227
مَنهَجُ اليقين

مَنهَجُ اليقين
226

[ اسراف در خوراك و پوشاك و مسكن ]

ديگر از اين حديث ، ظاهر مى شود كه جمع كردن ميانه الوان بسيار در خوردنى ها ، مخالف اقتصاد و ميانه روى باشد و مكتوبى كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام به عثمان بن حنيف انصارى نوشته و غير آن از روايات هم ، اِشعار به اين معنى دارد و بنا بر اين ، آنچه ميانه جمعى از اهل دنيا و صاحبان ثروت شايع است كه در سفره ها الوان بسيارْ حاضر مى سازند ، ظاهر آن است كه از قبيل اسراف است و ببايد دانست كه اسراف ، به احوال مردم ، مختلف مى باشد و صرف نمودن قدرى از مال كه نسبت به حال مردى غنى از قبيل اسراف نباشد ، بلكه داخل اِقتار باشد ، مى تواند بود كه نسبت به حال مردى فقير ، اسراف باشد. و كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : بسا فقيرى كه او اسراف كننده تر از غنى است. به درستى كه غنى ، خرج مى كند از آنچه خداى تعالى به او داده ، و فقير ، خرج مى كند ، بى آن كه به او عطا شده باشد . ۱
و از احاديث مذكوره ، ظاهر شد كه بسيارى از تكلّفات كه در خورش ها و پوشش ها ميانه اهل روزگارْ شايع است ، اسراف است و اكثرى آن است كه به سبب اين امور به قرض و پريشانى مبتلا مى شوند و با وجود پريشانى ، تركِ اسراف نمى كنند و مى گويند : مناسب زىّ امثال و اَقران ما نيست بر خود تنگ گرفتن ! و هميشه نظر به حال جمعى مى كنند كه از جهت دنيا بر ايشان ، زيادتى دارند و مى خواهند از آنها كمتر نباشند، و هرگز از تعب و آزار، خلاص نمى شوند. و اگر نظر به حال جمعى كنند كه به حَسَب دنيا، احوال ايشان زبون تر است، بسيارى از دشوارى ها آسان مى شود. و جمعى، ملاحظه صرفه در پوشش ها و غير آن ، كمتر مى كنند و گمان مى كنند كه رعايت صرفه كردن ، از جمله عيوب و داخل بخل و امساك است و كسى را كه جامه بى ثبات نپوشد و به طور ايشان سلوك نكند ، خسيس الطبع مى شمارند ، و اين ، معنى ۲ محض ِ سفاهت و تضييع مال است بى فايده .
و جمعى ، مضايقه نكردن در خريدن چيزهاى گران را داخلِ همّت حساب مى كنند ، و اين ، نوع ديگر است از سفاهت. و ابن بابويه رحمه الله در من لايحضره الفقيه ، روايت كرده كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : با مشترى ، مضايقه و گفتگو بكن ، هرچند قيمت بسيار دهد ؛ زيرا كه كسى كه مغبون مى شود در خريدن يا فروختن ، نه محمود است و نه مأجور . ۳ يعنى ، نه مستحقّ تحسين مى شود در دنيا ، و نه مستوجب ثواب مى شود در آخرت .
و از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه به خادم خود مى فرمود كه : هر گاه ۴ براى من چيزى از اسباب سفر حج مى خرى ، در قيمتش مضايقه مكن . ۵
