331
مَنهَجُ اليقين

[ نصوص دالّ بر امامت على عليه السلام ]

و در اين كلام شريف ، اشاره شده به نصّ حضرت رسول صلى الله عليه و آله و وصيّت آن حضرت به وجوب متابعت امير المؤمنين عليه السلام و امامت آن حضرت و مخالفت نمودن اكثر امّت ، بنا بر مطالب و غرض هاى باطل و بيعت نمودن به ابو بكر در سقيفه بنى ساعده . و اگر چه نصوص امامت امير المؤمنين عليه السلام و فضائل آن حضرت ، بيرون از حصر و اِحصاست و اين مختصر ، گنجايش تفصيل ادلّه امامت را ندارد ؛ ليكن قليلى از روايات حديث غدير خم و تسليم به اِمارت و وصيّت در باب ثقلين ـ كه عبارت از قرآن و اهل بيت عليهم السلام است ـ ، مذكور مى شود .
از آن جمله ، روايت نموده است محمّد بن يعقوب كلينى رحمه الله ، از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه فرمود : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ امر كرد حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله را به ولايت على بن ابى طالب عليه السلام و اين آيه [ را ]فرستاد كه : «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ» . ۱ و ترجمه ظاهرش آن است كه : نيست ولىّ شما ، مگر خداى تعالى و پيغمبر و آنهايى كه ايمان آورده اند ؛ و ايشان ، آن جماعت اند كه اقامتِ صلات مى كنند و زكات مى دهند در حالت ركوع .
بعد از آن ، فرمود كه : خداى تعالى ، واجب ساخت ولايتِ اُولى الأمر را ، و مردم نداسنتند كه اُولى الأمر كيستند . پس خداى تعالى امر فرمود حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله را به آن كه ولايت را از براى ايشان بيان فرمايد ، همچنان كه نماز و زكات ۲ روزه و حج را بيان فرموده . بعد از آن كه اين حكم از جانب الهى صادر شد ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله دل تنگ شد و ترسيد كه از دين برگردند و او را تكذيب نمايند در آن كه اين حكم از جانب الهى است . پس دل تنگ شد و بازگشت به خداوند خود كرده ، سؤال كرد كه : چه كند ؟ پس خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ وحى فرستاد كه «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» . ۳ و ترجمه ظاهرش آن است كه : اى پيغمبر و فرستاده به خلايق ! برسان آن چيزى را كه به سوى تو فرستاده شده است از جانب خداوند تو ، و اگر چنين نكنى و آن حكم را نرسانى به مردم ، پس تبليغ رسالت الهى نكرده خواهى بود . و خداى تعالى ، تو را نگاه مى دارد از شرّ مردم .
بعد از آن ، حضرت فرمود كه : چون اين آيه نازل شد ، حضرت صلى الله عليه و آله امر الهى را ظاهر ساخت و ولايت على عليه السلام را بر پاى داشت و فرمود تا نداى صلاتِ جامعه در ميان مردم كردند . و اين ، ندايى است كه در وقتى كه مطلبى عظيم روى مى دهد ، مى كنند ، تا همه كس حاضر شوند . و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله مردم را امر كرد كه آنها كه در آن مقام حاضر بودند ، اين حكم را برسانند به هر كس كه حاضر نباشد .
بعد از آن فرمود كه: فرائض الهى، به ترتيب نازل مى شد و ولايت ِ، آخر فرائض بود. و چون ولايت نازل شد، خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ اين آيه [ را ] فرستاد كه : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى» ؛ ۴ يعنى : امروز ، كامل ساختم براى شما ، دين شما را ، و تمام كردم بر شما ، نعمت خود را .
بعد از آن فرمود كه : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ مى فرمايد كه : ديگر ، بعد از اين ، فريضه ديگرى نمى فرستم و به تحقيق كه فرائض را براى شما كامل ساختم . ۵
