منبع : دانش نامه اميرالمؤمنين(ع) ج1 سال انتشار : 1386 از صفحه 495 تا صفحه 565
حديث غدير

حديث غدير

ماجرای غدیر با جوانب آن به تفصیل توضیح داده شده است.

پيامبر خدا(ص) از آغازين روزهای ابلاغ پيام رسالت، بر امام و پيشوای پس از خود نيز تأكيد ورزيد و جای جای و در مواضع مختلف، در درازنای ۲۳ سال رسالت، با تعبيرهای مختلف و گفتارهای گونه گون، «حق» را آشكار نمود و پيشوای پس از خود را با ويژگی های والا به گونه ای معيّن و مشخّص در پيش ديده ها نهاد و گفتيم كه اين حق گزاری ها و ابلاغ حق و نشان دادن آينده پيشوايی، در واپسين حجّ پيامبر خدا (حجّة الوداع) به اوج رسيد و با فرمان الهی، ولايت، «ابلاغ» شد و بدين سان، اين حج، «حَجّة البَلاغ»[۱]نام گرفت.

پيامبر خدا، به سال دهم هجرت، آهنگ حج كرد و مردمان را از اين قصد، آگاهانْد. بدين سان، كسان بسياری برای حج گزاری راهی مكّه شدند تا با پيامبر خدا حج بگزارند و مناسك حج را از آن بزرگوار بياموزند.

پيامبر(ص) با مسلمانان، حج گزارد و به سوی مدينه حركت كرد. در روز هجدهم ذی حجّه، پيامبر(ص) در حالی كه كسان بسياری پيش تر از او و قافله های بسياری نيز پس از وی حركت می كردند، به سرزمينی با نام «غدير خم»، در وادی جُحفه (محلّ جدا شدن راه اهل مدينه و مصری ها و ...) رسيد، در شرايطی كه آفتاب، اوج گرفته بود و بی امان، بر زمينْ حرارت می ريخت .

پيامبر(ص) به فرمان الهی، دستور داد كه سواران و پيادگان توقّف كنند و رفتگان باز آيند و آيندگان برسند. حرارت نيم روز، مردمان را می آزُرد و لباس ها و مَركب ها سايه بان شده بودند. پيامبر(ص) بر انبوهی از جهاز شتران، فراز رفت و خطبه آغاز كرد. خدای را سپاس گفت و از اين كه به زودی از ميان آنان خواهد رفت، پرده برگرفت و از آنان خواست كه درباره چگونگی رسالت گزاری وی، گواهی دهند. مردمان، يكسر فرياد برآوردند: گواهی می دهيم كه تو ابلاغ كردی و خيرخواهی و مجاهده نمودی. پس خدا به تو جزای خير دهاد!

آن گاه، برای آماده سازی مردمان برای شنيدن پيام آخرين، بارها از صداقت خويش در ابلاغ و از «ثقلين» سخن گفت و جايگاه والای خود را در ميان امّت، برنمود و بر اولويّت خود بر آنان، گواهی خواست كه پاسخ های بلند و يك صدا شنيد.

آن گاه، دست علی(ع) را گرفت و فراز آورد و با شكوهی شگرف و فريادی بس رسا فرمود:

مَن كُنتُ مَولاه، فعلی مولاه . هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست.

پيامبر(ص) سه بار، اين جمله را تكرار كرد و برای پذيرندگان ولايت علی(ع) و دوستداران و ياوران او دعا كرد.

بدين سان، پيامبر خدا در تداوم آن روشنگری ها و اعلام حق ها، در نهايت تدبير و آگاهی و در ميان ده ها هزار انسانِ به حج آمده از اقاليم قبله، «ولايت و خلافت علی(ع) » را رقم زد و «حقّ خلافت» و «خلافت حق» را نشان داد.

آن روز، هيچ كس در اين حقيقت، ترديد نكرد و در اين كه پيامبر(ص) با اين عبارت ها، علی(ع) را به ولايت و امامتْ منصوب ساخت، ترديدی روا نداشت. اگر كسانی گرانْ جانی كردند، به سبب محتوا و مفاد پيام نبود. آن گونه كسان، به لحاظ تيره جانی در اين كه اين حركتْ «وحيانی» باشد، سخن داشتند.

به هر حال، كسان بسياری به محضر علی(ع) شتافتند و «امارت و ولايت» وی را تهنيت گفتند. بدين سان، روشن است كه در آن روزگاران، اين حقيقت، ترديدبَردار نبود. از جمله، كلام عمر بن خطّاب را بنگريد:

مباركت باد، ای پسر ابو طالب! امروز، ولی هر مؤمن شدی.[۲]

امّا پس از پيامبر خدا، رَوند طبيعی كارها دگرگون شد. كسانی جريان را وارونه ساختند و جامه خلافت را بر قامتی ديگر كشيدند . اينان، هرگز در اين همه فضل ها و فضيلت ها، ترديدی روا نداشتند ؛ بلكه بهانه هايی ديگر تراشيدند. آنان پس از روزگاری كوشيدند كه از يك سو در «دلالت» اين حديث شريف بر امامت و ولايت، ترديد كنند و از ديگر سو، در «سند» آن.

متون بسيار و گونه گون اين حديث را در اين مجلّد، آورده ايم. اكنون می خواهيم بر پايه آن گزارش ها و ديگر آگاهی ها، با نگاهی به چگونگی محتوا، سند و دلالت حديث، اندكی از حقايق نهفته را درباره اين كلام بلند، بنمايانيم.

۱ . سند حديث

حديث غدير، از مشهورترين و بلندآوازه ترين احاديث نبوی است و بسياری از محدّثان و عالمان، بر استواری و بلكه بر تواتر آن، تأكيد كرده اند.[۳]ابن كثير می گويد:

حديث «هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست»، چنان به تواتر نقل شده كه متيقّن است آن را پيامبر(ص) گفته است.[۴]

و ذهبی در رساله خود گفته است :

حديث «هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست»، از متواترات است و قطعی است كه پيامبر(ص) آن را فرموده است و عدّه زياد و گروه های متفاوتی با طريق های صحيح و حَسَن و ضعيف و مردود، آن را نقل كرده اند كه من آنها را می آورم... .[۵]

علّامه عبد الحسين امينی، حديث غدير را از صد و ده تن از صحابيان، گزارش و در پايان، تأكيد نموده است كه آنچه او گزارش كرده، تمام آن چيزی نيست كه وجود دارد.[۶]محقّق فقيد، سيّد عبد العزيز طباطبايی رحمه الله در پانوشت اين سخن گفته است:

صحابيانی ديگر ـ جز آنان كه علّامه امينی معرّفی كرده ـ، روايت غدير را گزارش كرده اند كه همه آنها را در كتاب علی ضفاف الغدير[۷]ياد كرده ام.

در الغدير، فهرست بلندی از اقوال تابعيانی كه حديث غدير را نقل كرده اند نيز آمده است.

عالم جليل القدر، مدافع نستوه ولايت، مير حامد حسين هندی نيز بخش بزرگی از اثر بی مانندش، عبقات الأنوار را ويژه حديث غدير ساخته، سند آن را به تفصيلْ گزارش كرده و در نقد ديدگاه كسانی كه به عدم تواتر آن باور دارند، به تفصيل تمام، سخن گفته و نا استواری اين ديدگاه را روشن ساخته است.[۸]گويا سخن گفتن از سند حديث و استواری گزارش آن در منابع حديثی، سخنی زايد باشد. از اين رو، گفتار تنی چند از محدّثان را می آوريم و بحث را در بُعد ديگری از آن ادامه می دهيم:

حاكم نيشابوری در المستدرك علی الصحيحين، حديث غدير را نقل كرده و پس از آن، در يك مورد نوشته است:

اين حديث، مطابق شرط شيخين (بخاری و مسلم)، صحيح است ؛ ولی اين دو، آن را نقل نكرده اند.[۹]

نيز در موردی ديگر، پس از نقل آن، نوشته است:

سند اين حديث، صحيح است و آن دو، نقلش نكرده اند.[۱۰]

ترمذی، پس از نقل اين حديث در السنن، نوشته است:

اين حديث، نيكو و صحيح است.[۱۱]

ذهبی نيز نوشته است:

اين حديث، قطعی و ترديد ناپذير است.

ذهبی، در ذيل شرح حال ابن جرير طبری نوشته است:

چون به ابن جرير خبر رسيد كه ابن ابی داوود به حديث غديرِ خُم ايرادی گرفته است، كتاب الفضائل را نوشت و در «صحيح» بودن سند حديث، سخن راند. من، يك جلد از طرق اين حديث را به روايت ابن جرير ديدم و از كار او و فراوانی طرق اين حديث، به شگفت آمدم.[۱۲]ابن حجر نيز می گويد:

و امّا حديث «هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست» را تِرمِذی و نسايی نقل كرده اند و آن، جدا طرق فراوانی دارد. ابن عقده آنها را در كتابی مستقل گرد آورده است و بسياری از اسناد آن، صحيح و نيكوست.[۱۳]

كتاب ابن عُقده با عنوان حديث الولاية، تا حدود قرن دهم در اختيار عالمان بوده است. سيّد بن طاووس درباره آن نوشته است:

و در آن، تصريح پيامبر(ص) به ولايت علی(ع) را با صد و پنجاه طريق، روايت كرده است[۱۴].[۱۵]

ابن عساكر نيز در موارد متعدّدی از اثر عظيمش، از اين حديث ياد نموده و فقط در يك مورد، نود طريق آن را ياد كرده است،[۱۶]و چنين است يادكرد بسياری ديگر از محدّثان و مفسّران و عالمان.

با اين همه، اگر كسی يا كسانی، در صدور حديث و يا چگونگی نقل آن ترديد روا دارند، بی گمان از سَرِ استكبار و رويارويی با حق است و نه چيز ديگر.

۲ . دلالت حديث

از آنچه در آغاز سخن آورديم و پس از اين نيز گسترده تر بدان خواهيم پرداخت و نيز با ديدن متون (نصوص) بسيار آن، روشن می شود كه در آن روز، كسی ترديد نكرد كه جمله :«هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست»، سرپرستی، توليت امور، امامت و پيشوايی را می رسانَد.

البتّه روشن است كه واژه «مولا» بار معنايی گسترده ای دارد؛[۱۷]امّا از معانی مختلف آن، جز آنچه را ياد شد، نمی توان در اين مورد، مراد دانست.

واژه «مولا» در ادبيات عرب

پژوهش در متون كهن ادبی، لغوی و تفسيری، نشانگر آن است كه از معانی روشن «مولا» : سرپرست، شايسته تر برای تصرّف در امور، و اولی در زعامت و ولايت است. برخی از مواردی را كه در آنها «مولا» بدين معنا به كار رفته، می آوريم :

ابو عبيده مَعمَر بن مثنّی، در تفسير كلمه «مولاكم» در آيه ۱۵ از سوره حديد : « ...مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِی مَوْلَـكُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ؛ جايگاهتان آتش است. آن، سزاوار شماست و چه بد فرجامی است!» نوشته است :

به شما سزاوارتر است.[۱۸]

او اين تفسير را با شعری از ادب جاهلی استوار كرده است . شعر مورد استشهاد او از لبيد، صاحب يكی از «معلّقات سبع» است :

فغدت كلا الفرجين تحسب أنّه

مولی المخافة خلفها وأمامها .

ماده گاو وحشی چنان بترسد كه پندارد

صاحبِ سگان شكاری، هم در پيش روی اوست و هم در پس او.

شارحان معلّقات سبع، در اين بيت، «مولی» را به معنای «اختياردار» و «صاحب» گرفته اند و شعر را بر اين اساس، معنا كرده اند.[۱۹]

ابو زكريّا يحيی بن زياد بن عبد اللّه، معروف به فرّاء، اديب و مفسّر بزرگ كوفی، در تفسير همين آيه نوشته است:

«او، مولای شماست» يعنی : به شما سزاوارتر است .[۲۰]

و چنين اند ابو الحسن اَخفش، ابو اسحاق زَجّاج، محمّد بن قاسم انباری و... .[۲۱]

محمّد بن سائب كلبی، مؤلّف، مفسّر و تبارشناس بزرگ، در تفسير آيه ۵۱ از سوره توبه : «قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَنَا وَعَلَی اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ بگو جز آنچه خداوند برايمان مقدَّر كرده است، به ما نمی رسد. او مولای ماست، و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكّل كنند» ، نوشته است:

أولی بنا من أنفسنا فی الموت والحياة.[۲۲]

خدا اختيارش در زندگی و مرگ ما، از خودمان بيشتر است.

چنان كه پيش تر آورديم، آمدن مولا به معنای «سرپرست» و «متولّی امور» نيز از جمله روشن ترين كاربردهای واژه «مولا» است و بسياری بدان تصريح كرده اند كه از آن جمله اند:

ابو العبّاس محمّد بن يزيد، معروف به مُبرَّد، در تفسير آيه ۱۱ از سوره محمّد : «ذَ لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِينَ ءَامَنُواْ ؛ آن، بِدين سبب است كه خداوند، مولای مؤمنان است» ، می نويسد :

ولی و مولا، يك معنا دارند و آن يعنی : كسی كه به خلقش سزاوار و متولّی امور آنان است.[۲۳]

فرّاء نيز نوشته است:

ولی و مولا در كلام عرب، يك معنا دارند.[۲۴]

راغب اصفهانی، مفسّر و اديب و قرآن پژوه بزرگ قرن چهارم نيز نوشته است:

ولايت، سرپرستی امر است. ولی و مولا، هر دو در اين معنا استعمال می شوند و هر يك، هم به معنای فاعلی (مُوالی) و هم به معنای مفعولی (مُوالی) به كار می روند.[۲۵]

ابو الحسن علی بن احمد واحدی نيشابوری، مفسّر و اديب بزرگ قرن پنجم، در تفسير آيه ۶۲ از سوره انعام : «ثُمَّ رُدُّواْ إِلَی اللَّهِ مَوْلَهُمُ الْحَقِّ ؛ سپس به سوی خدا، مولای حقيقی شان، باز گردانده می شوند» می نويسد:

يعنی كسی كه سرپرستی امورشان را به عهده دارد.[۲۶]

اين گونه عالمان كه بر اين حقيقتْ تأكيد كرده اند، بسيارند. از اديب و مفسّر بزرگ معتزلی، جار اللّه زمخشری ياد می كنيم و می گذريم. وی در تفسير آيه ۲۸۶ از سوره بقره : «أَنتَ مَوْلَنَا فَانصُرْنَا . تو مولای مايی . پس ما را ياری كن!» می نويسد:

سرور مايی و ما بندگان توييم؛ يا ياور مايی ؛ و يا سرپرست امور مايی .[۲۷]

ابن اثير نيز در اثر بزرگ و ارجمند خود، النهاية، كه به شرح واژه های دشوارياب احاديث نبوی پرداخته، در تفسير واژه «مولا» نوشته است:

واژه «مولا» در حديث، فراوان آمده است و آن، اسمی است كه بر معانی فراوان اطلاق می شود ... و هر كس كه سرپرستی امری را به عهده گيرد يا بدان قيام كند، مولا و ولی آن می شود ... و از اين معناست حديث : «هر زنی كه بدون اجازه مولايش ازدواج كند، ازدواجش باطل است» و در نقل ديگر [ از اين روايت ]«وليّش» (به معنای متولّی امرش) آمده است.[۲۸]

بدين سان، روشن گرديد كه «اولويّت در امور» و «سرپرستی امور» و «سيادت» و «رياست» و «زعامت»، در كلمه «مولا» مندرج است و نيز معنای «مولا» با «ولی»، همسانی دارد. اين دو مطلب، حقايقی شناخته شده اند. بر اين حقيقت، اديبان، عالمان و مفسّران بزرگی تأكيد ورزيده اند، چنان كه آورديم.[۲۹]

از اين رو، ما بر اين باوريم ـ چنان كه حق مداران نحله ها و مذاهب ديگر نيز بر اين باور رفته اند[۳۰]ـ كه پيامبر خدا در آن هنگامه شگفت و عظيم و جاودانه، با آن جمله سرنوشت ساز، هيچ چيزی را جز «ولايت»، «امامت» و «زعامت» علی(ع) رقم نزد.

ساماندهی آن اجتماع شكوهمند، فقط برای آن بود كه مردمان، يك بار ديگر، ولی بسی گوياتر، رساتر و كارآمدتر، در گستره ای بس عظيم، از ولايت علی(ع) بشنوند و فردا و فرداها كسانی همی نگويند كه: ندانستيم، نفهميديم، نشنيديم و... . برای همين بود كه پيامبر(ص) بارها اقرار گرفت و در پايان، با صدايی بس رسا فرياد زد :

«ألا فَليُبَلِّغِ الشّاهِدُ الغائِبَ» . هان! حاضر به غايب برساند.

اكنون بر سر آنيم كه از يك سو ملازمات وارونه سازی اين معنا را در پيش ديد نهيم و از سر تذكّر بگوييم كه اگر در اين كلام پيامبر(ص) سخن از ولايت و سرپرستی آينده امّت در ميان نباشد، چنين تفسيری چه لازمه ای خواهد داشت و آيا خِرَد، آن پيامدها را می پذيرد، و از سوی ديگر، با تأمّل در حادثه و چگونگی شكل گيری آن و مسائلی ديگر، تأكيد كنيم كه حق، همان است كه در تحليل واژگانی آن آمد و نه چيز و چيزهای ديگر... ؛ و اللّه من وراء القصد.

قرائن دلالت حديث غدير بر امامت و خلافت

الف ـ قرائن عقلی

۱ . پيامد آنچه گذشت

به اعتقاد ما، پيامد آنچه تا بدين جا آورديم، ترديدی باقی نمی گذارد كه پيامبرخدا در آن هنگامه عظيم، رهبری آينده را تعيين كرد و پيشوايی آينده امّت اسلامی را رقم زد.

بر اين بيفزاييم كه اگر كسی بر اين باور باشد كه پيامبر(ص) در آن اجتماع عظيم و با آن خطابه بسی شورانگيز و جاودانه و با آن همه تأكيد، از خلافت و ولايت نگفت و آينده امّت را مسكوت گذاشت، بی گمان، آينده نگری و تعيين امام و رهبر آينده را از آنچه پيش تر آورديم نيز نخواهد فهميد.

بدين سان، بايد بگوييم كه پيامبر(ص) برای آينده امّت، طرحی نيفكنده و چگونگی پيشوايی پس از خود را تعيين نكرده و امّت را چونان رمه ای بی شبان، رها كرده است ؛ چرا كه در آغاز اين درآمد، ديديم كه گمانه های ديگر درباره آينده امّت، غير از گمانه تصريح بر رهبر آينده، ناپذيرفتنی و به شدّت نااستوارند.

نيز بايد بپذيريم كه پيامبر(ص) حقيقت را وا نگفته و كار تشخيص آن را به عصرها و نسل ها سپرده است و... . آيا هيچ خِردی اين بی توجّهی و سهل انگاری را از آن طبيب[۳۱]سختكوش بی تاب پُردغدغه و نگران از آينده امّت، می پذيرد؟ حاشا به حكمت، استوارانديشی، آينده نگری و عظمت شخصيّت پيامبر خدا كه چنين كند!

۲ . چگونگی شكل گيری مراسم و ابلاغ

مردمان، همراه پيامبر خدا حج گزارده اند و اينك، آهنگ خروج از مكّه دارند. حج گزاران، انبوه انبوه، در قالب قافله ها از مكّه بيرون می روند و راهی ديار خويش می شوند. پيامبر(ص) نيز چنين كرده است.

پيامبر خدا به وادی «خُم» نزديك می شود؛ سرزمينی ناهنجار و بسيار گرم .[۳۲]پيك الهی بر ابلاغ پيام خداوند، تأكيد می كند. پيامبر(ص) در وادی «خُم» از حركت باز می ايستد و دستور می دهد آنان كه پيش رفته اند، باز آيند و بازماندگان فرا رسند.

سرزمين، غير مسكونی و ناهنجار، هوا بسی گرم و فضا آتشين است. پيامبر(ص) دستور می دهد كه از جهاز شتران، جايگاهی بلند سامان دهند، بدان گونه كه همه صدای او را بشنوند و به هنگام سخن، او را ببينند.

چنين می كنند. نماز ظهر گزارده می شود. پيامبر(ص) دستور می دهد كه همگان گرد آيند. جمعيت، فشرده می شود. حرارت به اوج خود رسيده است و از تابش آفتاب، سراسر بيابان، زبانه می كشد. مردمان از جامه ها، رداها و از هر آنچه امكان داشته است، سايه بانَكی دست و پا كرده اند تا مگر اندكی از حرارت آفتاب و سوزش آن كاسته شود.

در چنين هنگامی سخت و فراموش ناشدنی، پيامبر(ص) در پيش ديد ده ها هزار[۳۳]مسلمان حج گزار، بر جهاز شتران بر می آيد و سخن آغاز می كند و حمد و ثنای خداوند می گويد. سپس بارها از مردم بر سختكوشی، ابلاغ، اندرزگويی و كوتاهی نكردن خويش در ابلاغ حق، و... گواهی می گيرد و سرانجام، در حالی كه دست علی(ع) را گرفته و فراز آورده ـ بدان سان كه سپيدی زير بغل آن دو نمايان است ـ، می فرمايد:

من كنت مولاه فعليّ مولاه . هر كه من مولای اويم، اين علی مولای اوست .

اكنون بايد بنگريم كه پيامبر(ص) با اين همه تمهيد، در فضايی بدان گونه، در ميان جمعی بدان سان و با تأكيد بر مطرح شدن سخن در همان جا و با همان حال و هوا، چه گفته و از آن، چه چيزی اراده كرده است . دوستی علی(ع) را؟ پيامبر(ص) كه در هنگامه عظيم اين حج، بارها سخن گفته و از جمله بر «مودّت» اهل بيتش تأكيد كرده بود،از نگه داشتن اين همه انسان در آن جوّ آتشين و شنوانيدن اين پيام به آنان و تأكيد بر رساندن آن به ديگران، چنين قصد داشت كه : «علی را دوست بداريد»؟ مگر دوست داشتن علی(ع)، نيازمند توصيه است؟! او سرآمد مؤمنان و برجسته ترين چهره اين مكتب است و مؤمنان، همه مأمور به دوست داشتن يكديگر و نهايتا مأمور به دوست داشتن علی(ع) هستند. آيا گفتن اين موضوع، نياز به اين همه تمهيد داشت؟!

در بخش چهاردهم اين دانش نامه، احاديث درباره «مهرورزی به علی(ع) » خواهد آمد ؛ امّا تأكيد داريم كه آنها نيز آهنگی بس فراتر و مقصودی بس عظيم تر از دوستی صوری و عادی دارند.

با اين كه بارها بر دوستی علی(ع) تأكيد و تصريح شده بود، چه نيازی به اين همه رنج بردن و سختی ديدن مردمان بود كه بمانند و حرارت بچشند تا بشنوند كه : «علی را دوست بداريد»؟

اين همه، نشانگر آن است كه پيامبر خدا از آن كلام، پيامی فراتر، سخنی نقش آفرين تر و مقصودی فرازمندتر داشت و به همين دليل نيز آن صحنه به يادماندنی را به امر الهی سامان داد و يك بار ديگر، ولی گوياتر، فراموش ناشدنی تر و بر جان ها جايگيرتر، پيامش را فرياد كرد. آيا هيچ خِردی از آن همه تمهيد و تأكيد، جز اين می فهمد و هيچ خِردی، آن توجيه ناموجّه را برمی تابد؟!

«إِنَّ فِی ذَ لِكَ لَذِكْرَی لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ .[۳۴]بی گمان، در آن برای كسی كه صاحبْ دل باشد يا گوش شنوا داشته و شاهد باشد، پند است» .

ب ـ قرائن موجود در خود واقعه

۱ . نزول دو آيه (اكمال و ابلاغ)

بی گمان، آيات ۳ و ۶۷ از سوره مائده در جريان غدير و پس از آن كه پيامبر خدا علی(ع) را فراز آورد و نيز پيش از سامان يافتن آن مراسم شكوهمند، برای تأكيد بر ابلاغِ حق در مشهد و منظر هزاران انسان و پس از بيان جمله : «هر كه من مولای اويم، علی مولای اوست» نازل شده است.

گزارش ها و نقل های اين حقيقت، بدان سان انبوه است كه جای هيچ ترديدی را باقی نمی گذارد. اكنون بايد پرسيد آيا آهنگ آيه كه نشانگر اين واقعيّت است كه در صورت ابلاغ نشدن امر الهی به وسيله پيامبر(ص)، رسالتمداری او يكسر تباه می شود و نيز بيانگر اين است كه محتوای پيام، بسی دلهره آفرين است و موضع خصمانه غوغاسالاران را به دنبال دارد، می تواند بخشی از شرايع و شماری از حلال ها و حرام ها شمرده شود، با اين كه ابلاغ حلال ها و حرام ها برای پيامبر خدا، نه هراسی دارد و نه مخالفتی و نه...؟! شگفتا كه مفسّرانی، چون حقيقت را نديدند، يا نخواستند ببينيد، ره افسانه زدند .

به لحاظ اهمّيت اين آيات و تعيين زمان نزول آنها، به گونه ای مستقل، بدان خواهيم پرداخت.[۳۵]

۲ . محتوای خطبه

چگونگی آغاز خطبه، ادامه آن و طرح موضوع در آن به همراه آهنگ شورانگيز، تأثيرگذار و گدازنده كلام نبوی، ترديدی باقی نمی گذارد كه موضوع، بسی مهم تر و حسّاس تر و دغدغه آميزتر از آن چيزی است كه برخی پنداشته اند. يكی از نقل ها را می آوريم:

حذيفة بن اسيد می گويد : چون پيامبر خدا از حجّة الوداع باز آمد، مانع از آن شد كه اصحابش در پيرامون درختانِ نزديك به همِ دشت، بار افكنند. سپس به دنبال آنان فرستاد و در زير درختان، نماز [ را به جماعت ]گزارْد. سپس برخاست و فرمود:

أيُّهَا النّاسُ ! قَد نَبَّأَنِي اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُ لَم يُعَمَّر نَبِيٌّ إلّا مِثلَ نِصفِ عُمُرِ الَّذي قَبلَهُ، وإنّي لَأَظُنُّ أن يوشِكَ أن اُدعی فَاُجيبَ، وإنّي مَسؤولٌ وأنتُم مَسؤولونَ، فَمَاذا أنتُم قائِلونَ ؟ ای مردم! همانا خداوند ريزبينِ آگاه به من خبر داده است كه هر پيامبری به اندازه نصف عمر پيامبر قبلی اش عمر می كند و من گمان دارم كه دعوت حق و وفاتم نزديك است و از من پرسيده می شود و از شما هم پرسيده می شود. شما چه خواهيد گفت؟

قالوا : نَشهَدُ أنَّكَ قَد بَلَّغتَ ونَصَحتَ وجَهَدتَ، فَجَزاكَ اللّهُ خَيراً .

گفتند: گواهی می دهيم كه تو ابلاغ كردی و كوشيدی و خيرخواهی نمودی. پس خدا به تو جزای خير دهاد!

فرمود:

قالَ : أ لَستُم تَشهَدونَ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ، وأنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ ورَسولُهُ، وأنَّ جَنَّتَهُ حَقٌّ، وأنَّ نارَهُ حَقٌّ، وأنَّ المَوتَ حَقٌّ، وأنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيبَ فيها، وأنَّ اللّهَ يَبعَثُ مَن فِي القُبورِ ؟ آيا به اين كه خدايی جز خداوند يكتا نيست و محمّد، بنده و پيامبر اوست و بهشت او حق است و دوزخ او حق است و مرگْ حق است و قيامت، بی ترديد، آمدنی است و خداوند، همه مردگان را برمی انگيزاند، گواهی نمی دهيد؟

قالوا : بَلی نَشهَدُ بِذلِكَ .

گفتند: چرا، بدان گواهی می دهيم.

فرمود:

قالَ : اللّهُمَّ اشهَد، خدايا! گواه باش.

سپس فرمود:

ثُمَّ قال : يا أيُّهَا النّاسُ ! إنَّ اللّهَ مَولايَ، وأنَا مَولَی المُؤمِنينَ، وأنَا أولی بِهِم من أنفُسِهِم ؛ مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وعادِ مَن عاداهُ . ای مردم! خداوند، مولای من است و من، مولای مؤمنانم و من از خودِ آنان به آنان سزاوارترم. پس هر كه من مولای اويم، اين (يعنی : علی) مولای اوست. خدايا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.

سپس فرمود:

ثُمَّ قالَ : أيُّهَا النّاسُ ! إنّي فَرَطُكُم وإنَّكُم وارِدونَ عَلَی الحَوضَ، حَوضٌ أعرَضُ مِمّا بَينَ بُصری وصَنعاءَ، فيه آنِيَةٌ عَدَدَ النُّجومِ قِدحانٌ مِن فِضَّةٍ، وإنّي سائِلُكُم حينَ تَرِدونَ عَلَيَّ عَنِ الثَّقَلَينِ، فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فيهِما ؛ الثَّقَلُ الأَكبَرُ كِتابُ اللّهِ سَبَبٌ طَرَفُهُ بِيَدِ اللّهِ وطَرَفٌ بِأَيديكُم، فَاستَمسِكوا بِهِ لا تَضِلّوا ولا تُبَدِّلوا، وعِترَتي أهلُ بَيتي ؛ فَإِنَّهُ قَد نَبَّأَنِي اللَّطيفُ الخَبيرُ أنَّهُما لَن يَفتَرِقا حَتّی يَرِدا عَلَيَّ الحَوضَ» . ای مردم! من پيش از شما می روم و شما در حوض [ كوثر] بر من درمی آييد؛ حوضی كه عريض تر از فاصله بُصری تا صنعاست و در آن به تعداد ستارگان، جام های سيمين است و چون بر من در آييد، از شما درباره «ثقلين»[۳۶]جويا می شوم. پس دقّت كنيد كه پس از من، چگونه با آن دو رفتار می كنيد! ثقل بزرگ تر، كتاب خدای عز و جلاست ؛ رشته ای كه يك سرش به دست خدا و سرِ ديگرش به دستان شماست. پس بدان چنگ زنيد تا گم راه و دگرگون نشويد . و ديگری خاندان يا اهل بيت من اند . و خدای لطيف و خبير به من خبر داد كه آن دو از هم جدا نمی شوند تا در حوض بر من در آيند.[۳۷]

چگونگی بيان خطبه، نشانگر اين است كه پيامبر(ص) بسی می كوشد تا دل ها را آماده سازد، انديشه ها را به تأمّل وا دارد و گوش ها را شنوا سازد، به گونه ای كه سخن، چنان در اعماق قلب ها بنشيند كه فردا و فرداها، كسی را توانِ انكار نباشد، مگر از سَرِ دلْ مردگی و خيره سری در مقابل حق.

پيامبر(ص) در آغاز، از اين كه به زودی از ميان امّت خواهد رفت، سخن می گويد و بدين سان، ذهن ها را برای انديشيدن در مسئله جانشينی و چگونگی تداوم رهبری به تأمّل وا می دارد و آن گاه با جمله : «من مسئولم و شما نيز مسئوليد» بر مسئوليت همگانی تأكيد می كند . گويی می گويد من مسئولم كه حق را بگويم و واقعيّت را فرياد كنم و شما مسئوليد كه بشنويد، تأمّل كنيد، دريابيد و عمل كنيد. سپس می فرمايد:

لقد مكثت فيكم سنوات مديدة اُبلّغ رسالات ربّي فماذا أنتم قائلون ؟ من، ساليانی در ميان شما بودم. شما درباره رسالت گزاری من چه می گوييد؟

جمعيّت، يك پارچه فرياد برمی آورَد كه:

از سرِ اخلاص و دلسوزی، با تلاشی طاقت فرسا ابلاغ كردی. خدايت جزای خير، عنايت كناد!

آن گاه از آنها با پرسش های مكرّر، بر بنيادهای اعتقادی و بر «اولی» بودن خود بر آنها در تمام شئون زندگی، گواهی می گيرد و پس از آن، خداوند را بر اين همه، كه:

اللّهُمَّ اشهد . خدايا! شاهد باش.

اكنون، سخن به اوج رسيده است. جان ها تشنه اند و گوش ها آماده و سينه ها تپنده. پيامبر خدا با اين همه تأكيد و تنبّه و اصرار، چه می خواهد بگويد؟ او ادامه می دهد:

«مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا مَولاهُ» . هر كه من مولای اويم، اين علی مولای اوست.

آن گاه تأكيد می كند كه گرانْ جانی در برابر علی(ع) و نپذيرفتن ولايت او، اعلام نبرد با من است.

آيا می توان گفت كه پيامبر(ص) اين همه تمهيد و تأكيد را معمول می دارد تا بگويد : «علی را دوست داشته باشيد»؟!

پيامبر(ص) می داند كه كسانی اين حقيقت را برنخواهند تابيد و رويارويی خواهند كرد و كسانی نيز جبهه خواهند گرفت. اين همه تأكيد و تنبّه، برای همين است.

آن گاه پس از ابلاغ، به گونه ای ديگر تأكيد می كند :

قيامت در پيش است و من به زودی خواهم رفت ؛ امّا نگران پس از خودم كه چه خواهيد كرد. هان! بر كنار حوض در انتظارم كه چگونه بر من وارد خواهيد شد.

سلام خدا بر او كه در نهايت استواری و كارآمدی و كارسازی، پيام الهی را بر مردمان خواند و حقّ «حق» را ادا كرد! سلام خدا بر او كه با غمی بر سينه ـ برخاسته از آنچه می دانست ـ و با دغدغه ای از موضع ها و گفته ها و جريان سازی ها، پيام ولايتِ علوی را آورد و حرمت حق را پاس داشت! درود خدا بر او و بر كسانی كه راه او را پيمودند و جان خود را فدای او نمودند!

۳ . تاج نهادن بر سر علی در روز غدير

اين، پيامبر(ص) است كه عمامه اش را بر سر علی(ع) می نهد تا بر شكوه و جلال مراسم بيفزايد، كه حقيقتا نوری بر نور است.

پيامبر(ص) از بلندای جايگاهی كه برای ابلاغ حق، سامان داده بودند، فرود می آيد و سبُك بال از اين كه پيامِ حق را گزارده است، در حلقه مردمان قرار می گيرد و مردمان، بر گرد او حلقه می زنند.

بی گمان، آنچه بر دل ها می گذرد، گونه گون است : چه شد؟ چه بود؟ علی و جانشينی پيامبر خدا؟! كم نبودند كسانی كه آن همه تأكيد و تنبّه و تصريح پيامبر(ص) را (از آغازين روزهای بعثت تا كنون) ناديده می گرفتند و بر مقتضای هواهای نفسانی خود پای می فشردند.

پيامبر(ص) احساس می كند كه هنوز كار، پايان نگرفته است و تأكيدها و تتميم ها و تكميل های ديگر، لازم است. علی(ع) را فرا می خوانَد و عمامه «سحاب»[۳۸]خود را بر سر وی می نهد. بدان روزگاران، آن كس كه حاكميت می يافت، «تاج» بر سر می نهاد و اين، شيوه پادشاهان و اميران بود. اكنون پيامبر خدا كه جايگاه حاكميت را برای علی(ع) رقم زده است، چنان می كند و بر سر علی(ع) عمامه می نهد كه عمامه «تاجِ» عرب است.[۳۹]

آورده اند كه عرب، چون كسی را «سيادت» می داد و به «امارت» می نشانْد، بر سرِ او «عمامه» می نهاد كه اين، نشانه تثبيت جايگاه حاكميت و ولايت بود.[۴۰]

علی(ع) خود از اين افتخار، چنين ياد كرده است:

عَمَّمَني رَسولُ اللّهِ(ص) يَومَ غَديرِ خُمٍّ بِعِمامَةٍ . پيامبر خدا مرا در روز غدير خم، با عمامه ای، مُعمَّم كرد .

و محدّثان و مورّخان، چنين گزارش كرده اند كه:

پيامبر(ص) در روز غدير خم، علی بن ابی طالب(ع) را فرا خواند و او را مُعمَّم كرد و انتهای عمامه را از پشت سرش آويخت.[۴۱]

نيز:

پيامبر خدا، عمامه سحابش را بر سر علی بن ابی طالب(ع) بست.[۴۲]بدين سان، پيامبر خدا نشان می دهد كه با آن خطبه والا و كلمات ارجمند و جملات پرشُكوه، علی(ع) را بر ولايت، نصب نموده و زعامت و امامت وی را بر مردمان، تثبيت كرده است و نه چيزی جز اين.[۴۳]

۴ . سلام رهبری

چون پيامبر(ص) از بلندای جايگاه فرود می آيد، هنگام نماز می شود. نماز می گزارَد و آن گاه به مؤمنان دستور می دهد كه بر علی(ع) به عنوان «امير مؤمنان» سلام گويند. بريده اسلمی می گويد:

پيامبر(ص) به مردمان دستور داد كه بر علی(ع) به عنوان «امير مؤمنان» سلام گويند. مردم چنين كردند و من، آن روز، خردسال ترين آنان بودم كه به علی(ع) سلام گفتم.[۴۴]

۵ . تهنيت بر ولايت و امارت

اين تصريح ها و تأكيدها، آن روز، حقيقت را آفتابی كرده بود. همگان، در آن روز، از اين حادثه و ابلاغ، «نصب علی(ع) بر ولايت» را می فهميدند و بدين سان، يكسر به سويش می شتافتند و ولايت را به او تبريك و تهنيت می گفتند. طُرفه آن كه داعيه داران بعدی، اوّلين كسانی بودند كه چنين كردند. از جمله، خليفه دوم كه گفت:

مباركت باد، ای پسر ابو طالب! امروز ولی هر مرد و زن مسلمان شدی .

منابع بسياری اين سخن را با الفاظ گونه گون از خليفه دوم گزارش كرده اند، چنان كه از بسياری ديگر.[۴۵]

۶ . شعر شاعران

ق فهم اديبان و شاعران از واژگان، در تمامی فرهنگ ها از اعتبار ويژه برخوردار است. عالمان، هماره برای تعيين معنای واژه، آن گاه كه معانی مُحتملی داشته باشد، به فهم اديبان و شاعران استناد می كنند.

شاعر بلند آوازه آن روزگار، حَسّان بن ثابت، بی درنگ پس از فرود آمدن پيامبر(ص) از جايگاه، به پا می خيزد و از پيامبر خدا برای سرايش اشعار، رخصت می طلبد و آن گاه چكامه بلندش را با اين مطلع می خواند كه:

يناديهمُ يوم الغدير نبيّهم

بخمٍّ وأسمِع بالرسول مناديا .

روز غدير در خُم، پيامبرشان ندايشان داد

اينك به ندای رسول، گوش فرا ده.

و در ضمن آن، چنين می گويد:

فقال له قم يا علی فإنّنی

رضيتك من بعدی إماماً وهاديا

پس به او گفت : ای علی! برخيز

كه من تو را برای امامت و هدايتِ پس از خود پسنديدم.

و در فرجام آن، پيامبر(ص) می فرمايد:

«لا تَزالُ يا حَسّانُ مُؤَيَّداً بِروحِ القُدُسِ ما نَصَرتَنا بِلِسانِكَ» . ای حَسّان! تو مادام كه با زبانت ما را ياری می كنی، با روح القدس، تأييد می شوی.

بدين سان می بينيم كه حسّان از آن حادثه و از آن جمله پيامبر خدا، امامت علی(ع) را درمی يابد و پيامبر(ص) نيز بر اين دريافت، مهر تأييد می زند.[۴۶]پس از وی نيز شاعران و چكامه سرايان، چنين كرده اند و در اشعار خود، امامت و ولايت علی(ع) را بر اساس اين حادثه گسترده اند. علّامه عالی قدر، عبد الحسين امينی، كتاب عظيم الغدير را، از جمله بر پايه اين اشعار و تحليل محتوای آنها برنهاده است.[۴۷]

۷ . انكار ولايت و نزول عذاب

چون نام علی(ع) فراز می آيد و ولايت او رقم می خورَد، سينه های آكنده از حسد، حقد و كينه تاب نمی آورند و سخن ها می گويند و ياوه ها می پراكنند. وقيحانه تر از همه، رويارويی كسی است كه در پيش ديد پيامبر خدا، به نصب علی(ع) بر جايگاه امامت، با ديده ترديد نگريسته، بر عمل پيامبر(ص) طعن می زند و چگونگی اين «نصب» را از پيامبر خدا بازخواست می نمايد كه :

آيا اين [ نصب]، از سوی خداست و يا خود بدان همّت گماشتی؟

پيامبر(ص) سه بار با سوگند، تأكيد می كند كه بر اساس وحی الهی چنين می كنم ؛ امّا او تيره جانی پيشه می كند و از خداوند، عذاب می طلبد. خداوند، سنگی فرو می فرستد و او، بدان كشته می شود. پس آيات : «سَأَلَ سَآئِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ؛[۴۸]خواهنده ای عذابی واقع شدنی را خواست...» نازل می گردد.

روشن است كه او از جمله : «هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست»، امامت و پيشوايی را می فهميد ؛ چرا كه در اعتراضش به پيامبر خدا، از جمله گفت : سپس راضی نشدی، تا اين كه اين جوان را بلند كردی و گفتی :

«هر كه من مولای اويم، اين علی مولای اوست».

افزون بر اين، تأكيد بر دوستی علی(ع) و علنی نمودن لزوم مهرورزی به وی، اين همه خشم و گردنكشی لازم نداشت.[۴۹]

۸ . اعتراف صحابيان

گويا در آن روزگاران و به هنگامی كه اين سخن علنی شد، هيچ كس در مفهوم آن (امامت، پيشوايی و زعامت) ترديد نكرده است . بيماردلان نيز از سَرِ سست باوری، در سخن پيامبر(ص) به ترديد نگريسته اند، وگرنه در معنای جمله، هرگز ترديد نكرده اند.

در همان روزگاران و پس از آن واقعه و گاه حتّی سال های سال بعد از آن نيز كسانی با استناد بدان حادثه، علی(ع) را «مولا» ناميده اند و او را بدان، مورد خطاب قرار می دهند. علی(ع) خود، چرايی اين تعبير را از آنها می خواهد. آنها می گويند:

[ چون] روز غدير خم، شنيديم كه پيامبر خدا می گويد : «هر كه من مولای اويم، اين [ علی ]مولای اوست».[۵۰]

عمر بن خطّاب نيز بارها بر اين نكته تأكيد كرده است، همانند صحابيان ديگر.

آيا كسانی كه علی(ع) را بر اساس حديث غدير و با استناد به جملات آن، «مولا» ناميده اند، از اين كلمه، «حبيب» و«نصير» را برداشت كرده اند؟! آيا جز با سهل انگاری و تن زدن از ساده ترين مسائل زبانی و بيانی، چنين فهمی روا خواهد بود؟!

۹ . گواه طلبی امام

علی(ع) جريان را بدان سان می ديد كه سياستمداران، با فرصت طلبی، خود را به نادانی و فراموشی واقعه زدند، و چون اقدام عملی عليه آنان را ـ به دلايل و عللی كه در جای خود آمده است ـ روا نمی دانست، از درگيری و رويارويی تشنّج آفرين تن زد ؛ امّا واگويی حق و عرضه حقيقتِ ماوقع را در موقعيّت های مناسب، هرگز از دست نمی هشت.

اگر كسی از واقعِ امر سؤال می كرد، امام(ع) حق را به صراحت می نمود و اگر در مقامی در ميان مردم، موقعيّتی مناسب می يافت، موضوع را طرح می كرد و از كسانی كه شاهد جريان بودند، می خواست كه آنچه را ديده اند، وا گويند و گاه نيز كسانی را كه در جوّ «تهديد» و «تطميع»، از بازگويی حقْ تن می زدند، سوگند می داد كه حق را آشكار نمايند و از اين كه حقيقت به فراموشی سپرده شود، جلوگيری كنند.

اين گونه گواه طلبی ها كه در قلم و بيان محدّثان و مورّخان به «مُناشده» شهره گشته است، بسيار است، چه به روزگار انزوا و چه به روزگار خلافت، تا نسل جديد نيز حق را بداند و حقايق را بفهمد. از جمله آورده اند كه چون علی(ع) به كوفه وارد شد، در ميان مردمان به پا خاست و فرمود :

شما را سوگند می دهم هر آن كس كه حديث «هر كه من مولای اويم، اين [ علی ]مولای اوست» را در روز غدير شنيده است، به پا خيزد و گواهی دهد.

پس عدّه ای از صحابه برمی خيزند... .[۵۱]

علی(ع) جای در جای بر اين حقيقت، پای می فشارَد و از آنان كه در غدير بوده اند، همی می خواهد كه حقيقت را بگويند و از اين كه «حقْ» مكتوم بمانَد، جلوگيری كنند.

برای علی(ع) اين وا گويی و اعتراف و گواهی دادنِ شاهدان، بدان سان مهم است كه چون كسانی از گواهی دادنْ تن می زنند ـ كسانی كه هرگز انتظار نمی رفت چنان كنند ـ، امام(ع) آنان را از سرِ سوز، نفرين می كند.[۵۲]آيا می توان تصوّر كرد كه اين همه سوز و گداز، تأكيد و تنبّه، و تلاش و روشنگری برای فراموش نشدن غدير، فقط برای اين است كه پيامبر خدا در جمله ای فرموده بود :«علی را دوست داشته باشيد و او را ياری كنيد»؟!

آيا می توان تصوّر كرد كه تهديد حاكمان برای به سكوت وا داشتن افراد، فقط برای اين بوده است كه نمی بايست جمله ای از پيامبر(ص) (كه :«علی را دوست داشته باشيد»)به گوش ها و جان ها می رسيد؟! تهديدی كه سبب می شود پس از سوگند امام(ع) از ميان انبوهی از كسانی كه در آن هنگامه شگفتْ حضور داشتند، تنها عدّه اندكی پاسخ گويند و بسياری از سرِ ترس و طمع، لب فرو بندند؟! شگفتا!

«چون غرض آمد، هنر پوشيده شد

/ صد حجاب از دل به سوی ديده شد».[۵۳]

سخن معصومان در تفسير حديث

گفتيم آنان كه در آن هنگام حضور داشتند، از جمله : «هر كه من مولای اويم، اين [ علی ]مولای اوست»، ولايت و زعامت و امامت را فهميدند و بر اين پايه به علی(ع) تبريك گفتند و او را ستودند. اديبان و شاعران نيز چنان فهميدند و آن حقيقت را در چكامه ها نهادند و به تاريخ سپردند. تيره دلان نيز چنان فهميدند ؛ ولی برنتابيدند و خيره سری كردند و موضع گرفتند.

اكنون می خواهيم بگوييم كه امامان معصوم(ع) نيز در هنگام تفسير حديث، اين حقيقت را بارهای بار، علنی كرده اند. پس از اشاره به اين حقيقت، سخن را در اين قسمت به فرجام ببريم.

باری، آن بزرگان و بزرگواران، آن اميران سخن و چشندگان جانِ علم نيز كه «اهل خانه»اند و «بهتر می دانند كه در خانه وحی چيست»،[۵۴]از اين حديث، در مواقع مناسب، فقط همين تفسير را به دست داده اند و نه جز آن را. ابو اسحاق می گويد: به علی بن حسين عليهما السلام گفتم : معنای گفته پيامبر(ص) : «هر كه من مولای اويم، پس علی مولای اوست» چيست؟

فرمود :

أخبَرَهُم أنَّهُ الاِءمامُ بَعدَهُ . به آنان آگاهانْد كه او امام پس از ايشان است.[۵۵]

اين گونه تفسيرها در ميراث امامان(ع) فراوان است و تفسير آن بزرگواران، بی گمان بر هر تفسير ديگری مقدّم است.[۵۶]

پس از غدير

پيامبر خدا در پيش ديد ده ها هزار تن از كسانی كه از گزاردن حج برگشته بودند، ولايت علی(ع) را ابلاغ كرد و كسی جز يك نفر، به گونه آشكارا آهنگ مخالفت نكرد و سخنی نگفت. هر كس، هر چه بر دل داشت، آشكار نكرد. مردمان، پراكنده شدند و پيامبر خدا نيز با اصحاب، وارد مدينه شد.

[۱]ر . ك : ج ۲ ص ۲۱۷ (واقعه غدير) .

[۲]ر . ك : ج ۲ ص ۲۷۷ (تبريك رهبری) .

[۳]ر . ك : نفحات الأزهار : ج ۶ ص ۳۷۷ .

[۴]البداية والنهاية : ج ۵ ص ۲۱۴ .

[۵]رسالة طرق حديث «مَن كنت مولاه فعلی مولاه» : ص۱۱ .

[۶]الغدير : ج ۱ ص ۱۴۴ ، طبع جديد.

[۷]اين كتاب ، حاصل حاشيه ها و استدراكات سيّد عبد العزيز طباطبايی رحمه الله بر الغدير بود كه به علّت فوت ايشان ، فرصت انتشار مستقل نيافت؛ امّا ظاهرا در طبع جديد الغدير ، پانوشت شده است. (م)

[۸]نفحات الأزهار : ج ۶ ص ۳۷۸ به بعد.

[۹]المستدرك علی الصحيحين : ج ۳ ص ۱۱۸ ح ۴۵۷۶ .

[۱۰]المستدرك علی الصحيحين : ج ۳ ص ۶۳۱ ح ۶۲۷۲ .

[۱۱]سنن الترمذی : ج ۵ ص ۶۳۳ ح ۳۷۱۳ .

[۱۲]تذكرة الحفّاظ : ج ۲ ص ۷۱۳ ح ۷۲۸ . برای آگاهی از اهميّت كتاب طبری، ر . ك : الغدير فی التراث الإسلامی : ص ۳۵ .

[۱۳]فتح الباری : ج ۷ ص ۷۴.

[۱۴]الإقبال : ج ۲ ص ۲۴۰ .

[۱۵]ر . ك : الغدير فی التراث الإسلامی : ص ۴۵ ، كه در آن از اهميّت كتاب ابن عقده و تأثير آن در آثار بعدی به دقّت ، سخن رفته است.

[۱۶]ر . ك : تاريخ دمشق : ج ۴۲ ص ۲۰۴ .

