منبع : دانشنامه قرآن و حديث جلد هفدهم پديدآورنده : محمّد محمّدی ری شهری زمان انتشار : 1395 از صفحه 278 تا صفحه 283
سخنى درباره شغل ها و كسب هاى نكوهيده

سخنى درباره شغل ها و كسب هاى نكوهيده

توضیحی در باره روايات اهل بيت عليهم السلام که برخى از شغل ها و كسب ها را كسب ناپسند معرفى کرده اند. شغل هايى همچون سلاخى، برده فروشى، كفن فروشى، صيرفى (فروش طلا و نقره) و...

در روايات اهل بيت عليهم السلام، برخى از شغل ها و كسب ها، كسب ناپسند معرفى شده اند. شغل هايى همچون سلاخى، برده فروشى، كفن فروشى، صيرفى (فروش طلا و نقره) و....

بر چرايى ناپسند بودن اين شغل ها نيز در روايات، اشاره شده است.

تبيين اين روايات، نيازمند توجه به تأثير تربيتى كسب و پيشه، بر روحيه فرد است. تأثيرى كه ناخودآگاه، صاحب شغل و كسب را روحيه اى ديگر مى بخشد، يا ويژگى هاى نهفته در وجود او را بارور مى سازد.

بررسى شغل هاى نكوهيده از منظر اسلام، نشان دهنده دو ويژگى اساسى در اين مجموعه است:

۱. آسيب رسانى به لطافت روح انسانى

فطرت پاك انسانى، هديه الهى به بشر و نماد «و نفخت فيه من روحى» است. اين سرمايه انسانى موهبتى گرانبهاست كه بايد از هر گزندى مصون بماند.

انجام دادن برخى رفتارها سبب آفت زدگى روح انسانى و آسيب ديدگى لطافت موجود در آن مى شود. اگر اين رفتارها تكرار شده يا به صورت شغل مستمر درآيند تأثير ويرانگرى بر روح انسانى مى گذارند.

كشتن و سر بريدن حيوانات، پوست كندن آنها و حتى قصابى، سبب سخت دلى و سنگ دلى آدمى شده و لطافت و زلالى روح او را خدشه دار مى سازند. سر بريدن حيوانات، اگر چه براى اهداف شرعى و عرفى، عملى مجاز است، ولى شدت و خشونتى درون خود دارد كه تكرار آن عمل يا ابزار كسب قرار دادن آن، سبب نهادينه شدن آن خشونت در وجود عامل آن مى شود. در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده است: «فَإِنَّ الجَزّارَ تُسلَبُ مِنهُ الرَّحمَةُ»[1] دل رحمى از سلاّخ گرفته مى شود.

كفن فروشى، به ويژه مطابق با رسوم كهن نيز از گروه شغل هايى است كه لطافت روح انسانى را مخدوش مى سازند. كفن فروش به سبب علاقه به درآمد بيشتر خود، مشتاق مرگ افراد بيشتر و درآمدزايى ناشى از كفن فروشى خويش است، تا جايى كه بنا بر روايت اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام، بيمارى واگيردار و فراگيرى همچون وبا نيز ممكن است سبب خوشحالى او شود ! «فَإِنَّ صاحِبَ الأَكفانِ يَسُرُّهُ الوَبا إذا كانَ»[2] ؛ كفن فروش از آمدن وبا هم شاد مى شود.

شغل برده فروشى نيز از منظر تربيتى بر روح انسان تأثير بد مى گذارد. از زاويه ديد برده فروش، انسانِ برده، متاعى همچون اشياى بى جان يا حيوانات است و مطابق با معيارهاى سودآورى به او نگريسته مى شود. او به ارزش انسانى يا خواسته هاى روحى و روانى برده نمى انديشد، بلكه همه چيز را مطابق با درآمد خويش يا قيمت بازار مى سنجد. اگر خريدار، در پى كودكى بدون مادر، يا مادرى بدون فرزند باشد او به راحتى ميان مادر و فرزند جدايى مى اندازد، تا سود خويش را افزون كند.

اين سخن از قول جبرئيل است آيا آنچه جبرئيل مى گويد از جانب خداست؟، خطاب به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

يا مُحَمَّدُ، إنَّ شَرَّ اُمَّتِكَ الَّذينَ يَبيعونَ النّاسَ.[3]

اى محمد، بدترين افراد امت تو كسانى اند كه انسان مى فروشند.

۲. شغل هاى با احتمال لغزش زياد

گروه دوم از كسب هاى نكوهيده، شغل هايى هستند كه به جهت ظرافت و دقت داد و ستد، يا لوازم عرفى همراه با شغل، يا شى ء مورد معامله، احتمال لغزش و انحراف در آنها بيش از شغل هاى ديگر است. طبيعت اين كسب ها دربردارنده اين خطر است و انسان دارنده آن شغل، احتمال لغزش و انحرافش بيشتر است.

داد و ستد طلا و نقره كه با عنوان «صرف» در روايات آمده از آن جمله است. تخمين عيار و درصد خلوص طلا و نقره با امكانات آن دوران، تعيين وزن دقيق اين دو فلز گرانبها و معيار تبديل گونه هاى متفاوت آن به يكديگر، كارهاى دشوارى بودند كه همه آنها بر عهده «صيرفى» قرار داشت. طبيعى است كه منافع فردى و تمايل آدمى به درآمدزايى بيشتر، امكان لغزش در سنجش عيار و وزن و تبديل اين فلزات به يكديگر را افزايش مى دهد. ضمن آن كه به سبب ظرافت موجود در سنجش، طرف مقابل يعنى خريدار يا فروشنده نيز امكان فهم يا تصحيح اشتباه صيرفى را ندارد. از اين رو، امام صادق عليه السلام در باره اين شغل فرموده است: «فَإنَّ الصَّيرَفِيَّ لا يَسلَمُ مِنَ الرِّبا»[4] صيرفى مصون از ربا نيست.

فروش مواد غذائى روزانه مردم (قُوتِ رايج) نيز همين مشكل را دارد و ممكن است در برخى موارد به احتكار بينجامد.

اين خطر به ويژه در جوامع كهن كه تجارت و نقل و انتقال مواد غذائى، بسى دشوارتر از اين زمان بوده، نمود بيشترى داشته است ؛ زيرا به محض كاهش عرضه قوت رايج مردم، همانند گندم، و احتمال افزايش قيمت آن، طبيعت انسانى و ماديگراى فروشندگان به احتكار و عرضه نكردن اجناس رو مى آوردند تا درآمد خويش را افزايش داده يا سرمايه خويش را از دست ندهند. بدين سبب، احتمال لغزش در اين شغل ها بيش از شغل هايى همانند پارچه فروشى است كه به سبب نبودن نياز ضرورى و آنى مردم، احتكار در آن بى معنا بوده است. در روايت اسحاق بن عمار از امام صادق عليه السلام آمده است: «لا تُسلِمهُ بَيّاعَ الطَّعامِ ؛ فَإِنَّهُ لا يَسلَمُ مِنَ الاِحتِكارِ»[5] فرزند خود را [براى آموزش كسب] نزد فروشنده طعام نفرست، زيرا او از [گناه] احتكار مصون نيست.

در روايت دعائم الاسلام نيز درباره علاقه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است: «أنَّهُ استَحَبَّ تِجارَةَ البَزِّ وكَرِهَ تِجارَةَ الحِنطَةِ»[6]. آن حضرت تجارت پارچه را دوست داشت و تجارت گندم را ناپسند مى دانست.

تجارت مواد غذائى در اوقات بحرانى، سبب پديد آمدن و تقويت رذائل اخلاقى نيز مى شود و آن را به گروه اول نيز ملحق مى سازد يعنى منافع فردى سبب چشم بستن بر نيازهاى مردم و سختى هاى آنها مى شود. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: «مَن باعَ الطَّعامَ نُزِعَت مِنهُ الرَّحمَةُ»[7] هر كس كه طعام [و قوت روزانه مردم]را بفروشد، دل رحمى از او سلب مى شود.

در پايان، تذكر چند نكته مفيد است:

۱. در شغل هايى كه احتمال لغزش در آنها فراوان است، اگر فردى با آمادگى كامل و پرهيز از لغزش ها، آن شغل را انتخاب كند اشكالى ندارد. چنانكه برخى اصحاب امامان عليهم السلام صيرفى بوده اند و خطر شغل خود را با امام عليه السلام نيز مطرح كرده اند، ولى امام عليه السلام تغيير شغل را توصيه نكرده اند.[8]

همچنان كه اگر فروشنده مواد غذائى از احتكار بپرهيزد عمل او اشكالى نخواهد داشت: «فَإِن لَم يَكُن ذلِكَ فَلَيسَ التِّجارَةُ بِها مُحَرَّمَةً»[9] اگر اين گونه نباشد، داد و ستد نسبت به آن حرام نيست.