و آن كه جمعى خانه هاى بسيار رفيع مى سازند به جهت زيادتى بر امثال و اقرانِ خود ، ظاهر آن است كه از قبيل صرف مال در مصرف حرام است . و ابن بابويه رحمه الله در فقيه روايت نموده از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در حديث مناهى كه : كسى كه بنايى بگذارد از براى ريا و سُمعه ، يعنى براى ديدن و شنيدن مردم ، خداى تعالى در روز قيامت ، آن بنا را تا طبقه هفتم بر او بار مى كند و آن ، آتشى افروخته خواهد بود و بعد از آن ، طوقى مى سازند آن بنا را در گردن او و مى اندازند او را در جهنّم. پس تا قعر جهنّم ، هيچ چيز او را نگاه نمى دارد ، مگر آن كه توبه كند ، يعنى در دنيا ، تا به آن عذاب ، گرفتار نشود. پس كسى پرسيد كه : يا رسول اللّه ! چگونه است بنا كردن براى ريا و سُمْعه؟ فرمود كه : آن ، بنايى است كه زياده بر قدر احتياج ، كسى بسازد از براى ترفُع و زيادتى بر همسايگان خود و از براى مباهات بر برادران مؤمن خود . ۶
و از بلند ساختن بنا در احاديث ، نهى واقع شده و همچنين از تصوير نمودن ، و وارد شده كه ملائكه ، داخل بيوتى ۷ كه در آن صورت حيوانى باشد ، نمى شوند ۸ و از نماز كردن در چنين جايى نهى شده ، هر گاه صورت در برابر او ۹ باشد . ۱۰ و اكثر ارباب حكومت را ساختن خانه ، چنانچه مى سازند [ كه ] بى خراب كردن خانه چندين بنده خدا صورت نمى يابد ، و اگر چنانچه تركِ اسراف در اين امور كنند ، شايد كه در ظلم هم چندان اسراف واقع نشود .
و سيّد رضى رضى الله عنه در نهج البلاغة و ابن بابويه رحمه الله از حضرت امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده اند كه : شُرَيح بن الحارث ، در زمان خلافت آن حضرت ، خانه اى به هشتاد دينار خريد (و هشتاد دينار ۱۱ ، موافق قيمتى كه در اين زمان ها دارد ، تخمينا دوازده تومان يا كمتر مى شود). پس چون آن حضرت اطّلاع يافت ، او را طلبيد و فرمود كه : به من رسيده كه تو خانه اى به هشتاد دينار خريده اى و قباله اى نوشته اى و گواهان گرفته اى. گفت : چنين است يا امير المؤمنين ! پس ، از روى غضب ، نظر به جانب او كرده ، فرمود كه : يا شُرَيح ! بدان كه در اين زودى ، كسى پيش تو خواهد آمد كه نگاه به سند و نوشته تو نكند و نپرسد كه گواهان تو كيستند تا وقتى كه تو را از آن خانه ، چشمْ باز مانده يا بر دوش حاملان جنازه بار كرده ، بيرون كند و تو را به قبرت ، مجرّد از مال و آنچه در دنيا دل به آن بسته اى ، تسليم نمايد. پس با خود فكر كن و ببين كه مبادا اين خانه را از غير صاحبش خريده باشى يا زرش را از ممرّ حرامى تحصيل كرده باشى ، كه اگر چنين باشد ، خسران دارَين و زيان كارى دنيا و آخرت ، تو را حاصل شده خواهد بود .
و اگر چنانچه در وقت خريدن خانه نزد من مى آمدى ، از براى تو سندى مى نوشتم به نحوى كه مذكور مى شود تا تو رغبت در خريدن اين خانه به يك درهم و زياده از آن [ هم ]نمى كردى ، و صورت آن نوشته ، اين است كه : اين خانه ، چيزى است كه ابتياع نموده آن را بنده اى ذليل از مردى مُشرف بر موت و رحيل ، كه مضطرب ساخته او را رحلت از دنيا. خريده اين مشترى از آن بايع ، خانه اى از سراى غرور و فريفتگى از جانبى كه مسكن جمعى است كه عاقبتِ حالشان ، فناست و از محلّه اى يا قافله گاه ۱۲ طايفه اى كه آخر كارشان موت و هلاك است . و احاطه نموده است به اين خانه ، چهار حد : حدّ اوّل ، منتهى مى شود به اسباب آفت ها و بيمارى ها ؛ و حدّ دوم ، منتهى مى شود به اسباب بلاها و مصيبت