413
مَنهَجُ اليقين

[ فضيلت تولّا به ولايت الهى و دورى از ولايتِ غير خدا ]

وَ اْعلَمُوا أيَّتُهَا الْعِصَابَةُ أنَّ السُّنَّةَ مِنَ اللّه ِ قَدْ جَرَتْ فِى الصَّالِحِينَ قَبْلُ. وَ قَالَ : مَنْ سَرَّهُ أنْ يَلْقَى اللّه َ وَ هُوَ مُؤمِنٌ حَقّاً حَقّاً فَلْيَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذيِنَ آمَنُوا ، وَ لْيَبْرَأْ إلَى اللّه ِ مِنْ عَدُوِّهِمْ ، وَ يُسَلِّمُ لِمَا انْتَهَى إلَيْهِ مِنْ فَضْلِهِمْ ؛ لأِنَّ فَضْلَهُمْ لا يَبْلُغُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ وَ لا مَنْ دُونَ ذَلِكَ ؛ أَلَمْ تَسْمَعُوا مَا ذَكَرَ اللّه ُ مِنْ فَضْلِ أَتْباعِ الأْئِمَّةِ الْهُدَاةِ وَ هُمُ الْمُؤمِنُونَ؟ قَالَ :«أُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا»۱فَهذَا وَجْهٌ مِنْ وُجُوهِ فَضْلِ أَتْبَاعِ الأْئِمَّةِ فَكَيْفَ بِهِم وَ فَضْلِهِمْ؟
و بدانيد ـ اى طايفه شيعه ـ كه سنّت و طريقه الهى جارى شده در خوبان كه پيش از شما بوده اند ( ؛ يعنى شما دل تنگ مباشيد از آن كه از مخالفان ، آزار و ايذا به شما مى رسد و از جهت تشيّع و متابعتِ ائمّه عليهم السلام به تقيّه و خوف ، مبتلا هستيد و در دنيا ، مصيبت ها و تَعَب ها به شما مى رسد ؛ زيرا كه صالحان و خوبان كه پيش از شما بوده اند ، چنين بوده۲و از اين راه به مراتب عاليه رسيده اند . و ممكن است كه مراد ، آن باشد كه همچنان كه صالحانِ امّت هاى سابقه به تولّا و تبرّا و قبول فضائل انبيا و ائمّه ، در سِلك صالحان مُنتظم شده اند ، شما نيز بدونِ اين امور ، از جمله صالحان نخواهيد بود . و شايد كه آخر كلام ، قرنيه اين معنى باشد ، و معنى اوّل ، اَظهر است .
بعد از آن فرمود كه : كسى كه خواهد كه لقاى الهى را باايمان دريابد ، پس بايد كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ و رسول او صلى الله عليه و آله ا و ائمّه عليهم السلام را دوست دارد و از دشمنان ايشان ، بيزار باشد و از فضائل ايشان ، آنچه به او برسد ، قبول كند و در مقام انكار و استبعاد در نيايد ؛ زيرا كه به مرتبه فضل و شرف ايشان نمى رسد ، نه فرشته مقرّب ، و نه پيغمبر مُرسَل ، و نه كسى ديگر كه از اين مرتبه ، پايين تر باشد . آيا نشنيده ايد شما آنچه خداى از فضل اَتباعِ۳ائمّه ـ كه راه نماى خلايق اند ـ ياد كرده و مؤمنان ايشان اند ، فرموده كه : «اين جماعت با آنها خواهند بود كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ درباره ايشان ، اِنعام و احسان فرموده از انبيا و صدّيقان و شهدا و صلحا . و ايشان ، خوبْ رفيقان اند !»؟
پس اين معنى كه عبارت از بودن با انبيا و صدّيقان و شهدا و صلحا باشد ، يك راه از جمله راه هاى فضل ، متابعان ائمّه است . پس چگونه ادراك مرتبه ائمّه و فضل ايشان توان نمود كه يك راه از فضائل اتباع ايشان ، اين معنى بوده باشد ؟

و در اين كلام شريف ، اشاره به فضل ائمّه طاهرين عليهم السلام و فضل كسانى كه از جمله متابعان و شيعيان ايشان باشند ، واقع شده .
و از جمله اخبار كه در فضل ائمّه عليهم السلام و بيان مرتبه امامت وارد شده ، روايت كرده است محمّد بن يعقوب[ كلينى ] رضى الله عنه از عبد العزيز بن مسلم كه گفت : در خدمت حضرت امام رضا عليه السلام در مرو بوديم . پس روز جمعه ، در مسجد جامع ، اجتماع كرديم و سخنان در باب امامت و اختلاف مردم در آن باب ، مذكور شد . من به خدمت آن حضرت عليه السلام آمدم و حكايت گفتگوهاى مردم را در باب امامت ، عرض نمودم . تبسّمى فرمود و گفت : اى عبد العزيز ! اين جماعت به راه جهالت افتاده اند و در رأى هايى كه دارند ، فريب خورده اند . به درستى كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ رسول صلى الله عليه و آله خود را از دنيا نبُرد تا وقتى كه دين را براى او كامل گردانيد و قرآن را بر او نازل ساخت . و بيان همه چيز در قرآن است و خداى تعالى ، در قرآن ، حلال و حرام ، و حدود و احكام ، و جميع آنچه مردم به آن احتياج دارند ، تمام را ۴ بيان كرده و فرموده كه : «هيچ چيز را در كتاب خود ، فروگذاشت نكرده ايم» . ۵ و در حجّة الوداع كه آخر عمر آن حضرت صلى الله عليه و آله بود ، اين آيه نازل شد كه : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الْاءِسْلَامَ دِينًا» ؛ ۶ يعنى : امروز ، دين شما را براى شما كامل ساختم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى آن كه دين شما باشد ، پسنديدم .
بعد از آن فرمود كه : امر امامت ، از آن چيزى است كه دين به او تمام مى شود ، و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله از دنيا نرفت تا آن كه از براى امّت خود ، مَعالم ۷ دين ايشان را بيان فرمود و راه هاى هدايت [ را ] به ايشان نمود و ايشان را بر جادّه راه حق ، باز داشت و على بن ابى طالب عليه السلام را امام و راه نماى ايشان گردانيد و هيچ چيز از آنچه امّتْ محتاج به آن باشند ، بيان ناكرده نگذاشت . پس كسى كه گمان كند كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ دين خود را كامل نساخته ، كتاب الهى را رد كرده ، و كسى كه كتاب الهى [ را ] رد كند ، كافر است به خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ . آيا شما قدر و منزلت امامت و مرتبه اى [ را ] كه در ميان امّت دارد ، مى دانيد كه اختيار امّت را در آن راه مى دهد ؟ ! به درستى كه امامت ، قدرش از آن جليل تر و شأنش عظيم تر و مكانش رفيع تر و عمقش دورتر از آن است كه مردم به عقل هاى خود ، به او توانند رسيد يا به رأى خود ، ادراكِ او توانند كرد يا امامى به اختيار خود ، نصب توانند نمود .
به درستى كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، ابراهيم خليل عليه السلام را به مرتبه امامت ، بعد از نبوّت و خُلّت ، ۸ مخصوص ساخت و امامت را مرتبه سيّم آن دو فضيلت گردانيد و او را به آن فضيلت ، تشريف داد و نام او را بلند ساخت . پس فرمود : «إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» ؛ ۹ يعنى : من ، تو را امام مردم مى كنم . پس حضرت خليل عليه السلام از روى سُرور و شادى ۱۰ گفت : «وَ مِن ذُرِّيَّتِى» ؛ ۱۱ يعنى : مرا امام كن و از فرزندان من ، بعضى را امام . خداى تعالى فرمود : «لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ» ؛ ۱۲ يعنى : نمى رسد عهد من به ظلم كنندگان و ظالم ، صاحب مرتبه امامت نمى شود . پس اين آيه ، باطل كرد امامت هر ظالمى را تا روز قيامت ، و از براى برگزيدگان الهى ، مقرّر شد .
بعد از آن ، خداى تعالى ، حضرت ابراهيم عليه السلام را اكرام فرمود به آن كه امامت را در جمعى از ذرّيت او كه صاحب صفوت و طهارت بودند ، قرار داد و فرمود : «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ نَافِلَةً وَ كُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحِينَ * وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَ تِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءَ الزَّكَوةِ وَ كَانُواْ لَنَا عَابِدِينَ» ؛ ۱۳ يعنى : بخشيديم به او اسحاق و يعقوب را از روى تفضّل يا زياده بر نعمت هاى سابقه يا زياده بر آنچه او استدعا نموده بود و همه ايشان را صالح گردانيديم ، و گردانيديم ۱۴ ايشان را امامان كه به امر ما هدايتِ مردم كنند . و وحى كرديم به سوى ايشان، كردنِ افعال خير را و اقامت نمودن نماز و دادن زكات را؛ و ايشان، عبادت كنندگان ما بودند.
بعد از آن فرمود كه : امامت ، هميشه در ذرّيت حضرت ابراهيم عليه السلام بود و از بعضى به بعضى به ارث مى رسد در قرن هاى پى در پى تا آن كه به حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله رسيد . پس خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ فرمود : «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَ هِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَـذَا النَّبِىُّ وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَاللَّهُ وَلِىُّ الْمُؤْمِنِينَ» ؛ ۱۵ يعنى : به درستى كه سزاوارترين مردمانِ به ابراهيم ، آن جماعت اند كه پيروى او كردند و اين پيغمبر و آنها كه ايمان آورده اند . و خداى تعالى ، ولىّ مؤمنان است .
بعد از آن فرمود : پس امامت ، مخصوص حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بود تا آن كه به نحوى كه مقرّر فرموده ، على بن ابى طالب عليه السلام را امام كرد و ۱۶ پس از او ۱۷ ، امامت در ذرّيّت اصفياى او ـ كه خداى تعالى ، علم و ايمان به ايشان عطا كرده بود ـ قرار يافت ، به فرموده الهى كه : «وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَ الْاءِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِى كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ» ؛ ۱۸ يعنى : و گفتند به مجرمان آنها : علم و ايمان به ايشان عطا شده كه به تحقيق ، شما مانديد در كتاب الهى تا روزى كه از خاك بر انگيختند .
بعد از آن فرمود : پس امامت ، در اولاد على بن ابى طالب عليه السلام است تا روز قيامت ؛ زيرا كه بعد از محمّد صلى الله عليه و آله پيغمبرى ديگر نيست . پس از كجا اختيار مى كنند اين طايفه جهّال ، هر كسى را كه خود ، قابل امامت دانند ؟ به درستى كه امامت ، منزلتى از منازل انبيا و ميراث اوصياست . به درستى كه امامت ، عبارت از خلافت خدا و خلافت رسول صلى الله عليه و آله است ، و مرتبه حضرت امير المؤمنين عليه السلام و ميراث حضرت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است . و به درستى كه امامت ، زمام دين و نظام مسلمين ، و صلاح دنيا و عزّت مؤمنين است . به درستى كه امامت ، اساس رفيع و شاخ برومند اسلام است و كامل شدن نماز و روزه و حجّ و جهاد ، و توفير غنيمت ها و صدقات ، و جارى ساختن حدود و احكام ، و محافظتِ سرحدها و اطراف ، به وجود امام مى شود و امام ، حلال الهى را حلال مى سازد و حرام را حرام مى كند و اقامتِ حدود مى نمايد و اَعداى دين الهى را دفع مى كند و مردم را به راه خداوند خود ، به حكمت و موعظه خوب و ۱۹ حجّت بالغه مى خواند .
و امام ، مانند آفتابِ طلوع كننده است كه عالم را به نور خود ، فرو مى گيرد و خود در افق قرار گرفته ، در جايى كه دست هاى مردم به او نمى رسد و ديده ها تاب ديدن او [ را ] ندارد .
و امام ، بدرِ منير و چراغ روشن و نور درخشان و ستاره راه نماينده است در ظلمت هاى شب و ميان بَلَدهاى خالى و لُجّه هاى ۲۰ درياها .
و امام ، آب گواراست در حالت تشنگى ، و دليل راه راست و نجات دهنده از هلاكت است . و امام ، آتشى است كه بر بلندى افروخته شده باشد و هر كه سرما او را دريافته ، به آن گرم شود ، و در مهلكه ها ، دليل خلايق است و كسى كه از او جدا مى شود ، هلاك مى گردد .
و امام ، ابر بارنده ، و بارانِ بزرگْ قطره ، و آفتاب درخشان ، و آسمان سايه دار ، و زمين وسيع ، و چشمه پُرآب ، و غديرِ باصفا ، و چمن باطراوت است .
و امام ، اَنيس رفاقت كننده ، و پدر مهربان ، و برادر مشفق ، و مانند مادر غم خوار است نسبت به طفل صغير ، و پناه بندگان است در بلا و مصيت .
و امام ، امين خداى تعالى است در ميان خلايق ، و حجّت الهى است بر بندگانش ، و خليفه اوست در بلادش ، و دعوت كننده خلق است به سوى خداى تعالى ، و دفع كننده مخاصمان است از حرام الهى .
و امام، پاكيزه و مطهّر است از گناهان، و مبرّا و منزّه است از عيب ها، و مخصوص است به علم، و موسوم است به حِلم، و موجب انتظام دين و عزّت مسلمين، و خشم منافقان، و هلاك كافران است.
و امام ، متوحّد و يگانه دهر خود است و هيچ كس نزديك به مرتبه او نمى شود ، و هيچ دانايى با او برابرى نمى كند ، و كسى عوض ِ او نمى شود ، و شبيه و نظير ندارد ، و به همه فضائل ، مخصوص است ، بى آن كه طلب و كسبى كرده باشد ؛ بلكه اختصاصى است كه تفضيل دهنده بخشاينده ، عطا فرموده . پس كيست كه امام را تواند شناخت و به كُنْه مرتبه برگزيدگىِ او تواند رسيد ؟ هيهات ، هيهات ! عقل ها در اين جا گم شده ، و فكرها حيران شده ، و ذهن ها والِه شده ، و چشم ها خيره شده ، و بزرگان حقير شده ۲۱ ، و حكما متحيّر مانده ۲۲ ، و عقلا ۲۳ به كوتاهى معترف شده ، و خطبا گُنگ مانده ، و علما جاهل مانده ، و شعرا بى زبان مانده ، و اُدبا عاجز شده ، و بُلغا از وصف حالى از حالات او و فضيلتى از فضائل او كوتاهى كرده و اقرار به عجز و قصور نموده اند .
و چگونه چنانچه بايد ، وصف مى توان كرد يا به كُنه نعت او توان رسيد يا امرى از امور و حالى از حالات او را توان فهميد و مقامى از مقامات او را ادراك توان نمود يا جاى او را توان گرفت؟ ! نه چنين است و چگونه باشد ؟ و كجاست ادراك منزلت او ؟ در مرتبه ستاره است نسبت به آنها كه مى خواهند كه دست به او رسانند و او را وصف نمايند . پس چگونه چنين كسى را مردم به عقل خود ، بى تعيين الهى ، اختيار مى توانند كرد ؟ و عقل ها چون به او مى رسد يا كجا به دست مى آيد ؟ يا شما گمان مى كنيد كه اين اوصاف ، در غير آل محمّد كه رسول الهى است ـ صلوات اللّه عليه و عليهم السلام ـ يافت مى شود ؟ واللّه كه خود را به دروغ ، فريب داده اند و خيالات باطل ، ايشان را به آرزوها انداخته و به جايى ۲۴ بلند خواسته اند كه بالا روند كه از صُعوبت و بلندى آن ، قدم ها مى لغزد و به زير مى افتند .
خواسته اند كه امام را به عقل هاى حيرانِ بائرِ ۲۵ ناقص ، و رأى هاى گم راه ، تعيين نمايند و روز به روز از خداى تعالى ، دورتر ۲۶ مى شوند . خدا بكُشد ايشان را ، به چه راه باطلى افتاده اند ! به تحقيق كه قصد جايى صعب كرده اند و دروغى ۲۷ عظيم گفته اند و به گم راهىِ دور و حيرت افتاده اند ؛ زيرا كه دانسته ، دست از امام برداشته اند و شيطان ، كارهاى ايشان را در نظر ايشان ، زينت داده و ايشان را از راه حق ، منع كرده با آن كه خداى تعالى ، بينايى به ايشان داده ، و از برگزيده خدا و رسول او صلى الله عليه و آله و اهل بيت او عدل كرده اند به آنچه خود اختيار كرده اند ، و قرآن به آواز بلند به ايشان مى گويد كه : «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَآءُ وَ يَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ» ؛ ۲۸ يعنى : خداى تو ، خلق مى كند آنچه را مى خواهد و برمى گزيند ، و ايشان را نيست برگزيدنِ چيزى . و منزّه است خداى تعالى به تنزيهى كه لايق او باشد ، و مرتبه او بلند است از آنچه ايشان ، شريك خداى تعالى مى سازند .
و بعد از آن فرمود كه : خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ فرموده : «وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَه فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً مُّبِينًا» ؛ ۲۹ يعنى : هيچ مرد و زنى را كه ايمان آورده باشند ، نمى رسد كه هر گاه خدا و رسول او حكمى بفرمايند ، چيز ديگر را اختيار كرده ، از حكم خدا و رسول ، بيرون روند . و كسى كه نافرمانىِ خدا و رسول كند ، پس به تحقيق كه گم راه شده ؛ گم راه شدنى ظاهر .
بعد از آن ، در ابطال اختيار [ امام به وسيله مردم ] ، به آيات ديگر استدلال فرمود . ۳۰
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود كه عبد اللّه بن الكوّاء از حضرت امير المؤمنين عليه السلام از تفسير اين آيه سؤال كرد كه : «وَعَلَى الأَْعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلَام بِسِيمَاهُمْ» . ۳۱ فرمود : ماييم بر اعراف كه مددكاران خود را به علامات ايشان مى شناسيم . و ماييم اعراف كه خداى تعالى را نمى توان شناخت ، مگر از راه شناختن ما . و ماييم اعراف كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، ما را شناخته ، بر صراط ، باز مى دارد . پس داخل بهشت نمى شود ، مگر كسى كه ما را بشناسد و ما او را بشناسيم ، و داخل جهنّم نمى شود ، مگر كسى كه ما را نشناسد و ما او را نشناسيم . به درستى كه خداى تعالى ، اگر مى خواست ، خود را به همه بندگان مى شناسانيد ؛ وليكن ما را درهاى معرفت و راه و طريق شناختن خود گردانيد ، و ما را جهتى قرار داد ۳۲ كه از آن جهت به بارگاه قرب او راه مى توان يافت . پس كسى كه دست از ولايت ما بردارد يا ديگرى را زياده بر ما داند ، از راه حق به در رفته . پس مساوى نيستند آنهايى كه مردم به ايشان ، اعتصام مى نمايند با اهل بيت عليهم السلام . و مانند يكديگر نيستند ؛ زيرا كه مردم به سوى چشمه هاى گِل آلود كه بعضى به بعضى مى ريزد ، رفته اند ، و هر كس به سوى ما آمده ، متوجّه چشمه هاى باصفا شده كه به امر الهى جارى شده و انقطاع و آخر شدن ندارد . ۳۳
و مشهور در تفسير اعراف ، آن است كه عبارت از حصارى است كه فاصله است ميانه بهشت و دوزخ يا تلّى چند است بلند در ميان بهشت و دوزخ كه انبيا و ائمّه عليهم السلام با گناه كاران اهل زمان ، بر آن جا مى ايستند و چون نيكوكاران هر امّت را به بهشت مى برند ، انبيا و ائمّه عليهم السلام به ايشان مى گويند كه : نظر كنيد به اخوان نيكوكار خود كه به سبب اعمال خوب ، به زودى به بهشت رفتند . پس گناه كاران ، بر آن جماعت سلام مى كنند و طمع آن دارند كه به شفاعت پيغمبر و امام خود ، به بهشت روند ، و اهل جهنّم را كه مى بينند ، استعاذه از شرّ جهنّم مى كنند . ۳۴
و از اين حديث، ظاهر مى شود كه «اعراف»، اسم موضعى باشد يا عبارت از انصار ائمّه باشد از جهت معرفت ائمّه عليهم السلام و ائمّه معصومين عليهم السلام را نيز اعراف مى نامند، از دو جهت كه از حديثْ ظاهر شد.
و از اين حديث و احاديث ديگر ظاهر مى شود كه هر كس از مخالفان كه به امامت ائمّه اهل بيت عليهم السلام قائل نباشند و متمسّك به عُروة الوثقى ، مودّت ايشان نباشد ، از اهل جهنّم خواهد بود . و احاديث در باب آن كه قسمت جنّت و نار ، مفوّض به حضرت امير المؤمنين است ، بسيار است . ۳۵ و ساير فضائل ائمّه عليهم السلام بى شمار است و چون آفتاب تابان را حاجت به توصيف نور و بيان ضيا نيست ، در اين مقام به آنچه گذشت ، اكتفا شد .

1.. سوره نساء ، آيه ۶۹ .

2.. ج : «بوده اند» .

3.. الف و ب : - «اتباع» .

4.. ج : - «را» .

5.. سوره انعام ، آيه ۳۸ .

6.. سوره مائده ، آيه ۳ .

7.. مَعالم : نشانه ها ، علامت ها .

8.. خُلّت: خليلى ، دوستى .

9.. سوره بقره ، آيه ۱۲۴.

10.. ج : «شادى و سرور» .

11.. سوره بقره ، آيه ۳ .

12.. سوره بقره ، آيه ۳ .

13.. سوره انبياء ، آيه ۷۲ و ۷۳.

14.. الف و ب : - «و گردانيديم» .

15.. سوره آل عمران ، آيه ۶۸ .

16.. ج : - «و» .

17.. ب و ج : - «از او» .

18.. سوره روم ، آيه ۵۵ .

19.. ب : - «خوب و» .

20.. ب : «موج هاى» .

21.. الف : «شده اند» .

22.. الف و ب : - «مانده» .

23.. الف : «علما» .

24.. الف و ب : «جاى» .

25.. ب : - «بائر» .

26.. الف : «دور» .

27.. الف : «دروغ» .

28.. سوره قصص ، آيه ۶۸ .

29.. سوره احزاب ، آيه ۳۶ .

30.. الكافى ، ج ۱ ، ص ۲۰۳ ، باب نادر جامع فى فضل الامام و صفاته ، ح ۱ .

31.. سوره اعراف ، آيه ۴۶ .

32.. ج : «داده» .

33.. همان ، ص ۱۸۴ ، ح ۹ .

34.. تفسير القمّى ، ج ۱ ، ص ۲۳۱ ؛ التبيان ، ج ۴ ، ص ۴۱۰ ؛ مجمع البيان ، ج ۴ ، ص ۲۶۰ .

35.. نور الثقلين ، ج ۲ ، ص ۳۳ ، ح ۱۳۰ ؛ مسند زيد بن على ، ص ۴۵۵ ؛ بصائر الدرجات ، ص ۲۱۱ و ۲۱۲و ۴۳۶ ، ح ۳ و ۵. و ۷ تا ۱۰ ؛ الأمالى ، صدوق ، ص ۸۳ ، ۴۴۲ و ۷۶۸ ، ح ۴۹ و ۵۹۰ و پ۰۴۰ ، مناقب أمير المؤمنين عليه السلام ، ج ۲ ، ص ۵۲۷ ـ ۵۳۰ ، باب ما ذكر ان عليا قسيم النار .


مَنهَجُ اليقين
412
  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 210851
صفحه از 527
پرینت  ارسال به