۲. مواردى كه در روايات پيشين شمرده شده اند، به منزله شغل و كسب مكروه معرفى شده اند، نه آن كه هر گونه داد و ستد در آن كارها كراهت داشته باشد. يعنى اگر چه شغل كفن فروشى مكروه است، ولى خريدن كفن كراهتى ندارد حتى توصيه شده است كه انسان كفن خويش را در زمان حيات خود خريدارى كند.[10]

۳. ناپسندى برخى شغل ها، به شرايط زمانى و مكانى خاص آنها بستگى دارد و اگر در زمانى ديگر، معيارهاى ذكر شده در ابتداى نوشته در باره مشاغل تغيير كند پسنديدگى و ناپسندى نيز تغيير خواهند كرد.

براى مثال در دوره كهن، فرد كفن فروش در هر روستا و شهر كوچك، منتظر مرگ افراد بيشترى بود تا كفن بيشترى به فروش رسانده، درآمد فزون ترى كسب كند. ولى در زمان معاصر و مطابق با عرف موجود، مرسوم است كه افراد در مكان هاى مقدس كفن خويش را خريدارى كرده و حتى براى ديگران به سوغات مى برند. يعنى ارتباط فروش كفن با فراوانى مرگ و مير قطع شده و در نتيجه معيار كراهت در زمان حال وجود ندارد. همچنان كه فروشندگان كفن همراه با كفن فروشى اجناس فراوان ديگرى را نيز به فروش مى رسانند و معاش آنها به كفن فروشىِ تنها وابسته نيست.

در مقابل، ارتباط افراد حاضر در مراسم عزا، همچون قارى قرآن و مداح و سخنران، با مرگ و مير افرادِ هم دوره و هم محلى خويش، بيشتر شده و ويژگى سُرور و شادى از مرگ بيشتر افراد در اين شغل ها نيز مصداق مى يابد.

هم چنان كه برخى شغل هاى نو پديد، همانند فروش لوازم آرايش، يا لوازم خاص زنان، به سبب احتمال خطر و انحراف، نكوهيده تلقى مى شود.

۴. در برخى احاديث، فروش برخى اشيا همچون زمين و خانه ناپسند شمرده شده است، ولى اين ناپسندى ارتباطى با كسب و شغل ندارد. بلكه تنها درباره شى ء مورد معامله است.

براى مثال، فروش زمين زراعى، مزرعه، خانه و بنا تنها در صورتى شايسته است كه به جاى آن، زمين، باغ و خانه ديگرى خريدارى شود و الاّ فروش سرمايه و مصرف آن در كارهاى روزمره و گذرا، ناپسند است. دليل اين سخن نيز مشخص است ؛ زيرا تبديل كردن سرمايه مولّد به سرمايه غير مولد و مصرفى، شايسته نيست. بدين سبب امام صادق عليه السلام فروش زمين زراعى را هدر رفته مى شمارد، مگر آن كه به جاى آن زمين زراعى ديگر خريدارى شود. آن حضرت مى فرمايد: «اى ابو سيار ! آيا نمى دانى كه هر كس آب و گِلى را بفروشد مالش برباد رفته است؟» گفتم: فدايت شوم، آن را به بهاى بسيار مى فروشم و زمينى بزرگ تر از آن را كه فروخته ام مى خرم. امام فرمود: «خوب است».[11]


[1] . ر . ك : ح 353 .

[2] . ر .ك : ح 353 .

[3] . ر .ك : ح 352 .

[4] . ر .ك : ح 353 .

[5] . ر .ك : ح 353 .

[6] . ر .ك : ح 339 .

[7] . ر .ك : ح 341 .

[8] . ر .ك : كافى : ج 5 ص 114 ح 2 (پرسش سدير صيرفى از امام باقر عليه السلام در باره كارش و بى اشكال دانستنامام عليه السلام ، همچنين ر .ك : همان : ح 3 درباره فروش آرد و بى اشكال شمردن آن) .

[9] . ر .ك : ح 339 .

[10] . ر .ك : توضيح المسائل امام خمينى مسئله 573 .

[11] . ر .ك : ح 346 .