381
مَنهَجُ اليقين

مَنهَجُ اليقين
380

[ ج . منصب ، سلطنت و قدرت ]

ديگر از اسباب تكبّر ـ كه اعظم اسباب است ـ ، منصب و اعتبار و تسلّط بر مردم و قدرت بر گرفتن اموال و قتل نفوس و مرجع خلايق بودن است ، و چون آثارى كه بر تكبّر اين طايفه مترتّب مى شود و مفاسد تكبّر ايشان ، بيشتر از ديگران است از آن جهت كه رجوع مردم به ايشان ، بيشتر و قدرتشان بر اهانت [ به ] خلايق ، زياده از باقىِ اصناف متكبّران است و مردم [ را ] چاره اى نيست در تحمّل تكبّر و استحقار از ايشان ، از اين جهت ، شيطان در فريب و اغواى ايشان ، بيشتر سعى مى نمايد و نشأ غرورى كه لازمه تسلّط و اعتبارات است ، مانند مستى كه از لوازم خوردن شراب است ، مؤيّد نفس امّاره و شيطان گرديده ، تكبّر ، بعضى از ايشان را كه عقلشان در مرتبه كمال نباشد و به صفت تواضع و فروتنى ذاتى موصوف نباشند ، به حدّى مى رساند كه ساير ناس در نظر ايشان ، از قبيل وحوش و حشرات مى شوند و از تكرار ظلم و اعمال قبيحه و پرورش يافتن به لقمه هاى حرام ۱ كه غالبا مَناصب دنيا خالى از آنها نمى باشد ، دل هاى ايشان را قساوتى عظيم ، فرو مى گيرد كه كُشتن نفوس محترمه پيش ايشان ، از كشتن گوسفند ، امتيازى ندارد ، و چون غالب اوقات ، ارباب اعتبارات ، غنى و توانگر مى باشند و بعضى از ايشان ، اصل و نَسَبى هم مى دارند ، دو نوع تكبّر[ ى ] كه مذكور شد با تكبّر اعتبار ، مُنضم گرديده ، مانند «ظُـلُمَاتُ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ» ، ۲ قساوت ايشان در غايتِ شدّت مى شود و هميشه طالب آن مى باشند كه هر چه كنند ، مردم ، ايشان را تحسين كنند ، و بر افعالى كه قُبحش در كمال ظهور باشد ، هر گاه مرتكب آنها شوند ، چشمداشتِ ستايش مى دارند ، و اگر كسى موافق حق سخن گويد يا تحسين ننمايد ، از نظر مى اندازند و در دل با او دشمن مى شوند ، و جمعى كه مخالف حق و موافق مقصود ايشان گويند و قبائح اعمال ايشان را به صورت هاى خوب ، جلوه دهند و تحسين هاى بيجا مى نمايند ، در دل ايشان ، جا مى كنند و از خواصّ خود مى دانند و به اين معنى متفطّن نمى شوند كه چنين مردم كه افعال و اقوالشان تابع حق و راستى نباشد ، بر ايشان اعتمادى نيست و اگر لباس ِ مستعار منصب و اعتبار كه در بَر ايشان است ، به ديگرى پوشانيده شود ، روى به او مى كنند و هر چه از اطوار او مخالف طور ايشان باشد ، تحسين مى نمايند و اطوار سابق را تقبيح مى كنند و حقوق آشنايى سابق را ۳ مراعات نمى نمايند . و اين معانى ، اكثر مردم را محسوس و مشاهد شده و اين نوع تكبّر كه موجب انكار حق ۴ و حقير دانستن اهل حق و طعن بر ايشان شود ، بدترين انواع تكبر است .
و از جمله احاديث كه در اين باب وارد شده ، روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنهاز حضرت امام محمّد باقر يا حضرت امام جعفر صادق عليهماالسلام كه فرمود ۵ : داخل بهشت نمى شود كسى كه در دلش به قدر دانه خَردلى از كبر باشد . راوى مى گويد كه من گفتم : «إنَّا ِللّه ِ وَ إنَّا إلَيْهِ رَاجِعُونَ» . حضرت فرمود كه : از براى چه چنين گفتى ؟ گفتم : از براى آنچه از شما شنيدم . فرمود كه : به راه ديگر افتادى ! مقصود من ، انكار است . به درستى كه آن كبر ، غيرِ انكار نيست . ۶
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود كه : كبر ، آن است كه مردم را حقير پندارى و حق را سفاهت شمارى . ۷
و از آن حضرت ، روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : عظيم ترين انواع ۸ كبر ، حقير پنداشتن خلايق و سفاهت شمردن حقّ است . راوى پرسيد كه : حقير پنداشتن خلايق و سفاهت شمردن حق ، كدام است ؟ فرمود : آن كه حق را ندانى و بر اهل حق ، طعن كنى . پس هر كسى ۹ چنين كند با خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ در امرى كه مانند رَداى هر شخص ۱۰ ، مخصوص اوست ، منازعه نموده . ۱۱
و از جمله مفاسد كه به تكبّر ارباب تسلّط ، فى الجمله اختصاص دارد ، ايذا و اهانت و تحقير اصناف مردم است كه در ميان ايشان ، دوستان الهى و شيعيان خالص از ۱۲ سادات و علما و ريش سفيدان هستند و از ساير متكبّران ، چندان تحمّل تكبّر نمى كنند و از ارباب تسلّط ، به غير از ۱۳ تحمّل ، چاره اى ندارند و اكثر اوقات ، هر يك از اين ۱۴ طوايف كه به جهت ضرورتى يا غير آن بر ايشان وارد شوند ، بى نوعى از اهانت ، باز نمى گردند .
و بسيار است كه در جواب سلام ايشان كه خداى تعالى واجب ساخته ، مضايقه مى نمايند ، و اگر وقتى وارد شوند كه ايشان را خوش نيايد يا مطلبى كه داشته باشند ، به نوعى تقرير نمايند كه ايشان نپسندند يا آن كه از جهت عارى بودن از طريقه عرف و عادت ايشان در آن مجلس ، حركتى كنند كه ملايمِ طبع ايشان نباشد ، البتّه اهانتى زبانى يا غير آن به ايشان مى رسانند و قبل از رسيدن به مجلس ِ حضور ، از حاجب و دربان و ساير ملازمان ، سخنان درشت مى شنوند . و اگر به ايشان برسد از جهت حقارتى كه خلايق ، خصوصا فقرا و مردمى كه جهتى از جهات اعتبار دنيا نداشته باشند ، در نظر ايشان دارند ، تداركى نمى كنند ؛ بلكه تحسينِ ملازمان مى نمايند .
و در مذمّت تحقير و ايذا و اهانت هريك از جماعتى كه مذكور شد ، و امر به توقير و احترام و احسان و فضل ايشان ، احاديث وارد شده . از آن جمله ، روايت نموده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه در باب ذمّ اهانت شيعيان ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ بى واسطه در معراج به من وحى فرمود كه : يا ۱۵ محمّد ! كسى كه دوستى از دوستان مرا خوار كند ، مهيّاى جنگ با من شده ، و كسى كه با من محاربه كند ، من با او محاربه مى كنم . من سؤال كردم كه : خداوندا ! آن جماعت ، كدام اند ؟ و من مى دانم كه هر كس با تو محاربه كند ، با او محاربه مى كنى . فرمود كه : دوست من ، كسى است كه من از او پيمان گرفته ام به اقرار به نبوّتِ تو و ولايتِ وصىّ تو و ذرّيت شما . ۱۶ و بعضى احاديث در باب تحقير و ايذاى مؤمنين ، قبل از اين مذكور شد .

1.. الف : - «حرام» .

2.. سوره نور ، آيه ۴۰ .

3.. ب : - «تقبيح مى كنند و حقوق آشنايى سابق را» .

4.. ب : - «حق» .

5.. ج : + «كه» .

6.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۱۰ ، ح ۷ .

7.. همان ، ج ۲ ، ص ۳۱۰ ، ح ۸ .

8.. الف : - «انواع» .

9.. الف : «كه» .

10.. ب : «شخصى» .

11.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۱۰ ، ح ۹ .

12.. الف : «و» .

13.. ب : - «از» .

14.. الف : - «اين» .

15.. ب : «اى» .

16.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۵۳ ، ح ۱۰ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210865
صفحه از 527
پرینت  ارسال به