حديث دوازده جانشين و ولایت امام علی(ع)

پرسش :

حديث دوازده جانشين چگونه بر ولایت امام علی(ع) دلالت دارد؟



پاسخ :

از جمله احاديث مهم و شايان تدبّر و توجّه درباره چاره انديشی برای آينده امّت، احاديثی هستند كه تعداد جانشينان پيامبر خدا را مطرح می سازند. اين احاديث كه فراوان نقل شده و با طرق مختلف و در نقل های گونه گون و صحيح آمده اند ،[۱]نشان می دهند كه خلفای پيامبر خدا دوازده نفرند. يكی از نقل ها چنين است:

«لا يَزالُ الدّينُ قائِماً حَتّی تَقومَ السّاعَةُ أو يَكونَ عَلَيكُمُ اثنا عَشَرَ خَليفَةً كُلُّهُم مِن قُرَيشٍ» .  اين دين، برقرار می ماند تا اين كه قيامت برپا شود و تا دوازده خليفه بر شما فرمان برانند كه همگی آنان از قريش اند.[۲]

و نقل ديگری از آن، بدين گونه است:

عَن جابِرِ بنِ سَمُرَةَ قالَ : كُنتُ مَعَ أبي عِندَ النَّبِيِّ(ص) فَسَمِعتُهُ يَقولُ : «بَعدِي اثنا عَشَرَ خَليفَةً» ، ثُمَّ أخفی صَوتَهُ ، فَقُلتُ لِأَبي : مَا الَّذي أخفی صَوتَهُ ؟

قالَ : قالَ : «كُلُّهُم مِن بَني هاشِمٍ» .  جابر بن سمره می گويد : با پدرم نزد پيامبر(ص) بودم . شنيدم كه پيامبر(ص) فرمود : «پس از من، دوازده جانشين خواهند بود». سپس صدايش را آهسته كرد. به پدرم گفتم : آنچه آهسته فرمود، چه بود؟ گفت : پيامبر(ص) فرمود : «همگی از بنی هاشم اند».[۳]

و در نقلی ديگر فرمود:

«يَكونُ مِن بَعدِي اثنا عَشَرَ أميراً» .  پس از من، دوازده نفر اميرند.[۴]

با اين گفته ها، پيامبر خدا چه چيزی را نشان داده است؟ آيا از واقعيّتی كه رخ خواهد داد، سخن گفته است، يا از حقيقتی كه بايد باشد؟ آيا جانشينان خود را در آينه زمان، نشان داده است، يعنی هر آن كس را كه بر اين مَسند تكيه می زند؟ يا بر اين حقيقتْ تكيه كرده است كه دوازده نفرند، يعنی بايد آنان باشند و نه جز آنان و تا فرجام روزگار، همين و بس؟

گويا ترديد نباشد كه پيامبر(ص) جانشين معرّفی می كند ؛ يعنی كسانی را كه پای در جای پای او می نهند و همچون او بر مردمان، حكم می رانند و چنانچه بر مسند خلافتْ تكيه زنند، چون او خلافت را به پيش خواهند برد ، گو اين كه كسانی كوشيده اند تا بر اين كلام الهی پيامبر خدا، مصداق هايی بتراشند.[۵]ابو جعفر بن محمّد بن سلامه اَزْدی طحاوی، بر اين باور است كه مراد از جانشينان، معاويه و فرزندش يزيد و... هستند.[۶]

بر اساس اين تفسير، پيامبر(ص) اينان را خلفای خود ، معرّفی می كند كه مردم، سخن آنان را بشنوند و از آنان اطاعت كنند!... از يزيد! از عبد الملك بن مروان!بايد گفت:

«كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَ هِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَا كَذِبًا .[۷]سخنی بزرگ از دهانشان بر می آيد. جز دروغ نمی گويند»  .

چگونه می توان تصوّر كرد كه پيامبر(ص) ، پيام آور كرامت، شرف، آزادی، صداقت و قداست ، برای خود، جانشينانی ستم پيشه، فسادگستر، تيره جان و جنايت پيشه معرّفی كند؟[۸]

بدون هيچ ترديدی، اگر كسی اصل روايت را بپذيرد ـ كه چاره ای جز آن نيست ـ ، بايد به تفسير شيعه اقرار كند كه اينان، علی(ع) و فرزندان او هستند؛ همان كسانی كه در برخی از رواياتِ پيامبر خدا، با اسم و به صراحت ، ياد شده اند ؛ چرا كه :

۱ . آنان دوازده نفر و شناخته شده اند، منطبق با حديث؛

۲ . ائمّه، از قريش اند و آنان نيز از قريش؛

۳ . ديديم كه ذيل برخی از روايت ها، جمله : «همگی از بنی هاشم اند» بود. آنان نيز چنين اند و همه از بنی هاشم. مؤيّد اين حقيقت، كلام بلند علی(ع) است:

«إنَّ الأَئِمَّةَ مِن قُرَيشٍ غُرِسوا في هذَا البَطنِ مِن هاشِمٍ ، لا تَصلُحُ عَلی سِواهُم ، ولا تَصلُحُ الوُلاةُ مِن غَيرِهِم» .  امامان، از قريش اند ؛ چرا كه درخت امامت را در خاندان بنی هاشم كِشته اند ، و ديگران، درخور آن نيستند و جز آنان، كسی صلاحيّت امامت ندارد؛[۹]۴ . آنان از اهل بيت پيامبرند و در انطباق روشن با آنچه در صفحات پيشين آورديم و متون بسيار آن، گزارش خواهد شد؛

۵ . نام های آن بزرگواران ، به دقّت ، ياد شده است و چنان كه اشاره كرديم، دقيقا با آنچه از امامان(ع)در تفسير اين جمله آمده، منطبق است؛

۶ . بر اساس روايات بسيار، پيامبر خدا، به تداوم امامت حضرت مهدی(عج) تا قبل از قيامت، تصريح كرده است؛ همو كه آخرين امام از سلسله دوازده گانه امامان شيعه است. برخی از اين روايت ها چنين اند:

المَهدِيُّ مِنّا أهلَ البَيتِ يُصلِحُهُ اللّهُ في لَيلَةٍ .  مهدی، از ما اهل بيت است. خدا، كار او را در شبی سامان می دهد.[۱۰]المَهدِيُّ مِن عِترَتي مِن وُلدِ فاطِمَةَ .  مهدی، از عترت (خانواده) من، از فرزندان فاطمه است.[۱۱]لَو لَم يَبقَ مِنَ الدُّنيا إلّا يَومٌ لَبَعَثَ اللّهُ عزَّوجَلَّ رَجُلاً مِنّا يَملَؤُها عَدلاً كَما مُلِئَت جَوراً .  اگر از دنيا جز يك روز نمانده باشد، خدای عز و جل مردی از ما را بر می انگيزد تا آن را از عدالت ، پر كند، همان گونه كه از ستم ، پر شده است.[۱۲]لا تَقومُ السّاعَةُ حَتّی يَلِيَ رَجُلٌ مِن أهلِ بَيتي يُواطِئُ اسمُهُ اسمي .  قيامت، برپا نمی شود تا آن كه مردی از اهل بيتم كه همنام من است، پيشوا شود.[۱۳]الأَئِمَّةُ بَعدِي اثنا عَشَرَ ؛ تِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَينِ ، وَالتّاسِعُ مَهدِيُّهُم .  امامانِ پس از من، دوازده نفرند كه نُه تن از نسل حسين اند و نهمين آنان، مهدی آنان است.[۱۴]

اكنون، در اين باره و در تكميل و تعميم سخن، نكات ديگری می آوريم:

نكته نخست. چنان كه اشاره كرديم، حديث «دوازده جانشين» يا «دوازده امير» به روايت جابر بن سمره، حديثی مشهور با طرق مختلف و نقل های گونه گون است كه بيشترين كسانی كه آن را گزارش كرده اند، بر اين باورند كه پيامبر خدا آن را در «حَجّة البلاغ» فرموده است.

جستجوی دقيق نقل های مختلف و گزارش های گونه گون، روشن می كند كه پيامبر خدا، اين سخن را در دو مكان فرموده است:

۱ . مسجد النبی . بر اساس نقل مسلم و احمد بن حنبل، روايت جابر، بدين گونه است:

در شامگاه روز جمعه ای كه اسلمی سنگسار شد، شنيدم پيامبر خدا می گويد : «اين دين ، همچنان برقرار...».[۱۵]

ماعز بن مالك اسلمی، كه در اين نقل از او ياد شده، قطعا در مدينه سنگسار شده است.[۱۶]

افزون بر آن، در نقل هايی به شنيدن اين حديث در مسجد پيامبر(ص) تصريح شده است، از جمله در اين نقل :

با پدرم به مسجد آمدم. پيامبر(ص) خطبه می خواند...[۱۷]

كه ظاهرا مراد، مسجد النبی است.

۲ . حَجّة البلاغ . اين نقل نيز از جابر بن سمره است. وی چنين می گويد كه اين سخن را در آن حجّ عظيم[۱۸]و در سرزمين عرفات،[۱۹]شنيده است.

نكته دوم. بهره گيری پيامبر خدا از اجتماع عظيم امّت در عرفات، برای علنی كردن اين حقيقت، بسی آموزنده است. پيامبر(ص) حديث ارجمند و سرنوشت ساز «ثقلين» را نيز، از جمله در اين جايگاه عظيم و مراسم پرشكوه ، اعلام كرده است.

به طور كلّی، در اين مراسم بزرگ است كه «ثقلين»، برای هدايت امّت، همسان و همبر مطرح می شوند، مصاديق عترت ، روشن می گردد و در پايان ، «ولايت» به عنوان «كمال دين» رقم می خورد و عدم ابلاغ آن، چونان تباه گشتن تمام رسالت ، تلقّی می گردد. گويا در اين جمع، پيامبر خدا نگاهی دوباره به تمام دين و تأكيد و تشريحی بر همه آيين دارد و نيز در اين واپسين روزهای سفر، تأكيد بر «حج» و «ولايت». امام باقر(ع) در اين باره فرمود :

پيامبر خدا ، حج گزارد... .[۲۰]

نكته سوم. برخی از نقل های حديث، نكته ای سؤال انگيز و شايان توجّه دارند. برخی از نقل ها، حديث را تا جمله : «همه از قريش اند» دارند. اين نقل ها گويای آن اند كه جابر، اين جمله را نشنيده است ؛ از پدرش سؤال كرده و او نيز گفته است كه ادامه كلام، «همگی از قريش اند» يا «همگی از بنی هاشم اند» بوده است. اين گونه نقل ها، سه گونه اند:

الف ـ جابر فقط می گويد : «سپس پيامبر(ص) سخنی گفت كه نفهميدم»،[۲۱]يا «سپس پيامبر(ص) سخنی گفت كه بر من پوشيده ماند»،[۲۲]بدون اين كه چرايی اين پوشيدگی سخن و شنيده نشدن آن را بيان كند.

ب ـ جابر تصريح كرده است كه : «چون پيامبر(ص) صدايش را پايين آورد، من نشنيدم»،[۲۳]يا «سپس پيامبر(ص) به آهستگی سخنی گفت كه من نشنيدم. پس به پدرم گفتم : آنچه پيامبر(ص) آهسته گفت، چه بود؟»[۲۴]و يا «سپس پيامبر(ص) صدايش را پايين آورد. پس به پدرم گفتم : شنيدم كه پيامبر خدا فرمود : پس از من، دوازده تن اميرند . آنچه آهسته فرمود، چه بود؟ گفت : [اين بود :] همگی از قريش اند » .[۲۵]

ج ـ تصريح شده است كه شنيده نشدن كلام پيامبر(ص) برای آن بود كه غوغا و تشنّج به وجود آمد و كلامِ پيامبر خدا در سر و صدا و فريادهای مردمان ، شنيده نشد.

شگفت انگيز است اين كه پيامبر(ص) سخن می گويد و مخاطبان، بر خلاف امر صريح الهی :  «لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَ تَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی ؛[۲۶]صداهايتان را از صدای پيامبر ، بالاتر مبريد»  ، صدای خويش را چنان بلند می سازند كه سخن پيامبر(ص) ، در ميان آن غوغا نامعلوم می گردد و راوی، آن را نمی شنود و برای آگاهی از ادامه كلام، به ديگران پناه می بَرَد، تا آن كه می فهمد آن سخن، اين بوده است : «همگی از قريش اند».

تعبيرهای گونه گون اين معنا، چنين است:

سپس مردم ، همهمه كردند و سخن گفتند و من، كلام پيامبر(ص) را از «همگی» نفهميدم.[۲۷]

سخنی گفت كه مردم نگذاشتند بشنوم.[۲۸]

سپس سخنی گفت كه مردم نگذاشتند بشنوم. پس به پدرم (يا پسرم) گفتم : سخنی كه مردم نگذاشتند بشنوم، چه بود؟ گفت [ اين بود] : «همگی از قريش اند».[۲۹]

مردم ، داد و فرياد كردند و من نشنيدم كه چه گفت.[۳۰]

درنگريستن و تأمّل در آنچه آورديم، پژوهنده را به نكاتی رهنمون خواهد شد كه خالی از فايده نيستند:

۱ . نشان می دهد كه ماجرای خلافت و سرنوشت آينده امّت، بسی حسّاسيت برانگيز بوده است. هم پيامبر(ص) ، چون به جان كلام می رسد، آهنگ آن را فرو می آورد، هم مردم، چون می شنوند، واكنش نشان می دهند و جنجال می كنند و به پذيرش آن، تن نمی دهند.

۲ . اين كه برخی روايات، «فرو كاستن كلام» و برخی، «جنجال و غوغا» را آورده اند، بعيد نمی نمايد كه هر كدام از اين تعبيرها، با موردی از نقل ، مرتبط باشد. جابر ، تصريح می كند كه در مسجد، چون پيامبر(ص) صدايش را پايين آورد، نفهميدم و در حديثِ نقل شده در المسند احمد بن حنبل، تصريح دارد كه چون مردمْ جنجال كردند، نشنيدم.

۳ . شايان توجّه ، اين كه در نقلی آمده است : چون پيامبر(ص) صدايش را آهسته كرد، فرمود : «همگی از بنی هاشم اند».

بعيد نيست كه ادامه كلام، به واقع، «همگی از بنی هاشم اند» بوده كه اين گونه غوغا آفريده و بسياری از شنيدن آن، فرياد برآورده و بدان تن نداده اند. نكته ای كه اين موضوع را استوارتر می نماياند، اين است كه در صحنه سازی سقيفه و در مشاجره های آن روز، سياست بازان، به اين سخن، استناد نكردند و نگفتند كه پيامبر(ص) فرمود : «همگی از قريش اند»، با آن كه اين سخن، می توانست كارساز باشد.

از اين رو می توان گفت كه ادامه كلام، «همگی از بنی هاشم اند» بوده است و بعدها و به هنگام تدوين آثار، مصلحت ، چنان ديده شده كه «همگی از بنی هاشم اند»، به «همگی از قريش اند» تغيير يابد .

به هر حال، اين حديث، با نقل های بسيار و طرق گونه گونی كه مورد تأييد محدّثان اهل سنّت نيز قرار گرفته است، هيچ پيامی جز گزارش ولايت علی(ع) و فرزندانش ندارد و تصريحی بر خلافت علی(ع) پس از پيامبر خداست و نيز تأكيدی بر سياست عظيم و استوار پيامبر(ص) در تعيين آينده حاكميت و پيشوايی امّت .


[۱]برای نمونه ، ر . ك : صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۵۱ باب ۳۳ (الناس تبع لقريش والخلافة فی قريش) . نيز ، ر . ك : المعجم الكبير : ج ۲ ص ۱۹۵ـ۱۹۹ و۲۳۲ ، اهل بيت در قرآن و حديث : بخش يكم / فصل پنجم ، إحقاق الحق : ج ۱۳ ص ۱ ـ ۴۸.

[۲]صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۵۳ ح ۱۸۲۲ .

[۳]ينابيع المودّة : ج ۳ ص ۲۹۰ ح ۴ .

[۴]سنن الترمذی : ج ۴ ص ۵۰۱ ح ۲۲۲۳ .

[۵]ر . ك : الإمامة وأهل البيت : ج ۲ ص ۵۴ كه از اين مصاديق ، ياد كرده است.

[۶]شرح العقيدة الطحاويّة:ص۵۵۲، الإمامة وأهل البيت:ج۲ ص۵۶.

[۷]كهف، آيه ۵ .

[۸]ر . ك : الإمامة وأهل البيت: ج ۲ ص ۵۶ـ۷۶ نگاشته محمّد بَيّومی مهران، از نويسندگان بزرگ اهل سنّت مصر و استاد دانشگاه اسكندريه كه جنايات معاويه، يزيد، عبد الملك و... را بر اساس متون تاريخی، نمايانده و آن گاه اين سؤال را در پيش ديد خواننده نهاده است كه: آيا با اين همه ، اينان خلفای پيامبرند؟!

[۹]نهج البلاغة : خطبه ۱۴۴ .

[۱۰]سنن ابن ماجة : ج ۲ ص ۱۳۶۷ ح ۴۰۸۵ ، مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۱۸۳ ح ۶۴۵ .

[۱۱]سنن أبی داوود : ج ۴ ص ۱۰۷ ح ۴۲۸۴ . جالب توجّه است كه ابو داوود ، روايت مورد بحث (اثنا عشر خليفة) را در كتاب المهدی آورده است.

[۱۲]مسند ابن حنبل : ج ۱ ص ۲۱۳ ح ۷۷۳ ، سنن أبی داوود : ج ۴ ص ۱۰۷ ح ۴۲۸۳ .

[۱۳]مسند ابن حنبل : ج ۲ ص ۱۰ ح ۳۵۷۱ ، مسند البزّار : ج ۵ ص ۲۲۵ ح ۱۸۳۲ .

[۱۴]كفاية الأثر : ص ۲۳.

[۱۵]صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۵۳ ح ۱۰ ، مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۱۰ ح ۲۰۸۶۹ .

[۱۶]ر . ك : صحيح البخاری : ج ۵ ص ۲۰۲۰ ح ۴۹۶۹ و۴۹۷۰ ، صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۳۱۹ـ۱۳۲۳ .

[۱۷]المعجم الكبير : ج ۲ ص ۱۹۷ ح ۱۷۹۹ .

[۱۸]ر . ك : مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۰۵ ح ۲۰۸۴۰ و۲۰۸۴۳ ، و ج ۷ ص ۴۰۸ ح ۲۰۸۵۷ ، و ج ۷ ص ۴۳۰ ح ۲۰۹۹۲ .

[۱۹]ر . ك : مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۱۸ ح ۲۰۹۲۲ ، و ج ۷ ص ۴۲۴ ح ۲۰۹۵۹ و ۲۰۹۶۰ .

[۲۰]ر . ك : ج ۲ ص ۲۱۷ (واقعه غدير) .

[۲۱]مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۲۷ ح ۲۰۹۷۶ و ۲۰۹۷۷ .

[۲۲]مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۲۷ ح ۲۰۹۷۶ و ۲۰۹۷۷ .

[۲۳]المعجم الكبير : ج ۲ ص ۱۹۷ ح ۱۷۹۹ .

[۲۴]المعجم الكبير : ج ۲ ص ۱۹۶ ح ۱۷۹۴ .

[۲۵]المعجم الكبير : ج ۲ ص ۲۵۳ ح ۲۰۶۲ .

[۲۶]حجرات، آيه ۲.

[۲۷]مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۲۹ ح ۲۰۹۹۱، المعجم الكبير : ج ۲ ص ۱۹۶ ح ۱۷۹۵ .

[۲۸]صحيح مسلم : ج ۳ ص ۱۴۵۳ ح ۹ ، مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۲۸ ح ۲۰۹۸۰ .

[۲۹]مسند ابن حنبل : ج ۷ ص ۴۳۵ ح ۲۱۰۲۰ ؛ الخصال : ص ۴۷۲ ح ۲۳ .

[۳۰]الخصال : ص ۴۷۳ ح ۲۹ .



پاسخگو : بخش پاسخ گویی پایگاه حدیث نت