امكان محدَّث بودن غیر نبی

پرسش :

وحى، به عنوان نوعى گفتگوىِ رازگونه، از جمله امتيازهاى انبيا است؛ حال آيا غير نبىّ نيز مى تواند مخاطب فرشتگان شود و كلام آنان را بشنود؟ به سخن ديگر، آيا غير نبىّ هم مى تواند محدَّث باشد؟



پاسخ :

در پاسخ به اين سؤال، دليل هاى بسيارى وجود دارد كه دلالت بر امكان وقوع اين امر و تحقق آن درباره برخى از غير انبيا مى كند. اين ادله عبارت اند از:

الف ـ قرآن

قرآن كريم در مباحث و موارد مختلف سخن گفتن فرشتگان با غير انبيا را حكايت كرده اند از جمله:

  1. گفتگوى فرشتگان باحضرت مريم(س). در چندين آيه از قرآن به صراحت اين گفتگو گزارش شده است. در جايى مى فرمايد:

«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّه اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. [۱]

و [به ياد آور] هنگامى را كه فرشتگان گفتند: اى مريم ! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهانيان، برترى داده است».

همچنين دنباله آيات گفتگوى فرشتگان با حضرت مريم(س) را پى مى گيرد.[۲]

قرآن كريم در داستان تولد حضرت مسيح(ع) ، گفتگوى تفصيلى حضرت مريم(س) را با يكى از فرشتگان الهى نقل مى كند. در آن گفتگو، فرشته به صورت انسان تمثّل يافته و از بچه دار شدن حضرت مريم(س) به او مى گويد.[۳]

قطعاً حضرت مريم(س) از انبيا نبوده و با اين حال فرشتگان بر وى نازل شدند و با او سخن گفته اند. وقوع اين گفتگو خود قوى ترين دليل بر امكان سخن گفتن فرشتگان با غير انبيا است.

  1. گفتگوى فرشتگان باساره، همسرحضرت ابراهيم(ع). در آيات قرآن چنين آمده است كه: فرشتگانِ فرستاده خداوند، آنگاه كه نزد حضرت ابراهيم(ع) بودند از سوى ساره پذيرايى شدند و ايشان بشارت تولد اسحاق را به ساره دادند و در برابر تعجب وى، از كار و قدرت خداوند، رحمت و بركات او را بر خانواده اش گوشزد كردند:

«وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ... * وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ * قَالَتْ يَا وَيْلَتَى ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذَا بَعْلِى شَيْخاً إِنَّ هذَا لَشَى ءٌ عَجِيبٌ * قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ. [۴]

فرستادگان ما [فرشتگان] براى ابراهيم بشارت آوردند: گفتند سلام [او نيز] گفت سلام... و همسرش ايستاده بود. [از خوشحالى] خنديد، پس او را به اسحاق و بعد از او، به يعقوب بشارت داديم. گفت: اى واى بر من ! آيا من فرزند مى آورم در حالى كه پيرزنم، و اين شوهرم نيز پيرمردى است؟ ! اين براستى چه چيز عجيبى است ! گفتند: آيا از كار خدا تعجب مى كنى؟ ! اين رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان است».

قطعاً ساره مقام نبوت نداشته، اما به تصريح قرآن كريم مخاطب كلام فرشتگان قرار گرفته است.

  1. وحى به مادر حضرت موسى(ع) . قرآن كريم در مقام بيان داستان حضرت موسى(ع) به صراحت از وحى به مادر او پس از تولد وى سخن مى گويد:

«وَ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِى الْيَمِّ وَ لا تَخافِى وَ لا تَحْزَنِى إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ. [۵]

و ما به مادر موسى الهام كرديم كه او را شير ده و هنگامى كه بر او ترسيدى، وى را در دريا (ى نيل) بيفكن و نترس و غمگين مباش كه ما او را به تو باز مى گردانيم و از رسولان قرارش مى دهيم».

اين آيه شريفه اگر چه تصريح به گفتگوى فرشتگان ندارد، اما گوياى آن است كه غير نبى هم مى تواند مخاطب وحى قرار گيرد. اين ارتباط وحيانى به لحاظ نوعش، با امكان محدَّثه بودن، ملازم است.

ب ـ روايات اهل سنّت درباره برخى صحابه

در كتاب هاى حديثى و غيرحديثى اهل سنت، رواياتى هستند كه برخى صحابه و ديگر عالمان را نيز از محدَّثان شمرده اند. اين گزارش ها كه در كتاب هاى معتبر اهل سنّت و با اسناد صحيح نزد آنان، نقل شده اند، امكان محدَّث بودن برخى افراد را اثبات مى كنند. كتاب هاى صحيح بخارى و مسلم كه از معتبرترين كتاب هاى حديثى نزد اهل سنت هستند، از وجود اشخاص محدَّث در ميان بنى اسرائيل خبر داده اند.[۶]

اين منابع تصريح كرده اند كه اگر اين اتفاق در ميان امت اسلامى رخ دهد، براى خليفه دوم رخ خواهد داد. شارحان حديثى اهل سنت، تصريح كرده اند رويداد تحديث براى خليفه دوم واقع شده و آن را جزء مناقب بزرگ او شمرده اند.[۷]همچنين خليفه اول، از كسانى شمرده شده كه كلام فرشتگان را شنيده است؛ هرچند مخاطب اصلى در آنها معرفى نشده است.[۸]درباره عمران بن حصين نيز مى گويند: با فرشتگان مصافحه مى كرد و سلام مى گفت.[۹]اين سخنان و گزارش ها نشانگر آن هستند كه اهل سنت نيز امكان سخن گفتن فرشتگان با بشرى غير از انبيا را پذيرفته و به وقوع آن در جهان خارج اعتقاد دارند.

ج ـ روايات شيعى

از طريق روايات شيعه، از ائمه اطهار عليهم السلام نقل شده كه اشخاصى غير از نبىّ يا رسول بوده اند كه با آنها تحديث شده است. اين اشخاص بيشتر از شخصيت هاى پيش از اسلام بوده اند كه به گونه اى محدَّث بودن و نبىّ نبودن آنها را همه مسلمانان قبول دارند و ائمه عليهم السلام ، محدَّثان امت اسلام را به آنان تشبيه كرده اند؛ اين اشخاص عبارت اند از:

ذو القرنين

در روايات بسيارى، ائمه عليهم السلام در پاسخ از اين سؤال كه آيا محدَّث نبىّ يا رسول است؟ فرموده اند:

لا، بَل قُل: مَثَلُهُ مَثَلُ صاحِبِ سُلَيمانَ وَ صاحِبِ مُوسى وَ مَثَلُهُ مَثَلُ ذِى القَرنَينِ، أما سَمِعتَ أنَّ عَلِيّاً سُئِلَ عَن ذِى الْقَرنَينِ أ نَبِيّاً كانَ؟ قالَ: لا وَ لكِن كانَ عَبْداً أحَبَّ اللّه فَأَحَبَّهُ وَ ناصَحَ اللّه فَنَصَحَهُ فَهذا مَثَلُهُ. [۱۰]

نه، بلكه بگو: مثال محدَّث، همچون مصاحب سليمان و مصاحب موسى و مثال او، حكايتذوالقرنيناست. مگر نشنيدى كه از على(ع) درباره ذوالقرنين پرسيدند كه آيا پيامبر بود؟ فرمود: نه، ولى بنده اى بود كه خدا را دوست داشت، و خدا هم او را دوست داشت و از خدا راهنمايى خواست و خدا هم او را راهنمايى كرد. محدّث همچون اوست.

همچنين تمثيل به ذى القرنين در روايات ديگرى با همين مضمون آمده است.[۱۱]

آصف بن برخيا

در برخى روايات در كنار نام ديگر محدَّثان امت هاى گذشته، با عنوان صاحب سليمان، به آصف بن برخيا اشاره شده است. او پيامبر نبود، ولى به نقل از قرآن كريم، مى توان گفت كارهاى خارق العاده اى انجام داد كه قرآن كريم منشأ آن را علم او به كتاب ذكر مى كند.[۱۲]گذشته از روايت ياد شده، روايات ديگرى هم به عنوان، صاحب سليمان او را از محدَّثان شمرده اند.[۱۳]

حضرت خضر

در رواياتى، نام «صاحب موسى» در شمار محدَّثان آمده و مراد از اين عنوان،حضرت خضراست؛ چه آنكه در قرآن كريم داستان همراهى او و موسى(ع) آمده است.[۱۴]روايات نيز به صراحت به نام حضرت خضر و نبى نبودن او تصريح دارند.

در اين روايات امام(ع) پس از بيان معنى محدَّث، در جواب پرسش راوى كه آيا محدَّث، نبىّ است؟ مى فرمايد: نه، مِثل خضر و مثل ذوالقرنين است.[۱۵]روشن است كه تعبير امام(ع) بيانگر پيامبر نبودن حضرت خضر است.

البته مرحوم مجلسى در تفسير عنوان «صاحب موسى» دو احتمال ذكر كرده است كه مراد از آن، يوشع يا حضرت خضر است، سپس در مقام توجيه روايات، با توجه به نبوت حضرت يوشع دو توجيه مى آورد. يكى آنكه محدَّث بودن وى قبل از نبوتش بوده و روايت به آن زمان اشاره دارد، و ديگر آنكه تشبيه به وى به دليل متابعت او از حضرت موسى(ع) بوده است.[۱۶]

بنابر اين، ادله روايى شيعه و سنّى در اين باره اتفاق دارند كه محدَّث بودن غيرپيامبران، نه تنها امرى ممكن، بلكه واقع شده است. در اين موارد، اختلاف مصداق هاى محدَّثان در ميان شيعه و سنى، ناشى از تفسيرهاى متفاوتى است كه اين دو گروه از واژه تحديث دارند. چنان كه در نحوه تحديث از منظر علماى شيعه و سنى، بايد گفت تحديث در ميان شيعيان جايگاه و معناى رفيع ترى دارد.


[۱]. آل عمران : آيه ۴۲ .

[۲]. آل عمران : آيه ۴۷ .

[۳]. مريم : آيه ۱۷ ـ ۲۱ .

[۴]. هود : آيه ۶۹ و ۷۱ ـ ۷۳ .

[۵]. قصص : آيه ۷ .

[۶]. صحيح البخارى : ج ۳ ص ۳۹ ، صحيح مسلم : ج ۴ ص ۱۸۶۴ ، صحيح ابن حبّان : ج ۱۵ ص ۳۱۷ ، السننالكبرى : ج ۵ ص ۳۹ ، الجامع الصحيح : ج ۵ ص ۵۰ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۹۲ .

[۷]. فتح البارى : ج ۶ ص ۱۰۶ ، عمدة القارى ء : ج ۱۶ ص ۵۵ و ج ۲۴ ص ۱۳۵ ، شرح الزرقانى : ج ۴ ص ۴۵۲ ، تحفة الأحوذى : ج ۶ ص ۴۵۵ ، فيض القدير : ج ۴ ص ۵۰۷ .

[۸]. المصاحف : ص ۶ .

[۹]. الطبقات الكبرى : ج ۴ ص ۲۸۸ ، المعجم الكبير : ج ۱۸ ص ۱۰۷ ، صفوة الصفوة : ج ۱ ص ۶۸۲ ، المستدرك على الصحيحين : ج ۳ ص ۵۳۶ ، الزهد ، ابن حنبل : ج ۱ ص ۱۴۸ و ۱۴۹ و ... .

[۱۰]. بصائرالدرجات : ص ۳۸۶ ح ۶ ، الاختصاص : ص ۲۸۷ ، بحار الأنوار : ج ۲۶ ص ۷۳ ح ۲۰ .

[۱۱]. كمال الدين : ص ۳۹۳ ح ۱ ، بصائر الدرجات : ص ۳۴۴ ح ۱۱ ، الاختصاص : ص ۳۰۹ ، بحار الأنوار : ج ۲۶ص ۶۹ ح ۸ .

[۱۲]. نمل : آيه ۴۰ .

[۱۳]. بصائر الدرجات : ص ۳۸۵ و ص ۳۸۶ ح ۵ و ص ۳۸۷ ح ۷ ، الاختصاص : ص ۲۸۷ و ۳۰۹ ، بحار الأنوار :ج ۲۶ ص ۶۹ ح ۸ .

[۱۴]. كهف : آيات ۶۵ ـ ۸۲؛ امّا آن حضرت پيامبر نبوده است ر . ك : بحار الأنوار : ج ۲۶ ص ۶۹ ح ۸ و ص ۷۰ ح ۱۱ .

[۱۵]. بصائر الدرجات : ص ۳۸۶ ح ۴ ، الاختصاص : ص ۲۸۷ ، بحار الأنوار : ج ۲۶ ص ۷۰ ح ۱۰ .

[۱۶]. بحار الأنوار : ج ۲۶ ص ۶۹ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت