167
مَنهَجُ اليقين

مَنهَجُ اليقين
166

[ بيست و دوم : خوردن خوراكى هاى حرام ]

بيست و دوم از جمله كبائر ـ چنانچه در حديث اعمش و حديث «شرايع دين» واقع شده ـ ، خوردن متيه و خون و گوشت خوك است و هر چيزى كه از براى غير خداى تعالى ، ذبح كرده باشند و اسم خداى تعالى در وقت ذبح آن ، مذكور نشده باشد ، مثل آنچه كفّار از براى بت هاى خود ، ذبح مى كردند و نام بت ها را در ذبح ، ذكر مى كردند . و كسى كه مضطر باشد و چيزى ديگر به دستش نيايد ، از اينها مى تواند بخورد ، به شرط آن كه باغى يا عادى نباشد ، كه ايشان را جايز نيست خوردن از اينها در حالِ اضطرار ؛ بلكه مى بايد نخورند تا از گرسنگى بميرند . و باغى ، كسى است كه بر امام زمان ، خروج كرده باشد يا كسى كه از روى لهو و لعب ، از پىِ شكار گردد و مطلبش از شكار ، انتفاعِ عيالش نبوده باشد . و عادى ، قاطع طريق ، يعنى راهزن يا دزد است . و بعضى ، باغى و عادى را به وجه ديگر ، تفسير كرده اند .
و آنچه مذكور شد ، از بعضى احاديث ، ظاهر مى شود و چون قُبح و شناعت اين امور ، در كمال ظهور است ، احتياج به ذكر آنچه در اين ابواب مذكور شده ، نيست و لهذا ، اين چهار نوع را در يك قِسم ، ذكر كرديم .

[ بيست و سوم : قمار ]

بيست و سوم از جمله كبائر ، مِيسَر است ، يعنى قمار باختن ـ چنانچه از دو حديث مذكور ، معلوم مى شود ـ ، و هر چه بُرد و باخت به آن كنند ، داخلِ قمار است و علما گفته اند اگر مطلب از بازى كردن با آلات قمار ، بُردن چيزى نباشد ، بلكه غرض ، قوّت فكر و حذاقتِ طبع باشد ، چنانچه بعضى دانستن شطرنج را كمال مى دانند هم حرام است .
و آيه تحريم مِيسَر ، قبل از اين در تحريم شراب ، مذكور شد و احاديث در اين باب ، بسيار است . از آن جمله ، روايت كرده اند كلينى و شيخ طوسى ـ رضى اللّه عنهما ـ از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه : چون خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله اين آيه را فرستاد كه : «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ» ، ۱ پرسيدند كه : يا رسول اللّه ! مِيسَر ، كدام است؟ حضرت فرمود كه: هر چيز [ كه در آن بر ] بُرد و باخت بازى مى كنند ، حتّى قاب و گردو . پرسيدند كه: «انصاب» ، كدام است؟ ۲ فرمود كه : آنچه از براى بتان خود ، ذبح كنند . گفتند : اَزلام ، كدام است ؟ فرمود كه : تيرهايى است كه ذبيحه را به آن ، قسمت مى كردند تا به آن ، قسمت خود را معلوم مى كردند . ۳
و در تفسير اَزلام ، اختلاف كرده اند . بعضى گفته اند كه اَزلام ، ده تير بوده ، بى پر كه هر كدام ، نامى داشته ، به اين ترتيب : فَذّ و تَوأَم و رَقيب و حِلس و نافس و مُسْبل و مُعَلّى ، و اوّلين ، يك حِصّه داشته و دومين ، دو حِصّه و همچنين تا معلّى ، كه هفتمين و صاحب هفت حِصّه است و سه تير ديگر كه منيح و سفيح و وغد باشد ، حِصّه نداشته و ميان عرب ، شايع بوده كه شترى مى خريده اند و اين تيرها را كه هر كدام از هفت اوّل مقدار حِصّه نوشته شده بوده ، به ترتيب ، و سه تير آخر كه بر آنها چيزى ننوشته بوده اند ، همه را در كيسه مى كرده و بر هم مى زده اند و به شخصى مى داده اند كه يكْ يك از آنها را بيرون آرد و هر كدام را به يكى از جمله ده كس كه همه اين بازى مى كرده اند ، بدهد و بعد از آن كه قسمت مى شده ، آن جماعت كه تيرهاى آخر ـ كه مذكور شد كه نصيب نداشته ـ به ايشان افتاده ، چيزى از آن شتر به ايشان نمى داده اند و قيمت شتر را از ايشان مى گرفته اند ؛ و آن هفت كس كه هفت تيرِ اوّل به دست ايشان مى آمده ، شتر را ميان خود ، به قدر حِصّه تيرها قسمت مى كرده اند . پس كسى كه تير اوّل كه فَذّ نام دارد ، به او مى رسيده ، يك حصّه مى برده و صاحب توأم ، دو حصّه و صاحب رقيب ، سه حصّه و همچنين تا صاحب معلّى كه هفت حصّه مى برده . و كسى كه چيزى عظيم نصيب او مى شده ، مى گفته اند : «فَاذَ بِالْقِدْحِ الْمُعَلّى» ؛ يعنى : آن تير به دستش آمد كه نصيبش از همه بيشتر است .
و اَزْلام به اين معنى ، نوعى از قمار است و آن را على حده ذكر كردن مى تواند بود كه از جهت آن باشد كه شيوعش در ميان عرب ، زياده از باقىِ انواع قمار بوده و با وجود آن كه از قِسم قمار است ، شترى را كه مى كُشته اند ، به غير وجه مشروع ، ذبح مى شده و ذبح بر آن وجه ، منهى عنه و مخالف رضاى الهى است . و بعضى گفته اند كه اَزْلام ، سه تير بوده كه بر يكى نوشته بوده كه : «أَمَرَنى رَبّىِ» ، يعنى : خداى من ، مرا امر فرموده . و بر يكى نوشته بوده كه : «نَهَانى رَبِّى» ، يعنى : خداوند من ، مرا نهى فرموده . و بر يكى چيزى ننوشته بوده اند و چون اراده كارى داشته اند ، تيرها را در كيسه كرده ، بر هم مى زده و يكى را بيرون مى آورده اند . اگر اوّلين بيرون مى آمده ، مى كرده اند و اگر دومين بيرون مى آمده ، ترك مى نموده اند و اگر سومين بيرون مى آمده ، مرتبه ديگر اعاده مى كرده اند . و اَزْلام به اين معنى ، از قبيل استخاره است به غير وجه مشروع ، و پيش ايشان ، اين امر و نهى ، از قبيل وحى بوده و تخلّف از آن [ را ] جايز نمى دانسته اند ، چنانچه بعضى از عوام ، به استخاره هايى كه در شرع وارد نشده و تفألّاتى كه وضع نموده اند ، اعتقاد عظيم مى دارند .
و معنى اوّل ، از ائمّه عليهم السلام منقول است و به لفظ استقسام ، مناسب تر است . ۴
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده اند كه : اسحاق بن عمّار ، از آن حضرت سؤال كرد كه : اطفال ، بازىِ تخم مرغ و گردو مى كنند و قمار به آن مى بازند . فرمود كه : از آن مخور ، كه حرام است . ۵
و از آن حضرت ، روايت كرده اند كه نهى مى فرمود از آن كه كسى بخورد از گردويى كه اطفال ، از قمار ببازند . و مى فرمود كه : آن ، سُحْت است . ۶ و سُحْت به معنى حرام است .

1.. مائده ، آيه ۹۰.

2.. الف : - «حضرت فرمود كه: هر چيز [ كه در آن بر ]بُرد و باخت بازى مى كنند ، حتّى قاب و گردو . پرسيدند كه: انصاب ، كدام است؟ » .

3.. الكافى ، ج ۵ ، ص ۱۲۳ ، ح ۲ ؛ تهذيب الأحكام ، ج ۶ ، ص ۳۷۱ ، ح ۱۹۶ .

4.. الكافى ، ج ۵ ، ص ۱۲۳ ، ح ۲ .

5.. الكافى ، ج ۶ ، ص ۱۲۴ ، ح ۱۰ .

6.. همان ، ج ۵ ، ص ۱۲۳ ، ح ۶ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 214193
صفحه از 527
پرینت  ارسال به