قاسم بن حسن(ع)

پرسش :

قاسم بن حسن(ع) را به اختصار معرفی کنید.



پاسخ :

قاسم ، [۱] فرزند امام حسن علیه السلام است. مادرش کنیز بود و نرجس نام داشت . چهره او چون پاره ماه بود . به گزارش  خوارزمی ، وی هنگام شهادت ، به سنّ بلوغ نرسیده بود ؛ ولی مؤلّف لباب الأنساب ، او را شانزده ساله می داند .

 چگونگی اجازه گرفتن این نوجوان از امام حسین علیه السلام برای رفتن به میدان ، حاکی از قوّت معرفت و کمال درایت و شهامت و ایمان اوست . شاید به دلیل کمی سن ، ابتدا امام حسین علیه السلام به او اجازه میدان رفتن نداد ؛ امّا قاسم ، آن قدر دست و پای امام علیه السلام را بوسید و پافشاری و التماس کرد تا اجازه گرفت و در حالی که اشک هایش بر گونه اش می غلتید، با خواندن این رَجَز به صف دشمن ، حمله بُرد :

 اگر مرا نمی شناسید ، من شاخه حسن              نواده پیامبرِ برگزیده و امین هستم .

 این حسین ، همانند اسیرِ به گروگان گرفته شده              در میان مردم است که از آب باران هم دریغ داشته شده است .

 او پس از هلاک نمودن تعدادی از سپاه ابن سعد ، به خیل شهیدان پیوست . در «زیارت رجبیه» ، نام وی آمده و در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز در باره وی آمده است:

 سلام بر قاسم ، فرزند حسن بن علی ؛ ضربت خورده بر سرش ، و زِرهش کنْده شده ، هنگامی که عمویش حسین را صدا زد ! پس عمویش ، خود را مانند بازی شکاری ، بر بالای سرش رسانْد و او ، پاهایش را به خاک می سایید ؛ و حسین علیه السلام می فرمود : «[ از رحمت خدا ] دور باشند قاتلان تو ؛ کسانی که روز قیامت ، دشمنشان، جدّ تو و پدر تو هستند !» .

 سپس فرمود : «به خدا سوگند ، بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد ، یا پاسخت را بدهد ، ولی تو کشته شده ، بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد . به خدا سوگند ، امروز ، روزی است که کشندگان او (عمویت) ، فراوان و یاورانش ، اندک اند !» .

 خداوند ، مرا در روز قیامت ، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام ) ، قرار دهد و در جایگاه شما ، جای دهد . خداوند ، قاتلت عمر بن سعد بن عروة بن نُفَیل اَزْدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک ، برایش آماده سازد !

دو نکته

۱ . در کتاب الهدایة الکبری ، نوشته حسین بن حَمْدان خَصیبی ، [۲] از امام زین العابدین علیه السلام در شرح وقایع شب عاشورا ، گزارش شده است :

 قاسم گفت : عموجان! آیا من کشته می شوم؟ حسین علیه السلام با او مهربانی کرد و فرمود : «ای برادرزاده ! مرگ در نظرت چگونه است؟» . گفت : عموجان! شیرین تر از عسل . فرمود : «آری . به خدا سوگند ، شیرین تر است ...» .

 گفتنی است که مشابه این مطلب ، در کتاب مدینة المَعاجز نیز آمده که ما به دلیل معتبر نبودن منبع گزارش ، آن را در متن نیاوردیم . همچنین ، در باره عروسی قاسم(!) و مصائب او ، مطالبی در روضة الشهدا و المنتخب طُرَیحی و برخی کتاب های دیگر آمده است که صحیح و قابل استناد نیستند . [۳]

 ۲ . آیا قاسم ، زیرِ دست و پای اسب ها مانده است ؟

 در چگونگی به شهادت رسیدن قاسم ، آمده است :

 قاسم ، پس از ضربت خوردن و فرو افتادن [از اسب] ، عمویش را صدا زد و حسین علیه السلام به سرعت ، خود را به او رسانْد و کشنده قاسم را با شمشیر ، هدف قرار داد و دستش را قطع کرد . لشکر دشمن هم برای نجات آن فرد ، هجوم آوردند .

 بر اساس کتب مقاتل کهن و مشهور ، در این هجوم ، به شهادت رساننده قاسم ، زیر دست و پای لشکر قرار گرفت و هلاک شد ؛ امّا در برخی کتب متأخّر و به تبع آن ، در افواه ، مطرح شده که قاسم ، زیرِ دست و پای لشکریان ، کشته شد . به نظر می رسد منشأ این اشتباه ، بحار الأنوار باشد و پس از آن ، به کتاب هایی چون : ناسخ التواریخ ، مخزن البکاء ، مهیج الأحزان و أسرار الشهادات ، راه یافته است . در متن بحار الأنوار ، آمده است :

 سپاه کوفه ، هجوم بردند تا عمرو (کشنده قاسم) را از دست حسین علیه السلام نجات دهند . پس اسب ها با سینه هایشان به سوی او تاختند و با سم هایشان ، او را زخمی و پایمال کردند و آن نوجوان ، کشته شد . هنگامی که غبار جنگ ، فرو نشست ، ناگهان دیدند که حسین علیه السلام بر سرِ آن جوان ، ایستاده و او در حال دست و پا زدن است .

 اینک به پانوشتی که محقّق محترم بحار الأنوار ، برای جمله «حتّی مات الغلام (تا آن که آن جوان ، کشته شد)» آورده ، بنگرید :

 کلمه «غلام» در این عبارت ، گذاشته (افزوده) شده است و ظاهرا از سرِ غفلت بوده است و این ، مخالف با نسخه مقاتل الطالبیین ، الإرشاد و المناقب ابن شهرآشوب است و با کلمات خود کتاب (بحار الأنوار) هم سازگار نیست ؛ چون پس از آن می گوید : «و آن جوان ، دست و پا می زد» ؛ یعنی در حال جان دادن بود و هنوز شهید نشده بود ؛ بخصوص با خطاب امام حسین علیه السلام به او که فرموده : «به خدا سوگند ، این ، بر عمویت بسیار گران است... !» . پس آن که زیرِ دست و پای اسب ها مُرده ، دشمن خدا ، عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدی بوده ـ که از رحمت خدا دور باشد ـ ؛ ولی عبارت مصنّف رحمه اللهاین معنا را القا می کند که آن جوان ، قاسم بن حسن بوده است ؛ امّا در نسخه مقاتل الطالبیین آمده : «عمرو را با شمشیر زد و او ، مچ دستش را در برابر آن گرفت ، که آن را از مِرفَق بُرید و کنْد . لشکر عمر بن سعد ، هجوم آوردند تا او را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند . زمانی که لشکر ، هجوم آوردند ، سینه اسبان ، او را هدف قرار دادند و زیر پا و سُم اسب ها انداختند و نتوانست فرار کند تا مُرد . لعنت و خواری خدا بر او باد! زمانی که غبار نبرد ، فرو نشست ، دیدند که حسین علیه السلام بر بالای سر نوجوان ، ایستاده و او ، در حال دست و پا زدن است و حسین علیه السلام می گوید : ...» تا پایان روایت .

 پس به دست می آید که کلمه «غلام» در نسخه مصنِّف (مرحوم مجلسی)، تصحیف کلمه «لعنه اللّه » است که «لع» نوشته می شود .

 

[۱] در مقاتل الطالبيين آمده است كه وى ، برادر پدر و مادرىِ ابوبكر بن حسن است .

[۲] حسين بن حمدان خصيبى ، مشهور به غلوّ است . نجاشى در باره او مى گويد : «مذهب او فاسد است» . ابن غضائرى نيز در باره او مى گويد : «دروغگو و مذهب او فاسد است . گوينده سخنِ نفرين شده اى است و به وى اعتنا نمى شود» .

[۳] ر . ك : ج ۱ ص ۹۱ (درآمد / منابع غير قابل استناد). 



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت