321
مَنهَجُ اليقين

مَنهَجُ اليقين
320

[ لزوم خويشتن دارى در هنگام غضب ]

و در باب فرو خوردن خشم ، احاديث بسيار است. از آن جمله ، روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : هر بنده اى كه خشم خود را فرو خورَد ، خداى تعالى ، عزّت او را در دنيا و آخرت ، زياده مى كند. و خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ فرمود كه : «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ » ؛ ۱ يعنى : آنهايى كه خشم خود را فرو مى خورند و از مردم ، عفو مى كنند ؛ و خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ دوست مى دارد احسان كنندگان را. بعد از آن فرمود كه : خداى تعالى ، به عوض ِ خشم او دوستىِ خود را قرار داده . ۲
و از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : كسى كه خشمى را فرو خورَد و قدرت بر انتقام داشته باشد ، خداى تعالى در روز قيامت ، دل او را از امن و ايمان ، مملو مى سازد . ۳
و ابن بابويه رحمه الله در امالى و عيون أخبار الرّضا عليه السلام ، از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده كه فرمود : خداى تعالى ، به يكى از انبيا وحى فرمود كه : صباح كه مى شود ، اوّلْ چيزى كه در برابرت پيدا مى شود ، آن را بخور و چيز دويّم كه ببينى ، پنهان كن و چيز سوم را قبول كن و چهارم را نااميد مكن و از پنجم ، بگريز. پس چون صباح شد ، به راه افتاد. اوّلْ چيزى كه به نظرش آمد ، كوهى سياه عظيم بود. بر جاى خود ايستاد و گفت : خداى مرا امر كرده كه اين را بخورم ، و متحيّر شد كه چه كند. باز با خود گفت : خداى تعالى ، امر به چيزى نمى فرمايد كه از عهده آن ، بيرون نتوانم آمد. پس رو به آن كوه رفت كه او را بخورد. هرچند نزديك تر رفت ، آن كوه ، كوچك تر شد و چون به او رسيد ، ديد كه به قدر لقمه اى است . آن را بخورد. ديد كه بهترينِ چيزهايى است كه خورده مى شود .
بعد از آن به راه افتاد . طشتى از طلا به نظرش آمد. گفت : خداى تعالى فرموده كه اين را پنهان سازم. پس زمين را گود ساخته ، آن را پنهان كرد و خاك بر بالاى آن ريخت. چون به راه افتاد ، نگاه كرد ، ديد كه طشت پيدا شده . گفت : آنچه خداى تعالى فرموده بود ، كردم ؛ و به راه افتاد. مرغى ديد كه بازى شكارى از عقبِ او مى آيد. آن مرغ بر دور او بگرديدن در آمد . گفت : خداوند ، مرا امر كرده كه اين را قبول كنم. آستين خود را گشوده تا مرغ به اندرون رفت. باز ، با او به سخن درآمده ، گفت : شكار مرا گرفتى و من ، چند روز است كه از عقب او افتاده ام . با خود گفت ۴ : خداوند من فرموده كه اين را نااميد نكنم. پس ، از ران خود ، پاره اى جدا كرد و به او داد و به راه افتاد . گوشت مُرده اى ديد گنديده و كِرم در او افتاده. گفت : خداوند من ، فرموده كه از اين بگريزم . پس از او گريخت و باز گشت .
در خواب ديد كه گويا كسى به او مى گويد : به جا آوردى آنچه تو را به آن ۵ ، امر فرموده بودند. پس آيا مى دانى كه هر يك ، چه چيز بود ؟ گفت : نمى دانم. گفت ۶ : آن كوه كه ديدى ، خشم و ۷ غضب بود. به درستى كه بنده ، وقتى كه او را خشم و غضب گرفت ، خود را نمى بيند و مرتبه خود را نمى شناسد از شدّت غضب ، و وقتى كه خود را محافظت كرد و قدر و اندازه خود را دانست و خشم خود را فرو نشاندْ ، آخرش مثل لقمه اى است خوش طعم كه خوردى. و آن طشت طلا كه ديدى ، عمل صالح است كه بنده ، هرچند خوبى خود را پنهان كند و اظهار ننمايد ، خداى تعالى ، آن عمل صالح را بر مردم ، ظاهر مى سازد تا باعث زينت او باشد و با وجود آن ثوابى كه در خزانه كَرَم براى او ذخيره ساخته ، در آخرت به او عطا مى كند. و آن مرغ كه ديدى ، مردى است كه از راه نصيحت و خيرخواهى پيش تو مى آيد. نصيحت او را مى بايد قبول كنى. و آن بازِ شكارى ، مردى است كه از براى حاجتى نزد تو مى آيد. مى بايد كه او را نااميد نسازى. و آن گوشتِ گنديده ، غيبت و بدگويىِ مردم است. از او مى بايد بگريزى . ۸

1.. سوره آل عمران ، آيه ۱۳۴ .

2.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۱۱۰ ، ح ۵ .

3.. همان ، ص ۱۱۰ ، ح ۷ .

4.. ب : + «كه» .

5.. ب : - «به آن» .

6.. ب و ج : «گفتند» .

7.. ب : - «خشم و» .

8.. در الأمالى شيخ صدوق ، يافت نشد ؛ امّا در الخصال (ص ۲۶۷ و ۲۶۸ ، ح ۲) آمده است ؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ۲ ، ص ۲۴۹ و ۲۵۰ ، ح ۱۲ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210971
صفحه از 527
پرینت  ارسال به