منبع : حكمت نامه فاطمى پديدآورنده : محمّد محمّدی ری شهری زمان انتشار : 1395 از صفحه 17 تا صفحه 40
زيست نامه فاطمه زهرا(ع)

زيست نامه فاطمه زهرا(ع)

نگاهی به زندگانی حضرت فاطمه(س)

در روز بيستم جمادىِ آخر سال پنجم بعثت و در روزگار سخت و دشوار پيامبر صلى الله عليه و آله، خانه کوچک محمّد و خديجه، شاهد تولّد دخترى بود که آينده وصايت بزرگ مردى چون پيامبر صلى الله عليه و آله را رقم مى زد.

او فرزند ششم خانواده بود که پس از تولّد سه دختر به نام هاى اُمّ کلثوم، رقيّه و زينب و تولّد و مرگ دو پسر به نام هاى قاسم و عبد اللّه  (طيب و طاهر)[1] به دنيا مى آمد.[2]

مرگ پسران پيامبر صلى الله عليه و آله در کودکى، افزون بر داغ از دست دادن فرزند، طعنه ها و کنايه هاى مشرکان قريش را نيز در پى داشت که حضرتش را «ابتر» مى ناميدند ـ يعنى کسى که دنباله ندارد و نسل او استمرار نمى يابد ـ ؛ زيرا بر اساس فرهنگ رايج آن زمان اعراب، نسل افراد، تنها از طريق پسران امتداد مى يافت.

با تولّد فاطمه(ع) سرزنش ها بيشتر شد. خداوند متعال در مقابله با اين طعنه ها و کنايه ها، فاطمه(ع) را «کوثر» خواند و در سوره کوثر از اعطاى خير کثير به پيامبر صلى الله عليه و آله ياد کرد که مژده روشن امتداد نسل پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق فاطمه(ع) بود.

تولّد خجسته اين نوزاد پاک، پيشينه اى ويژه داشت که او را از فرزندان ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله متمايز مى ساخت؛ چرا که نطفه او از ميوه اى بهشتى (سيب يا خرما) بود که پيامبر صلى الله عليه و آله آن را تناول کرده بود و بوسيدن و بوييدن فراوان اين نوزاد از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله يادآور همين خاطره از بهشت و آن ميوه بهشتى بود.[3]

سال ولادت

بر اساس گزارش هاى حديثى و تاريخى، ولادت فاطمه زهرا(ع) در غروب[4] بيستم جمادى الآخره[5] سال پنجم بعثت[6] مطابق با دهم فروردين ماه بوده است.[7]

اين تاريخ در منابع تاريخى و حديثى شيعه، به اتّفاق، نقل شده است. برخى اهل سنّت نيز تولّد فاطمه زهرا(ع) را پس از بعثت و در سال اوّل يا دوم هجرى گزارش کرده اند؛[8] ولى قول مشهور و شايع در ميان آنان، سال پنجم پيش از بعثت است.[9]

شاهد اصلى ادّعاى آنان، گزارشى از عبّاس بن عبد المطّلب است[10] که افزون بر نااستوارى سند، مضمون آن نيز قابل قبول نيست ؛ زيرا در اين گزارش، تفاخر امير مؤمنان و فاطمه عليهماالسلام با يکديگر در فزونى سنّ خود بر ديگرى مطرح شده که در نهايت با داورى عبّاس بن عبد المطّلب پايان يافته است. او فاطمه(ع) را متولّد سال پنجم قبل از بعثت و امير مؤمنان عليه السلام را متولّد سال دهم قبل از بعثت دانسته است.

چند نکته در اين گزارش، نامقبول جلوه مى کند:

  1. تفاخر کردن دو انسان در افزونى سن، حتّى اگر شأن عصمت را براى آنان در نظر نگيريم، کارى ناپسند است.
  2. افزونى سنّ زن از شوى خويش، شايسته تفاخر نيست.
  3. از آن جا که على عليه السلام از کودکى در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى مى نموده، او و همسرش از کودکى در يک خانواده زيسته و باليده اند و از کودکى يکديگر را کاملاً مى شناختند. از اين رو، سخن گفتن و اختلاف نظر و يا تفاخر آنان در اين موضوع، بى معنا و بيهوده جلوه مى کند.
  4. امام على عليه السلام ده سال پيش از بعثت به دنيا آمده و هنگام ازدواج در سال اوّل هجرى، حدود 24 ساله بوده است. بنا بر اين و بر پايه اين حديثِ نامقبول، تفاخر فاطمه(ع) به مسن تر بودنش از امام على عليه السلام، به اين معناست که ايشان هنگام ازدواج، بيش از 24 سال داشته است و اين، امرى بر خلاف فرهنگ ازدواج آن روزگار در زود شوهر دادن دختران است.

ارزيابى دو نظر

مقايسه قول مشهور شيعى با رأى مشهور اهل سنّت، تفاوتى ده ساله در سنّ فاطمه(ع) پديد مى آورد. قرائن حديثى و تاريخى شيعه و اهل سنّت، مؤيّد ولادت ايشان در سال پنجم پس از بعثت هستند.

بر پايه گزارش هاى منابع تاريخى و حديثى شيعه، فاطمه زهرا(ع) هنگام ازدواج در سال نخست هجرى، نُه سال داشته و هنگام شهادت، هيجده ساله بوده اند[11] که نظريّه ولادت در سال پنجم را اثبات مى کند.

منابع اهل سنّت نيز قرائنى در تأييد اين سخن دارند. از جمله، در منابع اهل سنّت آمده است که ابو بکر و عمر، دو خواستگار فاطمه(ع) بودند ؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ رد به آنان، با اشاره به سنّ کم فاطمه(ع)، فرمود: «إنّها صغيرة».[12] اين گزارش، تولّد ايشان در سال پنجم بعثت را اثبات مى کند؛ زيرا اگر ايشان در سال پنجم قبل از بعثت متولّد شده باشد، در سال نخست هجرى، دخترى 19 ساله بوده و صغيره ناميده نمى شده است. حتّى بر اساس فرهنگ آن دوره، ازدواج دخترى 19 ساله، ازدواجى ديرهنگام و خارج از عرف بوده است.

منشأ بهشتىِ فاطمه(ع) نيز که در مصادر حديثى شيعه و اهل سنّت آمده، قرينه ديگرى بر تولّد ايشان پس از مبعوث شدن پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به رسالت است. روشن است که هديه جبرئيل، يا خوردن ميوه بهشتى در رويداد معراج، پس از بعثت رخ داده اند. از اين رو، منابع اهل سنّت که اين وقايع را گزارش کرده اند،[13] نمى توانند مدّعى تولّد فاطمه(ع) قبل از بعثت باشند.

