195
مَنهَجُ اليقين

[ ج: احاديث ديگرى كه در جواز غنا وارد شده ]

و از جمله آنچه به آن مستند مى شوند ، حديثى است كه عامّه در كتاب هاى خود روايت كرده اند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : كسى كه تغنّى به قرآن نكند ، از ما نيست . ۱
و با آن كه اين حديث ، از احاديث سنّيان است و استدلال به آن ، صحيح نيست ، اگر مراد از تغنّى ، خواندن به طريق غنا باشد ، مى بايد كه غنا در قرآن ، واجب باشد و افضل و اَوجب افراد قرآن ، خواندن قرائت در نماز است . پس مى بايد كه همه كس حمد و سوره كه در نماز خوانند ، واجب باشد كه به غنا بخوانند و ظاهر اين معنى ، مخالف ضرورت دين اسلام باشد ؛ زيرا كه از ابتداى اسلام تا حال ، هميشه مردم ، حمد و سوره را بى غنا تلاوت مى نموده اند و اگر بالفرض ، كسى به تحرير و خوانندگى مى خوانده ، در نظرها قبيح مى نموده و آنهايى كه غنا را مباح دانند ، خواه از سنّيان ، و خواه جمعى كه متابعت ايشان كنند ، قرائت نماز را بى غنا به عمل مى آورند و اين معنى را مستلزم ترك واجب نمى دانند . و اگر تغنّى به قرآن واجب باشد ، مى بايد كه ياد گرفتن خوانندگى و قواعد غنا ، بر همه كس واجب عينى باشد ، چنانچه ياد گرفتن قرآن واجب است ؛ زيرا كه قرآن خواندن در نماز ، واجب است .
و از اين حديث ، ظاهر مى شود كه كسى كه قرآن را بى غنا بخواند ، از آن حضرت نباشد ۲ . پس ياد گرفتن غنا ، واجب خواهد بود و مى بايست كه ائمّه و علما ، در هر زمانى ، مردم را امر كنند به تعلّم غنا و نغمات ، و خود هر كدام ندانند ، ياد گيرند و بر تقدير آن كه اين حديث را بر وجوبْ حمل نكنند ، چاره اى از حمل بر استحباب نيست . پس اين واجب يا مستحبّى كه هر كس ترك كند ، از آن حضرت نباشد ، هميشه از خوبان ترك شده باشد و از آن حضرت نباشد . و غريب تر آن كه جمعى از آنها كه مى خواهند كه غنا را مباح سازند ، مى گويند كه غنا ، عبارت است از خوانندگى اى كه با ناى يا ساز ۳ باشد و خوانندگى اى كه با ناى يا ساز نباشد ، غنا نيست .
پس بنا بر اين حديث و اين تفسير ، بايد كه همه كس در تلاوت نماز ، و غير نماز ، ناى يا ساز بنوازند يا آن كه سازنده ، پيش خود حاضر سازند ، و جمعى از سنّيان ، با آن كه غنا را جايز مى دانند ، لفظ «تغنّى» كه در اين حديث واقع شده ، بر معنى غنا حمل نكرده اند . از آن جمله ، ابن اثير در نهايه گفته كه : « مَنْ لَمْ يَتَغَنَّ بِالْقُرآنِ فَلَيْسَ مِنَّا أىْ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ بِهِ عَنْ غَيْرِهِ» ؛ يعنى : كسى كه به قرآن ، از غير آن مستغنى نشود ، از ما نيست . و گفته كه : «تَغَنَّيْتُ» وَ «تَغانَيْتُ» وَ «اسْتَغْنَيْتُ» ، هر سه به يك معنى مستعمل مى شوند . و گفته كه بعضى گفته اند كه مراد ، جَهْر به قرائت است .
و حديثى ديگر را شاهد آورده اند و از شافعى نقل كرده اند خوب كردن قرائت و رقيق خواندن است . ۴
و سيّد مرتضى رضى الله عنه در غُرر و دُرَر از ابو عبيده نقل كرده كه : مراد ، آن است كه كسى كه به قرآن از غير مستغنى نشود ، از ما نيست و بعضى شواهد بر اين معنى ، ذكر كرده و بعد از آن گفته كه : اگر مراد ، ترجيع باشد ، محنت عظيم لازم مى آيد ؛ زيرا كه مى بايد كه كسى كه ترجيع به قرآن نكند ، از آن حضرت نباشد . ۵
و ابن اثير ، از ابن اعرابى نقل كرده كه متعارف عرب ، آن بود كه در وقت سوارى و وقتى كه در عرصه اى مى نشستند و در اكثرِ احوال ، به طريق «رُكْبانِى» ـ كه نوعى است از غنا ـ ، خوانندگى مى كردند و چون قرآن نازل شد ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله خواست كه ايشان ، عادت به قرآن به جاى خوانندگى به طريق رُكبانى كنند . ۶
و از آنچه مذكور شد ، جواب شب اى ديگر كه در باب اباحت غنا ، مطلقا ، يا در خصوص قرآن به آنها مستند شوند ، ظاهر مى شود .

1.. كنز العمّال، ج ۱، ص ۶۰۵، ح ۲۷۶۹ .

2.. ج : «نباشند» .

3.. ج : - «يا ساز» .

4.. النهاية ، ج ۳ ، ص ۳۹۱ .

5.. الأمالى ، سيّد مرتضى ، ص ۲۴ .

6.. النهاية فى غريب الحديث ، ج ۳ ، ص ۳۹۱ .


مَنهَجُ اليقين
194
  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210982
صفحه از 527
پرینت  ارسال به