق عن أبي سعيدالخدري:نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ»  عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ غَديرِ خُمٍّ في عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ .[۲۴]

ابو سعيد خُدْرى ـ: آيه  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت به تو نازل شده ، برسان»  ، در روز غدير خم و در شأن على بن ابى طالب عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد.

امام حسين عليه السلام

لَمَّا انصَرَفَ رسَولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن حِجَّةِ الوِداعِ ، نَزَلَ أرضا يُقالُ لَها : ضَوجانُ[۲۵]، فَنَزَلَت هذِهِ الآيَةُ :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»  .

فَلَمّا نَزَلَت عِصمَتُهُ مِنَ النّاسِ نادى : الصَّلاةَ جامِعَةً ، فَاجتَمَعَ النّاسُ إلَيهِ ، وقالَ عليه السلام : مَن أولى مِنكُم بِأَنفُسِكُم ؟ فَضَجّوا بِأَجمَعِهِم وقالوا : اللّهُ ورَسولُهُ . فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام وقالَ : مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ ، وَانصُر مَن نَصَرَهُ ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ ؛ فَإِنَّهُ مِنّي ، وأنَا مِنهُ ، وهُوَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى ، إلّا أنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدي .

وكانَت آخِرُ فَريضَةٍ فَرَضَهَا اللّهُ تَعالى عَلى اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ، ثُمَّ أنزَلَ اللّهُ تَعالى عَلى نَبِيِّهِ :  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الْاءِسْلَـمَ دِينًا».[۲۶]

امام حسين عليه السلام :چون پيامبر خدا از حجّة الوداع بازگشت، در سرزمينى به نام «ضوجان»[۲۷]پياده شد و اين آيه نازل شد :  «اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از مردم حفظ مى كند»  .

پس چون حفظش از [ گزند] مردم نازل شد، ندا داد : «نماز جماعتِ همگانى!». پس مردم به گرد او جمع شدند و حضرت گفت : «چه كس به شما از شما سزاوارتر است؟». همه فريادزنان گفتند : خدا و پيامبرش.

پس دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و گفت : «هركه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كس با او دوستى مى كند، دوستش بدار و هر كس با او دشمنى مى ورزد، دشمنش بدار و هر كس يارى اش مى دهد، يارى اش كن و هر كس وا مى گذاردش، واگذارش، كه او از من است و من از اويم و او براى من ، به منزله هارون است براى موسى عليه السلام ، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست».

و آن [ ولايت]، آخرين فريضه اى بود كه خداى متعال بر امّت محمّد صلى الله عليه و آله واجب ساخت. سپس خداى متعال بر پيامبرش نازل كرد :  «امروز ، دينتان را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم و دين اسلام را برايتان پسنديدم»  .

الإمام الباقر عليه السلامـ في قَولِهِ تَعالى :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»  ـ: هِيَ الوِلايَةُ .[۲۸]

امام باقر عليه السلامـ درباره سخن خداى متعال :  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى»  ـ: آن ، ولايت است.

امام باقر عليه السلام

حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنَ المَدينَةِ ـ وقَد بَلَّغَ جمَيعَ الشَّرائِعِ قَومَهُ ، غَيرَ الحَجِّ وَالوِلايَةِ ـ فَأَتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلام ، فَقالَ لَهُ : يا مُحَمَّدُ ، إنَّ اللّهَ جَلَّ اسمُهُ يُقرِئُكَ السَّلامَ ، ويَقولُ لَكَ : إنّي لَم أقبِض نَبِيّا مِن أنبِيائي ولا رَسولاً مِن رُسُلي إلّا بَعدَ إكمالِ ديني ، وتَأكيدِ حُجَّتي ، وقَد بَقِيَ عَلَيكَ مِن ذاكَ فرَيضَتانِ مِمّا تَحتاجُ أن تُبَلِّغَهُما قَومَكَ : فَريضَةُ الحَجِّ ، وفَريضَةُ الوِلايَةِ وَالخِلافَةِ مِن بَعدِكَ ؛ فَإِنّي لَم اُخلِ أرضي مِن حُجَّةٍ ، ولَن اُخلِيَها أبَدا . فَإِنَّ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ يَأمُرُكَ أن تُبَلِّغَ قَومَكَ الحَجَّ ، وتَحُجَّ ، ويَحُجَّ مَعَكَ مَنِ استَطاعَ إلَيهِ سَبيلاً مِن أهلِ الحَضَرِ وَالأَطرافِ وَالأَعرابِ ، وتُعَلِّمَهُم مِن مَعالِمِ حَجِّهِم مِثلَ ما عَلَّمتَهُم مِن صَلاتِهِم وزَكاتِهِم وصِيامِهِم ، وتوقِفَهُم مِن ذلِكَ عَلى مِثالِ الَّذي أوقَفتَهُم عَلَيهِ مِن جَميعِ ما بَلَّغتَهُم مِنَ الشَّرائِعِ .

فَنادى مُنادي رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي النّاسِ : ألا إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُريدُ الحَجَّ ، وأن يُعَلِّمَكُم مِن ذلِكَ مِثلَ الَّذي عَلَّمَكُم مِن شَرائِعِ دينِكُم ، ويوقِفَكُم مِن ذلِكَ عَلى ما أوقَفَكُم عَلَيهِ مِن غَيرِهِ .

فَخَرَجَ صلى الله عليه و آله ، وخَرَجَ مَعَهُ النّاسُ ، وأصغَوا إلَيهِ ؛ لِيَنظُروا ما يَصنَعُ فَيَصنَعوا مِثلَهُ . فَحَجَّ بِهِم ، وبَلَغَ مَن حَجَّ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ـ مِن أهلِ المَدينَةِ وأهلِ الأَطرافِ وَالأَعرابِ ـ سَبعينَ ألفَ إنسانٍ ، أو يَزيدونَ ، عَلى نَحوِ عَدَدِ أصحابِ موسَى السَّبعينَ ألفا ...

فَلَمّا وَقَفَ بِالمَوقِفِ أتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلام عَنِ اللّهِ عزّوجلّ ، فَقالَ : يا مُحَمَّدُ ، إنَّ اللّهَ عزّوجلّ يُقرِئُكَ السَّلامَ ويَقولُ لَكَ : إنَّهُ قَد دَنا أجَلُكَ ومُدَّتُكَ ، وأنَا مُستَقدِمُكَ عَلى ما لابُدَّ مِنهُ ولا عَنهُ مَحيصٌ ، فَاعهَد عَهدَكَ ، وقَدِّمُ وَصِيَّتَكَ ، وَاعمِد إلى ما عِندَكَ ؛ مِنَ العِلمِ ، وميراثِ عُلومِ الأَنبِياءِ مِن قَبلِكَ ، وَالسِّلاحِ ، وَالتّابوتِ ، وجَميعِ ما عِندَكَ مِن آياتِ الأَنبِياءِ ، فَسَلِّمهُ إلى وَصِيِّكَ وخَليفَتِكَ مِن بَعدِكَ ؛ حُجَّتِي البالِغةِ عَلى خَلقي ؛ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ ، فَأَقِمهُ لَلنّاسِ عَلَما ، وجَدِّد عَهدَهُ وميثاقَهُ وبَيعَتَهُ ، وذَكِّرهُم ما أخَذتَ عَلَيهِم مِن بَيعَتي وميثاقِي الَّذي واثَقتَهُم بِهِ ، وعَهدِي الَّذي عَهِدتَ إلَيهِم ؛ مِن وِلايَةِ وَلِيّي ومَولاهُم ومَولى كُلِّ مَؤمِنٍ ومَؤمِنَةٍ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ ؛ فَإِنّي لَم أقبِض نَبِيّا مِنَ الأَنبِياءِ إلّا مِن بَعدِ إكمالِ ديني وحُجَّتي ، وإتمامِ نِعمَتي ؛ بِوِلايَةِ أولِيائي ، ومُعاداةِ أعدائي ، وذلِكَ كَمالُ تَوحيدي وديني .

وإتمامُ نِعمَتي عَلى خَلقي بِاتِّباعِ وَلِيّي وطاعَتِهِ ؛ وذلِكَ أنّي لا أترُكُ أرضي بِغَيرِ وَلِيٍّ ولا قَيِّمٍ ؛ لِيَكونَ حُجَّةً لي عَلى خَلقي فَ  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الْاءِسْلَـمَ دِينًا»  بِوِلايَةِ وَلِيّي ومَولى كُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ ؛ عَلِيٍّ عَبدي ، ووَصِيِّ نَبِيّي ، وَالخَليفَةِ مِن بَعدِهِ ، وحُجَّتِي البالِغَةِ عَلى خَلقي ، مَقرونَةٌ طاعَتُهُ بِطاعَةِ مُحَمَّدٍ نَبِيّي ، ومَقرونَةٌ طاعَتُهُ مَعَ طاعَةِ مُحَمَّدٍ بِطاعَتي ، مَن أطاعَهُ فَقَد أطاعَني ، ومَن عَصاهُ فَقَد عَصاني ، جَعَلتُهُ عَلَما بَيني وبَينَ خَلقي ... .

فَلَمّا بَلَغَ غَديرَ خُمِّ ـ قَبلَ الجُحفَةٍ بِثَلاثَةِ أميالٍ ـ أتاهُ جَبرَئيلُ عليه السلام ـ عَلى خَمسِ ساعاتٍ مَضَت مِنَ النَّهارِ ـ بِالزَّجرِ وَالاِنتِهارِ ، وَالعِصمَةِ مِنَ النّاسِ ! فَقالَ : يا مُحَمَّدُ ، إنَّ اللّهَ عزّوجلّ يُقرِئُكَ السَّلامَ ، ويَقولُ لَكَ :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ»  في عَلِيٍّ ،  «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»  . وكانَ أوائِلُهُم قَريبا مِنَ الجُحفَةِ ، فَأَمَرَهُ بِأَن يَرُدَّ مَن تَقَدَّمَ مِنهُم ، ويَحبِسَ منَ تَأَخَّرَ عَنهُم ، في ذلِكَ المَكانِ ؛ لِيُقيمَ عَلِيّا لِلنّاسِ عَلَما ، ويُبَلِّغَهُم ما أنزَلَ اللّهُ تَعالى في عَلِيٍّ عليه السلام ، وأخبَرَهُ بِأَنَّ اللّهَ عزّوجلّ قَد عَصَمَهُ مِن النّاسِ.[۲۹]

امام باقر عليه السلام :پيامبر خدا از مدينه حج گزارْد، در حالى كه پيش از آن، همه فرمان هاى دينى را، جز حج و ولايت ، به امّتش ابلاغ كرده بود. پس، جبرئيل عليه السلام به نزدش آمد و گفت :

اى محمّد! خداوند ـ نامش بزرگ باد! ـ به تو سلام مى رساند و مى گويد : «من هيچ يك از پيامبران و فرستادگانم را جز پس از تكميل دين و استوار كردن حجّتم، قبض روح نكرده ام و از اين دين، دو فريضه به عهده تو مانده كه نياز است به قومت برسانى. فريضه حج و فريضه ولايت و خلافت پس از خودت ؛ چرا كه من زمينم را از حجّت، تهى ننهادم و هرگز آن را تهى نمى نهم». خداوند ـ ستايشش شكوهمند باد! ـ به تو فرمان مى دهد كه حج را به قومت ابلاغ كنى و خود ، حج بگزارى و نيز هر كس از شهرنشينان و اطراف و اكناف و باديه نشينان كه مى توانند ، با تو حج بگزارند. دانستنى هاى حج را به آنان بياموز، همچنان كه نماز و زكات و روزه شان را به آنان آموختى و همان گونه كه آنان را از همه آيين ها و فريضه ها آگاه كردى، از آن هم آگاهشان كن.

منادىِ پيامبر خدا در ميان مردم ، ندا در داد : هان! پيامبر خدا آهنگ حج دارد و همان گونه كه آيين هاى دينتان را به شما آموخته، آن را هم به شما بياموزد و همان گونه كه شما را از احكام ديگر آگاه كرده بود ، از آن هم آگاهتان كند .

پيامبر صلى الله عليه و آله [ از مدينه] حركت كرد و مردم هم با او حركت كردند و به او توجه داشتند تا ببينند او چه مى كند تا آنها هم همان كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان حج گزارد . حاجيانِ همراه پيامبر خدا از اهل مدينه و اطراف و باديه نشينان، هفتاد هزار نفر يا بيشتر بودند، همانند اصحاب موسى كه هفتاد هزار تن بودند ... .

پس چون در مَوقِف[۳۰]وقوف كرد، جبرئيل از سوى خداى عز و جل به نزدش آمد و گفت : اى محمّد! خداى عز و جل به تو سلام مى رساند و مى گويد : «اجلت فرا رسيده و مدّتت پايان يافته است و به زودى تو را به جايى خواهم بُرد كه چاره و گريزى از آن نيست. پس سفارشت را بكن و وصيّتت را جلو انداز و آنچه را از علم و ميراث علمى پيامبران پيشينت و سلاح و صندوق و همه آيات پيامبران كه نزد توست، گرد آر و به وصى و جانشين پس از خودت، يعنى : حجّت رساى من بر خلقم، على بن ابى طالب ، بسپار.

پس، او را رهبر مردم معرّفى و عهد و پيمان و بيعتش را تجديد كن و هر آنچه از بيعت و پيمان من كه با آنان بسته اى و هر تعهّدى كه به من داده اند، به آنان يادآورى كن، از جمله : ولايت ولىّ من و مولاى آنان و مولاى هر مرد و زن با ايمان، على بن ابى طالب را چرا كه من هيچ يك از پيامبران را قبض روح نكردم، جز آن كه دين و حجّتم را با ولايتِ اوليايم و دشمنى دشمنانم به كمال رساندم ونعمتم را كامل كردم. اين است كمال توحيد و آيين من.

و تكميل شدن نعمت من بر خلقم، با پيروى از ولىّ من و اطاعت از اوست و از اين روست كه زمينم را بى ولىّ و سرپرست ، رها نمى كنم، تا حجّت من بر خلقم باشد. پس با ولايت وليّم، على ، كه مولاى هر مرد و زن با ايمان است و بنده ام، وصىّ پيامبرم، جانشين پس از پيامبرم و حُجّت رسايم بر خلقم،  «امروز ، دينتان را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما كامل كردم و دين اسلام را برايتان پسنديدم»  .

اطاعت از او با اطاعت از پيامبرم محمّد و اطاعت از او و محمّد، با اطاعت از من همراه است. هر كس از او اطاعت كند، از من اطاعت كرده و هر كس از او سرپيچد، از من سرپيچى كرده است. او را نشانِ ميان خود و خلقم كرده ام...».

چون پيامبر صلى الله عليه و آله به غدير خم در سه ميلى جحفه ، رسيد، جبرئيل عليه السلام ، پنج ساعتْ گذشته از روز ، نزدش آمد و او را از محفوظ ماندنش از [ گزند] مردم و باز داشتن آنان از آزار رساندن به وى خبر داد و گفت : اى محمّد! خداى عز و جل به تو سلام مى رساند و درباره على عليه السلام مى گويد :  «اى پيامبر! آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از [ گزند ]مردم ، حفظ مى كند»  .

جلوى جمعيّت به نزديك جحفه رسيده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داد كه هر كه جلو رفته، باز گردد و منتظر كسانى بماند كه عقب مانده اند، تا على را براى مردم به عنوان «رهبر» معرّفى نمايد و آنچه را خداى متعال درباره على عليه السلام نازل كرده بود، به آنان برساند ؛ زيرا جبرئيل عليه السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داد كه خداى عز و جل او را از [ گزند] مردم ، حفظ كرده است.

امام باقر عليه السلام

لَمّا أنزَلَ اللّهُ عَلى نَبِيِّهِ:  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَـفِرِينَ»  ، ـ قالَ ـ : فَأَخَذَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِ عَلِيٍّ فَقالَ : يا أيُّهَا النّاسُ ، إنَّهُ لَم يَكُن نَبِيٌّ مِنَ الأَنبِياءِ مِمَّن كانَ قَبلي إلّا وقَد عُمِّرَ ثُمَّ دَعاهُ اللّهُ فَأَجابَهُ ، واُوشِكُ أن اُدعى فَاُجيبَ ، وأنَا مَسؤولٌ وأنتُم مَسؤولونَ ، فَما أنتُم قائِلونَ ؟

قالوا : نَشهَدُ أنَّكَ قَد بَلَّغتَ، ونَصَحتَ ، وأدَّيتَ ما عَلَيكَ ؛ فَجَزاكَ اللّهُ أفضَلَ ما جَزَى المُرسَلينَ . فَقالَ : اللّهُمَّ اشهَد .

ثُمَّ قالَ : يا مَعشَرَ المُسلِمينَ ، لِيُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ : اُوصي مَن آمَنَ بي وصَدَّقَني بِوِلايَةِ عَلِيٍّ ، ألا إنَّ وِلايَةَ عَلِيٍّ وِلايَتي، ووِلايَتي وِلايَةُ رَبّي[۳۱]عَهدا عَهِدَهُ إلَيَّ رَبّي وأمَرَني أن اُبَلِّغَكُموهُ .

ثُمَّ قالَ : هَل سَمِعتُم ـ ثَلاثَ مَرّاتٍ يَقولُها ـ ؟ فَقالَ قائِلٌ : قَد سَمِعنا يا رَسولَ اللّهِ.[۳۲]

امام باقر عليه السلام :چون خداوند بر پيامبرش [ آيه: ]  «اى پيامبر! آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از مردم ، حفظ مى كند. خداوند ، كافران را هدايت نمى كند»  را نازل كرد، پيامبر خدا دست على عليه السلام را گرفت و گفت : «اى مردم! هيچ يك از پيامبران پيش از من نبوده، جز آن كه دعوت حق را در پايان عمر لبيك گفته است . نزديك است كه من هم فرا خوانده شوم و دعوت حق را اجابت كنم. [ درباره رسالت ]هم از من سؤال مى شود و هم از شما . چه پاسخ مى گوييد؟».

گفتند : گواهى مى دهيم كه تو [ پيام رسالت را ]ابلاغ نمودى و خيرخواهى كردى و آنچه بر گردنت بود، رساندى. پس ، خدا برترين پاداشى را كه به فرستادگانش داده، به تو بدهد!

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «خدايا! گواه باش». سپس گفت : «اى گروه مسلمانان! حاضر بايد [ اين سخن را] به غايب برساند كه : همه آنانى را كه به من ايمان آورده و تصديقم كرده اند، به ولايت على سفارش مى كنم. بدانيد كه ولايت على ولايت من و ولايت من ولايت پروردگارم است و اين ، عهدى است كه پروردگارم به عهده ام نهاده و فرمان داده است كه آن را به شما برسانم». سپس سه بار گفت : «آيا شنيديد؟».

گوينده اى گفت : اى پيامبر خدا! شنيديم.

شواهد التنزيل

كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ وهُوَ يُحَدِّثُ النّاسَ ، إذ قامَ إلَيهِ رَجُلٌ مِن أهلِ البَصرَةِ يُقالُ لَهُ : عُثمانُ الأَعشى ـ كانَ يَروي عَنِ الحَسَنِ البَصرِيِّ ـ فَقالَ لَهُ : يَا بنَ رَسولِ اللّهِ ، جَعَلَنِي اللّهُ فِداكَ ، إنَّ الحَسَنَ يُخبِرُنا أنَّ هذِهِ الآيَةَ نَزَلَت بِسَبَبِ رَجُلٍ ، ولا يُخبِرُنا مَنِ الرَّجُلُ :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ»  ! !

فَقالَ : لَو أرادَ أن يُخبِرَ بِهِ لَأَخبَرَ بِهِ ، ولكِنَّهُ يَخافُ . إنَّ جَبرَئيلَ هَبَطَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ لَهُ : إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَدُلَّ اُمَّتَكَ عَلى صَلاتِهِم ، فَدَلَّهُم عَلَيها . ثُمَّ هَبَطَ فَقالَ : إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَدُلَّ اُمَّتَكَ عَلى زَكاتِهِم ، فَدَلَّهُم عَلَيها . ثُمَّ هَبَطَ فَقالَ : إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَدُلَّ اُمَّتَكَ عَلى صِيامِهِم ، فَدَلَّهُم . ثُمَّ هَبَطَ فَقالَ : إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَدُلَّ اُمَّتَكَ عَلى حَجِّهِم ، فَفَعَلَ .

ثُمَّ هَبَطَ فَقالَ : إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَدُلَّ اُمَّتَكَ عَلى وَلِيِّهِم ـ عَلى مِثلِ ما دَلَلتَهُم عَلَيهِ ؛ مِن صَلاتِهِم ، وزَكاتِهِم ، وصِيامِهِم ، وحَجِّهِم ـ لِيُلزِمَهُمُ الحُجَّةَ في جَميعِ ذلِكَ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ : يا رَبِّ ، إنَّ قَومي قَريبو عَهدٍ بِالجاهِلِيَّةِ ، وفيهِم تَنافُسٌ وفَخرٌ ، وما مِنهُم رَجُلٌ إلّا وقَد وَتَرَهُ وَلِيُّهُم ، وإنّي أخافُ ! ! فَأَنزَلَ اللّهُ تَعالى :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»  ؛ يُريدُ فَما بَلَّغتَها تامَّةً ،  «وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»  .

فَلَمّا ضَمِنَ اللّهُ لَهُ بِالعِصمَةِ[۳۳]وخَوَّفَهُ أخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ ، ثُمَّ قالَ : يا أيُّهَا النّاسُ ، مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ ، وَانصُر مَن نَصَرَهُ ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ ، وأحِبَّ مَن أحَبَّهُ ، وأبغِض مَن أبغَضَهُ .

قالَ زِيادٌ : فقالَ عُثمانُ : مَا انصَرَفتُ إلى بَلَدي بِشَيءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِن هذَا الحَديثِ.[۳۴]

شواهد التنزيلـ به نقل از زياد بن منذر ـ: نزد امام باقر عليه السلام بودم و او با مردم سخن مى گفت كه مردى از اهالى بصره به نام عثمان اَعشى ـ كه از حسن بصرى، حديث نقل مى كرد ـ به سوى او آمد و گفت : اى زاده پيامبر خدا ، خدايم فدايت كند! حسن به ما مى گويد كه آيه :  «اى پيامبر! آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده، برسان»  ، در حقّ مردى نازل شده است ؛ ولى نمى گويد درباره چه كسى است!

امام عليه السلام گفت : «اگر مى خواست، مى توانست بگويد ؛ امّا مى ترسد! جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مى دهد كه امّتت را به نمازشان راهنمايى كنى. او هم چنين كرد.

بار ديگر آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مى دهد كه امّتت را به زكاتشان راهنمايى كنى. او هم چنين كرد.

سپس فرود آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مى دهد كه امّتت را به روزه شان راهنمايى كنى. او هم كرد.

سپس فرود آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مى دهد كه امّتت را به حجّشان راهنمايى كنى. او هم كرد.

سپس فرود آمد و گفت : خداوند به تو فرمان مى دهد كه امّتت را به وليّشان راهنمايى كنى، همان گونه كه به نماز و زكات و روزه و حجّشان راهنمايى كردى تا حجّت، در همه آنها بر ايشان تمام شود.

پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : پروردگارا! قوم من، تازه از جاهليّت به در آمده اند و هنوز گرفتار چشم و همچشمى و فخرفروشى اند و هيچ يك از مردانشان نيست، جز آن كه وليّشان، خونى از او ريخته است و من بيمناكم! .

پس، خداى متعال نازل كرد :  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان ، كه اگر چنين نكنى، رسالتش را نگزارده اى»  . مراد خدا اين بود كه : به تمامى نگزارده اى .  «و خداوند، تو را از [ گزند ]مردم ، حفظ مى كند»  .

پس چون خداوند حفظش را ضمانت كرد و او را [ از ناتمام ماندن رسالتش] بيم داد، آن حضرت دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و گفت : اى مردم! هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار. هر كس يارى اش دهد، يارى اش ده و هر كس او را واگذارَد، وابگذارش و با هر كه به او محبّت مى كند، محبّت كن و از هركه از او نفرت دارد، نفرت داشته باش ».

عثمان [ اَعشى] گفت : با چيزى دوست داشتنى تر از اين حديث، به شهرم بازنگشتم.

امام باقر عليه السلام

لَمّا نَزَلَ جَبرَئيلُ عليه السلام عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في حِجَّةِ الوَداعِ بِإِعلانِ أمرِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ»  إلى آخِرِ الآيَةِ ـ قالَ : ـ فَمَكَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ثَلاثا حَتّى أتَى الجُحفَةَ ، فَلَم يَأخُذ بِيَدِهِ ؛ فَرَقا[۳۵]مِنَ النّاسِ.

فَلَمّا نَزَلَ الجُحفَةَ يَومَ الغَديرِ في مَكانٍ يُقالُ لَهُ : مَهيَعَةُ ، فنادى[۳۶]: الصَّلاةَ جامِعَةً ، فَاجتَمَعَ النّاسُ . فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله : مَن أولى بِكُم مِن أنفُسِكُم ؟ قالَ : فَجَهَروا فَقالوا : اللّهُ ورَسولُهُ . ثُمَّ قالَ لَهُمُ الثّانِيَةَ ، فَقالوا : اللّهُ ورَسولُهُ . ثُمَّ قالَ لَهُمُ الثّالِثَةَ ، فَقالوا : اللّهُ ورَسولُهُ .

فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلام ، فَقالَ : مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٍّ مَولاهُ ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ ، وَانصُر مَن نَصَرَهُ ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ ؛ فَإِنَّهُ مِنّي ، وأنَا مِنهُ ، وهُوَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى ، إلّا أنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدي . [۳۷]

امام باقر عليه السلام :چون جبرئيل عليه السلام در حَجّة الوداع براى علنى ساختن امر (ولايت) على بن ابى طالب عليه السلام آيه :  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان»  (تا آخر آن) را براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله سه روز درنگ كرد تا به جُحفه رسيد ؛ امّا از بيم مردم، دست او را نگرفت [ و اعلان نكرد].

چون [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] روز غدير در جحفه و در جايى به نام «مَهْيَعه» پياده شد، ندا داد : «نماز همگانى!» و مردم گرد آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : «چه كسى به شما از خودتان سزاوارتر است؟».

مردم با صداى بلند گفتند : خدا و پيامبرش.

سپس بار دوم پرسيد. گفتند : خدا و پيامبرش.

سپس بار سوم گفت. گفتند : خدا و پيامبرش. پس دست على عليه السلام را گرفت و گفت : «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست خدايا! دوستدار او را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار و يارى دهنده اش را يار باش و واگذارنده اش را واگذار . او از من است و من از اويم و او براى من به منزله ، هارون براى موسى عليه السلام است ، جز اين كه پيامبرى پس از من نيست».

امام علی عليه السلام

إنَّ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله حَضَرَ الشَّجَرَةَ بِخُمٍّ ، فَخَرَجَ آخِذا بِيَدِ عَلِيٍّ ، فَقالَ : يا أيُّهَا النّاسُ ، أ لَستُم تَشهَدونَ أنَّ اللّهَ رَبُّكُم ؟ ! قالوا : بَلى . قالَ : أ لَستُم تَشهَدونَ أنَّ اللّهَ ورَسولَهُ أولى بِكُم مِن أنفُسِكُم ، وأنَّ اللّهَ ورَسولَهُ مَولاكُم ؟ ! ! قالوا : بَلى . قالَ : مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ . إنّي قَد تَرَكتُ فيكُم ما إن أخَذتُم لَن تَضِلّوا بَعدي ؛ كِتابَ اللّهِ بِأَيديكُم ، وأهلَ بَيتي.[۳۸]

مشكل الآثارـ به نقل از عمر بن على، از پدرش امام على عليه السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله در خم، پيش درخت، حضور يافت و در حالى كه دست على عليه السلام را گرفته بود، بيرون آمد و گفت : «اى مردم! آيا گواهى نمى دهيد كه خداى يكتا، پروردگار شماست؟».

گفتند : چرا.  گفت : «آيا گواهى نمى دهيد كه خدا و پيامبرش به شما از خودتان سزاوارترند و خداوند و پيامبرش مولاى شمايند؟».

گفتند : چرا.  گفت : «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. من دو چيز در ميان شما بر جاى نهادم كه اگر آنها را بگيريد، پس از من هيچ گاه گم راه نمى شويد : كتاب خدا ـ كه در دستان شماست ـ و اهل بيتم».

إثباتالوصيّة

لَمّا صارَ [ صلى الله عليه و آله ] بِوادي خُمٍّ نَزَلَ عَلَيهِ الوَحيُ في أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام آيَةُ العِصمَةِ مِنَ النّاسِ، وقَد كانَ الأَمرُ قَبلَ ذلِكَ يَأتيهِ فَيَتَوَقَّفُ ؛ اِنتِظارا لِقَولِ اللّهِ عزّوجلّ :«وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»  .

فَلَمّا نَزَلَت قامَ خَطيبا ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ كَثيرا ، ثُمَّ نَصَبَ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام عَلَما وقَيِّما مَقامَهُ بَعدَهُ . وكانَ مِن حَديثِ غَديرِ خُمٍّ ما رَواهُ النّاسُ ، ثُمَّ انصَرَفَ في آخِرِ ذِي الحِجَّةِ.[۳۹]

إثبات الوصيّة :چون پيامبر صلى الله عليه و آله به وادى خُم رسيد، آيه نگهدارى اش از [ گزند ]مردم در [ ابلاغ ولايت ]امير مؤمنان، بر او وحى شد. پيش از آن هم فرمان ابلاغ مى رسيد ؛ امّا او به انتظار گفته خداى عز و جل :  «خدا تو را از مردمْ حفظ مى كند»  باز مى ايستاد.

ابن عبّاس

في قَولِهِ عز و جل: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكَـفِرِينَ»  ـ: نَزَلَت في عَلِيٍّ عليه السلام ؛ اُمِرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُبَلِّغَ فيهِ ، فَأَخَذَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بِيَدِ عَلِيٍّ عليه السلام ، فَقالَ : مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ . [۴۰]

چون آيه نازل شد، به سخن ايستاد و پس از حمد و ثناى فراوان خداوند، امير مؤمنان عليه السلام را به رهبرى [ آينده امّت] و قائم مقامى خود منصوب كرد ... ، همان گونه كرد كه راويان حديث غدير خم، روايت كرده اند . سپس در آخر ذى حجّه [ به مدينه] بازگشت .

بشارة المصطفى به نقل از ابن عبّاس، درباره سخن خداى عز و جل :  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، [ حق ]رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از [ گزند] مردم حفظ مى كند. خداوند، كافران را هدايت نمى كند»  ـ: درباره على عليه السلام نازل شد. پيامبر خدا فرمان يافت كه آن را ابلاغ كند. پس پيامبر صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را گرفت و گفت : «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كه او را دوست دارد، دوستش بدار و هر كه دشمنش مى دارد، دشمنش بدار».

ابن عبّاس وجابر بن عبد اللّه

أمَرَ اللّهُ تَعالى نَبِيَّهُ مُحَمَّدا صلى الله عليه و آله أن يَنصِبَ عَلِيّا عليه السلام عَلَما لِلنّاسِ ؛ لِيُخبِرَهُم بِوِلايَتِهِ . فَتَخَوَّفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يَقولوا : حامَى ابنَ عَمِّهِ ، وأن يَطغَوا في ذلِكَ عَلَيهِ . فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ :  «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»  ، فَقامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِوِلايَتِهِ يَومَ غَديرِ خُمٍّ . [۴۱]

تفسير العيّاشى به نقل از ابن عبّاس و جابر بن عبد اللّه ـ: خداى متعال، پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله را فرمان داد كه على عليه السلام را پيش چشم مردم، [ بر سر دست] بلند كند تا از ولايتش آگاهشان سازد. پيامبر خدا بيم آن داشت كه مردم بگويند او از پسر عمويش حمايت كرده است و در اين ماجرا بر او طغيان كنند. خداوند به او وحى كرد :  «اى پيامبر! آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده، برسان و اگر چنين نكنى، [ حق ]رسالتش را نگزارده اى و خداوند، تو را از [ گزند ]مردم حفظ مى كند»  . پس، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم به عزم [ ابلاغ ]ولايت او برخاست.

تفسير فخر رازی

في ذَيلِ قَولِهِ تَعالى : «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ...»  ـ: ذَكَرَ المُفَسِّرونَ في سَبَبِ نُزولِ الآيَةِ وُجوها : ... العاشِرُ : نَزَلَتِ الآيَةُ في فَضلِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام ، ولَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ أخَذَ [ صلى الله عليه و آله ] بِيَدِهِ وقالَ : مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ . فَلَقِيَهُ عُمَرُ فَقالَ : هَنيئا لَكَ يَا بنَ أبي طالِبٍ ؛ أصبَحتَ مَولايَ ومَولى كُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ . وهُوَ قَولُ ابنِ عَبّاسٍ ، وَالبَراءِ بنِ عازبٍ ، ومَحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ . [۴۲]

تفسير الفخر الرازىـ در ذيل گفته خداى متعال :  «اى پيامبر! ابلاغ كن...»  ـ: مفسّران در شأن نزول آيه وجوهى را ذكر كرده اند : ... وجه دهم : آيه در فضل على بن ابى طالب عليه السلام نازل شد و چون اين آيه نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله دست او را گرفت و گفت : «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! هر كه دوستش مى دارد، دوست بدار و هر كه دشمنش مى دارد، دشمن بدار».

عمر، او را ديد و گفت : «اى پسر ابو طالب! مباركت باد! تو مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان شدى».

اين وجه، نظر ابن عبّاس و بَراء بن عازب و محمّد بن على [ امام باقر عليه السلام ] است.


[۱]محمّد محمّدی ری شهری، دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاريخ جلد دوّم

[۲]المائدة : ۶۷ .

[۳]صُحار ، جايى در يمن است كه لباس هايى را بدان جا منسوب مى دارند (النهاية : ج ۳ ص ۱۲) .

[۴]ملل ، صحيح است و نه «يَلَمْلَم» كه در متن الغدير آمده است . از عايشه نقل شده است كه پيامبر خدا شب يك شنبه را در مَلَل، به فاصله يك شب راه از مدينه، به سر برد. سپس حركت كرد و در «شَرَف السيّاله» ، شام خورد و نماز صبح را در «عِرق الظُّبيه» گزارد (معجم البلدان : ج ۳ ص ۳۳۶).

[۵]شَرَف السَيّاله، جايى ميان ملل و روحاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۳۳۶) .

[۶]رَوْحاء، جايى ميان مكّه و مدينه، به فاصله سى يا چهل ميلى مدينه است و به اين خاطر «روحاء» ناميده شده است كه وسيع و باز است (معجم البلدان : ج ۳ ص ۷۶) .

[۷]مُنصرَف، جايى ميان مكّه و بدر است كه ميان آن دو، چهار بريد (شانزده فرسنگ) فاصله است (معجم البلدان : ج ۵ ص ۲۱۱) .

[۸]عَرْج، گردنه اى در جاده ميان مكّه و مدينه است (تقويم البلدان : ص ۷۹) .

[۹]سُقياء، بخش مركز دهستان «فُرع» است كه ميان آن دو از سوى جُحفه ، نوزده ميل فاصله است (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۲۸) .

[۱۰]ابواء، روستايى در شمال مدينه و نزديك به آن است كه تا جُحفه هشت فرسنگ فاصله دارد. قبر مادر مكرّم رسول خدا صلى الله عليه و آله در آن جا قرار دارد (ر . ك : معجم البلدان : ج ۱ ص ۷۹) .

[۱۱]جحفه، نزديك به رابُغ ، و ميقات حاجيان مصر و شام است (تقويم البلدان : ص ۸۰) .

[۱۲]قُدَيد، نام جايى در نزديكى مكّه است (معجم البلدان : ج ۴ ص ۲۴۱) ، نيز ، ر . ك : ج ۱ ص ۵۹۵ (وصايت على از سوى خداست).

[۱۳]عُسفان، جايى براى فرود آمدن حاجيان است، به فاصله يك روز راه پياده از خليص در جنوب (تقويم البلدان : ص ۸۲) .

[۱۴]همان كُراع الغميم است، دره جلوى عُسفان به فاصله هشت ميلى (معجم البلدان : ج ۴ ص ۴۴۳) .

[۱۵]ظَهران، دره اى نزديك به مكّه است كه روستايى به نام «مرّ» در كنار آن قرار دارد. براى همين «مرّالظهران» ناميده مى شود (معجم البلدان : ج ۴ ص ۶۳) .

[۱۶]سَرِف، جايى در شش ميلى مكّه است. پيامبر خدا در آن جا با ميمونه، دختر حارث ، ازدواج كرد. محلّ درگذشت ميمونه نيز همان جاست (معجم البلدان : ج ۳ ص ۲۱۲) .

[۱۷]خم، دره اى در كنار جحفه در ميان راه مكّه و مدينه است كه بركه اى (غديرى) در آن قرار دارد. پيامبر خدا در آن جا خطبه خواند (معجم البلدان : ج ۲ ص ۳۸۹) .

[۱۸]صنعا، پايتخت يمن كه در جنوب حجاز و شمال شهر عَدَن واقع است و از مهم ترين شهرهاى يمن و جزيرة العرب در آن روزگار بوده است.

[۱۹]بُصرى، شهرى در نود كيلومترى جنوب شرقى دمشق است. اين شهر در روزگار روميان اهميتى بسزا داشت و در سال سيزدهم هجرى به دست خالد بن وليد ، فتح گرديد.

[۲۰]المائدة : ۳ .

[۲۱]ر . ك : ص ۳۰۵ (اشعار حسّان بن ثابت) .

[۲۲]الأمَمُ : القرب (لسان العرب : ج ۱۲ ص ۲۸ «أمم») .

[۲۳]الغدير : ج ۱ ص ۹ .

[۲۴]تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۲۳۷ ، أسباب نزول القرآن : ص ۲۰۴ ح ۴۰۳ وليس فيه «على رسول اللّه صلى الله عليه و آله » ، النور المشتعل : ص ۸۶ ح ۱۶ وليس فيه «يوم غدير خمّ» ، شواهد التنزيل : ج ۱ ص ۲۵۰ ح ۲۴۴ وليس فيه «على رسول اللّه صلى الله عليه و آله يوم غدير خمّ» ، الدرّ المنثور : ج ۳ ص ۱۱۷ نقلاً عن ابن مردويه عن ابن مسعود وفيه : «كنّا نقرأ على عهد رسول اللّه صلى الله عليه و آله : «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» أنّ عليّا مولى المؤمنين ، «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» » ؛ المناقب لابن شهر آشوب : ج ۳ ص ۲۱ عن ابن عبّاس وليس فيه «على رسول اللّه صلى الله عليه و آله » .

[۲۵]الظاهر تصحيف : «الضَّجَنان» أو «الضَّجْنان» . قال الواقدي : بين ضجنان ومكّة خمسة وعشرون ميلاً . وعن البكري : بينه وبين قُدَيد ليلة (راجع معجم البلدان : ج ۳ ص ۴۵۳ ومعجم ما استعجم : ج ۳ ص ۸۵۶) .

[۲۶]البرهان في تفسير القرآن : ج ۲ ص ۲۲۶ ح ۲۹۰۹ عن محمّد بن إسحاق عن الإمام الباقر عن أبيه عليهما السلام وراجع تفسير القمّي : ج ۱ ص ۱۷۳ .

[۲۷]ظاهرا «ضَوجانْ» تصحيف «ضَجَنان» يا «ضَجْنان» باشد كه به گفته واقدى در ۲۵ ميلى مكّه است و به گفته بكرى، يك شب تا «قُدَيْد» راه دارد (ر . ك : معجم البلدان : ج ۳ ص ۴۵۳ ، معجم ما استعجم : ج ۳ ص ۸۵۶) .

[۲۸]مختصر بصائر الدرجات : ص ۶۴ ، بصائر الدرجات : ص ۵۱۶ ح ۴۰ كلاهما عن الفضيل بن يسار .

[۲۹]الاحتجاج : ج ۱ ص ۱۳۳ ح ۳۲ ، اليقين : ص ۳۴۳ ح ۱۲۷ كلاهما عن علقمة بن محمّد الحضرمي ، روضة الواعظين : ص ۱۰۰ ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۲۰۱ ح ۸۶ وراجع الكافي : ج ۱ ص ۲۹۳ ح ۳ وجامع الأخبار : ص ۴۷ ح ۵۲ .

[۳۰]مَوقِف (توقّفگاه) ، در اصطلاح فقهى به «عرفات» و يا «مشعر الحرام» گفته مى شود . (م)

[۳۱]توجد في المصدر هنا عبارة «ولا يدري»، وقد حذفناها طبقا لطبعة مؤسّسة البعثة وبحار الأنوار.

[۳۲]تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۳۴ ح ۱۵۵ عن أبي الجارود ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۱۴۱ ح ۳۵ .

[۳۳]كذا ، وفي نسخة اُخرى : «ضمن اللّه له العصمة» .

[۳۴]شواهد التنزيل : ج ۱ ص ۲۵۴ ح ۲۴۸ ؛ تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۳۳ ح ۱۵۴ نحوه .

[۳۵]الفَرَق : الخوف والفزع (النهاية : ج ۳ ص ۴۳۸ «فرق») .

[۳۶]كذا ، والظاهر أنّها «نادى» .

[۳۷]تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۳۲ ح ۱۵۳ عن سدير ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۱۳۹ ح ۳۲ .

[۳۸]مشكل الآثار : ج ۲ ص ۳۰۷ ، السنّة لابن أبي عاصم : ص ۵۹۱ ح ۱۳۶۱ وفيه إلى «فعليّ مولاه » ، تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۲۱۳ ح ۸۶۹۳ نحوه ، كنز العمّال : ج ۱۳ ص ۱۴۰ ح ۳۶۴۴۱ .

[۳۹]إثبات الوصيّة : ص ۱۳۲ .

[۴۰]بشارة المصطفى : ص ۲۴۳ ، الأمالي للشجري : ج ۱ ص ۱۴۵ ، المناقب لابن شهر آشوب : ج ۳ ص ۲۱ ؛ شواهد التنزيل : ج ۱ ص ۲۵۱ ح ۲۴۵ .

[۴۱]تفسير العيّاشي : ج ۱ ص ۳۳۱ ح ۱۵۲ .

[۴۲]تفسير الفخر الرازي : ج ۱۲ ص ۵۲ .