حوادث تولّد

محلّ ولادت فاطمه زهرا(ع) در شهر مکه و در نزديکى مَسعى[14] بوده است ؛ جايى که تا اواخر قرن چهاردهم، آثارى از آن باقى و با عنوان «مولد فاطمه» مشهور بود و در نيمه سده چهارده به دست وهّابيان، تخريب شد.[15]

در برخى گزارش هاى مرتبط با ولادت فاطمه(ع)، از حضور زنان بهشتى همچون آسيه و مريم در خانه خديجه(ع) سخن رفته است.[16]

همچنين با آن که رسم اشراف مکه اين بوده است که براى فرزندان خويش، دايه مى گرفتند،[17] خديجه(ع) پرورش و تغذيه دختر بهشتى خود را خودش عهده دار شد و از دايه اى کمک نگرفت.[18]

مادر

خديجه دختر خويلد، زنى عفيف، با کمال، خردمند، کاردان، تاجر و شريف بود[19] که حتّى قبل از بعثت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز با عنوان «سيّده قريش»[20] توصيف مى شد.

پيامبر صلى الله عليه و آله در دوره جوانى و قبل از ازدواج با خديجه، در سفرى به شام، کارگزار تجارى او بود.[21] خديجه، نخستين زنى است که در روزهاى آغازين بعثت، به پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورد و تا پايان عمر در همه سختى ها و مصائب، همراه، همراز، همدم و هم نفس پيامبر و غمخوار ايشان بود.

فراهم آمدن محيطى امن و آرام در خانواده به وسيله خديجه(ع)، از دشوارى ها و دردهاى پيامبر صلى الله عليه و آله در سال هاى آغازين بعثت مى کاست، چنان که حمايت هاى مالى او پشتوانه اقتصادى آغاز نهضت پيامبر صلى الله عليه و آله بود.[22] اين حمايت ها چنان بود که همه ثروت او در مسير دين اسلام و بويژه در سال هاى محاصره در شِعب ابو طالب هزينه شد،[23] به گونه اى که هنگام وفات، تهى دست بود و هيچ اندوخته مالى نداشت.[24]

دوران کودکى

سال هاى آغازين ولادت فاطمه(ع) با سختى و دشوارى همراه بود. دو ساله بود که همراه خانواده و مسلمانان اندک آن دوره، به شعب ابو طالب تبعيد شد و در محاصره اقتصادى قرار گرفت.

دوران خردسالى ايشان، از دو تا پنج سالگى، در اين محيط سپرى شد؛ محيطى که گاه از شدّت گرسنگى، ناله کودکان به گوش مى رسيد، هر چند که از آزار، اذيت و زخم زبان هر روزه قريش در امان بود و در دامان پدر و مادر خويش روزگار مى گذراند.

پايان محاصره شعب ابو طالب در سال دهم هجرى، آغاز گشايش اقتصادى و اجتماعى براى مسلمانان شمرده مى شد ؛ ولى اين گشايش با رخدادى تلخ براى فاطمه خردسال رقم خورد. تنها اندکى پس از پايان محاصره، فاطمه(ع) مادر بزرگوارش، خديجه(ع) را از دست داد.[25]

غم بزرگ از دنيا رفتن خديجه، با رحلت ابو طالب عليه السلام، پيامبر صلى الله عليه و آله را با دشوارى شديدى رو به رو ساخت. ابو طالب، بزرگ قريش و مهم ترين حامى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و مانعى مهم در جلوگيرى از آزار و اذيت قريشيان به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، به شمار مى آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله در محيط خانه، از همدمى آرامش بخش و همراهى صبور محروم شده و در محيط بيرون از خانه نيز حامى وفادار و قدرتمند خود را از دست داده بود.

در اين دوران، فاطمه خردسال ـ که تنها پنج بهار از زندگى را پشت سر نهاده بود ـ مونس تنهايى پدر شد. او از کودکى در خدمت اهداف بلند رسالت پدر بزرگوارش بود تا جايى که پدر به وى لقب «اُمّ أبيها (مادر پدرش)» داد. مادر با همه وجود در خدمت فرزند است و فاطمه نيز پس از درگذشت خديجه، همچون مادرى، با تمام وجود در خدمت پدر بود و موجبات آسايش و آرامش او را فراهم مى کرد.

آن گاه که دشمنان اسلام، به آزار و اذيت پيامبر صلى الله عليه و آله مى پرداختند و گاه شکمبه گوسفند يا خاک بر چهره پاک او مى پاشيدند،[26] شيرين زبانى و دلربايى فاطمه خردسال، غم پيامبر صلى الله عليه و آله را تسکين مى بخشيد. او بر بالين پدر مى نشست و خس و خاشاک از سر و صورت مهربان او مى زدود[27] و مرهمى آرامش بخش براى پدر بود.

هجرت

پس از اقبال مردم يثرب به اسلام، دوره دشوار حضور در مکه پايان يافت. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در سال سيزدهم بعثت، مخفيانه به يثرب مهاجرت کرد و در پى ايشان و به دستور ايشان، امير مؤمنان عليه السلام فاطمه هشت ساله را همراه با مادر خود (فاطمه بنت اسد) و فاطمه دختر زبير، به مدينه برد.[28]

فاطمه(ع) در اين سفر، شاهد فداکارى و دلاورى هاى شوى آينده خويش بود که با پاى پياده،[29] بر سنگ هاى تيز و تفتيده صحراى حجاز قدم مى نهاد و با جان و دل از امانت پيامبر صلى الله عليه و آله محافظت مى کرد. آن گاه که برخى مشرکان راه را بر آنان بستند تا مانع پيوستن آنان به پيامبر صلى الله عليه و آله شوند، شجاعت و رشادت امير مؤمنان عليه السلام را به عيان ديد که چگونه يک تنه با چند تن از مشرکان مبارزه کرد و آنان را به فرار وا داشت.[30]

اين کاروان کوچک، پس از ده روز به مدينه رسيد. پيامبر صلى الله عليه و آله پيشاپيشِ دروازه شهر و در منطقه قبا ايستاد و منتظر دختر خود و عموزاده اش على و مادر او بود تا با آنان وارد شهر شود.[31]

اقامت در مدينه و در خانه پدرى بدون دغدغه ها و دشوارى هاى معمول مکه، حدود يک سال ادامه يافت.[32]

ازدواج

ويژگى هاى مطلوب و گاه منحصر به فرد فاطمه(ع) سبب شد تا در آن زمان خواستگاران فراوانى داشته باشد. او دختر محمّد صلى الله عليه و آله بود که افزون بر داشتن مقام رسالت، بنيان گذار و حاکم جامعه نوپديد مسلمانان نيز بود. فاطمه(ع)، افزون بر کمالات معنوى شخصى، از زيباترين زنان عصر خود نيز بود.[33] با اين توصيفات، طبيعى بود که برخى اشراف مسلمان، خواستار ازدواج با او باشند.[34]

ابو بکر و عمر،[35] از نخستين خواستگاران فاطمه(ع) بودند. عبد الرحمان بن عوف نيز که از ثروتمندان آن دوره بود، با پيشنهاد مهريّه اى کلان، خواستار ازدواج با فاطمه بود.[36] پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله در مواجهه با خواسته آنان، نارضايتى خود را پنهان نمى کرد. با وجود اين، خواسته خواستگاران را با فاطمه(ع) در ميان مى گذاشت و نظر دخترش را جويا مى شد.[37] فاطمه(ع) نيز با روى برگرداندن خويش، مؤدّبانه و به تلويح نارضايتى خود را ابزار مى کرد.[38]

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مخالفت فاطمه و نظر خويش را به خواستگاران منتقل مى کرد و بدانان پاسخ رد مى داد. اين گونه مشورت با دختران در امر ازدواج، در آن دوره و فرهنگ، امرى بسيار شگفت و بديع بود.

سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ خواستگاران، افزون بر بيان نارضايتى فاطمه(ع) با دو نکته همراه بود: نخست، آن که: فاطمه هنوز کوچک است (إنّها صغيرة)[39] و دوم، آن که: ازدواج فاطمه، امرى آسمانى و نيازمند حکم الهى است.[40]

خواستگارى امير مؤمنان

علاقه و محبّت امير مؤمنان عليه السلام به فاطمه(ع)، امرى طبيعى بود. افزون بر قرابت نسبى، کمالات معرفتى، اخلاقى و دينى فاطمه، از دوره کودکى در پيش ديد امير مؤمنان بود. على عليه السلام در پاسخ کسانى که او را به پيش قدمى در خواستگارى از دختر پيامبر صلى الله عليه و آله تشويق مى کردند، مى فرمود: «به خدا سوگند، فاطمه شايسته علاقه و دوست داشتن است»؛[41] ولى حرمت و اُبهّت پيامبر صلى الله عليه و آله مانع از اظهار اين علاقه بود.

سرانجام، سعد بن معاذ، واسطه اين امر خير شد و موافقت ضمنى پيامبر صلى الله عليه و آله براى خواستگارى را به على عليه السلام منتقل کرد. امير مؤمنان عليه السلام وضو گرفت، غسل کرد، بهترين لباس خود را پوشيد و پس از خواندن دو رکعت نماز، به تنهايى براى خواستگارى از فاطمه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت.[42]

مطابق برخى گزارش ها در جلسه اوّل[43] يا جلسه سوم،[44] على عليه السلام خواسته خود را با پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان گذاشت.[45] پيامبر صلى الله عليه و آله اگر چه با اين پيشنهاد موافق بود و با روى باز با آن مواجه شد، ولى به روش پيشين خود، اين خواستگارى را نيز با دخترش در ميان نهاد. براى نخستين بار و بر خلاف بارهاى قبل، فاطمه(ع) روى برنگرداند، ساکت ماند و سر به زير افکند.

موافقت حيامَدار فاطمه(ع)، پيامبر صلى الله عليه و آله را به اظهار وا داشت و فرمود:

سُکوتُها اقرارُها.[46]

سکوت او، رضايت اوست

اين ازدواج رنگى آسمانى و جلوه اى زمينى داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ به اعتراض خواستگاران پيشين، فرمود:

به خدا سوگند، من فاطمه را از شما باز نداشتم ؛ بلکه خداى متعال، او را از شما دريغ کرد و به ازدواج على در آورد.[47]

روشن است که شرط اوّل يک ازدواج شايسته، همسانى همسران است که در خواستگاران پيشين فاطمه(ع) وجود نداشت و تنها در شخص امام على عليه السلام متبلور بود.

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

اگر خداى ـ تبارک و تعالى ـ امير مؤمنان عليه السلام را براى ازدواج با فاطمه نيافريده بود، همتايى براى او روى زمين نبود، از آدم تا ديگران.[48]

مراسم خواستگارى و عقد ازدواج، حدود يک سال پس از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، در آغازين ماه هاى سال دوم هجرى، در ماه صفر يا ربيع الأوّل انجام شد.

در آن هنگام، امير مؤمنان عليه السلام ۲۴ سال و فاطمه(ع) نُه سال داشت.[49]

مهريّه و خطبه عقد

مهريّه يا صِداق، نشان دهنده صداقت خواستگار است. امرى که شارع مقدّس، بِدان توصيه کرده و آن را لازم شمرده است. مهريّه اين ازدواج نيکو، به پيشنهاد پيامبر صلى الله عليه و آله و مطابق با دارايى خواستگار در نظر گرفته شد.

امام على عليه السلام زره خود را به قيمت ۴۸۰ درهم (معادل ۴۸ دينار طلا)[50] فروخت و آن را مهريّه فاطمه(ع)قرار داد. اين ميزان مهريّه که در آن دوره هم، مقدارى اندک شمرده مى شد، به عنوان «مَهر السنّة» شهرت يافت و در خاندان نبوّت و ولايت، نهادينه شد.[51]

مراسم خطبه عقد در مسجد و در حضور مسلمانان برگزار شد. پيامبر صلى الله عليه و آله خطبه خواند و ازدواج آن دو را اعلام کرد. امير مؤمنان عليه السلام نيز در خطبه اى رضايت خويش را اعلان کرد.

آمادگى براى عروسى

شرم و حياى امير مؤمنان عليه السلام مانع از آن بود که پيشنهاد زندگى مستقلّ خود و فاطمه را با پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح کند. اُمّ أيمَن (پرستار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله) که همانند مادر شمرده مى شد، پيش قدم شد و با ظرافت تمام، اين پيشنهاد را اين گونه با پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان گذاشت که: «اگر خديجه زنده بود، از عروسى فاطمه شادمان مى شد».[52]

نام و ياد خديجه، مقدّمه بيان خواست امير مؤمنان به وسيله اُمّ اَيمن و موافقت پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

مراسم زفاف و عروسى حدود نُه ماه پس از عقد ازدواج، درماه شوّال يا ذى حجّه سال دوم هجرى[53] انجام گرفت.

جهيزيّه

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فروش زره امام على عليه السلام که مهريّه فاطمه(ع) بود، هزينه لازم براى جهيزيّه را آماده کرد ؛ جهيزيّه بسيار ساده اى که اقلام آن در مصادر حديثى و تاريخى، ثبت شده است.[54] وسايل مورد نياز يک زندگى در آن دوره با خريد اشياى معمولى و ساده سامان يافت.

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از ديدن جهيزيّه فاطمه(ع) فرمود:

خدايا! [زندگى را] براى کسانى که بيشتر ظروف آنان سفالين است، مبارک گردان![55]

بقيّه اثاث منزل، از جمله زيرانداز، مشک، کاسه و کوزه را نيز امير مؤمنان عليه السلام تهيّه کرده بود[56].[57]

خانه

خانه اى که امير مؤمنان عليه السلام براى زندگى جديد آماده ساخته بود، با منزل پيامبر صلى الله عليه و آله فاصله داشت؛ چون زمين يا خانه اى در نزديکى منزل پيامبر صلى الله عليه و آله وجود نداشت که در اختيار اين زوج آسمانى قرار بگيرد. زمانى که حارثة بن نعمان (مالک خانه کنار خانه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خانه فعلى فاطمه(ع)) از علاقه ايشان به مجاورت با پيامبر صلى الله عليه و آله آگاه شد، اين قسمت از زمين خود را با طيب خاطر و رغبت، در اختيار اين زوج قرار داد.[58]

وليمه عمومى

علاقه مسلمانان به شرکت در مراسم وليمه اين ازدواج، طبيعى بود. امير مؤمنان عليه السلام که وظيفه دعوت از ميهمانان را بر عهده داشت، از انتخاب برخى و کنار نهادن برخى ديگر، اجتناب کرد و با دعوت عام از مردم در مسجد، همه را به وليمه فرا خواند و گوسفندى ذبح کرد. غذا و شيرينى از سوى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله با همراهى امير مؤمنان عليه السلام آماده شده بود. غذاى بابرکت اين عروسى در خانه يا مسجد النبى به ميهمانان عرضه شد؛ غذايى که خوش خوراکى و بابرکت بودن آن زبانزد گرديد و از همه وليمه ها برتر شمرده شد.[59]

مراسم عروسى

پس از ميهمانى، پيامبر صلى الله عليه و آله با دست خود نقاب از چهره فاطمه(ع) بر گرفت و دست عروس را در دست داماد قرار داد و آنان را به خانه خودشان فرستاد، برايشان دعا کرد و آنان را ترک گفت. صبح روز بعد، پيامبر صلى الله عليه و آله با قدحى شير نزد آنان آمد. به آنان شير خورانيد و نظر هر يک را در باره ديگرى جويا شد. على عليه السلام همسر خود را ياورى نيکو براى اطاعت خداوند معرّفى کرد و فاطمه(ع) نيز على را بهترين همسر خواند. پيامبر صلى الله عليه و آله برايشان دعا کرد تا زندگى پرمهر و فرزندانى مبارک و امامانى هدايت شونده، داشته باشند[60].[61]

فرزندان

اين ازدواج مبارک، حدود نُه سال ادامه يافت و ثمره آن، پنج فرزند بود. امام حسن عليه السلام در سال سوم هجرى متولّد شد و به فاصله اندکى، امام حسين عليه السلام در سال چهارم هجرى به دنيا آمد. زينب و اُمّ کلثوم نيز در سال هاى بعد متولّد شدند. آخرين فرزند اين خانواده، محسن عليه السلام نام داشت که پس از ارتحال پيامبر صلى الله عليه و آله و در رخداد هجوم به خانه وحى، قبل از تولّد، سِقط شد و از دنيا رفت.

تداوم علاقه متقابل با پدر

رابطه عاطفى و معنوى فاطمه زهرا(ع) با پيامبر صلى الله عليه و آله رابطه اى ويژه بود و به قبل از تولّد باز مى گشت. در دوران کودکى و پس از رحلت خديجه(ع) نيز پيامبر صلى الله عليه و آله افزون بر وظيفه پدرى، جاى خالى مادر را براى فاطمه(ع) پر مى کرد.

اين رابطه صميمانه و دو طرفه، پس از ازدواج نيز کم رنگ نشد. ديدارِ فاطمه، همواره پدر را خشنود مى ساخت. پيامبر صلى الله عليه و آله به استقبال دختر جوان خود مى رفت و دست و روى او را مى بوسيد[62] و او را در جاى خود مى نشانيد.[63]

آن گاه که پيامبر صلى الله عليه و آله به سفر يا جنگ مى رفت، فاطمه(ع) آخرين کسى بود که پيامبر صلى الله عليه و آله با او وداع مى کرد[64] و اوّلين ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بازگشت از سفر نيز با دختر دردانه خويش بود.[65]

ديدار پيوسته و گاه سرزده از منزل فاطمه(ع) نيز در سيره پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش شده است. فاطمه(ع) به استقبال پدر مى رفت و صورت و چشمان ايشان را مى بوسيد.[66]

تولّد فرزندان بويژه حسن عليه السلام و حسين عليه السلام که استمرار ولايت بودند، رفت و آمد پيامبر صلى الله عليه و آله را به خانه او بيشتر کرد. پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را فرزندان خويش مى خواند، با آنان بازى مى کرد[67] و آنان را بر دوش خود، سوار مى نمود.[68] اين دو، پيامبر صلى الله عليه و آله را تا زمانى که زنده بود، «پدر» صدا مى کردند و امير مؤمنان عليه السلام را با لقب «ابا الحسن» يا «ابا الحسين» ندا مى دادند.[69]

زيباترين پيوند خانوادگى

خانواده کوچک على عليه السلام و فاطمه(ع)، برترين، زيباترين و عاشقانه ترين کانون خانوادگى هستى است که بر پايه دوستى، مهربانى، ايمان و صداقت، استوار شده بود ومحبّت و تفاهم در آن از آغاز تا پايان استمرار داشت. گواه اين سخن، کلام امير مؤمنان عليه السلام پس از شهادت فاطمه(ع) است که سوگند ياد کرد که در طول زندگى مشترک، هرگز زهرا را نرنجانده و کارى را بر وى تحميل نکرده است و او نيز بر خلاف نظر على عليه السلام کارى نکرده و ايشان را ناراحت نساخته است.[70]

ستايش اين دو از يکديگر بويژه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگران، شنيدنى و شايان توجه است.[71]

امير مؤمنان عليه السلام در نامه اى به معاويه، يکى از افتخارهاى اهل بيت عليهم السلام را وجود فاطمه(ع) برشمرده[72] و در نامه اى ديگر، فاطمه را سبب آرامش خويش خوانده که گوشت او با گوشت و خون على آميخته بوده است.[73]

در ابتداى زندگى مشترک، به توصيه پيامبر صلى الله عليه و آله کارهاى بيرونى به على عليه السلام سپرده شد و کارهاى درون خانه بر عهده فاطمه(ع) قرار گرفت ؛ گونه اى تقسيم وظايف که شادى فاطمه را به دنبال داشت[74].[75]

البتّه امير مؤمنان عليه السلام در زمان حضور در مدينه و خانه، در امور داخلى منزل همچون: نظافت، آسيا کردن گندم و پختن نان به فاطمه(ع) کمک مى کرد.[76] همچنين در زمانى که امير مؤمنان عليه السلام به جهاد يا مأموريت مى رفت، فاطمه(ع)امور بيرون از خانه را نيز سرپرستى مى کرد.[77] و حتّى در برخى صحنه هاى جهاد نيز شرکت داشت، از جمله در نبرد اُحد، همراه با چهارده زن ديگر به مجاهدان يارى رساند[78] و مجروحان و از جمله همسر خويش را مداوا کرد.[79]

يا در نبرد خندق و با وجود داشتن کودک خردسال، همراه پدر و شوى خويش، مايه دل گرمى مسلمانان بود.[80] در فتح مکه نيز همراه پدر و همسر بود و در مجلس بيعت زنان مکه با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حضور داشت.[81]

برخى از مقاطع مهمّ زندگى

تسبيحات فاطمه

آن گاه که فاطمه(ع) به پيشنهاد شوى خود، قصد داشت از پيامبر صلى الله عليه و آله خدمتکارى طلب کند تا ياور او در کارهاى خانه باشد، با هديه اى آسمانى به منزل باز گشت و «تسبيحات فاطمه» را به جامعه دينى ارزانى داشت؛ هديه اى نبوى که سبب شادى و رضايت فاطمه شد.[82]

همراهى با خدمتکار

در سال هاى پايانى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله که مسلمانان گشايشى يافته بودند، زنى خدمتکار به نام فضّه در اختيار فاطمه(ع) بود؛ خدمتکارى که روحيّه فاطمى در او نهادينه شده بود؛ خدمتکارى که همانند خانم خانه بود و کارهاى منزل ميان آن دو، تقسيم شده بود: يک روز، با فاطمه(ع) بود و يک روز با فضّه.[83]

اهداى فدک

از وقايع مهم در زندگى فاطمه زهرا(ع)، بخشش فدک از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله به اوست که براى عمل به آيه «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ؛[84]و حقّ خويشاوند را به او بده» انجام گرفت. فدک، نام مزرعه اى آباد بود که بدون جنگ در اختيار مسلمانان قرار گرفته و از منظر اقتصادى، اهمّيت چندانى نداشت؛ ولى اين باغ يا مزرعه، نماد امامت و حقوق ولايت الهى بود. از اين رو، حاکمان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، تاب نياوردند که فدک در اختيار اهل بيت عليهم السلام باقى بماند و آن را تصرّف کردند و کارگران و نماينده فاطمه(ع) را از آن بيرون راندند تا اثرى از حقّ الهى اهل بيت عليهم السلام در ضمير مردم باقى نماند.[85]

نزول آيه تطهير

جمع شدن فاطمه(ع) و خانواده او با پيامبر صلى الله عليه و آله در زير رداى نبوى و نزول آيه تطهير[86] نيز از ديگر رويدادهاى مهم و بى نظير در زندگى فاطمه(ع) است. پس از نزول آيه تطهير، پيامبر صلى الله عليه و آله به مدّت شش يا نُه ماه، قبل از اقامه نماز صبح، مقابل خانه على و فاطمه مى ايستاد، اين آيه را تلاوت مى کرد، بر آنان سلام مى داد و اين نماد بزرگى و افتخار را براى همه علنى مى ساخت.[87]

حضور در مباهله

يکى از مهم ترين مقاطع زندگى فاطمه(ع)، همراهى او با پيامبر صلى الله عليه و آله در رخداد مباهله (نفرين گويى بر دروغگو) است. آن گاه که مسيحيان نجران براى مباهله با پيامبر صلى الله عليه و آله حضور يافتند، پيامبر صلى الله عليه و آله تنها به همراه اين خانواده پاک ـ يعنى على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام ـ در جايگاه مباهله حاضر شد. تصوير افتخار اين حضور، در آيه زير براى ابد بر تارک تاريخ، جاودانه مانده است:

«فَمَنْ حَاجَّک فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّه  عَلَى الْکاذِبِينَ.[88]

پس از دستيابى تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش بر مى خيزد، بگو: بياييد تا فرزندان ما و فرزندان شما و زنان ما و زنان شما و خودى هاى ما و خودى هاى شما را فرا خوانيم. آن گاه [به درگاه خداوند] زارى کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

رحلت پيامبر

ماه هاى آغازين سال يازدهم هجرى، ايّامى سخت را براى فاطمه(ع) رقم زد. پدر، مونس، مراد و همه هستى فاطمه، بيمار شد و در بستر افتاد. پيامبر صلى الله عليه و آله با غم سنگين حوادث آينده اُمت اسلامى، روى به سوى آخرت داشت.

اميد فاطمه به بهبود پدر، آن گاه که پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر بالين خود فرا خواند و در گوشش از پايان عمر خود نجوا کرد، به نوميدى مبدّل شد.[89] اين خبر، گريه فاطمه را به دنبال داشت، تا اين که پيامبر صلى الله عليه و آله با نواى نحيف خود، در گوش او چيز ديگرى زمزمه کرد.[90] اين راز را فاطمه تنها پس از ارتحال پيامبر صلى الله عليه و آله بازگو کرد که پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرموده بود:

تو نيز زمانى طولانى زنده نيستى و نخستين فرد از اهل بيت هستى که پس از من به من مى پيوندى.[91]

اين سخن، از اوج علاقه دختر به پدر خبر مى دهد، آن سان که دخترى هيجده ساله و داراى همسر و فرزندان از شنيدن خبر مرگ خود، شادمان مى شود و لبخند مى زند.

دفاع از ولايت، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله

رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز دوره اى دشوار و متمايز در زندگى فاطمه(ع) است ؛ دورانى که فاطمه را از پرده نشينى دوران رسالت بيرون آورد و به ميدان مبارزه فرا خواند.

اين دوره کوتاه حضور فاطمه(ع)، اثرگذارى او در وقايع تاريخى اسلام را جاودانه ساخته است. او نماد مبارزه عليه حاکميت پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است. جامعه اسلامى در آن روزها، نمايى جديد از شخصيت فاطمه(ع) را به عيان مشاهده کرد. فاطمه اى که نُماد پرده پوشى و ستر و عفاف بود، اينک جان بر کف، به ميدان دفاع از امام زمان و مولاى خود آمده بود. او که برترين فضيلت زن را اين مى دانست که «مردى او را نبيند و او نيز مردى را نبيند»[92] اکنون در خطّ مقدّم مبارزه و انجام وظيفه بود؛ مدافعى تمام قد از ولايت که در اين مسير، سخن گفت، کتک خورد، فرزندى را که باردار بود، فدا کرد، ناله و نفرين کرد و...، تا جامعه خواب آلود و رخوت زده زمان خود را بيدار کند، به تحرّک وا دارد و از خمودگى رهايى بخشد.

فاطمه اى که لحن و آهنگ سخنش را تا کنون مردى نشنيده بود، اکنون در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله همچون خطيبى سخنور سخنرانى مى کند، استدلال مى آورد، احتجاج مى کند، نهيب مى زند، هشدار مى دهد، توبيخ و شماتت مى کند، اندرز مى دهد، دشمن را به کنارى مى راند و حقّانيت امير مؤمنان عليه السلام و ولايت الهى او را تا هماره تاريخ فرياد مى زند.

آرى، اين دوره، دوره تجلّى روحيّه و فرهنگ سلحشور فاطمى است، حتّى اگر ناله هاى او را در گلو خفه کنند، دنيامداران هشدارهايش را ناديده انگارند، غاصبان بدو اهانت کنند و او را آموزش ديده شوهرش بنامند.[93] به راستى، چه افتخار و چه اتّهامى بالاتر از آن که کسى شاگرد خاصّ انسانى چون على امير مؤمنان عليه السلام باشد؟ باز هم فرياد نحيف او در هنگامه هجوم به منزلش، از مسير پيشگيرى بى رحمانه تاريخ مى گذرد و با دفن شبانه او براى هميشه در تاريخ ماندگار مى شود.

گفتگوى جبرئيل و پديدارى مصحف

در اين روزگار تنهايى و غربت، جبرئيل عليه السلام، آن فرشته مقرّب الهى، مونس و همدم دخت پيامبر صلى الله عليه و آله بود، با ايشان سخن مى گفت و به ايشان تسلاّى خاطر مى داد. گفتار آسمانى جبرئيل که بر فاطمه القا مى شد و امير مؤمنان على عليه السلام مى نوشت، با عنوان مصحف فاطمه(ع)، ميراث امامت شمرده مى شود[94].[95]

شهادت و دفن شبانه

فاطمه(ع) ۷۵ يا ۹۵ روز پس از ارتحال پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زنده و پس از تحمل رنج فراق و آزار و اذيت پديد آمده، رهسپار وصال معبود و ديدار محبوب شد. آن حضرت سرانجام در اثر ضربت هايى که در اثر هجوم به خانه اش متحمّل شده بود،[96] در بستر بيمارى افتاده بود و با دلى گرفته از جور مردمان روزگار خود، در ملاقات با زنان انصار به آنان فرمود:

سوگند به خدا، به گونه اى شده ام که از دنيايتان ناخشنودم و از مردانتان ناخرسند. آنان را [همچون خوردنىِ مشکوک] قبل از جويدن، از دهان بيرون انداختم و پس از آزمودنشان، از آنان بيزار شدم.[97]

فاطمه(ع) ملاقات با زنان مدينه را پذيرفت؛ ولى ملاقات با حاکمان را نپذيرفت و تنها پس از وساطت امير مؤمنان عليه السلام حاضر به ملاقات با آنان شد. سخن ايشان به امير مؤمنان عليه السلام در موافقت با درخواست امام، حکايتگر اوج شخصيت الهى ايشان است که به امام و شوهرش گفت:

البَيتُ بَيتُک وَ الحُرَّةُ زَوجَتُک فَافعَل ما تَشاء.[98]

اين خانه، خانه تو و اين زن آزاد، همسر توست. هر کار مى خواهى، بکن.

فاطمه(ع) در آن ملاقات نيز از آنان روى برگرداند و با آنها سخن نگفت و تنها پس از اقرار گرفتن از آنان در شنيدن اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله که «غضب فاطمه، غضب پيامبر است»[99] به صراحت ناخشنودى و خشم خود را از آنها ابراز کرد.[100]

اين نارضايتى در گريه هاى فاطمه(ع) در اين مدّت نيز بروز و ظهور يافته است. گريه هاى فراوانى که سبب شد او را در شمار بَکائين (بسيار گريه کنندگان) بر شمارند.[101] فاطمه(ع) در طول دوره پس از پيامبر صلى الله عليه و آله خندان ديده نشد.[102]

فاطمه(ع) پس از اين حوادث و در اواخر عمر و تا زمانى که توانش تحليل نرفته بود، هر هفته، دو روز به زيارت قبور شهداى اُحد مى رفت و خاطره پيامبر صلى الله عليه و آله و دفاع حمزه را يادآورى مى کرد.[103]

وصيّت فاطمه(ع) نيز ابعاد سياسى، اجتماعى دارد. ايشان وصيّت کرد که غسل و کفن و دفنش شبانه انجام شود[104] و هيچ يک از کسانى که به حقوق ايشان تعدّى و تعرّض کرده اند، در مراسم تشييع و نماز بر ايشان حاضر نباشند.[105]

قبل از شهادت نيز بر اساس نمونه تابوتى که اسماء بنت عميس در حبشه و از حمل جنازه ها ديده بود، براى ايشان تابوتى ساخته شد تا حجم بدن او هنگام تشييع، معلوم نباشد.[106] تنها ديدن اين تابوت بود که لبخند رضايت بر لبان فاطمه(ع) نشاند و او را مطمئن ساخت که پس از مرگ نيز از ديد نامحرمان، محفوظ و مصون است.

سرانجام، ايشان در روز شهادت خود، غسل کرد، لباس تازه پوشيد و فرمود: «به زودى قبض روح خواهم شد»[107]. پس از 75 روز يا به روايتى 95 روز، در سيزدهم جمادى الاولى (هجدهم مرداد) يا سوم جمادى الآخره (هفتم شهريور) سال يازدهم هجرى با پيامبر صلى الله عليه و آله همدم و همنشين شد.[108]

پس از شهادت

امير مؤمنان عليه السلام عمل به وصيّت ايشان را بر خود لازم شمرد و همه کارهاى مربوط به دفن ايشان را شبانه انجام داد. على عليه السلام خود، فاطمه(ع) را غسل داد، کفن کرد، بر او نماز خواند و جسم نحيف و آزرده همسر باوفايش را به دل خاک سپرد.

شرکت کنندگان در مراسم تشييع و نماز، تنها هفت مرد بودند. افزون بر امير مؤمنان عليه السلام عبّاس، فضل بن عبّاس، سلمان، ابو ذر، مقداد و عمّار در مراسم تشييع شرکت داشتند.[109]

زنان آگاه از شهادت ايشان نيز اسماء بنت عميس، اُمّ سلمه، اُمّ اَيمن و فضّه بودند.[110]

وصيّت فاطمه(ع) به کفن و دفن شبانه و خاک سپارى اعتراض آميزش بدون حضور مقامات حکومتى، همه در مصادر و منابع شيعه و اهل سنّت ذکر شده و بر کسى پوشيده نيست.[111]

امير مؤمنان عليه السلام پس از خاک سپارى فاطمه زهرا(ع)، بر سر مزار او مرثيه خواند و اين گونه با پيامبر صلى الله عليه و آله درد دل کرد:

اى رسول خدا! شکيبايى ام از [فراق] دختر برگزيده ات، کم شده و توانِ صبر و خويشتن دارى ام از [فقدان] سَرور بانوان، به سستى گراييده است،... بى گمان، امانت، باز گرديد و گرو، باز رهيد و زهرا، ناگهانى و به سرعت پر کشيد و چه بى خير و برکت اند آسمان و زمين ! اى پيامبر خدا ! اندوهم، جاودانى و شبم، بيدارمانى است.[112]

مدفن

امير مؤمنان عليه السلام بنابر وصيّت حضرت فاطمه(ع) محلّ دفن ايشان را پنهان کرد، بدين سان که صورت هاى قبرى را در قبرستان بقيع درست کرد ؛ ولى محلّ قبر را مشخّص ننمود. امّا قرائن فراوانى وجود دارد که مدفن آن حضرت، منزل ايشان و در نزديکىِ مزار پيامبر صلى الله عليه و آله است.[113]

[۱] . الطبقات الکبرى: ج 1 ص 133، الاستيعاب: ج 1 ص 50، المناقب ، ابن شهرآشوب: ج 1 ص 163.

[۲] . ر . ک : الخصال : ص 404 ـ 405 ، المستدرک على الصحيحين : ج3 ص 176 ح 4758.

[۳] . گفتنى است که حديث مربوط به منشأ فرازمينىِ فاطمه زهرا(ع) از ميوه اى بهشتى که در شب معراج بهپيامبر صلى الله عليه و آله داده شد و يا به وسيله جبرئيل امين به پيامبر صلى الله عليه و آلههديه گرديد ، در مصادر متعدّد شيعى الأمالى ، صدوق : 546 ، دلائل الإمامة : ص 147 ، روضة الواعظين : ص 144 ، الاحتجاج : ج 2 ص 191 ، تفسير القمّى : ج 1 ص 365 و اهل سنّت (المعجم الکبير : ج 22 ص 401 ، تاريخ أصبهان : ج 1 ص 78 ، تاريخ بغداد : ج 5 ص 293 ، مجمع الزوائد : ج 9 ص 202 ، المستدرک على الصحيحين : ج 3 ص 156) گزارش شده است.

[۴] . ر . ک : کتاب من لا يحضره الفقيه : ج 1 ص 454 ، تهذيب الأحکام : ج 2 ص 113.

[۵] . مسارّ الشيعة : ص 54 ، مصباح المتهجّد : ص 793 ، دلائل الإمامة : ص 79 و 134 .

[۶] . ر . ک : الکافى: ج 1 ص 458، مصباح المتهجّد: ص 793، دلائل الإمامة: ص 79 و 134 .

[۷] . گفتنى است: سال روز ولادت حضرت در امسال يعنى سال 1395 هجرى شمسى، روز يازدهمفروردين واقع شد که با سال پنجم بعثت مطابق بود.

[۸] . ر . ک : المستدرک على الصحيحين : ج3 ص161 ، الاستيعاب : ج4 ص1893 ، تهذيب الکمال : ج35 ص248 .

[۹] . الطبقات الکبرى : ج8 ص19 ، أنساب الأشراف : ج1 ص403 ، المنتظم : ج 2 ص 328 ، الإصابة : ج8 ص263 .

[۱۰] . الطبقات الکبرى : ج 8 ص 26 ، أنساب الأشراف : ج 1 ص 43 .

[۱۱] . ر . ک : الکافى : ج 8 ص 340 ، مختصر بصائر الدرجات : ص 130.

[۱۲] . سنن النسائى : ج 3 ص 265 و ج 5 ص 143 ، المستدرک على الصحيحين : ج 2 ص 168 ، صحيح ابن حبّان : ج 15 ص 399 ، موارد الظمآن : ج 7 ص 170.

[۱۳] . المستدرک على الصحيحين : ج 3 ص 156 ، المعجم الکبير : ج 22 ص 406 ، تاريخ بغداد : ج 5 ص 293 ، مجمع الزوائد : ج 9 ص 202.

[۱۴] . مسعى ، در کنار مسجد الحرام و ميان دو تپّه به نام صفا و مروه واقع شده که محلّ انجام دادن فيضه سعى حج گزاران و عمره گزاران است.

[۱۵] . ر . ک : مجلّه ميقات حج : ش 13 «مکه از ديدگاه جهانگردان اروپايى» ، جعفر الجليلى ، ترجمه :محمّدرضا فرهنگ .

[۱۶] . الأمالى ، صدوق : ص 690 ، دلائل الإمامة : ص 77 ، روضة الواعظين : ص 143 ، المناقب ، ابن شهرآشوب :ج 3 ص 118.

[۱۷] . ر . ک : الصحيح من سيرة النبىّ الأعظم : ج 2 ص 69.

[۱۸] . البداية و النهاية : ج 5 ص 328 ، تاريخ دمشق : ج 3 ص 128.

[۱۹] . ر . ک : المعجم الکبير : ج 22 ص 448 ، الإصابة : ج 8 ص 99 ، تاريخ الطبرى : ج 2 ص 34 ـ 35.

[۲۰] . المعجم الکبير : ج 18 ص 102 ، قرب الإسناد : ص 325.

[۲۱] . السيرة النبويّة ، ابن هشام : ج 1 ص 121 ، تاريخ الطبرى : ج 2 ص 35 ، اُسد الغابة : ج 5 ص 435.

[۲۲] . الاستيعاب : ج 4 ص 1824 ، سير أعلام النبلاء : ج 2 ص 117.

[۲۳] . المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 1 ص 58.

[۲۴] . تاريخ اليعقوبى : ج 2 ص 31.

[۲۵] . کشف الغمّة : ص 371 و 376 ، کشف اليقين : ص 198.

[۲۶] . صحيح مسلم : ج 5 ص 79 ، السيرة النبويّة ، ابن هشام : ج 2 ص 282 ـ 283.

[۲۷] . السيرة النبويّة ، ابن هشام : ج 2 ص 283 ، السيرة النبويّة ، ابن کثير : ج 3 ص 165.

[۲۸] . ر . ک : تاريخ اليعقوبى : ج 2 ص 41 ، اُسد الغابة : ج 4 ص 19.

[۲۹] . تاريخ دمشق : ج 42 ص 68 ، اُسد الغابة : ج 4 ص 92.

[۳۰] . تاريخ الطبرى : ج 2 ص 375 ، الکامل فى التاريخ : ج 1 ص 516.

[۳۱] . الکافى : ج 8 ص 339 ، تاريخ الطبرى : ج 2 ص 107.

[۳۲] . الکافى : ج 8 ص 34 ، مختصر بصائر الدرجات : ص 130 ، إمتاع الأسماع : ج 1 ص 73.

[۳۳] . الکافى : ج 8 ص 165 ح 176 ، شرح الأخبار : ج 3 ص 29 ح 968 ، دلائل الإمامة : ص 150 ـ 151.

[۳۴] . المناقب ، خوارزمى : ص 343 ، کشف الغمّة : ج 1 ص 363.

[۳۵] . ر . ک : ص 189 ح 136 ، سنن النسائى : ج 5 ص 143 ، المستدرک على الصحيحين : ج 2 ص 167 ـ 168 .

[۳۶] . دلائل الإمامة : ص 82 ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 3 ص 123.

[۳۷] . المناقب ، خوارزمى : ص 343 ، کشف الغمّة : ج 1 ص 363.

[۳۸] . ر . ک : ص 189 خواستگارى سَرور زنان .

[۳۹] . سنن النسائى : ج 6 ص 62 ، المستدرک على الصحيحين : ج 2 ص 167 ـ 168 ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 3 ص 123.

[۴۰] . الطبقات الکبرى : ج 8 ص 19 ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 2 ص 30.

[۴۱] . الأمالى ، صدوق: ص 653، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 201.

[۴۲] . کشف الغمّة : ج 1 ص 379.

[۴۳] . کشف الغمّة : ج 1 ص 358 و 374.

[۴۴] . أعلام الورى : ج 1 ص 160.

[۴۵] . ر . ک : ص 189 خواستگارى سَرور زنان .

[۴۶] . ر . ک : ص 189 خواستگارى سَرور زنان .

[۴۷] . ر . ک : ص 187 ح 133 .

[۴۸] . ر . ک : ص 189 ح 135 .

[۴۹] . ر . ک : ص 242 (درس هايى از ازدواج حضرت فاطمه(ع)) .

[۵۰] . هر دينار طلا ، معادل يک مثقال شرعى يعنى 25 / 4 گرم است .

[۵۱] . براى آگاهى از تفصيل بيشتر ، ر . ک : ص 199 تبيين مراد از مهر السنّه .

[۵۲] . الأمالى ، طوسى : ص 41 ، بحار الأنوار : ج 43 ص 95.

[۵۳] . الأمالى ، طوسى : ص 43 ، بشارة المصطفى : ص 267.

[۵۴] . ر . ک : الأمالى ، طوسى : ص 40 ـ 41 ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 3 ص 129.

[۵۵] . المناقب ، خوارزمى : ص 349 ، کشف الغمّة : ج 1 ص 369 ، کشف اليقين : ص 197.

[۵۶] . ر . ک : الطبقات الکبرى : ج 8 ص 24.

[۵۷] . ر . ک : ص 213 جهيزيّه سَرور زنان .

[۵۸] . الطبقات الکبرى : ج 8 ص 22 ، الإصابة : ج 8 ص 264.

[۵۹] . الطبقات الکبرى : ج 8 ص 23 ، المعجم الأوسط : ج 6 ص 290 ، کشف الغمّة : ج 1 ص 376.

[۶۰] . المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 3 ص 131 ـ 132.

[۶۱] . گفتنى است که مجموعه آموزه هاى الگوپذير در ماجراى ازدواج فاطمه(ع) را در قسمت «درس هايى ازازدواج فاطمه(ع)» گرد آورده و بيش از بيست نکته را يادآور شده ايم ر . ک : ص 242 .

[۶۲] . الأمالى ، طوسى : ص 400 ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 3 ص 113 .

[۶۳] . ر . ک : ص 99 (جايگاه فاطمه نزد پيامبر) .

[۶۴] . ر . ک : ص 275 ح 199 ـ 200 و المستدرک على الصحيحين : ج 3 ص 154 والسنن الکبرى : ج 7 ص 101.

[۶۵] . ر . ک : ص 115 ح 68 و ص 275 ح 199 ـ 200 ، مسند ابن حنبل : ج 5 ص 275.

[۶۶] . کنز العمّال : ج 1 ص 304 ح 1448 .

[۶۷] . تاريخ دمشق : ج 13 ص 217 ، کنز العمّال : ج 13 ص 664.

[۶۸] . صحيح مسلم : ج 7 ص 130 ، المستدرک على الصحيحين : ج 3 ص 170.

[۶۹] . معرفة علوم الحديث : ص 50 ، المناقب ، خوارزمى : ص 40.

[۷۰] . ر . ک : ص 105 ح 49 .

[۷۱] . ر . ک : معانى الأخبار : ص 355 ، الاحتجاج : ج 1 ص 123 و 147 ـ 148 ، أعلام الورى : ج 1 ص 298.

[۷۲] . نهج البلاغة : نامه 28 ، الاحتجاج : ج 1 ص 261.

[۷۳] . کنز الفوائد : ص 122 ، الاحتجاج : ج 1 ص 266 ، المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 2 ص 19.

[۷۴] . قرب الإسناد : ص 52.

[۷۵] . روش خانه دارى فاطمه(ع) را در پژوهشى ويژه تبيين کرده ايم ر . ک : ص 298 «سخنى در باره سيرهخانه دارى فاطمه(ع)» .

[۷۶] . الکافى : ج 5 ص 86 ، کتاب من لا يحضره الفقيه : ج 3 ص 169.

[۷۷] . ر . ک : علل الشرائع : ج 2 ص 366 ، سنن أبى داوود : ج 2 ص 29.

[۷۸] . المغازى ، واقدى : ج 1 ص 249 ، إمتاع الأسماع : ج 1 ص 153.

[۷۹] . صحيح البخارى : ج 5 ص 38 ، صحيح مسلم : ج 5 ص 178.

[۸۰] . در منطقه نبرد خندق مسجدى نيز با نام فاطمه(ع) بود که در سال هاى اخير ، مسدود شده است .

[۸۱] . صحيح البخارى : ج 5 ص 38 ، صحيح مسلم : ج 5 ص 178 .

[۸۲] . براى آگاهى بيشتر ، ر . ک : ص 453 ـ 463 .

[۸۳] . ر . ک : ص 287 ح 205 .

[۸۴] . اسرا : آيه 26.

[۸۵] . براى آگاهى بيشتر ، ر . ک : ص 568 پژوهشى در باره فدک .

[۸۶] . احزاب : آيه 33.

[۸۷] . المعجم الکبير : ج 3 ص 56 ح 2672 ، الدرّ المنثور : ج 5 ص 199 . نيز ، ر . ک : الأمالى ، طوسى : ص 565ح 1174 .

[۸۸] . آل عمران : آيه 61.

[۸۹] . الأمالى ، صدوق : ص 735 ، روضة الواعظين : ص 74.

[۹۰] . الإرشاد : ج 1 ص 186 ـ 187.

[۹۱] . ر . ک : ص 591 ح 404 و ص 593 ح 405 .

[۹۲] . ر . ک : ص 327 ح 253 .

[۹۳] . ر . ک : الاختصاص : ص 183.

[۹۴] . ر . ک : الکافى : ج 1 ص 240.

[۹۵] . در باره اين مصحف و محدَّثه هم سخن فرشتگان بودن فاطمه(ع) در بيان هايى ويژه ، سخن گفته ايم(ر . ک : ص 85 «تبيين مراد از محدّث» و ص 163 «تبيين مراد از مصحف فاطمه(ع)») .

[۹۶] . توضيح المشتبه : ج 8 ص 44 ، تبصير المنتبه : ج 4 ص 1264 ، تلخيص الشافى : ج 3 ص 156.

[۹۷] . ر . ک : ص 521 ح 384 .

[۹۸] . ر . ک : ص 624 ح 431 .

[۹۹] . صحيح البخارى : ج 4 ص 210 و ج 6 ص 158 ، صحيح مسلم : ج 7 ص141.

[۱۰۰] . الإمامة و السياسة : ج 1 ص 20 ، کفاية الأثر : ص 65 ، دلائل الإمامة : ص 135.

[۱۰۱] . ر . ک : ص 599 ح 411 .

[۱۰۲] . ر . ک : ص 321 ح 241 ، الطبقات الکبرى : ج 2 ص 248 ، المعجم الکبير : ج 22 ص 399.

[۱۰۳] . ر . ک : ص 321 ح 241 .

[۱۰۴] . ر . ک : ص 629 ـ 631 ح 435 ـ 439 .

[۱۰۵] . الأمالى ، صدوق : ص 755 ح 1018 ، روضة الواعظين : ص 151 ، کتاب سليم بن قيس : ص 392.

[۱۰۶] . ر . ک : ص 649 ح 458 .

[۱۰۷] . الطبقات الکبرى : ج 8 ص 27 ، مسند ابن حنبل : ج 6 ص 461 462 ، المعجم الکبير : ج 22 ص 399.

[۱۰۸] . ر . ک : ص 688 (سخنى در باره شهادت حضرت فاطمه) و ص 695 (تاريخ شهادت) .

[۱۰۹] . ر . ک : کتاب سليم بن قيس : ص 393 و اختيار معرفة الرجال : ج 1 ص 33 - 34.

[۱۱۰] . ر . ک : ص 637 ح 447 .

[۱۱۱] . صحيح البخارى : ج 5 ص 82 ، صحيح مسلم : ج 5 ص 154 ، المستدرک على الصحيحين : ج 3 ص 162 ،الطبقات الکبرى : ج 8 ص 29 ـ 30 ، أنساب الأشراف : ج 2 ص 33 ـ 34.

[۱۱۲] . الأمالى ، مفيد : ص 281 ح 7 ، الأمالى ، طوسى : ص 109 ح 166 ، بشارة المصطفى : ص 258 ، الکافى : ج 1ص 458 ح 3 ، دلائل الإمامة : ص 137 ح 46 ، بحار الأنوار : ج 43 ص 193 ح 21 . نيز ، ر . ک : نهج البلاغة : خطبه 202 ، تذکرة الخواصّ : ص 319. نهج البلاغة : خطبه 193.

[۱۱۳] . ر . ک : ص 698 .