و على ابن ابراهيم رحمه الله در تفسير آيه «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» ، روايت كرده كه اين آيه ، در وقت برگشتن حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در حجّة الوداع ، نازل شد و حجّة الوداع ، حجّ دهم بود كه آن حضرت بعد از آمدن به مدينه به جا آورد .
و از جمله كلام حضرت در مِنا ، آن بود كه ۶ حمد و ثناى الهى به جا آورد و بعد از آن فرمود كه : اى مردمان ! سخن مرا بشنويد و از من ياد گيريد ؛ زيرا كه من نمى دانم تا كِى خواهم بود و شايد كه بعد از اين سال ، شما را نبينم .
بعد از آن فرمود كه : آيا مى دانيد كدام روز ، حرمتش بيشتر است ؟ مردم ۷ گفتند : اين روز . فرمود : كدام ماه ، حرمتش بيشتر است ؟ گفتند : اين ماه ۸ . فرمود : كدام بَلَد ، حرمتش بيشتر است ؟ گفتند : اين بَلَد كه ما در آن هستيم . فرمود كه : به تحقيق كه خون هاى شما و مال ها و عِرض هاى شما بر شما حرام است ، همچنان كه اين روز در اين ماه ، در اين بلده ، حرام است ، تا وقتى كه خداوندِ خود را ملاقات كنيد و از شما سؤال كنند ۹ كه هر يك چه كرده ايد . پس خطاب به مردم كرده ، فرمود كه : آيا رساندم به شما چيزى را كه خداى تعالى فرموده بود ؟ گفتند : بلى . فرمود كه : خداوندا ! تو گواه باش .
بعد از آن فرمود كه : بدانيد كه هر مفاخرت كه به پدران و غير آن كنند ، و هر بدعتى كه در جاهليت بوده ، و هر خونى و مالى ، در زير اين قدم هاى من است و هيچ كس از ديگرى گرامى تر نيست ، مگر به تقوا و ترس الهى .
بعد از آن فرمود كه : آيا رسانيدم حكم الهى را؟ گفتند : بلى . فرمود : خداوندا ! گواه باش .
بعد از آن فرمود : بدانيد كه هر رِبا ، يعنى سودى كه در جاهليت بود ، باطل و ساقط است . و اوّلْ آنچه ساقط است ، رباى عبّاس بن عبد المطّلب است . و هر خونى كه در جاهليت [ ريخته ] شده ، ساقط است و اوّل آن خون ها ، خون ربيعه است .
پس فرمود كه : آيا رسانيدم فرموده الهى را ؟ گفتند : بلى . فرمود : خداوندا ! تو ۱۰ گواه باش .
بعد از آن فرمود كه : شيطان ، نااميد شده از آن كه در اين زمين شما ، كسى او را بپرستد ؛ ليكن راضى است به آن كه اعمال خود را كه سهل مى گيرد ، از براى او بكنيد و وقتى كه اطاعت شيطان كرديد ، او را پرستيده خواهيد بود . اى مردمان ! به تحقيق كه مسلمانان ، برادران واقعى يكديگرند و خون مسلمان بر مسلمانان ، حلال نيست و مالش حلال نيست ، مگر چيزى كه از روى دل خوشى بدهد . و خداى تعالى ، مرا امر فرموده كه با مردم ، مقاتله كنم تا وقتى كه بگويند : «لا إله إلّا اللّه » و وقتى كه گفتند ، خون و مال خود را از من نگاه داشته اند ، مگر جايى كه موافق حق بايد گرفت و حساب ايشان ، بر خداى تعالى است . اى مردمان ! آيا رسانيدم فرمان الهى را ؟ گفتند : بلى . فرمود : خداوندا ! گواه باش .
بعد از آن فرمود : اى مردمان ! سخن مرا ياد داريد تا بعد از من ، به آن نفع يابيد و بفهميد تا مرتبه شما بلند شود . شما را آگاه مى كنم كه بعد از من ، به كفر برمگرديد ، چنانچه از براى دنيا گردنِ يكديگر را بزنيد ، و اگر چنانچه اين كار [ را ] بكنيد و خواهيد كرد ، مرا خواهيد يافت در صف لشكرى ميان جبرئيل و ميكائيل كه شمشير بر روى شما زنم .
بعد از آن ، به طرف راست خود ، التفات فرمود و ساعتى ساكت شد . بعد از آن فرمود كه : اگر خدا خواهد ، على بن ابى طالب را در آن لشكر خواهيد يافت .
بعد از آن فرمود كه : آگاه باشيد كه در ميان شما دو چيز مى گذارم كه اگر دست از آنها برنداريد ، گم راه نمى شويد ۱۱ ، و آن دو چيز ، كتاب خداى تعالى و عترت من است كه اهل بيت من باشند . به تحقيق كه خداوند لطيف خبير ، مرا خبر داده است كه اين دو چيز ، از هم جدا نمى شوند تا وقتى كه بر سرِ حوض ، نزد من آيند . بدانيد كه هر كس ، دست از اين دو برنمى دارد ، نجات مى يابد و كسى كه مخالفتِ ايشان ۱۲ مى كند ، هلاك مى شود . آيا رسانيدم حكم الهى را ؟ گفتند : بلى . فرمود : خداوندا ! گواه باش .
بعد از آن فرمود كه : آگاه باشيد كه جمعى از شما بر سرِ حوض ، بر من وارد خواهيد شد و ايشان را از پيش من ، دور خواهند كرد . پس من خواهم گفت : خداوندا ! ايشان ، اصحاب من هستند . پس مى گويند : يا محمّد ! ايشان بعد از تو ، چيزها احداث كردند و طريقه تو را تغيير دادند . من خواهم گفت : اين چنين مردم ، دور باشند ۱۳ !
و چون روز آخرِ ايّام تشريق شد ، سوره «إِذَا جَآءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ »۱۴ نازل شد . حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : خبر موتِ من آمده . بعد از آن ، در مسجد خَيف ، نداى صلات جامعه فرمود و مردم ، جمع شدند . پس ، حمد و ثناى الهى به جاى آورد . بعد از آن فرمود : خداى تعالى ، در نعمت خود بدارد (يا : تازه رو بدارد) مردى را كه سخن مرا گوش كند و حفظ كند و برساند به كسى كه نشنيده باشد ! پس بسا كسى كه علمى را فرا مى گيرد و عالم نيست ، و بسا كسى كه علمى را ياد مى گيرد و مى رساند ۱۵ كه [ آموزنده ] بهتر از او ياد مى گيرد .
بعد از آن فرمود : سه چيز است كه هر گاه كسى از مسلمانان صاحب آن باشد ، دل او خيانت نمى كند يا صاحب دشمنى و حِقد و انگيختن شر نمى باشد : يكى ، خالص ساختن اعمال از براى خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ كه غيرِ رضاى الهى در اعمال ، مطلبى نداشته باشد . ديگر ، خيرخواهى همه مسلمانان كه بدى اى نسبت به ايشان در دل نداشته باشد . ديگر ، از جماعت مسلمانان جدايى نكردن و با ايشان متّفق بودن ؛ زيرا كه دعوت مسلمانان ، احاطه به ايشان نموده يا به جمعى كه بعد از ايشان مى آيند ، احاطه كرده (مراد به دعوت مسلمانان ، مى تواند بود كه تكليف اسلام باشد يا دعاى آن حضرت به جهت نجات و سعادت ايشان ، و شفاعت او به جهت خلاصى ايشان از عذاب بوده باشد ؛ يعنى چون در دعوت اسلام ، همگى در حكم يك شخص اند و ميانه ايشان ، تفاوتى نيست . پس بايد كه با يكديگر متفّق باشند) .
بعد از آن فرمود كه : مؤمنان ، برادرانِ يكديگرند و خون ايشان ، مثل يكديگر است و اَدناى ايشان ، سعى مى كند در امان ايشان (يعنى هرگاه امان دهد كافرى را ، ايشان قبول مى كنند يا ايشان ، سعى مى كنند در باب امانى كه ادناىِ ايشان بدهد ) . و ايشان به منزله يك دست اند در دفعِ دشمنان و مخالفان دين . اى مردمان ! به درستى كه من در ميان شما مى گذارم ثقلين را . گفتند : يا رسول اللّه ! ثقلين كدام اند ؟ فرمود : كتاب خداى تعالى و عترت من ، كه اهل بيت من اند ؛ زيرا كه خداوند لطيفِ خبير ، مرا خبر داده كه ايشان ، از هم جدا نمى شوند تا وقتى كه بر سرِ حوض ، نزد من آيند . و دو انگشت سبّابه خود را نزديك هم آورد و فرمود كه : قرآن و اهل بيت من ، اين چنين رفيق اند با يكديگر .
بعد از آن ، انگشت سبّابه و وسطى را نزديك هم آورد و فرمود كه : نمى گويم مثل اين دو انگشت سبّابه و انگشت ميان اند كه يكى زيادتى بر ديگرى داشته باشد .
پس چند كس از صحابه آن حضرت ، پيش يكديگر آمدند و گفتند كه : مى خواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد ! و چهار كس از ايشان ، به مكّه رفتند و داخل خانه كعبه شدند و با يكديگر بيعت كردند و عهد نمودند و نوشته بر طبق عهد و بيعتِ خود نوشتند كه وقتى كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به اَجَل خود يا به قتل از دنيا برود ، نگذارند كه امامت ، هرگز به اهل بيت او برگردد . پس خداى تعالى ، در اين باب ، اين آيه فرستاد كه : «أَمْ أَبْرَمُواْ أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ * أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوَاهُم بَلَى وَ رُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ» . ۱۶ و ترجمه ظاهرش آن است كه : آيا ايشان محكم ساخته اند امرى را ؟ پس به درستى كه ماييم محكم سازنده امور . يا مى پندارند كه ما نمى شنويم سخن پنهان و راز ايشان را كه با يكديگر در ميان مى گذارند ؟ نه چنين است ؛ بلكه فرستادگان ما كه كاتبان اعمال اند ، نزد ايشان اند و مى نويسند آنچه ايشان مى گويند و مى كنند .
بعد از آن ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله از مكّه ، متوجّه مدينه شد و مى آمد تا به منزلى فرود آمد كه آن را غدير خُم مى گويند ، و مناسك ، تعليمِ مردم فرمود و مردم را وصيّت فرمود . ناگاه اين آيه نازل شد كه : «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» . ۱۷ و ترجمه[ ى آن ] مذكور شد . پس حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله برخاست و فرمود كه : تهديد و وعيد است كه نازل شده . بعد از آن ، حمد و ثناى الهى به جاى آورد و گفت : اى مردمان ! آيا مى دانيد كه ولىّ شما كيست ؟ گفتند : بلى . خدا و رسول او ، ولىّ مايند . فرمود كه : آيا نمى دانيد كه من ، اُولى هستم به شما از خود شما ؟ گفتند : بلى . فرمود : «اللّهُمَ أشْهِدَ ! » ؛ يعنى : خداوندا ! تو گواه باش . و اين كلام را سه مرتبه اعاده فرمود و در هر مرتبه ، مردم به طريق اوّل ، جواب مى گفتند و مى فرمود كه : «اللّهُمَ أشْهِد ! » .
بعد از آن ، دست حضرت على ابن ابى طالب عليه السلام را گرفته ، بلند كرد تا به حدّى كه سفيدىِ زير بغل هر دو را مردم ديدند . بعد از آن فرمود كه : «ألا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذَا عَلِىٌّ مَوْلاهُ . اللّهُمَّ والِ مَنْ والَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلُ مَنْ خَذَلَهُ وَ أحِبَّ مَنْ أحَبَّهُ ! » ؛ يعنى : آگاه مى كنم شما را كه هر كس كه من مولاى او بودم ، پس مولاى او ، اين على است . خداوندا ! دوستى كن با هر كس كه با او دوستى كند ، و دشمنى كن با هر كس كه با او دشمنى كند ، و يارى كن هر كس را كه او را يارى كند ، و يارى مكن كسى را كه تركِ يارى او كند ، و دوست دار كسى را كه دوست دارد او را .
بعد از آن فرمود كه : خداوندا ! تو گواه باش بر ايشان ، و من ، از جمله گواهانم .
پس عمر بن الخطّاب ، در ميان اصحاب كه حاضر بودند ، گفت : يا رسول اللّه ! اين امر از جانب خداى تعالى است يا از جانب رسولش ؟ حضرت فرمود كه : بلى . از جانب خدا و رسول ، هر دو است . به درستى كه او ، امير مؤمنان و پيشواى متّقيان و قائدِ غِرّ مُحَجّلين است .
و غِرّ ، اسبان پيشانى سفيد را مى گويند ، و مُحَجّل ، اسبِ دست و پا سفيد است ، و قائد آنها ، كسى است كه آنها را از عقب خود مى بَرد . و چون اين نوع ۱۸ اسب در ميان عرب به ميمنتْ معروف است ، از اصحاب سعادت و نجات ـ كه شيعيان و متابعان امير المؤمنين عليه السلام هستند ـ ، به اين لفظ تعبير فرموده .
بعد از آن فرمود كه : خداى تعالى ، على بن ابى طالب را بر كنار صراط مى نشانَد در روز قيامت . پس دوستان خود را داخل بهشت مى كند و دشمنان خود را به جهنّم مى فرستد .
پس جمعى از اصحاب حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه بعد از او مرتد شدند ، با يكديگر گفتند كه : محمّد ، در مسجد خَيف ، گفت ، آنچه شنيديد و در اين جا مى گويد ، آنچه مى گويد و اگر به مدينه برسد ، از ما به جهتِ على بن ابى طالب ، بيعت خواهد گرفت . پس ، چهارده كس از ايشان جمع شدند و با يكديگر ، مشورت كردند و بر قتل حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله اتّفاق نمودند و در عَقَبه از شعبى كه در ميانه جُحْفه و اَبوا واقع شده ، كمين كردند و هفت كس در ۱۹ طرف دست راست عَقَبه ، و هفت كس در دست چپ نشستند ، از براى آن كه شتر حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله را رَم دهند .
پس چون شب تاريك شد ، آن حضرت در پيش ِ لشكر مى آمد و بر روى شتر ، او را خواب مى بُرد . بعد از آن كه نزديك عَقَبه رسيد ، جبرئيل عليه السلام آواز داد كه : يا محمّد ! فلان و فلان و فلان ، بر سر راه ، در كمين تو نشسته اند . پس حضرت ، نگاه به عقب خود كرده ، فرمود كه : كيست در پىِ سر من ؟ حُذَيفة اليمان گفت : منم حُذَيفة اليمان ، يا رسول اللّه ! حضرت فرمود : شنيدى آنچه من ۲۰ شنيدم ؟ گفت : بلى ؛ شنيدم . فرمود : به كسى اظهار مكن . بعد از آن ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به ايشان نزديك شد و هر يك را به نام ، آواز كرد . بعد از آن كه آواز آن حضرت را شنيدند ، گريختند و خود را در ميان مردم انداختند و شترانِ سوارى خود را كه عِقال كرده بودند ، گذاشتند و مردم ، از عقب سرِ آن حضرت رسيدند . و آن حضرت ، به شتران ايشان رسيد و آنها را شناخت و چون فرود آمد ، فرمود : چه حال است جمعى را كه در خانه كعبه با يكديگر هم قَسَم شده اند كه وقتى كه محمّد از دنيا برود به موت يا به قتل ، نگذارند كه امر خلافت ، هرگز به اهل بيت او برگردد ؟ ! پس ايشان ، پيش آن حضرت آمدند و قَسَم ياد نمودند كه از اين سخنان ، هيچ نگفته اند و چنين اراده نكرده اند و قصد بد ۲۱ به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله نكرده اند .
پس اين آيه نازل شد كه : «يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِوَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّواْ بِمَا لَمْ يَنَالُواْ وَمَا نَقَمُواْ إِلآَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ فَإِن يَتُوبُواْ يَكُ خَيْرًا لَّهُمْ وَإِن يَتَوَلَّوْاْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِى الدُّنْيَا وَالأَْخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِى الأَْرْضِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ» . ۲۲ و ترجمه ظاهرش آن است كه : قَسَم مى خورند به خداى تعالى كه نگفته اند ، و به تحقيق كه گفته اند كلمه كفر را و كافر شده اند بعد از آن كه اسلام آورده بودند ، و قصد كردند چيزى را كه به آن نرسيدند (كه عبارت از قتل آن حضرت است يا غير آن) . و ايشان را به غضب نياورده و دشمن نداشته اند ، مگر امرى را كه موجب غضب نمى شود كه عبارت از آن است كه خدا و رسول ايشان را به فضل الهى ، غنى و بى نياز ساخته اند (يعنى از امرى به غضب مى آيند كه موجب غضب نمى شود ۲۳ ) . پس اگر توبه كنند ، از براى ايشان ، بهتر خواهد بود ، و اگر رو بگردانند ، خداى تعالى ، ايشان را معذّب مى سازد به عذابى دردناك در دنيا و آخرت . و ايشان را در زمين ، دوستى و يارى كننده اى نخواهد بود .
بعد از آن ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به مدينه آمد و در مدينه ، آن حضرت را در ماه محرّم و نيمه ماه صفر ، كوفتى و اَلَمى نبود . بعد از آن ، بيمارى اى عارض شد كه از دنيا رحلت فرمود . ۲۴
و به روايت ديگر ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرد كه فرمود : وقتى كه ولايت امير المؤمنين عليه السلام نازل شد و حضرت پيغمبر عليه السلام در غدير خُم ، مردم را امر فرمود كه به امارت بر آن حضرت ، سلام كنند ، يعنى بگويند : «السلام عليك يا أمير المؤمنين !» ، پس ابو بكر و عمر ، به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله گفتند كه : اين حكم ، از جانب خدا و رسول است ؟ فرمود : بلى ! حكمى است ثابت از جانب خدا و رسول . به درستى كه او ، امير مؤمنان و پيشواىِ متقيان و قائدِ غرّ المُحَجّلين است و خداى تعالى ، او را روز قيامت ، بر سرِ صراط مى نشانَد . پس ۲۵ او دوستان خود را به بهشت مى فرستد و دشمنان خود را به جهنّم . بعد از آن ، خداى ـ عزَّ و جلَّ ـاين آيه [ را ]فرستاد كه : «وَ لَا تَنقُضُواْ الْأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ» . ۲۶ و ترجمه ظاهرش آن است كه : مشكنيد قَسَم هاى خود را بعد از آن كه آنها را محكم ساخته ايد ، و به تحقيق كه خداى تعالى را بر خود ، كفيل گردانيده ايد . به درستى كه خداى تعالى ، مى داند آنچه [ را ]شما مى كنيد .
بعد از آن ، حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : مراد از «يمين مؤكّد» يا «تأكيد يمين» ، خبرى است كه رسول صلى الله عليه و آله از جانب خداى تعالى و از جانب خود داده . بعد از آن ، خداى تعالى ۲۷ از براى ايشان ۲۸ ، مَثَلى زده به آن كه فرموده : «وَلَا تَكُونُواْ كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا تَتَّخِذُونَ أَيْمَانَكُمْ دَخَلَا بَيْنَكُمْ» . ۲۹ و ترجمه ظاهرش آن است كه : مثل آن زنى مباشيد كه رشته خود را گسست و تاب آن را بيرون كرد ، بعد از تابيدن . و خواهيد كه قَسَم هاى خود را مكر و حيله قرار دهيد در ميان خود . ۳۰
يعنى به ظاهر ، قَسَم ياد كنيد كه وفاى به عهد و بيعت مى كنيم از روى حيله و در دل داشته باشيد كه وفا نكنيد .
بعضى از مفسّرين گفته اند كه در مكّه ، زنى بود از قريش كه با كنيزان خود تا نصف روز ، مشغول رِشتن مى بود و بعد از آن مى گفت تا آنچه تابيده بودند ، باز مى كردند ، و او را «خرقاء مكّه» مى گفتند ، و خرقاء ، به معنى زن احمق است . و بعضى گفته اند كلام ، بر سبيل تمثيل وارد شده و مراد آن نيست كه زنى چنين ، موجود بوده .
و بدان كه احاديث در باب وصيّت و نصّ به امامت امير المؤمنين صلى الله عليه و آله و امر به تمسّك به عروة الوثقاى ولايت اهل بيت عليهم السلام از طُرُق عامّه و خاصّه ، بيرون از مرتبه حصر و اِحصاست و اكثر عامّه ، حديث غدير خُم را روايت نموده و صحيح مى دانند ؛ ليكن به جهت تصحيح مذهب خود ، تأويلات فاسده مى نمايند و ابطال تأويلات ايشان ، در كتاب هاى امامت ، خصوصا در كتاب شافى سيّد اجلّ ، سيّد مرتضى ـ قدّس اللّه روحه ـ مذكور است و اين مختصر ، گنجايش تفصيل آنها ندارد .

1.. سوره مائده ، آيه ۵۵ .

2.. الف : - «زكات» .

3.. سوره مائده ، آيه ۶۷ .

4.. سوره مائده ، آيه ۳ .

5.. الكافى ، ج ۱ ، ص ۲۸۹ ، ح ۴ .

6.. ب : - «كه آن حضرت ، بعد از آمدن به مدينه به جا آورد . و از جمله كلام حضرت در منا آن بود كه» .

7.. الف : - «مردم» .

8.. الف : - «كدام ماه ، حرمتش بيشتر است ؟ گفتند : اين ماه» .

9.. ب : «كند» .

10.. الف : - «تو» .

11.. الف : «نشويد» .

12.. الف : «آنها» .

13.. ج : «دور باشند !» .

14.. سوره نصر ، آيه ۱ .

15.. ج : «ياد گرفته به كسى مى رساند» .

16.. سوره زخرف ، آيه ۷۹ و ۸۰ .

17.. سوره مائده ، آيه ۶۷ .

18.. الف : - «نوع» .

19.. ج : «از ايشان در» .

20.. الف : - «من» .

21.. ب : «بدى» .

22.. سوره توبه ، آيه ۷۴ .

23.. ب : «نمى تواند شد» .

24.. تفسير القمّى ، ج ۱ ، ص ۱۷۱ .

25.. الف : - «پس» .

26.. سوره نحل ، آيه ۹۱ .

27.. ب : - «و از جانب خود داده . بعد از آن ، خداى تعالى» .

28.. ج : «او» .

29.. سوره نحل ، آيه ۹۲ .

30.. تفسير القمّى ، ج ۱ ، ص ۳۸۹ ؛ اليقين ، ابن طاووس ، ص ۱۰۵ ؛ بحار الأنوار ، ج ۳۶ ، ص ۱۴۸ ، ح ۱۲۶ .


مَنهَجُ اليقين
330
  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210729
صفحه از 527
پرینت  ارسال به