[۱۷]ر . ك : الغدير : ج ۱ ص ۶۴۱ كه معانی مختلف «مولا» را برشمرده است.

[۱۸]مجاز القرآن : ج ۲ ص ۲۵۴ .

[۱۹]شرح المعلّقات السبع ، ابو عبد اللّه حسين بن احمد زوزنی : ص ۲۱۰ ، شرح القصائد السبع الطوال الجاهليّات ، ابو بكر محمّد بن قاسم الأنباری : ص ۵۶۵ـ۵۶۶ .

[۲۰]معانی القرآن : ج ۳ ص ۱۲۴ ، تفسير الفخر الرازی : ج ۲۹ ص ۲۲۸ .

[۲۱]ر . ك : نفحات الأزهار : ج ۸ ص ۸۶ـ۱۶، الغدير : ج ۱ ص ۶۱۵ به بعد .

[۲۲]البحر المحيط : ج ۵ ص ۵۳ .

[۲۳]الشافی : ج ۲ ص ۲۷۱ .

[۲۴]معانی القرآن : ج ۲ ص ۱۶۱ ، الشافی : ج ۲ ص ۲۷۱ .

[۲۵]مفردات ألفاظ القرآن : ماده «ولی» .

[۲۶]الوسيط فی تفسير القرآن المجيد : ج ۲ ص ۲۸۱ .

[۲۷]الكشّاف : ج ۱ ص ۱۷۳ .

[۲۸]النهاية فی غريب الحديث : ماده «ولی» .

[۲۹]ر . ك : نفحات الأزهار : ج۶ ص ۱۶ـ۱۲۰، الغدير : ج۱ ص۶۱۵ به بعد. اين دو عالم نستوه و مرزبان بزرگ حق و حقيقت (مير حامد حسين هندی و عبد الحسين امينی) ، آنچه را ياد كرديم ، با تأكيد بر ده ها منبع ادبی، لغوی و تفسيری گزارش كرده اند.

[۳۰]از جمله، سزامند است ياد كنيم از محقّق سختكوش و باريك بين مصری، محمّد بيّومی مهران، استاد دانشگاه اسكندريه، كه بدون هيچ ترديدی، اين حقيقت را پذيرفته و بر اين باور رفته است كه قطعا «مولا» به معنای «اولی به تصرف» است و نه چيز ديگر (الإمامة وأهل البيت : ج ۲ ص ۱۲۰).

[۳۱]اشاره است به سخن امام علی(ع) در توصيف پيامبر(ص) : «طبيبٌ دوّارٌ بطبّه ؛ طبيبی است در جستجوی بيماران» (ر . ك : نهج البلاغة : خطبه ۱۰۸).

[۳۲]وفيات الأعيان : ج ۵ ص ۲۳۱ : «و اين درّه به ناهمواری و شدّت گرما توصيف شده است».

[۳۳]درباره عدد حاضران در واقعه غدير خم، اقوال ، گوناگون است، از جمله : يكهزار وسيصد و ده هزار نفر در المناقب ، ابن شهر آشوب (ج ۳ ص ۲۶)، ده هزار و دوازده هزار نفر در تفسير العيّاشی (ج۱ ص ۳۳۳ ح ۱۵۳ و ص ۳۲۹ ح ۱۴۳) ، هفده هزار نفر در جامع الأخبار (ص ۴۷ ح ۵۲)، چهل هزار و هفتاد هزار و نود هزار و ۱۱۴ هزار و ۱۲۴ هزار نفر در السيرة الحلبيّة (ج ۳ ص ۲۵۷)، هفتاد نفر در الاحتجاج (ج ۱ ص ۱۳۴ ح ۳۲) و ۱۲۰ هزار نفر در تذكرة الخواصّ (ص ۳۰) (ر . ك : الغدير : ج ۱ ص ۹ ، بحار الأنوار : ج ۳۷ ص ۱۳۹ و ۱۵۸ و ۱۶۵) .

[۳۴]ق، آيه ۳۷.

[۳۵]ر . ك : ج ۲ ص ۲۴۲ (بحثی درباره آيه تبليغ) و ص ۲۶۰ (تحقيقی درباره روز كامل شدن دين) .

[۳۶]ثقلين، يعنی : دو ثقل، دو چيز سنگين و يا گران بها ، از آن رو كه اخذ و عمل به آن دو سنگين است و يا آن كه ارزشمند و گران سنگ اند.

[۳۷]البداية والنهاية : ج ۷ ص ۳۴۹ . نيز ، ر . ك : ج ۲ ص ۲۱۷ (حديث غدير) .

[۳۸]سحاب ، به معنای «اَبْر» ، نام يكی از دستارهای پيامبر خدا بود.

[۳۹]مسند الشهاب : ج ۱ ص ۷۵ ح ۴۷ ، النهاية فی غريب الحديث : ماده «توج» .

[۴۰]تاج العروس : ماده «عمم» .

[۴۱]فرائد السمطين : ج ۱ ص ۷۶ ح ۴۲ .

[۴۲]نظم درر السمطين : ص ۱۱۲ .

[۴۳]در برخی نقل ها چنين است كه اوّل، عمامه را بر سر علی(ع) نهاد و آن گاه فرمود : «هر كه من مولای اويم، ...»؛ كه ممكن است تكرار بوده و نه بار اوّل. ر . ك : ج ۲ ص ۲۶۹ (تاج گذاری در روز غدير) .

[۴۴]ر . ك : ج ۲ ص ۲۷۱ (سلام رهبری) .

[۴۵]ر . ك : ج ۲ ص ۲۷۷ (تبريك رهبری) .

[۴۶]غديريه حَسّان، مشهورترين و بلندآوازه ترين شعر اوست (الغدير : ج ۲ ص ۶۵ به بعد) . شگفتا از آقای دكتر محمّد طاهر درويش كه كتابی پربرگ درباره حَسّان ، فراهم آورده و درباره اشعار او از ابعاد مختلف ، سخن گفته ، ولی و هرگز از اين شعر او ياد نكرده است (حسّان بن ثابت، قاهره : دار المعارف) .

[۴۷]ر . ك : ابيات حسّان بن ثابت . نيز : ج ۲ ص ۳۰۵ (اشعار حسّان بن ثابت) .

[۴۸]معارج، آيه ۱.

[۴۹]برای روايات و نقل های بسيار ديگر، ر . ك : ج ۲ ص ۳۱۱ (درخواست عذاب) .

[۵۰]ر . ك : ج ۲ ص ۱۳۷ (علی ، مولای هر كسی است كه پيامبر ، مولای اوست) .

[۵۱]ر . ك : ج ۲ ص ۳۲۹ (سوگند دادن های علی) .

[۵۲]ر . ك : ج ۲ ص ۳۴۱ (نفرين علی به پنهان كنندگان) .

[۵۳]مثنوی مولوی .

[۵۴]اشاره ای است به جمله معروف «أهل البيت أدری بما فی البيت» كه شكل روايت پيدا نموده است (ر . ك : بحار الأنوار : ج ۸۱ ص ۲۷۴) .

[۵۵]معانی الأخبار : ج ۶۵ ص ۱ .

[۵۶]ر . ك : ج ۲ ص ۳۵۳ (تفسير كلمه «مولا») . نيز ، ر . ك : «الغدير و حديث العترة الطاهرة»، تُراثُنا ، ش ۲۱.