واكنش يهوديان و مسيحيان در مقابل بشارت ها به پیامبر اسلام(ص) در كتاب مقدّس

پرسش :

واكنش يهوديان و مسيحيان در مقابل بشارت ها به پیامبر اسلام(ص) در كتاب مقدّس چیست؟



پاسخ :

برخى از دانشمندان يهودى و مسيحى مدعى شده اند كه ادعاهاى مسلمانان در مورد بشارت هاى عهدين در مورد پيامبر اكرم ، بى اساس است و مدعى شده اند كه در كتاب مقدّس ، كوچك ترين اشاره اى در مورد پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله وجود ندارد . ابن ميمون ، دانشمند برجسته يهودى ، در نامه اى به هم كيشان خود در يمن مى نويسد :

شما در نامه خويش اشاره كرده ايد كه وكيل (ظاهراً مقصود يك يهودى است كه به اسلام گرويده بوده است) گروهى از مردم را اغوا كرده و گفته است كه چند آيه از كتاب مقدّس به محمّد اشاره مى كند مانند «او را بسيار كثير گردانم»[۱]و «از جبل فاران درخشان گرديد»[۲]و «نبى اى از ميان تو»[۳]و وعده [خدا] در مورد اسماعيل [مبنى بر اين ] كه امّتى عظيم از او پديد آورم .[۴]اين استدلال ها به قدرى بازگو شده كه صورت زننده اى پيدا كرده است . اين كافى نيست كه بگوييم آنها همگى ضعيف هستند ، اما بايد گفت كه استدلال به اين آيات ، خنده آور و به غايت بيهوده است . زيرا اينها امورى نيستند كه ذهن كسى را آشفته كنند . توده هاى بى سواد و خود آن مرتدان كه ديگران را با اين عبارات فريب مى دهند ، به آنها معتقد نيستند، يا اين كه براى سرگرمى ، آنها را چنين نمايش مى دهند . هدف آنان از مطرح كردن اين آيات، خودشيرينى نزد غير اهل كتاب است تا وانمود كنند كه به وجود اشاراتى به قرآن و محمّد در تورات معتقدند . ولى خود مسلمانان به استدلال هاى اين افراد ايمان ندارند . آنان اين امور را نمى پذيرند و به آنها اشاره نمى كنند ؛ زيرا مغالطه آنها روشن است .

وى در ادامه مى نويسد :

از آن جا كه مسلمانان نمى توانند حتى يك شاهد يا اشاره اى يا حتى تلميحى به پيامبر خويش در سراسر عهد عتيق پيدا كنند كه به كارشان بيايد ، مجبور شده اند ما را متهم كنند و بگويند : «شما متن تورات را تغيير داده و هر اثرى از نام محمّد را از آن زدوده ايد» . آنان نمى توانند چيزى قوى تر از اين استدلال زشت كه نادرستى آن به آسانى بر ما و همه جويندگان حقيقت آشكار است ، پيدا كنند . اولاً كتاب مقدّس صدها سال پيش از ظهور محمّد ، به زبان هاى سريانى ، يونانى ، فارسى و لاتينى ترجمه شده است . ثانياً شرق و غرب در مورد متن كتاب مقدّس ، سنّت واحدى دارند كه در نتيجه آن هيچ تفاوتى، حتى در اعراب گذارى آن، مطلقاً يافت نمى شود ؛ زيرا سراسر كتاب صحيح است . همچنين هيچ تفاوتى كه بر معنا تأثير بگذارد ، در آن وجود ندارد . پس انگيزه آنان براى چنين اتهامى فقدان هر اشاره اى به محمّد در تورات است .[۵]بايد گفت كه ابن ميمون در اين ردّيه ، هيچ دليلى بر ردّ استدلال هاى مخالفان خود نياورده است جز آن كه با ادبياتى غير علمى و همراه با تمسخر و توهين ، بر انكارهاى خود پاى فشرده است . علاوه بر اين ، وى مدعى شده كه مسلمانان هيچ گاه به آيات مذكور در تورات استدلال نكرده اند ، در حالى كه در روايات شيعه و سنى از همان سده هاى اوليه اسلامى ، به اين آيات و نظاير آن استشهاد شده است . علاوه بر آن ، مى دانيم كه در سرزمين حجاز ، يهوديان و نصرانيان فراوانى كه عالمان كشيش هم در ميان آنها زياد بودند ، زندگى مى كردند . اگر آن طور كه ابن ميمون مى گويد هيچ اشاره اى به پيامبر اسلام در كتاب مقدّس نبود، يهوديان و مسيحيان كتاب هاى خود را نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى آوردند و مى گفتند اسم خود را نشان بده و اگر آن حضرت از چنين كارى عاجز مى ماند ، موضوع از سوى آن افراد نشر مى يافت و حتى عقايد مسلمانان را نيز سست مى كرد . اين در حالى است كه هيچ گونه گزارش تاريخى ، نه در ميان منابع مسلمانان و نه يهوديان و مسيحيان دال بر اين معنا وجود ندارد كه آنها در اين مورد با پيامبر محاجّه كرده باشند ؛ در حالى كه بر عكس ، عده بسيارى از يهوديان و مسيحيان آمدند و اعتراف كردند كه نام گرامى آن حضرت و نيز اوصاف آن بزرگوار و آيين گرامى و پيروان او ، در كتاب هايشان موجود است . اين نكته مهمى است كه برخى از دانشمندان غربى كه سابقه اى در مسيحيت داشته اند بر آن تأكيد كرده اند . نيل رابينسون مى گويد : «مسيحيان معاصر پيامبر اسلام ، بر خلاف هم كيشان غربى امروزى خود ، مطالب قرآن را امورى پريشان و جعلى تلقى نمى كردند ، بلكه آنها را معتبر مى يافتند» .[۶]ويليام مونتگمرى وات ، دانشمند برجسته مسيحى معاصر مى نويسد : «ما از ديدگاه هاى دقيق مسيحيانى كه در مكّه مى زيسته اند يا به آن جا سفر مى كرده اند عملاً چيزى نمى دانيم، ولى مى بايد بپذيريم كه بينش قرآنى از اعتقادات آنان ، عمدتاً صحيح بوده و نيز بر حسب ظاهر ، اين بينش آن قدر واقعيت داشته كه براى [حضرت ] محمّد در مراوداتش با گروه هاى مسيحى مكّه و ساير مسيحيانِ ساكن مناطق ديگر عربستان ، مخصوصاً در برخورد دو سال آخر عمر او با مسيحيان ، به اندازه كافى تأثير گذاشته است» .[۷]


[۱]پيدايش : باب ۲۰ ، آيه ۱۷ .

[۲]تثنيه : باب ۲ ، آيه ۳۳ .

[۳]تثنيه : باب ۱۵ ، آيه ۱۸ .

[۴]پيدايش : باب ۲۰ ، آيه ۱۷ .

[۵]يهود ، مسيحيت و اسلام : ج ۳ ص ۲۸۵ - ۲۸۶ (به نقل از ابن ميمون در رساله به يمن) .

[۶]عيسى در قرآن ، عيساى تاريخى و اسطوره تجسد : ص ۱۴۹ .

[۷]برخورد آراى مسلمانان و مسيحيان : ص ۴۳ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت