421
مَنهَجُ اليقين

مَنهَجُ اليقين
420

[ فضيلت شيعيان ]

و امّا فضل اتباع و شيعيان ائمّه طاهرين عليهم السلام ، پس از جمله روايات كه در آن باب وارد شده ، روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : كسى كه خواهد كه زندگى او شبيه به زندگى انبيا عليهم السلام باشد و موت او شبيه به موت شهدا باشد و در جنّت ها كه خداوند بخشاينده ، به يدِ قدرت خود ، درخت هاى آن را نشانيده ، ساكن شود ، پس بايد كه على بن ابى طالب را دوست دارد و با دوستِ او دوست باشد ، و متابعت و پيروى كند ائمّه را كه بعد از او امام خلايق اند ؛ زيرا كه ايشان ، عترت من اند و از طينت من ، مخلوق شده اند . خداوندا ! علم و فهم مرا روزىِ ايشان كن . و ويْل يا عذاب ، مهيّاست براى جمعى از امّت من كه مخالفتِ ايشان كنند . خداوندا ! شفاعت مرا به ايشان مرسان . ۱
و از سليمان روايت كرده كه گفت : نزد حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودم كه ابو بصير ، نفس زنان به خدمت آن حضرت آمد ، و بعد از آن كه بر جاى خود قرار گرفت ، حضرت فرمود : اى ۲ ابا محمّد ! اين نَفس تند ، براى چيست ؟ گفت : فداى تو شوم ، يابن رسول اللّه ! پير شده ام و استخوان من ، باريك شده و اَجَلم نزديك شده و نمى دانم كه عاقبت من در آخرت ، چه خواهد بود . حضرت فرمود كه : اى محمّد ! تو اين سخن مى گويى ؟ گفت : فداى تو شوم ! چون نگويم ۳ ؟ فرمود : اى ابا محمّد ! نمى دانى كه خداى تعالى ، جوانانِ شما را اكرام مى كند و از مردم دو مو (ميان سال) ، شرم مى كند ؟ ابو بصير گفت : چگونه چنين مى كند ؟ فرمود : جوانان را اكرام مى كند و ايشان را عذاب نمى كند و از مردم دو مو ، شرم مى كند كه از ايشان ، حساب بجويد .
ابو بصير گفت : فداى تو شوم ! اين كه فرمودى ، مخصوص ماست يا از براى همه اهل توحيد است ؟ فرمود كه : نه . واللّه كه مخصوص شما ، يعنى شيعيان است و از براى ساير ناس نيست ! گفت : فداى تو شوم ! لقبى بد براى ما شهرت كرده كه پشتِ ما از آن ، شكسته و دل ما مُرده ، و حكّام ، خون ما را حلال كرده اند به سبب حديثى كه علماى ايشان ، روايت كرده اند . حضرت فرمود : آن لقب ، اين است كه شما را فرقه رافضه مى گويند ؟ گفت : آرى . فرمود كه : نه . واللّه كه ايشان ، اين نام را براى شما نگذاشته اند ؛ بلكه خداى تعالى ، شما را به اين لقب ، ناميده ! مگر نمى دانى ـ اى ابا محمّد ـ كه هفتاد كس از بنى اسرائيل ، ترك كردند فرعون و قوم او را وقتى كه برايشان ظاهر شد كه آنها بر ضلالت اند . پس ملحق به حضرت موسى عليه السلام شدند ، چون دانستند كه او بر حقّ است و در لشكر موسى ، به «رافضه» مشهور شدند ، از جهت آن كه فرعون را ترك كرده بودند و عبادت ايشان ، بيشتر از اهل آن لشكر بود و حضرت موسى و هارون و ذريّت ايشان را بيشتر دوست مى داشتند . پس خداى تعالى به حضرت موسى ، وحى فرمود كه : اين نام را براى ايشان در تورات ، ثبت كن . و حضرت موسى ، ثبت كرد . بعد از آن ، خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، اين نام را براى شما ذخيره ساخت تا آن كه به شما عطا فرمود .
اى ۴ ابا محمّد ! مخالفان ، خير و خوبى را ترك كردند ، و شما ، شرّ و بدى را ترك كرديد ، و مردم ، فِرَق ها و شُعبه هاى مختلف شدند و شما با اهل بيت پيغمبر خود ، موافقت كرديد و هر راه ۵ كه ايشان رفتند ، رفتيد و هر كه را خداى برگزيده بود ، اختيار كرديد و هر كه را ارده كرده ، اراده كرديد ۶ .
پس شما را بشارت هاى پى در پى باد ؛ زيرا كه شماييد آن جماعت كه رحمت الهى ، شامل حال شما شده ، و اعمال خير از خوبان شما ، مقبول درگاه الهى است ، و عفو الهى ، شامل حال گناه كارانِ شماست . و هر كس روز قيامت ، نزد خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ آيد و بر طريقه شما نباشد ، خداى تعالى هيچ حسنه اورا قبول نمى كند و از سيّئه او درنمى گذرد . اى ابا محمّد ! آيا خوش حال شدى به آنچه شنيدى ؟ ابو بصير گفت : فداى تو شوم ! ديگر فرما .
فرمود : اى ۷ ابا محمّد ! به درستى كه خداى تعالى ، فرشته اى چند دارد كه معاصى را از پشت شيعيان ما مى ريزند ، همچنان كه باد ، برگ را در فصل برگ ريزان از درخت مى ريزد . و اين ، معنى كلام الهى است كه فرموده : «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ» ؛ ۸ يعنى : آنها كه حاملين عرش اند و آنها كه در اطراف عرش اند، تسبيح مى كنند، به حمد خداوند خود، و استغفار مى كنند از براى آن جماعتى كه ايمان آورده اند.
بعد از آن فرمود كه : استغفار ايشان ، براى شماست ، نه از براى اين خلق ، يعنى مخالفان . اى ابا محمّد ! آيا مسرور ساختم تو را ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! به تحقيق كه خداى تعالى ، شما را در كتاب خود ياد كرده ، آن جا كه فرموده : «مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّنيَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلاً» ؛ ۹ يعنى : از جمله مؤمنان ، مردانى هستند كه راست داشته اند آنچه را با خداى تعالى عهد بسته اند . پس از جمله ايشان ، بعضى آنهايند كه مدّت حيات خود را گذرانيده يا وفا به نذر خود كرده اند ، و بعضى آنهايند كه انتظار مى كشند و هيچ يك ، عهد خود را تغيير نداده اند ، به هيچ نوع تغيير دادنى .
بعد از آن فرمود كه : به درستى كه شما وفا نموده ايد به پيمانى كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ از شما گرفته ، و آن پيمان ، ولايت ماست و شما ، غير ما را به عوض ِ ما اختيار نكره ايد . و اگر چنين نكرده بوديد ، خداى تعالى ، شما را سرزنش مى كرد ، چنان كه ايشان را كرده در آن جا كه فرموده : «وَمَا وَجَدْنَا لأَِكْثَرِهِم مِّنْ عَهْدٍ وَإِن وَجَدْنَآ أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ» ؛ ۱۰ يعنى : نيافتيم پيمانى از براى بيشتر ايشان به آن كه وفا به پيمان خود كنند . و به تحقيق كه اكثر ايشان را فاسق يافتيم . اى ابا محمّد ! آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! به تحقيق كه خداى تعالى ، شما را در كتاب خود ياد كرده ، آن جا كه فرموده : «إِخْوَ نًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ» ؛ ۱۱ يعنى : برادرانى كه بر تخت ها ، برابر يكديگر نشسته اند .
بعد از آن فرمود كه : واللّه كه خداى تعالى ، غير شما را به اين كلام ، اراده نكرده ! اى ابا محمّد ! پس آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! ( «الْأَخِلَاءُ يَوْمَئِذ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَا الْمُتَّقِينَ»۱۲ ؛ يعنى : دوستان ، همه در آن روز ، دشمنِ يكديگر مى باشند به غير متّقيان . و اللّه كه مراد الهى از متّقيان ، غيرِ شما نيست ! يا ابا محمّد ! آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : يا ابا محمّد ! ۱۳ به تحقيق كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، ما را و شيعيان ما را و دشمنان ما را در يك آيه از كتاب خود ذكر كرده ، آن جا كه فرموده : «هَلْ يَسْتَوِى الَّذِينَ يعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَـبِ» ؛ ۱۴ يعنى : آيا مساوى اند آنها كه مى دانند و آنها كه نمى دانند ؟ به درستى كه مى فهمند و به ياد مى دارند صاحبان عقل ها .
بعد از آن فرمود كه : مراد از جماعتى كه مى دانند ، ماييم ، و دشمنان ما ، آن جماعت اند كه نمى دانند ، و شيعيان ، صاحبان عقل اند . اى ابا محمّد ! آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما . فرمود :
اى ابا محمّد ! واللّه كه خداى تعالى ، غير امير المؤمنين عليه السلام و شيعيان او را از اوصياى انبيا عليهم السلام و اتباع ايشان در كلام خود ، استثنا نكرده ، آن جا كه فرموده ـ و آنچه فرمايد ، حق و صدق است ـ : «يَوْمَ لَا يُغْنِى مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئا وَ لَا هُمْ يُنصَرُونَ * إِلَا مَن رَّحِمَ اللَّهُ» ؛ ۱۵ يعنى : روزى كه نفع نمى رساند هيچ ناصر يا صاحب يا قريب يا غير اينها به ديگرى ، هيچ گونه نفعى . و كسى ايشان را يارى نمى كند ، مگر آن كسى را كه خداى تعالى رحِم كند .
بعد از آن فرمود كه : مراد از آن كسانى كه رحمت الهى شامل حال ايشان مى شود ، على بن ابى طالب [ عليه السلام ] و شيعيان اوست . اى ابا محمّد ! آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : به تحقيق كه خداى تعالى ، شما را در كتاب خود ياد كرده ، آن جا كه مى فرمايد : «يَاعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» ؛ ۱۶ يعنى : اى بندگان من كه بر نفس خود ، تعّدى كرده ايد ! از رحمت الهى نااميد مشويد ؛ زيرا كه خداى تعالى ، همه گناهان را مى آمرزد ؛ زيرا كه اوست آمرزنده مهربان .
بعد از آن فرمود : واللّه كه به اين كلام ، غيرِ شما را اراده نكرده . پس آيا تو را مسرور ساختم ، اى ابا محمّد !
گفت فداى : تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! به تحقيق كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، شما را در كتاب خود ياد كرده ، آن جا كه فرموده : «إِنَّ عِبَادِى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ » ؛ ۱۷ يعنى : به درستى كه تو را ـ اى ابليس ـ بر بندگان من ، سلطنتى نيست .
بعد از آن فرمود : مراد الهى به اين كلام ، غير ائمّه عليهم السلام و شيعيان ايشان نيست . آيا تو را مسرور ساختم ، اى ابا محمّد ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! به تحقيق كه خداى تعالى ، در كتاب خود شما را ياد كرده ، آن جا كه فرموده : «فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَئِكَ رَفِيقًا» ؛ ۱۸ يعنى : آن جماعت ، با آنها خواهند بود كه خداى تعالى ، بر ايشان اِنعام كرده از پيغمبران و صدّيقان و شهدا و صالحان ۱۹ . و خوبْ رفيقان اند اين جماعت !
بعد از آن فرمود كه : مراد از پيغمبران ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله است ، و صدّيقان و شهدا در اين موضع ، عبارت از ماست ، و صالحان ، شماييد . پس صلاح را شيوه و نام خود سازيد ، همچنان كه خداى تعالى ، شما را به اين نام خوانده . اى ابا محمّد ! آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! به تحقيق كه خداى تعالى ، شما را در كتاب خود ياد كرده ، آن جا كه از دشمنان شما كه در جهنّم جا خواهند داشت ، حكايت فرموده كه : «وَ قَالُواْ مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ * أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ» . ۲۰ و ترجمه ظاهرش بنا بر قرائت «أتّخذناهم» به وصل همزه و كسر سين «سِخْريّا» آن است كه : گفتند اهل جهنّم ـ كه قبل از اين مذكور شده ـ : چيست ما را كه نمى بينيم مردانى را كه ايشان را از جمله اشرار مى شمرديم و به ايشان استهزا مى كرديم ؟ يا : ايشان را مسخّر و ذليل خود ساخته بوديم (بنا بر ضمّ سين) ؟ بلكه از حقارت ، به نظر ما ۲۱ در نمى آمدند در دنيا . يا آن كه «أَم» در كلمه «أم زاغت» ، معناى استفهام «ما لنا» باشد ؛ يعنى : آيا ايشان در جهنّم نيستند يا هستند و ما نمى بينيم ؟ و بنا بر قرائت «اتّخذناهم» به فتح همزه ، صفت «رجالاً» نخواهد بود ؛ بلكه استفهام خواهد بود از روى تعجّب و سرزنش كه ايشان ، نسبت به خود مى كنند و «أَم» در كلمه «أم زاغت» ، معادل همزه «اتّخذتاهم» خواهد بود ؛ يعنى : آيا ما به ايشان ، استهزا مى كرديم يا ذليلِ خود مى دانستيم يا از حقارت ، به نظر در نمى آورديم يا آن كه از اهل جهنّم نيستند ؟
بعد از آن فرمود ۲۲ : واللّه كه خداى تعالى ، غير شما را از اين كلام ، اراده نفرموده ! شما نزد اهل اين عالم ، مردم بد هستيد . واللّه كه در بهشت ، در كرامت و در نعمت خواهيد بود ! و ايشان در جهنّم ، شما را طلب خواهند كرد. پس آيا تو را مسرور ساختم، اى ۲۳ ابامحمّد؟ گفت: فداى تو شوم! ديگر بفرما.
فرمود : اى ۲۴ ابا محمّد ! هيچ آيه اى نازل نشده كه [ به ] بهشت كِشاند و اهلش را به خوبى ياد كند كه در شأن ما و شيعيان ما نازل نشده باشد ، و هيچ آيه اى نازل نشده كه اهلش را به بدى ياد كند و به جهنّم رانَد كه در باب دشمنان و مخالفان ما نباشد . پس آيا تو را مسرور ساختم ، اى ابا محمّد ! گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما .
فرمود : اى ابا محمّد ! هيچ كس بر ملّت حضرت ابراهيم عليه السلام نيست ، مگر شيعيان ما ، و باقى مردم ، از اين معنى ، برى و بيزارند . اى ابا محمّد ! پس آيا تو را مسرور ساختم ؟ ۲۵
و در روايت ديگر ، چنين است كه : ابو بصير گفت : مرا بس است .
و از حكم بن عُيَينَه روايت كرده كه گفت ۲۶ : روزى در مجلس حضرت امام محمّد باقر عليه السلام بودم و خانه از مردم ، پُر بود . ناگاه ، پيرى پيدا شد كه مى آمد و بر عصاى خود ، تكيه مى كرد تا بر در ايستاد و گفت : السّلام عليك يابن رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته ! بعد از آن ، ساكت شد . حضرت فرمود : و عليك السّلام و رحمة اللّه و بركاته ! بعد از آن ، رو به اهل مجلس كرد و گفت : السّلام عليكم ! و ساكت شد تا همه ، او را جواب گفتند . بعد از آن ، رو به حضرت كرد و گفت : اى فرزند رسول خدا ! مرا نزديك خود جاى ده كه خداى تعالى ، مرا فداى تو گرداند ! واللّه كه من ، شما را دوست مى دارم ! و هركس كه شما را دوست دارد ، دوست مى دارم ، و واللّه كه محبّت شما و دوستان شما ، براى طمع دنيا نيست ! دشمنِ شما را دشمن مى دارم و از او بيزارم ، و واللّه كه عداوت و بيزارى من از دشمن شما ، براى جنايت يا خونى نيست كه ميانه من و او واقع شده باشد ! و واللّه كه حلال شما را حلال مى دانم و حرام شما را حرام مى دانم و منتظر امر شمايم ! پس آيا اميدى براى من دارى كه خداى تعالى ، مرا فداى تو گرداند ؟
حضرت فرمود : «نزديك من بيا ، نزديك من بيا ! » ، تا آن كه او را در پهلوى خود نشانيد . بعد از آن فرمود : اى شيخ ! به درستى كه مردى نزد پدرم على بن الحسين عليهماالسلام آمد و از او مثل اين سؤال كه تو كردى ، كرد . پدرم عليه السلام به او گفت : اگر بميرى ، وارد خواهى شد بر حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله و بر على بن ابى طالب و حسنين و على بن الحسين عليهم السلام و دلت خوش خواهد شد و جگرت خُنَك و ديده ات گريه شادى خواهد كرد و كرام الكاتبين ، با روح و ريحان ، تو را استقبال خواهند كرد ، اگرچه جانت به اين جا رسيده باشد (و اشاره به گلوى مبارك خود فرمود) و اگر زنده بمانى تا زمان قائم عليه السلام ، خواهى ديد آن چيزى را كه موجب سُرور و شادى تو گردد و در مرتبه رفيع ، با ما خواهى بود .
مرد پير گفت : چگونه فرمودى ؟ حضرت ، كلام خود را اِعاده فرمود . مرد پير گفت : اللّه اكبر ! اگر بميرم ، چنين ، و اگر زنده بمانم ، چنان خواهد بود . و مضمون كلام حضرت را اِعاده كرده ، به هاى هاى بگريست تا آن كه آن قدر منحنى شد كه بر زمين چسبيد و اهل مجلس ، همگى به گريه افتادند از آنچه از حال او مشاهده نمودند . و حضرت ، به دست مبارك ، اشك از پلك هاى چشم او پاك مى كرد و مى افشاند .
بعد از آن ، سر برداشت و گفت : اى فرزند رسول خدا ! ۲۷ خداى تعالى ، مرا فداى تو گردانَد ! دست خود را به من ده . حضرت ، دست مبارك خود به او داد . پس بوسيد و بر چشم ها و روى خود ماليد . بعد از آن ، سينه مبارك آن حضرت را گشوده ، دست بر صدر و بطن مطهّر او ماليد . بعد از آن ، برخاست و گفت : السلام عليكم ! و چون به راه افتاد ، آن حضرت عليه السلام از عقبِ او نگاه مى كرد و بعد از آن ، متوجّه اهل مجلس شده ، فرمود : كسى كه خواهد مردى از اهل بهشت را ببيند ، نظر به اين مرد كند .
حكم بن عُيَينَه مى گويد كه : من ، هرگز مانند و شبيه به اين مجلس ، نديده بودم . ۲۸
و از بشير كُناسى روايت كرده كه گفت : شنيدم از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه مى فرمود : شما صِله كرديد و مردم ، قطع كردند . و شما دوست داشتيد و مردم ، دشمن داشتند . و شما شناختيد و مردم ، انكار كردند ، با آن كه حق بود . به درستى كه خداى تعالى ، محمّد صلى الله عليه و آله را بنده خود ساخته بود ، پيش از آن كه او را پيغمبر كند و على بن ابى طالب عليه السلام ، بنده خيرخواه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ بود . پس خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، خير او را خواست و خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ را دوست مى داشت . پس خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ ، او را دوست داشت . به درستى كه حقّ ما در كتاب الهى بيان شده . صافى و خالصِ اموال ، مخصوص ماست و انفال ، به ما اختصاص دارد و ما جماعتى هستيم كه خداى تعالى ، طاعت ما را مفروض ساخته و شما پيروىِ كسى مى كنيد كه مردم ، در نشناختن ۲۹ او معذور نيستند . و حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود كه : «كسى كه بميرد و امامى نداشته باشد ، بر طريقه اهل جاهليت مُرده خواهد بود» . و بر شما باد به طاعت الهى يا اطاعت امر امام ! پس به تحقيق كه ديده ايد شما اصحاب ، على بن ابى طالب عليه السلام را. بعد از آن فرمود كه : حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در مرض موت فرمود كه : «دوستِ مرا از براى من ، طلب كنيد» . پس آن دو زن (يعنى عايشه دختر ابو بكر و حفصه دختر عمر بن الخطّاب) ، كس ۳۰ فرستادند و پدرهاى خود را حاضر كردند . چون حضرت را نظر بر ايشان افتاد ، روى مبارك خود را از ايشان گردانيد . و فرمود كه : «دوست مرا براى من ، طلب كنيد» . پس باز ، ايشان آمدند و حضرت ، رو گردانيد .
ديگر فرمود : «دوست مرا از براى من ، طلب كنيد» . ايشان گفتند : ما را ديد و اگر مى خواست ، با ما سخن مى گفت . پس عايشه و حفصه فرستادند و على بن ابى طالب عليه السلام را طلب نمودند . پس چون آن حضرت ، حاضر شد ، رو به او كرد و بر او چسبيد و مشغول سخن شد تا مدّتى . و بعد از فراغ ايشان ، حضرت على بن ابى طالب عليه السلام را ديدند و پرسيدند كه : با تو چه مى گفت ؟ حضرت فرمود كه : هزار باب از علم ، تعليمِ من كرد كه هر درى ، به هزار در ، مفتوح مى شود . ۳۱
و از عمرو بن ابى المقدام روايت كرده كه گفت : از حضرت ابا جعفر صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود : من و پدرم بيرون آمديم تا آن كه به مابين قبر و منبر آمديم . پدرم جمعى از شيعيان را ديد و بر ايشان ، سلام كرد . بعد از آن فرمود : و اللّه كه من ، رياح و ارواح شما را دوست مى دارم ! پس مرا مددكارى كنيد به وَرَع و سعى در عبادت . و بدانيد كه به ولايت ما نمى توان رسيد ، مگر به وَرَع و سعى در عبادت . و كسى از شما كه يكى از بندگان الهى را امام خود داند ، بايد كه آنچه او مى كند ، به جاى آورد . شماييد شيعه الهى و مددكار الهى ، و شماييد سابقونِ اوّلون و سابقونِ آخرون ، و سابقونِ در دنيا و سابقونِ در آخرت به سوى بهشت . و ما ضامنيم از براى شما بهشت را به ضمان خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ و ضمان رسول صلى الله عليه و آله ، و واللّه كه بر درجه جنّت ، پيش از شما طايفه اى ۳۲ نخواهد بود . پس بر يكديگر ، پيشى گيريد در رغبت به درجات عاليه . شماييد مردان پاكيزه ، و زنان شمايند زنان پاكيزه كه عبارت است از زنان مؤمنه وحوريان خوش چشم، و شماييد مؤمنان صدّيق.
و به تحقيق كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام به قنبر فرمود كه : خوش حال باش و بشارت ده ديگران را و مسرور باش . واللّه كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله وقت رحلت ، بر امّت خود غضبناك بود ، به غيرِ شيعيان ! به تحقيق كه هر چيزى را عزّتى هست و عزّت اسلام ، شيعيان اند ، و هر چيزى را رُكنى هست و ركن اسلام ، شيعيان اند ، و هر چيزى را رفعتى هست و رفعت اسلام ، شيعيان اند ، و هر چيز را شَرَفى هست و شرف اسلام ، شيعيان اند ، و هر چيز را سيّدى هست و سيّدِ مجالس ، مجالس شيعيان است ، و هر چيز را پيشوايى هست و پيشواى زمين ، زمينى است كه شيعيان در آن جا ساكنند . و واللّه كه اگر كسى از شيعه بر روى زمين نمى بود ، هرگز گياهى بر روى زمين پيدا نمى شد و نمى روييد ! و واللّه كه اگر شما نمى بوديد ، خداى تعالى ، بر مخالفان شما اِنعام نمى فرمود و به چيزهاى خوب نمى رسيدند ! ايشان را در دنيا و آخرت ، نصيبى نيست ، يا : مباد . و ناصب ـ كه عبارت از دشمن اهل بيت است ـ ، هرچند بندگى كند و سعى در عبادت الهى نمايد ، از اهل اين آيه است كه : «عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ * تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً» . ۳۳ و ترجمه اش موافق ظاهر اين حديث ، آن است كه : طايفه عمل كننده كه در دنيا به ظاهر عبادات كرده اند و دشمنى كننده اند با اهل بيت عليهم السلام يا تَعَب كِشنده در عبادت ، خواهند چشيده شد آزار آتشى را كه در نهايت حرارت است .
بعد از آن فرمود كه : هر ناصبىِ سعى كننده در عبادت ، عملش مانند غبار يا دود است كه به زودى نابود مى شود و شيعيان ما ، به نور يا به امر الهى سخن مى گويند و مخالفان ما ، بى فكر و نه از روى عقل ، سخن مى گويند . واللّه كه هيچ بنده اى از شيعيان ما نيست كه به خواب برود ، مگر آن كه خداى ـ عزَّ و جلَّ ـ روح او را به آسمان برَد و بركت خود را به سوى او فرستد ! پس اگر اجل او رسيده باشد ، او را در كنوز (يعنى در گنج هاى رحمت خود) و در چمن هاى ۳۴ بهشت ، در سايه عرش خود ، جاى مى دهد ، و اگر اجلش نرسيده باشد ، او را با جمعى از ملائكه ـ كه امين الهى اند ـ مى فرستد تا در بدنى كه از آن جا بيرون آمده ، ساكن شود . و واللّه كه حج كنندگان و عمره گزارندگانِ شما ، خواصّ الهى اند و فقراى شما ، اهل بى نيازى ، و اغنياى شما ، اهل قناعت اند و همه شما ، اهل دعوت و اهل اجابت خداونديد؛ يعنى شما را به راه حق خوانده و شما، اجابت دعوت او نموده ايد. ۳۵
و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود : كسى كه دوست دارد شما را از جهت طريقه تشيّع كه شما داريد ، داخل بهشت مى شود ، هر چند نگويد آنچه شما مى گوييد (يعنى به دليل نداند ، بلكه از روى تقليد ، اعتقاد كرده باشد) يا آن كه از جمله مستضعفين باشد . ۳۶
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : مردى باشد كه شما را دوست دارد و نداند آنچه شما به آن قائليد . پس خداى تعالى ، او را دوست دارد و به بهشت برَد . و مردى باشد كه شما را دشمن دارد و نداند آنچه شما به آن قائليد . پس خداى تعالى ، او را به جهنّم برَد . و مردى باشد كه صحيفه عمل او پُر شود ، بى آن كه كارى بكند . راوى پرسيد كه : چگونه مى شود ؟ فرمود كه : به جمعى گذرد كه در باب ما ، سخنان بد گويند و وقتى كه او را ببينند ، ايشان به يكديگر گويند : ساكت باشيد كه اين مرد ، از شيعيان ايشان است . و مردى باشد از شيعيان ما كه از پيش مخالفان بگذرد ، پس ايشان ، اشاره به او كنند و به بدى ياد كنند ۳۷ . پس خداى تعالى ، به اين سبب ، در نامه عمل او نويسد حسنات ، تا آن كه صحيفه او ۳۸ پُر شود بى آن كه عملى به جاى آورده باشد . ۳۹
و از آن حضرت ، روايت كرده كه فرمود : جمعى از ملائكه ، از آسمان دنيا نظر مى كنند به يك نفر و دو نفر و سه نفر كه فضل آل محمّد عليهم السلام را ذكر مى كنند . پس ايشان مى گويند : آيا نمى بينيد اين جماعت را كه با وجود كمىِ عدد و بسيارى دشمنان ، فضل آل محمّد را عليهم السلام ذكر مى كنند ؟ جماعت ۴۰ ديگر از ملائكه مى گويند : «ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» ؛ يعنى : اين ، فضل خداى تعالى است كه به هر كس كه مى خواهد ، مى دهد ؛ و خداى تعالى ، صاحب فضل عظيم است . ۴۱
و از عمربن يزيد ، روايت كرده كه گفت : به حضرت امام جعفر صادق عليه السلام گفتم كه : من از شما شنيدم كه فرموديد : شيعيان ما ، همه در بهشت اند ۴۲ ، با هر كارى كه كرده باشند . فرمود : به تو راست گفته ام . واللّه كه همه در بهشت اند ! گفتم : فداى تو شوم ! به درستى كه گناهان ، بسيار است . فرمود كه : روز قيامت ، همه شما را به بهشت مى برند به شفاعت پيغمبر صلى الله عليه و آله كه مُطاع عالميان است ، يا شما او را اطاعت كرده ايد يا به شفاعت وصىّ نبىّ ؛ ليكن ، و اللّه كه من در باب شما مى ترسم از عالم برزخ ! گفتم : برزخ ، كدام است ؟ فرمود : قبر ، از روز مُردن آدمى تا روز قيامت . ۴۳

1.. الكافى ، ج ۱ ، ص ۲۰۸ ، ح ۳ .

2.. ب : «يا» .

3.. الف : - «حضرت فرمود كه : يا محمّد ! تو اين سخن مى گويى ؟ گفت : فداى تو شوم ! چون نگويم ؟» .

4.. ب : «يا» .

5.. ب : «و به هر راهى» .

6.. الف : - «و هر كه را اراده كرده ، اراده كرديد» .

7.. ب : «يا» .

8.. سوره غافر ، آيه ۷ .

9.. سوره احزاب ، آيه ۲۳.

10.. سوره اعراف ، آيه ۱۰۲ .

11.. سوره حجر ، آيه ۴۷.

12.. سوره زخرف ، آيه ۶۷ .

13.. ج : - «الْأَخِلَاءُ يَوْمَئِذ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَا الْمُتَّقِينَ» ؛ يعنى : دوستان ، همه در آن روز ، دشمنِ يكديگر مى باشند ، به غير متّقيان . واللّه كه مراد الهى از متّقيان ، غيرِ شما نيست ! يا ابا محمّد ! آيا تو را مسرور ساختم ؟ گفت : فداى تو شوم ! ديگر بفرما . فرمود : يا ابا محمّد ! » .

14.. سوره زمر ، آيه ۹ .

15.. سوره دخان ، آيه ۴۰ و ۴۱ .

16.. سوره زمر ، آيه ۵۳ .

17.. سوره حجر ، آيه ۴۲ .

18.. سوره نساء ، آيه ۶۹.

19.. ج : «صلحا» .

20.. سوره ص ، آيه ۶۱ و ۶۲.

21.. ب : - «ما» .

22.. الف : + «كه» .

23.. ب : «يا» .

24.. ب : «يا» .

25.. الكافى ، ج ۸ ، ص ۳۳ ـ ۳۶ ، ح ۶ .

26.. ب و ج : - «گفت» .

27.. الف : - «خدا» .

28.. الكافى ، ج ۸ ، ص ۷۶ ـ ۷۷ ، ح ۳۰ .

29.. ب : «شناختن» .

30.. ب : «كسى را» .

31.. همان ، ص ۱۴۶ و ۱۴۷ ، ح ۱۲۳ .

32.. الف : «كسى» .

33.. سوره غاشيه ، آيه ۳ و ۴ .

34.. ب : «چشمه هاى» .

35.. همان ، ج ۸ ، ص ۲۱۲ ـ ۲۱۴ ، ح ۲۵۹ .

36.. همان ، ص ۲۵۶ ، ح ۳۶۷ .

37.. ب : - «و به بدى ياد كنند» .

38.. الف و ب : - «تا آن كه صحيفه او» .

39.. همان ، ص ۳۱۵ ، ح ۴۹۵ .

40.. الف و ب : «آن جماعت» .

41.. همان ، ج ۲ ، ۱۸۷ ، ح ۴ .

42.. ب : «بهشتى اند» .

43.. همان ، ج ۳ ، ص ۲۴۲ ، ح ۳ .

  • نام منبع :
    مَنهَجُ اليقين
    تعداد جلد :
    1
    ناشر :
    دارالحدیث
    محل نشر :
    قم
    تاریخ انتشار :
    1388
    نوبت چاپ :
    اول
تعداد بازدید : 213855
صفحه از 527
پرینت  ارسال به