393
مَنهَجُ اليقين

[ 2 . نشانه هاى متكبّران ]

و از جمله اوصاف ذميمه متكبّران و علامات تكبّر ، راه رفتن از روى خَيلا و حركت دادن دست ها و ساير اعضاست ، و بر خود باليدن و به چپ و راست خود از روى خودبينى نظر كردن . و حق تعالى در كلام مجيد فرموده : «وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا» . ۱ و ترجمه ظاهرش اين است كه : راه مرو در روى زمين از روى تكبّر به درستى كه تو زمين را نمى درى و در بلندى به كوه ها نمى رسى .
و از حضرت على بن الحسين عليهماالسلام روايت كرده اند كه در وقت راه رفتن ، دست هاى مبارك آن حضرت ، از برابر بدن نمى گذشت . ۲
و از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت كرده اند كه روزى بر جماعتى گذشت كه يك جا جمع شده بودند . پرسيد كه : از براى چه اين جا جمع شده ايد ؟ گفتند : ديوانه اى در اين جا هست كه از او حركات سر مى زند . فرمود : اين ، مجنون نيست ؛ بلكه شخصى است كه به بلايى مبتلا شده و مجنونى كه سزاوار است به آن كه او را مجنون گويند ، آن كسى است كه در راه رفتن ، تَبَختُر مى كند و از روى عُجْب به راست و چپ خود نظر مى كند و بر خود مى بالد و دوش ها و پهلوهاى خود را ۳ متكبّرانه حركت مى دهد و آرزوى بهشت از خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ مى كند ، با آن كه مشغول معصيتِ اوست و مردم ، از شرّ او ايمن نيستند . ۴
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : وقتى كه امّت من از روى تبختر راه روند و دست ها را در راه رفتن دراز كِشند و غلامان فارسى و رومى ، خدمتِ ايشان كنند ، جنگ و نزاع در ميان ايشان به هم خواهد رسيد و به دفع يكديگر ، مشغول خواهند شد .
و ابن بابويه رحمه الله در فقيه ، در حديث مناهى نبى صلى الله عليه و آله روايت كرده كه نهى فرمود از آن كه كسى از روى تكبّر ، راه رود و فرمود كه : كسى كه جامه اى بپوشد و به سبب پوشيدن آن ، تكبّر كند ، خداى تعالى ، او را در كنار جهنّم به زمين فرو مى بَرد و در جهنّم ، قرين قارون خواهد بود ؛ زيرا كه اوّل كسى كه خَيلا و تكبّر ورزيد و خداى تعالى ، او را با خانه اش به زمين فرو بُرد ، قارون بود . و كسى كه خَيلا و كبر مى ورزد ، در جبروت با خداى تعالى منازعه كرده . ۵
و از جمله افعال و علامات ايشان ، باز داشتن خدمه وصف زدن ملازمان است در برابر و دوست داشتن كه از روى خضوع و انقياد ، با ايشان سلوك نمايند . و به طُرُق متعدّده روايت شده كه : كسى كه خواهد كه مردم در برابر او بِايستند ، بايد كه جاى خود را در جهنّم ، مهيّا سازد . ۶
و ديگر ، ترك انصاف نمودن و از مردم توقّع داشتن كه سخن درشت از ايشان تحمّل نمايند و در مقام جواب از ايشان تحمّل نمايند و در مقام جواب در نيايند ؛ بلكه نگاه درشت بر روى ايشان نكنند و آواز خود را بلند نسازند . و اين معانى در عرف ايشان ، به آداب دانى و حُسن سلوك ، موسوم است .
ديگر ، طالب صدرِ مجلس بودن و با مردم بر سرِ نشستن ، نزاع كردن ، و مهربانى نمودن و دوست داشتن كسى كه احترام و اِعزاز ايشان ، زياده به جا آورد ، هر چند كه از اشرار باشد ، و مذمّت نمودن و دشمن داشتن كسى كه در اين امور، كوتاهى كند، هر چند كه از صلحا و اخيار باشد.
و از جمله افعال متكبّران كه وعيد بر آن وارد شده ، ساختن عمارت هاى رفيع است از براى زيادتى و ترفُّع بر ابناى جنس خود ، چنانچه ابن بابويه رحمه اللهدر حديث مذكور روايت كرده كه [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] فرمود : كسى كه عمارتى از جهت ريا و سُمْعه بنا كند ، يعنى براى آن كه مردم ببينند و بشنوند ، خداى تعالى در روز قيامت ، آن عمارت را تا طبقه هفتم زمين ، بارِ او مى كند و آن عمارت ، آتشى خواهد بود افروخته . بعد از آن ، آن را در گردنش طوقى خواهند كرد و به جهنّم خواهند انداخت و هيچ چيز ، او را نگاه نمى دارد تا وقتى كه به قعر جهنّم رود . گفتند : يا رسول اللّه ! چگونه است بنا كردن از براى ريا و سُمْعه؟ فرمود : آن است كه زياده بر قدرى كه او را كافى باشد ، بنايى گذارد ، از براى آن كه بر همسايگان ، ترفّع و زيادتى كند و بر برادران خود ، مباهات كند . ۷

1.. سوره اسراء ، آيه ۳۷.

2.. الطبقات الكبرى ، ج ۵ ، ص ۲۱۶ ؛ تاريخ مدينة دمشق ، ج ۴۱ ، ص ۳۷۸ ؛ تهذيب الكمال ، ج ۲۰ ، ص ۳۹۰ ؛ سير أعلام النبلاء ، ج ۴ ، ص ۳۹۲ ؛ كشف الغمّة ، ج ۲ ، ص ۲۸۶ .

3.. الف : - «را» .

4.. الخصال ، ص ۳۳۲ ، ح ۳۱ ؛ بحار الأنوار ، ج ۷۰ ، ص ۲۳۳ ، ح ۳۲ .

5.. كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج ۴ ، ص ۱۳ ، ح ۴۹۶۸ .

6.. الأمالى ، طوسى ، ص ۵۳۸ ، مجلس ۱۹ ، ضمن ح ۱ ؛ مكارم الأخلاق ، ص ۴۷۱؛ عوالى اللآلى ، ج ۱ ، ص ۴۳۴ .

7.. كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج ۴ ، ص ۱۱ ، ح ۴۹۶۸ .


مَنهَجُ اليقين
392

[ د . آراستگى به كمالات و اوصاف نيكو ]

و از جمله اسباب تكبّر ، آراستگى به كمالات و استعدادات و اوصاف حميده است ، چنانچه بعضى علما ، ديگران را كه در مرتبه خود نمى دانند ، به نظر حقارت ، منظور مى سازند و ارباب مهارت و حذاقت در هر فنّى ، ديگرى را كه در آن مرتبه نباشد ، بى قدر مى دانند .
و تكبّر ، هر چند از همه كس قبيح است ؛ امّا از علما ـ كه قُبح قبايح ، نزد ايشان ظاهرتر است ـ ، قبيح تر و شنيع تر. و شك نيست كه صفات كمال را منشأ اكتساب قبايح ساختن، دليل سفاهت است .
و همچنان كه تكبّر در اغنيا و اصحاب جاه و اعتبار مى باشد ، در فقرا و مردم بى اعتبار نيز مى باشد و تكبّر فقرا ، بدترينِ انواع تكبّر است ، چنانچه محمّد بن يعقوب رضى الله عنه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه : سه كس اند كه خداى تعالى با ايشان سخن نمى گويد و نظر مرحمت به ايشان نمى كند در روز قيامت ، ايشان را مطهّر از معاصى نمى سازد يا به خوبى ياد نمى فرمايد ، و مر ايشان راست عذابى دردناك : مردى ۱ پير زِناكار ، و پادشاهى قهّار ، و فقير متكبّر . ۲
و ظاهر آن است كه چون فقر به حَسَب واقع ، از اسباب شكستگى است ، پس تكبّر مرد فقير ، از غايتِ شرارت او ناشى مى شود ، چنانچه زناى مرد پير با كمىِ شهوت ، دلالت بر نهايت شقاوت مى كند و ترحّم ننمودن پادشاه با كمال تسلّط بر ۳ رعايا نيز از اين قبيل است .
و در كلام حضرت امير المؤمنين عليه السلام ، چنانچه در نهج البلاغة روايت كرده ، واقع شده كه بسيار خوب است تواضع اغنيا نسبت به فقرا از براى طلب رضاى الهى ، و بهتر از آن ، تكبّر كردن فقراست بر اغنيا از راه اعتماد بر خداى تعالى . ۴
و ظاهر آن است كه مراد از تكبّر كردن فقرا بر اغنيا ، ترك تملّقات گدايانه و افتادگى هاى خسيسانه باشد ، چنانچه آخر كلام ، اِشعار به آن دارد . و آن كه تكبّر فقرا نسبت به اغنيا مستثنا باشد ، بعيد است . و تواضع فقرا پيش اغنيا ، از جهت طمع و ملاحظه جهت غنا و توانگرى ايشان ، بسيار مذموم است . و در نهج البلاغة ، از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : كسى كه نزد يكى از اغنيا رود و از جهت غنا ، فروتنى پيش او كند ، دو ثلثِ دينش مى رود . ۵

1.. ب : «مردِ» .

2.. الكافى ، ج ۲ ، ص ۳۱۱ ، ح ۱۴ .

3.. ب : «با» .

4.. نهج البلاغة ، ج ۴ ، ص ۹۵ ، حكمت ۴۰۶ .

5.. نهج البلاغة ، ج ۴ ، ص ۵۰ ، حكمت ۲۲۸ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 213756
صفحه از 527
پرینت  ارسال به