ها ؛ و حدّ سوم ، منتهى مى شود به خواهش هاى كُشنده و هلاك كننده ؛ و حدّ چهارم ، منتهى مى شود به شيطانى گم راه سازنده ، و درِ اين خانه از آن سمتْ گشوده مى شود. خريده است اين مردى كه به آرزوهاى خود گول خورده ، از آن مردى كه اجل ، او را به حركت آورده و مضطرب ساخته اين خانه را كه وصف و حدودش مذكور شد ، به قيمتى كه آن ، عبارت است از : بيرون آمدن از عزّتِ قناعت و داخل شدن در خوارىِ طلب و مذلّت خضوع .
پس آنچه برسد به اين مشترى از عيب يا نقصان ، ضامن آن ، كسى است كه كهنه يا مضطرب مى سازد ابدانِ پادشاهان را ، و به جبر و قهر مى گيرد جان هاى جبّاران را ، و زايل و باطل مى سازد سلطنت و پادشاهى فراعنه را ، مثل كسرا ، كه پادشاه عجم است ، و قيصر ، كه سلطان ۱۳ روم است ، و تُبَّع ، كه پادشاه يمن است ، و حَمْيَر ، كه پادشاه طايفه اى است از عرب ، و آن كسى كه جمع كرده اموال را بر سرِ يكديگر تا صاحب مال بسيار شده ، و آن كسى كه بنايى گذاشته و اساس آن را محكم ۱۴ كرده و بطنان آن بنا را زينت داده و به فرش هاى الوان و بالش ها آراسته گردانيده يا آن كه بنا را مرتفع و عالى ساخته و ذخيره ها گذاشته و به اعتقاد خود ، از براى فرزندان ، فكر و عاقبت انديشى كرده ، همگى اين جماعت ، از مسكن هاى خود بيرون كرده ، در موقف عرض بر خداوند جبّار و محلّ محاسبه اعمال و موضع ثواب و عِقاب ، جمع خواهند شد در آن وقتى كه امر الهى جارى شود به فصل قضا و قطع احكام ، خاسر و زيان كار شوند يا : مى شوند آنهايى كه بناى كار ايشان بر بطلان است. و شاهد بر اين معامله عقل است ، به شرط آن كه از بند هوا و خواهش ، خلاص شده باشد و از علايق و عوايق دنيا ، سالم مانده باشد . ۱۵
تا اين جاست روايت سيّد رضى ؛ و در روايت ابن بابويه ، اين چند فقره موجود است : و ندا كند يا ندا مى كند منادى ترك دنيا در عرصه هاى دنيا به ترك دنيا ، به اين ندا كه : به تحقيق ، روشن و ظاهر است صبح از براى كسى كه دو چشم بينا داشته باشد. و چنانچه صبحْ ظاهر است ، اين معنى نيز ظاهر است كه آدمى ، همچنان كه روزى به دنيا آمده ، روزى هم از دنيا رحلت مى كند. پس ، از اعمال صالحه ، توشه اى به جهت آخرت خود برداريد و طول اَمَل و آرزوهاى دور و دراز را به فكر اَجَل و خوف موت ، نزديك و كوتاه سازيد . ۱۶

1.. همان ، ص ۵۵ ، ح ۴ .

2.. الف : - «معنى» .

3.. كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج ۳، ص ۱۹۷، ح ۳۷۴۲ .

4.. ب : + «از» .

5.. همان ، ح ۳۷۴۳ .

6.. همان ، ج ۴ ، ص ۱۱ و ۱۲ ، ح ۴۹۶۸ .

7.. الف : «يورتى» .

8.. الكافى ، ج ۳ ، ص ۳۹۳ ، ح ۲۷ ؛ تهذيب الأحكام ، ج ۲ ، ص ۳۷۷ ، ح ۱۵۷۰ .

9.. ج : - «او» .

10.. ر. ك : بحار الأنوار ، ج ۸۰ ، ص ۲۸۰ ـ ۲۹۰ .

11.. ب : - «هشتاد دينار» .

12.. ب : «محلّه تا قافله گاه» .

13.. ب : «پادشاه» .

14.. ب و ج : «مستحكم» .

15.. نهج البلاغة ، ج ۳ ، ص ۴ ـ ۵ ، نامه ۳ .

16.. الأمالى ، الصدوق ، ص ۳۸۹ ، ح ۵۰۱.

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210837
صفحه از 527
پرینت  ارسال به