شمایل حضرت مهدی(ع)

پرسش :

دیدار کنندگان با امام مهدی(ع) شمایل ایشان را چگونه توصیف کرده اند؟



پاسخ :

در کتاب الکافی به نقل از ضوء بن علی عجلی آمده که مردی ایرانی گفت:

به سامرّا آمدم و به در خانه امام عسکری(ع) چسبیدم... تا این که کنیزی با چیزی پوشیده به سوی من بیرون آمد. سپس امام(ع) مرا صدا زد که داخل شوم. داخل شدم و کنیز را نیز ندا داد. به سوی او باز گشتم. امام به کنیز فرمود: «پرده را از آنچه با توست، بردار». او پرده را برداشت. پسری سپید و خوش رو بود. پارچه را از شکمش نیز کنار زد. مویی از زیر گلو تا نافش روییده بود که سبز بود و نه سیاه. فرمود: «این، همان امام شماست».[1]

در کتاب کمال الدین به نقل از یعقوب بن منقوش آمده است:

بر امام عسکری(ع) ـ که بر سکّویی در خانه اش نشسته بودم ـ وارد شدم. در سمت راست او، اتاقی بود که پرده ای بر آن آویخته بودند. به او گفتم: سَرورم! صاحب این امر (ولایت) کیست؟فرمود: «پرده را بالا بزن». بالا زدم. پسری پنج ساله که ده یا هشت ساله و یا این حدود نشان می داد، بیرون آمد که پیشانی ای پیدا، رویی سپید و چشمانی به سان مروارید، با کف دستانی پرگوشت داشت و زانوانش متمایل به هم، در گونه راستش یک خال و در سرش، گیسویی بافته بود. او روی پای امام عسکری(ع) نشست.[2]

در کتاب کمال الدین به نقل از ابراهیم بن مهزیار آمده است:

او پسری بدون مو در صورت و [پوستی ] با رنگ یک دست بود. پیشانی اش پیدا و ابروانش از هم جدا، گونه هایش صاف و نرم، بینی اش کشیده و برجسته و زیبا به سان شاخه بان [3] بود و صفحه پیشانی اش مانند ستاره ای فروزان می درخشید. خالی مانند پاره مشک بر نقره ای سپید، بر گونه راستش بود. موی سرش فراوان، مشکی و رها و آویخته بود و تا لاله گوشش می رسید. راه رفتنی داشت که چشم ها تا کنون به آن اعتدال ندیده بودند و زیبایی و آرامش و شرمی به آن گونه نمی شناسم.[4]

در کتاب مستدرک الوسائل به نقل از ابراهیم بن محمّد بن فارس نیشابوری آمده است:

هنگامی که عمرو بن عوف حاکم ـ که مردی سختگیر و شیفته کشتن شیعیان بود ـ آهنگ کشتن مرا کرد، از آن، خبردار شدم و خیلی ترسیدم. با خانواده و دوستانم خداحافظی کردم و به سوی خانه امام عسکری(ع) رفتم تا پیش از گریختنم با ایشان وداع کنم. هنگامی که بر ایشان وارد شدم، پسری را دیدم که کنار ایشان نشسته بود و چهره اش مانند ماه شب چهارده نورانی بود. از نور و درخشندگی اش حیران شدم و نزدیک بود که ترس و گریختنم را از یاد ببرم.[5]

در کتاب الکافی به نقل از علی بن ابراهیم بن مهزیار آمده است:

بر او ـ که درودهای خدا بر او باد ـ وارد شدم. بر پوست دبّاغی شده سرخ رنگی که روی نمدی انداخته بودند، نشسته و بر بالش های چرمی تکیه داده بود. بر او سلام دادم و او جواب سلامم را داد. نگاهی زیرچشمی به او کردم. صورتش مانند پاره ماه بود، نه جلف بود و نه سبک سر، نه خیلی دراز بود و نه خیلی کوتاه؛ امّا قامتش رعنا بود. پیشانی اش فراخ، ابروهایش باریک، چشمانش سیاه، بینی اش کشیده، گونه هایش صاف و پهن، و خالی بر گونه راستش بود. هنگامی که او را دیدم، در توصیف و شرحش حیران شدم.[6]

در کتاب الغیبةی طوسی به نقل از علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی، درباره دیدارش با امام مهدی(ع) آمده است:

داخل شدم. دیدم نشسته است و ردایی بر دوش دارد و پارچه ای هم از کمر به پایین بسته و دنباله ردایش را بر گردنش انداخته است؛ ردایی ارغوانی مانند گل بابونه که شبنم بر آن نشسته و نسیم بر آن وزیده باشد. او خود، مانند شاخه درخت بان و یا شاخه گلی خوش بو بود، بزرگوار و بخشنده و باپَروا و پاکیزه. نه خیلی دراز و نه خیلی کوتاه؛ بلکه رعنا و چهارشانه بود. سرش کروی، پیشانی اش فراخ، ابروانش نازک، بینی اش کشیده، گونه هایش صاف و پهن و بر گونه راستش خالی بود که به پاره های مشک بر تکّه های عنبر می ماند.

هنگامی که ایشان را دیدم، سلام کردم و ایشان با عبارتی نیکوتر پاسخ سلامم را داد و با من سخن گفت و از احوال عراقیان پرسید.[7]

در کتاب کمال الدین به نقل از ابو الأدیان آمده است:

هنگامی که به درون خانه رفتیم، پیکر امام عسکری(ع) ـ که درودهای خدا بر او باد ـ را دیدیم که کفن شده بود. جعفر بن علی جلو رفت تا بر پیکر برادرش نماز بخواند؛ امّا هنگامی که خواست تکبیر بگوید، کودکی گندمگون با موهایی موجدار و دندان هایی گشاده بیرون آمد و ردای جعفر بن علی را گرفت و فرمود: «ای عمو! عقب بِایست که من در گزاردن نماز بر پدرم، از تو سزاوارترم». جعفر در حالی که رنگش دگرگون و زرد شده بود، عقب رفت و کودک جلو آمد و بر او نماز خواند.[8]،[9]


[1] . الکافى: ج 1 ص 329 ح 6 و ص 514 ح 2.

[2] . کمال الدین: ص 407 ح 2 و ص 436 ح 5.

[3] . بان، درختى خوش بو و بلند است.

[4] . کمال الدین: ص 445 ح 19.

[5] . مستدرک الوسائل: ج 12 ص 281 ح 14096.

[6] . کمال الدین: ص 465 و 468 ح 23.

[7] . الغیبة، طوسى: ص 263و 265 ح 228.

[8] . کمال الدین: ص 475.

[9] . ر.ک: دانش نامه امام مهدی(ع) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ: ج2 ص 369 ـ 375. 



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت